دایره مینا

منتخب آثار وپژوهشهای دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

منتخب آثار وپژوهشهای دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

مجموعه مقالات. اشعار وآثار علمی .پژوهشی. فرهنگی. اجتماعی دکتر حمیدرضا ابراهیم زاده

۳ مطلب در مرداد ۱۳۹۳ ثبت شده است

حمیدرضا ابراهیم زاده

پنجشنبه, ۹ مرداد ۱۳۹۳، ۰۴:۱۷ ب.ظ






 



       
 
   


     

دایره مینا

   
   


 
  




حمیدرضاابراهیم زاده



  • حمیدرضا ابراهیم زاده

دایره مینا

چهارشنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۳، ۱۱:۵۵ ق.ظ


بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمدلله الذی جعل الحمد مفتاحالذکره وسبباللمزیدمن فضله ودلیلا علی آلائه وعظمته»1

 

دایـره مینـا

   پیرامون توجه به داستان‌های قرآن، همه ما کم و بیش با قرآن آشنا هستیم. با داستانهای متعدد و گاه مکرر در قرآن مجید ، روبرو می‌شویم ، نام تعداد قابل تو جهی از اسامی سوره مبارکه، در واقع نام داستان‌هاست، و طبیعی است که این داستان‌ها، بویژه قصه‌های پیامبران سرشار از نکات و ظرافت‌هایی است که حتماً اینگونه تلقی شده است که برای ما انسانها دریافت حقیقت و شناخت حقیقت، زبان قصه بهتر میتواند در جان و روح ما اثر بگذارد.

   کتاب معروفی را « راسل » در مورد « درک حقیقت تاریخ » نوشته بود، که در این کتاب اشاره به بعضی از کتب کرده است که در آن کتابها حتی قصه‌های واقعی وجود ندارند، مثل افسانه‌‌ها، و مردم با شوق و میل بسیاری به این افسانه‌ها توجه می‌کنند. که البته این توجه برای مخاطب نشانه‌ای است برای گرایش روح و جان به این قصه‌ها، حتی میداندکه این قصه، قصه راستینی نیست، اما توجه او نشان میدهد که چنین اشتیاقی و چنین گرایشی در جان انسانها نهفته است.

   در مورد قصه‌های قرآن کریم، خداوند تعبیر « حـق » را بکار برده است؛

الف) ان هذا لهو القصص الحق ومامن اله الا الله... (آل عمران-62)

ب) وکلا نقص علیک من انبا الرسل مانثبت به فؤادک وجائک فی هذه الحق و موعظةٌ و ذکری للمؤمنین (هود120)

ج) نحن نقص علیک احسن القصص بما اوحینا الیک هذا القرءان...(یوسف3)

د) لقد کان فی قصصهم عبرة لاؤلی الباب ماکان حدیثا یفتری ولکن تصدیق الذی بین یدیه (یوسف111)

در مقدمه « تأویل القرآن: قاسمی » هنگامیکه قصه‌های قرآن را بحث میکند، به این نکته هم اشاره دارد که از ابوالعباس احمد بن مرزوق در کتابی بنام « قواعدالتصوف » با این تعبیر که :

« الحکایات جند من جنودالله یثبت الله بها القلوب ا لعارفین »2 که این داستانها گویا لشکریان خداوند هستند که در جان انسانها و اهل شناخت اثر میگذارند.

   برای تأئید و استناد هم به آیه 120سوره مبارکه هود 3 واژه (وذکری للمؤمنین) استناد جست که: « ما این داستانهای پیامبران را برایت میگوئیم (نبی اکرم) که قلبت به این قصه‌ها آرام گیرد...» آرام گرفتن قلب امتیاز بزرگیست طبیعیست که: وقتی زبان قصه حقیقت داشته باشد، تأثیر بیشتری خواهد داشت.

    البته این نکته هم شایسته توجه است: همین واژه کاربردی قصه بمفهوم پی‌جویی و پیگیری حقیقت است. در سوره قصص؛ که داستان تولد پنهانی موسی بن عمران(ع)، بدلیل استبداد فرعون زمان ایشان «رامسس دوم» با ماجراهای حکمت آمیزی واقع شد . هنگامیکه مادر موسی ، او را که کودکی چند روزه بود در سبد گذاشت و در یکی از شاخه‌های نیل رها کرد مراحل جدیدی از زندگی  موسی آغاز شد.

   تعبیری‌که قرآن مجید در همین سوره ذکر میکند اینست که: در واقع موسی با خواهرش همراه شد به این معنی که خواهر موسی به دستور مادر به سبدی که حامل موسی بود نگاه میکرد که به کجا می‌رود به این تعبیر که: « فقالت لاخته قصیه فبصرت بهعن جنب وهم لایشعرون »4.

   یعنی خواهر موسی با برنامه مادرش پیگیری می‌کرد، همین واژه «قصیه»، قصه است بمفهوم پیگیری خود واژه سوره قصص که نام سوره 28 قرآن است بهمین دلیل مطرح شد... در واقع قصه پی‌جوئی نوعی حقیقت است. شاید بتوان گفت: یکی از مجموعه مشخصاتی که انسانها دارند،جستجوی حقیقت است. هیچ انسانی وجود ندارد که به دنبال و جسجوی حقیقت نباشد ، منتها در شناخت حقیقفت، در مصادیق حقیقت ممکن است بین انسانها تفاوت باشد همچنانیکه هیچ انسانی نیست که بدنبال معبود و پرستش خداوند متعال نباشد. ممکن است در مصداق پرستش تفاوتهایی یافت شود کما اینکه درقرآن مجید از قول اعراب جاهلی، وقتیکه از آنان می‌پرسند چرا بت‌ها را می‌پرستید؟ میگویند: «ما نعبدهم الا لیقربونا الی الله زلفی»5.  : به این خاطر بت می‌پرستیم که وسیله تقریب و نزدیکی ما به خداوند متعال هستند.

   این حقیقت‌جوئی که انسانها پیگیر آن هستند بدیهی است که: هرچه دامنه اوج و اطلاق بیشتری داشته باشد، جان تشنه انسان را بیشتر راضی می‌کند. یکی از مواردی که در جستجوگری حقیقت است و چهره‌ای از حقیقت را برایمان نشان میدهد و با صورت معمولی و طبیعی وقایع متفاوت است: قصه «موسی و خضر» است، این قصه ظریف از جهات مختلف شایسته توجه و دقت است .

   گمان می‌رود یکی از کاستی‌هایی که ما مسلمانان داریم، این باشد که کتاب آسمانی خود را از جهات مختلف مورد دقت و بررسی و پژوهش قرار نداده‌ایم . یکی از این کاستی‌ها عدم بررسی و دقت از زاویه حقایق و ظرایفی که میتوان در امر قصه و قصه نویسی در قصه‌های قرآن مورد توجه داشت، البته اخیراً پژوهشگری بنام دکتر بستانی کتابی را نوشت: « دراسة الفنیه فی القرآن المجید» که در واقع نوعی زیباشناسی در داستانهای قرآن را بررسی کرده است، از جمله همین قصه را نیز مورد توجه قرار داد .بنام «قصه موسی و عالم »، اما قصه‌ای که مورد نظر ماست: آیات 82-60سوره مبارکه کهف است نوع ساخت و پرداخت و ظرایف و دقت‌هایی که در رابطه با موسی و خضراست از همین منظر بیان یک قصه و ساختار یک قصه جزء بی‌نظیرترین قصه‌هاست که البته به لحاظ ظرافت‌هایی که در این قصه  میتوان شناخت برای آن هیچ نظیری قابل یافت نیست که به بخشی از این داستان اشاره می‌کنیم.

   در ابتدای امر لازم است به شخصیت خضر نبی که در آیات الهی و در روایات و معارف اسلامی مورد توجه قرار دارد اشاره کنیم نام واقعیش «تالیا بن ملکان بن عامربن ارفخشد بن سام بن نوح نبی» است. دو مشخصه از ایشان موجوداست از جمله « درالمنثور سیوطی » از پیامبر رحمت(ص) نقل میکند : 

   « خضر را از آن جهت خضر می‌گویند که قدم بر هر جایی می‌گذاشت سبز میشد. اگر چوب خشک بدست می‌گرفت جوانه می‌زد، حتی یکبار برای اقامه نماز بر پوستین سفیدی قدم گذاشت آن پوستین سبزشد» شبیه این شخصیت را میتوان در اساطیر و افسانه‌های رومی و یونانی یافت فردی بنام «شاه میداس » که دست به هرچه میزد به طلا تبدیل میشد تا جایی  که اگر غذایی را لمس میکرد مبدل به طلا میشد و سرانجام از گرسنگی مرد. مفهومش اینست که اگر مادیات برای کسی به منتهای بی‌نهایت خود فراهم شود هرگز نمیتواندجان تشنه او را سیراب کند شخصی میتواند دست به زمین و اشیاء بزند و همه چیز به طلا مبدل شود اما همان فرد محکوم به مرگ با گرسنگی و تشنگیست .

   نقطه مقابلش در فرهنگ دینی ما جناب خضرنبی است، هر جا که پا می‌گذارد سبزه میروید ، سبزه علامت حیات و زندگیست در مورد اینکه چگونه خضر به آب حیات دست یافت، کلیاتی در داستان« ذوالقرنین» مطرح است که فعلاً مورد بحث ما نیست و از آن صرف نظر می‌کنیم .

   این قصه با شروع حالتی از خودپسندی و عجب در موسی پدید آمد این مطلب در « درالمنثور » ذکر شده است هنگامی موسی با مردم سخن میگفت چشمهایشان پر از اشک  شد و دلهایشان حالت رقت یافت «حتی اذا فاضت العیون ورقة القلوب » 6 بلحاظ اینکه تحت تأثیرسخنان موسی قرار میگرفتند. شخصی از میان جمعیت برخاست و گفت: « ای موسی آیا کسی از تو داناتر هم هست؟ » موسی با مجموعه مختصاتی که داشت گفت: «نه » بخاطر اینکه پیامبری بزرگ و اولوالعزم بود. بلا فاصله مورد عتاب و توجه خدا قرار گرفت که: « بله از تو داناتر هم هستند » پرسید کیست و کجاست؟

   به او گفته شد: در تلاقی دو دریا « مجمع البحرین »، او فردیست از بندگان خدا بلافاصله این جستجو در ذهن موسی شروع شد. این جستجو از این نظر اهمییت دارد که دانش هم جزء اموریست که انسان نباید گمان کند، روزی براحتی به عمق دانش رسیده است. شاید به همین تعبیر خداوند در قرآن میفرماید: «فوق کل ذی علم علیم»7

   انسان نباید در حوزه دانش هم گمان برد به نقطه‌ای رسیده است که جز او، و فردی داناتر از او وجود ندارد. چه رسد به حوزه حقیقت‌جویی، انسان گمان برد که به غایت حقیقت‌جویی دست یافته و حتی در حوزه ایمان نیز همینگونه است انسان نمی‌تواند مدعی رسیدن به قله ایمان باشد و چیزی جدید در حوزه ایمان برایش نیست . شروع قصه هنگامیست که موسی به جستجو و تکاپوی ذهنی وارد شد. منتها نکاتی در همین آغاز قصه الزامی بنظر میرسد، توجهی است که در همین اشاره نخست در مورد جوان همراه موسی: « و اذقال موسی لفتاه لا ابرح حتی ابلغ المجمع البحرین او امضی حقباً»8  

    این جوان همراه به روایاتی همان یوشع بن نون است در واقع با موسی در سفر همکاری میکند. موسی به جوان گفت: « من دست از پای بر نمیدارم ، به هیچ عنوان آرام نمی‌گیرم تا به محل تلاقی دریاها  (مجمع البحرین) برسم یا اینکه عمری طولانی را صرف این جستجو کنم. » واژه « امضی حقبا » در برخی از تفاسیر بمفهوم70سال عمرمفید ذکر کرده‌اند ، که باجستجو همراه است از آنجائیکه معمولاً عمر متوسط انسان را 70سالگی میتوان پیشنهاد کرد، در واقع حساب کرد ، این هفتاد سال در جستجوی حقیقت برخواهد آمد. نکاتی که در همین آیه است: آیه با عنصر گفتگو شروع شد. در همان واژگان نخست متوجه گفتگوی موسی با شخصیت دوم می‌شویم. « قال لفتاه » او همان جوان  همراه موسی و عنصر دوم قصه ماست.

   عنصر سوم قصه، عنصر سفر است که در واقع حقیقت جویی نسبتی هم با سفر پیدا کرده است. عنصر چهارم، مکان است محلی که باید مسافران در آنجا حاضر شوند، محل تلاقی دو دریا غالب تفاسیر از مجمع البحرین تلاقی دو دریای روم و فارس یاد کردند، البته ابن عربی و برخی دیگر آن را تلاقی دو دریای موسی و خضر ذکر کردند « موسی دریای دانش ظاهرست که بظاهر پدیده‌ها واقف است و خضر دریای دانش باطنست که به باطن پدیده‌ها عارفست » . موسی که صورت وقایع را می‌بیند معترض است و خضر که عمق واقعه را می‌بیند آرام و بردبارست شکیبایی خضر به این اعتبار است که حقیقت پدیده‌ها را می‌شناسد  و ناشکیبی موسی به این علت است که فقط صورت پدیده‌ها را می‌بیند.

   برای شروع این سفرگمان میرود همین نکته‌ای که در قرآن کریم ذکر شده:  یکی از شگفتی‌ها این داستان با خضر در نقطه‌ای روبرو شوند: یکی ماهی نمک سودی(دودی) است که بعنوان غذای سفر به همراه دارند: جاییکه این ماهی در کنار ساحل جان می‌گیرد و به آب می‌غلتد همان نقطه اتصال و حضور خضر است بالطبع  وقتیکه ماهی بریان شده زنده می‌شود پیداست که امری خارق العاده رخ داده است، و در این واقعه حقیقت جناب خضر مکشوف است. این حادثه بهنگام استراحت در مسیر راه رخداد و جوان (یوشع)متوجه این اعجاز شد منتها در رساندن خبر به موسی دچار نسیان و فراموشی شد. مدتی در کرانه ساحل دریا حرکت کردند و موسی از همراه تقاضای غذا میکند و آنگاه جوان  آن حادثه را بازگو کرد موسی میگوید باید به همان گرانیگاه برگردیم زیرا مکان ملاقات با خضر همان جاست و به محل زنده شدن ماهی برگشتند و در آنجا فردی را با سه مؤلفه و خصوصیت می‌بینند « فوجد عبداً من عبادنا اتیناه رحمة من عندنا و علمناه من لدنا علما»9 

1- از بندگان خداست.   

2- آثار رحمت خداوند کاملاً بر وجودش مستولیست.                                                 

3- قطره دانش او متصل و متکی به اقیانوس دانش الهیست.    

 مولانا:    قطره دانش که بخشیدی زخویش          متصل گردد به دریاهای خویش 

    اگر قطره دانش آدمی به اقیانوس علم الهی متصل داشته باشد می‌تواند دانش جاودانه‌ای باشد علامه طباطبایی در تفسیر المیزان 8 مشخصه را در مورد چگونگی سخن سرایی موسی با خضر را ذکر نموده است.10  

    ویژگی‌هایی برای جستجو گری وجود دارد که اهل طلب و جستجو می‌توانند این روش را در قرآن حکیم و در همین آیات بیابند. خضر نفرمود با من همراه نشو بلکه به او میگوید که شکیبایی لازم را برای همراهی با من نداری . چرا شکیبایی لازم را نداری؟ بخاطر اینکه اطلاع و خبر نداری « و کیف تصبر علی مالم تحط به خبراً»11 عدم اطلاع و احاطه و بی‌خبری تو موجب می‌شود که شکیبایی نداشته باشی ، پیداست که قرآن بما درس می‌دهد تا صاحب خبر شویم . بقول حافظ :  

ای بی خبربکوش که صاحب خبر شوی          تا راهرو نباشی کی راهبر شوی...

   حتی در ابتدای جزء سی‌ام  آمده است که : « عم یتسائلون عن النبأ العظیم»12 از خبری بزرگ می‌گوید و مشخصاتش در آیات بعد اشاره شده است : که انسان بعنوان خبر باید بداند؛ بکجا خواهد رفت؟ چه خواهد شد؟ چه خواهد کرد؟ چرا نام پیامبر نبی است ؟ او خبر می‌رساند (خبرگذار- پیام رسان) . همانگونه که جسم انسان با آب و خوراک زندگی میکند ، روح و جان انسان نیز با خبر و اطلاعات زندگی میکند..  

      جان نباشد جز خبر در آزمون          هرکه را باشدخبر جانش فزون  ( مولانا )

   البته این خبر بمعنای واژه خبری مصطلح که از حادثه‌ای پدید آمده ، نیست. شناخت شما از پدیده‌ها بمفهوم خبر داشتن از پدیده‌هاست . کسیکه به مجموعه‌ای از گلها می‌نگرد و نام گلها را نمی‌داند از گلها بی‌خبر است. و از یک واژه برای همه گلها استفاده می‌کند. اما کسیکه باخبر است می‌داند که هزاران هزار واژه بنام و برای گل وجود دارد و هنوز هم نمی‌تواند خبرش را نسبت به گلها به تنهایی کمال یافته تلقی کند.   

 هزار باده ناخورده در رگ تاک است .  ( اقبال لاهوری )

   سه حادثه دیگر دراین داستان رخ میدهد :

1- حادثه شکستن کشتی        2 - حادثه قتل جوان         3- حادثه تجدید بنای دیوار      

1-  خضر با تبری کشتی را سوراخ می کند ...   فغان موسی بلند میشود13      

2- خضر جوانی در حال بازی را بقتل میرساند... فغان موسی بلند میشود14 

3- خضر به تعمیر دیواری امر میکند و مشغول می‌شوند که مردم آن ده آنها را در نهایت گرسنگی و تشنگی  پناه نداده و طرد کردند... باز هم فغان و اعتراض بلند میشود. 15   

   و در پایان خضر علیرغم ناشکیبی موسی پرده از راز و رمز حوادث می‌گشاید. باید کل حادثه را در ظرف حقیقت‌جویی موسی تلقی کنیم ، که در جستجوی حقیقت است و برای حقیقت ‌پژوهی ناگزیر است که تکیه‌گاهی بیابد. تکیه‌گاه او کسی است که نسبتش با خداوند نسبت عبودیت، رحمت و نسبت علم من لدن است ، که همگی در آیه 65 سوره کهف به عنوان خصوصیات تکیه‌گاه (مرشد و مربی ) اشاره شده است. کسیکه این سه ویژگی در اوست و می‌تواند پیشوا و راهنمای موسی باشد، برای حرکتی که خواهد داشت، بعداً هم تک تک ماجرا را برای موسی شرح میدهد و پس از توضیحات متوجه می‌شویم که ما هم قبلاً با دیدن صورت پدیده‌ها با موسی هم نظر بودیم ...

 1- چرا کشتی را سوراخ کرد؟ توضیح میدهد: اگر این کشتی را سوراخ نمی‌کرد این کشتی که مال فقرا بود و حکومت با جبار قصد غصب و مصادره‌اش را داشت .16  در این مقطع سوراخ شدن کشتی امتیاز و راه نجات است زیرا حکومت کشتی سوراخ شده را نمی‌پسندد...  

2- چرا جوان را کشت؟ توضیح میدهد: آن جوان میتوانست بزودی بنیاد خانواده‌ای مؤمن و صالح را بر باد دهد.17..     

3- تجدید بنای دیواری که اهل آن قریه آنها را پناه نداده بودند، چه علتی داشت؟ توضیح میدهد: زیرا در این دیوار گنجی از اموال یتیمان قرار دارد و در آستانه کشف بود که پدری صالح داشتند18..                      

   هنگامیکه موسی پاسخ حوادث را می‌پذیرد و متوجه علم قاصر و اندک خویش می‌شود و از ناشکیبائیش نگران و ناراحت می‌شود... و خضر این مرحله را فراق اعلام می‌کند و به موسی می‌گوید « تو نمی‌توانی صبور باشی » و آنگاه از موسی جدا می‌شود 19.  

این یک قطعه کوتاه از درسهای قصص قرآن است و باید همه ما بویژه جوانان آن را جدی بگیریم عبارات و لطایف و احکام و اندرزها و دقتهایی که در قصه‌هاست، بی‌تردید دقیق‌ترین راهنمای زندگی ما انسانهاست.. طبیعت انسان نیز اینگونه است که نصیحت مستقیم را نمی‌پذیرد و یا عمق و تأثیر کمی دارد تا اینکه زبان قصه و واقعه مخاطب را مسحور خویش می‌کند و این آیت معصوم است که میفرماید « کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم»20 یعنی نوع رفتار و نوع سلوک و مشی باید بگونه‌ای جاذب در اختیار مخاطب قرار گیرد. از این جهت گمان میرود که کمی از نقصهای ما مسلمانان و ایرانیان ، عدم توجه و عدم شناخت کافی به قصه‌های قران بوده است . البته سعی بسیار مشکوری را هم عده‌ای انجام دادند ، بعضی از قصه‌ها را نیز شرح دادند و در کل کارهایی هم صورت پذیرفت. منجمله همین داستان کوتاه 22 آیه‌ای که میتوان آنرا بصورت یک کتاب مجزا با مجموعه ظرایف و دقایق لازم نوشت و در مورد موسی و عالم این توجه را به ما میدهد که:  

1- اگر انسان موسی هم باشد، که عصا در دستش اژدها شود و پنجه‌اش ید بیضا شود و بدرخشد؛ نمی‌تواند مدعی تمام دانش باشد. یعنی اگر با این احساس بگوید که دانش او دانش تمام و محض است، درست در نقطه‌ای است که نقطه شیب حرکت در روحش خواهد بود.

2- انسان راهرو بایستی رهبر پیشوا و مرشد و مربی و مرادی داشته باشد که این مربی بتواند راه را به او نشان بدهد. تنها نمی‌توان حرکت کرد . مولانا: 

قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن       ظلمات است بترس از خطر گمراهی

     در یکی از سفارشات پیامبر به امام متقین که مورد توجه همه حکما و عرفای ماست ، در این روایت میفرماید: « تو تقرب بجوی به خداوند با تعقل و راز دانی و شناخت رازها»  21 مولانا این سفارش را با داستان موسی و خضر توأمان بیان کرده است:

 گفت پیغمبرعلی را کی علی                  شیرحقی پهلوانی پر دلی

                         لیک برشیری نکن هم اعتمید                 اندرا در سایه نخل امید

                       هر کسی گرطاعتی پیش آورند                بهر قرب حضرت بی چون و چند

                    تو تقرب جوی به عقل و سر خویش             نی چو ایشان بر کمال و بر خویش

                    چون گرفتی پیر، هان تسلیم شو                 همچو موسی زیر حکم خضر رو

                     صبر کن بر کار خضر ای بی نفاق                 تا نگوید خضر: رو هذا الفراق

                            یار باید راه را، تنها مرو                     از سر خود تنها درین صحرا مرو 22

   انسان نمی تواند از سر خود و با تدبیر خود به قله حقیقت برسد. ما نمی‌توانیم سرخود امام خویش باشیم... و نمیتوانیم با تکیه بر خود به حقیقت برسیم . 

          تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست        راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش    ( حافظ )

   اما کسانی می‌توانند راهنمایانمان باشند که ما بتوانیم نسبت عبودیت با خداوند، نسبت رحمت الهی و نسبت دانش خداوندی را در سلوک و رفتار و  زندگی‌شان ببینیم .  

3- نکته مهم دیگری که این داستان بما میگوید؛ نباید در داوری بر اساس صورت واقعیتها و قضایا پیش داوری کنیم. و  با دیدن صورت هر پدیده‌ای گمان بریم که میتوان به یک داوری قطعی رسید، در حالیکه صورت یک پدیده ناهموار و بد نما باشد، اما حقیقت پدیده نیک باشد.  

گر خضر در بحر کشتی را شکست         صد درستی در شکست خضر هست    ( مولانا )

   صورت قصه و قضیه آیا می‌تواند شکستگی باشد، اما حقیقتش پیوند و اصلاح و سالم سازی باشد.       

4- برای حقیقت طلبی و حقیقت جویی به صبوری و شکیبایی نیاز است و بدون هزینه امکان پذیر نیست. حتی اگر این شکیبایی هفتاد سال هزینه بطلبد. و نکته مهم اینجاست وقتیکه انسان در جستجوی حقیقت است، همین جستجوگری، درحقیقت بارقه‌هایی از حقیقت و امید در زندگی انسانست. حقیقتی که در پیش و روی ماست و بر سر راه ماست، عقل قدسی و نورالانواری ا ست که بر سر ما از قرآن مجید است ، با زبان مبیین پیامبراسلام و ائمه هدی برایمان روشن شده است و ما مسلمانان این چنین تکیه‌گاه و کشتی مطمئنی را برای رسیدن به ساحل نجات داریم...   

                       ای پیرطریق پیری فرما                       طفلیم درین طریق یاری فرما

               فرسوده شدیم و ره بجایی نرسید                 یارا تو درین راه امیری فرما   23

 

پروردگارا توفیق بندگی‌ات و قدردانی از نعمت قرآن و معصومین را روزیمان بفرما...ِِ/.

 

 منابع و مأخذ:

1- نهج البلاغه خطبه 157 ترجمه دشتی

2- قواعدا لتصوف   ابن مرزوق ص332

3- سوره هود   آیه  120

4- سوره قصص آیه 9  

5- سوره زمر آیه 3

6- در المنثور سیوطی 

7- سوره یوسف آیه  76   

8- سوره کهف آیه    60  

9- سوره کهف  آیه   65    

10- تفسیر المیزان ج 13 ص 573-607               

11- سوره کهف آیه   68                       

12- سوره نبا    آیه     1 

13- سوره کهف آیه  71    

14- سوره کهف       74     

15- سوره کهف       77 

16- سوره کهف       79  

17- سوره کهف      80     

18- سوره کهف     82   

19- سوره کهف       87     

20- وسایل الشیعه    ج1 ص56   

21- 1صول کافی     ج   ص  

22- مثنوی معنوی - مولانا دفتر اول   

23- دیوان امام خمینی –  موسسه نشر آثارامام

  دعوت به مطالعه این آثار :                  

1- ناسخ التواریخ -  جلد اول وقایع پس از هبوط

2- قصص الانبیا - عمادالدین حسین اصفهانی

3- نای نی - امام موسی صدر      

 4- ادیان در خدمت انسان - امام موسی صدر  

 5- تفسیرالقرآن الکریم -  محی الدین عربی 

6- دراسة الفنیه - دکتر بستانی  

 7- سیمای هنری قرآن- شهید سید قطب 

 8- کندوکاوی دراحوال مسلمانان – ویژگی های کلی اسلام :  دکتر یوسف قرضاوی .

 

و با سپاس از استاد صبورم که کلیاتی روشنگرانه از این اثر را در اختیارم قرار دادند.  

                                                                      دایــره  مینــا

                                            حقیقت پژوهی و جستجو گری در داستانهای قرآن

                                                    حمیدرضا ابراهیم زاده -  26 آبان1377 

 

      تقدیـم به آفتـاب سـرای سبـزم او که قلبـش مملو از مهـربانیست و زلالیتش چون رایـحه سحـریست

  خدایـا به سـلامت دارش

 


  • حمیدرضا ابراهیم زاده

ما وابلیس وحکایت همیشگی عرفان

چهارشنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۳، ۱۱:۴۷ ق.ظ

وخداوند انگاشت و پنداشت که آدمی با گوهر عقل و جوهر احساس قابل ستودن است.

و آنگاه امرکرد که او را سجده کنند:

بعد از جریان امر تکلیف به شیطان جهت سجده بر آدم.(شیطاناندک علم ناچیزی در خود داشت که به حیله گری و زرنگ بازی و منفعت طلبی‌اش و حتی سحرو جادویش متصل بود والبته همان علم اندک باعث شد که خداوند تکلیف براو معین سازد)

استدلالات و اجتهادات  ناروای (زیرکی و ذکاوت در برداشت عقلی) شیطان باعث شد.

تا از درگاه طرد شود و اسباب اغوا برای انسان از سوی شیطان فراهم شود.

و خداوند اغوا و بلایا و مصائب و فتنه‌ها و لذات را ابزار سنجش و امتیاز و تنبیه (به فهم واداشتن) انسان قرار داد تا به مراحلی از تکامل برسد.

پس از خوردن میوه‌ی ممنوعه شیطان رواج دهنده‌ی زندگی نباتی و حیوانی انسانها شد.

نبض بازار و... را در دست گرفت .وبرمهندسی آرای اقتصادی واجتماعی وعقیدتی انسان تاثیر گذاشت و هر ازچندگاهی خداوند افسار شیطان را  کشید تا به مجاری حساس وارد نشود وحتی اورا مسخر ودر تصرف  برخی از انبیا کرد .بعدها  حتی سلیمان نبی از آنها برای کارگری و غواصی استفاده کرد.

وَمِنَ الشَّیَاطِینِ مَن یَغُوصُونَ لَهُ وَیَعْمَلُونَ عَمَلًا دُونَ ذَٰلِکَ وَکُنَّا لَهُمْ حَافِظِینَ ﴿الأنبیاء: ٨٢﴾.

و گروهی از شیاطین (را نیز مسخّر او قرار دادیم، که در دریا) برایش غوّاصی می‌کردند؛ و کارهایی غیر از این (نیز) برای او انجام می‌دادند؛ و ما آنها را (از سرکشی) حفظ می‌کردیم!

-           

-  فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ رُخَاءً حَیْثُ أَصَابَ [ص:٣٦]

پس ما باد را مسخّر او ساختیم تا به فرمانش بنرمی حرکت کند و به هر جا او می‌خواهد برود!

 

-  وَالشَّیَاطِینَ کُلَّ بَنَّاءٍ وَغَوَّاصٍ [ص:٣٧]

و شیاطین را مسخّر او کردیم، هر بنّا و غوّاصی از آنها را!   

 

-  وَآخَرِینَ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفَادِ [ص:٣٨]

و گروه دیگری (از شیاطین) را در غل و زنجیر (تحت سلطه او) قرار دادیم.

 

اینگونه به نظر می‌رسد که اغلب کارگران و کارگزاران پادشاهی سلیمان ازاجنه و شیاطین دربند بوده‌اند.

بعداز جریان خوردن میوه ممنوعه، سیب یا گندم یا میوه دانش، انسان در وجود خود  تغییراتی فرودست احساس کرد و جرم خاکی‌اش بر جرمافلاکیش غالب گشت.

و اینگونه ژنوم ابلیس درخون انسان  تاثیرگذار شد و هر چه میزان قندی که از  ابلیس در خون و جان انسان  بواسطه‌ی این لذات نصیبش می‌شود و همان میزان دوز شیطنت در خونش بالاتر می‌رود و تصمیمات و تفکرات انسانها ابلیسی تر می‌شود.

از این رو قرار شد انسان تلاش کند تا اوج و عروج بگیرد و از خاک به افلاک پر کشد:

و ان لیس للانسان الاماسعیوان سعیه سوف یری. ..(نجم39 و40 )


 


(و اینکه برای انسان بهره‌ای جز سعی و کوشش او نیست، و اینکه تلاش او بزودی دیده می‌شود،)

اکنون درعصر یوم الدین چهارمین روزآفرینش ،انسانیت در پروسه ی تکاملش دارد شیطان را می‌فهمد.

چون هنوز هم به بلوغ نرسیدیم و در روز چهارم خلقت به سر می‌بریم طبیعی است عادت به شیطنت در اوج اشتیاق انسان است.

اگر دیدگاه ما نسبت به حوزه‌ی آفرینش به بلوغ برسد همه‌ی زوایای دنیا و عقبا را متوجه می‌شویم که در نگاه اول و این تغییر دید، امام عصر هم دیده خواهد شد. چون ایشان حاضرهستند ولی زاویه‌ی دید ما برای رویتش و وضوح و ظهورایشان خوب نیست.

قرار هست با برداشته شدن این حجابها و گسیختن پرده‌های غفلت حضرت با شیطان مستقیما مصاف کند.

طبیعی است یک وسعت نگاه و تغییری اساسی در دنیا به مثابه برزخ کاملی رخ می‌دهد و انسان به نفس و عملکرد خود بینا شود...

 دین و عرفان توامان امری فطری هستند. کلیدهای عرفان در همه ادیان متناسب و مشترکند.

گاه  نمی‌شود در جامعه‌شناسی دین سوای از منظر موضع و جهت منفعت خود سخن گفت. مثلا درقرآن دین برتر خود اسلام هست و منهاج و شریعتش  کامل و غنی است. و در مسیحیت و مزامیر داوود، در اسفار یهود، و حتی ادیان دیگر هر کتابی، شریعت خود را برتر و هر  آیینی خود را محق تر تجلی می دهند.

ولی عرفان رگ مشترکی است که بیس و  پایه و عصاره همه ادیان و مذاهب را در اخلاق، نوعدوستی، یکتا پرستی و عبادت به خالق و سپاسگزاری از عمل مخلوق به هم پیوند داده است.

انسان ذاتا در خود خدا را نیاز واقعی اش می شناسد. و رضایت او را در دل می‌پروراند.

یوگا واشو هم نحله‌ای از اخلاق و عرفان و خدمتگزار روح برای تحصیل آرامش است. قابل رد شدن هم نیست. همچنان که قابل اثبات عقلی نیست.

جملات زیبا و عرفان شیرینی در جملات ایشان دیده میشود که مسلمانان در آیات و روایات، مسیحیان و کلیمیان و زرتشتیان در نمادها و کتابها و گفتار مقدسشان مشترکا دارند. خوبی و نیکی در نزد همه ادیان مشترک و پسندیده است....



حمیدرضا ابراهیم زاده

17آبان1392




تمامی حقوق نشر برای مولف محفوظ است.

  • حمیدرضا ابراهیم زاده