دایره مینا

منتخب آثار وپژوهشهای دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

منتخب آثار وپژوهشهای دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

مجموعه مقالات. اشعار وآثار علمی .پژوهشی. فرهنگی. اجتماعی دکتر حمیدرضا ابراهیم زاده

نجوای من

يكشنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۳، ۰۸:۳۷ ق.ظ



وقتی خدای به این مهربانی و بزرگی، بزرگتر و سرپرست ما باشد:

چه باک که چقدر کوچک و چه باک که چقدر خطاکار باشیم.
حتی من هم به آینده‌ی تلخ خود خوشبینم
و به آرزوهایم خوراک می‌دهم تا پروار شوند
آن قدر که قوچ آرزوها و امیالم به وسعت باور نکردنی و محال بزرگ شود و پرواز کند.
سپس آن را قربانی و فدای کسی می کنم
که دوستم دارد و دوستش دارم

خدای من
کافر شدن به تو محال است
دوست داشتم محض احترام بگویمت شما
اما نشد چون تو تویی.
دوست نداری که شما صدایت کنم
می‌خواهی آنقدر صمیمی باشم که ذوب در گنجایشت شوم مثل قطره در اقیانوس...

عزیزم

هرچه آرزوها و امیالم بزرگ باشد لیکن تو بزرگتر و مقتدرتری .
من انباشته از آرزوها و آرمانهایی هستم که در عقل به آن محال می گویند و در نقل به آن زوال.
اما تو که وکیل و سرپرستم باشی چه باک که عقل و نقل چه بگویند.
من پروارم از توکل 
بگو
کجا و چه وقت خودم را قربانی‌ات کنم
تا خشنودی‌ات را درک کنم...

حمیدرضا ابراهیم زاده    12/12/1392  



تمامی حقوق نشر برای مولف محفوظ است

 


  • حمیدرضا ابراهیم زاده

روز شناسایی

دوشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۵۵ ب.ظ

عصر نهم آخرین ماه سال قمری  روزشناخت است

روزنهم ذیحجه روز طلوع  آفتاب  نگاه  است

روزی برای شناخت امام زمانه ی ما آدمیان

روزی برای تجدید وبازیابی  الگو پذیری از دانای کل زمین وزمان

سفره ی  روز عرفه به پهنای همه ی ابعاد زمین وزمان گسترده می شود تا درخت نیایش به میوه شیرین اجابت ببار بنشیند

عصر عرفه  اقتدار وتصرفی  همچون شب قدر بر زمان وزمینیان وآسمانیان دارد

عرفه روزشناسایی خوشی ها. روزشناسایی دلبستگی ها. روز شناسایی داشته ها وعید توجه ومحبت واجابت است.

عرفه ی امام حسین نیایشی برای اجابت شدن و میثاق میهمان با میزبان مهربان است.




 اعمال  روز عرفه :

 غسل روز عرفه بسیار نیک وموکد  است

  پس از نماز عصر، پیش از آن‌که مشغول به خواندن دعاهای عرفه شود دو رکعت نماز بجا آورد در زیر آسمان و اعتراف و اقرار کند نزد حق تعالی به گناهان خود تا فایز شود به ثواب عرفات و گناهانش آمرزیده شود پس مشغول شود به اعمال و ادعیه عرفه که از حُجَج طاهره ـ صلوات اللّه علیهم ـ روایت شده و آنها زیاده از آن است که در این مختصر ذکر شود.
همچنین
 «مستحب است روزه روز عرفه برای کسی که ضعف پیدا نکند از دعا خواندن و مستحب است غسل پیش از زوال و زیارت امام حسین ـ علیه‌السلام ـ در روز و شب عرفه و چون وقت زوال شد، زیر آسمان رود و نماز ظهر و عصر را با رکوع و سجود نیکو به جای آورد و چون فارغ شود دو رکعت نماز کند در رکعت اوّل بعد از حمد توحید و در دوم پس از حمد قُل یا اَیهَا الْکافِروُنَ بخواند. پس از آن چهار رکعت نماز گزارد در هر رکعت پس از حمد توحید پنجاه مرتبه بخواند.»


حمیدرضا ابراهیم زاده

اول مهرماه 1394



* تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصار مولف محفوظ می باشد

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

حضرت دوست رادلگیرکردن نابخردی است

يكشنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۴۰ ب.ظ

هوالعزیز

حضرت دوست رادلگیرکردن نابخردی است


همه ی آیات قران بابرکت وپر رمز ورازند.

و بلکه شفابرای اهل باور وسم مهلکی برای ستمکاران  نیز هستند

وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَلَا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَارًا ﴿۸۲سوره اسرا ﴾.

 دراین ماه آیه ی 53 سوره زمر برای اهل دل  وکسانی که دلشان ازخودشان مکدر و  تنگ شده تلالوی خاصی دارد

اهل معنا می دانند این آیه ازقرآن یکی از امید بخش ترین جمله های حیات  انسانیت است

آیه ی زیبایی که میفرماید:

قـل یـا عـبـادى الّذیـن اسـرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة اللّه ان اللّه یغفر الذنوب جـمـیـعـا انـه هـو الغـفـور الرحـیـم

به این مضمون که:

ای بنده های من

ای کسانی که در تلف کردن عمرخود زیاده روی کردید

از رحمت. بزرگواری. گذشت. ارفاق خدا ناامید نباشید

خدا همه ی گناهان. اشتباهات. گرفتاریها. زیان ها ی شمارا می بخشد

همه ی گناهانتان را نادیده می گیرد

قطعا ایشان آمرزنده ای مهربان هست.

بنده برای خدا بنده است. تبعیض نژادی وجنسیتی و ...ندارد.

پروردگارمهربان  با همه ی انسانیت سخن می گوید

مکمل این آیه را من در سوره ی فرقان دیدم.

یک معامله وسودایی است که آدم زرنگها می دانند این سوداگری  دوسرسود به معنای واقعی است.

 آیۀ مبارکۀ هفتادم از سوره فرقان

إِلاّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحًا فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللّهُ غَفُورًا رَحیمًا (فرقان- ۷۰ ).

حالا انسان درضرر کردن زیاده روی هایی دارد که سوره والعصر براش نازل شد

اصرار برگناه یعنی اصرار به خطا وانحراف.

کارغلط  وزیانباری را اصرار ورزیدن. چقدر سود دارد؟

گناه زیانی است که بر فرد مسلط می شود وفرد را ازامنیت.تکامل. سلامتی. موفقیت بازمی دارد

حالا هرگناهی که باشد

چوب لای چرخ موفقیت وتکامل فرد می گذارد

شما اشتباها پایتان را داخل مرداب ویا لجن زار ویاباتلاق  فروکنید.

فقط کفش ولباستان خراب نمی شود!

قطع یقین  امنیت و سلامتی و عزت تان. موفقیت در مسیرتان هم مخدوش می شود.

چه اصراری هست پای بعدی وقدم بعدی را  با آن مطابق وقرین  ومماس کنید؟

اینجا خداوند فرمود:

همه اشتباهاتتان  به ضررشماست. خسارت است مگراینکه   کسانی  پا پس بکشند.

یعنی پشیمان بشوند ودلشان نخواهد این مسیر را تجربه کنند

خوب

این گروه را درقران با واژه تائبین  وتوبه گران می شناسیم

خداوند برای این پشیمانی شان  ضرر وزیان و ... لحاظ نکرده است

بلکه این توبه وپشیمانی برای خدا قیمتی است

هرچه که بد وضرر بود را ازش بعنوان کالای واقعی می خرد!!!

اصلا جنس بدش را باجنس خوب معاوضه میکند. وخودش هم خریدارش می شود.

یبدل الله سیاتهم حسنات

زشتی را به  نیکویی  مبدل می کند

این آیه اگر پیشوند آیه ی قبلی  درنظرگرفته شود  نیک باوران را به بلوغ می کشاند

بالغ فکری فرد مومن را جان می بخشد

اما اگرنه برعکس عمل کنیم

غرور وتکبر ومن می دانم وحسابم حساب هست خودمان را به رخ خدا بکشانیم

اصلا واژه ی غرور یعنی فریب

حالا زرنگ بازی وفریب را شما حساب کتاب کنید بخواهید با خدا سودا کنید.

چه می شود؟

دیگر ممکن است خدا با عدلش با حسابگری هاش با حساب کتاب دقیقش با ما رفتارکند.

ما که به فضل خدا چشم دوخته ایم آیا طاقت حساب کشیدن هایش را داریم؟!

نه

ابدا

بهتراست

برای خدا بازی درنیاوریم.

حسابگری نکنیم

شریک براش قائل نشویم

 نگوییم اگر فلانی نبود.اگر فلان چیز نبود مشکلم. بیماری ام......حل نمی شد

واقعیت این است همه ی انسانها می توانند سرباز خدا باشند اما بعضی ها ازامرحق گریزانند. سست اراده اند وتنبل بازی درمی آورند

فرار از مسئولیت دارند و یا حسابگری وزرنگ بازی در می آورند

خوب اینها که سرباز خودشون هم نیستند چه برسد به سرباز خدا

برخی ازانسان ها. حیوانات. خس وخاشک. باد وآب وباران وابر وشن وسنگ و...می شوند سربازخدا

وخداوند امرش را به آنان محول می کند

میشوند نماینده ومدیر اجرایی خدا

حواسمان باشد

مدیراجرایی خدا رنگ ولعاب ندارد. اما کارش را بلد است

رنگش خدایی است.

خداوند ماموریتش را به آنان می سپارد

اگر درماموریت توانستند گره از کار دیگران. کمکی برای احقاق حق. سلامتی. امنیت و تعالی بشر ومحیط زندگی شان داشته باشند اینها می شوند اولیا ی حق

حالا هرچیزی که باشند. هرجنسیتی. هرقیافه ونژادی

پزشک. فرماندار. وزیر. کارگر انسان عادی. ...

گره ازکارکسی می گشاید ومی رود

پیامبراکرم   فرمود ( نهج الفصاحه ترجمه پاینده:حدیث144)

اگر خدا به بنده اش  چشمداشتی داشته باشد حوائج و گره گشایی از کارمردم را به عهده اش می سپارد

حالا هرکاری که مردم را خشنود نگه دارد.میشود سربازی برای خدا.

نمایندگی برای خدا!

خوب

بااینحال انسانی که ازیاد خدا غافل شد وگفت اگر فلانی نبود  من بیماری ام. وضع مالی ام . بحران زندگی ام  خوب نمی شد. یا می مردم. .و...

این یعنی همان غفلت ازیاد خدا

آدمها واشیا و... وسیله اند

خدا فاعل است

اراده خدا به بود ونبود وشد ونشد امور. کلید ویا مهم ترین اصل انجام کارهاست

که فرمود:

من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله بلغ أمره و قد جعل لکل شی ء قدرا  (طلاق 3)

 توکل ووکالت دادن امور به خدا  زیرکی  پارسایان است .

خداوند هم به اراده ی حکیمانه اش .به  کرامت  وجودش وسایل وسربازانش را برای رفاه موکلش معمول می دارد.

وسیله کارش رامی کند اما نمی شود.یا می شود... به اراده ی خداست.

اگر خدا بخواهد حتما می شود

اذا قضی امرا فانما یقول له کن فیکون

کن

ف

یکون

هرچی دلش بخواهد هست

بنابرین دلخورمی شود ازکسی که اورا نادیده بگیرد

حواسمان باشد

قدرت خدارا در شنیدن .دیدن و درک کردن و...

ندیده نگیریم.

قدرت خدا به حکمت هایش وابسته است

یعنی حضرت  حکیم   تمام بسترها وظرفیت ها را ارزیابی می کند وآن  کار  را اراده به بود ونبود می کند.

 إِنَّ اللَّهَ لَا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَنْ یَشَاءُ وَمَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِیدًا .. (نساء116)

خدارا با سهل انگاری وزرنگ بازی هایمان دلگیرنکنیم.

والی الله المصیر

حمیدرضاابراهیم زاده

12خرداد1396



* تمامی حقوق مربوط به این اثردرانحصارمولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

ذوالهلالین. امام محمد باقر.ع.

يكشنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۱۰ ق.ظ

  حضرت  امام محمد  باقر (ع)

 

پنجمین ستاره تابناک آسمان ولایت وامامت نام مبارکش محمد بود .

 

 
نتیجه تصویری برای باقرالعلوم

 

لقب آن حضرت باقر یا باقرالعلوم است ، بدین جهت که :

دریای دانش را شکافت و اسرار علوم را آشکارا ساخت . القاب دیگری مانند شاکر و صابر و هادی نیز برای آن حضرت ذکر کرده اند که هریک باز گوینده صفتی از صفات آن امام بزرگوار بوده است . کنیه امام " ابوجعفر " بود .

مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبی ( ع ) است . بنابراین نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اکبر حضرت امام حسن ( ع ) و از سوی پدر به امام حسین ( ع ) می رسید .

پدرش حضرت سیدالساجدین ، امام زین العابدین ، علی بن الحسین ( ع ) است .

از این جهت آنحضرت به ذوالهلالین مشهور است.

تولد حضرت باقر ( ع ) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57هجری در مدینه اتفاق افتاد .

در واقعه جانگداز عاشورا همراه پدر و در کنار جدش حضرت سید الشهداء کودکی بود که به چهارمین بهار زندگیش نزدیک می شد .ازین رو او یکی از شواهد ماجرای دلخراش کربلاست. ومهابت این حادثه دلخراش همواره در یادش زنده بود...

دوران امامت امام محمد باقر ( ع )

از سال 95هجری که سال شهادت امام زین العابدین ( ع ) است آغاز شد و تا سال 114ه .

یعنی مدت 19سال و چند ماه ادامه داشته است .

در دوره امامت امام محمد باقر ( ع ) و فرزندش امام جعفر صادق ( ع ) مسائلی مانند انقراض امویان و بر سر کار آمدن عباسیان و پیدا شدن مشاجرات سیاسی و ظهور سرداران و مدعیانی مانند ابوسلمه خلال و ابومسلم خراسانی  و دیگران مطرح است ،

ترجمه کتابهای فلسفی و مجادلات کلامی در این دوره پیش می آید ، و عده ای از مشایخ صوفیه و زاهدان و قلندران وابسته به دستگاه خلافت پیدا می شوند . قضات  و متکلمانی به دلخواه مقامات رسمی و صاحب قدرتان پدید می آیند و فقه و قضاء و عقاید و کلام و اخلاق را بر طبق مصالح مراکز قدرت خلافت شرح و تفسیر می نماید ، و تعلیمات قرآنی  به ویژه مسأله امامت و ولایت را ، که پس از واقعه عاشورا و حماسه کربلا ، افکار بسیاری از حق طلبان را به حقانیت آل علی ( ع ) متوجه کرده بود ، و پرده از چهره زشت ستمکاران اموی و دین به دنیا فروشان برگرفته بود ، به انحراف می کشاندند و احادیث نبوی را در بوته فراموشی قرار می دادند . برخی نیز احادیثی به نفع دستگاه حاکم جعل کرده و یا مشغول جعل بودند و یا آنها را به سود ستمکاران غاصب خلافت دگرگون می نمودند . اینها عواملی بود بسیار خطرناک که باید حافظان و نگهبانان دین در برابر آنها بایستند . بدین جهت امام محمد باقر ( ع ) و پس از وی امام جعفر صادق ( ع ) از موقعیت مساعد روزگار سیاسی ، برای نشر تعلیمات اصیل اسلامی و معارف حقه بهره جستند ، و دانشگاه تشیع و علوم اسلامی  را پایه ریزی نمودند . زیرا این امامان بزرگوار و بعد شاگردانشان وارثان و نگهبانان حقیقی تعلیمات پیامبر ( ص ) و ناموس و قانون عدالت بودند ، و می بایست به تربیت شاگردانی عالم و عامل و یارانی شایسته و فداکار دست یازند ، و فقه آل محمد ( ص ) را جمع و تدوین و تدریس کنند . به همین جهت محضر امام باقر ( ع ) مرکز علماء و دانشمندان و راویان حدیث و خطیبان و شاعران بنام بود .

در مکتب تربیتی امام باقر ( ع ) علم و فضیلت به مردم آموخته می شد . ابوجعفر امام محمد باقر ( ع ) متولی  صدقات حضرت رسول ( ص ) و امیرالمؤمنین ( ع ) و پدر و جد خود بود و این صدقات را بر بنی هاشم و مساکین و نیازمندان تقسیم می کرد ، و اداره آنها را از جهت مالی به عهده داشت . امام باقر ( ع ) دارای خصال ستوده و مؤدب به آداب اسلامی بود . سیرت و صورتش ستوده بود . پیوسته لباس تمیز و نو می پوشید . در کمال وقار و شکوه حرکت می فرمود .

از آن حضرت می پرسیدند : جدت لباس کهنه و کم ارزش می پوشید ، تو چرا لباس فاخر بر تن می کنی ؟ پاسخ می فرمود: مقتضای تقوای جدم و فرمانداری آن روز ، که محرومان و فقرا و تهیدستان زیاد بودند ، چنان بود . من اگر آن لباس بپوشم در این انقلاب افکار ، نمی توانم تعظیم شعائر دین کنم .

امام پنجم ( ع ) بسیار گشاده رو و با مؤمنان و دوستان خوش برخورد بود .

با همه اصحاب مصافحه می کرد و دیگران را نیز بدین کار تشویق می فرمود .

در ضمن سخنانش می فرمود : مصافحه کردن کدورتهای درونی  را از بین می برد و گناهان دو طرف همچون برگ درختان در فصل خزان می ریزد .

امام باقر ( ع ) در صدقات و بخشش و آداب اسلامی مانند دستگیری از نیازمندان و تشییع جنازه مؤمنین و عیادت از بیماران و رعایت ادب و آداب و سنن دینی ، کمال مواظبت را داشت . می خواست سنتهای جدش رسول الله ( ص ) را عملا در بین مردم زنده کند و مکارم اخلاقی  را به مردم تعلیم نماید .

در روزهای گرم برای رسیدگی به مزارع و نخلستانها بیرون می رفت ، و با کارگران و کشاورزان بیل می زد و زمین را برای  کشت آماده می ساخت . آنچه از محصول کشاورزی - که با عرق جبین و کد یمین - به دست می آورد در راه خدا انفاق می فرمود . بامداد که برای ادای نماز به مسجد جدش رسول الله ( ص ) می رفت ، پس از گزاردن فریضه ، مردم گرداگردش جمع می شدند و از انوار دانش و فضیلت او بهره مند می گشتند .

مدت بیست سال معاویه در شام و کارگزارانش در مرزهای دیگر اسلامی در واژگون جلوه دادن حقایق اسلامی   با زور و زر و تزویر و اجیر کردن عالمان خود فروخته   کوشش بسیار کردند . ناچار حضرت سجاد ( ع ) و فرزند ارجمندش امام محمد باقر ( ع ) پس از واقعه جانگداز کربلا و ستمهای  بی سابقه آل ابوسفیان ، که مردم به حقانیت اهل بیت عصمت ( ع ) توجه کردند ،

در اصلاح عقاید مردم به ویژه در مسأله امامت و رهبری ، که تنها شایسته امام معصوم است ، سعی بلیغ کردند و معارف حقه اسلامی را در جهات مختلف  به مردم تعلیم دادند تا کار نشر فقه و احکام اسلام به جایی رسید که فرزند گرامی  آن امام ، حضرت امام جعفر صادق ( ع ) دانشگاهی با چهار هزار شاگرد پایه گذاری  نمود ، و احادیث و تعلیمات اسلامی را در اکناف و اطراف جهان آن روز اسلام انتشار داد . امام سجاد ( ع ) با زبان دعا و مناجات و یادآوری از مظالم اموی و امر به معروف و نهی از منکر و امام باقر ( ع ) با تشکیل حلقه های درس ، زمینه این امر مهم را فراهم نمود و مسائل لازم دینی  را برای مردم روشن فرمود . رسول اکرم اسلام ( ص ) در پرتو چشم واقع بین و با روشن بینی وحی الهی  وظایفی را که فرزندان و اهل بیت گرامی اش در آینده انجام خواهند داد و نقشی  را که در شناخت و شناساندن معارف حقه به عهده خواهند داشت ، ضمن احادیثی  که از آن حضرت روایت شده ، تعیین فرموده است . چنان که در این حدیث آمده است : روزی جابر بن عبدالله انصاری که در آخر عمر دو چشم جهان بینش تاریک شده بود به محضر حضرت سجاد ( ع ) شرفیاب شد . صدای کودکی  را شنید ، پرسید کیستی ؟ گفت من محمد بن علی بن الحسینم ، جابر گفت : نزدیک بیا ، سپس دست او را گرفت و بوسید و عرض کرد : روزی خدمت جدت رسول خدا ( ص ) بودم . فرمود : شاید زنده بمانی و محمد بن علی بن الحسین که یکی از اولاد من است ملاقات کنی . سلام من را به او برسان و بگو : خدا به تو نور حکمت دهد . علم و دین را نشر بده . امام پنجم هم به امر جدش قیام کرد و در تمام مدت عمر به نشر علم و معارف دینی و تعلیم حقایق قرآنی  و احادیث نبوی ( ص ) پرداخت . این جابر بن عبدالله انصاری همان کسی است که در نخستین سال بعد از شهادت حضرت امام حسین ( ع ) به همراهی عطیه که مانند جابر از بزرگان و عالمان با تقوا و از مفسران بود ، در اربعین حسینی به کربلا آمد و غسل کرد ، و در حالی  که عطیه دستش را گرفته بود در کنار قبر مطهر حضرت سیدالشهداء آمد و زیارت آن سرور شهیدان را انجام داد . باری ، امام باقر علیه السلام منبع انوار حکمت و معدن احکام الهی بود .

نام نامی آن حضرت با دهها و صدها حدیث و روایت و کلمات قصار و اندرزهایی همراه است ، که به ویژه در 19سال امامت برای ارشاد مستعدان و دانش اندوزان و شاگردان شایسته خود بیان فرموده است . بنا به روایاتی که نقل شده است ، در هیچ مکتب و محضری  دانشمندان خاضعتر و خاشعتر از محضر محمد بن علی ( ع ) نبوده اند . در زمان امیرالمؤمنین علی ( ع ) گوئیا ، مقام علم و ارزش دانش هنوز - چنان که باید - بر مردم روشن نبود ، گویا مسلمانان هنوز قدم از تنگنای حیات مادی بیرون ننهاده و از زلال دانش علوی جامی  ننوشیده بودند ، و در کنار دریای  بیکران وجود علی ( ع ) تشنه لب بودند و جز عده ای  معدود قدر چونان گوهری را نمی دانستند .

بی جهت نبود که مولای متقیان بارها می فرمود : سلونی قبل از تفقدونی  پیش از آنکه من را از دست بدهید از من بپرسید . و بارها می گفت : من به راههای آسمان از راههای زمین آشناترم . ولی کو آن گوهرشناسی که قدر گوهر وجود علی را بداند ؟ اما به تدریج ، به ویژه در زمان امام محمد باقر ( ع ) مردم کم کم لذت علوم اهل بیت و معارف اسلامی را درک می کردند ، و مانند تشنه لبی  که سالها از لذات آب گوارا محروم مانده و یا قدر آن را ندانسته باشد ، زلال گوارای دانش امام باقر ( ع ) را دریافتند و تسلیم مقام علمی امام ( ع ) شدند ، و به قول یکی از مورخان : " مسلمانان در این هنگام از میدان جنگ و لشکر کشی  متوجه فتح دروازه های علم و فرهنگ شدند " . امام باقر ( ع ) نیز چون زمینه قیام بالسیف ( قیام مسلحانه ) در آن زمان - به علت خفقان فراوان و کمبود حماسه آفرینان - فراهم نبود ، از این رو ، نشر معارف اسلام و فعالیت علمی را و هم مبارزه عقیدتی و معنوی با سازمان حکومت اموی را ، از این طریق مناسب تر می دید ، و چون حقوق اسلام هنوز یک دوره کامل و مفصل تدریس نشده بود ، به فعالیتهای ثمر بخش علمی در این زمینه پرداخت . اما بدین خاطر که نفس شخصیت امام و سیر تعلیمات او - در ابعاد و مرزهای مختلف - بر ضرر حکومت بود ، مورد اذیت و ایذاء دستگاه قرار می گرفت . در عین حال امام هیچگاه از اهمیت تکلیفی  شورش ( علیه دستگاه ) غافل نبود ، و از راه دیگری  نیز آن را دامن می زد : و آن راه ، تجلیل و تأیید برادر شورشی اش زید بن علی بن الحسین بود . روایاتی در دست است که وضع امام محمد باقر ( ع ) که خود - در روزگارش - مرزبان بزرگ فکری و فرهنگی بوده و نقش مهمی در نشر اخلاق و فلسفه اصیل اسلامی  و جهان بینی خاص قرآن ، و تنظیم مبانی فقهی و تربیت شاگردانی " مانند امام شافعی " و تدوین مکتب داشته ، موضع انقلابی برادرش " زید " را نیز تأیید می کرده است چنانکه نقل شده امام محمد باقر ( ع ) می فرمود : خداوندا پشت من را به زید محکم کن .

و نیز نقل شده است که روزی زید بر امام باقر ( ع ) وارد شد ، چون امام ( ع ) زید بن علی  را دید ، این آیه را تلاوت کرد : " یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین بالقسط شهداء لله " . یعنی : " ای  مؤمنان ، بر پای دارندگان عدالت باشید و گواهان ، خدای را " . آنگاه فرمود : انت و الله یا زید من اهل ذلک ، ای زید ، به خدا سوگند تو نمونه عمل به این آیه ای . می دانیم که زید برادر امام محمد باقر ( ع ) که تحت تأثیر تعلیمات ائمه ( ع ) برای اقامه عدل و دین قیام کرد .

سرانجام علیه هشام به عبدالملک اموی ، در سال ( 120یا 122) زمان امامت امام جعفر صادق ( ع ) خروج کرد و دستگاه جبار ، ناجوانمردانه او را به قتل رساند . بدن مقدس زید را سالها بر دار کردند و سپس سوزانیدند . و چنانکه تاریخ می نویسد : گرچه نهضت زید نیز به نتیجه ای  نینجامید و قیامهای دیگری نیز که در این دوره به وجود آمد ، از جهت ظاهری به نتایجی نرسید ، ولی این قیامها و اقدامها در تاریخ تشیع موجب تحرک و بیداری  و بروز فرهنگ شهادت علیه دستگاه جور به شمار آمده و خون پاک شیعه را در جوشش و غلیان نگهداشته و خط شهادت را تا زمان ما در تاریخ شیعه ادامه داده است . امام باقر ( ع ) و امام صادق ( ع ) گرچه به ظاهر به این قیامها دست نیازیدند ، که زمینه را مساعد نمی دیدند ، ولی  در هر فرصت و موقعیت به تصحیح نظر جامعه درباره حکومت و تعلیم و نشر اصول اسلام و روشن کردن افکار ، که نوعی  دیگر از مبارزه است ، دست زدند . چه در این دوره ، حکومت اموی رو به زوال بود و فتنه عباسیان دامنگیر آنان شده بود ، از این رو بهترین فرصت برای نشر افکار زنده و تربیت شاگردان و آزادگان و ترسیم خط درست حکومت ، پیش آمده بود و در حقیقت مبارزه سیاسی به شکل پایه ریزی  و تدوین اصول مکتب - که امری  بسیار ضروری بود - پیش آمد . اما چنان که اشاره شد ، دستگاه خلافت آنجا که پای مصالح حکومتی پیش می آمد و احساس می کردند امام ( ع ) نقاب از چهره ظالمانه دستگاه برمی گیرد و خط صحیح را در شناخت " امام معصوم ( ع ) " و امامت که دنباله خط " رسالت " و بالاخره " حکومت الله " است تعلیم می دهد ، تکان می خوردند و دست به ایذاء و آزار و شکنجه امام ( ع ) می زدند و گاه به زجر و حبس و تبعید ... برای شناخت این امر ، به بیان این واقعه که در تاریخ یاد شده است می پردازیم : " در یکی از سالها که هشام بن عبدالملک ، خلیفه اموی ، به حج می آید ، جعفر بن محمد ، امام صادق ، در خدمت پدر خود ، امام محمد باقر ، نیز به حج می رفتند . روزی در مکه ، حضرت صادق ، در مجمع عمومی  سخنرانی می کند و در آن سخنرانی تأکید بر سر مسأله پیشوایی و امامت و اینکه پیشوایان بر حق و خلیفه های  خدا در زمین ایشانند نه دیگران ، و اینکه سعادت اجتماعی و رستگاری در پیروی  از ایشان است و بیعت با ایشان و ... نه دیگران . این سخنان که در بحبوحه قدرت هشام گفته می شود ، آن هم در مکه در موسم حج ، طنینی بزرگ می یابد و به گوش هشام می رسد. هشام در مکه جرأت نمی کند و به مصلحت خود نمی بیند  که متعرض آنان شود . اما چون به دمشق می رسد ، مأمور به مدینه     می فرستد و از فرماندار مدینه می خواهد که امام باقر ( ع ) و فرزندش را به دمشق   روانه کرد ، و چنین می شود . حضرت صادق ( ع ) می فرماید : چون وارد دمشق شدیم ، روز چهارم ما را به مجلس خود طلبید . هنگامی که به مجلس او درآمدیم ، هشام بر تخت پادشاهی خویش نشسته و لشکر و سپاهیان خود را در سلاح کامل غرق ساخته بود ، و در دو صف در برابر خود نگاه داشته بود . نیز دستور داده بود تا آماج خانه ای ( جاهایی که در آن نشانه برای تیراندازی می گذارند ) در برابر او نصب کرده بودند ، و بزرگان اطرافیان او مشغول مسابقه تیراندازی بودند . هنگامی  که وارد حیاط قصر او شدیم ، پدرم در پیش می رفت و من از عقب او می رفتم ، چون نزدیک رسیدیم ، به پدرم گفته : " شما هم همراه اینان تیر بیندازید " پدرم گفت : " من پیر شده ام . اکنون این کار از من ساخته نیست اگر من را معاف داری بهتر است " . هشام قسم یاد کرد : " به حق خداوندی که ما را به دین خود و پیغمبر خود گرامی داشت ، تو را معاف نمی دارم " . آنگاه به یکی از بزرگان بنی  امیه امر کرد که تیر و کمان خود را به او ( یعنی امام باقر - ع - ) بده تا او نیز در مسابقه شرکت کند . پدرم کمان را از آن مرد بگرفت و یک تیر نیر بگرفت و در زه گذاشت و به قوت بکشید و بر میان نشانه زد . سپس تیر دیگر بگرفت و بر فاق تیر اول زد ... تا آنکه نه تیر پیاپی افکند . هشام از دیدن این چگونگی خشمگین گشت و گفت : " نیک تیر انداختی ای ابوجعفر ، تو ماهرترین عرب و عجمی در تیراندازی . چرا می گفتی من بر این کار قادر نیستم ؟ ... بگو : این تیراندازی را چه کسی به تو یاد داده است " . پدرم فرمود : " می دانی که در میان اهل مدینه ، این فن شایع است . من در جوانی چندی  تمرین این کار کرده ام " . سپس امام صادق ( ع ) اشاره می فرماید که : هشام از مجموع ماجرا غضبناک گشت و عازم قتل پدرم شد . در همان محفل هشام بر سر مقام رهبری و خلافت اسلامی  با امام باقر ( ع ) سخن می گوید . امام باقر درباره رهبری رهبران بر حق و چگونگی  اداره اجتماع اسلامی و اینکه رهبر یک اجتماع اسلامی باید چگونه باشد ، سخن می گوید . اینها همه هشام را - که فاقد آن صفات بوده است و غاصب آن مقام - بیش از پیش ناراحت می کند . بعضی نوشته اند که : امام باقر را در دمشق به زندان افکند . و چون به او خبر می دهند که زندانیان دمشق مرید و معتقد به امام ( ع ) شده اند ، امام را رها می کند و به شتاب روانه مدینه می نماید . و پیکی  سریع ، پیش از حرکت امام از دمشق ، می فرستد تا در آبادیها و شهرهای سر راه همه جا علیه آنان ( امام باقر و امام صادق - ع - ) تبلیغ کنند تا بدین گونه ، مردم با آنان تماس نگیرند و تحت تأثیر گفتار و رفتارشان واقع نشوند . با این وصف امام ( ع ) در این سفر ، از تماس با مردم - حتی مسیحیان - و روشن کردن آنان غفلت نمی ورزد . جالب توجه و قابل دقت و یادگیری است که امام محمد باقر ( ع ) وصیت می کند به فرزندش امام جعفر صادق ( ع ) که مقداری  از مال او را وقف کند ، تا پس از مرگش ، تا ده سال در ایام حج و در منی  محل اجتماع حاجیها برای سنگ انداختن به شیطان ( رمی جمرات ) و قربانی کردن برای  او محفل عزا اقامه کنند . توجه به موضوع و تعیین مکان ، اهمیت بسیار دارد . به گفته صاحب الغدیر  زنده یاد علامه امینی - این وصیت برای آن است که اجتماع بزرگ اسلامی ، در آن مکان مقدس با پیشوای حق و رهبر دین آشنا شود و راه ارشاد در پیش گیرد ، و از دیگران ببرد و به این پیشوایان بپیوندد ، و این نهایت حرص بر هدایت مردم است و نجات دادن آنها از چنگال ستم و گمراهی .

 

شهادت امام باقر ( ع )


حضرت امام محمد باقر ( ع ) 19سال و ده ماه پس از شهادت پدر بزرگوارش حضرت امام زین العابدین ( ع ) زندگی  کرد  و در تمام این مدت به انجام دادن وظایف خطیر امامت ، نشر و تبلیغ فرهنگ اسلامی  ، تعلیم شاگردان ، رهبری  اصحاب و مردم ، اجرا کردن سنتهای جد بزرگوارش در میان خلق ، متوجه کردن دستگاه غاصب حکومت به خط صحیح رهبری و راه نمودن به مردم در جهت شناخت رهبر واقعی و امام معصوم ، که تنها خلیفه راستین خدا و رسول ( ص ) در زمین است ، پرداخت و لحظه ای  از این وظیفه غفلت نفرمود .

سرانجام در هفتم ذیحجه سال 114هجری در سن 57سالگی در مدینه به وسیله هشام مسموم شد و چشم از جهان فروبست .

پیکر مقدسش را در قبرستان بقیع - کنار پدر بزرگوارش - به خاک سپردند .

 

زنان و فرزندان


فرزندان آن حضرت را هفت نفر نوشته اند :

ابوعبدالله جعفر بن محمد الصادق ( ع ) و عبدالله که مادرشان ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر بود .

ابراهیم و عبیدالله که از ام حکیم بودند و هر دو در زمان حیات پدر بزرگوارشان وفات کردند .

علی و زینب و ام سلمه که از ام ولد بودند

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

هلاک زندگی

پنجشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۵۲ ب.ظ

هلاک شد

قاتل خورشید

 درسحرگاه  تموز

 ظل  آن ماذنه ی بید رشید.

 به خاک شد

شیشه ی احوال شراب  

درخم  اندر خم گیسوی شبان آذر

 واقع در دشت تب وتاب شباب

بعد از آن مویه ی مرداد

 که به دنباله  ی معشوق

دویدم نرسیدم

به سر وعده ی مسبوق

تو به دنبال هلال مهتاب

من به پی جویی آب وآداب

در سپیده دم  شش گوشه ی ماه  آذر  

تا رسیدیم به آفاق سحاب ارباب

در شب چهارده بهمن شیرین دهنان   

بازگشتم به همراه تو و رایحه ی وقت اذان

خبرازحاشیه ی ماه دی وصحنه ی خرداد نبود

خبرازعشق شد و فصل گل یخبندان

سفرما و درون و بیرون

خبراز شاه و وزیر وخاتون

حذر ازدامگه وعظ و سیاست ورزان

نظر آب شد و آتش و باد مجنون ....

خاک برخاک شد  و زاده ی افلاک به خاک

من به دنبال شعف شده در بند مغاک

آب درخواب وحباب مهتاب

تو و سودای من ومن وتوهردوهلاک .


حمیدرضا ابراهیم زاده


24مرداد1397




تمامی حقوق مربوط به این اثردرانحصارمولف محفوط است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

گرگ مرا پیدا کنید

چهارشنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۱۴ ق.ظ

گرگم راگم کردم

 وهمچنان سلام بهترین کلام است برای درک این پیام

بازهم متفاوت می گویم به سیاق ستون گمشدگان

ایهاالناس

من گرگم را گم کرده ام

ازاین فراغ سخت معذبم

وبی نهایت چشم انتظار ودل نگران ومشوش.

چندی است گرگم را نمی یابم

بله درست شنیده اید گرگ!

اسمش گرگ هست.

اما عصاره ی وجودش شیراست وشیر وجودم را به شیرازه می کشد

دوستش دارم

چون به آسانی حجاب بره ی احساس مرا می درد

وخیلی راحت خون بی گناهی ام را به گردن می گیرد

وخیلی راحت تمام تهمت ها و فحشها و هتاکی ها وحرف وحدیثهای دیگران را به جان می خرد

چون ایثارش در تلخی نامش پنهان شده است....

در اولین برخورد دوستی ام بمن گفت من گرگ هستم

وواقعا گرگ بود

زیرا همه ی ضمختی ها و حجاب هایم را بی واهمه درید

وبرایم مقدس ماند الی ابد

واکنون مدتی است زدیده ام پنهان شده است که آوار غفلت ها وناگواری ها بر من هوار شده است

و زنگار نسیان در وجودم رسوب کرده است.....

یا ربا گرگ من از دیده ی من پنهان است «هرکجا هست خدایا به سلامت دارش»

به یابنده مژدگانی مکفی خواهم داد که گرگم را کشف کند وبه من برساند.



تصویر مرتبط


حمیدرضا ابراهیم زاده .

تبریز16 اکتبر 2014



 تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

چشم بندی

دوشنبه, ۲۲ مرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۰۰ ق.ظ


 

به فرمان دلم گوش می‌سپارم

که دلیل بودنت را می‌پسندد و می‌ستاید

و وزیدن نسیم تو را مژده می‌دهد

زنده می‌مانم

اگر رایحه‌ات مشامم را بنوازد

آن دم که حریر سر انگشتانت زلفهایم را شانه کشد.

و من تکه‌های جگرم را

چون شکوفه‌های پرپر

بهر تقدیم قدمت می‌پاشم

که گل سرخ درونم

آئین خیر مقدمت باشد.

زمانی که از مشرق انس رقص کنان سر می‌رسی

رایحه‌ی سلسله‌ی زلف تو دشت دلم را عطرآگین می‌کند

و با آن پنجره‌های وجودم را می‌تکانی و می‌گشایی

و پرده‌های غم و غربتم را می‌زدائی

ومن آرام می گیرم در آغوش گرمت.

و دل به دریای رویاهایت می‌بندم

و چشم می‌گشایم بر طعم چشمهایت

و از تلالو چشمهای حیات بخشت

جامی عسل بر می‌دارم و

در کامت می‌نشانم

و تا انتهای ساحل  لذت چشم بسته می‌دویم ...

 



 حمیدرضا ابراهیم زاده همدان .

3اسفند
1391


کلیه حقوق برای مولف محفوظ است.


  • حمیدرضا ابراهیم زاده

پیشوای جوان

يكشنبه, ۲۱ مرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۰۰ ق.ظ


امام محمد تقی دردانه امام رضا علیه السلام جوان ترین پیشوای  شیعیان ومسلمانان است



امام نهم شیعیان حضرت جواد (ع ) در ۱۰ رجب سال ۱۹۵ هجری در مدینه به دنیا آمد.

 

نام مبارکش محمد معروف به جواد و تقی است .

القاب دیگری مانند : رضی و متقی نیز داشته ، ولی تقی از همه معروف تر می باشد .

مادر گرامی اش سبیکه یا خیزران است که این دو نام در تاریخ زندگی آن حضرت ثبت است .

 

امام محمد تقی (ع ) هنگام وفات پدر 8 ساله بود .

لذا پس از شهادت جانگداز حضرت رضا علیه السلام در اواخر ماه صفر سال 203 هجری قمری مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (ع ) انتقال یافت .

مأمون خلیفه عباسی که همچون سایر خلفای بنی عباس از پیشرفت معنوی و نفوذ باطنی امامان معصوم و گسترش فضایل آنها در بین مردم هراس داشت ، سعی کرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خویش قرار دهد . " از اینجا بود که مأمون نخستین کاری که کرد ، دختر خویش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد (ع ) درآورد ، تا مراقب ودیدبان دایمی غیرمحسوس  از درون خانه ، بر امام گمارده باشد .

 

رنج های دایمی که امام جواد (ع ) از ناحیه این مأمور خانگی برده است ،در تاریخ معروف است " .

از روشهایی که مأمون در مورد حضرت رضا (ع ) به کار می بست ، تشکیل مجالس بحث و مناظره بود . مأمون و بعد معتصم عباسی می خواستند از این راه - به گمان باطل خود - امام (ع ) را در تنگنا قرار دهند . در مورد فرزندش حضرت جواد (ع ) نیز چنین روشی را به کار بستند . به خصوص که در آغاز امامت هنوز سنی از عمر امام جواد (ع ) نگذشته بود . مأمون نمی دانست که مقام ولایت و امامت که موهبتی است الهی ، بستگی به کمی و زیادی سالهای عمر ندارد .

 

  حضرت امام جواد (ع ) با عمر کوتاه خود که همچون نوگل بهاران زودگذر بود ، و در دوره ای که فرقه های مختلف اسلامی و غیر اسلامی در میدان رشد و نمو یافته بودند و دانشمندان بزرگی در این دوران ، زندگی می کردند و علوم و فنون سایر ملتها پیشرفت نموده و کتابهای زیادی به زبان عربی ترجمه و در دسترس قرار گرفته بود ، با کمی سن وارد بحثهای علمی گردید و با سرمایه خدایی امامت که از سرچشمه ولایت مطلقه و الهام ربانی مایه گرفته بود ، احکام اسلامی را مانند پدران و اجداد بزرگوارش گسترش داد و به تعلیم و ارشاد پرداخت و به مسائل بسیاری پاسخ گفت .

 

برای نمونه ، یکی از مناظره های ( = احتجاجات ) حضرت امام محمد تقی (ع ) را در زیر نقل می کنیم :

" عیاشی در تفسیر خود از ذرقان که همنشین و دوست احمد بن ابی دؤاد بود ، نقل می کند که ذرقان گفت : روزی دوستش ( ابن ابی دؤاد ) از دربار معتصم عباسی برگشت و بسیار گرفته و پریشان حال به نظر رسید . گفتم : چه شده است که امروز این چنین ناراحتی ؟

گفت : در حضور خلیفه و ابوجعفر فرزند علی بن موسی الرضا جریانی پیش آمد که مایه شرمساری و خواری ما گردید .

گفتم : چگونه ؟

گفت : سارقی را به حضور خلیفه آورده بودند که سرقتش آشکار و دزد اقرار به دزدی کرده بود . خلیفه طریقه اجرای حد و قصاص را پرسید . عده ای از فقها حاضر بودند ، خلیفه دستور داد بقیه فقیهان را نیز حاضر کردند ، و محمد بن علی الرضا را هم خواست .

 

خلیفه از ما پرسید : حد اسلامی چگونه باید جاری شود ؟ من گفتم : از مچ دست باید قطع گردد . خلیفه گفت : به چه دلیل ؟ گفتم : به دلیل آنکه دست شامل انگشتان و کف دست تا مچ دست است ، و در قرآن کریم در آیه تیمم آمده است : فامسحوا بوجوهکم و ایدیکم . بسیاری از فقیهان حاضر در جلسه گفته مرا تصدیق کردند . یک دسته از علماء گفتند : باید دست را از مرفق برید . خلیفه پرسید : به چه دلیل ؟ گفتند : به دلیل آیه وضو که در قرآن کریم آمده است : ... و ایدیکم الی المرافق . و این آیه نشان می دهد که دست دزد را باید از مرفق برید . دسته دیگر گفتند : دست را از شانه باید برید چون دست شامل تمام این اجزاء می شود . و چون بحث و اختلاف پیش آمد ، خلیفه روی به حضرت ابوجعفر محمد بن علی کرد و گفت : یا اباجعفر ، شما در این مسأله چه می گویید ؟ آن حضرت فرمود : علمای شما در این باره سخن گفتند . من را از بیان مطلب معذور بدار .

 

خلیفه گفت : به خدا سوگند که شما هم باید نظر خود را بیان کنید . حضرت جواد فرمود : اکنون که من را سوگند می دهی پاسخ آن را می گویم . این مطالبی که علمای اهل سنت درباره حد دزدی بیان کردند خطاست . حد صحیح اسلامی آن است که باید انگشتان دست را غیر از انگشت ابهام قطع کرد . خلیفه پرسید : چرا ؟ امام (ع ) فرمود : زیرا رسول الله (ص ) فرموده است سجود باید بر هفت عضو از بدن انجام شود : پیشانی ، دو کف دست ، دو سر زانو ، دو انگشت ابهام پا ، و اگر دست را از شانه یا مرفق یا مچ قطع کنند برای سجده حق تعالی محلی باقی نمی ماند ، و در قرآن کریم آمده است " و ان المساجد لله ... " سجده گاه ها از آن خداست ، پس کسی نباید آنها را ببرد . معتصم از این حکم الهی و منطقی بسیار مسرور شد ، و آن را تصدیق کرد و امر نمود انگشتان دزد را برابر حکم حضرت جواد (ع ) قطع کردند . ذرقان می گوید : ابن ابی دؤاد سخت پریشان شده بود ، که چرا نظر او در محضر خلیفه رد شده است .

 

سه روز پس از این جریان نزد معتصم رفت و گفت : یا امیرالمؤمنین ، آمده ام تو را نصیحتی کنم و این نصحیت را به شکرانه محبتی که نسبت به ما داری می گویم . معتصم گفت : بگو . ابن ابی دؤاد گفت : وقتی مجلسی از فقها و علما تشکیل می دهی تا یک مسأله یا مسائلی را در آنجا مطرح کنی ، همه بزرگان کشوری و لشکری حاضر هستند ، حتی خادمان و دربانان و پاسبانان شاهد آن مجلس و گفتگوهایی که در حضور تو می شود هستند ، و چون می بینند که رأی علمای بزرگ تو در برابر رأی محمد بن علی الجواد ارزشی ندارد ، کم کم مردم به آن حضرت توجه می کنند و خلافت از خاندان تو به خانواده آل علی منتقل می گردد ، و پایه های قدرت و شوکت تو متزلزل می گردد .

  

این بدگویی و اندرز غرض آلود در وجود معتصم کار کرد و از آن روز در صدد برآمد این مشعل نورانی و این سرچشمه دانش و فضیلت را خاموش سازد . این روش را - قبل از معتصم - مأمون نیز در مورد حضرت جوادالأئمه (ع ) به کار می برد ، چنانکه در آغاز امامت امام نهم ، مأمون دوباره دست به تشکیل مجالس مناظره زد و از جمله از یحیی بن اکثم که قاضی بزرگ دربار وی بود ، خواست تا از امام (ع ) پرسشهایی کند ، شاید بتواند از این راه به موقعیت امام (ع ) ضربتی وارد کند . اما نشد ، و اما از همه این مناظرات سربلند درآمد .

  

روزی از آنجا که " یحیی بن اکثم " به اشاره مأمون می خواست پرسشهای خود را مطرح سازد مأمون نیز موافقت کرد ، و امام جواد (ع ) و همه بزرگان و دانشمندان را در مجلس حاضر کرد . مأمون نسبت به حضرت امام محمد تقی (ع ) احترام بسیار کرد و آنگاه از یحیی خواست آنچه می خواهد بپرسد . یحیی که پیرمردی سالمند بود ، پس از اجازه مأمون و حضرت جواد (ع ) گفت : اجازه می فرمایی مسأله ای از فقه بپرسم ؟ حضرت جواد فرمود : آنچه دلت می خواهد بپرس . یحیی بن اکثم پرسید : اگر کسی در حال احرام قتل صید کرد چه باید بکند ؟ حضرت جواد (ع ) فرمود : آیا قاتل صید محل بوده یا محرم ؟ عالم بوده یا جاهل ؟ به عمد صید کرده یا خطا ؟ محرم آزاد بوده یا بنده ؟ صغیر بوده یا کبیر ؟ اول قتل او بوده یا صیاد بوده و کارش صید بوده ؟ آیا حیوانی را که کشته است صید تمام بوده یا بچه صید ؟ آیا در این قتل پشیمان شده یا نه ؟ آیا این عمل در شب بوده یا روز ؟ احرام محرم برای عمره بوده یا احرام حج ؟

یحیی دچار حیرت عجیبی شد .نمی دانست چگونه جواب گوید . سر به زیر انداخت و عرق خجالت بر سر و رویش نشست . درباریان به یکدیگر نگاه می کردند . مأمون نیز که سخت آشفته حال شده بود در میان سکوتی که بر مجلس حکمفرما بود ، روی به بنی عباس و اطرافیان کرد و گفت : - دیدید و ابوجعفر محمد بن علی الرضا را شناختید ؟ سپس بحث را تغییر داد تا از حیرت حاضران بکاهد . باری ، موقعیت امام جواد (ع ) پس از این مناظرات بیشتر استوار شد . امام جواد (ع ) در مدت 17سال دوران امامت به نشر و تعلیم حقایق اسلام پرداخت ، و شاگردان و اصحاب برجسته ای داشت که : هر یک خود قله ای بودند از قله های فرهنگ و معارف اسلامی مانند : ابن ابی عمیر بغدادی ، ابوجعفر محمد بن سنان زاهری ، احمد بن ابی نصر بزنطی کوفی ، ابوتمام حبیب اوس طائی - شاعر شیعی مشهور - ابوالحسن علی بن مهزیار اهوازی و فضل بن شاذان نیشابوری که در قرن سوم هجری می زیسته اند .

 

اینان نیز ( همچنانکه امام بزرگوارشان همیشه تحت نظر بود ) هر کدام به گونه ای مورد تعقیب و گرفتاری بودند .

فضل بن شاذان را از نیشابور بیرون کردند . عبدالله بن طاهر چنین کرد و سپس کتب او را تفتیش کرد و چون مطالب آن کتابها را - درباره توحید و ... - به او گفتند قانع نشد و گفت می خواهم عقیده سیاسی او را نیز بدانم . ابوتمام شاعر نیز از این امر بی بهره نبود ، امیرانی که خود اهل شعر و ادب بودند حاضر نبودند شعر او را - که بهترین شاعر آن روزگار بود ، چنانکه در تاریخ ادبیات عرب و اسلام معروف است - بشنوند و نسخه از آن داشته باشند .

  

اگر کسی شعر او را برای آنان ، بدون اطلاع قبلی ، می نوشت و آنان از شعر لذت می بردند و آن را می پسندیدند ، همین که آگاه می شدند که از ابوتمام است یعنی شاعر شیعی معتقد به امام جواد (ع ) و مروج آن مرام ، دستور می دادند که آن نوشته را پاره کنند . ابن ابی عمیر - عالم ثقه مورد اعتماد بزرگ - نیز در زمان هارون و مأمون ، محنتهای بسیار دید ، او را سالها زندانی کردند ، تازیانه ها زدند . کتابهای او را که مأخذ عمده علم دین بود ، گرفتند و باعث تلف شدن آن شدند و ... بدین سان دستگاه جبار عباسی با هواخواهان علم و فضیلت رفتار می کرد و چه ظالمانه !

 

شهادت حضرت جواد (ع )
این نوگل باغ ولایت و عصمت گرچه کوتاه عمر بود ولی رنگ و بویش مشام جانها را بهره مند ساخت . آثار فکری و روایاتی که از آن حضرت نقل شده و مسائلی را که آن امام پاسخ گفته و کلماتی که از آن حضرت بر جای مانده ، تا ابد زینت بخش صفحات تاریخ اسلام است .

 دوران عمر آن امام بزرگوار25 سال  و دوره امامتش 17سال بوده است . معتصم عباسی از حضرت جواد (ع ) دعوت کرد که از مدینه به بغداد بیاید . امام جواد در ماه محرم سال 220هجری به بغداد وارد شد . معتصم که عموی ام الفضل همسرحضرت جواد بود ، با جعفر پسر مأمون و ام الفضل بر قتل آن حضرت همداستان شدند .

  

علت این امر - همچنان که اشاره کردیم - این اندیشه شوم بود که مبادا خلافت از بنی عباس به علویان منتقل شود . از این جهت ، درصدد تحریک ام الفضل برآمدند و به وی گفتند تو دختر و برادرزاده خلیفه هستی ، و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمد بن علی الجواد ، مادر علی هادی فرزند خود را بر تو رجحان می نهد .

 

این دو تن آن قدر وسوسه کردند تا ام الفضل - چنان که روش زنان نازاست - تحت تأثیر حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شد و به تحریک و تلقین معتصم و جعفر برادرش ، تسلیم گردید . آنگاه این دو فرد جنایتکار سمی کشنده در انگور وارد کردند و به خانه امام فرستاده تا سیاه روی دو جهان ، ام الفضل ، آنها را به شوهرش بخوراند . ام الفضل ظرف انگور را در برابر امام جواد (ع ) گذاشت ، و از انگورها تعریف و توصیف کرد و حضرت جواد (ع ) را به خوردن انگور وادار و در این امر اصرار کرد . امام جواد (ع ) مقداری از آن انگور را تناول فرمود .

چیزی نگذشت آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شدیدی بر آن حضرت عارض گشت .

ام الفضل   با دیدن آن حالت دردناک در شوهر جوان ، پشیمان و گریان شد ، اما پشیمانی سودی نداشت .

حضرت جواد (ع ) فرمود : چرا گریه می کنی ؟ اکنون که مرا کشتی گریه تو سودی ندارد . بدان که خداوند متعال در این چند روزه دنیا تو را به دردی مبتلا کند و به روزگاری بیفتی که نتوانی از آن نجات بیابی .

در مورد مسموم کردن حضرت جواد (ع ) قولهای دیگری هم نقل شده است .

 

زنان و فرزندان حضرت جواد (ع )
  حضرت جواد (ع ) از ام الفضل دختر مأمون فرزندی نداشت .

اما همسردیگری مشهور به ام ولد و به نام سمانه مغربیه داشته است .که همه فرزندانش ازاین بانو بوده اند:

فرزندان آن حضرت را 4 پسر و 4 دختر نوشته اند بدین شرح :

1 - حضرت ابوالحسن امام علی النقی ( هادی )

2 - ابواحمد موسی مبرقع
 3 - ابواحمد حسین
 4 - ابوموسی عمران
 5 - فاطمه
6 - خدیجه
7 - ام کلثوم
 8 - حکیمه خاتون .مطرح ترین دختر حضرت جواد (ع ) است و نقش مهمی را در ازدواج برادرزاده اش امام حسن عسکری با نرجس خاتون  دارد و همچنین بیشترین  اخبار مربوط به  ولادت امام زمان ازایشان است.

امام نهم شیعیان همچون جده اش عمری کوتاه  ومفید داشت شهادت ایشان  در آخر ماه ذیقعده سال 220هجری  رخ داد.

مرقد مطهرش در کاظمیه یا کاظمین است ،

پشت  قبر منور جدش حضرت موسی بن جعفر (ع ) زیارتگاه شیعیان و دوستداران است .

روحش شاد وراهش پررهرو باد

حمیدرضاابراهیم زاده
اول مهر1393

* تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصار مولف محفوظ  است
  • حمیدرضا ابراهیم زاده

قواره ی وجودتو

جمعه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۱۵ ق.ظ

زتار و پود هستی ام بافته اند پارچه ی کبود تو

 جنس مرا بریده اند به قدمت قواره ی وجودتو

پروو شدم به هیبت وجلای آن قواره ات

اتو شدم به داغی سرودن نوای تو

قیچی تقدیرمرا جدا جدا نظاره کرد

آستری زدند مرا گمان من به سود تو

به سوزن وصال هم دوخته اند مرا به هم

افق شدم ززخمه های سوزنی تا که شوم عمود تو

دکمه ی هستی مرابه دست تو نهاده اند

سبزشده چراغ من سرخ شده صلابت حدود تو

جمال تو نهال من آینه ای است بهر هم

 بپوش مرابه قامتت. قیامتی به پاشده به قیمت سجود تو


حمیدرضا ابراهیم زاده

 27 اردیبهشت 1393



تمامی حقوق مربوط به این اثردرانحصارمولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

رسالت شعر وشاعر

پنجشنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۱۱ ق.ظ

بنام خداوند جان و خرد

 گذر قدم قلم برجان سپید کاغذ اندیشه خوش افتاد که گفت:

ان البیان لسحرا

سرچشمه های فرهیختگی و دانش وحکمت  همواره در بیان وکلام ادیبان نجیب باعث  رشدو رونق  گلستان علوم گردیده است وچه بسیار دریاها و  آبگیرها ودشت هایی   که ازاین چشمه ها ی  پرآب  حیات یافتند.

شعر وموسیقی با واژه ادب همراه  وقرین هستند  شعر وادب به مثابه تعلق عطر به گل را می ماند

ادب شاعر است که موسیقی کلام را در جانها می نوازد.

کشتی پهناوری به نام شعر و ناخدایی  بنام شاعر برپهنه ی اقیانوس درک  ومطالبات بشری وسواد رسانه ای جامعه حرکت می کند

و آوای خوش رستگاری را در قالب کلام سحر انگیز، به همه ی جزایر یاس وناامیدی می پراکند ...

خدایگان خرد  وادب و شعر از قدیم الایام  تاثیر فوق العاده به سزایی بر تربیت و آموزش جامعه ، درقامت  یک  رسانه ی  بی نظیر و ماندگار اجتماعی  داشته اند.

منبر شعر ادب همواره رسانه ی موثر وموفقی برای تربیت نفوس و اشاعه ادب وخرد ونشان دهنده ی  نیازها وآلام بشری بوده است

شاعران وادیبان درواقع  جامعه شناسان و روانشناسان  عصر خویش هستند و طبیبان حاذقی  برای درمان  مشکلات فردی و بحران ها ی حوزه های اجتماعی به شمار می روند.

نگاه نافذ وموشکافانه  آنان ابواب خیر و اصلاحات گسترده ای را در جامعه رقم می زد.

واگرچه  تیغ تیز سرکوب وخفقان جانشان را می آشفت اما در رسالت ماندگار خویش موفق وواثق بوده اند.

ازآغاز  تاکنون نقادی واصلاح طلبی ، درونمایه ی فرهیختگی شعرا  بوده است.

شعرا همواره از دریچه ی جامعه شناسان درد ها و مطالبات اجتماعی را درک و رصد می کردند وبه گوش همگان وبه ویژه خواص وحکومت می رساندند.

آموزه های اخلاقی واندوخته های علمی  خود را در غالب شعر وتمثیل ووعظ و خطابه  به دیگران وحتی نسل های بعداز خود منتقل نموده اند و باعث شکوفایی واعتلا وغنای فکری  واخلاقی واعتقادی جامعه خود هستند

اززندگی و گفتمان  مفاخر ارزشمندی چون :

حضرات رودکی  ومولانا و سعدی. فردوسی و انوری وحافظ و صائب و...تا نیما وشهریار و پروین و سهراب و سلمان هراتی وسید حسن حسینی وقیصر امین  پور ... چه برداشتی می توان داشت ؟ جز اشاعه فرهنگ وادب وخرد  ونشان دادن ریشه های فرهیختگی  و بازگو کردن  ناملایمات اجتماعی  وفردی  .

و البته درادبیات  سایر ملل نیز اوضاع به همین منوال است

نویسندگان وشاعران و تصویرگران وسینماگران در یک کلام مهندسان فرهنگی جامعه هستند.

تولیدات آنها کالاهای مصرفی خرد واندیشه وفرهنگ است.

حضرت مولانا یکی از شاخص ترین مهندسان فرهنگی جامعه  وجامعه شناس ترین معلمان اخلاق ودین وفهم دینی  جامعه خویش وپس ازخویش است ،که جهان بینی  خاصی را اززاویه نگاه جامعه مدنی ارائه کرده است. بن مایه های تمام تمثیلاتش  بکار گیری بالغ فکری  عامه مردم است.

اقتدار تربیتی مولانا تا حدی است که باید گفت؛ مولانا از اشراف حکما ست.

ودنیای  شعر وادب مملواز حکیمان وارسته و فاخری چون سعدی و عطار وخیام و حافظ  وفروسی ومولاناست.

سر چشمه های جوشان ادب وحکمت در نقطه به نقطه ی وبیت به بیت  فرمایشاتشان جاری است

 به تعبیر رسول اکرم:

" کاد الحکیم ان یکون نبیا "

وبه گمانم این حدیث  تقارب وتقارن رسالت نبی و حکیم  را می رساند.

رسالت شاعری  تبیین وآموزش وتقویت  کرامت انسانی وارزشهای متعالی انسان است.

همچنان که رسالت  انبیا چیزی جز تبیین کرامت انسان نبود.

وانقلابی که شاعر درجان ودل مخاطب ایجاد می کند؛ بالتبع همگام با آموزه های رسولانه ی ادیان الهی است

رسالت شاعر رسالت معلمی وارشاد. رسالت مهندسی اعتقاد ورسالت طبابت جامعه وانتقاد است.

رسالت  شاعر گاه خبررسانی و زنده نگه داشتن یک واقعه است.

شاید سایر اشعار محتشم هرگز به آوازه ی  رثای عاشورایی او نرسد.

 این  باطن و عصاره معنوی هویت اوست که در قامت یک شعرآئینی  شورش می کند...

مذموم است که رسالت  شاعر را در قامت  مداح کارگزاران  حکام تقلیل دهیم.

شاعر  وظیفه دارد از این بلیه  وآفت  گریزان باشد.

وازاین رو اغلب شاعران تاثیرگذار و ماندگار در عسرت و تنگدستی امرار معاش می کردند .

والبته شاعرانی نیز بودند که  بخاطر حضور در دربار و دیوان  از گزند حاسدان بارها وبارها زندگی خویش را باختند.

 شاعربودن  بخاطر  ثقل رسالتش هزینه ای گزاف می طلبد.

به هرکس که سخن منظوم می سراید نمی شود گفت شاعر.

شاعرآن است که بیت های غزلش بیداری باشد و مخاطب رااز جمود وخماری برهاند.

 

من  که شاعرنیستم

تابه یک واژه ی  مستور

لب دلبر شیرین دهنی برگیرم

وبه یک  قافیه ی دور سر زلف ودل یارببینم

و به یک دیده ی مخموردل از عاشق دلخسته بگیرم

 وبه  یک غمزه ی مستور

گهی مست وگهی عور

گهی دور و گهی کور

قاف یک قافیه را کوک کنم

و از آن ساز، می وخم ولب لعل وطره ی گیسوی پریشان و زلفک  پرچین کریمان بنوازم

 وگهی  رقص کنان مست وجوان

برسرمنبرگلهای جوان دست فشان برخیزم

 شاعرآن است که در وهم وخیا لا ت گزاف

گل رخساره ی یک بوته ی نرگسی مست ،چنان مست وخرابش بکند.

که دل ازدل بدهد کف. بزند دف وبرقصد تاسرمنزلگه مقصود وهدف...

شاعر آن است که جادو بکند  در نفسی

گل قالی بدهد آب وبچیند سر و زلفک مهتاب

وبه یک واژه ی بی جان بدمد همچو مسیحانفسی

ورهاند دل دلتنگ زهجران  وفراق و  قفسی

این همه گاف که در قافیه ام بی تاب است

گفته اند نیک شمارا؛

  محض رخ یار ودل زارودعای دل ابرارنبودم شاعرعیار؟

 

فاعتبروا یا اولی الابصار.


 حمیدرضا ابراهیم زاده

یازدهم اردی بهشت 1394



تمامی حقوق مربوط به این اثردرانحصارمولف محفوظ است.

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

مطبوعات محراب عبادتند اگر...

چهارشنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۲۰ ق.ظ

بنام خداوند جان و خرد        کزین برتر اندیشه بر نگذرد
جان نباشد جز خبر در آزمون        هرکه را افزون خبر جانش فزون       ( حضرت مولانا)

 عرصه مطبوعات و اطلاع رسانی همچون محراب عبادت، مقدس است. با توجه به اهمییت خبر، خداوند یکصد و بیست و چهارهزار پیامبر را به رسالت برانگیخت تا پیامش را آنگونه که خود دوست دارد و به همان ظرافت ودقت به مردم برساند/

در آغاز جزء سی‌ام می فرماید: عمّ  یتسائَلون عنِ الَّنباء العظیم  حتی  نبی  اکرم (ص) پیام‌رسان خداست.

مطبوعات با جان و مال و روح و زندگی و حیثیت مردم سر و کار دارند. با قلم اهالی مطبوعات اخلاق وعقیده برای مخاطبان ساماندهی میشود.  

 یکی  از اسرار مطبوعات و نشریات این است که برای مردم حجت و برهان به شمار می‌روند.


گویا عرصه خبر و اطلاع رسانی آنقدر با زندگی و ساختار زندگی مردم عجین شده است که باید آن را مربی و مادر فرهنگ جامعه دانست. بی تردید در این گذار امتیاز این قسمت از رسالت اهالی مطبوعات (خبرنگاران- روزنامه نگاران-  عکاسان و خبرپردازان عزیز) بر رسالت سایر اهالی قلم محرز است. زیرا صاحبان خرد و اندیشه تولید علم می‌کنند و مطبوعاتیان علاوه بر تطهیر و تفسیر علوم و اخبار، آنرا توزیع  و ترویج می‌دهند.


همه‌ی قوانین بشری، توقعات ملی به وسیله‌ی ابزار قلم در جامعه نمود می‌یابد. به قول مرحوم آقای نقشبندی باید برعتبه و درگاه مطبوعات بوسید هنگامیکه  همه‌ی همت و سعیشان برای روشنایی و هدایت افکار عموم است.


 حرم مطبوعات همان محراب عبادتی است، که امام موسی صدر فرمودند. زیرا باتوجه به وسعت تقدس و وظائف، مطبوعات عرصه و جایگاهی همچون دانشگاه و مسجد و محراب دارد. 


خبرنگاران و نشریه پردازان جدید به عرصه عبادت خوش آمدید.    


  

17مرداد1390


حــمید رضــا ابــراهیــم‌زاده

بـابـلســـر



http://hamidrezaebrahimzadh.blogfa.com/post-224.aspx


کلیه حقوق برای مولف محفوظ است.

  • حمیدرضا ابراهیم زاده