دایره مینا

منتخب آثار وپژوهشهای دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

منتخب آثار وپژوهشهای دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

مجموعه مقالات. اشعار وآثار علمی .پژوهشی. فرهنگی. اجتماعی دکتر حمیدرضا ابراهیم زاده

آخرین مطالب

روزخبرنگار مبارک باد

دوشنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۲۰ ق.ظ

داخل ماشین رادیو گفته بود امروز روز خبرنگار است.

اصلا از بس که توی آمپاس ملق وارو می زنیم . یادم رفته بود خبرنگارها هم روز دارند...

باخودم گفتم  یه مطلب آماده داشتم براشون.لابد مدیر وبلاگم این کار را خودش کرده.


اومدم دیدم که نه متاسفانه ایشون هم حواسش نبود.

گشتم مطلب سال قبل را پیدا کنم  نشد که نشد. کاش خودش بود برام میذاشت.

احتمالا اونم توی بساط من گرفتاره وباهام قهر کرده.


 

 یه خاطره میگم در حد لالیگا با حال

روزی که من خبرنگار شدم

تقریبا ده سال پیش یکی از رفقام که خبرنگار یک روزنامه ی مطرحیه،بمن گفت:

جای من برو کنفرانس خبری یکی مدیران ارشد .حضور داشته باش.وضعییت را ببین پرسش وپاسخه دیگه...

برام کارت خبر آماده کرد واسمم رو گذاشت توی لیست. خودش رفت پی الواطیش.

صبح فردا من هم دوربین عکاسی  وضبط خبرش را برداشتم ورفتم سالن کنفرانس.

بحث سر مسائل وحواشی دانشجویان شد . وهمه خبرنگاران  سوال می پرسیدند.

من خودم را معرفی کردم. وگفتم نماینده فلان روزنامه هستم ...

سوالی کردم. ولی جواب قانع کننده نبود. بعد دوباره شروع کردم به تشریح ابعاد وحواشی آن موضوع.

مدیر مربوطه دید من دارم حرف کارشناسی می زنم. گفت. شما خبرنگارید یا نظریه پرداز؟

گفتم : راستش من بخاطر دوستم اومدم تهیه خبر. ولی اینجا که اومدم متوجه شدم  اینجوری شد.

بعد همه شروع کردند پچ پچ کردند

آقای مدیر ارشد هم با تبسمی آمیخته از تسلط گفت:

بسیار خوب. ورود شما را به ویژه در جمع اصحاب قلم وخبر .خیر مقدم می گوئیم.

واز اینکه این قدر با تسلط سوال کردی  فکر می کردم چون روزنامه ی  شما ارگان سیاسیه  لابد کارشناس خبره فرستادند ...!؟

 گفتم: ولی منظورم این نبود . من پرسشم برای فهمیدن خودم و احقاق حق دانشجویان بود.

گفت: عالی بود.

به پیشنهادات شما حتما فکر می کنم وقول می دهم:

برای اجرا کردنش اعتبار لازم را به این صورت تخصیص بدهم....

گفتم: از اینکه امروز توفیق زیارت وآشنایی با مدیر منصف ولایقی مثل شما نصیبم شد خدا را شاکرم.

تشکر کرد  وبه احترامش بلند شدم ونشستم.

وچند نفر دیگر هم سوال پرسیدند. من حواسم به  نوشتن تیتر های تهیه خبر بود ویادداشت کردن مطالب مهم.

که یه دفعه آقای مدیر خطاب به من گفتند شما نظرتان چیه؟

گفتم: درباره چی؟

گفتند: درباره طرح واگذاری اشتغال دانشجویی در نهادهایی که نیروهای پاره وقت می خواهند.

گفتم: اگر به کلاس ودرس دانشجو خدشه ای وارد نمیشه که خیلی عالیه.

ولی امکان پذیرشش از طرف  نهادها پائینه....شما باید این مسیر را برای حضور دانشجو در محل کار نهادها هموار کنید..

گفتند: امیدوارم این آقا یه روز خودشون مدیر بشوند و ایده وطرح های خودشون را اجرا کنند.

بعد پایان کنفرانس. آقای مدیر ارشد ازمن دعوت کرد که به اتاق کارش بروم.

نشستم  وبا من حرف زد از سختی های کار مدیریتیش. وآخر سر یک هدیه ی نفیس هم بمن داد.

وگفت بیشتر بمن سر بزن....

ناهار را با بقیه خبرنگاران همان جا صرف کردیم. روز خوبی بود روز خبرنگاری من.

غروب عکسها وخبرها واطلاعات دسته بندی شده را به رفیقم دادم.

فرداش بمن زنگ زد که  توبیخ شدم

میگم برا چی؟

میگه : این حزب روزنامه با حزب مدیر ارشد سر این مسائل  مخصوصا ایده های تو کلا مشکل دارند. ..

این چه کاری بود که تو کردی.

گفتم:  خودت گفتی مصالح را ببین بپرس.من خبرنگار بودم.من که مانیفست جوی مدیرکل حزب ورئیس شما نبودم.

گفت :افتضاح شد رفت...

-----

حقیقتا روزنامه نگاری وتهیه ی خبر وکارهای مربوط به خبروفرهنگ مردم کار حساسیه

به نگاه من مسئولیت اصحاب قلم وخبر مسئولیت رهبری فکر جامعه است.

اصحاب خبر با آبرو واعتبار دولت وملت سر وکار دارند.

اخبار واطلاعات با جان ومال وناموس مردم عجین شده اند.

اهل رسانه وقلم می توانند با تربیت ذائقه ذهن مردم را تربیت کنند

بنا براین کار مقدسی است. مثل معلمی وتبلیغ.

این روز عزیز را بخدمت شما عزیزان  اهل خبــر واصحاب قلـم.

وبلاگیان واهالی فضای مجازی که آنها هم  کار گذار عرصه ی خبر وقلم هستند تبریک عرض می کنم.

            آرزوی سلامتی وتوفیق  برای همه خبرنگاران واصحاب قلم وخبردارم       

   حمیدرضا ابراهیم زاده17  مرداد1392


http://hamidrezaebrahimzadh.blogfa.com/post-60.aspx

 

کلیه حقوق برای مولف محفوظ است.


  • حمیدرضا ابراهیم زاده

نظرات (۳)

خروج از آمپاس :
 روزمبا سر و کله زدن بچه های یک سازمان مشخص داشت تموم می شد
من مهمان اون ها بودم و بایدکارهای فرهنگی تربیتی اردو انجام می دادم
البته با نظر های راه و بیراه مسئولین که با ما اردو آمده بودن
از دماغ من و بچه ها در آورده بودن
نه اینجوری آره
نه اینجوری یک کم زیاد و...
عصر بود  همه تو اتوبوس داشتیم برمی گشتیم
اتوبوس ولو های قدیمی یادتونه شیشه پنجره باز می شد
دسته پهلو همیشه لق می خورد
من یکی بچه ها کنار هم نشسته بودیم اون همش غر می زد این جه اردویی بود فقط حال گیری بود و همین حرف ها
من دسته صندلی در آوردم مثل میکروفن گرفتم دستم دستم تا کردم مثل دوربین جلوش چرخیدم .
هاج و واج مانده بود این چه حرکتیه .
من هم گفتم ببین من مربی نیستم خبرنگار اردو هستم خانم خودتون معرفی کنید
با ذوق اسم اش گفت بعد من از وضعیت اردو اون روز ازش سوال پرسیدم بنده خدا هم با ذوق همه نق هاش بلند بلند گفت بقیه بچه ها هم به سمت صندلی ما از جلو و عقب اومده بودن ببین چه خبره
با نوع سوال کردنم اون نوجوان آشنا شده بود من هم میکروفن ساختگی و دوربین دستی توهمی دادم دستش فرستادمش تو جمع دوستاش وای
چه ذوقی داشتند همه مثل عشق مصاحبه شونده براش حرف می زدن
حتی
اون مسئولین کذا و کذا هم مورد مصاحبه قرار دادن
یکیشون تا خود راننده هم رفته بود جلو با اون مصاحبه می کرد
باورتون می شه
همه دسته های اتوبوس کنده بودن
همه داشتند خبرنگاری می کردن
بعد یکی از مسئولین من به خودش رسوند و گفت خانم فلانی متشکرم که از فضای نواخت تو اتوبوس با نقد سازنده به ما متحول کردی
گفتم قابلتون نداره
بچه ها خوب حرف هاشون مصاحبه کردن (تخلیه شدن )
ما دیگه نزدیک من اقامت شده بودیم
چه زود رسیدم .
پاسخ:
سلام وسپاس
روزتان مبارک
سلام استاد
ممنون
اون روز ها من هنوز خبرنگارنبودم
ولی جرقه خوبی بود

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی