دایره مینا

منتخب آثار دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

منتخب آثار دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

منتخب مقالات. اشعار و آثار پژوهشی. فرهنگی. اجتماعی حمیدرضا ابراهیم زاده

میوه ی ممنوعه

شنبه, ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ۰۸:۰۰ ق.ظ

میوه ی ممنوعه

پس از خوردن میوه ی ممنوعه شیطان رواج دهنده ی زندگی نباتی وحیوانی انسانها شد.

بُعد ملکی انسان نمایان شد وبه خاک کشانده شد.

زندگی انسان به اجتماعی شدن راه یافت و انقلاب های متعددی برایش رخ داد.

 زندگی اجتماعی باانقلاب کشاورزی وانقلاب  شهر نشینی شکل کامل تری گرفت

وشیطان هم با  توسعه یافتگی انسان بیشتر به چشم آمد.

شیطان همواره آمر به شر وفقر ورکود وفساد بود

وازجنبه ی سستی ورسوبات خاکی بشر بهره می جست

 شیطان نبض بازار و...رادردست گرفت ودربیشتر ابعاد زندگی خاکی وروانی بشر حضور یافت

گاه استیلایش بربعد خاکی بشر آنقدر زیاد می شد که  به راحتی منویاتش را بر بشر تحمیل یا وسوسه می کرد.

بدیها وزشتی های عمل بشر به چشمشان زیبا جلوه می نمود.ودر ذائقه ی راستین بشر تصرف کرد.

وبا توجه به عداوت وکینه ای که ازازل نسبت به بشر داشت به کشتن وخونریزی نسبت به بشر مبادرت می ورزید.

جنگها وفسادهای سازمان یافته ای رانسبت به بشر ترتیب می داد...

وخداوند انسانهای مقتدری چون انبیا را برای رویارویی وتسلط بر شیطان  بر زمین ساکن کرد ومکنت داد.

تا شیطان را مهارکنند وبه نوزادی بشر استحکام ومدد بدهند

حتی سلیمان نبی از آنها برای کارگری وغواصی استفاده کرد.

اما همچنان بدلیل نیازهاومطالبات بشر به رشد وتوقعاتش برای بهترزیستن وآسودگی هایش؛ انسان گاه به فراخوانهای زیبا ولذیذ و اغواگرانه شیطان تن می داد.

بااین همه قند  شیطان درخون اغلب نوع بشررسوخ کرد

واینگونه در خون انسان ژنوم ابلیس تاثیرگذار شد

 وهرچه میزان قند شیطنت در خون بالاتر برود تصمیمات وتفکرات انسان ها ابلیسی تر می شود.

وهمینطور با تلاش انبیا  قرار شد انسان تلاش کند تا ازبعد ملکی به سمت بعد ملکوتیش  اوج وعروج بگیرد

 وان لیس للانسان الاماسعی...

واکنون درعصر یوم الدین. انسانیت درگذاراز پروسه ی تکاملش دارد شیطان را می فهمد.

انسانیت هنوز دوران کودکیش رامی گذراند وتا بلوغ کامل باید مسیر را بپیماید.

وچون  در روز چهارم خلقت به سر می بریم و هنوزهم به بلوغ نرسیدیم 

طبیعی است  رغبت وعادت به شیطنت در اوج اشتیاق انسان است.

اگر دیدگاه مانسبت به حوزه ی آفرینش به بلوغ برسد همه ی زوایای دنیا وعقبا را متوجه می شویم

که در نگاه اول واین تغییر زاویه دید امام عصر هم دیده خواهد شد .

چون ایشان حاضرهستند ولی زاویه ی دید ما برای درک رویتش مناسب نیست.

قرارهست با بلوغ انسانیت وفهم بشر نسبت به محیط وعلل آفرینش به توسعه وتکامل موعود برسد

وزوایای دیگرنگاهها و فهم ودرک سایرپدیده ها برایمان مکشوف شود

وقطعا دراین جایگاه انسان شیطان را به عینه خواهد دید

وتقابل وسنگ اندازی هایی که شیطان برای عدم وصل انسان به حقیقت کامل بعنوان چالش مهم روز علیه انسان بوجودمی آورد رادرمی یابد

باورهای انسان های کامل نسبت به اوامرپروردگار به یقین مبدل می شود ووجود شیطان برای بشریت بسیارتلخ وگزنده می نمایاند

 ودراین گرانیگاه ومقطع کاملترین نوع بشر ویا رهبر خیر یعنی حضرت امام عصربصورت مستقیم  بارهبرحزب شیطان یعنی ابلیس درمصاف خواهد شد

طبیعی است یک وسعت وتغییرشگرفی در دنیا به مثابه دید برزخ کاملی رخ می دهد و...

 


 

نهم   آبان    1392 حمیدرضا ابراهیم زاده

 

تمامی حقوق نشر برای مولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

نظرات (۴)

با سلام و ادب استاد ابراهیم زاده با توجه به موضوع و تشریح فوق العاده شمادر میوه ممنوعه توضیح دهید
وسوسه در دل انسان (الذی یوسوس فی صدور الناس)توسط شیطان چگونه انجام می شود و شیطان از چه عواملی در ذهن انسان سو استفاده می کند و قران در این زمینه روی کدام تکیه بیشتر دارد ؟
ممنون 
پاسخ:
سلام وسپاس  بزودی در یک  مبحث جدا گانه سوال شما بصورت متن مجزا به نام وسوسه  منتشر خواهد شد
ایمان اسلامی انتزاعی نیست - امام موسی صدر : حقیقت این است که هنگامی که آیات سوره ماعون را می‌خواندم، گویی مطلب نویی یافته‌ام که پیش از این تصورش را نمی‌کردم؛ زیرا از آموزه‌های اسلامی و روایات پیامبر(ص) معنایی نزدیک به معنای این آیات درمی‌یافتم. در حدیث آمده است: «کسی که شب را سیر می‌خوابد در حالی که همسایه‌اش گرسنه است، به خدا و آخرت ایمان ندارد.» از این حدیث درمی‌یافتم که پیوندی ژرف میان ایمان به خدا و رسیدگی به امور مردم وجود دارد. ایمان اسلامی ایمانی انتزاعی نیست که فقط مخصوص قلب و احساس آدمی باشد. ایمان اسلامی بی‌آنکه این ایمان در عمل و ذات و پیرامون آدمی و رسیدگی به امور مردم تجلی یابد، او را به آفریننده هستی پیوند نمی‌زند. از حضرت علی(ع) پرسیدند: «آیا پروردگارت را می‌بینی؟» گفت: «پروردگاری را که نبینم، نمی‌پرستم!» پرسیدند: «با چشمان سر می‌بینی؟» گفت: «‌دیدگان او را نمی‌بینند، اما قلبها با حقیقت ایمان او را می‌بینند.» از این روایات درمی‌یافتم که پیوندی ژرف میان ایمان به خدا و خدمت به مردم و تلاش برای سعادت آنان هست: «آن که صبح می‌کند و به امور مسلمانان اهتمام ندارد، مسلمان نیست.» اما در قرآن آیاتی به این صراحت ندیده بودم، با اینکه بارها پیش از این سوره ماعون را خوانده بودم. حقیقت این است که بنابر روایات، قرآن گنجی است که شگفتی‌هایش پایانی ندارد و ژرفایش دست‌نیافتنی است. هرگاه انسان با آگاهی بیشتری قرآن را بخواند، مطلب نویی می‌یابد. «أرأیت الّذی یکذّبُ بالدّین: آیا دیدی آن کس را که منکر دین است؟» کسی که خدا و رسولش و آخرت و احکام را انکار می‌کند؟ به طور طبیعی این عبارت تنبیهی برای جمله بعد است. «أرأیت» یعنی دوست داری که ببینی؟ اگر منکر دین را ندیده‌ای، من نشانت خواهم داد. اگر دوست داری کسی را ببینی که دین را انکار می‌کند، «به کسی بنگر که یتیم را می‌راند و بر خوراندن مسکین تشویق نمی‌کند.» این عبارت بهترین تعبیر برای تأکید در زبان عربی و تأیید مساوات و برابری است. بنابراین، دور ساختن یتیم از خود و بی‌توجهی به اطعام مسکین، به تکذیب دین می‌انجامد و این همان معنای حدیث است: «کسی که شب را سیر می‌خوابد در حالی که همسایه‌اش گرسنه است، به خدا و آخرت ایمان ندارد.» «یدُعُّ الیتیم» چنان که می‌گویند به معنای دور ساختن و راندن و طرد یتیم است. منکر دین حق یتیم را نادیده می‌گیرد، بر اطعام مسکین تشویق نمی‌کند و زمینه‌ای آماده نمی‌کند و کاری صورت نمی‌دهد؛ بنابراین رعایت حال یتیم و مسکین از شروط دین است و از بنیانهای پذیرفتن ایمان. هر کس که این واجب عملی را منکر شود، خدا را انکار کرده و به او ایمان نیاورده و دین خدا را تکذیب کرده است. این بیان حجتی قاطع است که تعبیری بالاتر از آن نیست و جایی برای شک نمی‌گذارد: «أرأیت الّذی یُکذّبُ بالدّین فذلک الّذی یدُعُّ الیتیم و لا یحُضُّ علی طعام المسکین.» حقیقت این است که معنای درست ایمان به خدا و دین مستلزم رسیدگی و توجه به خلق خدا و امور جامعه و وضعیت مردم است، و در غیر این صورت ایمان در کار نیست. علت این است که ایمان به خدا معنای ایمان به آفریننده جهان، خدای عالم عادل رئوف رازق رحیم است؛ خدایی که هر صفت نیکو و شایسته‌ای از او آغاز می‌شود و به او نیز پایان می‌یابد، نقطه آغاز و پایان هر خیری. ایمان به خدا به این معنا، مستلزم این است که ما به هستی بنیان نهاده شده بر حق و عدل، ایمان داشته باشیم؛ زیرا صفات آفریننده بر آفریده‌اش منعکس می‌شود.
بقیه:کیست وسوسه گر نهانی؟ واژه «وسواس» در لغت به معنای شیء نهان (نهفته) و صدای آرام و ضعیف است. حدیث نفس خیالها و اندیشه‌ها و تصورات نهان آدمی است که برای دیگران آشکار نیست و آنها را نمی‌شنود. «خنّاس» و «خُنّس» و «خنس» به معنای چیزی است که آشکار می‌گردد، سپس پنهان می‌شود؛ یعنی موجودی که می‌آید و می‌رود، گویی مراقب آدمی است، و هرگاه او را غافل دید، به وسوسه‌اش دچار می‌کند. اما چون او را هوشیار و آگاه و متوکل به خدا یافت، پنهان می‌شود. این وسوسه همراه همیشگی انسان است. تصوراتی که خطور می‌کند، القائات و تردیدها و شکهایی هستند که مایه گمراهی‌اند. همچنین، دمدمه‌هایی شیطانی‌ هست که به ذهن و روان ما راه می‌یابد و باعث رخنه وسوسه‌گر نهانی به باطن مردم می‌شود. وسوسه‌گر نهانی و آن حاضر غایب کیست که وسوسه می‌کند و فریب می‌دهد و سبب انحراف انسان در هر زمان می‌شود و همواره در کمین است؟ او کیست، جن است یا انسان؟ این موجود بر دو نوع است: آشکار، که انسان است و نهان، که جن است؛ «جُن» و «جن» و «جنین» و «جنـه» به معنای شیء پنهان است. ما حقیقت جن را نمی‌دانیم. قرآن از جن به گونه‌ای سخن می‌گوید که گویا موجودی واقعی و مکلّف است و برخی از آنان منحرف و برخی دیگر مؤمن‌اند. آنان برای استراق سمع در کمین می‌نشستند و آنان نیز به راهی دور رفتند، در عین حال که احکام و تکالیفی دارند. سوره «ناس» نیز پرتوی بر حقیقت جن می‌افکند؛ زیرا جن نیز در وسوسه و فریفتن آدمی مؤثر است، چنان که آدمی نیز همین نقش را دارد. ما وسوسه جن را احساس نمی‌کنیم، اما وسوسه آدمیان را حس می‌کنیم. آیا تا به امروز دوست، زن، فرزند، برادر و خانواده فاسد دیده‌اید که چگونه آدمی را می‌فریبد و انسان را به بد وامی‌دارد؟ دوست، فرزند و… فاسد همان وسواس خناس است. اهل فساد همان وسوسه‌کننده‌های نهانی‌اند که آدمی را از راه درست منحرف می‌کنند: «شیطان شما را از بینوایی می‌ترساند و به کارهای زشت وامی‌دارد.» (بقره، ۲۶۸) خیالها و افکار و احساساتی که آدمی را به راه بد می‌کشد، و از انسان و یا عواملی سر می‌زند که ما آنها را نمی‌شناسیم، همان وسواس خناسی است که در سینه مردم، چه جن، چه انسان، وسوسه می‌کند. این نوع اول وسوسه است. نوع دوم وسوسه، فتور در همت و سست کردن اراده و اشاعه ترس در نهاد آدمی است. انسانی که در موکب هستی گام برمی‌دارد و به سوی جهاد می‌رود و سختی را برمی‌تابد، ناگهان با خود می‌اندیشد که جهاد یعنی چه؟ چرا باید جهاد کنم و بجنگم؟ این راه دلپذیرتر است. چرا باید این کار را انجام دهم و سختی و مشکلات را تحمل کنم؟ از این راه و این جهاد دست می‌کشم. این وسوسه یا به وسیله شخص منحرف فاسد به تو راه می‌یابد و یا به واسطه عاملی که تو به چشم نمی‌بینی. اما این دغدغه و این تصورات را در خود حس می‌کنی و همین‌ها از عزم تو می‌کاهد و تو ضعیف و ناامید می‌شوی. همه تصورات و تأثرات روانی و درونی، که ما آنها را حس می‌کنیم، وسوسه‌های نهانی‌اند. قرآن با روشی علمی و روان‌شناسانه و تربیتی این مسئله و بیماری را درمان می‌کند. قرآن می‌گوید: ای انسان، تو آفریده خداوندی و او می‌داند در درونت چیست، او از رگ گردنت به تو نزدیکتر است، خداوند تو و شیطان و جن و انس و وسواس خنّاس را برای امتحان و حساب آفریده است. او خالق هستی است، آیا پناهگاهی قوی‌تر و استوارتر و منیع‌تر از او می‌یابی تا از دست این وسوسه‌ها به او پناه ببری؟ بنابراین تا آن هنگام که در درونت تناقض احساس می‌کنی و وسوسه‌ها اراده‌ات را سست و تو را آشفته می‌کند و فریبت می‌دهد، «بگو: به پروردگار مردم پناه می‌برم، فرمانروای مردم، خدای مردم.» بگو: اوست آفریدگارم و پروردگارم، اوست که به من هستی داده و با من است و همراه من، و من تابع مشیت او هستم. چه نیرویی از او قوی‌تر است و کیست که از او تواناتر باشد؟ چرا به او پناه نبرم؟ عبارت «أعُوذُ بربّ النّاس» هم تعبیری علمی است و هم دینی و تربیتی، زیرا هنگامی که از این وسوسه‌ها و القائات دروغین و فسادآور پناه می‌برم به کسی که از من و این وسوسه‌های نهانی نیرومندتر است، احساس آرامش روحی می‌کنم. این شیوه متعارف دین است. در مورد کثیرالشک چه باید کرد؟ کسانی که در نماز و بحث نجاست و طهارت بسیار شک می‌کنند. معصوم می‌گوید: به کثرت شک توجه مکن، یقین کن که نمازت درست است. اما کسی که کثیرالشک نیست، باید نماز احتیاط به جای آورد. شک کثیرالشک اعتبار ندارد؛ زیرا با بی‌توجهی این شک کمرنگ می‌شود و رفته‌رفته از میان می‌رود. در منطق دین این وسوسه‌ها و همه نیروهای شر لشکریان شیطان‌اند. در هر صورت، اگر خود را در برابر این دغدغه‌ها و تصورات ناتوان یافتی، این سه آیه را با هم بگو: «قُل أعُوذُ بربّ النّاس، ملک النّاس، إله النّاس» به این تأکیدها توجه کنید که آیه می‌گوید: «او پروردگار توست، پادشاه توست، خدای توست.» منبع: روزنامه اطلاعات
تنم لرزید : در دخمه ای تاریک وجدان کناردل پریشان ام بود آهسته و پر رمزمی گفت :خاطرت آسوده است ؟ ولی من خاطر من آسوده نیست ! با نجوای آهسته و بی پروا بر گوش اش خواندم : پیش خودمان باشد ولی قلبم بی قرار،تصویر ذهنم دردناک و تن پر درد است وجدان آیینه ای به من داد و گفت :درتاریک ترین "غار تنهایی" خود را در آن ببین زود من را در سیاهی قلبم ترک کرد آهسته و با احتیاط تمام خودم رادر آینه دیدم بعد از آن تماشاو تصویربه ناگاه مانند دیوانگان از جا جستم و در خیابان پا برهنه از آن تصویر گریختم و مدت زیادی است که من گم شدم ام . من خودم و تمام عیار های زندگی ام همه با هم گم شده ایم .... نمی دانم تا به حال گم شده اید ترس همه وجود را می گیرد و همه دنیا برایتان چون قفسی تنگ شده است ؟!در این تنهایی هر صدایی برای شما هولناک است. دراین هیاهو "سگ ظلم" دنبالم دوید و تا سینه ام بالا جست و "پاچه انسانیت ام" را پاره کرد آن زمان بود دزدی زیرک و فرز "گوشواره خوشبختی ام "ربوده با تمام وجود با دستانی پر خون دنبالش دویدم و او در نهایت بی رحمی فریاد زد : بچه دنبالم نیا خوبی ها سال های سال است که دیگر منقرض شده اند و از وقت است که من نگران "دل مردگی عاطفه" هایم و "قد خمیده ای فطرت " نگران "گریه" های مهر در باغچه وجود خشکیده ای "سرنوشتم " از "مُد افتادن" حرمت، ادب ، احترام ،غیرت ، انصاف ام نگران "پای شکسته"ی شعور ، حمیت ووقار ، شخصیت ام صورت "پر افاده "ی خیانت ام که اسمش را به عشق تغیر نام داده نگران" انسانیت" ام که در آنتن گوشی ها از دسترس خارج شده است ،"خزان" عدالت برباد رفته ام ! هنوز هم قههقه ای سگ های از دور آزرم می دهند و ناله جغد در شب پریشانم می کند آشکارا میگویم "رد پایی "از انسانیت را خیلی وقت است که دیگر نمی یابم! " آدم نما"ها بسیار اند آنها که با چراغی خاموش در هر سو بی هدف روان اند را کار ندارم آنها که در جستجوی "آرامش گمشده" خود ،" وجدان" را محاکمه کردند و آن را به دار آویختند و "شاخص های انسانیت" را کور کردند و با تنی که بوی نفرت می دهد "نان را به نرخ روز می فروشند" را کار ندارم آنها که "کتاب وحی "را بارحل کنار گلابدان قمصردر طاقچه عادت ها، جهالت ها "خاک خورده" رها کرده اند وقلاده ای"دنیا پرستی" را بر گردن انداختیم و با غرور و تعصب بر زمین بر همه" زور "گویند حرف منطقی و مستدل مضحک است . برای آنها برهان آوردن از هر جوکی خنده دار تر است و آنها که صحبت ازآزادگی ، پاکی و انصاف را "کار ابلهانه" می پندارند و "دین" را در قمار با ابلیس باختند و مزدوران کافر و منافق های هوس آلود را در لباس ایمان بت زر اندوزی خویشتن کرده اند و مسلمانی را "قرقره" کردند و هستی پاک آدمیت را یک بار "تف "کردند و به دور ریختند را برایتان انسان نمی خوانم از دیو ودد ملولم و انسانم آرزو ست را گم کرده ام ...... از "هویت" ام همین یادمه که انسانیت "سقف" نداشت و تا اوج رضوان الهی جای رشد داشت ولی خبیثانه آن را به کوتاهی سایه هوس هایمان آن را" خراب "کردیم و استخوان های وجدان را در بلندی" دیوار بی تفاوتی "چال کردیم و با در دامن سیاه قلب های غفلت زده "عشق "را همزاد" پول" کردیم و بزرگترین"خیانت" ما به اساس انسانیت شد. کاش به جای کنکاش درزندگی هم کمی تلاش برای کنار زدن ظلمت را جویا بودیم تا هویتمان با نور معرفت جلا و روشنی می یافت کاش به جای شایعه سازی هایمان فاصله حقیقی ایمان تا عمل را موشکافانه میافتیم و آن را پر می کردیم کاش به جای پز دادن به دارایی ، ثروت وپاشیدن عطر فرانسوی به تن نیمه جان انسانیت قطره ای آب معرفت و" خود شناسی" به کویر دلمان می ریختیم تا شاید زنجیر" جهالت "که بر پا و دستمان سنگینی می کرد را" آگاهانه "باز می کردیم و دوباره با وضو خودمان را درآینه وجدان می دیدم آن وقت ندای در همه هستیمان فریاد میکرد : سند آزادی و پیدا کردن خودتان توبه است ! پس بیا با برق نگاهمان به استقبال صدای نور در فلق انسانیت برویم کمی هم مسابقه سبقت درخوبی ها بدهیم و مدال موفقیت هایمان را به" روح تنهای " انسانیت هدیه دهیم و کمی گلویم از" غم غربت" انسانیت بادکند آه از روز که بدبختی مردم مایه ثروت اندوزیمان شود و از آن خوشنود باشیم آه از روز که اشک تیمان را نبینیم و در خیمه شب بازی دنیا زالو صفت باشیم آه از روز که فریاد مظلومی را بشنویم و ساکت و بی تفاوت باشیم پس یادمان باشد که اینجا مسافرخانه است وبا توشه وجیب هایی پر از ظلمت امکان اخرتی درخشان در پیش نیست . از همه این واماندگی ها نفسم به شماره می افتد و تا انتهای" قبرستان" انسانیت یک نفس می دوم آخرین قبر را که پر از خاک است کنار می زنم و نوشته حک شده رویش را بلند می خوانم : "ان الله لایغیر ما بقوم حتی را یغیرو ما بانفسهم .رعد 11 " آن لحظه خود را غرق در "حیا "دیدم و از برق نگاه خودم "تنم "لرزید .
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی