دایره مینا

منتخب آثار وپژوهشهای دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

منتخب آثار وپژوهشهای دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

مجموعه مقالات. اشعار وآثار علمی .پژوهشی. فرهنگی. اجتماعی دکتر حمیدرضا ابراهیم زاده

۸ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است

حال تان خوش ترین احوال باد

سه شنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۶، ۰۱:۰۸ ب.ظ
حال تان خوش تر ین احوال باد


آمد بهار جانها ای شاخ نر برقصا ...






  بهار از شاخسار سنبــل آمد       صبـا بر لاله زار بـلبـل آمد 

 نگار آمد بدستم روز نوروز       شمیم عطر نوروز و گل آمد 

 

 

مژده‌ی مسرت بخش حضور بهار بهترین نوید برای انسانهاست.

عید نو شدن برای ابراز وجود. عید تجدید نشاط و طراوت و تلاش برای ابراز نیکی‌ها.

عید به معنای دوباره شدن و دوباره به بار نشستن بوده و مورد رغبت همه‌ی هستی است.

معاد برای رشد و طراوت و شکوفایی، که پس از خزان قفس انتظار را می‌گشاید.

پس مژده باد شما را به حضورعید تحول وتازه شدن و طراوت در بهترین لحظات.

فرا رسیدن سال نو برایتان با برکت و لذت بخش باد. 

امیدوارم در این ایام زیبا و فرخنده، دوستی‌ها تحکیم و غبار کدورت ها با فصل رویش از دلهای نازنین‌تان روبیده شود. و در پناه ذات کریمانه‌ی حق همراه با دلخوشی‌هایتان سلامت و سرافراز و سعادتمند باشید.



  حالتان خوش ترین احوال باد



سلام زیباترین ومانوس ترین واژه ی تاریخ بشری است



آنقدرزیبا وماندگار که خدا این واژه رابرای خود اسم قرارداد،


سلام برشما به وسعت بزرگواری خدا وشادابی های نامحدودی که اوبه اهل سلام هدیه می دهد


خداوند سلام است ونامش باعث برکت وفراخی است.


اوست جاودانه ترین جاویدان که  اراده اش ازهمه ی اراده ها بالاتر وموفق تر است.


وهیچ  تدبیر وحیله وعقل واراده ای به  ذکاوت وتدبیرش  چیرگی ندارد


پس به نام اوکه  سین سلام بر سریر  وجود ش سرود حیات و مهر ومحبت را زمزمه می کند.


و ازهمین منظر سبوح  وقدوس است


وسیادت معشوق خودرا خواستارشد و  عیوب آنهارا به  ستاریت خود نادیده گرفت.


ای آنکه سمیع و سبحان و هوشیاری:

 

ای کسیکه بر دلها  وچشمها قالبی


وبه میل خود تغییرشان می دهی


ای آنکه تدبیر روز وشب در مدیریت توست.


ای ترقی دهنده ی حس وحالها.


حال  وروزگارمان را به بهترین حال خوش کن و ترقی بده


 


****************


حلول  عید نوروز باستانی باعث برکت در مال وجان وحالتان باد.

 

حمیدرضا ابراهیم زاده

29اسفند1390


  • حمیدرضا ابراهیم زاده

تشکر

دوشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۶، ۰۷:۵۷ ب.ظ

 

من لم یشکر الخالق ولم یشکر المخلوق:

امام رضا (ع) فرمودند

هرکس نتواند از مخلوق خدا قدردانی کند ، از پس ستایش خدا برنخواهد آمد


همیشه مردان وزنانی هستند که به قاعده ی تلاشهایشان جاودانه می شوند.

فراترازجنس ونژاد وسن ومذهب وحزب و... خود را فرا محدودیتی می کنند ومی مانند

روز ملی شدن صنعت نفت درایران پس از سالیان متمادی استثمار دراین حوزه برای ایرانیان روز مهم وبزرگی است

برکت وجود مرحوم دکتر مصدق ودیگران دراین زمینه باعث پدید آمدن این حادثه خوب گردید




قطعا درآن دوران مرارتهای زیادی را برای رسیدن به این خاستگاه تحمل کردند

اما هرگز دست از آرمانهای بلند وبا ارزششان نکشیدند وفرجام کاررا به پیروزی وشیرینی پیوند دادند

بر ما فرض است که ازهمه بزرگمردانی که  باعث اعتلا و سرافرازی دین ومذهب ووطن وحریت  وکرامت انسان گردیدند قدردانی کنیم وبرای نکوداشت  یاد ونامشان تلاش می کنیم تا کارهای بزرگ همواره تکرار شوند ورونق یابند.

که حضرت محبت فرمود:

تنزل الرحمه عند ذکرالصالحین.

هنگام نکوداشت صالحان  رحمت خداوند نازل می شود.


والی الله المصیر

حمیدرضاابراهیم زاده

28 اسفند1394

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

باقرالعلوم

دوشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۶، ۰۱:۲۸ ب.ظ

حضرت ذوالهلالین

باقرالعلوم  امام محمّد باقر(علیه السلام) متولد اوّل ماه رجب، یا سوم صفر سال 57 هجرى قمرى در مدینه است.

پدر بزرگوارش، حضرت على بن الحسین ، زین العابدین(علیه السلام)،

و مادر مکرّمه اش ، فاطمه معروف به «امّ عبدالله» دختر امام حسن مجتبى مى باشد.


از این رو، آن حضرت از ناحیه پدر و مادر به ذوالهلالین  بنى هاشم منسوب است.






آن حضرت یکى از اطفال اسیر فاجعه ی اسف بار  کربلا مى باشد که در آن وقت سه سال و شش ماه و ده روز از سنّ مبارکش گذشته بود.
حضرت باقر(علیه السلام) به علم و دانش و فضیلت و تقوا معروف بود و پیوسته مرجع حلّ مشکلات علمى مسلمانان به شمار مى رفت.

وجود نازنین امام محمّد باقر(علیه السلام) مقدّمه اى بود براى اقدام به وظایف دگرگون سازى امّت.زیرا مردم، او را نشانه هاى فرزند کسانى مىشناختند که جان خود را فدا کردند تا موج انحراف ـ که نزدیک بود نشانه هاى اسلام را از میان ببرد ـ متوقّف گردد.
آنان از این رو قربانى شدند تا مسلمانان بدانند که حکّامى که به نام اسلام حکومت مىکنند، از تطبیق اسلام با واقعیت آن به اندازه اى دوراند که مفاهیم کتاب خدا و سنّت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) در یک طرف قرار دارد و آن حاکمان منحرف در طرف دیگر.امام باقر(علیه السلام) بر آن شد تا انحراف حاکمان و دورى آنان از حقایق اسلام را به مردم بفهماند و براى مسلمانان آشکار سازد که چنان امورى تحقّق یافته است.
هشام بن عبدالملک خلیفه نابکار اموى وقتى به امام(علیه السلام) اشار ه مى کند و مى پرسد که این شخص کیست؟

به او مى گویند او کسى است که مردم کوفه شیفته و مفتون اویند.این شخص، امام عراق است.
در موسم حجّ، از عراق و خراسان و دیگر شهرها، هزاران مسلمان از او فتوا مى خواستند و از هرباب از معارف اسلام از او مى پرسیدند.این امر اندازه نفوذ وسیع او را در قلوب توده هاى مردم نشان مى داد.
از سوى فقیهان بزرگ که وابسته به حوزه هاى فکرى و علمى بودند، مسائل دشوار در محضر او مطرح مىشد و گفتگوهاى بسیار با امام به عمل مىآمد، از او پاسخ مىخواستند تا امام را در تنگنا قرار دهند و در مقابل مردم او را به خاموشى وادارند، ولى آن حضرت با پاسخ هاى قانع کننده و مستدلّ و محکم خود آنان را به اعجاب وامىداشت.  
حوزه علمى او براى صدها دانشمند و محدّث که تربیت کرده بود پایگاهى مهّم به شمار مى آمد.
جابر جعفى گوید: «ابوجعفر هفتاد هزار حدیث براى من روایت کرد.» و محمّد بن مسلم گوید:

«هر مسئله که در نظرم دشوار مىنمود از ابوجعفر(علیه السلام)مىپرسیدم تا جایى که سى هزار حدیث از او سؤال کردم.»

امام باقر(علیه السلام) شیعیان خود را چنین وصف مى کند:

«همانا شیعه ما، شیعه على، با دست و دل گشاده و از سر گشاده دستى و بى ریایى از ما طرفدارى مى کنند و براى زنده نگاه داشتن دین، متّحد و پشتیبان ما هستند. اگر خشمگین گردند، ستم نمىکنند و اگر خرسند باشند از اندازه نمى گذرند. براى آن کس که همسایه آنان باشد برکت دارند و با هر کس که با آنان مخالف باشد طریق مسالمت پیش مىگیرند. و شیعه ما اطاعت خدا مىکند.»


فضل و دانش امام باقر(علیه السلام)
امام محمّدباقر(علیه السلام) در دوران امامت خود، به نشر و پخش معارف دین به ویژه فقه و احکام اسلامى پرداخت و ضمن حلّ مشکلات علمى به تعلیم و تربیت شاگردانى فاضل و آگاه مانند: محمّدبن مسلم، زرارةبن اعین، ابونصیر، هشام بن سالم و جابربن یزید و حمران بن اعین و بُریدبن معاویه عجلى، همّت گماشت.
آن حضرت در فضل و فضیلت، زهد و تقوا، اخلاف و معاشرت، سر آمد بزرگان بنى هاشم در عصر خود بود.
آوازه علوم و دانش او چنان اطراف و اکناف پیچیده بود که ملقّب به باقرالعلوم; یعنى شکافنده دانش ها گردید.
یکى از علماى بزرگ سنّى به نام ابن حجر هیتمى درباره او مىنویسد:«محمّد باقر به اندازه اى گنج هاى پنهان معارف و دانش ها را آشکار ساخته، حقایق احکام و حکمت ها و لطایف دانشها را بیان نموده که جز بر عناصر بى بصیرت یا بد سیرت پوشیده نیست و از همین جاست که وى را شکافنده دانش و جامع علوم و برافروزنده پرچم دانش خوانده اند .»

عبدالله بن عطا یکى از شخصیّت هاى علمى زمان امام، مىگوید:«من هرگز دانشمندان اسلام را در هیچ محفل و مجمعى به اندازه محفل محمّد بن على(علیه السلام) از نظر علمى حقیر و کوچک ندیدم.»امام باقر(علیه السلام) در سخنان خود، اغلب به آیات قرآن کریم استناد مىنموده و از کلام خدا شاهد مى آورده و فرموده است: «هر مطلبى را گفتم، از من بپرسید که در کجاى قرآن است تا آیه مربوط به آن موضوع را معرّفى کنم.»

علم بی نهایت


اول، علم و دانش: در کشف الغمة از حافظ عبد العزیز بن اخضر جنابذى در کتابش موسوم به معالم العترة الطاهرة از حکم بن عتیبه نقل شده است که در مورد آیه ان فى ذلک لایات للمتوسمین (1) گفت: «به خدا سوگند محمد بن على در ردیف همین هوشمندان است» .در صفحات بعد سخن ابو زرعه را نقل خواهیم کرد که گفته است: به جان خودم ابو جعفر از بزرگ‏ترین دانشمندان است.
ابو نعیم در حلیة الاولیاء نوشته است: مردى از ابن عمر درباره مسئله‏ اى پرسش کرد.ابن عمر نتوانست او را پاسخ گوید.پس به سوى امام باقر (ع) اشاره کرد و به پرسش کننده گفت : نزد این کودک برو و این مسئله را از او بپرس و جواب او را هم به من بازگوى.آن مرد به سوى امام باقر (ع) رفت و مشکل خود را مطرح کرد.امام نیز پاسخ او را گفت.مرد به نزد ابن عمر بازگشت و وى را از جواب امام باقر (ع) آگاه کرد.آنگاه ابن عمر گفت: اینان اهل بیتى هستند که از همه علوم آگاهى دارند.



در حلیة الاولیاء آمده است:

محمد بن احمد بن حسین از محمد بن عثمان بن ابى شیبه، از ابراهیم بن محمد بن ابى میمون، از ابو مالک جهنى، از عبد الله بن عطاء، نقل کرده است که گفت: من هیچ یک از دانشمندان را ندیدم که نسبت به دانشمندى دیگر کم دانش‏تر باشند مگر نسبت به ابو جعفر.من حکم را مى‏دیدم که در نزد او چون شاگردى مى‏ کرد.
شیخ مفید در کتاب ارشاد مى‏ نویسد:

شریف ابو محمد حسن بن محمد از جدم، از محمد بن قاسم شیبانى، از عبد الرحمن بن صالح ازدى، از ابو مالک جهنى، از عبد الله بن عطاء مکى، روایت کرده است که گفت: هرگز دانشمندى را ندیدم که نسبت به دانشمندى دیگر آگاهیهایش کمتر باشد مگر نسبت به ابو جعفر محمد بن على بن حسین.من حکم بن عتیبة را با آن آوازه‏اى که در میان پیروانش داشت مى‏دیدم که در مقابل آن حضرت چونان طفلى مى‏نمود که در برابر آموزگارش قرار گرفته است.
ابن جوزى در تذکرة الخواص، مى‏نویسد: عطاء مى‏ گفت هیچ یک از دانشمندان را ندیدم که دامنه دانایى ‏اش نسبت به دانشمندى دیگر کمتر باشد مگر نسبت به ابو جعفر.من حکم را دیدم که در نزد آن حضرت چونان پرنده‏اى ناتوان بود.ابن جوزى مى‏گوید: «منظور وى از حکم همان حکم بن عتیبه بود که در روزگار خود دانشمندى بزرگ به شمار مى‏آمد» .
این سخن، چنان که ملاحظه گردید، از عطاء نقل شده و باز به همان گونه که شنیدید ابو نعیم اصفهانى و شیخ مفید آن را از عبد الله بن عطاء روایت کرده‏اند.محمد بن طلحه نیز در کتاب مطالب السؤول، این روایت را به همین نحو نقل کرده است.البته در این باره ملقب شدن آن حضرت به لقب باقر العلم و شهرت وى در میان خاص و عام و در هر عصر و زمان بدین لقب کفایت مى‏کند.
ابن شهر آشوب در کتاب مناقب از محمد بن مسلم نقل کرده است که گفت: من سى هزار حدیث از آن حضرت پرسیدم.شیخ مفید نیز در کتاب اختصاص، به نقل از جابر جعفى آورده است: ابو جعفر امام باقر (ع) هفتاد هزار حدیث برایم گفت که هرگز از کسى نشنیده بودم.

شیخ مفید مى‏ نویسد: از هیچ کدام از فرزندان امام حسن (ع) و امام حسین (ع) این اندازه از علم دین و آثار و سنت و علم قرآن و سیره و فنون ادب که از امام باقر (ع) صادر شده، ظاهر نشده است....


 تحقیقا بسیارى از دانشمندان از آن حضرت کسب علم کرده و بدو اقتدا نموده بودند و گفتار آن حضرت را پیروى مى‏کردند و از فقه و دلایل روشنى بخش حضرتش در توحید و فقه و کلام کمال استفاده را به عمل مى ‏آوردند.
گفتار آن حضرت درباره توحید
بنابر نقل مدائنى،

روزى یکى از اعراب بادیه به خدمت ابو جعفر محمد بن على آمد و از وى پرسید: آیا به هنگام عبادت خداوند هیچ او را دیده ‏اى؟

امام پاسخ داد: من چیزى را که ندیده باشم عبادت نمى‏کنم.اعرابى پرسید: چگونه او را دیده‏اى؟ فرمود: دیدگان نتوانند او را دید اما دلها با نور حقایق ایمان او را مى‏ بینند.با حواس به درک نمى‏آید و با مردمان قیاس نمى‏شود.با نشانه‏ها شناخته شود و با علامتها موصوف گردد.در کار خود هرگز ستم روا نمى‏دارد.او خداوندى است که جز او معبودى نیست.اعرابى با شنیدن پاسخ امام باقر (ع) گفت: خداوند خود آگاه‏تر است که رسالتش را کجا قرار دهد.

احتجاج آن حضرت با محمد بن منکدر از زاهدان و عابدان بلند آوازه عصر خویش


شیخ مفید در ارشاد، می نویسد: شریف ابو محمد حسن بن محمد از جدم، از یعقوب بن یزید از محمد بن ابى عمیر، از عبد الرحمن بن حجاج، از ابو عبد الله امام صادق (ع) نقل کرده است که فرمود: محمد بن منکدر مى‏گفت: گمان نمى‏کردم کسى مانند على بن حسین، خلفى از خود باقى گذارد که فضل او را داشته باشد، تا اینکه پسرش محمد بن على را دیدم.
مى‏ خواستم او را اندرزى گفته باشم اما او به من پند داد.

ماجرا چنین بود که من به اطراف مدینه رفته بودم ساعت بسیار گرم مى‏ بود.در آن هنگام با محمد بن على مواجه شدم.او تنومند بود و به دو نفر از غلامانش تکیه داده بود.من با خودم گفتم: یکى از شیوخ قریش در این گرما و با این حال در طلب دنیا کوشش مى ‏کند.

به خدا او را اندرز خواهم گفت.پس نزدیک او شدم و سلامش دادم او نیز در حالى که عرق مى‏ریخت با گشاده‏رویى جوابم گفت.به وى عرض کردم: خداوند کار ترا اصلاح کناد! یکى از شیوخ قریش در این ساعت و با این حال براى دنیا کوشش مى‏کند! به راستى اگر مرگ فرا رسد و تو در این حال باشى چه مى‏کنى؟ او دستان خود را از غلامانش برگرفت و به خود تکیه کرد و گفت: به خدا سوگند اگر مرگ من در این حالت فرا رسد مرگم فرا رسیده در حالى که من به طاعتى از طاعات الهى مشغولم.در حقیقت من با این طاعت مى‏خواهم خود را از تو و از دیگران بى‏نیاز کنم.بلکه من هنگامى از مرگ باک دارم که از راه برسد در حالى که من مشغول به یکى از معاصى الهى باشم.
محمد بن مکندر گوید: گفتم: «خدا ترا رحمت کند! مى‏خواستم اندرزت گفته باشم اما تو به من اندرز دادى».کلینى در کافى، مانند همین روایت را از على بن ابراهیم، از پدرش و محمد بن اسماعیل، از فضل بن شاذان و هم او، از ابن ابى عمیر، از عبد الرحمن بن حجاج، از امام صادق (ع) نقل کرده ‏اند.
نگارنده: معناى سخن محمد بن منکدر که گفته بود: «مى‏خواستم اندرزت گفته باشم ولى تو به من اندرز دادى» این است که وى همچون طاووس یمانى و ابراهیم ادهم و...از متصوفه بود و اوقات خود را به عبادت سپرى مى‏ کرد و دست از کسب و کار شسته بود و بدین سبب خود را سربار مردم کرده بود.و بار زندگى خود را بر دوش مردم نهاده بود او مى‏خواست امام باقر (ع) را نصیحت کند که مثلا شایسته نیست آن حضرت در آن گرماى روز به طلب دنیا برود.

امام (ع) نیز بدو پاسخ مى‏ دهد که: بیرون آمدن وى براى یافتن رزق و روزى است تا احتیاج خود را از مردمان ببرد که این خود از برترین عبادات است.اندرزى که این سخن براى ابن منکدر داشت این بود که وى در ترک کسب و کار و انداختن بار زندگیش بر دوش مردم و اشتغالش به عبادت راهى خطا در پیش گرفته است.به همین جهت بود که ابن منکدر گفت: «مى‏خواستم اندرزت گفته باشم...»
بنابر همین اصل است که از صادقین (ع) دستور اشتغال به کسب و کار و نهى از افکندن بار زندگى بر دوش دیگران صادر شده است.از آنان همچنین روایت شده است که اگر کسى به عبادت خداى پردازد و شخص دیگرى در پى کسب و کار روانه شود، عبادت این شخص اخیر بالاتر و برتر از آن دیگرى است.امام صادق (ع) از پیامبر (ص) نقل کرده است که فرمود: «ملعون است ملعون است کسى که خود را سربار مردمان قرار دهد» .

شهادت:

شهادت امام باقر(علیه السلام) در روز دوشنبه 7 ذیحجّه سال 114 هجرى قمرى در 57 سالگى، به دستور هشام بن عبدالملک خلیفه ی سفاک اموى، به وسیله خوراندن سمّ،رخ دا د و مزار شریفش در مدینه در قبرستان بقیع مى باشد.
که غریبستان بقیع ملجا زوار محبان آل نبی است.



پى  ‏نوشت:
1 ـ حجر/75: و در این (عذاب) هوشمندان را عبرت و بصیرت بسیار است.
 
حمیدرضاابراهیم زاده

5مهر1392

* تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ می باشد



http://dayeremina.blog.ir/1393/07/10



  • حمیدرضا ابراهیم زاده

امام هادی

دوشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۶، ۱۲:۲۰ ق.ظ

 حضرت امام علی النقی الهادی  (ع )

در نیمه ی ذیحجه سال 212 هجری قمری در شهر مدینه چشم به جهان گشود



Image result for hlhl ihnd


  پدرش ، امام محمد تقی جوادالائمه (ع ) نهمین امام شیعیان است

و مادرش سمانه از زنان درست کردار پاکدامنی بود که دست قدرت الهی او را برای تربیت مقام ولایت و امامت مأمور کرده بود ، و چه نیکو وظیفه مادری را به انجام رسانید و بدین مأموریت خدایی قیام کرد .

نام آن حضرت - علی - کنیه آن امام همام " ابوالحسن " و لقبهای مشهور آن حضرت " هادی " و " نقی " بود .

حضرت امام هادی (ع ) پس از پدر بزرگوارش در سن 8 سالگی به مقام امامت رسید و دوران امامتش 33 سال بود .

 

در این مدت حضرت علی النقی (ع ) برای نشر احکام اسلام و آموزش و پرورش و شناساندن مکتب و مذهب جعفری و تربیت شاگردان و اصحاب گرانقدر گامهای بلند برداشت . نه تنها تعلیم و تعلم و نگاهبانی فرهنگ اسلامی را امام دهم (ع ) در مدینه عهده دار بود ، و لحظه ای از ارشاد وتربیت  مردم و آشنا کردن آنها به حقایق مذهبی نمی آسود ، بلکه در امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه پنهان و آشکار با خلیفه ستمگر وقت  متوکل عباسی   آسایش نداشت .

 

به همین جهت بود که عبدالله بن عمر والی مدینه بنا بر دشمنی دیرینه و بدخواهی درونی ، به متوکل خلیفه زمان خود نامه ای خصومت آمیز نوشت ، و به آن امام بزرگوار تهمتها زد ، و نسبتهای ناروا داد و آن حضرت را مرکز فتنه انگیزی و حتی ستمکاری وانمود کرد و در حقیقت آنچه در شأن خودش و خلیفه زمانش بود به آن امام معصوم (ع ) منسوب نمود ، و این همه به جهت آن بود که جاذبه امامت و ولایت و علم و فضیلتش مردم را از اطراف جهان اسلام به مدینه می کشانید و این کوته نظران دون همت که طالب ریاست ظاهری و حکومت مادی دنیای فریبنده بودند ، نمی توانستند فروغ معنویت امام را ببینند .

 

و نیز " مورخان و محدثان نوشته اند که امام جماعت حرمین ( = مکه و مدینه ) از سوی دستگاه خلافت ، به متوکل عباسی نوشت : اگر تو را به مکه و مدینه حاجتی است ، علی بن محمد ( هادی ) را از این دیار بیرون بر ، که بیشتر این ناحیه را مظیع و منقاد خود گردانیده است " . این نامه و نامه حاکم مدینه نشان دهنده نفوذ معنوی امام هادی (ع ) در سنگر مبارزه علیه دستگاه جبار عباسی است .

 

از زمان حضرت امام محمد باقر (ع ) و امام جعفر صادق (ع ) و حوزه چهار هزار نفری آن دوران پربار ، شاگردانی در قلمرو اسلامی تربیت شدند که هر یک مشعلدار فقه جعفری و دانشهای زمان بودند ، و بدین سان پایه های دانشگاه جعفری و موضع فرهنگ اسلامی ، نسل به نسل نگهبانی شد و امامان شیعه ، از دوره حضرت رضا (ع ) به بعد ، از جهت نشر معارف جعفری آسوده خاطر بودند ، و اگر این فرصت مغتنم در زمان امام جعفر صادق (ع ) پیش نیامده بود ، معلوم نبود سرنوشت این معارف مذهبی به کجا می رسید ؟ به خصوص که از دوره زندانی شدن حضرت موسی بن جعفر (ع ) به بعد دیگر چنین فرصتهای وسیعی برای تعلیم و نشر برای امامان بزرگوار ما - که در برابر دستگاه عباسی دچار محدودیت بودند و تحت نظر حاکمان ستمکار - چنان که باید و شاید پیش نیامد .

 

با این همه ، دوستداران این مکتب و یاوران و هواخواهان ائمه طاهرین - در این سالها به هر وسیله ممکن ، برای رفع اشکالات و حل مسائل دینی خود ، و گرفتن دستور عمل و اقدام - برای فشرده تر کردن صف مبارزه و پیشرفت مقصود و در هم شکستن قدرت ظاهری خلافت به حضور امامان والاقدر می رسیدند و از سرچشمه دانش و بینش آنها ، بهره مند می شدند و این دستگاه ستمگر حاکم و کارگزارانش بودند که از موضع فرهنگی و انقلابی امام پیوسته هراس داشتند و نامه حاکم مدینه و مانند آن ، نشان دهنده این هراس همیشگی آنها بود . دستگاه حاکم ، کم کم متوجه شده بود که حرمین ( مکه و مدینه ) ممکن است به فرمانبری از امام (ع ) درآیند و سر از اطاعت خلیفه وقت درآورند .

 

بدین جهت پیک در پیک و نامه در پی نامه نوشتند ، تا متوکل عباسی دستور داد امام هادی (ع ) را از مدینه به سامرا - که مرکز حکومت وقت بود - انتقال دهند . متوکل امر کرد حاجب مخصوص وی حضرت هادی (ع ) را در نزد خود زندانی کند و سپس آن حضرت را در محله عسکر سالها نگاه دارد تا همواره زندگی امام ، تحت نظر دستگاه خلافت باشد . برخی از بزرگان مدت این زندانی و تحت نظر بودن را - بیست سال - نوشته اند .

 

پس از آنکه حضرت هادی (ع ) به امر متوکل و به همراه یحیی بن هرثمه که مأمور بردن حضرت از مدینه بود ، به سامرا وارد شد ، والی بغداد اسحاق بن ابراهیم طاهری از آمدن امام (ع ) به بغداد با خبر شد ، و به یحیی بن هرثمه گفت : ای مرد ، این امام هادی فرزند پیغمبر خدا (ص ) می باشد و می دانی متوکل نسبت به او توجهی ندارد اگر او را کشت ، پیغمبر (ص ) در روز قیامت از تو بازخواست می کند . یحیی گفت : به خدا سوگند متوکل نظر بدی نسبت به او ندارد . نیز در سامرا ، متوکل کارگزاری ترک داشت به نام وصیف ترکی . ا

 

و نیز به یحیی سفارش کرد در حق امام مدارا و مرحمت کند . همین وصیف خبر ورود حضرت هادی را به متوکل داد . از شنیدن ورود امام (ع ) متوکل به خود لرزید و هراسی ناشناخته بر دلش چنگ زد . از این مطالب که از قول یحیی بن هرثمه مأمور جلب امام هادی (ع ) نقل شده است درجه عظمت و نفوذ معنوی امام در متوکل و مردان درباری به خوبی آشکار می گردد ، و نیز این مطالب دلیل است بر هراسی که دستگاه ستمگر بغداد و سامرا از موقعیت امام و موضع خاص او در بین هواخواهان و شیعیان آن حضرت داشته است .

 

باری ، پس از ورود به خانه ای که قبلا در نظر گرفته شده بود ، متوکل از یحیی پرسید : علی بن محمد چگونه در مدینه می زیست ؟ یحیی گفت : جز حسن سیرت و سلامت نفس و طریقه ورع و پرهیزگاری و بی اعتنایی به دنیا و مراقبت بر مسجد و نماز و روزه از او چیزی ندیدم ، و چون خانه اش را - چنانکه دستور داده بودی - بازرسی کردم ، جز قرآن مجید و کتابهای علمی چیزی نیافتم . متوکل از شنیدن این خبر خوشحال شد ، و احساس آرامش کرد . با آنکه متوکل از دشمنان سرسخت آل علی (ع ) بود و بنا به دستور او بر قبر منور حضرت سیدالشهداء (ع ) آب بستند و زیارت کنندگان آن مرقد مطهر را از زیارت مانع شدند ، و دشمنی یزید و یزیدیان را نسبت به خاندان رسول اکرم (ص ) تازه گردانیدند ، با این همه در برابر شکوه و هیبت حضرت هادی (ع ) همیشه بیمناک و خاشع بود .

 

مورخان نوشته اند : مادر متوکل نسبت به مقام امام علی النقی (ع ) اعتقادی به سزا داشت . روزی متوکل مریض شد و جراحتی پیدا کرد که اطباء از علاجش درماندند . مادر متوکل نذر کرد اگر خلیفه شفا یابد مال فراوانی خدمت حضرت هادی (ع ) هدیه فرستد . در این میان به فتح بن خاقان که از نزدیکان متوکل بود گفت : یک نفر را بفرست که از علی بن محمد درمان بخواهد شاید بهبودی یابد . وی کسی را خدمت آن حضرت فرستاد امام هادی فرمود : فلان دارو را بر جراحت او بگذارید به اذن خدا بهبودی حاصل می شود .

 

چنین کردند ، آن جراحت بهبودی یافت . مادر متوکل هزار دینار در یک کیسه چرمی سر به مهر خدمت امام هادی (ع ) فرستاد . اتفاقا چند روزی از این ماجرا نگذشته بود که یکی از بدخواهان به متوکل خبر داد دینار فراوانی در منزل علی بن محمد النقی دیده شده است . متوکل سعید حاجب را به خانه آن حضرت فرستاد . آن مرد از بالای بام با نردبان به خانه امام رفت . وقتی امام متوجه شد ، فرمود همان جا باش چراغ بیاورند تا آسیبی به تو نرسد . چراغی افروختند . آن مرد گوید : دیدم حضرت هادی به نماز شب مشغول است و بر روی سجاده نشسته . امام فرمود : خانه در اختیار توست .

 

آن مرد خانه را تفتیش کرد . چیزی جز آن کیسه ای که مادر متوکل به خانه امام فرستاده بود و کیسه دیگری سر به مهر در خانه وی نیافت ، که مهر مادر خلیفه بر آن بود . امام فرمود : زیر حصیر شمشیری است آن را با این دو کیسه بردار و به نزد متوکل بر . این کار ، متوکل و بدخواهان را سخت شرمنده کرد . امام که به دنیا و مال دنیا اعتنایی نداشت پیوسته با لباس پشمینه و کلاه پشمی روی حصیری که زیر آن شن بود مانند جد بزرگوارش علی (ع ) زندگی می کرد و آنچه داشت در راه خدا انفاق می فرمود .

 

با این همه ، متوکل همیشه از اینکه مبادا حضرت هادی (ع ) بر وی خروج کند و خلافت و ریاست ظاهری بر وی به سر آید بیمناک بود . بدخواهان و سخن چینان نیز در این امر نقشی داشتند . روزی به متوکل خبر دادند که : " حضرت علی بن محمد در خانه خود اسلحه و اموال بسیار جمع کرده و کاغذهای زیاد است که شیعیان او ، از اهل قم ، برای او فرستاده اند " . متوکل از این خبر وحشت کرد و به سعید حاجب که از نزدیکان او بود دستور داد تا بی خبر وارد خانه امام شود و به تفتیش بپردازد .

 

این قبیل مراقبتها پیوسته - در مدت 20سال که حضرت هادی (ع ) در سامره بودند - وجود داشت . و نیز نوشته اند : " متوکل عباسی سپاه خود را که نود هزار تن بودند از اتراک و در سامرا اقامت داشتند امر کرد که هر کدام توبره اسب خود را از گل سرخ پر کنند ، و در میان بیابان وسیعی ، در موضعی روی هم بریزند . ایشان چنین کردند . و آن همه به منزله کوهی بزرگ شد . اسم آن را تل " مخالی " نهادند آنگاه خلیفه بر آن تل بالا رفت و حضرت امام علی النقی ( علیه السلام ) را نیز به آنجا طلبید و گفت : شما را اینجا خواستم تا مشاهده کنید سپاهیان من را . و از پیش امر کرده بود که لشکریان با آرایشهای نظامی و اسلحه تمام و کمال حاضر شوند ، و غرض او آن بود که شوکت و اقتدار خود را بنمایاند ، تا مبادا آن حضرت یا یکی از اهل بیت او اراده خروج بر او نمایند " .

 

در این مدت 20سال زندگی امام هادی (ع ) در سامرا ، به صورتهای مختلف کارگزاران حکومت عباسی ، مستقیم و غیر مستقیم ، چشم مراقبت بر حوادث زندگی امام و رفت و آمدهایی که در اقامتگاه امام (ع ) می شد ، داشتند از جمله : " حضور جماعتی از بنی عباس ، به هنگام فوت فرزند امام دهم ، حضرت سید محمد - که حرم مطهر وی در نزدیکی سامرا ( بلد ) معروف و مزار است - یاد شده است . این نکته نیز می رساند که افرادی از بستگان و مأموران خلافت ، همواره به منزل امام سر می زده اند . "

 


شاگردان اصحاب و یاران امام دهم (ع )


در میان اصحاب امام دهم ، با چهره هایی چون " علی بن جعفر میناوی " که متوکل او را به زندان انداخت  .مواجه می شویم

دیگری  ادیب معروف ، ابن سکیت که متوکل او را شهید کرد . و علت آن را چنین نوشته اند که دو فرزند متوکل خلیفه عباسی در نزد ابن سکیت درس می خواندند . متوکل از طریق فرزندان خود کم کم ، متوجه شد که ابن سکیت از هواخواهان علی (ع ) و آل علی (ع ) است .

 

متوکل که از دشمنان سرسخت آل علی (ع ) بود روزی ابن سکیت را به حضور خود خواست و از وی پرسید : آیا فرزندان من شرف و فضیلت بیشتر دارند یا حسن و حسین فرزندان علی (ع ) ؟ ابن سکیت که از شیعیان و دوستداران باوفای خاندان علوی بود ، بدون ترس و ملاحظه جواب داد : فرزندان تو نسبت به امام حسن (ع ) و امام حسین (ع ) که دو نوگل باغ بهشت و دو سید جنت ابدی الهی اند قابل قیاس و نسبت نیستند . فرزندان تو کجا و آن دو نور چشم دیده مصطفی کجا ؟ آنها را با قنبر غلام حضرت (ع ) هم نمی توان سنجید . متوکل از این پاسخ گستاخانه سخت برآشفت .

 

در همان دم دستور داد زبان ابن سکیت را از پشت سر درآوردند و بدین صورت آن شیعی خالص و یار راستین امام دهم (ع ) را شهید کرد .

دیگر از یاران حضرت هادی (ع ) حضرت عبدالعظیم حسنی است . بنا بر آنچه محدث قمی در منتهی الآمال آورده است : " نسب شریفش به چهار واسطه به حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام منتهی می شود ... " از اکابر محدثین و اعاظم علماء و زاهدان و عابدان روزگار خود بوده است و از اصحاب و یاران حضرت جواد (ع ) و حضرت امام هادی (ع ) بود . صاحب بن عباد رساله ای مختصر در شرح حال آن جناب نوشته .

 

نوشته اند : " حضرت عبدالعظیم از خلیفه زمان خویش هراسید و در شهرها به عنوان قاصد و پیک گردش می کرد تا به ری آمد و در خانه مردی از شیعیان مخفی شد ... " . " حضرت عبدالعظیم ، اعتقاد راسخی به اصل امامت داشت . چنین استنباط می شود که ترس این عالم محدث زاهد از قدرت زمان ، به خاطر زاهد بودن و حدیث گفتن وی نبوده است ، بلکه به علت فرهنگ سیاسی او بوده است . او نیز مانند دیگر داعیان بزرگ و مجاهد حق و عدالت ، برای نشر فرهنگ سیاسی صحیح و تصحیح اصول رهبری در اجتماع اسلامی می کوشیده است ، و چه بسا از ناحیه امام ، به نوعی برای این کار مأموریت داشته است .

 

زیرا که نمی شود کسی با این قدر و منزلت و دیانت و تقوا ، کسی که حتی عقاید خود را بر امام عرضه می کند تا از درست بودن آن عقاید ، اطمینان حاصل کند - به طوری که حدیث آن معروف است - اعمال او ، به ویژه اعمال اجتماعی و موضعی او ، بر خلاف نظر و رضای امام باشد . حال چه به این رضایت تصریح شده باشد ، یا خود حضرت عبدالعظیم با فرهنگ دینی و فقه سیاسی بدان رسیده باشد " .

 


                  

 

صورت و سیرت حضرت امام هادی (ع )


حضرت امام دهم (ع ) دارای قامتی نه بلند و نه کوتاه بود . گونه هایش اندکی برآمده و سرخ و سفید بود . چشمانش فراخ و ابروانش گشاده بود . امام هادی (ع ) بذل و بخشش بسیار می کرد . امام آن چنان شکوه و هیبتی داشت که وقتی بر متوکل خلیفه جبار عباسی وارد می شد او و درباریانش بی درنگ به پاس خاطر وی و احترامش برمی خاستند .

 

خلفایی که در زمان امام (ع ) زیستند :

معتصم ، واثق ، متوکل ، منتصر ، مستعین ، معتز ، همه به جهت شیفتگی نسبت به قدرت ظاهری و دنیای فریبنده با خاندان علوی و امام همام حضرت هادی دشمنی دیرینه داشتند و کم و بیش دشمنی خود را ظاهر می کردند ولی   به خصال پسندیده و مراتب زهد و دانش امام نیز اقرار داشتند ، و این فضیلتها و قدرتهای علمی و تسلط وی را بر مسائل فقهی و اسلامی به تجربه ، آزموده و مانند نیاکان بزرگوارش (ع ) در مجالس مناظره و احتجاج ، وسعت دانش وی را دیده بودند . شبها اوقات امام (ع ) پیوسته به نماز و طاعت و تلاوت قرآن و راز و نیاز با معبود می گذشت . لباس وی جبه ای بود خشن که بر تن می پوشید و زیر پای خود حصیری پهن می کرد . هر غمگینی که بر وی نظر می کرد شاد می شد . همه او را دوست داشتند . همیشه بر لبانش تبسم بود ، با این حال هیبتش در دلهای مردم بسیار بود .

 

 

شهادت امام هادی (ع )

به دنبال انزوای اجباری وحصر بلند مدت وتاذی  گسترده امام توسط خلیفه ی عباسی. همچنان مراودات امام با شیعیان  پویا ودر تداوم بود .حلیفه مستبد ازاین روی تصمیم به قتل امام هادی گرفت و در روز سوم رجب سال254 هجری در حصر کامل بوسیله ی زهر مسموم وبه شهادت رسید


درروز شهادتش   فقط فرزندش امام حسن عسکری بر بالین او حاضر بود خلیفه معتز، برادرش ابو احمد موفق را برای نماز میت او فرستاد. وقتی جمعیت عظیم مردم برای عزاداری جمع شدند، پیکر او به خانه‌اش که او از دلیل بن یعقوب مسیحی خریده‌بود بازگردانده‌شد و نماز  میت توسط فرزندش اقامه وبه دلیل ازدحام جمعیت در همان مکان به خاک سپرده‌شد.   از این سال امام حسن عسکری پیشوای حق شد و بار تعهد امامت را بر دوش گرفت . و در همان خانه ای که در آن بیست سال زندانی و تحت نظر بود ، سرانجام به خاک سپرده شد .

 

 

همسر و فرزندان امام هادی (ع )


حضرت هادی (ع ) یک همسر به نام سوسن یا سلیل و پنج فرزند داشته است .

1 - ابومحمد حسن علیه السلام ( امام عسکری (ع ) یازدهمین اختر تابناک امامت و ولایت است )

  2 - حسین .

3 - سید محمد که یک سال قبل از پدر بزرگوارش فوت کرد ، جوانی بود آراسته و پرهیزگار که بسیاری گمان می کردند مقام ولایت به وی منتقل خواهد شد . قبر مطهرش که مزار شیعیان است در نزدیکی سامرا می باشد . طایفه از غلات سیدمحمد را امام پنهانی خویش می پندارند

4 - جعفر .

5 - عایشه ، یا به نقل شادروان شیخ عباس قمی " علیه " .



حمیدرضا ابراهیم زاده

1389/9/11



* تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

غبارروبی کدورتها ی مان جدی تراست

پنجشنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۶، ۰۹:۵۸ ق.ظ

 

با فرارسیدن ایام عید و روزهای  دید و بازدیدها و غبار روبی ازخانه‌ها. لازم است قلب ما نیز از زنگار کدورت‌ها زدوده شود. بعضی از دلخوری‌ها نیاز به بایگانی ندارند و باید با اغماض و مدارا جای خود را به محبت بدهند و می توان سوء تفاهمات  را با گذشت وگفتگو حل کرد.

شاید که بعضی از کدورتها به علت ساختار آسیب رسانی قوی به طرفین قابل اغماض نیستند و برای حلشان باید طرفین اعتماد سازی کنند و برای تنظیم روابط و تحکیم دوستی و نظام  مسالمت‌آمیز همزیستی، دیگران واسطه‌ی خیر شوند و غبارها را بروبند.

متأسفانه بعضی از کدورت‌ها همچون بیماریهای حاد مزمن شده‌اند و باید برایشان علاجی کرد. پیشنهاد می کنم:

   ابتدا حجم و جنس کدورت‌ها و زمان آنها را مشخص نمایید.

سپس باید معین نمایید سنگینی این پسماندها چیست؟

(چون باید حد و مرز خرابی‌های آن شفاف شود. تا وضعیت  زخمها معلوم شود و بعضی از جراحات لازم است با پماد وضماد  ترمیم شود و  بعضی ها پانسمان  ومراقبت شوند وبرخی از جراحات حاد راباید بخیه زد. )

همواره خلا باعث جذب میشود.

یعنی هرچه فضای آشفته ی ذهنی تان را خالی وغبار روبی کنید ، مسائل مثبت را بهترجذب میکنید.

تخلیه یا فنک شویی یعنی روبیدن فضا از پسماندهای کهنه و دست و پاگیر. بعضی از افکار و خاطره‌ها قابلیت آرشیوشدن  و ماندن را ندارند باید فراموششون کرد.

راهکار وابزار فراموشیش هم اجازه ندادن به مرور و حضور آنهاست.

شما وقتی راحت می‌بخشید راحت بخشیده می شوید. انرژی مثبت هم نیاز به تحرک دارد و انرژی کم منفی هم می تواند  انرژی مثبت را تخریب کرده و باعث سر درد و اختلالات هورمونی شود.

در آموزه‌های دینی هم داریم که طعم عفو لذیذ تر از انتقام است.  

به نگاه من بهتر است جرائم و کدورت‌هایی که علیه شما شده را لیست مکتوب بگیرید. و اولویت جرم بدهید. بجای قاضی هم برابر باجرم، حکم صادر کنید. مثلا بعضی‌ از کدورتها در حدی نیستند که ما بهش فکر کنیم پس اینگونه از  مجرمین و جرائم را به بیرون پرت کنید و از شر انرژی منفی‌اش راحت شوید. هر وقت سوزش و تلخی آن زخم  به ذهنتان آمد به آن اجازه‌ی دستبوسی ندهید بگویید شما در حدی نیستید که به شما فکر کنم برو بخشیدمت.

بعضیهای دیگر که از خواص هستند و شما دلبستگی‌هایی به آن دارید و مشترکات زیادی بین شما وجود دارد. پس سعی کنید در یک موقعییت خوب، خیلی آرام و ساده بهش بگید من این جریان و رفتار شما را هضم نکردم. اگر توانست قانعت بکند که تمام مشکلت حل می شود. اما اگر گفت منظورش چیزهای دیگری بوده و چیزی یادش نیست در جا کات کنید  وچیزی نگویید و همانجا  او را ببخشید. اگر قانع نشدید با او حرف بزنید. اگر قابل حرف زدن نیست فراموشش کنید و بگذارید که خداوند بین شما قضاوت نماید.

بگوئید: خدایا قاضی و وکیل من تویی. به تو واگذارش کردم. از طرف خودم او را بخشیدم... و دیگر منتظر هیچ حادثه‌ای نباشید. و همانند حدیث عنوان بصری با منتقد خود برخورد کنید.

برای هر مشکل و کدورتی باید از راهکار خودش استفاده کرد.

واکسن هر بیماری ازبطن همان بیماری استخراج میشود و کدورت یک بیماری مزمن است که دارای عرصه‌های ماندگار خاص خودش هست.

 توصیه میکنم اگر حساسیت کلامی  بسیار بالایی دارید که بعضی از حرف‌ها و بعضی جملات شما را به شدت نگران یا تحقیر میکند. بهتر است با توجه به شناختتان از محیط و مخاطب، دور شوید و درباره‌ی تعامل با افراد خاطی تصمیم بگیرید.

اگربه محیطی دعوت شدید که شأن شما در نظر گرفته نشد و  وقت تان تلف شد. با احترام جلسه را ترک کنید یا تحمل کنید تا این جلسه  به پایان برسد و دیگربه این محفل  نروید.

اگر مخاطب دوست یا آشناست و محیط صمیمانه است به او بفهمانید من از این طرز جمله سازی و یا پرداختن به این امر ناراحت می شوم واحساس می کنم به من و احساسات و بینشم توهین شده است. 

اگر نمی‌خواهید با کسی کنار بیائید چون تخریبش بالا بود یا هست و از دیدنش حالتان خراب میشود زودتر ترکش کنید و دنبال سازش نروید. و شاید لازم شود بخاطر تخریب و آسیب هایش  باهاش قهر باشید. بنابراین  یا به او دیگر فکر نکنید. تا خودش علت را جویا شده و مشکل را حل نماید. و یا اینکه فقط فراموشش کنید ویا به رفتارش اجازه‌ی نفوذ به ذهنتان را ندهید.

اگر کسی بلد نیست با شما درست معاشرت نماید و همیشه باعث اذیت و آزار شماست اما نیت خاصی برای آزردن ندارد. با او مدت کوتاهی سرسنگینی کنید تا به شما مراجعه نماید و شما هم به او بگویید که از این رفتارش آسیب دیده‌اید. منتها به او بگویید که دوستش دارید و برای خودش بهتر است اینگونه باشد.

روابط تان را با بیرون طوری بچینید که  در چارچوب اخلاق و معاشرت صحیح قابل الگو شدن باشد

نکته: یک اصل : هرگز به کسی که دوستش داری. القا نکن که باید تغییرش بدهی.شکستن افراد خوب نیست وبازگشت هر شکستنی بسوی خود ماست.

فقط راهکارهای مثبت و دلخواهتان را غیر مستقیم برایش باز کنید. اما اگر کسی را متهم به نقص و نقض کنیم از خود دفاع و توجیه می‌کند و چون مدتی بااین رفتارش خو گرفته برای او نیز سخت است که عیب او را بگیرید. و اگر اینکار راانجام دهید  اگر بصیرت و ظرفیتش پائین باشدحتما به دنبال نقاط ضعف  های شما میگردد. تایک نقطه ضعف و تخطی و عیب ازشما  پیدا کند . بنابراین شایسته است پیشنهادات کاربردی خود را که رفتاراو را بهتر می کند، به او هدیه کنید، البته آرام و نرم وحتی غیر مستقیم.

اگر باعث رنجش کسی شدید و دوستش دارید. اگر به هر حال اوهم کوتاهی کرد، هیچ وقت بفکر قهر نباشید بلکه به سرعت عذر خواهی کنید. صداقت و شهامت برای پذیرش تخلف و سعی در جبران آن امری بسیار بسیار زیبنده‌ای است. هرچه که به دوست داشتنی‌ات صداقت بیشتری نشان بدهید جذاب ترید. و سرعت در پوزش از اهمال هیچگاه شما را کوچک نمی‌کند بلکه عزت نفس و زیبایی درونت را برایش ابلاغ می‌کند. ( ظرفیت طرف مقابل را بسنجید.)

اگر با کسی رابطه دوستی  تان را بهم زدید که در حد و اندازه شما نبود. به او فکر نکنید. نه قهر شوید و نه دوست باشید. اما هرگز از بهم خوردن رابطه ی با کسی که شأن شما را رعایت نمی‌کرد ناراحت نباشید. زیرا بزودی  می‌بایست با تو بجنگد...

اگر با دوست داشتنی‌هایتان لج کردید بخاطر کارهای عجیب و غریبش به او بگویید این رفتار شما لجم را در می آورد. و اگر تکرار شود باعث شکنجه برایتان می شود. اگرشما لجش  در آوردید به او بگویید قصدی برای اذیتش نداشتید. سرعت در این مسئله مهم است. هر چه زمان بگذرد رسوب امر به کدورت مبدل میشود. برای اینکه بفهمانید دلگیر نشدید یک طنز برایش بگویید و یا با او قرار بگذارید.

اگر کسی لطمه سنگینی به زندگیتان زد و عیش شما را کور کرد و حاضر به جبران و پوزش هم نیست و با پرروئی از ماجراها فرافکنی میکند. محکم به او بگویید من آدم مودبی هستم. به آستانه‌ی یا حریم امن من وارد نشو. نمی‌خواهم تحملت کنم.. تا حضورش را جمع کند. 

اگر آسیب آن در ذهنت سنگینی می‌کند با خودتان کنار بیایید که راهی جز تحمل ندارید و کسی جز خدا منتقم شما نیست. البته داشتن یک همراز خوش ذوق یا حتی یکی از اعضاء خانواده خوب هست که بعضی از تلخی‌هایتان را برایش بیرون بریزید تا تخلیه و فنک شویی صورت بگیرد.

اصولا فنک شوئی ذهنی نیاز به یک همدل و همزبان مطمئن دارد.

 کسی که قدرت فنک شویی و تخلیه‌اش ضعیف عمل می کند به افسردگی یا وسواس ذهنی دچا ر شده است و باید  ضمن ریشه‌یابی به حل آن اقدام کند.

وسواس فکری و ذهنی  پدیده ایست که در ذهن برخی از افراد بصورت یک ویروس عمل میکند عمده‌ی مبتلایان بانوان هستند. دلایل خاصی وجود دارد که حامل این بیماری، در کنار آمدن با شرائط تعلل می کند. در مردها چون بحرانها عموما اقتصادی است بصورت واکنشهای عصبی زود بازده همراه با حالت تهاجمی یا اسپاسم‌های عصبی . تیک .سکته .و... بروز می یابد.

بزرگترین  دلائل وسواس ذهنی:

1-   ذکاوت بالا:

 چون شخص  زیرک،  درک عمومی‌اش بیشتر از بقیه است این ناسازگاری طبیعی است. و باید مقابل بروز این موردایستاد. منتها اینگونه افراد باید رهبر گروه و فرمانده بایستند تا به دلخواه خوداوضاع را مرتب کنند.

  2-  پرتوقع بودن  بر اساس زندگی راحت:

 لوس و ننر بودن. تک فرزندانی که به درستی پرورش نشده اند.

توجه بیش ازحد  یا کمتر از حد باعث بروز توقعات می شود.

. منتها توقع داشتن از دوستان امری بسیار عادی ولازم است.و با این مورد تفاوت دارد زیرا توقع در برابر احسان چیزی جز احسان نیست. توقع مطالبه ی بیجا ازهمه ی  عالم و آدم امری بسیار خود پسندانه است.

3-  نارضایتی از سبک زندگی:

نارضایتی از  افراددرجه یک و دو خانواده. همکاران و محل کار ، همسالان، دوستان سر به هوا،و ناگواری عمومی در همه حوزه های اجتماعی و اقتصادی و... جامعه.

4-  نافرجامی در یک هدف  و ایده:

 بویژه نافرجامی در شغل  و تحصیلات  و عشق(اقتصاد وعواطف) برد و باخت‌های زیاد...

5-  سوگ:

 ازدست دادن شوهر و یا همسر و یا پدر و مادر و فرزند باعث افسرگی وتصلب می‌شود.

   6-  عوامل ژنتیکی:

 مثل مرد سالاری یا زن سالاری زیستن در سبک زندگی.استبدادخواهی وخود شایسته نگری های قومی.

7-  عوامل فیزیکی:

 شامل  بیماری واعتیاد و نقص عضو و یا بیماری ها ی سوداوی

8-   فقر فرهنگی وعاطفی:

فقرفکری وفرهنگی  باعث جهل ونادانی شده وبه تناسب در کنار خود همواره تنش زا وتحقیر کننده است. فقر عاطفی نیز باعث توقعات وبیجا ویا استبداد وتصلب خواهد شد.

 

 9-  آسیب اجتماعی یا تجربه‌های تلخی که منجر به واکنش‌های عصبی شدید درونی شده است و...

10- قطع رابطه ی ناگهانی  و جدائی. متارکه طلاق

معمولا در جدائی ومتارکه خاطرات تلخ وشیرین بیشتر مرور می شود واغلب  افراد دنبال مقصر یابی و تخلیه بار عصبی خود هستند وقضاوتهای نابجا نیز براین احوال مترتب است. درچنین مواقعی تصمیم درستی نمی توان گرفت  ونمی شود ازآنها انتظار رفتار منصفانه داشت بلکه باید آنها را آرام کرد اغلب سرزنش ویاد آوری  حوادث واقعه مزبور باعث رنجش بیشتر شان می شود  ازاین جهت باید از آنها دربرابر افکار منفی بیشتر مراقبت کرد وآنها را به سمت آرامش سوق داد دراین بین آنها اغلب به انزوا تمایل دارند. البته تنها ئی کوتاه مدت برایبشان خوب است اما نباید این تنهایی ها وخلوت ها به زمانهای بلند   متمایل شود.

11- سائر مسائل فردی و اجتماعی

 

راههای گسست از این عارضه:

تغییر طرز فکر- تغییر سبک زندگی - تغییر محیط -  تحمل و بردباری با استمداد از الهامات مذهبی و برنامه‌ریزی برای بازسازی- کنترل و مراقبه‌ ی افکار منفی درونی و ابراز افکار مثبت- محدود کردن روابط با کسانیکه انرژی منفی می‌پراکنند. همنشینی با رفقای خوش فکر و پرانرژی و پر کردن اوقات فراغت با اینگونه افراد-  بالا بردن اعتماد به نفس. مطالعه هدفمند و سودمند -  فراهم کردن ساعتی از روز برای تفریح: خندیدن. دورهم نشینی، ورزش.و...

امیدوارم توانسته باشم برای برون رفت از کدورت‌های فرسوده تان کمی کمک‌ تان کرده باشم. ذهنتان را در حال خستگی بطرف داستان و طنزو خاطرات جالب جذب کنید. نوشتن باعث می شود تا تخلیه انرژی هیجانی به آسانی صورت پذیرد حتی اگر مخاطبتان شخص خاصی باشد.

سلامت و پیروز باشید.

حمیدرضاابراهیم زاده

یازدهم مرداد 1390 

 * تمامی حقوق این اثردرانحصارمولف محفوظ می باشد.

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

روز جهانی زن بادا مبارک بادا

شنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۶، ۰۷:۲۴ ق.ظ

                 روز جهــانی زن بر بانـــوان دنیــا گـــرامــی بــاد.

                                            

نبی مکرم اسلام فرمودند: من سه چیز را دربین دوست داشتنی‌ها می‌پسندم و...


                                  نـمـاز و عطـــر و زن!

برای اینکه رابطه‌ای بین سه زاویه‌ی این مثلث دوست داشتن نبی خدا بیابم، اندیشیدم که عطر نماد خوشبویی و لذت استشمام است. ونماز نماد آرامش ونیایش و ارتباط درون با عالم قدس و حضرت والاست. پس در این معادله زاویه سوم نیز باید در خور و هم وزن دو زاویه‌ی دیگر بوده و مکمل این مثلث ترسیم شده از جانب طاهای مقدس حضرت یاسین محبت باشد.

بنظرم زن نماد محبّت و مهربانی و زایندگی و تولید و تحول و عواطف و آرامش و حیات وجود است. و همین  بس که همه‌ی این صفات در وجود یک دختربچه‌ی چند ماهه تا پیر زن کهنسال سیال است.


مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــادر

نماد همه‌ی این صفات است برای تمام  کسانیکه زن اطلاق می شوند بین بانوانی که  صاحب اولادند و نیستند و نشدند و نخواهند شد، تفاوتی نیست. مهم حس مادرانه‌ای است که در قلب نازنین‌شان می‌جوشد.

دنیا به زنانی محتاج است که گوهر وجود خودشان را ارزشمند بدارند و به زن بودن خود افتخار کنند.

امیدوارم بانوان دنیا با پاسداری از جایگاه ارزشمندشان بتوانند به همه خواسته‌هایشان جامه‌ی عمل بپوشانند.


           حمیــد رضـا ابراهیـــم زاده

18/12/1391 -  8 مارس2013  

 

تمامی حقوق نشر برای مولف محفوظ است

 

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

حقوق کرامت بانوان ونقش آن درجامعه

جمعه, ۱۸ اسفند ۱۳۹۶، ۰۲:۱۲ ق.ظ

 * مصاحبه

پرسش:

 سلام و ادب احترام خدمت استاد ابراهیم زاده

می خواستم با توجه به بحث حقوق شهروندی ،مسئله تکریم بانوان و چالش ها و موانع این تکریم و ارتباط طلاق عاطفی در جامعه و صدمه خوردن بانوان به صورت اخصاصی در صورت صلاحدید با راهکار های مناسب ارائه مطلب فرمایید.


باسلام  وکسب اجازه ازخدمت شما وهمه  اساتید وبزرگوارانی که دراین حوزه صاحب نظرند

 محبت وحس احترام پذیری در هرم مازلو جز نیاز های اساسی و مابین نیاز متعالی بشر واقع شده است

اگربخواهیم انسان رااز درون برای موجودات دیگر بشکافیم می گوییم

انسانها تابع  وشیفته ی محبتند.

 محبت انسان اصلا حسابگر پذیر وعقل پسند نیست. کسی نمی تواند روی محبت وعشق وارادت   قیمت بگذارد.

شما هرگز نمی توانید در اظهاراتتان بگویید قسم به  انگشتر طلای نامزدی ام !! اما قسم به عشقی که درقلبتان جاریست رواست.

چیزی که مارا پایبند به زندگی مشترک می کند. صداقت وصمیمیت است که  قداست محبت را در پی دارد

نمی شود به درخت سیبی که دوتن بارمی دهد گفت دوستت دارم.نمی شود به حساب میلیاردی بانکی این حرف را زد.

پول وشهرت وشهوت وهرچه که به مادیگری ربط دارد را برای جلب احترام ورفاهتان می خواهید نه درد سر زندگی.

انسانها کارمی کنند تا پول بگیرند وباآن رفاه  آرامش بسازند .

 اما اگر کسی رفاه می فروشد تا پولدارشود بنظر می رسد قمار باز شکست خورده ای بیش نیست

امازندگی مشترک برپایه محبت وآرامش خواهی شکل می پذیرد و هرگونه قماری ان را معلول وناقص ویا منهدم می کند

قمار عواطف با خیانت ها. قمار زیاده خواهی ها. قمار دروغ . قمار اعتیاد. قماراقتصادی و...

عواطف انسان دربانک قلب حجم پذیراست وابراز احساسات را شکل می دهد

 این احساس مملو از عشق است وسادگی وصداقت وهرکار نیکو و رفتار ومعاشرت خوب تان بر حجم این رابطه می افزاید

اما اگر ذره ذره با بی صداقتی وبی توجهی خود از حجمش کم کنید چیزی جز چند کلمه ثبت شده در شناسنامه و گواهی زوجیت برایتان نمی ماند وبازنده ای بیش نیستید.

درحقیقت عقد ازهمین لحظات دچار ابطال  ورکود می شود

زیرا واقعه ی عقد زوجیت  بارضایت ومحبت شکل می گیرد نه با  اکراه وواجبار. ورکودش هم به همین منوال است.

 با تلخی ومرارت ،تدریجا عواطف حذف می شود وبه جایش اجبار واکراه وخیانت  وترس و... می آید

بانوان دراین مقطع آسیب پذیرترند زیرا باابزارعقل وارد زندگی نمی شوند وتمام حجیت آنها برای قبول زوجیت قطعا محبت است

وحتا آنهایی که مهریه بالا ومسکن واتوموبیل شیک را ضمن عقد می طلبند بدون عاطفه وارد  زندگی مشترگ نمی شوند.

آنها مهریه ی بالا را وجه الضمان می پندارند. خانه وماشین را  دلخوشی ورفاه خود می دانند. نه اصل زندگی.

پس طبیعی است که درگذار تغییر سبک زندگی احتمال دارد امر بر بانوان مشتبه گردد که  اینها لازمه زندگی مشترکند واگر بااین پندار زوجیت شکل گیرد شوهر چیزی جز اسباب واثاثیه ی زندگی برایشان محسوب نیست.

 شوهر وسیله ای است درحد موبایل که بودنش لازم است ونبودنش هم فرقی ندارد. وبالعکس ...

به نظرم گریز مردها از ازدواج اغلب بخاطر همین پندارهای غلط  مادیگرایانه است .مطالبات حواشی ازدواج ازمتن آن سنگین تر وپررنگ تراست. وهروقت پای حاشیه درازتر امتن می شود گلیمی برای نشستن برروی آن  نمی ماند

وزنجیره وار پای اختلالات اجتماعی به زندگی همه باز می شود

که بالارفتن سن ازدواج یکی از علایم ان است و درکنار خود با بروز عوارضی نظیر مشکلات اخلاقی. خیانت. جنایت واعتیاد و... روبروست. کما اینکه یکی ازمعضلات اجتماعی امروز خیانت همسران محسوب می شود که درلوای بهانه های اقتصادی ویا اتاق خواب نامنظم  مشهود است

وبزرگترین عوامل رشد صعودی وسرسام آور طلاق ازهمین زاویه شکل می پذیرد

  اخلاق مداری درزندگی تعطیل شده است وزنان به راحتی برای خودشان فتوای جهاد برای دستیابی به آرامش می دهند. ومردان هم  که قانون دستشان را بازگذاشته است...

بنابراین عنصر عاطفه مقدسترین عنصری است کهدرروان بشر بعنوان خواستگاه ونیاز مطرح است

تعطیلی عواطف تعطیلی مقدسات ونظم هست.

بانوان درمقطع کنونی شیوع این بیماری خطرناک درجامعه به مراتب خیلی  بیشتراز آقایان آسیب می پذیرند .

 هم به لحاظ هنجارهای حاکم برجامعه وهم به خاطر عدم امنیت اقتصادی واخلاقی وهم ازمنظر امنیت روانی و...این ناامنی ها درجامعه ما برزنان مستولی است.

چیزی که بر جامعه شناسان مسلم است  رعایت حدود شرعی. وایجاد محبت وعاطفه وصمیمیت وصداقت در زندگی است.

پذیرش تجملات. وتغییر سبک زندگی با توجه به توسعه نیافتگی اقتصادی واجتماعی وبالتبع فرهنگی یکی ازبزرگترین معضلات فروپاشی اخلاق در خانواده هاست

وعلمای حقوق می دانند واشراف دارند که تغییرات اجتماعی اولین تاثیراتش رادرحوزه اخلاق خانواده می گذارد

حمیدرضاابراهیم زاده


هفتم بهمن1393



قسمت دوم راهکارها

جناب ابراهیم زاده با تشکر

ببینید

خیلی افراد از هراس برچسب منفی خوردن د راین طلاق های عاطفی مجبور به زندگی مشترک کرده اند ووجود تنش و نزاع در زندگی مشترک خود منکرهستند و یا از ترس قضاوت شدن مانده اند و با سختی ها می سازند

ترس از اینده فرزند احتمالی انها را به زندگی سرد امروز وادار کرده و فرزندانی که پدر و مادری را دارن که از سر این مصلحت اندیشی ها کنار او به ظاهر لبخند می زنند ولی هر کدام دنبال راه فراری هستند

شما درست می فرمایید مرد خیانت می کند و زن داستان مهریه را می کشد وسط

این می شود داستان روز خیلی از زندگی های فعلی

از شما می خواهم از عوامل سازنده این بحران طلاق فزا ینده عاطفی خانوادگی درصورت صلاحدید بفرمایید

مناظر جامعه شناسی وآسیب شناسی  مخاطرات رفتارهای برانداز در خانواده باید به دقت مورد وثوق  مهندسان  جامعه قرارگیرد

همه کارگزاران حوزه حکومت موظفند براین امر دقت بیشتر خرج بدهند

- کالبد شکافی وعلت یابی وتشخیص بیماری

- تجویز درست وبه هنگام برای درمان  این معضلات

- حقوق دانان  حوزه خانواده باید  داروهایی برای  پیشگیری ازاین بیماری ها بسازند

- مطمئنم که حقوق دانان بعنوان دارو سازان  حوزه اخلاق  خانواده مبانی دارویی شان رااز فقه ورژیم حقوقی جهان استنباط می کنند

- مهندسان فرهنگی ورسانه مسئول تلوزیون ودانشگاه  باید مردم را به حوزه اخلاق زیستی ودین  وتوجه به حریم شرع  تشویق کنند

_آموزش حقوق شهروندی همگانی شود

-آموزش زندگی سالم برای دوره های تحصیلی. ویا صدا وسیما درغالب فیلم وسریال ودرسنامه پررنگ تر شود

- صداوسیما  دقت بیشتری درارائه سبک زندگی پیدا کند

- صدا وسیما مدبرانه تر با مسائل فرهنگی واعتقادی وحوزه خانواده  برخورد کند

- جنگیدن قهری وبی پشتوانه با ماهواره وتکنولوژی کار بسیار عبثی هست باید فرهنگ  واقی مردم را به انها درست تبلیغ کرد

-توسعه نیافتگی بدتر ین عامل تضادهاست.سرعت توسعه باید شتاب بیشتری بگیرد وفرهنگ توسعه بصورت موازن ترویج شود

-ازدواج آسان ترویج شود

- اقتصاد ازدواج آسان  مهندسی شود

- وضع مسکن واشتغال  بهبود یابد

- حاشیه های  پرخطرومحدود کننده ی  ازدواج ها برداشته شود

-آموزش وپرورش الگوهای سالم ودست یافتنی و به روزشده ی زندگی راازکودکی به نسل نو معرفی کنند....








*پاورقی

در عصررنسانس  اروپایی ها گمان می کردند برای  رسیدن  به توسعه باید اخلاق راکنار گذاشت.

چون درقرون وسطا کلیساها برمردم حکومت می کردند  وگاه با قیصر پاپیسم (پادشاه روحانی )و گاه با اراستیانیسم (دین دولتی )وبافشار وتحریک عواطف مذهبی  برای خود  حق مقدس بودن وحکومت برمردم  قائل بودند

یک نوع حکومت توافقی باشاهان داشتند وجلوی هرنوع رونق علمی وتوسعه ی مدنی را می گرفتند.

مثلا  گالیله را  بخاطرکشف گردی زمین محکوم به مرگ کردند.

بعدازانقلاب فرانسه وبه تبع آن انقلاب صنعتی ، دست ارباب کلیساها رو شد. و انقلابیون  برای مخالفت با عقاید کلیسا شروع کردند به واکنش نشون دادن نسبت به عقاید مذهبی، که بخشی ازآن اخلاق بود ومتاسفانه  امنیت عفت زنها درمحاق قرار گرفتند وچون اخلاق ونجابت وعفاف کمرنگ شد .شکل لباسها تغییر کرد.و  زنها دراین تغییرات گمان می کردند آزاد شدند. پوششها بطرف برهنگی رفت .آمارتجاوز به زنان بالارفت.بذرخیانت به شوهر جوانه زد . آمارحرامزادگی بیشتر شد....

زنان بیش از سایرین  تحقیر شدند. وهمه ی این هزینه ها را فقط برای یک نظریه غلط دادند که اخلاق  وعفاف وحفظ عفت با ترقی خواهی  مغایراست.

 بااین وجود امروزه  اشراف زادگان ونجیب زادگان اروپایی همچنان ازلباسهای پوشیده استفاده می کنند.

وشرط ورودی بسیاری از دانشگاههای اروپایی وبویژه امریکایی  پوشیدن لباسهای مناسب و پوشیده برای بانوان است.

ایالات متحده امریکا خودراازلحاظ اخلاقی ومذهبی موظف می داند تا حدود رابطه  با  بانوان را به رسمیت بشناسد.  و روابط نامشروع درمحاکم حقوقی جرم محسوب می شود. حتی روابط خارج از قاعده ی  تلفنی  هم  مجرمانه محسوب می شود. اما بدلیل حجم  معضلات اخلاقی ، وجود بسیاری از قوانین اخلاقی  دراروپا وامریکا  شاید برای ما غیر قابل باور باشد .

 کلینتون  رئیس جمهور اسبق  ایالات متحده  بخاطر رابطه اش با مونیکا لوئینسکی رد صلاحیت شد. وارزش واعتبارش دردوران ریاست جمهوری مخدوش شد.

خلاصه ی کلام اینکه دراین عصر به تلافی رفتار قرون وسطایی گرایش به اخلاقیات سرکوب شد. والبته هنوزهم این تفکر دراروپا خواهان دارد


* مصاحبه مندرج در سایت متخصصان

http://www.irexpert.ir/Webforms/Forum/Question.aspx?QID=157921&Msg=OK


 تمامی حقوق مربوط به این اثردرانحصارمولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

آدم اهل

شنبه, ۱۲ اسفند ۱۳۹۶، ۱۱:۴۲ ق.ظ

آدم اهل کیست؟

 تعلیم  و تربیت  training- education  - trinment and education

تعلیم یا آموزش:

این واژه در لغت نامه دهخدا به معنی آموختن، آگاهانیدن، کسی را چیزی آموختن، آموزانیدن و... آمده است.

 تربیت یا پرورش:

در همان جا به معنی پرورانیدن، پروردن، پروردن و آموختن معنی شده است.

 معنای تربیت در یک عبارت این است: «روش رفتاری و گفتاری دادن به غیر، طوری که این روش، ملکه ذهن او شود.» کسی را تربیت کردن یعنی این که روش رفتاری و گفتاری به وی یاد داده شود.

 اینجاست که می‌گویند: «مربّی او را تربیت کرده است.» تربیت شامل ایجاد یا فعلیت بخشیدن هر نوع کمالی در انسان می‌شود که مطلوبیت و ارزش داشته باشد. این کمال گاهی جنبه شناختی دارد که به دانش، شناخت و آگاهی انسان مربوط می‌شود. گاهی نیز جنبه کنشی یا حرکتی دارد که به رفتار و اعمال عینی انسان که اغلب دارای مظاهر جسمانی هستند مربوط می‌گردد و بالاخره گاهی جنبه گرایشی یا عاطفی دارد که با نگرش، اعتقاد، ایمان و علایق، احساسات انسان مرتبط است.

بشر ازآغاز حضورش در دنیا هم به فراخور فطرت و هم به خاطر خصوصیت خلقت نیاز به تعلیم و تربیت دارد.

  درجهانبینی اسلام  موضوع  مربی  وتربیت  از اهمییت بالایی برخورداراست. وخداوند اولین مربی بشر به شمار میرود ونام خود را رب می نامد ومی فرماید بخوان به نام پروردگارت

اقرا باسم ربک الذی خلق...

بااین رویکرد  موضوع آموزش وتربیت اصلی ترین جهاد و تلاش انبیاءعظام برای صیانت ازکرامت انسان وحقوق بشر بوده است.ومسائل تربیتی ازاهمیت ویژه ای برای جامعه سازی الهی  برخورداراست.

شهید مطهری:

"مسائل تربیتی بسیار مسائل حساسی است، تیغ دو دم است؛ یعنی این مسائل اگر خوب و صحیح آموزش داده شود اثر بسیار عالی دارد، ولی اگر یک ذره از مسیر خودش منحرف شود، صد درصد اثرش معکوس است؛ و من خودم در حدودی که مطالعه کرده‏ام و مخصوصاً در قرآن کریم در این زمینه مطالعه دارم، می‏بینم که غالب مفاهیم اخلاقی و تربیتی اسلام- اگر نگوییم تمام آنها- به شکل وارونه‏ای الآن در افکار ما مسلمانها وجود دارد."

(احیای تفکر دینی ص57)

درجامعه ی ایرانی  آموزش مدون و تربیت پایدار که باید با مدل فرهنگ جامعه متوازن باشد .

برای توسعه یافتگی جامعه ی  ایرانی لازم است  آموزه های دینی وباورهای نیک الهی شالوده  وبنیان پیشرفت وعدالت محسوب   شود.

زیرا تربیت انسان را اهل و امن می کند . وانسان  با آموزش هدفمند امن واهل و پویا وکامل  محسوب می شود.

اما  بی تربیتی آدم ها را نا امن می کند .انسانی که اهلی نباشد ناامن است واز بی فرهنگی وعقب ماندگی وتحجر رنج می برد ودیگران را نیز به رنج می اندازد .

انسانها اقلیم وسرزمین هایی هستند که در وجود خودانواع اقلیم ها و کلیماهای متفاوت ومتناسب با طبایع وسرشت های مختلف را  حائزهستند

خداوند وجود آدمیان را به سرزمین ودشت هایی تشبیه فرموده است که اقلیم های متفاوتی دارند.

اقلیم  حاصلخیز و پاک وطیب  ،با سرزمین های شور زار ولجن زار وزمین های خشک و بایرمتفاوت هستند.

حضرت رحمان درسوره ی اعراف آیه 58 فرمود :

 والبلد الطیب  یخرج نباته باذن ربه

والذی خبث لایخرج الا نکدا

دل آدم اهل وامن ،  پاکیزه است وازان به اذن خدا گل  وگیاه می روید. و سرزمین وجودی او حاصلخیز وگلستان  محسوب می شود.

اما در اقلیم خباثت و دل بیغوله ، دشت وجود انسان  نا امن گردیده وخروجی اش چیز جز تیغ و خارو خشکی وشوره زار و لجن زار نیست و امتدادش با گمراهی و نکبتی توام خواهد بود.

آدم های نا امن ونا اهل اقلیم  بایر دارند وشکم های دایر.

بقول علامه ی آملی؛ "   تا شکم دایراست دل بایر."

وبر خلاف آنان ، آدم های اهل  وایمن و امین ، کشتزارهایی حاصلخیز و باغهایی سرسبز دروجودشان  دارند.

 انسان تربیت شده واهل ،مانند سرزمینی حاصلخیز وتوسعه یافته است که امنیت وتوسعه یافتگی  وخرمی و خوشی  وادب ووقار ونجابت ومتانت  را به عنوان پشتوانه و  سرمایه های خویش دارد  .

با این رویکرد  دل انسان  اهل یا مومن ویا نیک باور حرم خداست  .

و مراد ازکعبه باطنی  ویا اقلیم باطن در قرآن کریم ،دل آدمی است.  که وهذا البلد الامین... اینجاست.

سرزمین  امن واقلیمی با ویزای ایمن و برگ سبز وگذرنامه ی معتبر.  دل وجان انسان کامل و امین است.

ادب ونجابت و وقار ومتانت وصداقت و امانت آدمی از تربیت  درست او سرچشمه می گیرد.

نجیب زادگی در آئین اسلام عزیز محصول دوراندیشی ونجابت  پارسایان است.

ژن برتر و خوب درنگاه اسلام عزیز مربوط به پارسایان است.

وهمه ی اهل بیت با سیره ی درخشان شان ژن برتر ویا بهترین  الگوی انسان امن و توسعه یافته محسوب می شوند.

 پارسایی چیزی جز هوشمندی درمدیریت بحران و کارزارها وفتنه ها نیست تربیت یافتگان مکتب قرآن و اهل بیت پارسایانند

آنان بسیارمحتاط و زیرکانه عمل می کنند تا در موضع فتنه وعصیان وطغیان قرار نگیرند .

اما کعبه ی گل  نیز حرم خداست. که به دست ابراهیم خلیل بنا شد  وامت اسلام  برای انسجام  وهمدلی به گرد آن حلقه می زنند وطواف می کنند.

زیب النسا بیگم شاعره ی عارف قرن یازدهم از دو کعبه ظاهر وباطن اینگونه  پرده برمی دارد.

برو طواف دلی کن که کعبه‌ی مخفی است                  که آن خلیل بنا کرد و این خدا خود ساخت.

دردیوان شمس این گونه آمده است که:

طواف کعبه دل کن اگر دلی داری                    دلست کعبه معنی تو گل چه پنداری.

طواف کعبه صورت حقت بدان فرمود                که تا به واسطه آن دلی به دست آری.

هزار بار پیاده طواف کعبه کنی,                      قبول حق نشود گر دلی بیازاری.

بنا براین  دل انسان واقلیم وجود مومن کعبه ومطافی است که آرزدن و رنجاندنش جسارت است به  حضرت حق . واعلان نبرد است با خداوند جبار ودرهم کوبنده ی مستکبران.

زیرا کعبه ی دل  را خدا خود ساخت وساکن شد و سکونت غیر را درآن  جایز نمی بیند .

وبه آن قسم یاد می کند که سرزمین امن من این است:

لا اقسم بهذاالبلد...

  هر آدمی در قلمرو وجودی خویشتن بلد امینی دارد.سرزمین امنی دارد که چون کعبه حرم خداست.تجلی گاه  انوار وصفات الهی هست و آن قلب اوست.

به واسطه ی این حرمت  و بیت اللهی قلب است که حرمت مومن از کعبه هم فراتر می رود.ومی شود انسان امن وتوسعه یافته و پویا  .

 که انسان امن مورد وثوق همه ی موجودات است

همه مردم وحتی حیوانات ،آدم اهل را دوست دارند وبه او پناه می برند وازاو مدد می خواهند.  انسان اهل مامن وپناهگاه همه می شود.

حتی آهوی گریز پا و مضطرب  هم به او پناه می برد...

اهل بیت آدمیانی امن و کامل وپویا بودند. ودقت در سیره وزندگی ایشان نشان می دهد که آنان برای صیانت از کرامت انسان حتی ازجان عزیزان وجگرگوشه هایشان نیز گذشتند.

وازاین حیث برای ما مقدس وقابل احترام هستند که جان وجانان و جگرگوشه هایشان را برای پاسداری از کرامت انسان به انسانیت وخدای انسانها تقدیم کردند.

آنها کسانی هستند که به تربیت نفوس وآموزش ستمدیدگان وملت ها و اهل کردن انسان ها و آدم سازی انسانها ازجان ومال و آبروی خود گذشتند  .

انسانهای توسعه یافته وبا فرهنگ به همه ی ابعاد هویتی خود دقت وتوجه می کنند.

آدم امن وتوسعه یافته ؛ نیک پندار ونیک گفتار ونیک  رفتار است. و به باورهای نیکش عمل می کند.

آنتوان دوسنت اگزوپری درشاهکار خود به نام شازده کوچولو که  اگرچه درظاهر آن را برای کودکان نوشت اما درواقع این داستان را  برای تربیت وروشنی ذهن و به بلوغ کشاندن  آدمیت  نگاشت .

 در فصل بیست ویکم یا همان فصل مشهورآشنایی با  روباه ، جمله های زیبا و ژرفی دارد  که درآنجا :

 شازده کوچولو از روباه می پرسد:  اهلی کردن یعنی چه؟

روباه   گفت: چیزی است که پاک فراموش شده است ؛ معنیش ایجاد علاقه  کردن است.

 می گوید: "آدم فقط از چیزهایی که اهلی می کند می تواند سر دربیاورد . آدم ها برای فهمیدن وکنجکاوی  وقت ندارند همه چیز را همین جور حاضر و آماده از دکان ها می خرند اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدم ها مانده اند بی دوست... تواگر دوست می خواهی خوب مرا اهلی کن.! "

شازده پرسید راهش چیست؟

روباه پاسخ داد:

"باید خیلی شکیبا باشی... چون سرچشمه ی همه ی سوء تفاهم ها زیر سر زبان است..."

روباه  به شازده ای که به گل رز سیاره اش علاقه داشت گفت:

"جز با چشم دل هیچ چیزی را چنان که باید نمی توان دید . نهاد وگوهر را چشم سر نمی بیند. ارزش گل تو به میزان عمری است که به پایش صرف کردی"

 و درانتهای فصل  روباه می گوید: " آدمها این حقیقت رافراموش کرده اند اما تو فراموشت نشود . تو تا زنده ای نسبت به آنی که اهلی کردی مسئولی. تو مسئو ل گلت هستی..."

تربیت به زبان ادبیات. داستان فیلم وانیمیشن و ودرسنامه ها در همه جای جهان مرسوم است

در کلیله ودمنه ی عبدالله منشی . در بوستان وگلستان سعدی  وآثار سایر بزرگان  موضوع ادب آموزی برای ایرانیان بصورت کاملا هدفمند  ومدون جدی گرفته شده بود.

حضرت ختمی مرتبت  پیامبر محبت فرمودند هیچ ارثیه ای همسنگ با ادب و تربیت نیست

لا میراث کالادب

همچنین درادبیات خارجی که کشورهایی مانند انگلستان و فرانسه و  آلمان غنای عمیقی در موضوعات مختلف ادبیاتی وجود دارد .همانند  داستانها و اشعار و فیلم ها وانیمیشن هایی که بصورت هدفمند منتشر شده اند .

آثار شکسپیر. جک لندن.جین وبستر.جرج اورول. چارلز دیکنز و...

آثاری مانند  بابا لنگ دراز. دنیای وحش. قلعه ی حیوانات.بینوایان .آرزوهای بزرگ وبزرگ زنان کوچک و...

به ویژه دراین اثرشاخص ادبیات داستانی  فرانسوی نیز موضوع تربیت کردن واهلی کردن آنقدر امتیاز دارد که  اثر  شازده کوچولو ی خلبان مفقود الاثر آنتوان اگزوپری  بارها وبارها  بعنوان کتاب سال جایزه دریافت می کند.

مدل تربیت جامعوی هر کشوری و یا جامعه ای با فرهنگ ها وباورهای جامعوی آن ملت  متقارن است. و درنهایت همه ی جوامع خود را ملتی با فرهنگ  برتر وصلح جو ودوستدار ومدافع  صلح  پایدار می دانند

مقوله ی  تربیت درهمه ی جوامع دنیا با گرایش به جرائم درتضاد است.

هراندازه که  موضوع  تربیت جدی تر وهدفمند تر گرفته شود عدالت  شاداب تر و جرائم  کمتر می شود و به پیرو آن پرونده های کمتری بر سرمحاکم  قضایی دنیا هوار می شود.

عدالت درواقع آن روی سکه پیشرفت است که جز با تربیت ویا فرهنگ سازی و آموزش میسر نمی شود.

پایه واساس  توسعه   در مدارس ودانشگاهها   مهندسی  می گردد.

مربی و داور دو روی سکه توسعه هستند.  

یکی می آموزاند و دیگری حقیقت را پاسبانی و نظارت می کند و جزا می دهد.

مهمترین دغدغه مردم عصرما بدست آوردن واز دست ندادن است.

شوق بدست آوردن که می تواند باعث بسیاری از توقعات و طمع کاری ها و هنجارها و ناهنجاری ها شود

وترس از دست دادن  نیز می تواند باعث بروز  بسیاری از توقعات  ومطالبات  وناهنجاری ها  شود.

 بقول آقای دکتر قمشه ایی : همه چیز زیر سر صرف جویی است آدم ها بدنبال چیزی هستند که برایشان بصرفد.

خرد وتربیت گمشده ای است که می تواند برای عصر جدید با همه ی مقتضیاتش  راهگشا باشد

بزرگترین  دشمن حقیقت ، فقط نادانی وشک نیست بلکه اصلی ترین دشمن حقیقت توهم وخرافه است یعنی جهل سازمان یافته ای که صورت وهیبت دانایی و برآزندگی به خود می گیرد.

اساسی ترین  دشمن دانایی  نیز توهم دانایی است  که منجربه غرور و خود برتر بینی و فریب و خود فریبی می شود.

غرور به معنای  فریب است . و بهتر باید  گفت:  که غرور، همان خود فریبی است که می تواند منجر به عقب ماندگی های چند جانبه  و زوال هویتی و جامعوی شخص. گروه. حزب و جامعه ای گردد.

جامعه ی امن و توسعه پذیر ویا پیشرفته جامعه ای است که  امنیت پایدار داشته باشد و یا کمترین جرائم ونا امنی را ببیند.دراین جامعه  بیشترین تفاهم و تعامل بین مردم ومسئولان ونخبگانش برقرار می شود.

توسعه ی پایدار وامنیت پایدار در  جامعه ای  رخ می دهد که ؛ در آن تورم واعتیاد وبیکاری و طلاق و جرایم وجود نداشته باشد و یا  بسیار کم باشد .

 البته این جامعه ی آرمانی با توجه به  مهندسی جامعوی قرآن کریم  واهل بیت برای مسلمانان سهل الوصول تراست . زیرا باورهای متعالی ومترقی در مرامنامه  ونص حکیم و یا کاتالوگ  بشر سازمان یافته، یا همان  قرآن  نگاشته شده است و باید ازمرحله ی  تئوری به مرحله ی اجرا حرکت کند.

داشتن تئوری متعالی و فقدان عملگرایی، جامعه را به سمت تعارض وتضاد سوق می دهد .

داشتن تجهیزات روشنایی در اتاق تاریک وعدم تلاش برای  فشردن کلید روشنایی ،هیچ  معجزه ای برای روشنایی این اتاق مترتب نمی شود .مگر اینکه کسی حرکت کند واین کلید را بفشارد.

 هیچ جامعه ای  با شعار به توسعه یافتگی و روشنایی نمی رسد مگراینکه همه ی افراد آن جامعه برای تغییر، حرکت کنند . که فرمود : ان الله لا یغیر ما بقوم  حتی ما بانفسهم ...(سوره  رعد 11)

بی تردید تغییر ومعجزه ای برای قوم ناامن و وماندآب نیست. مگراینکه درخود حرکتی ایجاد کنند.

و تربیت و پرورش درواقع میزان کردن و کوک کردن و حرکت دادن است.

بی تردید تربیت، بال پرواز دادن و آموزش پرواز وحرکت است.

تربیت شعار دادن نیست. بلکه به شعور کشاندن شعارها وباورهاست.

معجزه در باورماست   که  فرمود ؛ با پندار و باورنیک و رفتار نیک دنیایتان را از زیان حتمی  برهانید :

 

 والعصر

 ان الانسان لفی خسر

الا الذین  آمنوا وعملوا الصالحات

 و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر.

تواصی وپیگیری دو رخسار و دو پهلو دارد . رخسار  حق جویی و رخسار شکیبایی .

واین رمزی است برای رهایی از آنچه که خداوند حکیم برای آینده ی انسان آن را برایش خسران نامیده است.

 

حمیدرضا ابراهیم زاده

سوم اسفند 1396



*تمامی حقوق مربوط به این اثردر انحصارمولف محفوظ می باشد

  • حمیدرضا ابراهیم زاده