دایره مینا

منتخب آثار دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

منتخب آثار دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

منتخب مقالات. اشعار و آثار پژوهشی. فرهنگی. اجتماعی حمیدرضا ابراهیم زاده

آخرین مطالب

نجوای من

يكشنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۳، ۰۸:۳۷ ق.ظ



وقتی خدای به این مهربانی و بزرگی، بزرگتر و سرپرست ما باشد:

چه باک که چقدر کوچک و چه باک که چقدر خطاکار باشیم.
حتی من هم به آینده‌ی تلخ خود خوشبینم
و به آرزوهایم خوراک می‌دهم تا پروار شوند
آن قدر که قوچ آرزوها و امیالم به وسعت باور نکردنی و محال بزرگ شود و پرواز کند.
سپس آن را قربانی و فدای کسی می کنم
که دوستم دارد و دوستش دارم

خدای من
کافر شدن به تو محال است
دوست داشتم محض احترام بگویمت شما
اما نشد چون تو تویی.
دوست نداری که شما صدایت کنم
می‌خواهی آنقدر صمیمی باشم که ذوب در گنجایشت شوم مثل قطره در اقیانوس...

عزیزم

هرچه آرزوها و امیالم بزرگ باشد لیکن تو بزرگتر و مقتدرتری .
من انباشته از آرزوها و آرمانهایی هستم که در عقل به آن محال می گویند و در نقل به آن زوال.
اما تو که وکیل و سرپرستم باشی چه باک که عقل و نقل چه بگویند.
من پروارم از توکل 
بگو
کجا و چه وقت خودم را قربانی‌ات کنم
تا خشنودی‌ات را درک کنم...

حمیدرضا ابراهیم زاده    12/12/1392  



تمامی حقوق نشر برای مولف محفوظ است

 


  • حمیدرضا ابراهیم زاده

من تازگی انسان شدم

دوشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۷، ۰۹:۱۰ ق.ظ

اینجا منم پنهان شدم

همسنگ با سیمان شدم

درجستجوی ماه خود

محبوس در نسیان شدم

اینجا که من با آه خود

همدست با مستان شدم

 

اینجا منم با فاصله

دور ازگل وبستان شدم

داغی به دل دارم  قشنگ

آتش به نخلستان شدم

  مهتاب من این رابدان

ماه غریبستان شدم

 

من شاه بودم در نیام

با آه همدستان شدم

اینجا مرا گفتند سکوت

چون در نما عریان شدم

ای گل مرابویت خوش است

محض رخت ریحان شدم

ای باغبان رحمی بکن

من تازگی انسان شدم

 

 

  حمید رضا ابراهیم زاده.

 21 سپتامبر2014

 30شهریور93

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

چشمهایت

يكشنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۷، ۰۱:۰۰ ب.ظ


وباز خراب می کند

 چشمهایت

 خانه ی نگاه مرا

 چیست درچشمهایت؟

 باطل السحر ؟

 یا افسون نگاهی ناگاه؟

 یا خود جادویی برای تسخیر نگاهم؟

 وبازخراب می کند

  چشمهایت

 این بارجادوی  نگاه مست مرا

 ومن

 درخرابات چشمهایت

  مست وخراب

 تسلیم واسیر نگاهت می شوم

 وباز خراب می کند

 چشمهایت

 مناجات وخواهشهای مرا

 چیست مگر

 درشهلای چشمهایت؟

 که اینگونه

 تمناهایم بال می گشایند

 ودر خرابات نگاهت

 من خراب ترازآن می شوم

 که بگویی خراب

 وباز خرابم می کند

 چشم هایت

 مستی مستانه ام را

 با خمار نگاهت

 ودرآغوشم می کشد

 با ناوک ابرو

 درمحراب

می نوشد لاجرعه

جام های پیوسته

از شراب

 وآنگاه

 چشمهایت نگاهم را

 غرق دربوسه های مستانه اش می کند

 تا کام من برآید

 یا جام تو سرآید




حمیدرضاابراهیم زاده

20مهر1382



تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصارمولف محفوظ است
  • حمیدرضا ابراهیم زاده

سکوت

شنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۷، ۰۳:۱۸ ب.ظ

سکــوت:

یعنی پوشیدن جامه ی ابهت و بردباری برای چیدن پی درپی واژه‌ی آری.

سکوت:

 یعنی درهم شکستن واژه‌های غول آسای نفاق و زاری.

یعنی برخواستن از کابوس و رسیدن به بیداری.

سکوت یعنی اینکه دوستت دارم وتو خبر نداری.

یعنی فقط تو بپرسی و من بگویمت آری.

سکوت که همیشه نیست تب تلخ  ترس ونداری و نزاری .

برای من اینک سکوت یعنی اینکه آری و تمام  شد واژه‌های چشم انتظاری ...

سکوت ارزش و غنای اعتباری بسیار بالائی دارد.

یعنی حرفهای بزرگ و ناگفته‌های مهمی وجود دارد که بجای آن نتوانسته‌ایم  واژه بسازیم

همیشه از سکوت ناغافل و ناگوار ترسیدیم.

همیشه با سکوت خود را پنهان کردیم.

همیشه درسکوت غوطه خوردیم تا دلخوشی‌هایمان  را نرنجانیم .

سکــوت  به اندازه‌ی اسمش بزرگ و مهیب است. می‌تواند براندازد و یا برافرازد.

مُهرسکوت  یعنی  مِهر ورزیدن برای خاطر خواهی.

مولاناگفت:

آنکه را اسرار حق آموختند     مُهر کردند و دهانش دوختند

گاه نگفتن راز، زندگی ساز و سعادت بخش است. گاه گفتنش خانمان برانداز شقاوت بخش است.

اینجاست که مهر بر دهان کسی که راز می‌داند می‌زنند تا قلبی آزرده نشود و چشمی نمناک نگردد

شکستن مهر سکوت هم یعنی مهر ورزی برای افشای یک حقیقت.

یعنی نور بر زاویای تاریک پاشیدن و روشنگری.

اینجاست که باید برای آبروی کسی رازی را بر ملا کرد تا از زیر دست و پای خباثت‌ها نجات یابد

تا قلبی  شاد شود و حقی احقاق.

سکوت نشانه ی رضایت است.

و گاه با سکوت باید گفت رضایتی است مرا ولیکن حیا در گفتن آری مرا مخییر داشته.

و گاه این سکوت می‌تواند بذر تردید و دودلی را در دل بکارد.

پس باید با سکوت مدارا کرد و با زبان به حس تلاطم گفت آری.

حق السکوت

چماق باطلی است که برای افشا نشدن راز بر فرق راز باخته می‌کوبند.

اسفا بر آدمیتی که راه اقتدار و ارتزاقش این باشد.

اسفا بر رازباخته‌ای که به کفتاری چون او ببازد.

کرامت و حمییت و مردی و مروت این است که با راز دیگران قمار نکنیم...

روزه‌ی سکوت


در تنگنای عسرت مریم با روزه‌ی سکوتش طفل سه روزه را به زبان آورد.

خدای مریم گفت:  آیتک الا تکلم الناس ثلاث لیا ل سویا-(مریم آیه 10)

مریم مقدس گفت:انی نذرت للرحمن صوما فلن اکلم الیوم انسیا- (مریم26)

مسیح گفت:  انی عبدالله آتانی الکتاب وجعلنی نبیا وجعلنی مبارکا-(مریم آیه 30)


تا نبندی ز سخن لب، نشود دل گویا
نطق عیسی ثمر روزه مریم باشد

روزه‌ی سکوت می‌گیریم که خاموشی گزینیم تا خشنود کنیم صاحب سکوت را.

بالاخره من هم فهمیدم چرا خدا این قدر صبر و سکوت دارد.

 

                                     حمیدرضا ابراهیم زاده     30 شهریور  1392

 

حق انتشار مخصوص مولف است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

روزت مبارک دانشجو

جمعه, ۱۶ آذر ۱۳۹۷، ۰۲:۰۰ ب.ظ

 

دانشجو روزت مبارک

با توسعه تمدن ها امروزه دانش جایگزین انرژی شده است. وهرگونه اطلاعات و دانشی در حقیقت سرمایه های بزرگ و واقعی  آن سامان خواهد بود. بنابراین عقیده، دانشجو و همه ی کسانی که در تولید علم سهیمند سرمایه ها وذخیره های جهان هستند.

همه ایام ولحظات دانشجو وپژوهندگان علم ومعرفت، با برکت وارزشمند است. امر دانش پژوهی ،مبارزه ورویارویی با گمراهی ونادانی و بزهکاری وفقر وفلاکت است.

جناب ابلیس بزرگترین عامل دعوت کننده ومشوق  به فقر وفلاکت است.

مطابق با فرموده خداوند حکیم:

الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُم بِالْفَحْشَاءِ وَاللَّهُ یَعِدُکُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلًا وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ ﴿البقرة: ٢٦٨﴾

شیطان، شما را وعده فقر و تهیدستی می‌دهد؛ و به فحشا (و زشتیها) امر می‌کند؛ ولی خداوند وعده «آمرزش» و «فزونی» به شما می‌دهد؛ و خداوند، قدرتش وسیع، و (به هر چیز) داناست. (به همین دلیل، به وعده‌های خود، وفا می‌کند.)

  براین اصل  شیطان همواره با دانش پژوه در تقابل است زیرا دانشجو هرگز گمراهی وفقر و فساد را بر نمی تابد.

از این روست که ساعتی  تفکر اهل علم ، حتی از هفتاد سال عبادت زهاد واهل عبادت ارزشمند تر است.

 فضیلت دانشوری ودانش پژوهی با نگاه پروردگار دانش دوست بسیار برجسته است . اهل علم در پیشگاه خدا بسیار مقرب وارزشمندند. تا جائی که حضرت حکیم می فرماید:

 إِنَّمَا یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ غَفُورٌ- فاطر 28

از میان بندگان خدا، تنها دانشمندان از او می‌ترسند؛ خداوند عزیز و غفور است!

بنابر این اعتقاد ، سر در دانشسراها وکلاسهای درس ورپژوهشکده ها را باید همچون رواق وعتبه ی عتبات بوسید، زیرا از این درب و دروازه ها ،معرفت وکمال وعزت وسعادت وارد وخارج می شود. دریچه هایی که می تواند جهان را غنا بخشد ونجات دهنده ی آلام بشریت گردد و دنیا را مملو از رفاه وسلامتی وسعادت کند.

بارونق دانش وتولید علم، عزت وکرامت انسانی معنا پیدا میکند.

همانگونه که می دانیم معجزه رسول خاتم، پیامبر مهربانی ومحبت ،قرآن بوده که نماد دانش است  ودانش اجابت کننده ی همه ی نیاز های مردم درجهان پایانی است.

رسول ما برای دانش اندوزی وتربیت و تربیت کردن ارزش بسیار بالایی قائل بودند.ودانش اندوزی ، از گهواره تا گور را توصیه فرمودند. ونیز بدنبال دانش تا چین رفتن را سزاوار می دانستند.

با این اوصاف به نظر می رسد دانشجو همه روزش مبارک است.

وما نمی توانیم برای دانشجو ودانش پژوه، روزی را تعیین کنیم که در آن برایش خیر وبرکت آرزو کنیم. بلکه باید برای  همه ی روزهایش طلب برکت وخیر کنیم. واگرچه این روز با شهادت دانشجویانی که در مبارزه با تباهی وفساد جان خود را برای روشنگری واعتلای آزادگی فدا کردند، مصادف است.

اما همه ی ایام برای  دانشجویان عزیز روزهای افتخار و مبارزه ومجاهده است. مبارزه باهمه ی خواسته های شیطانی، بزرگترین رسالت دانشجویان آزاده وغیرتمند سراسر دنیاست.

ودانشجو همواره حامل مشعل روشنگری وآزادگی است.

امیدوارم لطف وعنایت خدا همیشه پشتیبان دانشجویان ودانشمندان عزیز باشد .

دوام توفیق همه ی خادمان دانش ودانش اندوزی را از ذات اقدس ربوبی خواهانیم

14/9/1391 حمید رضا ابراهیم زاده


* تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

دانشجو کیست؟

پنجشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۷، ۰۲:۲۰ ب.ظ

امام موسی صدر:



دانشجو محترم ‌است، زیرا آینده‌ساز است ‌و به ‌شایستگی ‌آینده‌ساز است، زیرا در حین تحصیل در جستجوی آینده ‌است ‌و دنبال ‌منافع‌ فرزندان ‌نسل ‌کنونی ‌و فرزندان ‌ماست. پس‌ باید محترم ‌باشد.

دوست ‌دارم‌ معنای ‌واژۀ دانشجو را توضیح‌ دهم. دانشجو کیست‌ و چرا از دانشجو سخن ‌می‌گوییم؟ خصوصیات ‌دانشجو چیست؟ دانشجویی ‌که ‌ما از او سخن ‌می‌گوییم ‌کیست؟

اگر می‌بینید که ‌آنچه‌ را شما در مرحلۀ عمل ‌انجام ‌می‌دهید، من ‌با بیانم ‌یاد می‌کنم، معذرت‌ می‌خواهم. دانشجو جوانی ‌است‌ که ‌دانش ‌می‌آموزد. شایستگی‌هایی ‌دارد: شایستگی ‌جوانی ‌و شایستگی ‌یادگیری. شایستگی‌ جوان‌ چیست؟ تفاوت‌ میان ‌او و پیر چیست؟ با اینکه ‌در منطق ‌دینی، می‌خواهم ‌برای‌ خود توجیهی ‌دست ‌و پا کنم ‌که ‌انسان‌ پا به ‌سن ‌گذاشته ‌هم ‌اگر مؤ‌من‌ و درست‌ کار باشد، به ‌تعبیر دین، به‌ جوانان ‌ملحق خواهد شد، اما تفاوت ‌میان ‌جوان ‌و پیر این ‌است ‌که ‌جوان امتیازات ‌مادی ‌و معنوی ای دارد که ‌دیگران ‌از آن ‌برخوردار نیستند.

نخست: قدرت ‌بیشتر جوان‌ است ‌و این‌ کاملاً‌ روشن ‌است‌ و قدرت ‌همیشه‌ قاعده ‌و ابزار و سبب ‌کامیابی است، زیرا هر تلاشی ‌نیازمند نیروست ‌و هرچه‌ ‌نیرو بیشتر باشد، تلاش ‌نیز بیشتر خواهد بود.

دوم: صبر و تحمل‌ جوان ‌در برابر سختی‌ها بیشتر است ‌و این‌ هم ‌یکی ‌از عوامل‌ پیروزی‌ است. تلاش نیازمند تحمل سختی‌هاست، به‌خصوص در حین تحول و تغییر، به‌خصوص زمان رویارویی با محافظه‌کاران و سنتی‌ها.

سوم: شکیبایی ‌جوانان‌ در برابر تمایلات‌ و هوس‌ها بیشتر است. شاید این ‌امر عجیب ‌به ‌نظر برسد، اما این حقیقت است. نیاز جوان ‌به ‌عناصر فریبنده ‌و تمایلات ‌بیش ‌از دیگران ‌است، اما صبر و توانایی و مقاومت او ‌در برابر آن‌ها نیز بیشتر است. می‌توانیم ‌مثال‌ کوچک ‌و روشنی ‌ارائه ‌کنیم. روزه‌ را در نظر بگیرید که ‌خودداری ‌از خوردن ‌و آشامیدن‌ در مدتی‌ معین ‌است. نیاز جوان ‌و نیاز سلول‌های ‌بدن ‌او به ‌خوردن‌ و آشامیدن‌ بیشتر است، اما توانایی‌ او نیز در خودداری از خوردن‌ و آشامیدن ‌در آن ‌مدت‌ معین بیشتر است. ‌هرچند نیاز جنسی‌ جوان ‌بیشتر از دیگران ‌است، اما شکیبایی ‌او نیز بیشتر است و این چه‌بسا عجیب ‌به ‌نظر برسد. اما مطالعۀ اجمالی ‌انعطاف‌پذیری جوانان در ‌این ‌امر را ثابت‌ می‌کند و پزشکان‌ و تحقیقات ‌آنان ‌دربارۀ ‌بدن ‌انسان‌ در دسترس ‌شما قرار دارند، می‌توانید از آنان بپرسید.

چهارم: فرصت‌ روزانۀ جوان‌ بیشتر است، زیرا فرد مسن ‌در طی 24 ساعت ‌شبانه‌روز، نیاز به ‌استراحت ‌بیشتری ‌دارد. نیاز به ‌برخی آمادگی‌ها برای حضور در مجالس ‌عمومی ‌دارد. جوان‌ حتی ‌اگر شب نخوابد، روز می‌تواند در کلاس ‌یا کارخانه ‌و یا اداره‌ حاضر شود و کارش ‌را انجام ‌دهد، درحالی‌که ‌شخص ‌مسن ‌اگر کم بخوابد و یا شب‌بیداری ‌بکشد و یا در معرض ‌هوای ‌سرد قرار گیرد، امکان‌ چنین‌ کارهایی ‌را ندارد. کوچک‌ترین مشکلی‌ او را از کارش ‌بازمی‌دارد. هرجا دیدید که ‌مردی مسن ‌در اجتماعات ‌حضور یافته ‌است، مطمئن ‌باشید که ‌وقت ‌زیادی ‌برای آماده‌ کردن‌ خود به منظور شرکت‌ در آن ‌مجلس ‌صرف ‌کرده ‌است. به ‌این ترتیب، ‌درمی‌یابیم که ‌با اینکه 24 ساعت ‌شبانه‌روز برای ‌پیر و جوان ‌مشترک ‌است، فرد مسن ‌نمی‌تواند از بیش ‌از سه‌ چهار ساعت‌ آن ‌استفاده‌ کند، درحالی‌که ‌جوان ‌می‌تواند از بخش ‌اعظم ‌آن ‌بهره ‌گیرد.


بدون جوانان جامعه‌ای وجود ندارد


پنجم: شور جوانان‌ در هنگام‌ لزوم ‌بیشتر است ‌و همین ‌امر است‌ که ‌احساسات‌ روانی‌ جوان ‌را در برابر صبر و تمایلاتی ‌که ‌یاد کرده‌ایم، تثبیت ‌می‌کند. ارتباطات ‌جوان ‌و تعهدات ‌او در جامعۀ کنونی‌کمتر است، زیرا میان انسان ‌مسن، که ‌دوره‌ای ‌از زندگی ‌را در یک ‌جامعۀ معین ‌پشت‌ سر گذاشته‌ است، و جامعه، روابط ‌و تعهداتی ‌شکل ‌می‌گیرد. این ‌روابط و ‌تعهدات، دست‌ و دل ‌و اندیشۀ آنان‌ را می‌بندد و آنان را بیشتر به جامعه‌شان وابسته می‌کند. در حالی ‌که ‌جوانی‌ که ‌در جامعه‌ای ‌زندگی ‌می‌کند، هنوز ارتباطات ‌و تعهدات‌ محکمی ‌با جامعه‌اش ‌ندارد. بنابراین، ‌پایبندی ‌جوان ‌به ‌جامعه‌اش‌ کمتر است. و همین‌ امر به ‌جوان‌ کمک ‌می‌کند تا تلاش ‌بی‌نهایت خود را برای‌ تحول ‌و تغییر ‌جامعه ‌به ‌کار گیرد. این ‌به ‌معنای ‌آن ‌است‌ که ‌موانع ‌تحرک ‌در برابر جوانان‌ کمتر از دیگران ‌است. دیگران ‌وقتی ‌که ‌می‌خواهند حرکتی ‌یا انقلابی ‌یا تحولی ‌و یا طرح ‌تازه‌ای ‌برای‌ نظم ‌جامعه رقم ‌بزنند، با منافع‌ خود و خانواده‌ و خویشاوندان ‌و دوستانشان برخورد می‌کنند و باید به ‌آنچه ‌در فلان ‌مجلس ‌و فلان ‌سال‌گفته‌اند، پایبند باشند و هزاران‌ بند و زنجیر آنان ‌را زمین‌گیر کرده‌ که ‌غالباً‌ مانع تحرک ‌و تغییر ‌آنان می‌شود.

از این‌ مهم‌تر، فرصتی که جوان در طول‌ عمر خویش ‌دارد، بیشتر از دیگران ‌است، یعنی‌ جوان ‌وقتی‌ که ‌می‌خواهد برنامه‌ریزی کند، می‌تواند برای ‌بیست ‌سال ‌یا سی‌سال ‌برنامه‌ریزی ‌کند، زیرا می‌داند که ‌فرصت ‌درازی ‌دارد. درحالی‌که ‌فرد مسن امکان ‌چنین ‌برنامه‌ریزی درازمدتی ندارد، زیرا مطمئن ‌نیست ‌مدت طولانی زنده ‌باشد، مگر آنکه ‌احساس ‌کند که بشریت یکی است و همانند آن‌ دهقانی ‌بیندیشد که ‌گفت: دیگران‌ کاشتند و ما خوردیم، ‌ما بکاریم ‌و دیگران ‌بخورند؛ و بدین‌ترتیب، با کسانی ‌که ‌پس‌ از وی خواهند آمد، ‌احساس یگانگی ‌کند.

از حیث ‌روحی ‌نیز امکانات ‌جوان ‌بیشتر است، زیرا هرچیزی ‌را ممکن ‌می‌شمارد. این ‌امر شاید مبالغه ‌به ‌نظر برسد، چراکه ‌عملاً‌ هر چیزی شدنی ‌نیست. اما احساس‌ جوان ‌به ‌اینکه ‌هر کاری‌ شدنی ‌است، سرمایۀ عظیمی ‌در مسیر تحرک و تلاش ‌است. جوان ‌در برابر خود هیچ ‌چیزی ‌را محال ‌نمی‌شمارد و این ‌نیز فرصتی‌ است.

اما از حیث ‌روانی، صفای ‌نفْس‌ و قوای ‌دِماغی جو‌ان طراوت ‌بیشتری دارد، که ‌به ‌سرعت‌ حافظه ‌و سرعت ‌اراده ‌و سرعت ‌فراگیری و سرعت ‌یادآوری می‌انجامد. به ‌این‌ ترتیب، ‌درمی‌یابیم ‌که ‌جوان از نیروی‌ جسمی ‌و روحی‌ و مادی ‌بهره‌ای ‌دارد که ‌دیگران ‌ندارند. از این‌روست ‌که ‌کتاب‌های ‌دینی از جوانی ‌با تعبیر «فلما بلغ‌ اشده؛ زمانی‌ که ‌به ‌قدرت رسید» یاد می‌کنند. یعنی‌ وقتی که ‌می‌خواهند بگویند کسی ‌به ‌سن ‌جوانی ‌رسید، می‌گویند او همۀ ‌نیروهای ‌خود را به ‌دست‌ آورد. بنابراین، ‌جوان ‌کسی ‌است‌ که ‌در عمر خود صاحب بیشترین‌ نیروی ‌روانی ‌و روحی ‌و جسمی ‌و مادی است. از این‌ رو، به ‌میزانی ‌که ‌جوان نیروی ‌بیشتری داشته ‌باشد، مسئولیت‌هایش ‌بیشتر و انتظار و امیدی ‌که ‌از او می‌رود، بیشتر است.

اما در عمل، در مقام ‌روحانی ‌باید بگویم‌ که ‌بیشتر پیامبران ‌و بلکه ‌تمام ‌آنان در سنین ‌جوانی پیامبر شدند: ابراهیم و موسی و عیسی‌ و محمد و بیشتر دیگر پیامبران ‌در سن ‌جوانی ‌به ‌پیامبری ‌رسیدند. شک ‌نیست ‌که ‌در منطق ‌دین، مقام ‌نبوت بالاترین ‌مقام ‌است‌ و زمانی‌ که ‌انسان ‌شایستۀ ‌مقام‌ پیامبری‌ شود، شایستۀ ‌همۀ ‌مقامات ‌است. بنابراین، انسان‌ جوان در حقیقت محور امید زمین و آسمان ‌است ‌و در منطق‌ ماده‌ و منطق ‌روح، مسئول‌ آینده‌ است. این ‌گوشه‌ای ‌از تفسیر مفهوم ‌جوان‌ و جوانی ‌بود.

اما دانشجو، کسی ‌است‌ که ‌تحصیل ‌می‌کند و در فضای‌ دانش ‌زیست ‌می‌کند و بیش‌ از آنکه ‌در فضای ‌واقعیت ‌زندگی ‌کند، در فضای‌ دانش ‌زندگی ‌می‌کند و چنان‌که ‌می‌دانیم،‌ جوانان ‌میان‌ واقعیت ‌و حقیقت تفاوت قائل‌اند. طبعاً،‌ در اثر این ‌همزیستی ‌با علم و نه ‌با واقعیت، دانشجویان ‌بیشتر به ‌آرمان‌گرایی ‌و اخلاص‌ نزدیک ‌می‌شوند، زیرا به ‌اصطلاح‌ دینی زندگی ‌واقعی‌ سرشار از تاریکی‌هاست؛ سرشار از امور ناهمخوان‌ با علم ‌و سرشار از ظلم ‌فردی ‌و اجتماعی ‌و تزویر و حقیقت‌پوشی ‌است. درحالی‌که ‌دانشجو ساعت‌ها با کتاب ‌و استاد و آرا و نظریات ‌و بررسی‌ها و مباحثات ‌سروکار دارد و می‌توان‌ گفت ‌که بیشتر ساعت‌های ‌بیداری اش ‌را با علم ‌می‌گذراند.

اما علم ‌چیست؟ پرتویی‌ برای کشف ‌حقیقت است. جوان ‌بیش‌ از آنکه ‌در فضای ‌واقعیت‌ خارجی ‌زیست ‌کند با حقیقت ‌مجرد و محض ‌زیست ‌می‌کند و این ‌امر بر آرمان‌گرایی‌ و اخلاص ‌او می‌افزاید. حتی ‌اگر طبقۀ منحرفی ‌از جوانان ‌را دیدیم، اغلب ‌در اخلاص ‌آنان ‌شک‌ نخواهیم‌ کرد و خواهیم‌ دید که ‌آنان ‌این ‌مسیر را از روی ‌رغبت ‌صادقانه ‌به ‌کشف‌ حقیقت ‌و تلاش ‌مثبت ‌و سازنده انتخاب ‌کرده‌اند، زیرا منافع‌ دانشجویان‌ در پیمودن‌ این ‌خطوط ‌کمتر از دیگران ‌است. ‌آنان ‌تعهدات‌ و ارتباطات‌ چندانی ‌با جامعه ‌ندارند، چنان‌که ‌در تفسیر مفهوم ‌جوان ‌گفتم.

بنابراین، جوان در مقام جوان، عنصری ‌است ‌دارای ‌نیروهای ‌شگرف ‌و در مقام دانشجو، عنصری ‌است ‌که ‌بیش ‌از آنکه ‌با واقعیت‌ خارجی ‌ارتباط ‌داشته ‌باشد با علم‌ و حقیقت ‌سروکار دارد. دوم آنکه دانشجو در فضای علم جدید و متجدد زیست می‌کند که این هم نکته‌ای اساسی است. حتی ‌علما و هنرمندان‌ و ادبا و خبرگان‌ خارج ‌از دانشگاه ‌نیز در فضای علم سال‌های گذشته زندگی می‌کنند؛ سال‌هایی که دوران دانشجویی ‌را در دانشگاه‌ می‌پیمودند. اما دانشگاه‌ همیشه ‌با دانشجویان‌ خود ‌و در فضای ‌علمی ‌که ‌دائماً‌ در حال‌ نو شدن ‌است، زیست ‌می‌کند. در این ‌وضعیت ‌نیز تفاوت‌های ‌بزرگی با گذشته ‌پدید آمده ‌است، زیرا در گذشته سال‌ها و بلکه ‌ده‌ها سال ‌نیاز بود تا آرا و نظریات‌ تغییر یابند، ولی‌ در اوضاع ‌کنونی هر روز و هر ماه‌ و هر سال ‌آرای ‌جدیدی ‌در زمینه‌های مختلف عرضه‌ می‌شود.

دانشجو در فضای ‌علمی‌ به ‌سر می‌برد و این ‌علم ‌هم ‌همواره‌ در حال ‌نو شدن ‌است. بنابراین، دانشجو در مقایسه با ‌عالِمی ‌که ‌در خارج ‌از دانشگاه‌ است ‌و در وضعیت‌ دانشجویی‌ قرار ندارد، به ‌حقیقت ‌نزدیک‌تر است.

حال به موضوع اصلی این سخنرانی می‌رسیم. بدون ‌هیچ‌ تعارفی ‌باید بگویم این است ‌امکانات‌ و سرمایۀ ‌انسانی ‌عظیمی‌ ‌که ‌دانشجویان ‌دارند. بی‌تعارف، تنها تلاش‌ ما این است که آنان را در برابر مسئولیت‌های خود قرار دهیم و از آنان خواهش و تمنا کنیم و آرزو و دعای خالصانه کنیم. جوان ‌دانشجو ثروت و سرمایۀ هر جامعه ‌است، زیرا جوان ‌با امکاناتی‌ که ‌دارد، آینده‌ را می‌سازد ‌و جامعۀ ‌بدون‌ جوان ‌دانشجو جامعه‌ای ابتر ‌است ‌و بلکه ‌آینده‌اش بی‌روح ‌است‌ و هرگاه تفاوتی میان‌ حال‌ و آینده‌ نباشد، به ‌معنای مرگ ‌و جمود است. بنابراین‌، جوان بخش متحرک جامعه‌ است‌ و یا به ‌تعبیر فلسفی ‌قدیم ‌و جدید آنتی‌تز هر جامعه‌ای ‌است ‌که ‌می‌تواند با قدرت ‌و شایستگی‌ها و امکاناتش‌ آینده‌ را بسازد.

هان ‌ای ‌جوانان،
شما سازندگان‌ جامعه‌اید. بدون شما جامعه‌ای وجود ندارد. ما گروه ‌مهمل‌ و بیکاره‌ای ‌از بشر در این‌ منطقه‌ایم؛ نه صاحب ‌ملت‌ و نه‌ امت ‌و نه‌ جامعه. چیزی ‌نداریم، جز آرزو دربارۀ ‌آینده ‌و تحقق ‌این ‌آرزوها به ‌دست ‌شما.



*
در این سخنرانی که در 1969/۱۲/4 در دانشکدۀ حقوقِ دانشگاه لبنانی ایراد شده، به نقش دانشجویان در ساختن آینده یا ساختن سرنوشت اشاره شده است. بخشی از سخنرانی امام موسی صدر با محوریت جوان و ویژگی‌های آن برای اولین بار منتشر می‌شود

http://www.imam-sadr.com

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

صاحب

دوشنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۷، ۰۶:۵۸ ب.ظ

شرحی بر ترجمه ی یک لغت قرآنی

معرفت کلمات و اسامی وشناخت درست واژه ها برای استخدام دقیق آنها  جهت بدست آوردن وحصول نتیجه ی گفتگو ویا پیام بسیارمهم وجادویی است.

جادوی کلام هنگامی رخ می دهد که مهندسی چینش و واستخدام واژه ها دقیق وحساب شده صورت بپذیرد.

ان البیان لسحرا :  بیا ن جادوست!

وقرآن بیان است  بیانی که سراسر سخنانش ازهرلحاظ  مهندسی شده وچینش کلماتش حساب شده  وبلکه چشمه ی معجزه است.

خداوند آموزگار ومالک ودارنده وسرمایه دار کلام و مرجع نهایی و بدوی همه ی اسماء وکلام و واژه هاست .


وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِکَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِی بِأَسْمَاءِ هَٰؤُلَاءِ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ ﴿البقرة: ٣١﴾


وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ ﴿البقرة: ١٢٤﴾



إِذْ قَالَتِ الْمَلَائِکَةُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ وَجِیهًا فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ ﴿آل‌عمران: ٤٥﴾



گاه درترجمه ی آیات وبلکه واژه ها به عباراتی برمی خوریم که  مفهوم دقیق ودرستی ازآن واژه  نداشته ایم.و مراد ازآن عبارت هرگز محتوایات ذهنی ما نبوده است

مثلا:

واژه ی صاحب به گوش پارسی زبانان به معنای مالک  ترجمه شده است. اما واقعیت این است که این واژه کاملا عربی از مصدر  ص ح ب هست وکلمه ی صحبت نیز از بطن همین مصدر استخراج شده است.

صاحب درلغت نامه ی دهخدا

صاحب .]  ح ِ ] (ع ص ، اِ) نعت فاعلی مذکر از صُحْبة و صحابة. یار. ج ، صَحْب ، صُحبة، صُحْبان ، صِحاب ، صَحابة، صِحابة. ج ِ فاعل بر فَعالة جز در این مورد نیامده است .

 (منتهی الارب ). ج ، اَصحاب ،صَحب ، صَحابة، صِحاب ، صُحبة، صَحبان . || همراه . (ربنجنی ). || همسفر. (دستورالاخوان ). ملازم . رفیق . قرین . جلیس . دمساز. انیس :


خازنت را گو که سنج و رایضت راگو که ران
شاعرت را گو که خوان و صاحبت را گو که پای
./ منوچهری .


صاحبا عمر عزیز است غنیمت دانش
گوی خیری که توانی ببر از میدانش . سعدی /.

بنا براین صاحب به مفهوم همراه .همدم . یار . دوست و  ملازم  و همسر و همسفر ترجمه شده است.

و صاحب الزمان ؛ همنشین و همدم با روزگار معنا  می شود ونمی تواند اختیار دار زمان  ویا مالک الرقاب زمان ودوران معنا شود.

بلکه صاحب الزمان قرین وهمسفر بازمان است کسی است که دربطن زمان و در رحم زمانه  محصور وزنده وپویاست وازمجموعه ی احوالات زمانه خویش کاملا باخبر است.

درقرآن نیز واژه ی صاحب وصاحبه 18 بار تکرار شده است.

که شالوده ی همه ی این آیات هشداراست.

 

(1)   إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَأَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلَىٰ وَکَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ ﴿التوبة: ٤٠﴾  

 - یاروهمراه پیامبر : جناب خلیفه ی اول  ابابکر(رض).


(2) وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلَا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئًا وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَبِذِی الْقُرْبَىٰ وَالْیَتَامَىٰ وَالْمَسَاکِینِ وَالْجَارِ ذِی الْقُرْبَىٰ وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالْجَنبِ وَابْنِ السَّبِیلِ وَمَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ مَن کَانَ مُخْتَالًا فَخُورًا ﴿النساء: ٣٦﴾  

- همجوار: نیکی به اقوام وهمسایگان .

(3) وَإِن جَاهَدَاکَ عَلَىٰ أَن تُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفًا وَاتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنَابَ إِلَیَّ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿لقمان: ١٥﴾  

- همراهان : توصیه لقمان به پسرش درعدم دنیا گرایی.

(4) قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَىٰ وَفُرَادَىٰ ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا مَا بِصَاحِبِکُم مِّن جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِیرٌ لَّکُم بَیْنَ یَدَیْ عَذَابٍ شَدِیدٍ ﴿سبإ: ٤٦﴾  

- یاور مهربان: پیامبر برای امتش یار ودوستدار است  که مجنون نیست.

(5) یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُکُمَا فَیَسْقِی رَبَّهُ خَمْرًا وَأَمَّا الْآخَرُ فَیُصْلَبُ فَتَأْکُلُ الطَّیْرُ مِن رَّأْسِهِ قُضِیَ الْأَمْرُ الَّذِی فِیهِ تَسْتَفْتِیَانِ ﴿یوسف: ٤١﴾  

- قرین وهمگام:یوسف نبی سالها دررحم زندان فراموش شده بود.

(6) بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنَّىٰ یَکُونُ لَهُ وَلَدٌ وَلَمْ تَکُن لَّهُ صَاحِبَةٌ وَخَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ﴿الأنعام: ١٠١﴾  

- یار وهمدم : خدارا همسری نیست.

(7) قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَهُوَ یُحَاوِرُهُ أَکَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ مِن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاکَ رَجُلًا ﴿الکهف: ٣٧﴾  

- همنشین وهمراه: مثال وشرح یک گفتگو.

(8) وَکَانَ لَهُ ثَمَرٌ فَقَالَ لِصَاحِبِهِ وَهُوَ یُحَاوِرُهُ أَنَا أَکْثَرُ مِنکَ مَالًا وَأَعَزُّ نَفَرًا ﴿الکهف: ٣٤﴾  

- دوست وهمراه:مثال وشرح یک گفتگو.

(9) قَالَ إِن سَأَلْتُکَ عَن شَیْءٍ بَعْدَهَا فَلَا تُصَاحِبْنِی قَدْ بَلَغْتَ مِن لَّدُنِّی عُذْرًا ﴿الکهف: ٧٦﴾  

همراه وهم صحبت:موسی بن عمران درهمراهی با خضر نبی.

(10) یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ ﴿یوسف: ٣٩﴾  

- همنشین وقرین درزندان: یوسف نبی.

(11) أَوَلَمْ یَتَفَکَّرُوا مَا بِصَاحِبِهِم مِّن جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِیرٌ مُّبِینٌ ﴿الأعراف: ١٨٤﴾  

- یاوروهمنشین:پیامبر اسلام مجنون نیست.

(12) فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَلَا تَکُن کَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَىٰ وَهُوَ مَکْظُومٌ ﴿القلم: ٤٨﴾  

- همنشین وهمراه:اشاره به  یونس نبی که در بطن نهنگ زندانی وهمنشین شده بود.

(13) وَأَنَّهُ تَعَالَىٰ جَدُّ رَبِّنَا مَا اتَّخَذَ صَاحِبَةً وَلَا وَلَدًا ﴿الجن: ٣﴾  

- همسر وهمدم: خداوندرا فرزند وهمسری نیست.

(14) فَنَادَوْا صَاحِبَهُمْ فَتَعَاطَىٰ فَعَقَرَ ﴿القمر: ٢٩﴾  

- همراه: اشاره به شرح داستان ثمود و کسی که ناقه را سر برید.

(15) مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْ وَمَا غَوَىٰ ﴿النجم: ٢﴾

- همراه و یار  : پیامبراسلام هرگز منحرف نشده است.

(16) وَمَا صَاحِبُکُم بِمَجْنُونٍ ﴿التکویر: ٢٢﴾  

- همنشین وهمراه: پیامبر اسلام دیوانه نیست.

(17) وَصَاحِبَتِهِ وَأَخِیهِ ﴿المعارج: ١٢﴾  

- همسر وهمراه: درقیامت همسری وبرادری را باکسی پیوندی نیست.

(18) وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِیهِ ﴿عبس: ٣٦﴾  

- همسر وهمدم: درقیامت زن وفرزندرا با شما پیوند نیست.

 

درنتیجه  به تملک درآوردن واژه ی صاحب به عنوان مالک  بعید و محال به نظر می رسد.

 

حمیدرضا ابراهیم زاده

5 مهر1394

 

·         تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف  محفوظ می باشد

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

در مستی اروند من

شنبه, ۱۰ آذر ۱۳۹۷، ۱۲:۵۳ ق.ظ


شادم 

که اغوا می شوم

بافتح الفتوح چشمهات

چشمان تو

 چون ارتش بعث عراق

آن بی دفاع  شهر دلم

 

چون محمره

شد درمحاق

من غرق  گشتم

ناگهان

در چشم های بعثی ات

توغرق گشتی

بی گمان 

در مستی اروند من

 

20مرداد94




* تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار شاعر محفوظ می باشد
  • حمیدرضا ابراهیم زاده

غصه خوردن حرام است !

پنجشنبه, ۸ آذر ۱۳۹۷، ۰۸:۴۰ ق.ظ

هوالعزیز

 همانطور که  خوردن شراب حرام است ، خوردن غصه هم حرام است!

 خوردن هیچ چیز مانند غصه حرام نیست.

اگرما فهمیدیم که جهاندارگیتی  اوست دیگرچه غصه ای را باید بخوریم؟!!

کسی که خدا را سرپرست و وکیل وشاهد وقاضی خود می داند ازچه باید بترسد؟

جهاندارگیتی !  مدبر و برنامه ریز همه ی کارهای زندگی ماست

خدا عاشق انسان  و بلکه دوست و پناهگاه امن ماست

به او اعتماد کنیم و وکالت امورمان را به او واگذاریم.

والی الله المصیر

حمید رضا ابراهیم زاده

20مرداد1396

 

·         برداشت آزاد ازچند جمله ی دکتر حسین آقا قمشه ای

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

زائردرخت بید

سه شنبه, ۶ آذر ۱۳۹۷، ۰۹:۵۹ ق.ظ

 

یخبندان

پل چوبی دهکده را لیز کرده است

و سوزآذر ناله ی دلخراش نرده های پل را به گوش بید می رساند

دل  بید برای زائری که معشوقه اش آنسوی پل از سردی انتظار  بی تاب است ،زخمی است

وبازهم باد سیلی اش را به صورت  بید حواله  می کند..........



نتیجه تصویری برای درخت بید

 

می دمد طواف باد

به گوش  دشت فریاد

وزایر درخت بید

تکیه داده است به یادها

 گمان من درون آیه ها ی دشت وباد

 نوشته  است

قسم  به بید وزائر وغروب

 ودرنگاه  مست شب

نهفته است این ضماد

  تکیده است  آغوش  درخت بید

ز زخمه های ناگوار

ودرهجوم تگرگ دی

یاد می کند از بهار وخرداد

وجاپای بهاررا می شمارد به آرامی

نوای آفتاب  مست   مرداد

وبی رحم هیزم شکن

که می پنداردازسرما

 

خشکیده است حیات  ونبات بید

ومی شکافد ش با تبر بیداد

وبازهم بید مهر

که سایه اش  تموز را  ماوا بود

گرم می کند محفل وکاشانه  زائر و معشوقه اش را با یاد......


نتیجه تصویری برای درخت بید


************

6آذر1393


تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصارمولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

عطر سخن

دوشنبه, ۵ آذر ۱۳۹۷، ۰۶:۰۰ ق.ظ

هوالعزیز

گفته ها و سخنان ما رنگ  و رایحه دارند.

 هرسخن وکلامی بویی خاص دارد وساعت ها روی روان وجان وتن ما می ماند واثرمی گذارد

وتاسالها رنگ وبویش درخاطرمان  می ماند

حرفهارا خوشرنگ وخوشبو کنیم  تا رایحه ها و تابلوهای دیدنی و به یاد ماندنی ازخود به جای بگذاریم

لحظات برای زندگی کردن هستند ؛

وباید درهرلحظه ای تصمیمی نوتر وشاداب تر وخوشرنگ تر وخوشبو تر برای زندگی کردن مان رقم بزنیم

ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرضو لها عسی ان تدرک کم فلاتشقوا بعدها ابدا.(نبی اکرم.بحارج68ص231)

 آگاه باشیم هرلحظه ای که می گذرد شاید نسیمی به سوی ما بوزد که ماازان رویگردان بودیم...

زندگی ما آدم ها یکی از عجایب آفرینش است وباید چشم هایمان رابشوئیم تا زیبایی هایش را ببینیم

که فرستاده راستگو فرمود:غضوا ابصارکم ان ترون العجائب:

 چشمهایتان را بربندید  وفروگذارید تا ببینید شگفتی هارا

زیبایی هایی که گاه تلخ است و گاه به مذاق ما شیرین. وما نمی دانیم .

وگاه کراهت داریم وشیون می سرائیم وگاه خوش خوشانمان می شود وسرمست می شویم...

عسی ان تکرهوا شیئا وهو خیرلکم! و عسی ان تحبوا شیئا وهو کره لکم! ..(بقره216)

کسی چه می داند مدبرعالم چه نقش ونگاری در بذرنشاط  و حزن ترسیم کرد؟

وفرمایش  بانوی پیام آور کربلا ازاین منظر زیباتراست که در حزن جانگداز همه ی هستی اش فرمود:  

مارائیت الاجمیلا  .

مرگ زیباست همچنانی که تولد زیباست

زندگی باید کرد دربطن مرگ وتولد.

نقاش هستی هرآنچه که با قلم لطیف عشق بر بوم حیات ما می کشد زیبا و هدفمند است.

تابلویی که اززندگی ما اتود می زند و رنگهایش را درمی آمیزد آن چیزی است که به آن می گوئیم تقدیر وخشنودی حضرت آفریدگار

وخداوند برنامه ریز ومدبرهستی است که مرگ را دربهترین لحظات وحالت برای مارقم خواهد زد.

 درحالیکه پرده های ابهام از مقابل دیدگان ما برداشته خواهد شده  .

أَوَلَمْ یَنظُرُ‌وا فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ وَمَا خَلَقَ اللَّـهُ مِن شَیْءٍ

 وَأَنْ عَسَىٰ أَن یَکُونَ قَدِ اقْتَرَ‌بَ أَجَلُهُمْ فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ (اعراف/185)

پروردگارا حجاب نان و نام و ناله را از چشم ونگاه و زاویه ی دید ما بردار

آمین

والی الله المصیر

حمیدرضا ابراهیم زاده

نهم آبان 1396



تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده