دایره مینا

منتخب آثار دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

منتخب آثار دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

منتخب مقالات. اشعار و آثار پژوهشی. فرهنگی. اجتماعی حمیدرضا ابراهیم زاده

آخرین مطالب

۳ مطلب در خرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

سونامی وشاعر

جمعه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۲۸ ق.ظ

 

سونامی و شاعر

زلزله ای به بزرگی آسمان، ستون واژه های شاعررادر هم نوردید

و واندکی بعد سونامی دهشتناکی از اعماق اقیانوس بر سواحل عاشقانه ی شاعرهجوم  آورد

وهمه ی هستی شاعررابه بازی گرفت،وچنین شد که شاعر اشعارنامنظم وسپید می سراید.

رقص یک مزرعه ی سرسبز بهاری هنگام آواز نسیم باد صبا،از مشرق هدایت شنیده می شودوگیسوی مرغزاران را شانه می کشد...

دیدید که مزرعه وعلفزارچگونه با زمزمه ی  باد صبا می ر قصند؟

شاعر اینجای قصه چشمهایش رامی شوید ولی درویش نمی کند.وخیره به این منظره همه ی هستی خویش را می کاود.وسالها وقرنهاخویش رااسیر واژه هایش می کند...

اسبش را زین می کند وبر فراز دشت کلمات می تازد

شاعر سوارکار ترانه هایش میشود..

درخشش خیره کننده سپیدی برف در اولین مناجات وهمدلی آفتاب وبرف ،به شاعر نقاشی سپید را می آموزد.

چه کسی جز شاعر می تواندهرم گرم وسوزان کویر وعطش شن های روان را در وسط تابستان تاب بیاورد .

این شاعر است که همه ی ریگ های بیابان سوزان را به حرف زدن وا می دارد

وسکوت شبهایش را آوازه خوان می کند.

چه کسی جز شاعر میتواند پینه های کویر را بهم بدوزد .

شاعرهنگامیکه وارد جنگل پاییز می شود گامش را روی فرش زردجنگل می فشاردوآوای  خش خش لذت بخش سکوت پاییز را نقاشی می کند

و می پرسد که مرگ یک برگ به مهرکدام قسمت از حیات است؟

زلزله زلزله است .

ادبیاتش در بیابان وکوهستان وجنگل درهم وبرهم شده است و

این جناب شاعر است که بایدواژه هارادراعماق خیالش منظم رنگ آمیزی کند.

زلزله می تکاند ومی آشوباندومی ترساند

وشاعرپیام آورهمه ی لحظه ها وظرافتها ودقایق است.

اوآنقدرعمیق از هستی نیستی ها می سراید وآنقدر زیبا به هستی می نگرد که گویاهیچ وقت کسی به این دقت، دانه شن رازیر ذره بین کنکاش نبرده است....

 وباز شاعراسب خیالش رازین می کندواز سواحل سونامی زده ی واژه های پرپرعبورمیکند دستشان رامی گیرد وآنهارامی بوید وبیدار می کند.

شاعرسوارکار ماهری است واز مزرعه به کوهستان وجنگل وبیابان وسواحل دریا همه جارامی کاود ومی پوید.

وقافیگان افسرده را غسل تعمید می دهد وشانه بر زلف صبا می کشد وواژه هاراازعطرحیات مست ومملو می کند .

افسوس که باز هم شاعر تنها وبی قافیه مانده است

ودربین اجساد قافیه های ایثار ماتم می گیرد وگاه با واژه های پرپر مرثیه می سراید وسینه می زند ودلش را به عرش می برد ومی گریاند ومی گرید...

شاعر گاه خیاطی می کند.

او قامت واژه ها را اندازه می گیرد ومی برد ومی دوزد وپرو میکند.رفو میکند وتنگی وگشادی ها رابرطرف می کند.

شاعر همیشه ی خداسونامی زده ی قوافی تنگ وگشاداست.

شاعر قنادی می کند وبه واژه های شیرین امر می کند که باشند وواژه های تلخ را می روبد.شاعر طعم دلپسندی را به قافیه ها می پاشد تا طعم گلاب وزعفران زیر زبان مخاطب لمس شوند.

وگاه وانیل به طعم واژه های سخت می دهد وخواستنی اش می کند

 شاعرحماسه می کند هنگام نبرد با ددمنشان ودشمنان عشق .

اوه.

شاعر که قافیه نمی پذیرد هنگام جنگ کردن.

پس این همه قافیه وعروض برای چیست؟

شاعرعاشق جنگهای نامنظم است،وآیاشعر بی قافیه به شاعرامکان رجز خواندن وعرض اندام میدهد؟

الله اعلم.

پس چراقافیه هاچندان هم که مدعی اندهمه کاره شعر نیستند؟

هنگام عاشقی بساط شاعرراسونامی هیجان به فلاکت وبحران انداخته است.

واژه ها ،قافیه ها با سمفونی موج کنارهم چیده می شوند وشاعر بحران زده فقط نگاه میکند وسرش را می تکاند

وهمه راهمچون نهالی می کاود ومی کارد، شاعرازاعماق خورجین سفری اش بیتی را به دندان می کشد و می جود:

من واحساس وغزل همگی بهانه ایم        فارغ  از واژه واین قافیه ایم....

شاعر طلا ساز خوبی است.

اودریک قماربزرگ طلاساز شده است.

جنس فلز شعرهایی که به دل می بندد را طلا انتخاب میکند

ونگین انگشتری قافیه هایش را باالماس احساس تراش میدهد

زمردی که بر گوش می آراید

گوشهارا راهی خانه های غزل می کند تا خوب آواز خوش دشت را بشنود

او واژگان طلایی را باآتش عشق فرم می دهد تا از این فلز زیبا گردنبندی زیبا بسازد.

شاعر به مسا سماع کنان می آید

شاعر بلند میشود ومی رقصد او باشنیدن واژه عشق دستان باد صبا را می گیردومی رقصد

و موجی  بر می گردد که ابیات طلایی را از منت خس وخاشاک برهاند.

باز هم شاعر کاشف است .

مزرعه اش مملو ازنهال واژه های سبز وطلایی است.

کودکی بازیگوش می جهد واز کنار اسب رد میشود وبا صدای بلند شادمانی می کند

او نمی داند که سونامی مهاجم عشق، چه بلایی بر سر شاعر آورده است

او همه ی هستی شاعر رابرروی امواج افتان ورقصان می یابد

آه یادم آمداوهمان سرشت درون شاعر است که در قامت کودکی شادمان به تماشای مناظر آمده است.

او آنقدرازاین مناظر لذت می بردکه شاعررامتلک باران میکند وشاعر خجالتی ما خیس خیس می شود...

شاعرما نقاش است

که هرگوشه ای رابادقت وظرافت درزوایای بوم مقابلش ترسیم می کند.

اما این نقاش بابقیه ی نقاش ها سازگار نیست.

زیراشاعر عمیقا به همه ی هستی وشعور وباطن پدیده ها می نگرد

وبعد واژه ها را رنگ آمیزی میکند.

اما نقاشهای دیگرهمه ی آنچه را که درظاهر می بینند ومی پسندند رامی نگارند.

شاعر فراموشی نقاش را هم می کشد اما نقاش حتی یاد شاعر راهم نمی بیند.

نقاشها شبها را می خوابندومنتظر طلوع خورشیدمی مانند

اماشاعربیچاره شب وروزش یکی است.

همه اوقات سونامی بقچه ی شاعر رابه  این سووآن سو می چرخاند.

اوباصدای مغمومی لحظاتش را غسل می دهدوتاصبح به لحظه ی مرگ آن برگ جنگلی می اندیشد.

ژیکوآخرین بازمانده ای است که جنگل را به مهر خود میهمان کرده است.

شاعر تحفه ی لطیف ژیکو را به لبانش نزدیک میکند ومی بوسد

شاعر اندوهگین است.

که چراواژه ی غم به ناگاه یک کودک هجمه می آورد وواژه ی سیاه  گلوله سینه ی کودکی رادرغزه سرخ می کند

وچرادربوسنی واژه ی  وحشت مهمان است.

وچرا درحیفا دخترکی ازدوری مادر وپدرش واژه ی  سیاه عزا رابرتن می کند.

وچرا در سومالی  ونیجریه آواز وحشیانه ی  تعصب وتصلب وگرسنگی و مرگ چنگالهایش رادرقلب زنان و کودکان فرومی برد واز شیره ی جانشان تغذیه میکند.

شاعر خوابش نمی گیردتا قافیه های روشنی همراه طلوع خورشید به غزه وحیفا وبوسنی وسودان سرود حیات را بسراید.

شاعر می گوید دراوج غم واندوه بذر لذت وشادی نهفته است که آدمی را به سمت وجود باقی وجاویدان سوق می دهد..

اوهرسحرگاه باشنیدن آوازصبااز خویشتن می رهد.

وواژه هارا به امان خدازیر چتر آفتاب می تکاندوعاشق لحظه ها می شود.  

پائیز می آید و باران با آبان ازراه می رسد

 وشاعر نقشی از خاطره ی روزهای بهشت را رابه یاد می آورد  

اشک  به پهنای صورت شاعر جاری است  

وپرتره شاعراینک مهیای پرده برداری است...

بازسازی16مرداد1393

                            

حمیدرضا ابراهیم زاده   -   مریوان   21/8/1375


تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصار مولف  محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

سلام بر دفینه های مقدس

دوشنبه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۴، ۰۹:۱۰ ق.ظ

سلام بر دفینه های  مقدس وگران بها

سلام بر عتیقه های عتیق  کربلا

سلام بربذرهای نهفته در خاک غربت

چه خوب شد که جوانه زدید وگل دادید

چه خوب شد که آمدید وباحضورتان وبا سرایش قافیه ی بارانی سرزمین متانت ونجابت را سیراب کردید

خوش آمدید

که با  بال های گشوده ودستهای بسته آمدید.

آغوشمان به روی شما  باز است ای  خوش نامان  گمنام.

سلام بردستهای بسته ی شما که صدها گره از عقده دل  وا می کرد

سلام بر دستهای بسته شما که هزاران دست را دستگیری  می کند

سلام بربالهای گشوده ی شما که آسمان به  پروازتان زیبا شد  

سلام بر بدنهای ناشناس شما که هویت ملی وآبروی ملتی  نجیب و موقر وغیرت مند است

سلام بر ریه های  پاک  ومملو از خاک شما که هوای  وطن را از عطر وجودتان عطراگین کرده است

نوای غربت و  مظلومیت شما رااز زیر خروارها خاک. ازپشت غبار غربت شنیده ایم

با شما عهد می کنیم که رهرو  آرمانهای   مقدس تان باشیم.

 وسلام برشما  درروزی که به دنیا آمدید  وروزی که درخاک شدید وروزی که رستاخیز به نور حضورتان افتخار می کند



 

حمید رضا ابراهیم زاده

25خرداد1394

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

نقدی جامعوی بر فیلم سینمایی قدمگاه

دوشنبه, ۱۸ خرداد ۱۳۹۴، ۰۹:۲۳ ب.ظ

 

به بهانه پخش فیلم دینی قدمگاه درسیما

 

 


قدمگاه/   عسکرپور/1382



 



عناصر کلیدی وکلیشه ای

 

1)اشخاص :رحمان.ومردم دهکده.ایوب.حاج خالقی. آقا نجف. بی بی.حنانه. ریحانه. باستان شناس وهمسر ودخترش که جراحی لوزه کرده بود وقادربه حرف زدن نبود

 

2)مکان: دهکده. معبد یا نماز خانه ویاقدمگاه

 

3- عنصرزمان: میلاد امام عصر

 

4- دوحیوان  اسب نماد نجابت/خرگوش نماد بازیگوشی

 

5-عنصر فرهنگی نذر درقدمگاه و خوابی که رحمان می بیند

 

کلید واژه های شکل قصه:

 

 

نگرانی/ بحران هویت فردی وافراد/ راز سر به مهر

 

 

-      رحمان به معنی بخشنده است

 

-     مردم دهکده سالها ست هویت والدین رحمان را مخفی کرده اند.

 

-      نیمه شعبان رحمان دردهکده حضور ندارد 

 

-     رواج شغل قالی بافی  بین بانوان

 

-     سفالگری وعتیقه  برای مردان

 

-    خواب آقا که دروغ نمیشه

 

-   ابتدای فیلم دوکودک پی هم می دویدند.یکی سه بار اسم  حمیدرضا را صدا کرده بود.برام جالب شد

 

-   رحمان با دادن خرگوش به دخترکی که نمی توانست حرف بزند توانست  راز کلام را با غیراز زبان بگشاید

 

-   رحمان حنانه خالقی را دوست داشت

 

-   خالقی پای لنگی داشت وانگشتر پدررحمان در دست او بود

 

-   خالقی دوست داشت بگوید پدررحمان است اما می دانست که نیست

 

-    خالقی به رحمان گفته بود شما خواهروبرادرید وزن وشوهربازی اشتباهه

 

-    شک شوهر مشروب خوار ریحانه به ریحانه

-    ایوب یتیمی است که بخاطر تداعی اسمش برای بردباری موفق می شود  شوهر مادرش را تادیب کند.

-   ایوب بخاطر روحیه کودکانه ومنطق ناطقش منجی هویت رحمان باشد

 

-   نشان دادن صلابت و فاش گویی  ایوب برای کشف راز رحمان

 

-    حرف راست را باید ازبچه شنید .ایوب زبان داشت و دخترک سه هفته زبان نداشت.

-    همشه ماه پشت ابر نمی ماند.وروزی رازها برملا می شوند

 

-    گوهر مادر رحمان بود ونقش فرش میزد وزنی زیبا وهنرمند بود که خانواده اش در این ده ساکن نبودند.

 

-    پدررحمان معماربود وعلیرغم سالها زندگی باگوهربچه دارنشد

 

-    گوهرمتوسل به امام زمان شد تا بچه دارشوند

 

-    رحمان درحین کاراز داربست سقوط کرد ووفوت می کند

 

-   بعدازفوت رحمان بارداری گوهرمسلم شد

 

-    زنان ده بعلت حسادت ویا شک به شوهرشان  به گوهر تهمت  زدند

 

-    مردان ده توسط گوهر طرد شده بودند و طمع و غیض ازدوطرف باعث آزار گوهر شد ند

 

-    گوهر حین زایمان فوت کرد ورحمان جدیدی به دنیا آمد

 

-    سالها این رازمخفی ماند.اما بلافاصله  پس از افشا ی  رازهولناک ،رحمان همه را بخشید

 

-    مردم ازندامت  وعذاب وجدان رحمان را درکنار خود نگهداری می کردند

 

-     امارحمان فکرمی کرد مردم درحقش لطف می کنند. درصورتیکه همگی مسببین قتل وتهمت به  مادرش بودند

 

-    مردم بخاطر رهایی از وجدان درد  رحمان رادر  حریم خود  پذیرفته بودند  واز همین منظر ازیارویی با رحمان در عید نیمه شعبان می هراسیدند واورا به قدمگاه مفی فرستادند تا معذب نباشند

 

-    رحمان ازخود خانه وزندگی وموروثه داشت اما فکرمی کرد خانه وموروثه اش  از همت اهالی به اورسیده است

 

-    مردم ده اقوام پدری رحمان بودند

 

-    رحمان درسال آخرنذری برای رفتن به قدمگاه خواب دید که باید برای احراز هویتش میان اقوام خود برگردد

 

-    مشتی تقی دریک نما دوهمسرش را سوار پیکان سپید کرد وازمقابل رحمان وریحانه رد شد

 

-    رحمان همه را دوست داشت اما همه از رحمان ترس وندامت داشتند وازنگاهش معذب بودند

 

-   سرپرستی خرگوش بیمار توسط رحمان ورها شدنش بعد ازسلامتی درآخرفیلم

 

-    رحمان گمان می کرد حرامزاده باشد دنبال پدرش بین مردهای ده می گشت.ولی متوجه شد باید پی مادرش باشد

 

-    وبالاخره کشف رازحلال زادگی رحمان توسط ایوب در شب میلاد امام زمان....


 



به نظر می رسد داستان پیچ وتاب بسیار نامانوسی درابراز هویت رحمانیت رحمان داشت.

ونتوانست ذائقه ی مخاطب را به زوایای معنوی وپنهان  آموزه های مهدوی شیرین کام کند.

گویا این اثر ازیک فیلم نامه خارجی گرته برداری شده است

 ودر کل داستان تراژدی رحمان  نمی تواند بهتان وتهمت وبی فرهنگی حاصل از فقرهای فکری واقتصادی   جامع را شیرین به فرجام برساند

انحرافی مثل علم فانوس.شفای غذای نذری. خواب گرایی. وخاله زنک بازی وعتیقه دزدی. تهمت وافترا. بی ناموسی وخیانت. ودهاتی بودن ذهن جامعه را به رخ می کشانید

بنظرم فیلم  کم محتوا وبسیار دست وپاافتاده ای  بود که به  فیلم  سنگسارشیبه ویا ازآن اقتباس شده است

 

برداشت خیلی خیلی مثبت گرایانه

 

مهمترین واصلی ترین حق معنوی هرفرد داشتن هویت واطلاع ازهویت خود و والدین وزیستگاه خود است.

نویسند ه تلاش کرد تا هویت های اجتماعی افراد ویا جامعه راازیوغ نامردی های هویت اجنبی برهاند وبرای کشف وصیانت از هویت جامعوی افراد باید به امام وپیشوای خود پناه ببرند ومطیع باشند

 

اما همین انتقاد بس که کاراجتماعی دنیا را نمی توان با خواب پیش برد

 

-    حوزه ی اعتقادی هرجامعه ای  هویت آن مجوموعه به شمار می رود. اما در همه ی زوایای این فیلم از عنصر عید میلاد امام عصر ابزاری وسخیف بهره برداری شده است

 

-    جامعه ی مهدوی وپویا نیازمند آمادگی وبازسازی برای تحول وپویایی است

 

   - مفهوم انتظار در این فیلم اصالتی شگرف ندارد . انتظار باید بمفهوم آمادگی وشکوفایی وتحرک ترجمه شود

 

حمیدرضا ابراهیم زاده

13خرداد1394

 

 

* تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصار مولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده