دایره مینا

منتخب آثار وپژوهشهای دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

منتخب آثار وپژوهشهای دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

مجموعه مقالات. اشعار وآثار علمی .پژوهشی. فرهنگی. اجتماعی دکتر حمیدرضا ابراهیم زاده

۱۲ مطلب در مهر ۱۳۹۴ ثبت شده است

میراب فقاهت

پنجشنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۴، ۰۶:۵۵ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

 

میراب فقاهت (علامه میرزا مهدی مازندرانی)

 


 

تنزل  الرحمة عند ذکر الصالحین (پیامبر رحمت – صحیح بخاری- بحارالانوارج86ص349)

درعرصه روشنگری و هدایت همواره چراغهای فروزانی زیستند که دنیای دانش و بردباری و آزادگی به آنان مدیون و وابسته است. بی شک یاد و یادواره صالحان و پاکانی چون خورشید حکمت علامه حکیم آیت اله شیخ مهدی مازندرانی نیز می‌تواند اسباب نزول برکات و رحمت ذات اقدس ربوبی را فراهم زاید و ما نیز فقط خواهیم توانست تا جرعه‌ای از اقیانوس  حیات علمی و علمی آن فقیه متاله را به ذات خود و دوستان بچشانیم. آنچه که واضع است دریای کرامات علامه بزرگوار میرزا مهدی مازندرانی است که میتوان وی را میراب فقاهت در قرن اخیر نامید.  که البته متاسفانه گمنام مانده و یا در شرف نسیان  قرار گرفته اند. حضور شاگردان  مبارز فرهیخته  و مباحث علمی و جلسات نقد و احتجاجات علمی و گستره تسلط آن حکیم فرزانه  بر سامان و حیات اجتماعی و علمی و سیاسی خویش نشان دهنده اقتدار فکری و اتصال دانشش به اقیانوس معرفت الهی است. ایشان باعث مهندسی سنتهای جدیدی در حوزه‌های علمیه و فقهیه و حتی سیاسی عصر خود گردیدند. نقش مؤثرایشان در پرورش شاگردانی چون امام خمینی که پدیده انقلاب اسلامی مرهون اوست، بسیار بارز و ارزنده است. روزگاری که فیلسوف مازندرانی فلسفه و حکمت را تدریس میکرد آیت‌الله‌حجت، شهید مطهری. جلال الدین آشتیانی . عبدالکریم حقشناس علامه ایازی . علامه جعفری و... زانوی ادب و ارادت شان برسر درس میرزای حکیم، او را به این اندیشه واداشت که هرکدام صاحب ذوقی مؤثر در جامعه خود خواهند شد او آنان را برای جهان اسلام تربیت کرد که الگو و نماد دانش و فخر ایرانی باشند. 

هر چه هست علامه مازندرانی همچون میراب بقایی است برای سیراب کردن دنیای حکمت و فلسفه و فقه و اخلاق که جرعه‌هایی از اقیانوس حکمتش را در کام آتیه دنیای اسلام وتشیع چکانید. و برای امروز نیز او سهامداربزرگ انقلاب اسلامی و علوم عقلی و نقلی و حوزه‌های علمیه است. «الیه یصعدالکلم الطیب والعمل الصالح یرفعه»

 

ولادت

شهر امیرکلا که در حد فاصل بین جنوب شهرستان بابلسر و شمال بابل واقع شده است ، از دیرباز  بعنوان یکی از مذهبی‌ترین مناطق مازندران شناخته شده است و در خود نفوس مستعد  و فرزانگان علمی و نخبگان ارزشمندی را پرورش داده است. یکی از این بزرگان علامه مازندرانی است. ایشان در سال 1258خورشیدی 1297 قمری درامیرکلا که آن هنگام دهکده‌ای بیش نبود در خانواده‌ای متدین چشم به جهان گشود پدرش مشهدی حسین حصیرباف و جاروساز بود که شغل رایج مردم آن خطه است و با دست رنج کارگری چرخ زنگی محقرانه اش را می‌چرخاند. مادرش گوهر سلطان دختر شیخ ابراهیم از علمای صاحب کرامات منقطقه و عصر خویش بود. والدین نام این مولود را «مهدی» همنام  خاتم اولیا و اوصیا  گذاشتند تا برآتیه زمان خویش موثر باشد. او را در سه سالگی به مکتب فرستادند تا عطش مهدی را از فهم و دانش هر چه زودتر سیراب کنند . سه سال بعد مشهدی حسین «مهدی» را بمقصد لقاالله ترک گفت و البته روز قبل از مرگش به عالم محله سفارش میکند که اگرمهدی عالم نشود در قیامت از شما به درگاه حضرت رسول شکایت میکنم. میگویند مهدی در پنج سالگی حافظ قرآن بود و در همان زمان کتاب جامع المقدمات را در دستش میدیدند. برای همین از  نابغه‌ی خوش قریحه حکمت در مورد حفظ  کتاب جامع المقدمات پرسیدند او در ربع ساعتی صفحه‌ای را از بر می‌شد. محمد مهدی پس از ضایعه وفات پدر با توجه به وصییتش به روحانی ده تحت سرپرستی مادر ماجده و عالمه‌اش قرار گرفت و مراحل تحصیلی را با مجاهدت و رغبت طی نمود.

در13سالگی به بابل مهاجرت کرد و در مدرسه «مسجد میرزکی» مستقرشد و تحصیلات مدون حوزوی را رسمیت داد . چهارسال بعد به تهران مهاجرت نمود و در مدرسه صدر سکنی گزید. تهران در آن هنگام شهری دانش پرور و جولانگاه اساتید بلند پایه حکمت، فلسفه، فقه واصول بود. حکمای بزرگی چون شیخ فضل‌الله نوری، سیدعبدالکریم لاهیجی، حکیم میرزا حسن کرمانشاهی، حکیم سیدشهاب‌الدین نیریزی شیرازی و حکیم میرزا هاشم اشکوری و... که همگی از اساتید میرزا مهدی محسوب میشوند. علامه فرائد الاصول را در نزد آیة‌الله سید عبد الکریم لاهیجی آغازکرد. و همچنین از محضر شیخ فضل الله نوری و آخوند ملا محمد آملی صاحب حاشیه بر شرح شمسیه نیز بهره فراوان جست. علامه از واقعه اعدام و شهادت شیخ فضل الله نوری خاطره بسیار تلخی را به یاد می‌آورد. و آن حادثه را به صورت مقتل مطرح میکرد. وی حکمت را نزد سه حکیم نامدار و برجسته حکمت و فلسفه و عرفان آموخت. آیات عظام میرزاهاشم اشکوری و میرزا حسن کرمانشاهی و میرزا شهاب الدین نیریزی، عطش  علامه را در طلب حکمت و فلسفه و عرفان سیراب کردند.

آنگاه در سال1330قمری تهران را به مقصد عتبات عالیات ترک گفت و در روضه رضوان بهشت دانش و فضیلت حوزه نجف رحل اقامت گزید. و از محضرآیت الله سید محمد کاظم طباطبایی یزدی  و آیت الله ملا فتح الله نمازی شیرازی مشهور به شریعت اصفهانی و آیت الله شیخ اسماعیل حداد و... کسب فیض نمود .  

          شاگردان: آن بزرگوارشاگردان زیادی را در مکتب علمی خود پروراند که همگی سرآمد روزگارخویش بوده‌اند منجمله: امام خمینی – امام موسی صدر- ا شرفی اصفهانی – شهید صدوقی – شهید مطهری  - شهید مصطفی خمینی – علامه ابوالحسن ایازی – آیة الله عبدالکریم حقشناس- علامه محمد تقی جعفری –علامه جلال الدین آشتیانی – آیة الله موسوی اردبیلی – بویژه آیة الله سید محمد حجت کوه کمره‌ای و... از شاخص‌ترین شاگردان ایشان هستند.

تالیفات و آثار: علاوه بر اشعار و مباحث فقهی و کلامی و حکمی و عرفانی ، ظاهراً شرحی و حواشی بر اشارات شفای ابن سینا، اسفار و فصوص الحکم محی الدین عربی ، و شوارق و... داشتند. که برخی از مباحث آن در حال جمع آوری و نشر است. سرانجام آن حکیم متاله و فقیه عالیقدر در 10جمادی الثانی 1378 ق بعلت عارضه سرطان مری بهنگام نماز عصر در سجده دوم نماز درتهران به ملکوت اعلی پیوست . بر پیکر مطهرش آیة الله بروجردی نماز خواند و در گلزارشیخان  قم بخاک سپرده شد. روحش شاد و قرین مهر یار باد.

                        بابلسر              حمیدرضا ابراهیم‌ زاده 31خرداد1383

 

منابع برای مطالعه جدی : خورشید حکمت و جرعه‌ای از اقیانوس تألیف استاد  فرزانه و  پژوهشگر نستوه جناب آقای رمضانعلی قلی‌زاده مازندرانی


* کلیه حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

تکامل در15 روز

شنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۴، ۱۱:۳۶ ق.ظ

ساعت9صبح روز10شهریور1394


پر پرواز خود گم کرده درگیسوی دستم


ساعت9 صبح15شهریور1394


در پیله شد بذر شاپرکم.


ساعت9 صبح25شهریور1394


ازقفس پیله پریدی تاپرپرواز گشایی


وانسان برای یافتن بال خویش باید که از کرم کالبدخویش برای تحصیل پیله اش  هزینه کند

وبرای دریدن حجاب وپیله ی داشته هایش به مقصد پرواز وآزادی از رحم پیله بگریزد

  و حجاب داشته هایش  را بدراند

واین گونه است که بال پرواز برای حظ  لذت هایش به او بخشوده می شود.

اوبذر مرگ را درحیات خویش می کارد و بذرحیات را درمرگ خویش درو می کند

پروسه ی تکامل اینگونه است که بامرگ زندگی آغاز می شود


پیامبراکرم فرمود

الناس نیام

بشریت درخواب است

اذا ماتوا

چنانچه  بمیرد

انتبهوا

بیدار می شود


وکالبد انسان   درباغ دنیا تحصیل پیله هامی کند ومی دراندش

تا برای مزرعه ی هستی خویش بذر وتوشه ی پرواز دروکند...


والی الله ترجع الامور




حمیدرضاابراهیم زاده


25مهرماه 1394



تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ می باشد

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

مه پیکرت کو؟

جمعه, ۲۴ مهر ۱۳۹۴، ۰۴:۱۲ ب.ظ


تو بالای نی  و

  مه پیکرت کو؟

سلیمان علی

انگشترت کو؟

بریدند انگشت تا

انگشتر بگیرند

طمع برخاتمت بود و!

  سرت کو؟!




حمیدرضا ابراهیم زاده

18مهر1394




تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ است.

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

فردا

يكشنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۴، ۰۸:۰۰ ق.ظ


ناخدای بیچاره

ناخدایی که از طوفان می هراسید دلش به دریا سپرد.

بیچاره ندانست که دلش شنا کردن نمی‌داند. لحظه غرق شدن گفت 

یاران ره عشق منزل ندارد    این بحر مواج ساحل ندارد

 

دریا گفت: ناخدا دلت را باختی یا خودت را.؟

گفت: خودم را. که دلباختگی‌ام را هیچ چاره‌ای نیست. و با رفتنش از من وزنی نمی‌ماند.

گفت: بیچاره منم که بار سنگین امانتت طاقتم خواهد برد...

                           

حمیدرضا ابراهیم زاده.

ساری29/7/1392

تمامی حقوق نشر برای مولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

بصیرت قله ایمان و عزت است

جمعه, ۱۷ مهر ۱۳۹۴، ۰۶:۴۸ ب.ظ

بصیرت قله ایمان و عزت است

 

در جهان پیش رو همواره آفت ترقی برخواسته از خود عوامل ترقی بوده است و بهتر است گفته شود در پیشرفت‌ها تنها آفات برای رسیدن به افقهای قابل دسترس برخواسته از بطن ترقی خواهی است. امروزه در حوزه دین و سیاست مهمترین آفت برای اصلاح‌طلبی کج‌اندیشی یا روشن فکر مأبی است. در تمام سازمانهای سیاسی و مکاتب فکری دنیا و در حوزه فهم ادیان این آفت ضمخت‌تر و براندازتر از همه آفات به چشم می‌آید.

 بی‌شک نقش علمای دینی، سیاسی و مکاتب فکری در پیشرفت و یا در پسرفت تولیدات فهمی بسزاست. دانشمندان هر حوزه از تولیدات فکری اگر برای تفسیر و تفهیم و انتشار علوم مجاهدات علمی و پرهیزگاری نداشته باشند قطعاً در هرگام آتی دچار آفت خواهند بود و یا خود آفت آن علم محسوب می‌شوند، در حوزه ادیان تفسیر به رأی، نداشتن بینش و پارسایی  حکام و علمای دینی بزرگترین آفت برای آن دین یا مذهب خواهند بود.

[  احادیث و روایات و حتی آیات فراوانی را در این خصوص ضمیمه می‌کنیم تا به میزان وسع این مقاله درباره ی هر کدام ازادعاها توضیحات لازم داده شود. ] 

 با صراحت می‌توان گفت در حوزه دینی، بی‌بصیرتی در دین تنهاترین عامل تفرقه بین مذاهب و ادیان بشمار می‌رود، در شریعت کلیمی وجود فرقه‌های متعدد در شریعت مسیحی وجود فرقه‌های سه‌گانه و گروههای متمایل به سایر در شریعت اسلام وجود فرقه‌های چند گانه یا مذاهب چهارگانه که فقط مذهب شیعه‌اش دارای 13 نوع فرقه و چندین گروه است و فقط شیعه اثنی عشری‌اش دارای چندین مصب و شقه است. همه این مثال ها فقط برای پی بردن به عمق این حدیث است که امام صادق(ع) میفرماید: العالم غیر بصیره کالسائرعلی غیر طریقه لایزیده السیر الا بعدا.(اصول کافی ج 1 ص 34 ).

  عدم بکارگیری بصیرت در حوزه فهم دینی، ماجرایش ختم به نزاعهای بزرگ کلامی و قتلها و غارتهای جهانی می‌شود که نمونه‌اش جنگهای صلیبی، کشتار بیرحمانه مردم بدست حجاج بن یوسف، قتل شهید اول و ثانی قتل شیخ اشراق، ترور مطهری، بهشتی، ترور شخصیتی صدها هزار فرهیخته دیگر که از هر تبار و آیین و منزلتی به وفور وجود دارند.

از این جهت پیامبراسلام(ص) میفرماید: هر کس بر روی بی دانشی کاری میکند(بی بصیرتی) فسادش بیشتر از اصلاحش است.( اصول ج 1 ص 124 )

 لذا شهادت ائمه هدی در محراب و صحنه کربلا و مسموم شدنها برای همان بی‌بصیرتی‌هایی بود که علما و مجتهدان آن زمان بکار می‌گرفتند، فتاوی قضات آن زمان، دادگاههای جوسازی شده دولتی آن حکومتهای جائر کمیته‌های مخفی اعدام آن عصر هرکدام با تعصب نسبت به اصلاحات می‌باید اجرا می‌شد، دست به امام کشی و قتل فقها می‌زدند.

امام صادق(ع) در خصوص فتوای بدون بصیرت میفرماید: تو را نهی می‌کنم که به ناحق و روش باطل و بی‌اساس برای خدا دینداری کنی از اینکه به آنچه نمی‌دانی و نفهمیده‌ای برای مردم فتوا بدهی! ( اصول ج 1 ص 119 )

 تصمیم‌های جاهلان متنسک هر دوره‌ای همانند اقدامات علمای شکمباره و شهوت پرست و بیخرد زهرآگین و آفت‌زا بوده است. از گروه زمامدارانی که همواره در پی عیش و مستی و شهوت‌بارگی اصل اسلام را به سخره می‌گرفتند تا گروه ابلهان خشکه مذهب و بی‌بصیرتی که عبادات شبانه روزی داشتند، قرآنهای بر سر نیزه آنان را فریب می‌داد و چیزی جز پوسته مذهب بر ایشان اهمیتی نداشت. همانانی بودند که پیامبر و امامان هدی را کمرشکن کرده بودند. آنچه قضاوتهای اهل فقه را به جنایات آنها مبدل می‌کند عدم تفقه و بصیرت و بقول امروزیها حکم دولتی است. امام المتقین میفرماید: کمرم را علمای متهتک و جاهلان متنسک شکستند و بس.( بحار ج 2 ص 111 )

 امام علی(ع) در کارزارهای گوناگون با اینگونه افراد بظاهر حق دار و حق طلب روبرو بود، اشخاصی چون معاویه که از صحابی رسول اکرم و نیز اشخاصی چون ابوموسی اشعری که در قشری‌گری و یا حیله‌گری سر لوحه بودند، خون دلها خوردند و سرانجام در دام همین آفات به شهادت رسیدند. (حتی احکام و فتاوی جاهلانه و بدون بینش مخصوص و قایم بفرد نیست) پیامبر مکرم اسلام(ص) میفرمایند: آفت دین این سه گروهند: 1) فقیه جائر 2) امام جائر 3)مجتهد جاهل(نهج البلاغه ج 4). در نگاه اول هر سه آنها فاقد هرگونه بصیرتی در دین و مذهبند.

 خرافات و انحرافات علمای دینی، رهبران جامعه فقط و فقط از بی‌بصیرتی آنان سرچشمه می‌گیرد. رهبران علما و فقها و قضات هر جامعه‌ای بی‌گمان نهایت مسئولیتهای آن جامعه را برعهده دارند و قطعاً قشری‌گری در حوزه فهم نصوص دینی، بی‌بصیرتی در فهم احکام اجرایی فقط و فقط می تواند از ناحیه آنها صادر گردد و یا اعمال گردد.

  اسلام و زمامداری اش به دینداری حکام وبینش امت اسلام زنده است.

امام متقین میفرماید: چه بسا دانشمندی که جهلش او را از پای در آورد و دانش او همراهش باشد اما سودی مجالش نداشته باشد( حکمت 107 نهج البلاغه).

  بسا روزه‌داری که بهره‌ای جز گرسنگی و تشنگی از روزه‌داری خود ندارد و چه بسا شب زنده داری که از شب زنده‌داری چیزی جز رنج و بیخوابی بدست نیاورد.(حکمت 145 نهج البلاغه)

 فقدان بصیرت در دین، اهل دینی ظاهرپرست و غیرصالح را به بار می‌نشاند. بدین ترتیب فساد و اضمحلال شامل حال آن دین و انشقاق و تفرقه نیز بر حال آن جامعه مستولی خواهد شد. هر انقلاب و حکومتی بر اساس قانون اساسی آن حکومت و جامعه رشد می‌کند و گسترش می‌یابد اگر قانونگذاران قوانین بیجا و یا بی‌اهمیت را وضع کنند و بجای آن به سراغ قوانین لازم و ضروریی نروند بی‌شک آن حکومت منزوی خواهد شد. اگر قانونگذار دست حاکمان حکومتی را برای فراقانونی بودن باز بگذارد بی‌شک تبعیض و اضمحلال به سراغ آن نهضت و انقلاب و کشور می‌آید.

 در حوزه دینی اگر فقه نتواند مشکل‌گشای مسایل روز باشد طبعاً مردم از دین فاصله می‌گیرند. فقه و اجتهاد همواره به تبع و مقتضیات زمان و پیشرفت علوم در حال تحول هستند. مثلاً در دانش پزشکی خرید و فروش و انتقال خون، سلولهای حیاتی و اعضای بدن وجود دارد اگر فقه بر سر همان حکم وتبصره که هرگونه خرید و فروش اشیاء نجس حرام است، بماند. بدون هیچ تبصره‌ای. بی‌گمان پذیرش تحول و تکنولوژی در بن‌بست بزرگی به سر خواهد برد. اما در واقع فقه شیعی امروز پویاست، به لحاظ سیاسی، اقتصادی، پزشکی و خدمات رفاهی فقه با وجود فقهای با بصیرت در حال تحول است. و کهنگی شامل حالش نخواهد شد. زیرا  در حوزه دین سنتهای الهی غیرقابل تصرف و مخدوش شدن هستند و به تبع آن اصول و احکام اولیه غیرقابل تغییر هستند ولی احکام تحول پذیر خواه ناخواه با تحولات و دانش‌های روز همسانی و برابری دارند.

 اگر در فقه بی‌بصیرتی باشد، یعنی فقیه دینی بدون بصیرت و اشراف به مقتضیات و سنتها بماند. مثلاً در احکام تحول ناپذیر تصرفی ایجاد کند و بقولی بدعت گذار باشد و در احکام تحول ناپذیر متحجر و تکفیری باشد، در اینگونه از مواقع باید موضع فقهای این روند را موضع انحرافی و آفت در دین دانست.

بی تردید آن زمان هنگامه نزاعهای سیاسی ومناقشات فقهی و کلامی خواهد بود.

 اگر انقلاب‌های اسلامی نتواند بر پایه و چارچوب قانون اساسی گسترش یابد و از حیات سیاسی و اقتصادی  سالم وبی تبعیض دور بماند و یا بدعت‌گذار بماند و یا تحجر و واپس‌گرایی را مشی کند. بیگمان نارضایتی مردم از نحوه زندگیشان ظاهر خواهد شد. فساد و شرارت حق آزادی حیات را از مردم می‌گیرد. و آنگاه بی‌عفتی و تبعیض و فقر آن انقلاب را ولو اسلامی و اسلام خواه و بر پایه اساس اسلام تشکیل شده باشد را از پای در می‌آورد.

 بالطبع در افول و ظهور انقلابهای دینی، تنها عامل نگه دارنده و اضمحلال، نقش معماران و مهندسان آن انقلاب است. موثرترین دلیل وفاق و تکامل و پویایی هرحرکت و انقلابی بینش منزه از خطا ی معمارانش است.

در انقلاب اسلامی ایران نقش رهبر امت، شهید مطهری و شهید بهشتی و سایر اندیشمندان فرهیخته آنقدر ارزشمند و کلیدی بود که دشمنان برانداز براضمحلال و فروپاشی آن، طرح حذف و ترور شخص را پس از ترور شخصیتی بکار گرفتند.

 فتنه‌هایی که همواره جاهلان زاهدنما بر این پیکره وارد کردند سوز دل حرفهایی است که معمار کبیر انقلاب اسلامی ایران در منشور انقلاب و صحیفه نور و وصیت‌نامه الهی آن بزرگوار با عنوان روحانی‌نماها، آخوندهای درباری، اسلام امریکایی بر آن صحه گذاشته است. متحجرینی که هیچ تعدیلی در سلیقه‌ها نداشتند و بدعت‌گذارانی که  اصول را تغییر دادند.

 حتی برای تداوم انقلاب عناد واپسگرایان داخلی به تکفیر خلاصه می‌شد زیرا همواره احمق‌ها آلت دست زرنگ‌های برانداز بوده‌اند، پیشینه این تکفیر کردن‌ها به صدر اسلام باز می‌گردد و پیشینه منافقان سودجو نیز به همین روند و سیر تاریخی مترتب شده است.

 منافقان و یا براندازان با استفاده ابزاری قرار دادن قانون، احکام و آیات برای خود عبادات و طاعات مشغولند و نیمی از عمرشان را در التماس و دعا به سر می‌برند و نیمی دیگر را در ورطه نابودی.  

 بنابراین لازم است اندیشمندان دینی و سیاسی انقلاب مهذب باشند تا معذب. و مهندسان فرهنگی و اجتماعی و علمای دینی و قانونگذاران موظفند شاکله قوانین و تربیت و ترویج را نص الهی بگذارند و از خودکامگیها و برداشتهای شخصی و بازی در میدان دشمن و گریزگاههای عناصر فرصت طلب بشدت بپرهیزند.

 

                                                                         حمیدرضا ابراهیم زاده 1386/2/22

 

* تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف می باشد

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

آینه عقل

جمعه, ۱۷ مهر ۱۳۹۴، ۰۷:۱۶ ق.ظ


هوالحــبیب الذی ترجی شفـاعتـه لکــل هول من الاهوال مفتــــح

 

گفت:ای آینه از من رو بردار

گفت: تو در منی و من در تو پیدا. پس اگرچنین می‌خواهی در مقابلم ظاهر مشو.

گفت: بستم چشم ظاهر بین را.

گفت: چشم ظاهر را مبند عقل ظاهربین ببند.

گفت: عقلم عقالِ دیده‌ام باشد.

گفت: که غلط بین است عقل و کشِّ حس...

گفت: پس  کلام در نیام سکوت بنه...


          


  درود بر آنکه فرمود: غضـواابصارکـــــــــــم ان ترون العجـائب.

-     و مرحبا بر آنی که گفت: حــسنــات الابــرار سیئـات المقربیــن


               حمید رضا ابراهیم زاده

هفدهم مهرماه 1392



* تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ می  باشد

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

روشمندی تربیتی به دنبال استاد

دوشنبه, ۱۳ مهر ۱۳۹۴، ۰۶:۴۰ ب.ظ

                                    بسم الله الرحمن الرحیم

 روشمندی تربیتی در داستان‌های قرآن : (سوره کهف آیات 82-60 )

 

1) موسی (ع)  پیامبر اولوالعزم و مقرب خداست و دارای شریعت خاص و صاحب کتاب مقدس تورات و مسافر کوه طور ، حتی درخواست می‌کند که خدا را بوضوح ببیند  اما در این مواجهه ...

2) موسی با خدا براحتی سخن می‌گوید و می‌پرسد و جواب می‌گیرد و به کمال می‌رسد. اما باید اسباب کمال دیگران را نیز فراهم آورد.

3) موسی در جمعیتی که او را دوست دارند سخن می‌گوید، سخنان منطقی که از اعماق قلبش می‌جوشد اشک در چشم مردم جمع می‌شود ناگاه یکی می‌پرسد آیا از تو خوش سخن تر و برهانی تر هم هست؟

4) موسی از خدا می‌پرسد ، بار خدایا از من هم داناتر و خوش بیان‌تر در میان مردم هست که ملاقاتش کنم ؟

5) خداوند ابزار سخن موسی را علم ظاهر می‌داند و در این گرانیگاه باید موسی با دنیای علمی دیگری آشنا شود. لذا خضر (ع) را با نشانی‌های خاص و مهم به او معرفی می‌کند .

6) خضر کسی است که بنده‌ای از بندگان خداست، خداوند به او حکمت و علم باطنی و بصیرت را بخشیده او صاحب دانش لدنی است، هر گامی که برمی‌دارد توأم با کرامات و حیات است .

7) موسی خضر را در تلاقی 2 دریای فارس و عرب می‌یابد، با دستور مستقیم خداوند خضر در آن مسیر منتظر موسی می‌ماند.

8) تلاقی این 2 دریا می‌تواند دریای دانش ظاهری موسی و دریای علم باطنی خضر هم باشد .

9) موسی همواره با خود ، دوست جوانی را بعنوان همراه می‌برد که یار و یاور و شفیقش باشد.

10) این جوان یوشع بن نون وصی موسی است که سخت دلبسته موسی و افکار اوست. 

11) موسی به همراه خود می‌سپارد که در صورت بروز علائم عجیب او را باخبر سازد.

12) جوان برای تهیه و آماده ساختن غذا با معجزه‌ی عجیبی تحت عنوان زنده شدن و حرکت کردن ماهی نمک سود شده در سفر روبروست که بطرف آب دریا می‌رود و موسی را از آن مطلع می‌‌کند .

13) در این هنگام موسی با نشانه‌های خاص بفردی توجه می‌کند که سالها او را دیده و یا با او آشناست اما هنوز او را درک نکرده بود ولی او همان خضر است که موسی در باطنش او را می‌شناخته ...

14) موسی خود را معرفی می‌کند و از خضر می‌خواهد که مسیر ارزش علم خودش را به او نیز بیاموزاند  تا بتواند بهتر بفهمد و بیشتر بداند .

15) خضر به او می‌گوید: تو تاب و توان برای طی این مسیر را نداری، در حقیقت تو بسیار کم طاقتی .

16) موسی اصرار می‌کند و قول می‌دهد که توان خود را مضاعف کند.

17) خضر به او می‌گوید باید همراه و همسفر من باشی و باید که تحمل و ابزار طاقتت را بکار گیری.

18) موسی می‌گوید : من تسلیم امر تو خواهم شد و جوان همراه را از خود باز می‌کند و خود مرید خضر نبی می‌شود.

19) در گام اول مسافرت سوار بر کشتی می‌شوند ، خضر در حال تخریب کشتی است و پنهانی به کشتی خدشه وارد می‌کند ، موسی او را می‌بیند ، فوراً فغانش بلند می‌شوند که تو چگونه راهنمایی هستی ؟... او به خضر شک میکند و از او دلگیر است .

20) خضر به او می‌گوید تو قول دادی صبر و طاقت پیشه کنی و باید نظاره‌گر و تسلیم باشی . اما موسی قانع نمی‌شود و تردید و دو دلی بر او چیره می‌شود.

21) در گام دوم در ساحل امن خضر نوجوانی را که در حال بازی است بطرز ماهرانه‌ای به خلوت می‌کشاند و ناگاه گلویش را می‌بُرد و او را بقتل میرساند.

بازهم فغان موسی بلند می‌شود که تو چگونه فرستاده و راهنمایی هستی و چه می‌کنی؟ خضر می‌گوید: تو باید نظاره‌گر و صبور باشی، موسی بیشتر بر خضر مشکوک می‌شود و تردید و دودلی او را امان نمی‌دهد، هر آن احتمال دارد موسی بر وی علنا خُرده‌گیری کند...

22) در گام سوم مسافرت ، گرسنگی و پریشان حالی بر موسی مستولی می‌شود ، اینک به دهکده‌ای می‌رسند،  از مردم دهکده غذا می‌طلبند، اما  اوضاع نابسامان این دو غریبه مردم را به ترس از بیماری و گرفتاری وا میدارد و هر دو را از خود طرد می‌کنند... موسی مستأصل و عصبی است.

ناگاه خضر به دیواری مخروبه اشاره می‌کند که هم اینک باید تعمیر شود، از موسی می‌خواهد که آستین‌هایش را بالا بزند و گل را خمیر کند. موسی در عین کسالت و عصبانیت و کرختی مشغول بکار می‌شود. او آنقدر عصبی و دل آزرده است که فغانش بلند می‌شود و می‌گوید تو چطور بنده نظر کرده و راهنمایی هستی که فقط اشتباه می‌کنی و دردسرساز هستی تو چگونه بنده خوب خدا هستی که اینهمه مشکل را همراه خود ساختی؟...

23) خضر با ملایمت و مدارا به موسی می‌گوید: گفتم که تو تحمل و شکیبایی برای همراهی و موأنست با من را نداری. بنابراین اینجا نقطه فراق و جدایی بین من و توست، تو نمی‌توانی رفیق راهم باشی زیرا ناصبور و ظاهربین  و  قشریگرایی. 

موسی می‌پرسد چطور؟ خضر می‌گوید: در خصوص آن کشتی نوساز، می‌بایستی که آن کشتی را از دست مأمورین حکومتی نجات می‌دادم بدلیل مصادره شدن هر کشتی نو و ظاهراً سالم که در این صورت به گمان وضعیت مطلوب کل کشتی و اموال مسافرین را مصادره می‌کردند... 

اما در خصوص آن نوجوان : او در آینده ای بسیار نزدیک اعتبار و حیثیت نظام خانوادگی والدینش را که بسیار محترم و مقدس هستند را لکه دار می‌کرد ، خداوند نخواست که این نوجوان به والدین صالحش آسیب برساند ...

اما در خصوص آن دیوار مخروبه، که گنجی بزرگ در زیر آن دیوار در حال نمایان شدن بود چون صاحبان این گنج 2 یتیم خردسال هستند باید مدتی بگذرد تا آنها به بلوغ جسمی و رسمی برسند تا بتوانند از آن بهره‌مند شوند در غیر اینصورت این گنج بدست دیگران مفتوح و حیف و میل می‌شد.

اما تو ای موسی اکنون که شنیدی چه بر دیده ها و یافته‌هایت گذشت، پس بدرود...

موسی از همه بافته‌های ظاهر خود و تفاوت دو بینش ظاهراً مترادف و عمیقاً متضاد دلگیر می‌شود و بصیرتش به باطنیات گشاده‌تر می‌گردد. اگر موسی در این سفر با خضر همراهی نمی‌کرد قطعاً از فهم بسیاری از مسایل دور می‌ماند و خواست خدا بود که اوج دانش ظاهری موسی را با چند حرکت ساده و خفیف بچالش بکشاند و موسی را از یکسو نگری باز دارد. و به خضر نیز عمر جاودانه و بلند بخشود تا همواره راهنما و مراد و مربی باشد.

     مولانا:  

ترک این مرحله بی‌همـرهی خضـر مکن       

                                           ظلمـات است بتـرس از خطـر گمـراهی

 

در نتیـجه :

1-  شما هم باید در این مسیر شکیبایی کنی، زیرا از خدایت کمال طلبیدی و بصیرت را تقاضا نمودی.

2- در این مسیر باید پیرو خضر راه خویش باشی و سر تسلیم بسپاری، تا جاییکه ...

3- افرادی که همراهتان هستند مثل همان جوان همراه موسی هستند تو مسئول آنها هم هستی.

4- خضر تو هم بنده‌ای از بندگان خداست و دستور مستقیم دارد فقط تا مرحله‌ای تو را دریابد .

5- او صلاح راه تو و کار تو را بیشتر از هر کس و حتی خودت بسیار عمیق‌تر می‌داند .

6- همه حساب‌ها و فلسفه‌ها و منطق و استدلال‌گرایی‌ها در طریقت حقه ، به هیچ نمی‌ارزند مگر جاییکه از حدود ثغور ساقطت نکند اگر استدلال بخواهد تسلیم و رضا را در تو بکشد بدان که مذموم است .  

تکیـه بر تقـوا و دانش در طریقت کافریست        

                                           راهـرو گر صـد هنر دارد توکل بایدش     

حافظ

7- خضر می‌داند که موسی پیامبری اولوالعزم و کریم و کلیم است اما برای راهنمایی به او موظف است . او از موسی تحمل و شکیبایی را می‌طلبد و از او تسلیم محض را خواهان است.

8- خضر و موسی باید در این سفر همسفر باشند زیرا کلید هرگونه اسرار ازلی و ابدی در این سفرها هر از چند گاهی برای حضرت کلیم گشوده می‌گردد . و موسی باید طاقت داشته باشد و بردباری کند.

9- مسئولیت موسی بالطبع از همه قضایا بیشتر از مسئولیت‌های خضر است ، موسی موظف بود که کشتی و مسافرانش را نجات بدهد ، نوجوان را از تعرض به جان و نا مأنوس والدین مقدسش باز دارد و دیوار مخروبه را برای سلامت امنیت  اقتصادی آتیه  یتیمان تعمیر کند.

اما موسی هیچکدام را با دانش ظاهر نمی‌توانست درک کند ولی خضر با اینکه اولوالعزم نبود موسی را راهنمایی می‌کند و خود رأساً عمل اصلاحگرایانه را به عهده می‌گیرد.

موسـی در جـان همه‌ی ما انسـانهاسـت همچنـانیکه فـرعـون می‌توانـد باشـد ما بایـد از خضـر راه مـدد بگیـریم با نشـانه‌های مخصـوصش و از مسئـولیت‌ها شـانه خـالی نکنیـم و بـرای رهپـویی به خضـر راه سـر تسلیـم بسپـاریم ...

                                                

حمیـد رضـا ابراهیـم زاده

86/6/7

 

* تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ است.

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

عزت. عزیز ومعزوز

يكشنبه, ۱۲ مهر ۱۳۹۴، ۰۳:۲۸ ب.ظ

اوست جاودانه وعزیز
ان العزة لله جمیعا
عزت بزرگترین وعالی ترین نیاز اجتماعی بشر محسوب می شود.
درهرم مازلو از عزت به عنوان حس احترام یاد شده است وبرای خود جایگاه ممتازی قائل است.

بی گمان عزت با لذت همراه است ولذتی  ارزشمند است که درآن عزت باشد
هرلذتی هزینه ی خاص  خودش را دارد وعزیز شدن هزینه ای بالا  وگزافی را می پسندد.

سوره ی مریم آیه 96 راه عزیز شدن ودر دل مردم جای گرفتن رااین گونه می فرماید:

ان الذین آمنوا

وعملو الصالحات

سیجعل لهم الرحمان ودا


هرکس که نیک باور شود و عمل صالح انجام دهد محققا وبی تردید محبتش را در دل مردم قرار می دهم.
رسیدن به بهشت آرامش. بهشت لذت. بهشت  عزت وامنیت مرهون بهای سنگینی است که با نیک باوری وتلاش برای باروری باورهایمان امکان پذیر است.



احسب الناس ان یترکو ان یقولوا آمنا وهم لایفتنون/ عنکبوت 1


آیا حساب کردید خداوند فقط به سر زبانتان می نگرد ؟ وآزمایشتان نمی کند؟
عزت برای خداست واوست بخشاینده ی عزت ها وآرامش ها ولذت ها
هرلذتی که در دنیای ماده ومعنویت می جوییم.
ازلذت خوراک وخواب وشهوت تا لذت نام و شنیدت وموسیقی وبیان وتفریح ونگاه وبویایی وشهرت همه درگرو سلام و آرامشی است که نزد خداست و به هرکسی که دلش بخواهد هدیه می دهد
 می توانیم خوب باشیم بانیک پنداری ونیک گفتاری و نیک رفتاری .
اساس همه ی ادیان الهی نیکی است
محبت ونیکی  رمز عزت و صلابت است.
نه گفتن به هرآنچه که انسان را تحقیر وخوار می کند.

نه گفتن به هر آنچه که انسان را ازکرامتش باز می دارد :

همان هزینه ای است که پارسایان آن را با باور وعمل وپارسایی خود می پردازند وعزیز آدمیان وخدای عالمین می شوند.

دلی که پیوند با  صاحبدل را نگسلاند  سزاوار عتبه بوسی است

وبرعتبه این خانه حق  باید بوسه زنان مست سماع شد...
دل حرم خداست. ونباید به غیر خدا اجاره اش داد.

والی الله المصیر


حمیدرضا ابراهیم زاده

12مهر94


* تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصار مولف محفوظ می باشد

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

من وپروانه

دوشنبه, ۶ مهر ۱۳۹۴، ۱۰:۲۲ ق.ظ


یکسال به انتظار روز عرفه روزشماری کرده بودم.

اما هیچی سر جاش نبود. نه حال و نه مجال و نه فال...



امروز بعلتی نا معلوم وغیر قابل کنترل نتوانستم برگردم. تمام برنامه ریزی هایم از هم گسیخت.


ناخودآگاه رفتم حسینیه هدایت.

تا داخل محفل شدم حالم بد شد. بعد برگشتم. رفتم سجاده ام را باز کردم.

دراز کشیدم  خستگی وغم بیش از ده ساله ام را روی سجاده ام ولو کردم و یه دفعه بغضم ترکید .

مرد به سن و طبقه من که این اداها رو نداشت... مثل 5 سالگی ام با صدای بلند گریه کردم.


آنقدر بلند که دلم صدای خودش را شنید و فهمید دلش تنگ است.


آیات در مقابلم ویرایش می شدند دیدم ضیق صدر قرآن من بودم و همه چیز برای درس گرفتنم چیده شده است.

این من هستم که باید ادب شوم. و این من هستم که درونم نیاز به خودم داشت.

فقط گفتم: خدایا من همان بندگیت را دوست دارم.


حتی نتوانسته بودم یک بند دعا بخونم. میگن صدام خیلی قشنگه. اما دریغ از یه بند...


به یاد آوردم که مدتی است من دنیام رو از دست دادم. و آخرتی که مزرعه اش سوخته.


به یاد آوردم یه دوست خوب دارم که بخاطرمن آرامش و قرار نداره.


من به دنیا نیامده بودم که باعث رنج و نگرانی کسی شوم.

 بقول دوستم ساختار شخصیتم  خاص هست.

برای کرامت انسانی و آبروی مردم ارزش خاص قائلم. نمی توانم بی تفاوت باشم.

نوعـدوستـم. آبرو و منزلت افراد برایم ممتاز است.


بمن ظلم زیادی روا شده بود همه ناخواسته. در یک آن همه را بخشیدم. دیدم هنوزم خیلی فقیرم.


گفتم خدایا شکایتی ندارم. من پسرت هستم. و شما سرپرست و وکیل تام الاختیار منی.

من زندگی ام را باخته ام چون باختن برای شاد کردن دیگران را دوست دارم.


چندسال پیش وقتی برادر زاده ام بامن کشتی گرفت طفلک آنقدر با من مجدانه  کشتی گرفت که خجالتم آمد پشتش را به زمین بزنم. آرام او را تا مرز زمین زدن بردم و بعد خودم را نقش زمین کردم.

و او فاتحانه دور اتاق را چند بار دوید... وقتی خوشحالیش را می دیدم لذت می بردم.

وقتی با شادمانی به همه  می گفت عمو را زمین زدم. دانستم گاه باید زمین خورد و تغافل کرد.

تا خرسندی دلخوشی هایت را ببینی.

و چه بداست که با زمین خوردن دیگران شادمان شویم...


گفتم: بارخدایا گمان می برم که من باحجاب های خود با تو کشتی گرفته ام.

می دانم زمینم نمی زنی...


دلم می خواست کسی آرامم کند. اما فراموش  شده ای بیش نبودم.

سالها هر کسی مرا بهر گره ای می خواست و الحمدلله گره هایشان باز شده بود.

 و اگرهم مانده بود امروز وقتش نبود.

دیگر وقت این ملاحظات گذشته بود...

اندکی بعد زمینه ی عجیبی برای باز گشتنم باز شد و زودتر از موعد برگشتم.


شب بود و سکوت بود و تنهائی ام.


واقعا دراین دنیا فراموش شده بودم. هیچکس غیر از دوستم دراین 72 ساعت خبری از من نگرفته بود.

حتی اوهم  ساعت هاست که ...


چراغها را روشن کردم.

دیدم تمام خونه و اتاقم بهم ریخته است انگار کسی دنبال چیزی در بین کتابها و وسائلم کاویده بود.

کاش چیزی از بین آنهمه خرت و پرت ها برای خودش یافته  و راضی از در بیرون رفته باشد.


اتاقم را مرتب کردم. رو به دیوار قبله که تصویر بزرگ مرقد رسول خدا بر آن نصب است، کردم

و گفتم سلام بر تو ای رسول گرامی خدا... دلم لرزید و به ناگاه قلبم از تپش ایستاد .


حس کردم سبک شدم.


تا ساعتی بیهوش بودم. شاید آنقدر خسته بودم که خوابم گرفته بود.

با صدای آهنگ  پیامک های بادی به هر جهت بیدار شدم.


صدای ضعیفی از کوبش ملایم جعبه ی کنار قفسه ی کتاب و مانیتور رایانه مرا بخود جلب کرد.

جعبه ی پیله هایی که هفته ی پیش از خونه باغ جمع کرده بودم را گشودم.

پروانه ای به سرعت بال گشود و از محبس جعبه گریخت روی پرده نشست و برخاست.


به یاد آوردم کرمی بیش نبود...

اما چنان مغرورانه بال می زد و خودنمائی می کرد گویا فراموشش شده بود خزنده ی بدقواره و نهیفی بیش نبود.

چند باری دورسرم چرخید.

گفتم: برو این دام برسر مرغ دگر نه.

طنازی و دلبریش که تمام شد رفت دلش را با لامپ خوش کرد.


شب حکمت های دیدنی بود. و دانستم هنوز هم هرچه میکشم از سر غرورم هست.


نامه ای که برای دوستم نوشته بودم را از ذهن گذراندم.

گفتم شاید از سرخودبینی و خود نفعی و غرور چیزی گفته باشم. که از من رنجیده باشد.

اما واقعییت این بود که همه چیز را برای عزت و کرامت و رفاه او نوشته بودم.

همیشه صلابت و سعادت خواهی دوستان برایم ممتاز است .

همیشه دوست داشتم که مدیریت رفتاری دوستانم نافذ باشد تا در بحرانها و فراز و نشیبها بتوانند خود و دلخوشی شان را به بهترین نحو ممکن مراقبت کنند.

طبیعی است که نفع زیادی برای من هم خواهد داشت چون امنیت وعزت دوستان شیرینی و شهدش برای من هم خواهد بود.



با پرسشی از او دلجوئی کردم. خوشبختانه قلب مهربانی دارد.

اما پروانه سقوط کرده بود

گفتم یکی بمن دلبسته بود و من به تو. و تو به دیگری. و دیگری به دیگری. چرخه ای که بازهم یک سرش منم و تو.

کاش قدرمنو میدونستی.

کاش بدانی که پیله ات مال من است. و من پیله ی حضرت دوست...

کمی با پروانه حرف زدم. و آخرش گفتم خوب لااقل تو هم یه چیزی بگو.

بنظرم گفت: گوش نامحرم  نباشد جای پیغام سروش./

و باز هم سکوت.

 

                              سپیده ی عید دمید و من در پیله ام پنهان

                                             24 مهر1392

                                         حمیدرضا ابراهیم زاده

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

آشنای غریبه ها

يكشنبه, ۵ مهر ۱۳۹۴، ۰۶:۴۹ ب.ظ



آشـــنای غـریبــــه‌هـــا


.. و باز پیرمرد چشم سبز در زد و احوال پرسید و

گفت: تنهایی؟

گفتم :خدا هم هست.

گفت :خدا با جمعیت است.

گفتم :از جماعت شامی منفردم

گفت:به چشم نمی‌آیند.

گفتم: چشمهایت چه زیباست؟

گفت: تو در آنی.

گفتم: تو عیانی .

گفت: و تو پنهانی و در آنی .

گفتم : که چه دانی؟

گفت: دانم همان که غروب را تاب نمی‌توانی.

گفتم : چرا هر غروب به دیدنم می‌آیی؟

گفت: دیدنت را دوست دارم.

گفتم: ز چه رو؟

گفت: از روی تو رو.

گفتم: نمک می‌پاشی؟

گفت: نمک بر می‌دارم...

گفتم : شام با من بمان.

گفت: تو اهل شام نیستی با شامیان نمانی.

گفتم :من غریبه‌ام و بر غربتم نیست تمامی.

گفت: غربت چه معنا دارد وقتی که تو آشنای غریبه‌ها باشی...



حمیدرضا ابراهیم‌زاده

18/2/1392


کلیه حقوق برای مولف محفوظ است.


2/2/1392           حمیدرضا ابراهیم زاده

 

  • حمیدرضا ابراهیم زاده