دایره مینا

منتخب آثار وپژوهشهای دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

منتخب آثار وپژوهشهای دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

مجموعه مقالات. اشعار وآثار علمی .پژوهشی. فرهنگی. اجتماعی دکتر حمیدرضا ابراهیم زاده

آفتی بنام دروغ

چهارشنبه, ۱۸ بهمن ۱۳۹۶، ۱۲:۴۳ ق.ظ

دروغ آفت وبیماری روحی است

هرکسی می تواند دروغ بگوید: پزشک. بیمار. آخوند. معلم. نجار بقال. راننده. خیاط . رفتگر. مهندس.نظامی. چادری. مانتویی. کت شلواری .صاحب خانه . مستاجر. بی خانمان وثروتمند. فقیر وگرفتار و...

مگرپزشک بیمار نمی شود؟ نمی میرد؟ سکته نمی کند؟ آنفولانزا نمی گیرد؟ تب نمی کند؟

اگر پزشکی بیمار شد باید گفت؛ پزشکان خود بیمارترند؟!!!!

انسان ممکن الخطاست .اما جایزالخطا نیست.

انسان  ضعف هایی دارد زیرا  برای همه ی انسان ها بیماری وفراموشکاری ومرگ حتمی است.

اما چرا انسان ها دروغ می گویند؟

انسان یا از ترس دروغ می گویند یا ازطمع دروغ می بافند.

ترس از دست دادن

از دست دادن  احترام و آبرو .هویت .افراد.خانواده ودوست. مال و موقعیت ومتاع و...

طمع برای بدست آوردن

بدست آوردن احترام وآبرو وهویت و افراد ومال وموقعیت و منصب ومکنت و...

هیچکدام ازاین ترس ها وطمع ها دروغگویی را توجیه نمی کند.

اگرچه ترس ازدست دادن حیثیت و جان افراد می تواند باعث اغماض وبخشش گردد. ولی با این حال  هیچ چیزی نمی تواند جای راستی وراستگویی را بگیرد .

علامه امام موسی صدر از اندیشمندان معاصر جهان، راه مبارزه با دروغ را این گونه می گشاید؛

ترس ، ضعف و حقارت روحی است.

آدم ضعیف، می ترسد و آدم فقیر، طمع دارد.

آدمی که تواناست نمی ترسد، آدمی که احساس قدرت روحی دارد، طمع ندارد.

پس اگر توانستی ضعف و حقارت روحی یک نفر را از بین ببری، دیگر دروغ هم نخواهد گفت. (انسان آسمان)

همچنین امروزه بیشترمردم به دروغ شنیدن وخبررهای دروغین عادت کرده اند و به شنیدن آن اشتیاق دارند

پیتر فیلیپس درکتاب فراری1977  درباره ی ملت بیمار سخن می گوید؛  که نیازمند  سانسور و دروغ هستند

همچنین به نقل از پرنتیس هال نیوریورک 1991آمده است که 91 درصد مردم مرتب دروغ می گویند  و بیشترمردم فکرمی کنند سپری کردن یک هفته بدون دروغ بسیار دشوار است. ویک پنجم آنان  نمی توانند حتی یکروز را هم بدون دروغ سپری  کنند.

 بنابراین  درصد زیادی ازمردم به دلیل تربیت بد رسانه ای  به شنیدن اخبار دروغین اعتیادپیدا کردند وآن را بد نمی دانند...

اما ازاین بیماری بدتر پیجویی لغزش دیگران ویا نخبگان وبزرگان است.

لغزش خواص ونخبگان ومذهبی های جامعه  بسیار بد ونابخشودنی است اما اشاعه وپیگیری آن خود بزه و رفتاری بسیار خطرناک تر  و مجرمانه ترمحسوب می شود

 که علاوه بر بدبین کردن جامعه به همه ی خواص ونخبگان وبزرگان، به شیوع همان لغزش نیزدرسطح جامع تسریع می بخشاید.

برای درامان ماندن از دروغ وسخن چینی باید خودسازی کردو جامعه را نیز به آموزش حقوق شهروندی و اصلاح اخلاق شهروندی  فراخواند.

والی الله المصیر

حمیدرضا ابراهیم زاده

13بهمن1396


پانوشت ازیک هشتک


خانوم چادری توتاکسی کل مسیر با تسبیح ذکر گفت و از کتاب دعا خوند موبایلش زنگ زد به طرف وسط ونک گفت : تهران نیستم!
ظاهرا دروغ مجازترین گناه ما مسلموناست!



تمامی حقوق مربوط به این اثردرانحضارمولف محفوظ است.

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

نظرات (۷)

دروغ خودش جهنم است اگرشماعمیق شویدمتوجه می شویدکه همین الان دروغ آتش است به محض اینکه آدم دروغ می گویدنظام فکری اش به هم می خوردوتمرکزحواسش راازدست می دهدوکم حافظه می شودوهزارعیب روانی پیدامی کند آدم های دروغگوازسلامت فکربرخوردارنیستندتمرکزحواس که عامل خلاقیت است درآنهاازبین می رودچون آدم دروغگواضطراب داردچون می داندکه دروغ خوب نیست ودلش هم نمی خواهدکه فاش بشودوهردروغ آدم رابه دروغ دیگری می کشاندویک دوتادروغ انسان که فاش شدهویت او زیرسوال می رودهیچ چیز بدترازاین نیست که وقتی انسان حرفی می زندمردم نگاه کنندکه این آقاراست می گویدیادروغ ،هیچ چیز بهترازاین نیست که وقتی آدم حرفی زدهمه بگوینداین آقاوقتی حرفی زدراست است؛ بنابراین شخصیت اجتماعی انسان وحضورآدم درجامعه به هم می خوردواین ادامه پیدا می کندتاقیامت وبه شکلهای دیگری ظهورپیدامی کندواینطورنیست که شمارابه خاطردروغ مجازات کنندبلکه خوداین دروغ مجازات شماست استاد حسین الهی قمشه ای
صادق علیه السلام امام صادق(ع) فرمود: «مَنْ کَانَ الرَّهْنُ عِنْدَهُ أَوْثَقَ مِنْ أَخِیهِ الْمُسْلِمِ فَأَنَا مِنْهُ بَرِی‏ءٌ؛ هر که اعتبار گِرُو نزد او از اعتبار برادر مسلمانش بیشتر باشد من از او بیزارم» جامعه‌ای که به حرف یکدیگر اعتماد نمی‌کنند، ایمان ندارند! چنین جامعه ای, جامعه ای لرزان و غیر عقلانی است، این در حقیقت یک نوع جاهلیت است؛ جاهلیت گاهی به راهزنی است، گاهی به بی‌عفافی و بی‌حجابی است که فرمود: ﴿وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولی﴾ و گاهی هم به عدم اعتماد به یکدیگر است، اگر جامعه بخواهد عقلانی باشد باید حرفش مطمئن باشد و دروغ در آن وجود نداشته باشد. «دروغ گفتن از جهل نشأت می‌گیرد» به راستی دروغ گفتن و بر اساس حرف دروغگو برنامه‌ریزی کردن از جهل نشأت می‌گیرد. نه دروغ بگویید, نه به دروغ اعتماد کنید؛ بی‌تحقیق سخن نگویید و بی‌تحقیق سخنی را نپذیرید. ائمه اطهار علیهم السلام سعی می‌کنند جامعه را عقلانی و آرام کنند، تنها مسئله درگیری‌ها نظامی نیست که جامعه را ناامن می‌کند بلکه یک خبر دروغ را منتشر می کنند بعد بلافاصله تکذیب می‌کنند بعد بلافاصله توضیح می‌دهند و با این کار جامعه را دچار التهاب می کنند؛ همه این امور مسئولیت الهی را به همراه دارد، فرمود این کار را نکنند دروغ نگویید و تا برای شما ثابت نشده است خبری را اعلام نکنید. امام صادق(ع) فرمود ما می‌خواهیم شما آرام باشید این آسایش و امنیتِ دنیایی یک نعمت الهی است؛ چرا این نعمت را به هم می‌زنید؟! پس این آیه می‌فرماید دروغ گفتن و یا قبولِ گزارش‌های دروغ, جاهلیت است چون شما مسلمانید منتها دیگران کارشان دروغ‌بافی, دروغ‌سازی, خبرسازی و تجارتِ خبر کذب است، اما چون شما مسلمان و مؤمنید اگر این کار را کردید بالأخره پشیمان می‌شوید و بالأخره مؤمن کسی است که اگر یک کار بدی کرده است پشیمان شود. عقلانی کردن جامعه تنها به این نیست که ما امنیت نظامی داشته باشیم؛ یک گوشه از عقلانیت به امنیت نظامی است، بلکه زندگی انسان وقتی همراه با عقلانیت است که رسانه‌ها نه دروغ بگویند و نه حق را کتمان کنند. اگر ما برایمان ثابت شد که ملت در فلان جهت یک موفقیتی پیدا کرد این را کتمان کنیم مشمول نهی ﴿وَ تَکْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ﴾ هست همان‌طوری که گزارش کذب, جامعه را ناامن می‌کند، کتمان گزارشِ حق، هم جلوی امنیت جامعه را می‌گیرد. رسانه وقتی رسانه عقلانی است که اگر نقصی در جامعه شد فوراً آن را حل کند و اگر موفقیتی نصیب یک ملت شد آن را بگوید که این جامعه آرامش پیدا کند و امنیت جامعه فراهم شد .- حضرت آیت الله جوادی آملی
سلام بزرگوار
 هرعیب که هست از مسلمانی ماست.
بزرگی میگفت بهتر است سوالی نپرسیم که طرف را مجبور به دروغ گفتن کنیم که خود هم در آن گناه شریکیم.
درمورد پانوشت: شاید پشت خط تلفن کسی ازش پرسید مثلا فردا کجایی؟ چنین جوابی داده. چرا مردها انقدر به زنها دقت میکنند اونم چادریها؟ 

1. دروغگویی به مثابه مفر با بررسی نمونه های دروغگویی مذکور این نکته قابل استنباط است که بخشی از دروغگویی ها در موقعیت های فشار رخ می دهد. از این رو، دسته ای از مفاهیم نظری که در این تحقیق لازم است مورد بحث و بررسی قرار گیرد مفهوم «فشار» و مفاهیم مرتبط با آن نظیر «موقعیت های اجتماعی مولد فشار» و «راه های گریز» یا «مفر» است. ناسازگاری بین انتظارات و چشمداشت هایی که دیگران از فرد یا سازمان یا گروه معینی دارند و صلاحیت ها، امکانات، و توانایی های بالقوه و بالفعل کنشگر مورد نظر (اعم از فرد، گروه یا سازمان)، موقعیت مولد فشار اجتماعی و روانی را پدید می آورد. قرار گرفتن در چنین موقعیتی برای کنشگر خوشایند نیست. آشکار است که کنشگران وقتی در چنین شرایطی گرفتار می شوند، در جستجوی مفری بر می آیند تا خود را از این وضعیت خارج سازند یا در پی نقاب کشیدن بر واقعیتی هستند که حاکی از نوعی حرمان و کمبود و نقص است و فرد به دلیلی از دلایل گوناگون به لحاظ اخلاقی و اجتماعی موجه یا ناموجه، تمایل به پنهان کردن و اختفای واقعیت به نحو معین درک شده را دارد و می کوشد ادراک متفاوتی را جا بیندازد و تثبیت کند. اما گاهی فشار محقق نیست اما عامل در شرایط ابهام قرار دارد و احتمال می دهد که در آینده در وضعیت فشار قرار گیرد پس پیش بینی موقعیت فشار نیز می تواند واکنشی مشابه را برانگیزاند. این نوع موقعیت های مبهم را می باید در شمار موقعیت های مولد فشار قرار داد. دیگر آن که موقعیت های مولد فشار با هم تفاوت بسیاری دارند و برخی از این موقعیت ها فشار کمتر و برخی فشار بسیار بیشتری تولید می کنند. بنابراین، می توان فرض کرد که افراد هر قدر در موقعیت مولد فشار بالاتر قرار بگیرند، امکان ارائه «پاسخ نامناسب» به همان میزان بیشتر خواهد شد. مان در این باره می گوید: «در زندگی ما بعنوان یک فرد بزرگسال، موقعیت های بسیاری وجود دارد که در آنها قرار از موانع داخلی یا خارجی یا فرار از موقعیت های متناقض، امکان ناپذیر بنظر می رسد. گاهی در این موقعیت ها چنان فشار زیاد است که شخص احساس می کند بدام افتاده است.» (مان، 1368؛ 458-457) به طور کلی، راه های معینی برای مقابله با موانع و خلاصی از فشار و موقعیت تنش زا وجود دارد. گزینه های مورد انتخاب خیلی زیاد نیست. البته امکانات افراد در هر موقعیت برای خلاصی را فشار محدود است. تحمل ناکامی و فشار در افراد مختلف مراتب گوناگونی دارد. اگر دروغگویی در شرایط فشار ناشی از تعاملات اجتماعی را به عنوان یکی از پاسخ های نامناسب مورد نظر روزنویگ مفروض بگیریم، این پاسخ به کرات توسط کنشگران اجتماعی مختلف ارائه می شود. اما برای رهایی از موقعیت های مولد فشار مورد بحث در اینجا – ناسازگاری بین انتظارات و چشمداشت هایی که دیگران از فرد یا سازمان یا گروه معینی دارند از یک سو و صلاحیت ها، امکانات، و توانایی های بالقوه و بالفعل کنشگر مورد نظر (اعم از فرد، گروه، یا سازمان) از سوی دیگر – مسیرهای متعددی وجود دارد. یکی از این مسیرها کاربرد زبان در جهت دروغگویی است.
2. دروغگویی به مثابه دام و سلاح بررسی نمونه های متعدد دروغگویی نشان می دهد که عاملان در موقعیت ها و مواقع مختلف بی آن که در شرایط فشار قرار داشته باشند، دست به دروغگویی می زنند. یکی از این موقعیت ها و مواقع، زمانی است که عاملان شرایط را برای پیگیری علائق شخصی یا گروهی خود مناسب می دانند. بنابراین، به نظر می رسد دسته دیگری از مفاهیم که مناسب است در پرورش نوعی چارچوب نظری کارآمد در باب دروغ و دروغگویی مورد توجه قرار گیرد، مفاهیمی چون «علاقه»، «نفع» یا «سود»، «ارزش»، «عقلانیت» و احیانا برخی مفاهیم دیگر مرتبط با چنین مقوله ای هستند. در زیر برخی از مفاهیم مرتبط با این مقوله را به اجمال مورد بحث قرار می دهیم تا مواضع نظری ما روشن تر و پرورده تر شود. مفهوم علائق (Interest) را در معنای عام آن به کار می بریم و نه فقط در معنای مادی آن، چنان که ماکس ویر جامعه شناس آلمانی به کار برده است، او از علائق درونی (Inner) و بیرونی (Weber) (Extemal 1969: 24)، و علائق مادی (material) و آرمانی (Ideal) و نیز از پویایی علائق سخن گفته است و بر آن است که «علائق مادی و آرمانی مستقیما حاکم بر رفتار انسان ها هستند.» (ibid: 34) اما علائق را می توان به نحو دیگری نیز دسته بندی کرد که در این تحقیق این دسته بندی بیشتر به کار می آید: علائق خودخواهانه و دگرخواهانه. به تأسی از علی شریعتی، علائق خودخواهانه را با تعبیر رایج «سود» یا «نفع» و علائق دگرخواهانه با تعبیر «ارزش» بیان می کنیم: «ارزش» (valeur) – در برابر «سود» و «زور» که انگیزه های مادی و پست خودگرایانه و مصلحت پرستانه اند – عبارت است از هر صفت، جهت، پدیده یا عمل یا حرکتی که در آدمی احساس حرمت و قداست و اصالت و ایمان به فضیلت و زیبایی و خیر را نسبت به خود بر می انگیزد. در رابطه «انسان – سود» جهت از سود به سوی انسان است و برعکس در «انسان – ارزش» انسان برای ارزش است.» (شریعتی، بی تا، م.آ/5: 202). بنابراین ارزش امری کیفی و معنایی و غیر مادی است و منطق محاسبه آن با منطق محاسبه سود متفاوت است. آنجا که پای منطق ارزش محور به میان می آید، دیگر نمی توان رفتار انسان را با منطق سودمحور درک کرد. بنابراین، انسان را نمی توان به استعاره «حیوان اقتصادی» تقلیل داد. اگر انسان ها را موجوداتی نسبتا عقلایی در نظر بگیریم، می توان گفت که بخشی از اعمال آنان با محاسبه و حساب گری انجام می گیرد و آنان در انجام این اعمال به دنبال کسب دستاوردی معین اند. اگر اسناد چنین عقلانیت محدودی را به انسان روا بدانیم، حال می باید اندکی در باب نحوه دخالت «نفع» یا «سود» و «ارزش» در عمل دروغگویی سخن بگوییم و در باب انواع مصادیق آنها توضیح دهیم منظور ما از سود هرگونه «دستاورد» ایجابی یا سلبی محقق یا نامحقق است. دستاورد محقق شامل مجموعه ای از امتیازات مادی و غیرمادی است. امتیازات مادی مثل مال و مقام و امتیازات غیرمادی که امور اعتباری – اخلاقی (نظیر تکریم، تایید، افتخار، منزلت)، امور عاطفی، احساسی، انگیزشی (نظیر تعلق روانی، عشق،دلبستگی، اعلام موافقت)، امور عملی (نظیر همراهی و همکاری در کاری معین)، امور یادگرفتنی – تکوینی (نظیر آموزش در امری معین و یا کسب مهارت در تخصصی خاص) را شامل می شود. دستاورد نامحقق اشاره به فرصت ها، امکانات، و امتیازات محتمل دارد که هم اکنون موجود و در دسترس نیست اما احتمال دسترسی بدان در آینده قابل انتظار است. اما مراد از مفهوم «دستاورد ایجابی» یعنی آنچه در اختیار ما نیست در اختیار ما قرار گیرد و منظور ما از «دستاورد سلبی» یعنی آنچه در اختیار عاملان است از دست داده نشود. حال بر اساس چنین درکی از سلوک انسانی می توان از دو نوع عام دروغگویی های معطوف به علائق سخن گفت: دروغگویی های خودخواهانه یا معطوف به سود و دروغگویی های دگرخواهانه یا معطوف به ارزش. در هر دو نوع این دروغگویی ها، عاملان از دروغ به مثابه دام و سلاح بهره می برند تا منفعتی ببرند یا به ارزش انسانی و اخلاقی معینی ملتزم و متعهد باشند.
3.دروغ به مثابه گریس بخش قابل توجهی از دروغگویی در تجربه های مستقیم تعاملات روزمره رخ می دهد. عاملان در این تجربه های روزمره شرایط ویژه و متفاوتی را تجربه می کنند و متناسب با این شرایط واکنش نشان می دهند. دنیای روابط اجتماعی مستقیم – خواه رو در رو یا غیر رو در رو نظیر تماس تلفنی – قلمرو بی واسطه ای از جهان اجتماعی است که در آن کنشگران با امور گوناگون ناخواسته و پیش بینی نشده ای مواجه می شوند و از آنان انتظار می رود به نحوی خلاقانه واکنشی مناسب را بروز دهند. زیست جهان مفهوم دیگری است که شوتز از آن سخن می گوید و بدان توجه خاص دارد: زیست جهان «چارچوب فرهنگی و از پیش تعیین شده زندگی اجتماعی و تاثیر آن بر افکار و کنش های کنشگران را در بر می گیرد.» (ریتزر، 1374: 342). خصلت مهم زیست جهان از نظر شوتز تحمیل عناصر اجتماعی و فرهنگی از پیش موجود است. شوتز در زیست جهان دو نوع رابطه را میان انسان ها از هم جدا می سازد: «روابط آنهایی» و «روابط مایی». روابط آنهایی درهمان قلمرو میانجی دار واقعیت اجتماعی قرار می گیرد و به معنی «کنش متقابل با معاصران غیرشخصی – مانند کارمند ناشناس پست که نامه ها را طبقه بندی می کند – مشخص می شوند و نه با آشنایان (مانند یک دوست شخصی)» (همان 348). اما آنچه اکنون بیشتر مورد توجه ما قرار دارد در همان «روابط مایی» روی می دهد: دروغگویی در روابط اجتماعی مستقیم. پس به تعریف شوتز از روابط مایی نظر می کنیم: «روابط مایی از درجه به نسبت بالایی از صمیمیت برخوردار است و با میزان آشنایی با کنشگران با زندگی نامه های شخصی همدیگر مشخص می شود. رابطه مایی همان رابطه رودررو است که «در آن، طرفین از یکدیگر آگاهی دارند و دست کم برای مدت کوتاهی در زندگی شخصی همدیگر مشارکت همدلانه ای دارند.» (شوتس، 1932، 967، ص 164). روابط مایی، آگاهی طرفین و نیز الگوهای کنش و کنش متقابل رو در رو را در بر می گیرد.» (همان 346). «روابط مایی» در قلمرو واقعیت بی واسطه قرار می گیرد که شوتز آن را در «جهان روزمره بسیار تعیین کننده» می داند (همان: 346). نکته مهم این است که عاملان در این جهان بی واسطه روابط مستقیم نمی توانند همواره همان طوری که می اندیشند و بدان نحوی که مطابق با خواست و تمایلات ارزشی آنان است، رفتار کنند، زیرا بی توجهی به الگوهای عمل شناخته شده و انتظارات طرف متقابل مولد سوءتفاهم و خصومت و گسست رابطه می شود. بر مبنای چنین تحلیلی از روابط مستقیم میان انسان ها می توان روی آوری افراد به دستورالعمل های مربوط به تعارفات و عدم صراحت را توضیح داد. در روابط اجتماعی گاه وضعیت هایی رخ می دهد که در این وضعیت ها افراد خود را ناتوان از گفتن حقیقت و کل حقیقت می یابند. به نظر می رسد در بسیاری موارد، بیان و توصیف واقعیت به نحوی غیر از آنچه واقعا هست، سبب تلطیف، تسهیل، و تداوم روابط اجتماعی و دوری از برانگیختن سوءتفاهم و خصومت می شود. به همین دلیل، این نوع دروغگویی نقش همانند نقش گریس را در میان چرخ دنده های ماشین ایفا می کند. همانطور که گریس اصطکاک میان چرخدنده های یک ماشین را کاهش می دهد و رابطه میان آنها را روان و نرم می کند، به نظر می رسد روابط میان انسان ها نیز به عوامل تسهیل کننده نیاز دارد. این عوامل تلطیف کننده و تسهیل کننده می توانند زبان گفتاری، بدنی، یا دیگر اعمال و حرکات انسان ها باشند. عدم صراحت و تعارفات در روابط اجتماعی و خوش آیند دیگران رفتار کردن و سخن گفتن و خوش آیند جلوه کردن از جمله دستورالعمل هایی هستند که کم و بیش در بسیاری جوامع به انسان ها آموخته می شوند. سخن پیزها حقیقت دارد: «چه کسی دروغ می گوید؟ همه دروغ می گویند. اکثر دروغ ها در اولین برخورد ظاهر می شوند زیرا هر کدام از طرفین می خواهند که خود را بهترین جلوه دهند. اکثر دروغ هایی که می گوییم دروغ های مصلحتی هستند. این دروغ ها برای این گفته می شوند که به ما امکان زندگی بدون خشونت و پرخاشگری دهند زیرا اغلب ترجیح می دهیم واقعیت تغییر یافته را بشنویم تا واقعیت سخت و سرد. اگر بینی شما بزرگ است نمی خواهید واقعیت را در مورد آن بشنوید که خیلی هم خوب است، کسی به آن توجه نمی کند یا این که درست اندازه صورت شماست. اگر به تمام کسانی که در طول هفته قبل برخورد داشتید حقیقت محض را گفته بودید الان کجا بودید؟ در بیمارستان؟ و یا شاید در زندان. اگر همان چیزهایی را که از ذهن شما می گذرد به زبان می آوردید چه می گفتید؟ مطمئنا تمام دوستان خود را از دست می دادید و شاید هم اخراج می شدید.» (پیز و پیز 1387: 187-186) توضیح پیزها کافی به نظر می رسد. این سخن از دروغگویی است که نه تحت فشار انجام شده است و نه معطوف به علائق است. این وضعیت اجتماعی را می توان «وضعیت نیازمند تسهیل و تلطیف روابط» نامید. ما این نوع دروغگویی را دروغگویی به مثابه گریس می نامیم؛ یعنی دروغگویی که سبب تلطیف و تسهیل روابط اجتماعی و رفع یا کاهش اصطکاک در روابط اجتماعی می شود.
آفت بی اعتمادی یا دروغ در جامعه ما بویژه در سده اخیر دروغ گفتن به شکل نگران کننده‌ای افزایش یافته و متأسفانه در اقشار و لایه‌های مختلف اجتماع ریشه دوانده است. همه متفق القول هستیم که صفات مذمومی چون دروغگویی، غیبت، ریا، تهمت و نفاق و... مقوله‌هایی هستند که اخلاق را در جامعه به قهقرا می‌کشانند و فضایی مملو از ناامنی روانی و بی‌اعتمادی را در جامعه ایجاد می‌نماید. شما در نظر بگیرید اگر بین دو نفر از افراد یک خانواده اعتماد متقابل وجود نداشته باشد، روابط خانوادگی و زندگی روزمره چقدر سخت و پر هزینه خواهد شده‌گاه آنقدر شرایط سخت می‌شود که امکان ادامه زندگی وجود ندارد، حال اگر در جامعه بین آحاد مردم این صفات مذموم قاعده شود چه خطر بزرگی قوام و دوام جامعه را مورد تهدید قرار خواهد داد، فساد و تباهی همه ارکان اجتماعی اقتصادی و سیاسی را فرا خواهد گرفت، ارزشهای دینی لقلقه زبان خواهد شد، دورویی و بدگمانی تبدیل به یک رویه شده و بسیاری موارد دیگر، همه این‌ها ریشه‌اش از دروغ است. بترسیم از زمانی که دروغگویی نوعی زرنگی تلقی شود و قبح آن بریزد حال سوال مهم این است که علی رغم اینکه در فرهنگ دینی ما آیات و احادیث فراوانی داریم که بر حرمت دروغ و دروغگویی تأکید شده است و حتی به عنوان‌ ام‌الفساد در مناسبات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی جامعه از آن یاد شده است پس چرا ما به این مصیبت گرفتار شده‌ایم؟ به این روایات و احادیث توجه فرمایید: از بزرگ‌ترین گناهان زبان دروغگویی است. «رسول خدا حضرت محمد (ص)» هیچ بدی و زشتی بد‌تر از دروغگویی نیست. «حضرت علی (ع)» در پی راستی و درستی باشید اگر چه فکر کنید که مایه هلاکت است. در صورتی که مایه نجات است و از دروغگویی پرهیز کنید اگر چه فکر کنید دروغگویی عامل نجات است در صورتیکه آن مایه هلاکت و نابودی است. دروغگویی عیبی رسوا کننده است. «حضرت علی (ع)» وای بر کسی که دروغ می‌گوید تا دیگران را با آن بخنداند، وای بر او، وای براو «حضرت محمد (ص)» دروغگو و مرده هردو یکسانند، زیرا برتری زنده بر مرده این است که به او اعتماد می‌شود پس وقتی در اثر دروغگویی به سخن او اعتماد نشود، زنده بودن او بیفایده گشته همانند مرده می‌شوند. «حضرت علی (ع)» از دروغ بپرهیزید زیرا دروغ انسان را به فسق و فجور می‌کشاند و فسق و فجور هم انسان را روانه آتش می‌کند. در آیین نیاکان ما نیز مؤکداً تأکید بر پرهیز از دروغ شده است بعنوان نمونه در بند ۵ کتیبه داریوش از ستون چهارم چنین آمده است: داریوش شاه می‌گوید: «تو که پس از این شاه خواهی شد خود را با همه توان از دروغ پاس بدار. اگر چنین می‌اندیشی که سرزمین من در آسایش باشد مرد دروغزن را سخت گوشمالی ده». خداوند این کشور را از «دشمن» از «خشکسالی» و از «دروغ» محفوظ دارد. عده‌ای از ما فکر می‌کنیم صداقت صرفاً یک مسئله اخلاقی است و عموماً در روابط بین خودمان ناخود آگاه به حاشیه رانده می‌شود، از طرفی به راحتی با شنیدن سخن دروغ و مواجه با فرد دروغگو با لبخند و بی‌تفاوت از کنار آن عبور می‌کنیم و متأسفانه گاهاً به توجیه این عمل قبیح می‌پردازیم در صورتی که به اثرات بسیار مخرب آن در حوزه‌های اجتماعی توجه‌ای نداریم. بد‌تر از همه آنکه گاهاً با رفتار و کردار خودمان افراد را نه تنها در راست گفتن تشویق نمی‌کنیم بلکه وادار به دروغگویی نیز می‌کنیم. در آسیب شناسیهای اجتماعی که صورت گرفته است در بیان اینکه چرا ما دروغ می‌گوئیم مواردی ذکر می‌شود: ۱- توجیه اخلاقی دروغگوئی بر حسب مصلحت، تقیه و توریه، در فقه مواردی ذکر شده است که دروغ را مجاز شمرده‌اند: * اصلاح بین مردم بدین معنا که از خسارت جانی و مالی جلوگیری کند و موجب مودت و دوستی گردد. * دفع شر ظالمان و ستمگران در مواجه مستقیم با دشمن در هنگام جنگ رودررو که موجب تقویت روحیه سپاه خودی گردد آن هم بصورت محدود و مشخص، نه جنگ رسانه‌ای و تبلیغاتی. * دروغ بخاطر ضرر جانی و مالی سنگین بطوریکه تحمل آن بسیار دشوار باشد نه اینکه بخاطر ضررهای ناچیز و شخصی و فردی که متاسفانه در جامعه امروز رایج است و شرط اصلی این است که حقی از کسی ضایع نشود، مثلاً دزدی سر راه شما را گرفته است و جان و مال شما در خطر است. نکته مهم در جواز دروغ مصلحتی این است که هیچ مفسده‌ای نداشته باشد و به خیر و صلاح افراد جامعه باشد که آن هم باید با دقت و محدود انجام شود در حالیکه در شرع، حوزه جواز دروغ بسیار محدود است، متاسفانه در جامعه بصورت وسیع در عوام و خواص استفاده می‌شود که عموم آن‌ها موجب فساد و از دست رفتن اعتماد که بزرگ‌ترین سرمایه انسانها در مناسبات اجتماعی است می‌شود. ۲- بی تفاوتی جامعه در برابر افراد دروغگو، بطوری که افراد دروغگو در امنیت کامل روانی بسر می‌برند و از نظر قوانین و مقررات نیز بازخواست نمی‌شوند. در کشورهای پیشرفته به خطرات بسیار زیاد دروغگوئی توجه کرده‌اند و در ضوابط و مقررات و ساختارهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی سعی نموده‌اند، اولاً افراد جامعه مجبور نباشند دروغ بگویند و ثانیاً افراد دروغگو هرچه دارای مقام بالا‌تر باشند تنبیه شدیدتری در نظر یگیرند، بطوری که بامشخص شدن یک دروغ، مقامی گاهاً از کار برکنار می‌شود. مثلاً برای مردم آمریکا بیش از اینکه رابطه جنسی کلینتون با منشی‌اش مهم باشد اظهار دروغ ایشان که این رابطه را انکار می‌کرد قبیح‌تر است و باعث دردسر برای حزب دموکرات و سلب اعتماد مردم از رئیس جمهور شد. ۳- سود بردن ظاهری افراد دروغگو در جامعه: متاسفانه وضع قوانین و بویژه نحوه اجرا در کشور ما به گونه‌ای است که براحتی می‌توان با دروغ گفتن از مالیات، بیمه، عوارض، جرائم جنائی و... رهائی جست، به نوعی که در جامعه شیوع پیدا کرده و نوعی زرنگی محسوب می‌شود. خلاصه اینکه به ابزاری موثر و به ظاهر پرسود بدل شده است. بار‌ها چک بی‌محل می‌کشد و کلاهبرداری می‌کند و مشکل اساسی متوجه ایشان نمی‌شود در صورتیکه در کشورهای پیشرفته اگر اعتبار فردی مخدوش شود دچار مشکلات بسیار زیادی می‌شود. ۴- بخش مهمی از عوامل دروغ گفتن نقش استبدادی حاکمان جور در تاریخ ایران بوده است. درجامعه‌ای که قانون حاکم نباشد و بجای آن زور و چپاول، غارت و بی‌قانونی رایج شود، تملق و چاپلوسی از طرف مردم نیز اوج می‌گیرد، وقتی نظارتی در کار نباشد حاکمان برای بقای خود حقایق را وارونه می‌کنند، مردم نیز با تملق و چاپلوسی و ترس از قدرت به دروغ متوسل می‌شوند. در بعضی از موارد از زبان مسئولین شنیده‌ایم که گله دارند از اینکه مردم و رسانه‌ها حرفهای درست آن‌ها را باور نمی‌کنند و بیشتر گرایش به باور کردن مخالف آن‌ها دارند-چرا در رسانه‌ها سخنی را می‌گوئیم و بعد از انتشار بسرعت تکذیب می‌کنیم؟ چرا آنقدر تکذیب درکشور و بویژه در رسانه‌ها رواج دارد؟ آیا فکر نمی‌کنیم اعتماد مخاطبان را از بین می‌برد؟ در گزارشهای آماری کمترین حساسیت به دقت و صحت آن می‌شود و مرتب فقط از زبان مسئولین اعلام می‌شود بدون اینکه به اثرات و مضرات گزارشهای آماری ناصحیح توجه شود، اصلاً هیچ فکر کرده‌ایم که واقعاً چه سودی عایدمان می‌شود؟ متاسفانه روز بروز نیز به شدت آن افزوده می‌شود بطوری که جامعه هم اکنون بسیاری از آمار و اطلاعات اعلام شده را با شک و تردید می‌نگرد و تاسف بار‌تر اینکه گزارش مقامی توسط مقامی دیگر تکذیب می‌شود، آیا این نتیجه‌اش غیر از این می‌شود که مردم به حرف‌ها و اقدامات صحیح و صادقانه مسئولین با شک و تردید بنگرند، از طرفی این ناهنجاری در سایر سطوح جامعه ترویج می‌شود. دروغ مثل طاعون در جامعه است و نوعی بیماری است که در ‌‌نهایت منجر به جامعه‌ای نا‌متعادل و ناسازگاری بین باطن و ظاهرافراد جامعه خواهد شد. در دین اسلام دروغ گفتن، نوشتن، نقل کردن وحتی اشاره کردن مطلبی (بدون اینکه به طرف مقابل کذب بودن آن را اعلام کنید) چه کوچک باشد چه بزرگ، حرام و از گناهان کبیره است. در قرآن کریم کلمه کذب (دروغ) ۲۸۲ بار آمده است که شامل انواع و اقسام دروغ، از جمله دروغ گفتن، اتهام دروغ، ادعای دروغ، قبول نکردن رسالت پیامبران علیهم السلام و موارد دیگر آمده است. از آثار زیان آور دروغ و دروغگوئی که قوام و دوام یک جامعه را تهدید می‌کند و منجربه تذلل روحی و شخصی در افراد جامعه می‌شود به طور خلاصه می‌توان به بی‌ایمانی، نفاق و دورویی، ریا و ظاهرسازی، بی‌وفائی و فریبکاری، دنیا گرائی (عموماً به آن نمی‌رسند و یا بسرعت از دست می‌دهند) به بی‌اعتمادی، فراموشی و تناقص گوئی، تشویش ذهنی و فکری و اضطراب روحی اشاره کرد. امیرالمومنین علی (ع) می‌فرماید: بزرگ‌ترین خطا‌ها نزد خداوند زبان دروغ‌پرداز است. اگر واقعا سبک زندگی اسلامی الهام گرفته از آیات و روایات در جامعه به خوبی اجرا شود آن موقع ما می‌بینیم که بسیاری از نابسامانی‌ها و معضلات اخلاقی در جامعه به ویژه در قشر جوان و نوجوان ما حل می‌شود.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی