دایره مینا

منتخب آثار وپژوهشهای دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

منتخب آثار وپژوهشهای دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

مجموعه مقالات. اشعار وآثار علمی .پژوهشی. فرهنگی. اجتماعی دکتر حمیدرضا ابراهیم زاده

نجوای من

يكشنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۳، ۰۸:۳۷ ق.ظ



وقتی خدای به این مهربانی و بزرگی، بزرگتر و سرپرست ما باشد:

چه باک که چقدر کوچک و چه باک که چقدر خطاکار باشیم.
حتی من هم به آینده‌ی تلخ خود خوشبینم
و به آرزوهایم خوراک می‌دهم تا پروار شوند
آن قدر که قوچ آرزوها و امیالم به وسعت باور نکردنی و محال بزرگ شود و پرواز کند.
سپس آن را قربانی و فدای کسی می کنم
که دوستم دارد و دوستش دارم

خدای من
کافر شدن به تو محال است
دوست داشتم محض احترام بگویمت شما
اما نشد چون تو تویی.
دوست نداری که شما صدایت کنم
می‌خواهی آنقدر صمیمی باشم که ذوب در گنجایشت شوم مثل قطره در اقیانوس...

عزیزم

هرچه آرزوها و امیالم بزرگ باشد لیکن تو بزرگتر و مقتدرتری .
من انباشته از آرزوها و آرمانهایی هستم که در عقل به آن محال می گویند و در نقل به آن زوال.
اما تو که وکیل و سرپرستم باشی چه باک که عقل و نقل چه بگویند.
من پروارم از توکل 
بگو
کجا و چه وقت خودم را قربانی‌ات کنم
تا خشنودی‌ات را درک کنم...

حمیدرضا ابراهیم زاده    12/12/1392  



تمامی حقوق نشر برای مولف محفوظ است

 


  • حمیدرضا ابراهیم زاده

مخمصه ی بید

چهارشنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۰۰ ق.ظ
 

بید

در مخمصه افتاد

که

 یالش گم شد

 

باد

در ولوله افتاد

که بالش گم شد

من ازآن قافیه ی گمشده اش

می خوانم؛

فصل آواز من است

وقت پرواز من است....


 

14 آبان1394

حمیدرضا ابراهیم زاده



تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار شاعر محفوظ است
  • حمیدرضا ابراهیم زاده

چه تلخ است

سه شنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۰۰ ق.ظ

 

 

چه تلخ است وقتی با دیدن جمال غنچه رز تمام وجودت  می لرزد

 

و وقتی آن را سربریده در دست باد می بینی همچون ابر بهاری می باری

 

چه تلخ است که هنگام باریدنت  باران همنوای تو  شود....

 

ونتوانی صدای دلت رابشنوی

 

چه تلخ است که ببینی  باغ بهشت رزهایش رابه توفان باخت.

 

چه تلخ است دمی که گل وباغ وباغبان وباد وتوفان وخزان وزمین و زمان 

و همه می خواهند  که  ببازی  و سکوت کنی...

 

چه تلخ است این سکوت که در دلت غلغله ای باشد به وسعت  فریاد صوراسرافیل.

وتو نتوانی قفل بگشایی ازاین مهر سکوت...

 

چه تلخ است  می نابی که دُرد ش دَردَت را دوا میکند

اما سرخی اش خون غنچه ی رُز را به یادت می آورد و گونه هایت را از شرم سرخ می کند

وکامت تلخ می گردد ازتلخی می.

 

چه تلخ است چشیدن عسلی که زلالیتش تورابه آسمان چشمهای بلور پروازمی دهد...

 

 

حمید رضا ابراهیم زاده

تهران  سوم  شهریور۱۳۹۳

 

تمامی حقوق این اثر برای مولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

معلم شهید دکتر علی شریعتی

سه شنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۰۰ ق.ظ

به یاد معلم شهید دکتر علی شریعتی


 

بعضی ازاسامی و افراد در ذهن پویای جامعه  از حیات جاودانه ای متنعم هستند

ویا از اهرم ها  محورها ی پیش برنده ی تغییرات وانقلاب ها هستند.

وباید گفت انقلاب ها مدیون ایدئولوژی ونظریه های قهرمانانی هستند  که از جان وآبرو ی خود برای تغییرات مایه گذاشتند

مرحوم شریعتی یکی ازبهترین مبارزان و انقلابیونی بود که با حماسه ی فکر وقلمش برای روشن کردن چراغ راه  یک ملت  هرانچه داشت گذاشت.

کم یا بیش هرچه بود  صادقانه وخالصانه و آگاهانه همین بود. بدون هیچ زاویه و حاشیه وپشت پرده ای.

 شریعتی  به تمام معنا از عصاره شریعت ومقتضیات شریعت وزمان برخاسته بود.

وبی تردید  دردفاع از شریعت جان خود را هزینه ی آرمانهای متعالیش ساخت

 

شریعتی برای احقاق حق آزادی وشعار آزادی خواهانه اش وآرمانها و  پویایی اندیشه ونگاهش هزینه ی سنگینی راپرداخت کرد

که ثمره ی آن  نسل نوخواسته  صاحب ایده و آزادمردی بود که انقلاب با تلاش وخون آنها نتیجه داد...



علی شریعتی

فرزند استاد محمد تقی شریعتی

جامعه شناس وتاریخ شناس ونویسنده ونظریه پرداز حوزه ی  اسلام وتاریخ وجامعه

 

 تولد2 آذر1312 روستای کاهک سبزوار.


شهادت 29 خرداد1356  ساوت همپتون انگلستان.

مدفون درحرم حضرت زینب (س).دمشق سوریه

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

قرآن یعنی دوستت دارم

شنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۰۰ ب.ظ

 بسم الله الرحمن الرحیم


بی تردید قرآن راهنمای  ( کاتالوگ) روشنگر برای فهم بشر نسبت به خود وهستی وآفریننده ی خود است

قرآن دیوان عاشقانه ی خدا برای بشریت است که بر قلب نازل شد .

خداوند به انسان عشق ورزید واورا به نمای خود ساخت. وقلب اورا خانه خود پنداشت.

همه قلبها حرم خداهستند.

بقول امام صادق : القلب حرم الله فلاتسکن ...

حب ودوستی از راه مغز وعقل پدید نمی آید بلکه دوست داشتن فقط کار قلب است

وقلبهاهستند که درک کننده عشق ومودتند و پذیرای امر ربانی هستند

همواره عقلها حسابگر وناچیزند ودر پذیرش امر بزرگ بسیار ناچیز وعاجزند

این قلب است که به وسعت اقیانوس های جهان جا دارد و نادیدنی ها را درک می کند.

قرآن با قلبها سر وکار دارد

عقلها برای پذیرش فهم قرآن بدلیل توسعه نیافتگی وتکامل نیافتگی  محدود وحسابگراست

 وازاین رو در این مقطع مغزها با قلبها در تضادند.

حب ومودت از ازل با وجود انسان عجین بوده است. وانسانها فقط از این راه مطیع ورام عاشق خود می شوند

برای معشوق تسلیم شدن وتمکین عاشق اصل وفا داری وعشق متقابل ولذت های نامحدود است.

حقیقت اسلام تسلیم شدن است

بقول معصوم: الاسلام هوالتسلیم

معشوق خوب وزیبا روش وخوشرو باتسلیم وتمکین عاشق دوست داشتنی تر وماندنی تر می شود.

محور مهندسی اسلام وهمه ی ادیان الهی برپایه ی محبت وحب است

پروردگار عاشق پیشه  به واسطه ی حب ومودت خویش  آفرینش انسان و به تبع آن کائنات وعالم ایجاد را اراده فرمود

حضرت دوست بخاطر نیاز معشوق همه هستی را درتصرف او قرار داد.

واورادر زمین وزمان  مکنت داد

میل واراده ی ذات اقدس ربوبی ،نسبت به انسان نسبت حبیب ومحبوبی است.خداوند عاشق و دوست انسان است.

اورا به زیباترین وجه وبهترین صورت آفرید

وَصَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ وَرَزَقَکُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ ۚ ذَٰلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ ۖ فَتَبَارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ [غافر٦٤]

وبرای همین درکالبدش از روح خود براودماند

فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ ﴿ص: ٧٢﴾

و انسان فی نفسه روح الله است.

پروردگار هرگزتمایلش را نسبت به انسان مخفی نکرد واز شدت حب به انسان اورا جانشین خود ساخت و حتی دستور داد سجده اش کنند!

وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ ﴿البقرة: ٣٠﴾ 

بنابرین حاکمیت قلب برهستی محرز است.که درک کننده ی تجلیات ولذت های فوق حیوانی است

میل به جاودانگی وعشق ورزی وایثار ومروت و... فقط از راه قلب انسان قابل درک و التذاذ است

*وحی بر قلب پیامبر نازل شد .

 قلبها پذیرای توحید ورسالت  انبیا هستند وعقلها در تضاد 

قلب پیامبر بیت المعمور است وازاین جهت این خانه جز مهبط وحی چیز دیگری نیست

رسول خدا هیچگاه از میل وتمنای درونی اش جمله ای نگفت هرچه فرمود ازوحی بود ویا به وحی متصل بود

و ما ینطق عن الهوی .ان هو الا وحی یوحی -  سوره  نجم 3و4

اگر غیر ازین می شد هشداری برای او واهل باور ازجانب خدای رحمان ترسیم شده است:

وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ ۚ قَلِیلًا مَّا تُؤْمِنُونَ [٦٩:٤١]

و گفته شاعری نیست، امّا کمتر ایمان می‌آورید!

 وَلَا بِقَوْلِ کَاهِنٍ ۚ قَلِیلًا مَّا تَذَکَّرُونَ [٦٩:٤٢]

و نه گفته کاهنی، هر چند کمتر متذکّر می‌شوید!

 تَنزِیلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِینَ [٦٩:٤٣]

کلامی است که از سوی پروردگار عالمیان نازل شده است!

وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ [٦٩:٤٤]

اگر او سخنی دروغ بر ما می‌بست،

 

لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ [٦٩:٤٥]

ما او را با قدرت می‌گرفتیم،

ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ [٦٩:٤٦]

سپس رگ قلبش را قطع می‌کردیم،

 

فَمَا مِنکُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِینَ [٦٩:٤٧]

و هیچ کس از شما نمی‌توانست از (مجازات) او مانع شود!

 وَإِنَّهُ لَتَذْکِرَةٌ لِّلْمُتَّقِینَ [٦٩:٤٨] واین قطعا یادآوری وگوشزدی برای پارسایان است

·         ونبی اکرم اگر تحریف ویا اشمئزازی هم در حرکت رسالت پیش می آورد

وَلَوْلَا أَن ثَبَّتْنَاکَ لَقَدْ کِدتَّ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئًا قَلِیلًا [١٧:٧٤]

و اگر ما تو را ثابت قدم نمی‌ساختیم (و در پرتو مقام عصمت، مصون از انحراف نبودی)، نزدیک بود به آنان تمایل کنی.

إِذًا لَّأَذَقْنَاکَ ضِعْفَ الْحَیَاةِ وَضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَکَ عَلَیْنَا نَصِیرًا [١٧:٧٥]

اگر چنین می‌کردی، ما دو برابر مجازات (مشرکان) در زندگی دنیا، و دو برابر (مجازات) آنها را بعد از مرگ، به تو می‌چشاندیم؛ سپس در برابر ما، یاوری برای خود نمی‌یافتی!

 

وَإِن کَادُوا لَیَسْتَفِزُّونَکَ مِنَ الْأَرْضِ لِیُخْرِجُوکَ مِنْهَا ۖ وَإِذًا لَّا یَلْبَثُونَ خِلَافَکَ إِلَّا قَلِیلًا [١٧:٧٦]

و نزدیک بود (با نیرنگ و توطئه) تو را از این سرزمین بلغزانند، تا از آن بیرونت کنند! و هرگاه چنین می‌کردند، (گرفتار مجازات سخت الهی شده،) و پس از تو، جز مدت کمی باقی نمی‌ماندند!

 

سُنَّةَ مَن قَدْ أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ مِن رُّسُلِنَا ۖ وَلَا تَجِدُ لِسُنَّتِنَا تَحْوِیلًا [١٧:٧٧]

این سنت (ما در مورد) پیامبرانی است که پیش از تو فرستادیم؛ و هرگز برای سنت ما تغییر و دگرگونی نخواهی یافت!

بنا براین نص وحی  به  قلب پیامبر نازل شده است واز همین روی از  قلب انسان  برای پذیرش امررحمانی وحی بهره گرفته    است

قُلْ مَن کَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَىٰ قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ وَهُدًى وَبُشْرَىٰ لِلْمُؤْمِنِینَ ﴿البقرة: ٩٧﴾

وَمِنَ النَّاسِ مَن یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیُشْهِدُ اللَّهَ عَلَىٰ مَا فِی قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ ﴿البقرة: ٢٠٤﴾

مَا أَصَابَ مِن مُّصِیبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَمَن یُؤْمِن بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ﴿التغابن: ١١﴾

إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَذِکْرَىٰ لِمَن کَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِیدٌ ﴿ق: ٣٧﴾

وَاصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَیْنَاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا ﴿الکهف: ٢٨﴾

پیامبر شاعر ودیوانه  نیست

  وَیَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِکُو آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَّجْنُونٍ ﴿الصافات: ٣٦﴾  

 أَمْ یَقُولُونَ شَاعِرٌ نَّتَرَبَّصُ بِهِ رَیْبَ الْمَنُونِ ﴿الطور: ٣٠﴾  

 وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِیلًا مَّا تُؤْمِنُونَ ﴿الحاقة: ٤١﴾

 

        مسلما هیچ پیامبری دیوانه نیست

 

(1) وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ ﴿القلم: ٥١﴾  

(2) کَذَٰلِکَ مَا أَتَى الَّذِینَ مِن قَبْلِهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا قَالُوا سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ ﴿الذاریات: ٥٢﴾  

(3) کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَکَذَّبُوا عَبْدَنَا وَقَالُوا مَجْنُونٌ وَازْدُجِرَ ﴿القمر: ٩﴾  

(4) وَقَالُوا یَا أَیُّهَا الَّذِی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ إِنَّکَ لَمَجْنُونٌ ﴿الحجر: ٦﴾  

(5) فَذَکِّرْ فَمَا أَنتَ بِنِعْمَتِ رَبِّکَ بِکَاهِنٍ وَلَا مَجْنُونٍ ﴿الطور: ٢٩﴾  

(6) قَالَ إِنَّ رَسُولَکُمُ الَّذِی أُرْسِلَ إِلَیْکُمْ لَمَجْنُونٌ ﴿الشعراء: ٢٧﴾  

(7) وَیَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِکُو آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَّجْنُونٍ ﴿الصافات: ٣٦﴾  

(8) فَتَوَلَّىٰ بِرُکْنِهِ وَقَالَ سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ ﴿الذاریات: ٣٩﴾  

(9) ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَقَالُوا مُعَلَّمٌ مَّجْنُونٌ ﴿الدخان: ١٤﴾  

(10) مَا أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِمَجْنُونٍ ﴿القلم: ٢﴾  

(11) وَمَا صَاحِبُکُم بِمَجْنُونٍ ﴿التکویر: ٢٢﴾

  

همواره عقلا بزرگترین نقادان رسالت وبعثت انبیا هستند.

 وچون درک ورهیافتی نسبت به امرقلبی ندارند بی شک با ترازوی عقل به مصاف قلب می شتابند

وحاکمیت قلب را بر بدن وهستی را نمی پذیرند واز اینکه قلب از سلطه وحاکمیتشان خارج نشود  به شدت برآن هجمه می آورند .نزاعها وستم ها بر اهل دل روا می دارند....

واهل دل را مجنون  وشاعر پیشه می خوانند.

دراین گذاربحث های کلامی بوجود آمد. طماعان  به اعتبار ظاهرگرایان به اقتدار رسیدند

 به تبع نیاز ظاهرپرستان متنسک؛ اسلام خشن تاسیس شد.

وازهمین مقطع پای سیاستگزاری های دین مدارانه  برای محدود کردن کرامت انسانی بازشد

وآنهایی که معنا واصالت اسلام وکرامت انسان را درنیافتند  اجبارا یا کراهتا یا تعصبا از راه های خشک مغزی وارد حوزه ی سیاستگزاری های  دین ودینداری شدند

وبه پیروی ازمباحث  کلامی  بایدها ونبایدها وبازدارنده های خشن نیز از لابلای این مسائل وارد جرگه دینداری گردید. وفتاوی محارب هم برای دفاع وهجمه پدید آمد.وبعضا انسان درخدمت منادیان جدید دینی قرار گرفت.

مال وجان وناموس انسان به فتوای همین منادیان نامنزه به مخاطره افتاد وبه نام اسلام جنگها شد.سرها بریده شد.زندانها پراز بی گناهان شد ناموسها هتک شد.اموال تصرف شد و....

از آنطرف عقل گرایان تلاش کردند تا علتهایی برای ایجاب ووجوب شرایع بیابند.

درصورتی که شریعت واحکام الهی  با ابزار عقل قابل درک واثبات نیست بلکه با عنصر قلب پذیرفته شده وبا عرفان وبینش فطری بشر منطبق است

همه ی آداب ومناسک شریعت زیر بنای درک وحلقه ی اتصال به معرفت وفهمیدنی های هستی است

سلوک طریقت برای وصول به حقیقت است.

همه ی ریاضت ها واجرای احکام والتزام به فروعات دینی برای جسم وروح بشر به مثابه سمباده کشیدن وغبارروبی است برای جلب وجذب تجلیات الهی ودرک جلال وجمال قدسی پروردگار. انسان وهستی است

حاکمیت محرز قلب بر بدن وروح وهمه هستی باعث شده استتا قرآن  برقلب انسان فرود بیاید. همچنان که باران بر خاک تشنه نازل می شود. قلب انسان هم همین عطش را نسبت به محبت عاشق راستین خود دارد

اگر قلب را آلوده به زخارف  نکنیم قلب انسان تا ابد الاباد زنده می ماند اما عقل حسابگر تا ابد الاباد حیران ومجهول می ماندوخیلی زود به هجمه ی توفان نسیان وبحران تسلیم می شودوزوال عقلی انسان را درحوزه معنوی ازحیز انتفاع خارج می کند ومحجور وجامد می شود

بااین حال حتی  قلب هرمحجوری می تواند پذیرنده ی محبت  وعشق نسبت به همه افراد باشد.وحتی دلخوشی هایش را بازیابد وبااینکه به از عنان عقل گریخته است به راحتی به حاکمیت قلب تن می دهد...

بااین نگاه دریافت ما از ادیان خدمت گزاری برای انسانیت است.بعثت و رسالت انبیا رنج های اولیای خدا فقط برای هویت کرامت انسان بوده است.کرامت انسان باعث خلقت ایجاد دوعالم گردیده است. انسانی که معشوق خداست.

وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَىٰ کَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا [اسرا:٧٠]

: ما آدمی زادگان را گرامی داشتیم؛ و آنها را در خشکی و دریا، (بر مرکبهای راهوار) حمل کردیم؛ و از انواع روزی های پاکیزه به آنان روزی دادیم؛ و آنها را بر بسیاری از موجوداتی که خلق کرده‌ایم، برتری بخشیدیم.

 نکوداشت حرمت معشوق پروردگار برای همه موجودات لازم الاجراست

وکل ادیان وکتابهای آسمانی دیوان عاشقانه خدا برای بشر است

از پیامبر اسلام داریم که فرمود:هل الدین الا الحب؟

آیا دین جزعشق است؟!!!

حب ومودت وعشق ؛ عصاره دین اسلام است. ودر یک کلمه قرآن کتاب دوستت دارم است

حمیدرضاابراهیم زاده

                                                                 تهران- 6 شهریور  1393


تمامی حقوق این اثر درانحصار مولف است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

عید سعید فطر مبارک باد

پنجشنبه, ۲۴ خرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۰۰ ب.ظ



حلول ماه هلال


عید تحول  احوال


معاد بریدن از غبار زنگار و انکال برشما مبارک باد






   عید سعید فطر


                           


   عید بریدن از زشتی‌ها و پیوستن به نیکی‌ها


برهمه مسافران مسیر بیداری و طراوت وعشق


 مبارک باد.




 لا ادری   :  عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت


    صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

 

خاقانی شروانی :

گفتم کدام عید نه اضحی بود نه فطر

بیرون از این دو عید چه عیدست دیگرش

 

رودکی سمرقندی :

روزه به پایان رسید و آمد نو عید

هر روز بر آسمانت باد امروا

 

منوچهری دامغانی :

بر آمدن عید و برون رفتن روزه

ساقی بدهم باده بر باغ و به سبزه

 

خواجه شمس الدین محمد حافظ :

حافظ منشین بی می و معشوق زمانی

کایام گل و یاسمن و عید صیام است

 

مسعود سعد سلمان :

ای خداوند عید روزه گشای

بر تو فرخنده شد چو فر همای

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

شهر مولانا دل است

سه شنبه, ۲۲ خرداد ۱۳۹۷، ۰۸:۴۰ ق.ظ

                                               شـــهر مـولانـا دل اســت.

اهل ادب و شعر و پژوهش می‌دانند که  گاهی آثار و سبکِ بسیاری از ادبا و فرهیختگان، توسط سارقان فرهنگی به یغما می‌رود. گاه شعر با تخلص شاعر ربوده می‌شود.

گاه اسم شاعر و گاه خود شاعر نیز ربوده می‌شود. مخصوصا صاحب اثر عین خیالش نباشد و یا دستش از این دنیا کوتاه باشد...

بااینکه شاعران کمتر ربوده می‌‌شوند اما این بلا سر جناب مولانا  آمده است.

 بنظرم مولانای عزیز ارزش دزدیدن را  دارد.

یکی میگه ایرانیه یکی میگه تاجیکه یکی میگه افغانیه.

دوستان ترک ما هم میگن اهل ترکیه هست.

یه پسوندی هم بنام رومی داره.

احتمال داره کار به درازا بکشه و روسها و انگلیسیها و آمریکاییها  هم ویزای دائم مولانا را رو کنند... حتی امکانش هست برادران زحمت کش ما در چین هم مدعی بشوند که مولانا اهل ولایت آنهاست.و بگویند اسم واقعیش( شعر چون هلو) است

چون این مرد کارهاش قیمتی بود. تمثیلات و اشاراتش بس بی‌نظیره.

 فن بیان و گفتگو و بکار گرفتن قوه‌ی بالغ فکری همه‌ی افراد و جنسیت ها و اقوام و ادیان کار دقیق و بسیار سنگینیه که یک فقیه بخواهد انجام بدهد.

صبح، یکی از بچه‌ها گفت توی داستانهای مولانا چرا اینقدر داستان و تمثیل پرنوگراف است.؟

 گفتم :یک مورد را اشاره کنید.

 گفت: مثلا داستان خاتون و کدو و کنیز.( دفتر پنجم ابیات  شماره 1333تا1429)
گفتم : هیچ دقت کردی در اشاره‌ی ابتدای داستان این عبارت است که :
کل ناقص ملعون...(همه ناقص‌ها ملعونند

گفت : نه زیاد.

 گفتم : پس بیشتر دقت کن!

مولانا با توجه به فهم مردم کم سواد و بی‌بضاعتِ علمیِ دورانش، باهمه‌ی ملل جهان سخن گفت و حتی احترام هم طبقه‌ای های علمی و فرهنگی خودش را برای ما بعد خودش هم  نگه داشت که گفت؛ هر ناقص‌التدبیری، مورد لعن است.

همه‌ی کسانی که بصیرت و تدبیر ندارند، ناقصند.


دراین داستان:

تدبیر کنیز اوج ذکاوتش بود اما تدبیر خاتون اوج طمع و جهلش .

کنیز از تمنیاتش خر بودن را به استثمار می‌کشید. و بلد بود از واسطه‌ی فیض استفاده کند که هم خر را مهذب کند و هم چاره‌ی خویش کند.

اما خاتون که صاحب خر بود. دراثربی‌صداقتی و بی‌تدبیری، با خرِدست آموزِکنیزهم نتوانست کنار بیاید و باعث نابودی‌ خودش شد.

این تمثیل کاملا مهندسی شده، تأثیر عرفانی، اجتماعی و سیاسی و فرهنگی بالایی را در خود نهفته دارد که لازم است به محتوای آن دقت کرد.

 البته شاید جامعه‌ی زیستی عصر مولانا هم با اینگونه اشارات زودتر به فهم نزدیک می‌شدند.

اما دلیلی نمی‌شود که این فقیه از ذهن خفته‌ی مخاطبانی که در غرایز خفته‌اند بگذرد و مسئولیتش را در قبال این جماعت بزرگ کنار بگذارد. لذا مولانا برای همین ذکاوت و نکته‌دانی‌هایش مولاناست.

هر چه هست جناب مولانا در این تمثیل از عنصر دانش ظاهر و باطن. عنصر تهذیب و آموزش عوام، برای سیاست ورزی، عنصرواسطه‌ی فیض برای عرفان و سایر عناصر کلیدی در هر حوزه‌ای بدقت بهره برد.

شما می‌فرمائید چنین حکیم زیرکی دزدیدن نداره که میگه:

کار بی استاد خواهی ساختن

جاهلانه جان بخواهی باختن 

ای ز من دزدیده علمی ناتمام

ننگت آمد که بپرسی حال دام؟

با این اوصاف بنظرم؛ شهر مولانا دل است  قلب جُهّال از گِل است.

                                                        حمید رضا ابراهیم‌زاده  

                                                     11/12/1391 - تهران 


  به خاطر استاد عزیزم شادروان خانم دکتر ریاحیان 

 


  • حمیدرضا ابراهیم زاده

معنی قرآن زقرآن پرس وبس

يكشنبه, ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۲۷ ق.ظ

 

بزرگترین ومهمترین  علل نزول قرآن را صیانت از کرامت انسان می دانم.

هر حرف ولغت و واژه ای که شماازقران می بینید دقیقا برای قلب شماست.

اصلا برای خدانیست. هرکه بگوید: خداباخودش حرف زده  ویابرای فرمانفرمایی خودش این حرف هارا زده  بخدا دروغ بسته.

 زیرا دلیل بعثت ونزول جزپاسداشت کرامت وبلوغ انسانیت چیز دیگری نیست

مگه خدا کمبود داره که باانسان بازی کنه؟

 وبگه من دوست دارم انسان اسباب بازیم باشه؟

   یکی دوسال پیش سر یکی از کلاسهام بحث هدف ازآفرینش شد.

 یکی ازدخترخانمهای دارای سابقه حوزوی گفت: وماخلقت الجن والانس الا لیعبدون . ذاریات56

گفتم :شما که صرف ونحو خوندید آیا دقت کردید این مفهوم برداشت شما ازاین آیه اصلا ربطی به انگیزه آفرینش ویا بیگ بنگ خلقت ما نداره؟

 گفت: چرا؟

گفتم: به خاطر این واژه ها وحرف وکلمات : الا. ل. یعبدون

شما مختصات این آیه را پیش خودتون  ببرید تجزیه و تحلیلش کنید وقتی  این تکه رافهمیدید واژه های: و. ما. خلقت الجن و الانس را هم تجزیه وتحلیل کنید

می بینید اصلا انگیزه خدا ترجمه ای که داریم می گوییم وتوی کتابهای بینش متوسطه ومعارف دانشگاه به خورد بچه ها می دهیم نیست.

بی خود نیست که ملت ازواژه ی " عبادت " مفهوم بردگی دارند

مگه خدا روانی هست؟

نعوذ بالله  مگرخداوند شیزوفرنی داره یا اسکیزو فرن هست؟

شما تصورکنید مادرتون بازحمت زیادی ازهفت صبح قورمه سبزی را بارمی ذاره تا ساعت13 اونم  چندین قلم  ادویه  به خورشتش اضافه میکنه.

آخرسر پلو وخورشت رابراتون می کشه .ونوش جان می کنید

بنظرشما انگیزه ی مامانتون از گذاشتن سفره ودرست کردن غذای خوشمزه تشکرشنیدن از سفره نشین هاست؟

آدم باید خیلی روانش پریشان باشه برای تشکرازخودش ،خودشو خسته کنه وغذا درست کنه.؟

من حتا میگم مامانها باعشق غذا درست می کنند که خوشمزه میشه.

 میده بخورید تا لذت ببرید. تاجون بگیرید تا به کارهاتو هم برسید تا خوشحال وسلامت وشاداب بشید

این که تشکری ازش میشه دلگرم میشه. وما وظیفه داریم اززحماتش تشکرکنیم. تا عشقش بما همچنان پررنگ بمونه

خیلی هم مامانه بگه من وظیفه ام بوده. غذا خوردن سختتون میشه. بگه من دیگه خسته شدم.اصلا اون غذا خوردن نداره....

خدای باعاطفه را به مهرمی شناسیم اما جالبه میگیم دلش میخاد ازش تشکربکنیم.

دلم برای خدا کباب میشه وقتی این همه نعمت بما میده وماآخرسربهش می گیم ای خدای از خود متشکر. ماازت تشکرمی کنیم بازم بده بیاد...

اینجا لیعبدون چیزی جز دوستم داشته باشند ودوستشان دارم نیست

واقعیت این است اغلب مفسرین  ما وحتا مدعیان دین شناس ما، ازقرآن وخدای قرآن یک بت وتابو می سازند وغالبابه مرگ جاهلی ومشرکانه می میرند واصلا الکی یه مشت الفاظ وواژه را باخودشون به گورمی برند

بنظرم باید هزاربارهنگام دفن بهشون تلقین کرد که کی هستند وچی شدند!

الان هم با نفهمی هاشون باعث درگیری بین مردم می شوند. داعش سازند. افراطی اند وباعث بدگمانی مردم به دین می شوند وحال اینکه توصیه به دینداریشون هم گوش فلک را کرکرده است.

یه استکان مایع طلایی رنگ می گیرم می برم کلاس میگم این چیه؟

ماهیتش چیه؟

میگن چای کم رنگ

- میگم ازکجا میگین؟

میگن رنگش

-میگم قبول نیست

 میگن  ماء الشعیر. دلستر

-میگم نه...

- میگن مایع  فلان

میگم نه

- عذرمیخام میگن اصلا ادرار

- میگم نه

حالا ده تا مایع راحدس می زنند

اما میگم دوستان خوشکل من :اگه فرض کنیم توی استکان عسل مصفا باشه چطورباید اثبات کنیم؟

آخه آفت کش دیازینون هم این رنگیه. سم فوق العاده خطرناک.!

پس باید بوکشید و یا  مزه اش کرد. یا آزمایش وتستش کرد.تا بی تردید بگیم عسل هست.

کسی نمیاد  قلپی سربکشه ممکنه هرچیز سمی ویا کثیفی هم باشه.

عسل اسلام را توی لیوان کردند وشمااز شیشه لیسیدید که طعم دست وبال من  باکتری و ویروس  ومیکروب را تست کردید

حالا باید درلیوان را بازکنید وازخودعسل تست کنید وبیاشامید و بخورید بفهمید چه طعمی داره.

غالب ماها مزه اسلام را از میکروب وطعم  دست نامنزه ها و حرفهای مفت مفتیهای مفت خور گرفتیم وبرای همین داعش می شویم. بی عفتی می کنیم و جای توسعه نداریم .عقب مانده و رنجوریم...

در قرآن را باید بازکرد

باید تدبر کرد.باظرافت ها و حقائق ولطافت هایش آشنا شد

لازم هست قرآن را منزهان دوراز تمنیات فاسقانه برایمان حرف بزنند که گفتمانشان با روایات وسیره معصومین مطابق باشه

نفسهای پاک وبی غل وغش  برای مردم از قرآن ونورباطن آن بگویند

معنی قرآن زقرآن پرس وبس واز کسی کآتش زده اند هوس - مولانا

امامان معصوم وناطقان واقعی قرآن برامون ازحقایق دریای عمیق قران بگویند.

اگرمنابع روایی داریم به  بایدها ونبایدهاشون اعتماد کنیم

اگربه قرآن وامامانمون وحرفاشون اعتماد نداریم درهرحوزه ای مشرک ومنافق می مونیم. ومشکل دار خواهیم بود

ازاین رو قرآن کتاب وکاتالوگ راهنمای بشراست

ان هذا القران یهدی للتی هی اقوم...

ذلک الکتاب لاریب فیه

انا نحن نزلنا الذکر...

لایمسه الا المطهرون و...

سینه هارا باید چون  لوحی ازغبار پاک کنیم تا زیورقرآن درآن قرارگیرد

قرآن برای انسان است ودر قیامت هم بصورت انسان ظاهرمی شود. مطمئن باشید شاکی می شود از مسلمانانی که قران توی خونه ودلشون داشتند وعملا بهش بی توجه بودند

کم من قاری القرآن والقران یلعنه

وقل للرسول یارب ان قومی اتخذوا هذاالقرآن مهجورا

- والی الله المصیر

دوم اسفند1393-

حمیدرضاابراهیم زاده


* تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ است.

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

پرستش وبندگی

جمعه, ۱۸ خرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۰۱ ب.ظ

خداوند  دوست می داشت که دوستی داشته باشه که اورا بنحو اتم واکمل  درک کند.

 اوبه یک باره ازسر دوست داشتن هویت وژنوم ونقشه ی انسان را نگاشت

 و آنگاه آسمان  وزیر ساختها وکل ملزومات کائنات و  همه چیز را برای   حضور بشر برافراشت وترازو گذاشت

وسپس  با نغمه ی  بیگ بنگ  (کن فیکون) زمین وزمان  را برای زندگی بشر به اذن خویش آماده فرمود

اوکه بی نیاز بود وهست. بی پدر ومادر  هست ودنبال زن وزندگی هم نبود ونیست. (سوره توحید)

 اما دوست داشت که دوست داشته شود ودوست بدارد

قرآن یا کاتالوگ کائنات دراین باره بسیار از مذاکرات  شرح اشتیاق خدا به بشر گفته است

(سوره بقره165/ سوره مائده54/ سوره آل عمران 31 و......)


ثقالتی  هم این وسط درباب درک  معرفت حضرت رحمان وجوددارد که متاسفانه  جبری و ثقیل ودیر هضم است

  به بعضیها یاد دادند که   وقتی ازشما بپرسند خدا چه انگیزه ای برای پیدایش بشر داشت  بدون هیچ  پیش زمینه ای بگویند

وما خلقت الجن والانس الا لیعبدون – ذاریات 56

تعرضی به این پاسخ ندارم ولی واقعا  ثقیل وسردرگم کننده است

ملزوماتی در عبارت زیبای الا لیعبدون است که گره جبریون را می گشاید. وذهن نابالغ انسان را به حب و مودت می کشاند .

خداوند بعنوان رب وسرپرست  نه به حمد وتسبیح محتاج است و نه انسان بدون این درک  به لذت می رسد

مثلا مادرتان برایتان غذای خوشمزه ای می پزد  نه امروز بلکه هرروز دوبار.

 بعد ازش بپرسیم مادرجان برای چی اینهمه زحمت کشیدی  و برامون غذا درست کردی. ایشان بفرمایند برای اینکه ازم تشکر کنید؟؟؟ یا قدر منو بدونید؟!!

البته درمثل مناقشه ای نیست واین مثل نیز قیاس مع الفارق نخواهد بود

زیرا که بفرموده حضرت رحمان   :

 وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا

﴿الإسراء: ٢٤﴾

بنا براین

محال است بگوید که برای شنیدن تشکر وقدردانی

میگوید من  خانواده ام و بچه هام وشوهرم را دوست دارم.

میخواهم  سلامت وشاداب وبا نشاط باشند. من عاشقشونم واازین زحماتم لذت می برم....

اما هنگامیکه ما هم سپاسگزاری وقدرشناسی می کنیم می داند که زحماتش را بخاطر داریم ولذت ارزنده ای نصیبمان شده است

نگاهم این است اسرار آفرینش بسیار وسیع تر از درک حال امروز ماست

ما هنوز به مثابه کودکی هستیم که از درک  دلیل به دنیا اومدن خودمون وتصمیم والدینمان چیز زیادی نمی دونیم وبه محیط احاطه وتسلطی نداریم تا بلوغ فکری مان راه بسیار هست

اما همین قدر بدانیم که خدا وند قرآن  ویا دیوان عاشقانه اش را برای ما سرود  که بگوید : دوستت دارم

وحدیث قدسی  « من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی و من عرفنی احبنی و من احبنی عشقنی و من عشقنی عشقه و من عشقه قتله و من قتله فعلی دیته و من علی دیته فانا دیته»

(خداوند فرمود): هر کس مرا خواست، مرا می یابد و هر که مرا بیابد، مرا می شناسد و هر که مرا بشناسد، مرا دوست دارد و هر کسی مرا دوست بدارد، عاشقم می شود و هر که عاشقم بشود، عاشقش می شوم و هر کس را که عاشقش بشم، او را می کشم و هر کس را بکشم، دیه او به گردن من است و هر کس که به گردن من دیه دارد، من خودم دیه او هستم.

بی تردید این نگاه  عالی  و عاشقانه به بشر  یکی از همان حرفهاست

و یا حدیث پیامبر هم درباره دین   که می فرماید:

 هل الدین الا الحب؟؟

هل الایمان الا الحب؟

 گوش  ودل دادن   به مطالبات وعشوه معشوق چقدر لذیذ است وهمان سرسپاری است که عشق را دوطرفه می کند وخداوند عاشقی است که معشوق را شیفته وواله میکند

او به شدت "ودود " و "واله" است که مبدل به " الله " می شود

 وجمیع زیبایی های جمالی وجلالی را بخاطرلذت  معشوقش یعنی انسان درخود متجلی می کند

از اسرار حق همین است که هرچه انسان درکش نسبت به رب العالمین  بیشتر می شود بیشتر جذب عاشق می شود

 

 مبحث عبادت وعبودیت

 

عبادت وعبودیت دومقوله ی جدا ومتمایز ازهم هستند



پرستش  یعنی انگیزه برای تقرب به خدا  وانگیزه برای تقرب یعنی گام نهادن درمسیر توسعه وتکامل وتوفیق

 پرستش از  روی آگاهی یا گام نهادن در مسیر توفیق وکمال است


هرعملی که باعث نزدیکی به خدا شود آن کار آزادی از قید وبند است حتی  خوردن وخوابیدن. بنابراین خدا همه ی اعمالی که برای نزدیکی اش نیت شد را می پذیرد

 روزه ونماز مالیات نیست هرچه آدمی را دربند بکشد وآزادی هایش را سلب کند عبادت نیست عبادت با ریا ودلواپسی و وترس محال است

پس عبادت سازندگی وآبادکردن است

انما یتقبل الله من المتقین / مائده 27

قرابت / قربه الی الله

قرابت ها درانسان با قرابت سببی  ونسبی ورضاعی امتیاز داده می شوند.

اما یک قرابت مهم وکامل دیگری است که انسان را به هم مشتاق و وابسته می کند ؛ قرابت تشابه وهم صفتی ودوستی .

صفات مشترک وارزشهای اخلاقی ورفتاری نسبت به هم است

همصفتی  جاذب دوستی ومهر وعشق ورزی است

دو دوست باهمصفتی وانتقال صفات  به هم دیگر  از محارم بهم نزدیک تر می شوند ومگوهایی برای هم افشا می کنند که شاید به والدین خود هم نگویند. چون قرابتی درهم می یابند وبهم اعتماد واعتقاد پیدا میک نند.

وانسان با  دریافت صفات جمالی وجمالی فعلی به خدا نزدیک تر می شود

خلاقیت . مهربانی. بردباری. کمال خواهی. آرامش و...بسیاری از صفات برای انسان قابل ابراز واتصاف است است

ازاین رو میفرماید که باخدا همراز وهم صفت شو

تخلقوا باخلاق الله

عبودیت یعنی بندگی

مطیع امرالهی شدن عین آزادی است

بندگی یعنی آزادگی  وحرکت

بندگی برای کسی که دوستش داریم. حرف شنوی واطاعت ازکسیکه عاشقش هستیم کنیز شدن ازسرمحبت. آنکه می خواهد مطیع امر حق باشد عبادت می کند

بندگی وعبودیت یعنی آزادگی یعنی حرکت درمسیر علم وعدل وقدرت ورافت وزیبایی وصدق وبلند همتی وهمه این کمالات از اصل عبادت سرچشمه می یابد.

آنچه که برای این اصل شرط مهم وبنیادین عبادت است  اصل اخلاص و باور ویقین قلبی است

زیراعبودیت ، بندگی برای خداست ولی برای غیر خدا هم معنا می شود

آنکس که می خواهد مطیع اوامر الهی باشد عبادت می کند

اذن الله. عین الله. یدالله. لسان الله می شود...

والی الله المصیر


حمید رضاابراهیم زاده

26خرداد1394



* تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ می باشد

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

نماز ی که یک عمر نماز قضا را جبران می کند

جمعه, ۱۸ خرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۳۷ ق.ظ

نمازی که یک عمرنماز قضارا جبران می کند!!!

نمازخاص روز جمعه آخررمضان

ازرسول اکرم روایتست که:

هرکس نمازقضا بر ذمه اش باشد قبل از ظهرجمعه آخرماه مبارک رمضان.

4رکعت نماز بگذارد به دوسلام.درهررکعت بعدازحمد یک مرتبه آیه الکرسی و15 مرتبه سوره کوثر.

این نمازدویست سال نماز قضا را کفایت می کند.ودرروایت دیگر از آن حضرت چهارصد سال ودرروایتی از امیر المومنین ششصد سال.

وازحضرت رسول پرسیدند مردم آخرالزمان بیش از صدسال عمرنمی کنند.

فرمود:«نماز قضاهای پدر ومادر واقربای اورا کفایت میکند».وبعدازنماز این دعارابخواند:

بسم الله الرحمن الرحیم

یا سامع الصوت یا جامع الفوت یا محی العظام بعد الموت صل علی محمدوآل محمد واجعل لی فرجا ومخرجامماانافیه انک تعلم وانت تقدر ولا اقدر وانت علام الغیوب یاواهب العطایا یاغافرالخطایا یاسبوح یاقدوس یارب الملائکه والروح ربّ اغفر و ارحم وتجاوز عمّا تعلم انک انت العلی الاعظم یاساترالعیوب یاکاشف الکروب یا غافرالذنوب یا ذاالجلال والاکرام برحمتک یاارحم الراحمین./

سالها پیش این متن رااز دوست بسیار عزیزی هدیه گرفتم ومتن آن را در پشت جلد کتاب مفاتیحم یادداشت کردم  اماازدرج سلسله روایات ومنابع این موضوع غافل شدم.

قصد تشکیک ندارم اما همین قدرباور هم که مومن بخواهد خودراجلا دهد می تواند مفید باشد .البته این به این معنا نیست که کسی  کاهل وتارک نماز باشد وفقط  درسال منتظر همین روز باشد که نماز قضایش را اعاده کند .

بلکه فرجه ای است برای کسانی  که مسیر عبودیت برآنها هموار نبود.وهنوز هم مسافر دائمی این مسیر هستند.

وجاهایی ازراه ماندند ویا به تازگی توبه کردند بسیارمفید فایده است .از این رووبااین نگرش، اعتباروسند این دعا بیشترمقرون به صحت است زیرا تنبل پرورنیست.

بالطبع یکی از لطایف ایام خاص همین است که خداوند رایحه های را برای معشوقه هایش می فرستد تا بدان خود را درمعرض سلامتی وسعادت قراردهندآگاه باشیم که خودراازمعرض این نسیم رویگردان نکنیم1..بنابراین این نماز بشرط تداوم حرکت درمسیربرای عامل مفید وراهگشاست.2

                                                   

توفیق همگان راازدرگاه ذات اقدس ربوبی خواهانم.

پی نوشت :

1-      رسول خدا فرمودند:

قطعابرای هرکسی در ایام عمرش رایحه های ازسوی خدا می وزد آگاه باشید که ازآن رویگردان نباشید.بحارالانوارج68 ص231

2-  از دوستانیکه به این سند حدیثی دسترسی دارندخواهشمند آدرس این سندبرایم ارسال فرمایند.

3-روایات متعددی دلالت بر «وجوب قضاء ما فات کما فات»  دارد یعنی قضاء نمازی که فوت شده و از دست رفته، باید همانگونه که از دست رفته باشد. اگر دو رکعت بود دو رکعت، اگر شکسته بوده شکسته و .. و لذا هیچ چیزی جز بجا آوردن نمازهای قضا شده نمی تواند جایگزین آن گردد.
برفرض صحت سند منظور این است که ثواب نمازهای قضا را دارد نه این جای آن را پر کند. مثل این که در باره برخی کارها گفته شده ثواب حج را دارد معنای آن این نیست که اگر مستطیع هست نیازی به حج رفتن نیست. /

- شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، مؤسسه آل البیت، سال 1409 هـ.ق، ج‏8، ص 268.



حمیدرضا ابراهیم زاده

30مرداد1391



*تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

شر مطلق

جمعه, ۱۸ خرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۱۹ ق.ظ

اسرائیل شرمطلق است




خطر صهیونیسم برای اسلام و مسیحیت

«امروزه سخنانی می‌شنویم که اینجا و آنجا مطرح می‌شود. می‌گویند که قدس اکنون در دست یهود است و آن‌ها از پیروان حضرت موسی و دین آسمانی او هستند و توحید دینی است که یهود قبل از محمد (ص) و قبل از عیسی (ع) مردم را به آن دعوت کرده است. بنابراین، این سلسله و اولین دین و تمدن و تعالیم با دین یهود شروع شده است. این‌ها حرف‌هایی است که افکار غربی‌ها و انسان‌های بدوی را که در زندگی مادی غرق شده‌اند، منحرف کرده است؛ حرف‌های خطرناکی است که باید بررسی شود و صحت و سقم آن‌ها مشخص شود.


ریشۀ یکتاپرستی دین یهود نیست، بلکه اولین کسی که آن را پایه‌گذاری کرد و سنگ بنای آن را گذاشت، حضرت ابراهیم (ع) بود. قرآن کریم او را مؤسس اسلام و پدر انبیای بزرگ می‌نامد.

عبادت ساده و ابتدائی خدا از روز اول خلقت در وجود انسان بوده است. از وقتی که انسان آفریده شده، خدای یکتا را عبادت می‌کرده، ولی بعد از آن، از راه حق منحرف شد. برخلاف آنچه می‌گویند و فلسفه‌بافی می‌کنند که فهم انسان از تاریخ در نتیجۀ وضع اقتصادی یا اجتماعی ویژۀ آن زمان رفته‌رفته متحول شد، ادلۀ تاریخی اثبات می‌کنند که انسان‌های اولیه به خدای والا و غیر مادی ایمان داشتند. اکتشافات تاریخی سرخ‌پوستان آمریکا و سیاه‌پوستان آفریقا و آریایی‌ها، نزد تاریخ‌شناسان ادیان معروف‌ است و قدمت توحید را در بین همۀ انسان‌ها به صورت دقیقی ثابت می‌کند.

بله، وقتی یهودی‌ها به فلسطین آمدند، در آنجا قبایلی از عرب‌ها و کنعانی‌ها و فینیقی‌ها و دیگران را دیدند و آن‌ها را از خانه و کاشانه‌شان بیرون کردند. برای اثبات چگونگی رفتار یهودیان با فلسطینی‌ها، متن تورات کافی است. [در تورات آمده که] وقتی یهودیان وارد فلسطین شدند، آنان را بیرون راندند، فرزندانشان را کشتند و زنانشان را به اسارت گرفتند و با توسل به انواع حیله‌ها و نیرنگ‌ها بر آنان مسلط شدند. این قبایل به خدای یگانه ایمان داشتند و خدای خود را «ایل» می‌نامیدند. این فرقۀ منحرف (یهود) از این تفکر (یکتاپرستی) تأثیر گرفت و تلاش کرد تا برای خود خدای مخصوصی انتخاب کند.

اینجا بود که انحراف به وجود آمد و منشأ همین حرف‌هایی شد که دوست دارم امروز برایتان بگویم. آن‌ها خدایی برای خود انتخاب کردند و او را «یهوه»، یعنی خدای یهود، نامیدند و خودشان را ملت برگزیدۀ خدا و حاکمان دنیا خواندند. انسان‌ها را به دو گروه تقسیم کردند: گروه اول یهود و گروه دوم دیگر انسان‌ها که برای خدمت به انسان‌های برگزیده (یهود) آفریده شده‌اند. و برای آنکه خود را از دیگران متمایز کنند، به طرز لباس پوشیدن و شئون فردی و شرایط و قابلیت‌های فردی اکتفا نکردند، بلکه تلاش کردند که فلسفه‌ای برای آن بتراشند. لذا اساساً برای خودشان خدایی غیر از خدای بقیۀ مردم انتخاب کردند.

این اعتقاد آنان بود؛ اعتقادی که هیچ دلیلی برای آن نداشتند. خود حضرت موسی (ع) هم از این حرف‌ها متنفر است. اصول دینشان را به کلی تغییر دادند و کتابشان را تحریف کردند. کتابشان را مطالعه کنید و ببینید درباره زندگی حضرت لوط (ع) چه نوشته است؟ نوشته است که حضرت لوط (ع) با دختران خود نزدیکی کرد و از آنان بچه‌هایی به دنیا آورد که اجداد یهود به شمار می‌روند. ببینید تا چه اندازه به اصول اخلاقی و انسانی و شرافت پایبند بودند. در تورات، مطالب عجیب و غریبی هست که از گفتن آن‌ها شرم دارم، حتی شرم‌آور‌تر از این. همۀ ارزش‌ها را زیر پا گذاشته‌اند و آن را برای خودشان افتخار و کمال می‌دانند. واقعاً انسان شرم می‌کند. دلم می‌خواست چند نمونه برایتان بگویم، اینکه چگونه حضرت سلیمان (ع) با ملکۀ سبا نزدیکی کرد و پادشاهان لشکرش به دنیا آمدند. نمی‌خواهم چیزهایی بگویم که انسان از گفتن آن‌ها شرم دارد. این تورات آن‌هاست، خدایشان یهوه، کتابشان تورات و خودشان ملت برگزیدۀ خدا هستند و شأنشان از بقیۀ مردم جداست. این‌گونه بود که از زمان‌های قدیم تا امروز، این نژادپرستی ریشه‌دار بین انسان‌ها و مکاتب و ادیان به وجود آمد و این مصیبت بزرگ شکل گرفت.

می‌گویند ما ملت برگزیدۀ خدا هستیم و خداوند ما را در برهۀ خاصی از زمان انتخاب کرد و رسالتش را بر عهدۀ ما گذاشت، ولی همان‌طور که می‌بینیم، به خدا خیانت کردند و رسالت او را تحریف کردند و به آن کافر شدند. خدا هم رسالتش را از آنان گرفت و به ملت دیگری سپرد. قرآن مجید و انجیل‌های چهارگانه را ببینید.

جریان معروفی را برایتان از انجیل می‌خوانم که حضرت مسیح (ع) برای بزرگان قومش مثلی می‌آورد و می‌فرماید: چند شراب‌ساز باغ انگوری را اجاره کردند، ولی از دادن اجرت آن به صاحب باغ امتناع ورزیدند. صاحب باغ کارکنان خود را برای دریافت اجرت فرستاد، ولی آن‌ها چند نفر از کارکنان را کشتند و چند نفر را آواره کردند و چند نفر دیگر را به اسارت گرفتند. سپس صاحب باغ پسر خود را به سوی آن‌ها فرستاد. وقتی شراب‌ساز‌ها او را دیدند، با خود گفتند که این وارث باغ است، بیایید او را بکشیم و میراث او را به‌ چنگ بیاوریم. سپس او را گرفتند و از باغ بیرون انداختند و سرانجام کشتند. (این‌ها همه در اِصحاح بیست‌و‌یکم انجیل [متی] آمده.) آن‌گاه مسیح از آن‌ها می‌پرسد: به نظر شما وقتی صاحب باغ آمد، با این شراب‌ساز‌ها چگونه رفتار کند؟ پاسخ می‌دهند: آن‌ احمق‌ها را به بد‌ترین شکل به قتل برساند و بستان را به شراب‌سازهای دیگری اجاره دهد که محصول آن را سر وقت به او بدهند. بدون شک، منظور مسیح از شراب‌سازان، قوم خودش بود. سپس به آن‌ها می‌گوید: آیا تا به حال در کتاب نخوانده‌اید که‌‌ همان سنگی که بنایان به دور انداختند، سنگ اصلی ساختمان شد؟ ‌این امت شماست‌ ای عرب!

آن‌ها سپس پا فرا‌تر گذاشتند و انبیای خدا را به ناحق کشتند و تاریخی را پایه‌گذاری کردند که سراسر توطئه و حیله و فتنه بود. تاریخ مسیحیت و اسلام را مطالعه کنید، تاریخ مسیحیت پر است از انواع کارشکنی‌ها و دسیسه‌ها و فتنه‌ها و توطئه‌هایی که همه به دست یهودی‌ها صورت گرفته است. پس از آنکه یهودی‌ها تلاش کردند حضرت مسیح (ع) را به قتل برسانند، که طبق عقیدۀ ما موفق نشدند، شروع کردند به آواره کردن مسیحیان و توطئه‌چینی و فتنه‌انگیزی. صد‌ها هزار نفر از آن‌ها را کشتند و مشکلات و گرفتاری‌هایی برایشان درست کردند. به این هم اکتفا نکردند و گروهی از یهودی‌ها، طبق نقل تاریخ، خود را مسیحی جا زدند و در میان مسیحیان نفوذ کردند و تغییر و تبدیل‌هایی [در آیین مسیحیت] اعمال کردند و مشکلات و دردسر‌هایی برای آن‌ها به وجود آوردند.

موضع یهود در برابر اسلام هم همین‌طور بوده است. [در تاریخ اسلام] شاهد توطئه‌های یهودیان و هم‌پیمانی آن‌ها با مشرکان هستیم، به‌ویژه در جنگ احزاب و دیگر مشکلات و آشوب‌ها و دسیسه‌ها و فتنه‌هایی که برای مسلمانان به ‌وجود آوردند. آن‌ها به این هم اکتفا نکردند و تلاش کردند تا عده‌ای از خودشان را مسلمان معرفی کنند. این عده در جمع راویان حدیث داخل شدند و بدین ‌وسیله به کتب حدیث دسترسی پیدا کردند و احادیث بسیاری از خود بر جای گذاشتند که امروزه آن‌ها را «اسرائیلیات» می‌نامیم و در کتب حدیثی ما هم فراوان وجود دارد و کار اجتهاد و جدا کردن احادیث صحیح از باطل، در نتیجة این توطئه‌ها خیلی سخت و مشکل شده است.

قرآن کریم در سورۀ جمعه که دائماً در روزهای جمعه می‌خوانیم، [خطر یهود را] به ما یادآوری می‌کند. مسئله مسئلۀ تنفر و انزجار نیست، بلکه اعلام خطر قرآن و انجیل است برای ما. این هشداری از سر نژادپرستی نیست. هرگز! علت مهم و اساسی در فلسفه‌ها و افکار و نگرش‌های آنان نهفته است. قرآن کریم در سورۀ جمعه، که هر جمعه آن را می‌خوانیم، می‌گوید: «مَثَلُ الذینَ حُمِّلوا التّوراةَ ثُمَّ لَمْ یحْمِلوهَا» [۱] ‌افتخار نکنند که کتاب خدا تورات نزد آن‌هاست- «کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ.» [۲]

هر جمعه می‌خوانیم، أیها الناس! «وَاللهُ لا یَهدی القَومَ الظّالِمینَ»، به آنان اعتماد نکنید، از طرف آنان آسوده‌خاطر نباشید، از خطر‌هایشان غافل نشوید و نقشه‌ها و توطئه‌های آنان را کوچک نشمارید. سپس می‌گوید: «قُلْ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ هَادُوا إِن زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیَاءُ لِلَّهِ مِن دُونِ النَّاسِ» [۳] ‌اگر خود را ملت برگزیدۀ خدا می‌دانید‌ ـ «فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ. وَلَا یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِالظّالِمینَ.» [۴] قرآن روی این تکیه دارد. سپس دربارۀ رابطۀ یهودی‌ها با مسیح می‌گوید: ‌«‌إِذْ قَالَ اللّهُ یَا عِیسَى إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَرَافِعُکَ إِلَیَّ وَمُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ وَجَاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوکَ فَوْقَ الَّذِینَ کَفَرُواْ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَـةِ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأَحْکُمُ بَیْنَکُمْ فِیمَا کُنتُمْ فِیهِ تَختَلِفُونَ.» [۵] و در آیۀ دیگری می‌گوید: «وَضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْکَنَةُ وَبَآؤُوْاْ بِغَضَبٍ مِّنَ اللَّهِ.» [۶]

هدف قرآن از این آیات چیست؟ می‌خواهد از ابتدای کار اعلام خطر کند که‌ ای مردم، فریب این‌ها را نخورید، این‌ها را تقویت نکنید: «ضُرِبَت عَلَیهِمُ الذِّلَـة وَ المَسکَنَـة»؛ معنای آیه این نیست که الان و بالفعل ذلیل و بی‌چاره هستند، بلکه قرآن کریم به ما هشدار می‌دهد. مسیح هم در انجیل به ما اعلام خطر می‌کند و می‌گوید: «ای اورشلیم!‌ ای قاتل انبیا و سنگسارکنندۀ پیامبران! بار‌ها خواستم مردمانت را یک‌جا جمع کنم، همان‌طور که مرغ جوجه‌هایش را زیر بال‌هایش جمع می‌کند، ولی خودت نخواستی. این هم خانۀ شما!» این سخنان مسیح است. می‌گوید:‌ ای مسیحیان! این خانۀ شماست که به ویرانه تبدیل شده و به دست خودتان هم ویران شده و اگر خودتان نمی‌خواستید ویران نمی‌شد.

در جای دیگر انجیل آمده که: یسوع (مسیح) از کلیسا بیرون آمد و مشغول راه رفتن شد. شاگردانش به او نزدیک شدند تا ساختمان‌های کلیسا را به او نشان دهند. او پاسخ داد: این‌همه را می‌بینید؟ مطمئن باشید که در اینجا هیچ سنگی روی سنگی قرار نمی‌گیرد (هیچ بنایی ساخته نمی‌شود)، مگر اینکه ویران می‌شود. این سخن مسیح و قرآن است، سخن خداست، ولی ما آن را باور نمی‌کنیم.

مسیح در انجیل متی این‌ها را در مورد اورشلیم گفته است، اما بعد‌ها که اورشلیم به قدس تبدیل شد، در مورد قدس در مقدمه‌ای می‌گوید: زیر سلطۀ کسی نروید تا بر شما تسلط پیدا نکنند. قضاوت نکنید تا در مورد شما قضاوت نکنند. همان‌گونه که رفتار می‌کنید، با شما رفتار می‌شود. چرا خار را در چشم برادرت می‌بینی ولی تکه چوب را در چشم خودت نمی‌بینی؟ چگونه به برادرت می‌گویی اجازه بده خار را از چشمت بیرون بیاورم و در عین حال در چشم خودت چوب را نمی‌بینی؟‌ای ریاکار! اول چوب را از چشم خودت بیرون بیاور، سپس خار را از چشم من.

بعد از آن می‌گوید: «قدس را به دست سگان نسپارید، و آن را زیر پای خوکان‌‌ رها نکنید تا لگد مال کنند و بعد از آن نوبت پاره‌پاره کردن شما برسد.» آری، این گفتۀ معروفی است و برادران، این تعالیم اعلام بیدار باش و اعلام خطر است. چرا ساکت نشسته‌ایم؟ هر جمعه می‌خوانیم: «وَاللهُ لا یَهدی القَومَ الظّالِمینَ.»‌ای مردم! توجه کنید، آنان ظالم‌اند و خدا ظالمان را هدایت نمی‌کند. هر جمعه و در هر آیه‌ای می‌خوانیم و مسیحیان هم [سخنان مسیح را] می‌خوانند، ولی خواب ماندیم و از دستمان رفت تا امورشان را سامان‌دهی کردند و حکومتشان را تشکیل دادند و صهیونیسم را تأسیس کردند و شیوه‌های معروف خود را، که در این روز‌ها در کتاب‌ها هم می‌نویسند، شروع کردند. نقشه‌های خود را اجرا کردند و بر این مناطق مسلط شدند و امروز جهان مسیحی ساکت نشسته و سخنان مسیح دیگر شنیده نمی‌شود. ساکت نشسته و تأیید می‌کند، اما در آینده خطر یهود آنان را هم غافل‌گیر خواهد کرد.

اگر واقع‌بین باشیم، آیا امروز اخلاق و تربیت و دین مسیحیت از خطر یهود در امان است؟ کسی که این حرف را می‌زند، از آنچه امروز در جهان می‌گذرد، بی‌خبر است. در همۀ مناطق دنیا مؤسساتی وجود دارد که کارشان فاسد کردن اخلاق است. مؤسساتی وجود دارد که عقاید مخرب تولید می‌کنند. مؤسساتی هست که کارشان نقشه‌کشی و فتنه‌انگیزی و ایجاد درگیری دائمی میان ملت‌هاست. همۀ این مؤسسات یهودی‌اند و الان هم مشغول فعالیت‌اند. خبر‌ها به گوش ما نمی‌رسد. اخیراً کتاب‌هایی چاپ شده که این مطالب در بعضی از آن‌ها آمده است. حتی پشت پردۀ تجارت مواد مخدر هم دست یهودی‌ها دیده می‌شود. منشأ اکثر فساد‌ها و فحشا‌ها در هر جایی آنان هستند و سر این رشته در دست آنان است.

با این همه جهان سکوت اختیار کرده و البته نتیجۀ سکوت خود را به‌زودی خواهد دید. [یهودی‌‌ها را تبرئه می‌کنند و] می‌گویند آن‌ها مسیح را نکشتند. از باورهای ما مسلمانان این است که راضی بودن به عمل یک گروه مشارکت در عمل آن‌ گروه‌ است. اگر کسی گناهی را مشاهده کند، باید با دست و زبان، از آن نهی کند و اگر نتوانست، قلباً از آن عمل انزجار داشته باشد. این کمترین مرحلۀ ایمان است. کسی که گناهی را می‌بیند و به آن راضی می‌شود، در آن سهیم است. این تفکر مبنای دینی و علمی دارد و آن این است که رشد و کمال و شکوفایی انسان به صرف عمل کردن نیست. عمل صرف در رشد انسان تأثیری ندارد، بلکه آنچه موجب کمال و رشد او می‌شود، آن جنبه‌ای است که انسان را با اعمالش پیوند می‌دهد و آن نیت اوست. اگر عمل کوچکی را با نیت بزرگ انجام بدهی، صعود می‌کنی و اگر عمل خیلی بزرگی را بدون قصد قربت انجام بدهی، تأثیری نخواهد داشت. چرا؟ زیرا تأثیر عمل در صعود و تکامل تو مشروط به نیت توست و به همین سبب است که گفته‌اند: «إنَّما الأعمالُ بِالنّیاتِ.» با نیت می‌توان در اعمال دیگران مشارکت کرد. این برداشت ما از تعالیم دینی است و «گناه ازلی و طلب آمرزش و عزاداری» فقط بر این اساس توجیه‌پذیر و تفسیرشدنی است.

امروز حرف یهودی‌ها و صهیونیست‌ها چیست؟ اگر مسیح (ع) امروز ظهور کند و به قدس برود، آیا‌‌ همان حرف‌هایی را تکرارنمی‌کند که بار اول هنگام داخل شدن به معبد گفت؟ در انجیل متی، اصحاح ۲۱ آمده که: «عیسی داخل معبد شد و همۀ کسانی را که در آنجا به خرید و فروش مشغول بودند، بیرون کرد و بساط صراف‌ها و کبوتر فروش‌ها را جمع کرد و به آنان گفت: خداوند خانۀ مرا برای نماز قرار داده، ولی شما آن را به محل غارت و چپاول دزد‌ها تبدیل کرده‌اید.»

اگر امروز مسیح داخل قدس شود و ببیند که مرکز سیاست نژادپرستی و توطئه‌ها بر ضد صلح جهانی و آواره کردن مردم و به ‌فساد کشاندن اخلاق و احتکار‌های جهانی است، چه می‌گوید؟ آیا‌‌ همان گونه که با پدران آن‌ها رفتار کرد، با آن‌ها رفتار نمی‌کند؟ در این صورت جواب مسیحیان و یهودی‌ها چه خواهد بود؟ آیا نمی‌گویند کشتن او واجب است؟ آیا نمی‌گویند او دروغ می‌گوید؟ آیا‌‌ همان حرف‌هایی را که در جواب پیلاتوس گفتند، تکرار نمی‌کنند؟

در انجیل متی، اصحاح ۲۷ آمده: «پیلاتوس دستان خود را پیش چشم همگان شست و گفت: من این خون را به گردن نمی‌گیرم، شما خودتان می‌دانید چه کار کنید. مردم یک‌صدا گفتند: خون او بر گردن ما و فرزندان ما.»

این خون امروز هم جاری است؛ یعنی اگر مسیح امروز داخل قدس شود و با آن‌ها‌‌ همان رفتار را بکند، آن‌ها هم با او‌‌ همان کار را می‌کنند (او را می‌کشند)؛ وگرنه چرا به مسیح ایمان نیاوردند؟ این عمل (ایمان نیارودن) دلیل این است که آن‌ها هم صد در صد در این خون شریک‌اند.

قرآن کریم و پیش از آن، انجیل و قبل از آن، انسان‌های بابصیرت و آگاه بر افکار و گرایش‌ها و فلسفه و دیدگاه‌های یهود، این خطر را حس کرده بودند و سعی می‌کردند تا از وخامت آن جلوگیری کنند، ولی بدبختانه این خطر وخامت پیدا کرده و مصیبت، واقع شده و صهیونیست‌ها رژیمی تشکیل داده‌اند که با تکیه بر آن موجودیت خود را حفظ کرده‌اند و در پناه آن برای اجرای نقشه‌هایشان در تلاش‌اند و به برگزیده بودن خود اعتقاد دارند. حال چاره چیست و چه باید کرد؟

این خطر بر ضد ما و فرزندان ما و اسلام و مسیحیت و مردم روی زمین و ارزش‌ها و بر ضد همه چیز است. گذشتگان به ما اعلام خطر کردند و ما امروز با چشم خودمان می‌بینیم. چه باید کرد؟

برادران، در این بحث‌های ارزشمند، بسیار شنیده‌اید، ما وقتی احساس می‌کنیم که خطر یهود مهم‌ترین خطر در زندگی ماست، قبل از هرچیز منتظر فرمان جهاد هستیم، اما باید بگویم که این جهاد نیست، دفاع است. ما دنبال جهاد نیستیم، بلکه می‌خواهیم از خودمان دفاع کنیم. آیا در معرض خطر نیستیم؟ آیا دین و کشور و سرزمین ما در خطر نیست؟ خطر واقع شده و ما را غافل‌گیر کرده است. باید آماده شویم و تلاش کنیم. باید همۀ توان خود را بسیج کنیم. ‌ باید زبان و دست و قلب و فکرمان را به‌کار بگیریم. باید همۀ نیروهای موجود را به کار بگیریم. باید نیرو‌های اسلامی و مسیحی را و نیرو‌های انسانی را که نیتشان پاک است، بسیج کنیم. باید همۀ انسان‌های آزادۀ جهان را بسیج کنیم و از هیچ تلاشی فروگذار نکنیم.

برادران، ما همیشه این سخنان را می‌گوییم و می‌شنویم، ولی امروز آن‌ را لمس می‌کنیم. این خطر و آیندۀ تیره و تار را لمس می‌کنیم. پیش از هر چیز و بدون آنکه منتظر آرا و افکار و تحلیل‌های این و آن باشیم، باید در هر ساعت و هر روز و هر هفته و هر ماه و هر سال از خودمان بپرسیم: برای مسئلۀ فلسطین چه کرده‌ایم؟ در قبال این مشکل که آیندۀ ما و فرزندانمان را تهدید می‌کند، کدام یک از وظایف خود را انجام داده‌ایم؟ باید از خودمان سؤال کنیم.

برادران، ما نمی‌توانیم با محول کردن کار‌ها و مسئولیت‌ها به یکدیگر، از این خطر نجات پیدا کنیم. احیاناً از رهبران مقاومت می‌خواهیم [که به مقاومت ادامه دهند] و از آنان اعلام حمایت می‌کنیم. ولی خودمان چه کمکی می‌کنیم؟ تشویق و تحریک کردن کافی نیست. خودمان چه خدمتی کرده‌ایم؟ آیا همۀ توان ما این است؟

برادران، ما وظایف بسیار بسیار فراوانی داریم. همان‌طور که شنیده‌اید، تنها راه تغییر و تبدیل انسان به انسانی سالم و بی‌عیب و نقص، تقویت ایمان است تا در سایة آن، بتوانیم همۀ توان‌ خود را در راه حل این مشکل و آزادسازی فلسطین بسیج کنیم.

ما در این مکان و بعد از شنیدن این سخنرانی، از رهبران و سازمان‌ها و احزاب و مجموعه‌ها و تک‌تک شما می‌خواهیم تا به ضروری‌ترین و مهم‌ترین وظیفۀ خود عمل کنید و در راه خدمت به فلسطین متحد شوید و توان خود را صرف ضربه زدن به یکدیگر نکنید.

برادران، شکی نیست که در جامعه‌ و کشور، اختلاف‌های فکری و تفاوت‌های نگرشی وجود دارد و همان‌طور که می‌دانید، جامعۀ ما هم همین‌گونه است، ولی باید اولین و مهم‌ترین و شدید‌ترین خطر را مد نظر قرار دهیم و به فکر رفع آن باشیم و بعد از رفع آن به سراغ دیگر خطرهایی برویم که نسبت به اولی اهمیت کمتری دارند.

چه می‌شد اگر همۀ رهبران و تشکیلات و جمعیت‌ها و احزاب و نیرو‌ها با یکدیگر هماهنگ و متحد می‌شدند و همۀ توان خود را برای حل این مشکل (اسرائیل) و چاره‌جویی برای رفع این معضل متمرکز می‌کردند؟ می‌گویند هماهنگی فعالیت‌های مقاومت فلسطین با سیاست‌های کشورهای عربی ممکن نیست. به نظر من این اشتباه است و به‌راحتی می‌توان این هماهنگی را به وجود آورد، البته اگر بخواهند؛ به‌ویژه اینکه همه این را پذیرفته‌اند که مسئلۀ فلسطین را باید به خود فلسطینیان واگذار کرد و حاکمان [کشورهای عربی] مستقیماً وارد عمل نشوند.

بدین ترتیب، همه می‌توانند نقش خود را در قبال این مسئله ایفا کنند. آیا مقاومت الجزایر نبود که مراکز و پایگاه‌های خود را در خاک تونس و مراکش و صحرا قرار داده بود [و از آنجا مقاومت را رهبری می‌کرد؟] آیا در دوران حکومت نازی‌ها جنبش مقاومت آزادی‌بخش کشورهای اروپایی در کشورهای همسایه تشکیل نشد؟ پس چه مانعی دارد که این مقاومت آزادی‌بخش هم، به حق همسایگی و برای دفاع از خود در اینجا تشکیل شود؟ هیچ مانعی نیست. ما مصرانه آرزو داریم و امیدواریم که این سخنان اثر خود را در دل‌های آنان بگذارد و شاهد هماهنگی اقدام‌ها و تقبل مسئولیت‌ها در این سطح و در این شرایط سخت و دشوار باشیم.

آنچه به ما مربوط می‌شود و می‌توانیم دربارۀ آن صحبت کنیم، این است که باید اموری را که به ما [مسلمانان] مربوط می‌شود، مثل ایمان و نماز، تقویت و بیشتر کنیم، ولی ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که [ادیان و مذاهب مختلفی در آن زندگی می‌کنند.] لذا باید خودمان را با این وضعیت و تفاوت دیدگاه‌ها وفق بدهیم. به همین سبب، باید تدابیر اساسی بیندیشیم، از جمله اینکه دولت و مجلس نمایندگان را دعوت کنیم و از آن‌ها بخواهیم که قانون خدمت علمی و سربازی را اجرا کنند. غیر از انسان‌های پست و فرومایه و بی‌توجه به این مسائل، کسی از این اقدام فرار نخواهد کرد و بدین ترتیب، هر کس که دنبال جهاد و مقاومت و خواهان عزت و شرف است، از نوجوانان و جوان‌ها تا پیرمرد‌ها، همه آمادگی پیدا می‌کنند تا در دوره‌های سربازی شرکت کنند و مهیای مقاومت شوند. به این شکل می‌توانیم تا حدودی بعضی از مشکلات اخلاقی را مخصوصاً در جوانان از بین ببریم.

برادران، جوانان ما سرشار از تکاپو و خواهان تغییر و تحول‌اند. از ویژگی‌های جوان این است که دنبال تغییر است. او با جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند، رابطۀ ارگانیک یا عقلی برقرار نمی‌کند و می‌خواهد آن را تغییر دهد و در مقابل آن می‌ایستد. این نوعی ثروت است و باید از آن استفاده کنیم؛ باید جوانانمان را از غرق شدن در این دریای فساد نجات دهیم و برای این موج ویرانگر فساد که توان و پایداری و ایستادگی جوانانمان را از بین می‌برد، مجالی نگذاریم.

باید فضا را از لحاظ فکری و عملی به گونه‌ای سمت و سو دهیم که جوانان به سمت این آرمان و هدف بزرگ کشیده شوند. باید به آنان سفارش کنیم و بگوییم که ما زیربنای این حرکت را می‌گذاریم و از شما توقع داریم که همراه ما یا بعد از ما، نتایج آن را به ثمر بنشانید و به این مصیبت (قضیۀ فلسطین) خاتمه دهید.

ما خواستار اصلاح و بهبود بخشیدن این وضع و ریشه‌کن کردن این فساد هستیم؛ فسادی که از راه‌های مختلف، مثل مجلات و برنامه‌های تلویزیونی و فیلم‌ها و مجالس لهو و لعب و پارتی‌ها، وارد جامعه می‌شود. هیچ دولت و هیچ ملتی نمی‌تواند با این وضع زندگی کند و در مقابل آن هیچ احساس مسئولیتی نکند. برادر عزیزم، همۀ این‌ها را در این یک کلمه خلاصه کرد.

هیچ مبالغه‌ای در کار نیست. باید باور کنیم که در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که درگیر جنگ است. برادر من، چرا باور نمی‌کنی؟ آیا باور آن سخت است؟ دیدیم که چه اتفاق افتاد و شنیدیم که چه چیزی قرار است، اتفاق بیافتد. نقشه‌هایشان را شنیدیم. چرا باز هم تردید داریم؟ یا اگر باور کرده‌ایم، چرا ساکت و بی‌حرکت نشسته‌ایم؟ آیا همه چیز تغییر کرد؟ چه شد آن اهداف و آرزو‌ها؟ کجا رفت آن عزت و شرف؟ چگونه ممکن است جامعه‌ای با این بی‌مسئولیتی‌ها دوام بیاورد؛ جامعه‌ای که به دنبال خوشی و راحت‌طلبی است و فراموش کرده که در آستانۀ جنگ قرار دارد و خطر‌ها از پس و پیش آن را محاصره کرده است؟ ما باید با تمام نیرو، خودمان را برای زندگی در چنین شرایطی آماده کنیم تا بتوانیم تمام توانمان را در رفع این مصیبت، که بزرگ‌ترینِ مصیبت‌هاست، یک‌جا جمع کنیم.

برادران، از امروز به بعد، هر روز و هر شب باید از خودمان بپرسیم: آیا امروز برای حل این مشکل قدمی برداشتیم یا نه؟ اگر جوابمان منفی بود، خودمان را مخاطب قرآن کریم و انجیل و احادیثی مثل «إنَّ السّاکِتَ عَن الحَقِّ شَیطانٌ أخرَس» (کسی که از گفتن حق خاموش بماند، شیطانی لال است) قرار دهیم. باید هر شب خودمان را سرزنش کنیم که چرا امروز کاری انجام ندادیم. از خودمان حساب بکشیم. این است معنای عید. نباید عید بگیریم برای اینکه این حالت در ما وجود ندارد. با خیال راحت به آینده فکر می‌کنیم و منتظریم که در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد. اگر این حالت را در خود ایجاد کردیم، آن وقت این عید بر همۀ ما مبارک خواهد بود. والسلام علیکم.

-----

[۱]. «مَثل کسانی که تورات به آن‌ها داده شده و بدان عمل نمی‌کنند...» (جمعه، ۵)

[۲]. «مَثل آن خر است که کتاب‌هایی را حمل می‌کند. بد مَثلی است مَثل مردمی که آیات خدا را دروغ می‌شمرده‌اند و خدا ستمکاران را هدایت نمی‌کند.» (جمعه، ۵)

[۳]. «بگو:‌ای قوم یهود، هرگاه می‌پندارید که شما دوستان خدا هستید، نه مردم دیگر.» (جمعه، ۶)

[۴]. «پس تمنای مرگ کنید اگر راست می‌گویید. و آنان به سبب اعمالی که پیش از این مرتکب شده‌اند، هرگز تمنای مرگ نخواهند کرد. و خدا به ستمکاران داناست.» (جمعه، ۶-۷)

[۵]. «آن‌گاه خدا گفت:‌ای عیسی، من تو را برمی‌گیرم، و به سوی خود برمی‌آورم، و از کافران دور می‌سازم، و تا روز قیامت آنان را که از تو پیروی کنند، فراز کافران قرار خواهم داد. سپس بازگشتِ همة شما به سوی من است و من در آنچه اختلاف می‌کردید، می‌انتان حکم می‌کنم.» (آل عمران، ۵۵)

[۶]. «مقرر شد بر آن‌ها خواری و بیچارگی و با خشم خدا قرین شدند.» (بقره، ۶۱)


*
متن فوق ب
خشی از سخنرانی امام موسی صدر دربارۀ اسرائیل و یهودیان است که برای اولین بار منتشر می شود. بخش نخست این سخنرانی که به مناسبت عید مبعث، معراج و اسرا ایراد شده و به فلسفه این ۳ واقعه می پردازد، پیش از این منتشر شده است. این سخنرانی از جلد یازدهم کتاب «مسیرة الامام السید موسی الصدر» برگرفته و ترجمه شده است.
  • حمیدرضا ابراهیم زاده