دایره مینا

منتخب آثار وپژوهشهای دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

منتخب آثار وپژوهشهای دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

مجموعه مقالات. اشعار وآثار علمی .پژوهشی. فرهنگی. اجتماعی دکتر حمیدرضا ابراهیم زاده

آخرین مطالب

۱۴ مطلب در مرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

پیشوای جوان

سه شنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۶، ۰۹:۴۱ ق.ظ


امام محمد تقی دردانه امام رضا علیه السلام جوان ترین پیشوای  شیعیان ومسلمانان است



امام نهم شیعیان حضرت جواد (ع ) در ۱۰ رجب سال ۱۹۵ هجری در مدینه به دنیا آمد.

 

نام مبارکش محمد معروف به جواد و تقی است .

القاب دیگری مانند : رضی و متقی نیز داشته ، ولی تقی از همه معروف تر می باشد .

مادر گرامی اش سبیکه یا خیزران است که این دو نام در تاریخ زندگی آن حضرت ثبت است .

 

امام محمد تقی (ع ) هنگام وفات پدر 8 ساله بود .

لذا پس از شهادت جانگداز حضرت رضا علیه السلام در اواخر ماه صفر سال 203 هجری قمری مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (ع ) انتقال یافت .

مأمون خلیفه عباسی که همچون سایر خلفای بنی عباس از پیشرفت معنوی و نفوذ باطنی امامان معصوم و گسترش فضایل آنها در بین مردم هراس داشت ، سعی کرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خویش قرار دهد . " از اینجا بود که مأمون نخستین کاری که کرد ، دختر خویش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد (ع ) درآورد ، تا مراقب ودیدبان دایمی غیرمحسوس  از درون خانه ، بر امام گمارده باشد .

 

رنج های دایمی که امام جواد (ع ) از ناحیه این مأمور خانگی برده است ،در تاریخ معروف است " .

از روشهایی که مأمون در مورد حضرت رضا (ع ) به کار می بست ، تشکیل مجالس بحث و مناظره بود . مأمون و بعد معتصم عباسی می خواستند از این راه - به گمان باطل خود - امام (ع ) را در تنگنا قرار دهند . در مورد فرزندش حضرت جواد (ع ) نیز چنین روشی را به کار بستند . به خصوص که در آغاز امامت هنوز سنی از عمر امام جواد (ع ) نگذشته بود . مأمون نمی دانست که مقام ولایت و امامت که موهبتی است الهی ، بستگی به کمی و زیادی سالهای عمر ندارد .

 

  حضرت امام جواد (ع ) با عمر کوتاه خود که همچون نوگل بهاران زودگذر بود ، و در دوره ای که فرقه های مختلف اسلامی و غیر اسلامی در میدان رشد و نمو یافته بودند و دانشمندان بزرگی در این دوران ، زندگی می کردند و علوم و فنون سایر ملتها پیشرفت نموده و کتابهای زیادی به زبان عربی ترجمه و در دسترس قرار گرفته بود ، با کمی سن وارد بحثهای علمی گردید و با سرمایه خدایی امامت که از سرچشمه ولایت مطلقه و الهام ربانی مایه گرفته بود ، احکام اسلامی را مانند پدران و اجداد بزرگوارش گسترش داد و به تعلیم و ارشاد پرداخت و به مسائل بسیاری پاسخ گفت .

 

برای نمونه ، یکی از مناظره های ( = احتجاجات ) حضرت امام محمد تقی (ع ) را در زیر نقل می کنیم :

" عیاشی در تفسیر خود از ذرقان که همنشین و دوست احمد بن ابی دؤاد بود ، نقل می کند که ذرقان گفت : روزی دوستش ( ابن ابی دؤاد ) از دربار معتصم عباسی برگشت و بسیار گرفته و پریشان حال به نظر رسید . گفتم : چه شده است که امروز این چنین ناراحتی ؟

گفت : در حضور خلیفه و ابوجعفر فرزند علی بن موسی الرضا جریانی پیش آمد که مایه شرمساری و خواری ما گردید .

گفتم : چگونه ؟

گفت : سارقی را به حضور خلیفه آورده بودند که سرقتش آشکار و دزد اقرار به دزدی کرده بود . خلیفه طریقه اجرای حد و قصاص را پرسید . عده ای از فقها حاضر بودند ، خلیفه دستور داد بقیه فقیهان را نیز حاضر کردند ، و محمد بن علی الرضا را هم خواست .

 

خلیفه از ما پرسید : حد اسلامی چگونه باید جاری شود ؟ من گفتم : از مچ دست باید قطع گردد . خلیفه گفت : به چه دلیل ؟ گفتم : به دلیل آنکه دست شامل انگشتان و کف دست تا مچ دست است ، و در قرآن کریم در آیه تیمم آمده است : فامسحوا بوجوهکم و ایدیکم . بسیاری از فقیهان حاضر در جلسه گفته مرا تصدیق کردند . یک دسته از علماء گفتند : باید دست را از مرفق برید . خلیفه پرسید : به چه دلیل ؟ گفتند : به دلیل آیه وضو که در قرآن کریم آمده است : ... و ایدیکم الی المرافق . و این آیه نشان می دهد که دست دزد را باید از مرفق برید . دسته دیگر گفتند : دست را از شانه باید برید چون دست شامل تمام این اجزاء می شود . و چون بحث و اختلاف پیش آمد ، خلیفه روی به حضرت ابوجعفر محمد بن علی کرد و گفت : یا اباجعفر ، شما در این مسأله چه می گویید ؟ آن حضرت فرمود : علمای شما در این باره سخن گفتند . من را از بیان مطلب معذور بدار .

 

خلیفه گفت : به خدا سوگند که شما هم باید نظر خود را بیان کنید . حضرت جواد فرمود : اکنون که من را سوگند می دهی پاسخ آن را می گویم . این مطالبی که علمای اهل سنت درباره حد دزدی بیان کردند خطاست . حد صحیح اسلامی آن است که باید انگشتان دست را غیر از انگشت ابهام قطع کرد . خلیفه پرسید : چرا ؟ امام (ع ) فرمود : زیرا رسول الله (ص ) فرموده است سجود باید بر هفت عضو از بدن انجام شود : پیشانی ، دو کف دست ، دو سر زانو ، دو انگشت ابهام پا ، و اگر دست را از شانه یا مرفق یا مچ قطع کنند برای سجده حق تعالی محلی باقی نمی ماند ، و در قرآن کریم آمده است " و ان المساجد لله ... " سجده گاه ها از آن خداست ، پس کسی نباید آنها را ببرد . معتصم از این حکم الهی و منطقی بسیار مسرور شد ، و آن را تصدیق کرد و امر نمود انگشتان دزد را برابر حکم حضرت جواد (ع ) قطع کردند . ذرقان می گوید : ابن ابی دؤاد سخت پریشان شده بود ، که چرا نظر او در محضر خلیفه رد شده است .

 

سه روز پس از این جریان نزد معتصم رفت و گفت : یا امیرالمؤمنین ، آمده ام تو را نصیحتی کنم و این نصحیت را به شکرانه محبتی که نسبت به ما داری می گویم . معتصم گفت : بگو . ابن ابی دؤاد گفت : وقتی مجلسی از فقها و علما تشکیل می دهی تا یک مسأله یا مسائلی را در آنجا مطرح کنی ، همه بزرگان کشوری و لشکری حاضر هستند ، حتی خادمان و دربانان و پاسبانان شاهد آن مجلس و گفتگوهایی که در حضور تو می شود هستند ، و چون می بینند که رأی علمای بزرگ تو در برابر رأی محمد بن علی الجواد ارزشی ندارد ، کم کم مردم به آن حضرت توجه می کنند و خلافت از خاندان تو به خانواده آل علی منتقل می گردد ، و پایه های قدرت و شوکت تو متزلزل می گردد .

  

این بدگویی و اندرز غرض آلود در وجود معتصم کار کرد و از آن روز در صدد برآمد این مشعل نورانی و این سرچشمه دانش و فضیلت را خاموش سازد . این روش را - قبل از معتصم - مأمون نیز در مورد حضرت جوادالأئمه (ع ) به کار می برد ، چنانکه در آغاز امامت امام نهم ، مأمون دوباره دست به تشکیل مجالس مناظره زد و از جمله از یحیی بن اکثم که قاضی بزرگ دربار وی بود ، خواست تا از امام (ع ) پرسشهایی کند ، شاید بتواند از این راه به موقعیت امام (ع ) ضربتی وارد کند . اما نشد ، و اما از همه این مناظرات سربلند درآمد .

  

روزی از آنجا که " یحیی بن اکثم " به اشاره مأمون می خواست پرسشهای خود را مطرح سازد مأمون نیز موافقت کرد ، و امام جواد (ع ) و همه بزرگان و دانشمندان را در مجلس حاضر کرد . مأمون نسبت به حضرت امام محمد تقی (ع ) احترام بسیار کرد و آنگاه از یحیی خواست آنچه می خواهد بپرسد . یحیی که پیرمردی سالمند بود ، پس از اجازه مأمون و حضرت جواد (ع ) گفت : اجازه می فرمایی مسأله ای از فقه بپرسم ؟ حضرت جواد فرمود : آنچه دلت می خواهد بپرس . یحیی بن اکثم پرسید : اگر کسی در حال احرام قتل صید کرد چه باید بکند ؟ حضرت جواد (ع ) فرمود : آیا قاتل صید محل بوده یا محرم ؟ عالم بوده یا جاهل ؟ به عمد صید کرده یا خطا ؟ محرم آزاد بوده یا بنده ؟ صغیر بوده یا کبیر ؟ اول قتل او بوده یا صیاد بوده و کارش صید بوده ؟ آیا حیوانی را که کشته است صید تمام بوده یا بچه صید ؟ آیا در این قتل پشیمان شده یا نه ؟ آیا این عمل در شب بوده یا روز ؟ احرام محرم برای عمره بوده یا احرام حج ؟

یحیی دچار حیرت عجیبی شد .نمی دانست چگونه جواب گوید . سر به زیر انداخت و عرق خجالت بر سر و رویش نشست . درباریان به یکدیگر نگاه می کردند . مأمون نیز که سخت آشفته حال شده بود در میان سکوتی که بر مجلس حکمفرما بود ، روی به بنی عباس و اطرافیان کرد و گفت : - دیدید و ابوجعفر محمد بن علی الرضا را شناختید ؟ سپس بحث را تغییر داد تا از حیرت حاضران بکاهد . باری ، موقعیت امام جواد (ع ) پس از این مناظرات بیشتر استوار شد . امام جواد (ع ) در مدت 17سال دوران امامت به نشر و تعلیم حقایق اسلام پرداخت ، و شاگردان و اصحاب برجسته ای داشت که : هر یک خود قله ای بودند از قله های فرهنگ و معارف اسلامی مانند : ابن ابی عمیر بغدادی ، ابوجعفر محمد بن سنان زاهری ، احمد بن ابی نصر بزنطی کوفی ، ابوتمام حبیب اوس طائی - شاعر شیعی مشهور - ابوالحسن علی بن مهزیار اهوازی و فضل بن شاذان نیشابوری که در قرن سوم هجری می زیسته اند .

 

اینان نیز ( همچنانکه امام بزرگوارشان همیشه تحت نظر بود ) هر کدام به گونه ای مورد تعقیب و گرفتاری بودند .

فضل بن شاذان را از نیشابور بیرون کردند . عبدالله بن طاهر چنین کرد و سپس کتب او را تفتیش کرد و چون مطالب آن کتابها را - درباره توحید و ... - به او گفتند قانع نشد و گفت می خواهم عقیده سیاسی او را نیز بدانم . ابوتمام شاعر نیز از این امر بی بهره نبود ، امیرانی که خود اهل شعر و ادب بودند حاضر نبودند شعر او را - که بهترین شاعر آن روزگار بود ، چنانکه در تاریخ ادبیات عرب و اسلام معروف است - بشنوند و نسخه از آن داشته باشند .

  

اگر کسی شعر او را برای آنان ، بدون اطلاع قبلی ، می نوشت و آنان از شعر لذت می بردند و آن را می پسندیدند ، همین که آگاه می شدند که از ابوتمام است یعنی شاعر شیعی معتقد به امام جواد (ع ) و مروج آن مرام ، دستور می دادند که آن نوشته را پاره کنند . ابن ابی عمیر - عالم ثقه مورد اعتماد بزرگ - نیز در زمان هارون و مأمون ، محنتهای بسیار دید ، او را سالها زندانی کردند ، تازیانه ها زدند . کتابهای او را که مأخذ عمده علم دین بود ، گرفتند و باعث تلف شدن آن شدند و ... بدین سان دستگاه جبار عباسی با هواخواهان علم و فضیلت رفتار می کرد و چه ظالمانه !

 

شهادت حضرت جواد (ع )
این نوگل باغ ولایت و عصمت گرچه کوتاه عمر بود ولی رنگ و بویش مشام جانها را بهره مند ساخت . آثار فکری و روایاتی که از آن حضرت نقل شده و مسائلی را که آن امام پاسخ گفته و کلماتی که از آن حضرت بر جای مانده ، تا ابد زینت بخش صفحات تاریخ اسلام است .

 دوران عمر آن امام بزرگوار25 سال  و دوره امامتش 17سال بوده است . معتصم عباسی از حضرت جواد (ع ) دعوت کرد که از مدینه به بغداد بیاید . امام جواد در ماه محرم سال 220هجری به بغداد وارد شد . معتصم که عموی ام الفضل همسرحضرت جواد بود ، با جعفر پسر مأمون و ام الفضل بر قتل آن حضرت همداستان شدند .

  

علت این امر - همچنان که اشاره کردیم - این اندیشه شوم بود که مبادا خلافت از بنی عباس به علویان منتقل شود . از این جهت ، درصدد تحریک ام الفضل برآمدند و به وی گفتند تو دختر و برادرزاده خلیفه هستی ، و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمد بن علی الجواد ، مادر علی هادی فرزند خود را بر تو رجحان می نهد .

 

این دو تن آن قدر وسوسه کردند تا ام الفضل - چنان که روش زنان نازاست - تحت تأثیر حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شد و به تحریک و تلقین معتصم و جعفر برادرش ، تسلیم گردید . آنگاه این دو فرد جنایتکار سمی کشنده در انگور وارد کردند و به خانه امام فرستاده تا سیاه روی دو جهان ، ام الفضل ، آنها را به شوهرش بخوراند . ام الفضل ظرف انگور را در برابر امام جواد (ع ) گذاشت ، و از انگورها تعریف و توصیف کرد و حضرت جواد (ع ) را به خوردن انگور وادار و در این امر اصرار کرد . امام جواد (ع ) مقداری از آن انگور را تناول فرمود .

چیزی نگذشت آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شدیدی بر آن حضرت عارض گشت .

ام الفضل   با دیدن آن حالت دردناک در شوهر جوان ، پشیمان و گریان شد ، اما پشیمانی سودی نداشت .

حضرت جواد (ع ) فرمود : چرا گریه می کنی ؟ اکنون که مرا کشتی گریه تو سودی ندارد . بدان که خداوند متعال در این چند روزه دنیا تو را به دردی مبتلا کند و به روزگاری بیفتی که نتوانی از آن نجات بیابی .

در مورد مسموم کردن حضرت جواد (ع ) قولهای دیگری هم نقل شده است .

 

زنان و فرزندان حضرت جواد (ع )
  حضرت جواد (ع ) از ام الفضل دختر مأمون فرزندی نداشت .

اما همسردیگری مشهور به ام ولد و به نام سمانه مغربیه داشته است .که همه فرزندانش ازاین بانو بوده اند:

فرزندان آن حضرت را 4 پسر و 4 دختر نوشته اند بدین شرح :

1 - حضرت ابوالحسن امام علی النقی ( هادی )

2 - ابواحمد موسی مبرقع
 3 - ابواحمد حسین
 4 - ابوموسی عمران
 5 - فاطمه
6 - خدیجه
7 - ام کلثوم
 8 - حکیمه خاتون .مطرح ترین دختر حضرت جواد (ع ) است و نقش مهمی را در ازدواج برادرزاده اش امام حسن عسکری با نرجس خاتون  دارد و همچنین بیشترین  اخبار مربوط به  ولادت امام زمان ازایشان است.

امام نهم شیعیان همچون جده اش عمری کوتاه  ومفید داشت شهادت ایشان  در آخر ماه ذیقعده سال 220هجری  رخ داد.

مرقد مطهرش در کاظمیه یا کاظمین است ،

پشت  قبر منور جدش حضرت موسی بن جعفر (ع ) زیارتگاه شیعیان و دوستداران است .

روحش شاد وراهش پررهرو باد

حمیدرضاابراهیم زاده
اول مهر1393

* تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصار مولف محفوظ  است
  • حمیدرضا ابراهیم زاده

جواد الائمه

سه شنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۶، ۰۹:۳۶ ق.ظ


Image result for ‫امام جواد علیه السلام‬‎


 نهمین امام همام  شیعیان حضرت جواد (ع )

در  روز دهم   رجب سال ۱۹۵ هجری در مدینه به دنیا آمد.

 نام مبارکش  محمد معروف به جواد و تقی است .

القاب دیگری مانند : رضی و متقی نیز داشته ،

ولی محمد  تقی از همه معروفتر می باشد .

مادر گرامی اش سبیکه یا خیزران است که این دو نام در تاریخ زندگی آن حضرت ثبت است .

 

امام محمد تقی (ع ) هنگام وفات پدر 8 ساله بود .

پس از شهادت جانگداز حضرت رضا علیه السلام در اواخر ماه صفر سال 203ه مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (ع ) انتقال یافت . مأمون خلیفه عباسی که همچون سایر خلفای بنی عباس از پیشرفت معنوی و نفوذ باطنی امامان معصوم و گسترش فضایل آنها در بین مردم هراس داشت ، سعی کرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خویش قرار دهد . " از اینجا بود که مأمون نخستین کاری که کرد ، دختر خویش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد (ع ) درآورد ، تا مراقبی دایمی و از درون خانه ، بر امام گمارده باشد .

 

رنجهای دایمی که امام جواد (ع ) از ناحیه این مأمور خانگی برده است ، در تاریخ معروف است " . از روشهایی که مأمون در مورد حضرت رضا (ع ) به کار می بست ، تشکیل مجالس بحث و مناظره بود . مأمون و بعد معتصم عباسی می خواستند از این راه - به گمان باطل خود - امام (ع ) را در تنگنا قرار دهند . در مورد فرزندش حضرت جواد (ع ) نیز چنین روشی را به کار بستند . به خصوص که در آغاز امامت هنوز سنی از عمر امام جواد (ع ) نگذشته بود . مأمون نمی دانست که مقام ولایت و امامت که موهبتی است الهی ، بستگی به کمی و زیادی سالهای عمر ندارد .

 

باری ، حضرت جواد (ع ) با عمر کوتاه خود که همچون نوگل بهاران زودگذر بود ، و در دوره ای که فرقه های مختلف اسلامی و غیر اسلامی در میدان رشد و نمو یافته بودند و دانشمندان بزرگی در این دوران ، زندگی می کردند و علوم و فنون سایر ملتها پیشرفت نموده و کتابهای زیادی به زبان عربی ترجمه و در دسترس قرار گرفته بود ، با کمی سن وارد بحثهای علمی گردید و با سرمایه خدایی امامت که از سرچشمه ولایت مطلقه و الهام ربانی مایه گرفته بود ، احکام اسلامی را مانند پدران و اجداد بزرگوارش گسترش داد و به تعلیم و ارشاد پرداخت و به مسائل بسیاری پاسخ گفت .

 

برای نمونه ، یکی از مناظره های ( = احتجاجات ) حضرت امام محمد تقی (ع ) را در زیر نقل می کنیم : " عیاشی در تفسیر خود از ذرقان که همنشین و دوست احمد بن ابی دؤاد بود ، نقل می کند که ذرقان گفت : روزی دوستش ( ابن ابی دؤاد ) از دربار معتصم عباسی برگشت و بسیار گرفته و پریشان حال به نظر رسید . گفتم : چه شده است که امروز این چنین ناراحتی ؟ گفت : در حضور خلیفه و ابوجعفر فرزند علی بن موسی الرضا جریانی پیش آمد که مایه شرمساری و خواری ما گردید . گفتم : چگونه ؟ گفت : سارقی را به حضور خلیفه آورده بودند که سرقتش آشکار و دزد اقرار به دزدی کرده بود . خلیفه طریقه اجرای حد و قصاص را پرسید . عده ای از فقها حاضر بودند ، خلیفه دستور داد بقیه فقیهان را نیز حاضر کردند ، و محمد بن علی الرضا را هم خواست .

 

خلیفه از ما پرسید : حد اسلامی چگونه باید جاری شود ؟ من گفتم : از مچ دست باید قطع گردد . خلیفه گفت : به چه دلیل ؟ گفتم : به دلیل آنکه دست شامل انگشتان و کف دست تا مچ دست است ، و در قرآن کریم در آیه تیمم آمده است : فامسحوا بوجوهکم و ایدیکم . بسیاری از فقیهان حاضر در جلسه گفته مرا تصدیق کردند . یک دسته از علماء گفتند : باید دست را از مرفق برید . خلیفه پرسید : به چه دلیل ؟ گفتند : به دلیل آیه وضو که در قرآن کریم آمده است : ... و ایدیکم الی المرافق . و این آیه نشان می دهد که دست دزد را باید از مرفق برید . دسته دیگر گفتند : دست را از شانه باید برید چون دست شامل تمام این اجزاء می شود . و چون بحث و اختلاف پیش آمد ، خلیفه روی به حضرت ابوجعفر محمد بن علی کرد و گفت : یا اباجعفر ، شما در این مسأله چه می گویید ؟ آن حضرت فرمود : علمای شما در این باره سخن گفتند . من را از بیان مطلب معذور بدار .

 

خلیفه گفت : به خدا سوگند که شما هم باید نظر خود را بیان کنید . حضرت جواد فرمود : اکنون که من را سوگند می دهی پاسخ آن را می گویم . این مطالبی که علمای اهل سنت درباره حد دزدی بیان کردند خطاست . حد صحیح اسلامی آن است که باید انگشتان دست را غیر از انگشت ابهام قطع کرد . خلیفه پرسید : چرا ؟ امام (ع ) فرمود : زیرا رسول الله (ص ) فرموده است سجود باید بر هفت عضو از بدن انجام شود : پیشانی ، دو کف دست ، دو سر زانو ، دو انگشت ابهام پا ، و اگر دست را از شانه یا مرفق یا مچ قطع کنند برای سجده حق تعالی محلی باقی نمی ماند ، و در قرآن کریم آمده است " و ان المساجد لله ... " سجده گاه ها از آن خداست ، پس کسی نباید آنها را ببرد . معتصم از این حکم الهی و منطقی بسیار مسرور شد ، و آن را تصدیق کرد و امر نمود انگشتان دزد را برابر حکم حضرت جواد (ع ) قطع کردند . ذرقان می گوید : ابن ابی دؤاد سخت پریشان شده بود ، که چرا نظر او در محضر خلیفه رد شده است .

 

سه روز پس از این جریان نزد معتصم رفت و گفت : یا امیرالمؤمنین ، آمده ام تو را نصیحتی کنم و این نصحیت را به شکرانه محبتی که نسبت به ما داری می گویم . معتصم گفت : بگو . ابن ابی دؤاد گفت : وقتی مجلسی از فقها و علما تشکیل می دهی تا یک مسأله یا مسائلی را در آنجا مطرح کنی ، همه بزرگان کشوری و لشکری حاضر هستند ، حتی خادمان و دربانان و پاسبانان شاهد آن مجلس و گفتگوهایی که در حضور تو می شود هستند ، و چون می بینند که رأی علمای بزرگ تو در برابر رأی محمد بن علی الجواد ارزشی ندارد ، کم کم مردم به آن حضرت توجه می کنند و خلافت از خاندان تو به خانواده آل علی منتقل می گردد ، و پایه های قدرت و شوکت تو متزلزل می گردد .

  

این بدگویی و اندرز غرض آلود در وجود معتصم کار کرد و از آن روز در صدد برآمد این مشعل نورانی و این سرچشمه دانش و فضیلت را خاموش سازد . این روش را - قبل از معتصم - مأمون نیز در مورد حضرت جوادالأئمه (ع ) به کار می برد ، چنانکه در آغاز امامت امام نهم ، مأمون دوباره دست به تشکیل مجالس مناظره زد و از جمله از یحیی بن اکثم که قاضی بزرگ دربار وی بود ، خواست تا از امام (ع ) پرسشهایی کند ، شاید بتواند از این راه به موقعیت امام (ع ) ضربتی وارد کند . اما نشد ، و اما از همه این مناظرات سربلند درآمد .

  

روزی از آنجا که " یحیی بن اکثم " به اشاره مأمون می خواست پرسشهای خود را مطرح سازد مأمون نیز موافقت کرد ، و امام جواد (ع ) و همه بزرگان و دانشمندان را در مجلس حاضر کرد . مأمون نسبت به حضرت امام محمد تقی (ع ) احترام بسیار کرد و آنگاه از یحیی خواست آنچه می خواهد بپرسد . یحیی که پیرمردی سالمند بود ، پس از اجازه مأمون و حضرت جواد (ع ) گفت : اجازه می فرمایی مسأله ای از فقه بپرسم ؟ حضرت جواد فرمود : آنچه دلت می خواهد بپرس . یحیی بن اکثم پرسید : اگر کسی در حال احرام قتل صید کرد چه باید بکند ؟ حضرت جواد (ع ) فرمود : آیا قاتل صید محل بوده یا محرم ؟ عالم بوده یا جاهل ؟ به عمد صید کرده یا خطا ؟ محرم آزاد بوده یا بنده ؟ صغیر بوده یا کبیر ؟ اول قتل او بوده یا صیاد بوده و کارش صید بوده ؟ آیا حیوانی را که کشته است صید تمام بوده یا بچه صید ؟ آیا در این قتل پشیمان شده یا نه ؟ آیا این عمل در شب بوده یا روز ؟ احرام محرم برای عمره بوده یا احرام حج ؟ یحیی دچار حیرت عجیبی شد .

  

نمی دانست چگونه جواب گوید . سر به زیر انداخت و عرق خجالت بر سر و رویش نشست . درباریان به یکدیگر نگاه می کردند . مأمون نیز که سخت آشفته حال شده بود در میان سکوتی که بر مجلس حکمفرما بود ، روی به بنی عباس و اطرافیان کرد و گفت : - دیدید و ابوجعفر محمد بن علی الرضا را شناختید ؟ سپس بحث را تغییر داد تا از حیرت حاضران بکاهد . باری ، موقعیت امام جواد (ع ) پس از این مناظرات بیشتر استوار شد . امام جواد (ع ) در مدت 17سال دوران امامت به نشر و تعلیم حقایق اسلام پرداخت ، و شاگردان و اصحاب برجسته ای داشت که : هر یک خود قله ای بودند از قله های فرهنگ و معارف اسلامی مانند : ابن ابی عمیر بغدادی ، ابوجعفر محمد بن سنان زاهری ، احمد بن ابی نصر بزنطی کوفی ، ابوتمام حبیب اوس طائی - شاعر شیعی مشهور - ابوالحسن علی بن مهزیار اهوازی و فضل بن شاذان نیشابوری که در قرن سوم هجری می زیسته اند .

 

اینان نیز ( همچنانکه امام بزرگوارشان همیشه تحت نظر بود ) هر کدام به گونه ای مورد تعقیب و گرفتاری بودند . فضل بن شاذان را از نیشابور بیرون کردند . عبدالله بن طاهر چنین کرد و سپس کتب او را تفتیش کرد و چون مطالب آن کتابها را - درباره توحید و ... - به او گفتند قانع نشد و گفت می خواهم عقیده سیاسی او را نیز بدانم . ابوتمام شاعر نیز از این امر بی بهره نبود ، امیرانی که خود اهل شعر و ادب بودند حاضر نبودند شعر او را - که بهترین شاعر آن روزگار بود ، چنانکه در تاریخ ادبیات عرب و اسلام معروف است - بشنوند و نسخه از آن داشته باشند .

  

اگر کسی شعر او را برای آنان ، بدون اطلاع قبلی ، می نوشت و آنان از شعر لذت می بردند و آن را می پسندیدند ، همین که آگاه می شدند که از ابوتمام است یعنی شاعر شیعی معتقد به امام جواد (ع ) و مروج آن مرام ، دستور می دادند که آن نوشته را پاره کنند . ابن ابی عمیر - عالم ثقه مورد اعتماد بزرگ - نیز در زمان هارون و مأمون ، محنتهای بسیار دید ، او را سالها زندانی کردند ، تازیانه ها زدند . کتابهای او را که مأخذ عمده علم دین بود ، گرفتند و باعث تلف شدن آن شدند و ... بدین سان دستگاه جبار عباسی با هواخواهان علم و فضیلت رفتار می کرد و چه ظالمانه !

 

شهادت حضرت جواد (ع )


این نوگل باغ ولایت و عصمت گرچه کوتاه عمر بود ولی رنگ و بویش مشام جانها را بهره مند ساخت . آثار فکری و روایاتی که از آن حضرت نقل شده و مسائلی را که آن امام پاسخ گفته و کلماتی که از آن حضرت بر جای مانده ، تا ابد زینت بخش صفحات تاریخ اسلام است .

 

دوران عمر آن امام بزرگوار25 سال  و دوره امامتش 17سال بوده است . معتصم عباسی از حضرت جواد (ع ) دعوت کرد که از مدینه به بغداد بیاید . امام جواد در ماه محرم سال 220هجری به بغداد وارد شد . معتصم که عموی ام الفضل زوجه حضرت جواد بود ، با جعفر پسر مأمون و ام الفضل بر قتل آن حضرت همداستان شدند .

  

علت این امر - همچنان که اشاره کردیم - این اندیشه شوم بود که مبادا خلافت از بنی عباس به علویان منتقل شود . از این جهت ، درصدد تحریک ام الفضل برآمدند و به وی گفتند تو دختر و برادرزاده خلیفه هستی ، و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمد بن علی الجواد ، مادر علی هادی فرزند خود را بر تو رجحان می نهد .

 

این دو تن آن قدر وسوسه کردند تا ام الفضل - چنان که روش زنان نازاست - تحت تأثیر حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شد و به تحریک و تلقین معتصم و جعفر برادرش ، تسلیم گردید . آنگاه این دو فرد جنایتکار سمی کشنده در انگور وارد کردند و به خانه امام فرستاده تا سیاه روی دو جهان ، ام الفضل ، آنها را به شوهرش بخوراند . ام الفضل طبق انگور را در برابر امام جواد (ع ) گذاشت ، و از انگورها تعریف و توصیف کرد و حضرت جواد (ع ) را به خوردن انگور وادار و در این امر اصرار کرد . امام جواد (ع ) مقداری از آن انگور را تناول فرمود . چیزی نگذشت آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شدیدی بر آن حضرت عارض گشت . ام الفضل سیه کار با دیدن آن حالت دردناک در شوهر جوان ، پشیمان و گریان شد ، اما پشیمانی سودی نداشت . حضرت جواد (ع ) فرمود : چرا گریه می کنی ؟ اکنون که مرا کشتی گریه تو سودی ندارد . بدان که خداوند متعال در این چند روزه دنیا تو را به دردی مبتلا کند و به روزگاری بیفتی که نتوانی از آن نجات بیابی . در مورد مسموم کردن حضرت جواد (ع ) قولهای دیگری هم نقل شده است .

 

همسران  و فرزندان حضرت جواد (ع )


زن حضرت جواد (ع ) ام الفضل دختر مأمون بود . حضرت جواد (ع ) از ام الفضل فرزندی نداشت . حضرت امام محمد تقی زوجه دیگری مشهور به ام ولد و به نام سمانه مغربیه داشته است . فرزندان آن حضرت را 4 پسر و 4 دختر نوشته اند بدین شرح :

1 - حضرت ابوالحسن امام علی النقی ( هادی ) 2 - ابواحمد موسی مبرقع 3 - ابواحمد حسین 4 - ابوموسی عمران 5 - فاطمه 6 - خدیجه 7 - ام کلثوم 8 - حکیمه حضرت جواد (ع ) مانند جده اش فاطمه زهرا زندگانی کوتاه و عمری سراسر رنج و مظلومیت داشت . 


شهادت


امام نهم ما در آخر ماه ذیقعده سال 220ه . به سرای جاویدان شتافت .

قبر مطهرش در کاظمیه یا کاظمین است ، عقب قبر منور جدش حضرت موسی بن جعفر (ع ) زیارتگاه شیعیان و دوستداران است .


منتخبی از سخنان آن امام بزرگوار



فرمود: معاشرت و هم‌نشینى با بى‌خردان و افراد لااُبالى سبب فساد و تباهى اخلاق خواهد شد؛ و معاشرت و رفاقت با خردمندان هوشیار، موجب رشد و کمال اخلاق مى‌باشد.

 

 

فرمود: هر که قبر پدرم را در طوس زیارت کند خداوند گناهان گذشته و آینده‌اش را می‌آمرزد.

 

* ثَلاثُ خِصالٍ تَجْتَلِبُ بِهِنَّ الْمَحَبَّةُ: الاْنْصافُ فِى الْمُعاشَرَةِ، وَ الْمُواساةُ فِى الشِّدِّةِ، وَ الاْنْطِواعُ وَ الرُّجُوعُ إلى قَلْبٍ سَلیمٍ. (بحارالانوار، ج۷۵، ص۸۲)

فرمود: سه خصلت جلب محبّت مى‌کند: انصاف در معاشرت با مردم، هم‌دردى در مشکلات آنها، همراه و همدم شدن با معنویات.

 

* التَّوْبَةُ عَلى أرْبَع دَعائِم: نَدَمٌ بِالْقَلْبِ، وَاسْتِغْفارٌ بِاللِّسانِ، وَ عَمَلٌ بِالْجَوارِحِ، وَ عَزْمٌ أنْ لایَعُودَ. (کشف‌الغمه، ج۲، ص۳۴۹)

فرمود: شرایط پذیرش توبه چهار چیز است: پشیمانى قلبى، استغفار با زبان، جبران کردن گناه نسبت به همان گناه و تصمیم جدى بر اینکه دیگر مرتکب آن گناه نشود.

 

*    ثَلاثٌ مِنْ عَمَلِ الاْبْرارِ: إقامَةُ الْفَرائِض، وَاجْتِنابُ الْمَحارِم، واحْتِراسٌ مِنَ الْغَفْلَةِ فِى الدّین. (بحارالانوار، ج۵، ص۸۱)

فرمود: سه چیز از کارهاى نیکان است: انجام واجبات الهى، ترک و دورى از گناهان، مواظبت و رعایت مسائل و احکام دین.

 

٣۴- قالَ علیه‌السلام: الْعِلْمُ عِلْمَانِ مَطْبُوعٌ وَ مَسْمُوعٌ وَ لَا یَنْفَعُ مَسْمُوعٌ إِذَا لَمْ یَکُ مَطْبُوعٌ. (بحارالانوار، ج۷۵، ص۸۰)

فرمود: علم دوگونه است: علمی که شنیده شود و علمی که [علاوه بر شنیده شدن] تبعیت شود. علم شنیده شده تا زمانی که بدان عمل نشود، فایده‌ای ندارد.

 

٣۵* : إنَّ بَیْنَ جَبَلَىْ طُوسٍ قَبْضَةٌ قُبِضَتْ مِنَ الْجَنَّةِ، مَنْ دَخَلَها کانَ آمِنا یَوْمَ الْقِیامَةِ مِنَ النّار. (وسائل‌الشیعه، ج۱۴، ص۵۵۶)

فرمود: همانا بین دو سمت شهر طوس قطعه‌اى مى‌باشد که از بهشت گرفته شده است، هر که داخل آن شود و با معرفت زیارت کند، روز قیامت از آتش در امان خواهد بود.

 

*  مَنْ زارَ قَبْرَ عَمَّتى بِقُمْ، فَلَهُ الْجَنَّتهُ. (وسائل‌الشیعه، ج۱۴، ص۵۷۶)

فرمود: هرکس قبر عمّه‌ام ـ حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها ـ را [با علاقه و معرفت] در قم زیارت کند، اهل بهشت خواهد بود.

 

* مَنْ زارَ قَبْرَ اخیهِ الْمُؤْمِنِ فَجَلَسَ عِنْدَ قَبْرِهِ وَاسْتَقْبَلَ الْقِبْلَةَ وَ وَضَعَ یَدَهُ عَلَى الْقَبْرِ وَ قَرَأَ: «إنّا أنْزَلْناهُ فى لَیْلَةِ الْقَدْرِ» سَبْعَ مَرّاتٍ، أمِنَ مِنَ الْفَزَعَ الاْکْبَرِ. (وسائل‌الشیعه، ج۳، ص۲۲۷)

فرمود: هرکس بر بالین قبر مؤمنى حضور یابد و رو به قبله بنشیند و دست خود را روى قبر بگذارد و هفت مرتبه سوره مبارکه «إنّا أنزلناه» را بخواند از شداید و سختی‌هاى صحراى محشر در امان قرار مى‌گیرد.

 

* ثَلاثٌ یَبْلُغْنَ بِالْعَبْدِ رِضْوانَ اللّهِ: کَثْرَةُ الاْسْتِغْفارِ، وَ خَفْضِ الْجْانِبِ، وَ کَثْرَةِ الصَّدَقَةَ. (بحارالانوار، ج۷۵، ص۸۱)

فرمود: سه چیز، سبب رسیدن به رضوان خداى متعال است:

١. نسبت به گناهان و خطاها، زیاد استغفار و اظهار ندامت کردن؛

٢. اهل تواضع کردن و فروتن بودن؛

٣. صدقه و کارهاى خیر بسیار انجام دادن.

 

* الْعامِلُ بِالظُّلْمِ، وَالْمُعینُ لَهُ، وَالرّاضى بِهِ شُرَکاءٌ. (بحارالانوار، ج۷۵، ص۸۱)

فرمود: انجام‌دهنده ظلم، کمک‌دهنده ظلم و کسى که راضى به ظلم باشد، هر سه شریک خواهند بود.

 

*التَّواضُعُ زینَةُ الْحَسَبِ، وَالْفَصاحَةُ زینَةُ الْکَلامِ، وَ الْعَدْلُ زینَةُ الاْیمانِ، وَالسَّکینَةُ زینَةُ الْعِبادَةِ، وَالْحِفْظُ زینُةُ الرِّوایَةِ. (بحارالانوار، ج۷۵، ص۹۱)

فرمود: تواضع و فروتنى زینت‌بخش حسب و شرف، فصاحت زینت‌بخش کلام، عدالت زینت‌بخش ایمان و اعتقادات، وقار و ادب زینت‌بخش اعمال و عبادات؛ و دقّت در ضبط و حفظ آن، زینت‌بخش نقل روایت و سخن است.



حمیدرضاابراهیم زاده

30مهر1390


  • حمیدرضا ابراهیم زاده

می نگارد مهتاب

پنجشنبه, ۲۶ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۴۵ ق.ظ

 

واژه در جمله ی خود می بوید

رز سرمازده ی باغ بهشت

درپس آینه ی صاف دلش

می نگارد مهتاب

وبه مژگان ترجادویش

می تراود باران

وبه این دشت درندشت صفا

می نوازد افق باد صبا

درپس واژه ی امید وبهار

راز یک میکده را می پوید

و به روز دهم عقرب ماه

واژه ی عشق به سوگند وفاداری خویش

جمله را با می و خم می شوید...

 

 


حافظا مرحمتی کن مارا

ناله از خم ومی وباده وصوفی هرگز

مکن ازبهر رخ دختر رز

ناله  وسوز وسبابت هرگز

نقش روی من ودلدار

دراین کاسه  ی می خوش افتاد

ازکجا سِرّ غمم در دهنت نوش افتاد

ساقیا چشمک جانانه ی تو ما را بس

"کزفراقت سوختم ای مهربان فریاد رس

من که قول ناصحان را خواندمی قول رباب

گوشمالی دیدم ازهجران که اینم پند بس"

آفتی بود که درکار افتاد

شکر تدبیر که با یار افتاد

"بس تجربه کردیم دراین دیر مکافات

با درد کشان هرکه درافتاد برافتاد"

 

حمیدرضا ابراهیم زاده

30دی 1393

 

 

* تمامی حقوق مربوط به این اثردر انحصارمولف محفوظ می باشد

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

پروانه ی قشنگ من

چهارشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۶، ۰۶:۳۸ ق.ظ

به دیوار چسبیده بود

خط وخال زیبایی داشت

گفتم دوام نمی آورد دربرابر گنجشککان باغ

کرم را داخل قوطی گذاشته بودم

کمتر از ده روز دیدم پیله اش را شکافته است

وخود را از محبس پوسته خشک و وتنگنای کالبد اولیه اش آزاد کرده است

قشنگ شده بود گذاشتمش بربلندای منبر پرچم سبز روی میزم

دریافت که به کدام زندگی برگشته است

هنوز تکاملش به ساعتی زمان نیاز داشت

درب اتاق بازبود با پاهایش ازدر اتاق به سمت بیرون رفت تادرخت تنومند انار را بنگرد.

ترسیدم که گنجشکان منتظر بر درخت انار کارش را بسازند.

کارش نمی شد کرد باید آزادی را تجربه می کرد

اما هنوز بال آزادیش کامل نبود مواظبش بودم تا طعمه ی طمع زود هنگام خود نشود

تا عصر تلاش می کرد پرواز کند اما فرجامی جز سقوط نداشت

بادی به وزیدن گرفت اورا به اتاقم برگرداندم

گفتمش: این تو و این وسعت امن اتاق .

گوشه ی در را برای تامل انتخاب کرد که هم به بیرون نزدیک باشد وهم درون را داشته باشد

طمع یا ترس

هردوعجیب درخیال پروانه می جوشید

نه جبر ونه اختیار هیچکدام براو مستولی نبود مگر بین دو امر که امنیتش را حفظ می کرد...

صبح  با ظهور آفتاب ، روی انگشتم نگهش داشتم که وضعیت پروازش را بیازمایم

سعی می کرد بپرد اما با هرتلاش پروازش به سقوط منجر می شد

به بالهایش دقت کردم ودریافتم اشکال درسیستم شکل پذیری بالهایش بود

پروانه ی قشنگ من سه بال داشت وهمین امر تعادلش را بهم می زد

 


و  همین مناسبت فرجامش را به سقوط می کشاند

باخود اندیشیدم حکمت درچیست؟؛که با پیله ی ظریف وضعیفی روبرو شوم

که طبق معمول  پروانه می بایست با دوبال متعادل جبر واختیار یا محدودیت وآزادی بربدن .

خاک را به مقصد افلاک بفروشد و خود را وا رهد.

اما بال سوم اورا زمین گیرمن و معلق  اتاقم کرده بود !!

ساعتها خیلی دقیق به اعماق حکمت آمیز این ماجرا دقت کردم.

وبه آغازیک نگاه وسیر اراده ای مقتدر پی بردم

که پروانه چیزی جز عشق و روح عاشق  وهستی معشوقه ی من نیست

وچیزی جز پروانه ی قشنگ من نمی توانست دلیل این همه نگاه باشد...

 

 

والی الله المصیر

 

حمید رضا ابراهیم زاده

 

26 سپتامبر 2014  

 

تمامی حقوق این اثر برای مولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

علل عدم رویکرد  نسل نو به نصوص اسلامی

سوال چند وجهی خدمت حضرتعالی دارم :

 ترتیب بیان حقوق در این رساله، حق الله، حق النفس و حق الناس است، در حالی که اغلب بیان می شود.

حق الناس مهم ترین وجه حق است. در اندیشه امام سجاد علیه السلام کدام یک از حقوق بر دیگری تقدم دارد و هدف ایشان از بیان چنین ترتیبی در رساله شان چه بوده است؟

 گاهی گفته می شود جامعه غرب، جامعه ای اخلاقی است و جوامع مسلمان چندان اخلاقی نیستند. با توجه به متون و آموزه های اسلامی که اغلب به رعایت اخلاق تاکید دارند و پیامبر(صل الله علیه و اله) نیز خود را مبعوث برای تکمیل اخلاق معرفی می کند، چرا در جامعه امروز، همین رساله حقوقی که اجرایش اخلاقی شدن جامعه را به دنبال دارد، جدی گرفته نشده است؟ آیا اخلاق باید قانونی شود یعنی باید در قالب قوانین مدنی تعریف مشخصی شود تا جامعه به سوی اخلاق حرکت کند؟

- باسلام وعرض ادب و ارادت خدمت شما پژوهشگر محترم وهمه دوستان عزیزم در مجله ی حاضر و همه مخاطبانی که در حال حاضر و درآینده  این مباحث را مورد دقت نظرخود قرارمی دهند

باتوجه به مقدمه ای که عرض کردم امام زین العابدین منحصربه امام زمان ومکان عصر خودشان نبودند وامامتشان همچنان اکتیو و بروز هست

وهمانطوری که خودتان فرمودید علل بعثت نبی اکرم، پاسبانی و تکریم  کرامت وحق انسان است

 اگر حق  مخلوق ادا نشود حق خالق ادا نشده است.

لم یشکر المخلوق ولم یشکر الخالق - امام رضا (ع)

 خودشناسی ودرون بینی مقدم است برخدا فهمی.

 حق الناس بدوا  دراولویت است. انسانها در پروسه ی تکامل  برمدار محدود جاده کمال حرکت می کنند

و بدون استقامت و پایداری این مسیر طی نمی شود

 تعجب می کنم که در اغلب تفاسیر از صراط المستقیم به راه راست  اشاره می شود.

درصورتی که صراط المستقیم  نه راه چپ ونه  راه راست است.

مستقیم از استقامت می آید که به معنای پایداری در حرکت برمحور راه وسط هست

 کذالک جعلناکم امه وسطا لتکونوا شهداء علی الناس.(بقره 143)

دین حنیف. امت میانه رو. همگی واژه های تاکیدی  از تعادل  سخن به میان آورده اند

ولذا ما غالبا همین ابتدای امر با مشکل قرائتهای به رای دینی مواجه می شویم.

 راه نصارا؛  نسبت دادن  پیامبر به پسر خدا یی بود.

همانگونه که اکنون  پسر انسان  که  به نام پسر خدا شهره است.

 راه یهود؛ کشتن پیامبران  و قتل و هتک جان و مال و ناموس پیامبران بود

 اسلام از هردو راه نصارا و یهودیت انتقاد می کند

ودر مورد مغضوب و ضالین همین عیب را بر صراطهای آنان می گذارد

عبارت : لاشرقیه ولاغربیه

درآیه ی  35 سوره نور از همین چپ وراست که عرض کردم بحث می کند

 بدیهی است که اهل اسلام نه ازاین طرف بام ونه آن طرف بام می افتد

 وبعثت  نبی اکرم بااین نگرش شکل پذیرفت. وانسان قلب توجهات هست.

وقلب انسان نیز محور توسعه  اسلامی است.

 ادای حقوق بشر. دراسلام وسراسر احکام قرآن اظهر من الشمس است، که مقدمه ی پیگیری حق خداست.

 آیات الاحکام مبین عرایض بنده است. از احکام دیات. ارث گرفته تا شیر دادن وقرض وقصاص ونصاب وزکات  و...

 اما چرابه رساله حقوق بی توجهیم؟!!

عدم باروری باورها ونداشتن دقت و بینش نسبت به باورها باعث عقیم شدن  وناباروری باورها در زندگی می شود

 ازاین گرانیگاه به حقیقت امامت شیعه کم توجهیم

 چون اسلام ما اغلب پاره وقت واحساسی هست

 چون مسلمانی ما آگاهانه نیست وخدشه پذیر است.

چون برای بدست آوردن حقیقت گوهردین به خود زحمت تحقیق نداده ایم

 چون هیچ  دقت و بینشی را برای فهم مسلمانی خود در نظر نگرفتیم .

چون  چیزی از اسلام و آرمانهای بلند آن  جز نام ونشانه وظواهرش نمی دانیم.

چون  بینش و بصیرتی نافذی  نسبت به دینمان نداریم.

وگرنه در نهاد شیعه چیزی بنام  شکست وتعامل دربرابر فقر. فساد وجود ندارد.

 شیعه اصالتش با رفض و رکود وفقر فکری وفرهنگی واقتصادی واخلاقی مخالف است.

 اگر اهل تفقه باشید ،زیرکی های چند بعدی خواهید داشت. امام باقر فرمودند :

اگر جوانی از شیعیان راببینم که فقه نیاموخته باشد (فهم دینی نداشته باشد)خودم ادبش می کنم

(میزان الحکمه ج 4 ص1401)

آداب فقه فهمی یعنی تحت تربیت درست قرارگرفتن. ! تفقه برای همه مسلمین لازم است

اذا ارادالله بعبده خیرا فقهه فی الدین وزهده فی الدنیا وبصره عیوبه:

از رسول خداست که فرمود:  اگر خدا چشمداشت خاصی به بنده ای  داشته باشد او را به فهم دینی و بینش عیبهایش وا می دارد

(نهج الفصاحه 143-ترجمه پاینده)

درحقیقت با گمان به توسعه یافتگی دانش ؛ ما هرچه را داریم از بیگانه تمنا می کنیم

چه شده است که جدیدا: ازوین دایر و واسوانی وتریسی و...حرف شنوی داریم .!!

اما از جملات انسان ساز وجامعه محور  و توسعه مدار امام سجادمان  فراری هستیم!!

چون هیچ مترجم وشارحی  نیامده لله وبالله برای امام سجاد خوب کارکند اگر هم آمده انگارخواست ادای تکلیف کند وبرود و ثواب ببرد یا فقط کاری کرده باشد.

هنر وظرافت های هنری  در بیان وترویج آثارمعصومین چه در ترجمه و چه دربلاهت وبلاغت ونشر درنظر نگرفته شده است.

به همان سبک هزار و چهارصد سال پیش کار راترجمه می کنند .

ودر صفحه آرایی وفنون نشر هم ناشیانه ترین  وارزان ترین وسبک ترین  سیاق نشررا انتخاب می کنند.

و کار  ترویج  طریقه معصومین علی رغم داشتن زیبایی های محیر العقول، بخاطرعدم بکارگیری جذابانه هنرهای ترویجی ازکار بازمی ماند.

ودر نتیجه  وخروجی های ضعیفی به بار می نشیند

 اغلب شارحین  ومترجمین ،هنر وزیبایی کار ترویج  دربیان امامت را در نظر نمی گیرند

وفقط از الفاظ  وترجمه های کهن  خشن وسخت  وغریب عربی مایه می آیند

بیاییم  روان تر وبا گویشی بهتر حرف وحدیثهای امامانمان را ترویج دهیم

من گمان می کنم وحتی یقین دارم  مشکل ازثقل حرف وحدیث نیست

بلکه غالبا از بد معرفی کردن ها  وبد ترجمه کردن های ماست

از بی هنری درچاپ ونشر وگرافیک وصفحه آرایی های ماست.

وگرنه من دویست وهشتاد وسه تا از جملات قصار  معصومین را در365 راه بکارگیری نیروی معنوی  اثرآقای دکتر وین دایر دیده ام اگرهم الباقی را نتوانستم تطبیق دهم چون حدیث شناس نیستم.

وگرنه غالب عبارات وجملات جی پی  واسوانی. ووین دایروفلورانس اسکاول وسایر خردمندان غربی از مشرب و متن احادیث امامان مابرخواسته است.

دلیل این شباهت این است که آنها دنبال فطرت زیبایی پسند رفتند وحرفهای معصومین ما جز این نبود و نیست

ما خیلی از حرفهای امامان ومعصومین خودرا هنوزنشنیده ایم.

کسی نیامده . به دقت آنها را با هنر وظرافت دسته بندی کند وبه اطلاع اذهان وادراک مردم برساند.

فرمایشات و سفارشات وتوصیه های زندگی بخش   معصومین همانطور لای کتابها زندانی شده اند

و فقط پژوهشگران خاص ،بسته به نیازشان  دنبالشان رفته اند وبازدر زندانی که نامش کتاب است بروی این حرف های زیبا بسته می شود

باید درب این زندانها با آرایه های هنر وصنایع ترجمه وادبیات نشر بازشود.

وگرنه نقل قول خوش زبانهای غربی  و فلاسفه  را به مذاقمان عادت می دهند که داده اند

بقول شاعر: سالها دل طلب جام جم از ما می کرد  آنچه خودداشت زبیگانه تمنا میکرد.

راه حلش این است که خوش فکرهای شیعه بیایند و  ترجمه های روانی از احادیث را به فارسی ولاتین به بیان وشرح  هنرمندانه  ای مطرح کنند

آن وقت ببینید کتاب سال  ازآن کیست.

(بنظرم:راز محبوبیت دکتر حسین الهی قمشه ای در نشرتفکردینی چیزی جز درک صحیح ایشان ازعصاره دین  و بهره برداری دقیق ازابراز هنر ترویج دین  نیست)

باید به  معجزه ی ظرافت وزیبایی های بیان  و هنر چاپ وترجمه وگرافیک هم توجه زیادتری شود.

وگرنه با ویرایش و ترجمه قرن اول  ودوم  ذهن حرکتی نمی کند چه برسد به تعمق وتدبر وتفکر.

اینهایی هم که چیزک هایی فهمیدند ا زسر هوش پژوهند گی شان دنبالش رفته اند

اگرهنر طبع وترجمه  واقعا زیور باشد من مطمئنم  اتفاقات بسیار خوبی درحوزه فهم گفتگوی امامانمان می افتد.

تاکید می کنم مطمئنم که تغییراتی رخ خواهد داد...

ازخداوند توفیق خدمت به انسانیت وهمگامی با طریقه ی حق وحقیقت معصومین را می طلبم

حمیدرضاابراهیم زاده 

 دوم اسفند1393

پرسش از طرف خانم احمری-  سایت متخصصین

 

 http://www.irexpert.ir/Webforms/Forum/Question.aspx?QID=157921&Msg=OK

 

 * تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف  محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

رسالت شعر وشاعر

چهارشنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۱۱ ق.ظ

بنام خداوند جان و خرد

 گذر قدم قلم برجان سپید کاغذ اندیشه خوش افتاد که گفت:

ان البیان لسحرا

سرچشمه های فرهیختگی و دانش وحکمت  همواره در بیان وکلام ادیبان نجیب باعث  رشدو رونق  گلستان علوم گردیده است وچه بسیار دریاها و  آبگیرها ودشت هایی   که ازاین چشمه ها ی  پرآب  حیات یافتند.

شعر وموسیقی با واژه ادب همراه  وقرین هستند  شعر وادب به مثابه تعلق عطر به گل را می ماند

ادب شاعر است که موسیقی کلام را در جانها می نوازد.

کشتی پهناوری به نام شعر و ناخدایی  بنام شاعر برپهنه ی اقیانوس درک  ومطالبات بشری وسواد رسانه ای جامعه حرکت می کند

و آوای خوش رستگاری را در قالب کلام سحر انگیز، به همه ی جزایر یاس وناامیدی می پراکند ...

خدایگان خرد  وادب و شعر از قدیم الایام  تاثیر فوق العاده به سزایی بر تربیت و آموزش جامعه ، درقامت  یک  رسانه ی  بی نظیر و ماندگار اجتماعی  داشته اند.

منبر شعر ادب همواره رسانه ی موثر وموفقی برای تربیت نفوس و اشاعه ادب وخرد ونشان دهنده ی  نیازها وآلام بشری بوده است

شاعران وادیبان درواقع  جامعه شناسان و روانشناسان  عصر خویش هستند و طبیبان حاذقی  برای درمان  مشکلات فردی و بحران ها ی حوزه های اجتماعی به شمار می روند.

نگاه نافذ وموشکافانه  آنان ابواب خیر و اصلاحات گسترده ای را در جامعه رقم می زد.

واگرچه  تیغ تیز سرکوب وخفقان جانشان را می آشفت اما در رسالت ماندگار خویش موفق وواثق بوده اند.

ازآغاز  تاکنون نقادی واصلاح طلبی ، درونمایه ی فرهیختگی شعرا  بوده است.

شعرا همواره از دریچه ی جامعه شناسان درد ها و مطالبات اجتماعی را درک و رصد می کردند وبه گوش همگان وبه ویژه خواص وحکومت می رساندند.

آموزه های اخلاقی واندوخته های علمی  خود را در غالب شعر وتمثیل ووعظ و خطابه  به دیگران وحتی نسل های بعداز خود منتقل نموده اند و باعث شکوفایی واعتلا وغنای فکری  واخلاقی واعتقادی جامعه خود هستند

اززندگی و گفتمان  مفاخر ارزشمندی چون :

حضرات رودکی  ومولانا و سعدی. فردوسی و انوری وحافظ و صائب و...تا نیما وشهریار و پروین و سهراب و سلمان هراتی وسید حسن حسینی وقیصر امین  پور ... چه برداشتی می توان داشت ؟ جز اشاعه فرهنگ وادب وخرد  ونشان دادن ریشه های فرهیختگی  و بازگو کردن  ناملایمات اجتماعی  وفردی  .

و البته درادبیات  سایر ملل نیز اوضاع به همین منوال است

نویسندگان وشاعران و تصویرگران وسینماگران در یک کلام مهندسان فرهنگی جامعه هستند.

تولیدات آنها کالاهای مصرفی خرد واندیشه وفرهنگ است.

حضرت مولانا یکی از شاخص ترین مهندسان فرهنگی جامعه  وجامعه شناس ترین معلمان اخلاق ودین وفهم دینی  جامعه خویش وپس ازخویش است ،که جهان بینی  خاصی را اززاویه نگاه جامعه مدنی ارائه کرده است. بن مایه های تمام تمثیلاتش  بکار گیری بالغ فکری  عامه مردم است.

اقتدار تربیتی مولانا تا حدی است که باید گفت؛ مولانا از اشراف حکما ست.

ودنیای  شعر وادب مملواز حکیمان وارسته و فاخری چون سعدی و عطار وخیام و حافظ  وفروسی ومولاناست.

سر چشمه های جوشان ادب وحکمت در نقطه به نقطه ی وبیت به بیت  فرمایشاتشان جاری است

 به تعبیر رسول اکرم:

" کاد الحکیم ان یکون نبیا "

وبه گمانم این حدیث  تقارب وتقارن رسالت نبی و حکیم  را می رساند.

رسالت شاعری  تبیین وآموزش وتقویت  کرامت انسانی وارزشهای متعالی انسان است.

همچنان که رسالت  انبیا چیزی جز تبیین کرامت انسان نبود.

وانقلابی که شاعر درجان ودل مخاطب ایجاد می کند؛ بالتبع همگام با آموزه های رسولانه ی ادیان الهی است

رسالت شاعر رسالت معلمی وارشاد. رسالت مهندسی اعتقاد ورسالت طبابت جامعه وانتقاد است.

رسالت  شاعر گاه خبررسانی و زنده نگه داشتن یک واقعه است.

شاید سایر اشعار محتشم هرگز به آوازه ی  رثای عاشورایی او نرسد.

 این  باطن و عصاره معنوی هویت اوست که در قامت یک شعرآئینی  شورش می کند...

مذموم است که رسالت  شاعر را در قامت  مداح کارگزاران  حکام تقلیل دهیم.

شاعر  وظیفه دارد از این بلیه  وآفت  گریزان باشد.

وازاین رو اغلب شاعران تاثیرگذار و ماندگار در عسرت و تنگدستی امرار معاش می کردند .

والبته شاعرانی نیز بودند که  بخاطر حضور در دربار و دیوان  از گزند حاسدان بارها وبارها زندگی خویش را باختند.

 شاعربودن  بخاطر  ثقل رسالتش هزینه ای گزاف می طلبد.

به هرکس که سخن منظوم می سراید نمی شود گفت شاعر.

شاعرآن است که بیت های غزلش بیداری باشد و مخاطب رااز جمود وخماری برهاند.

 

من  که شاعرنیستم

تابه یک واژه ی  مستور

لب دلبر شیرین دهنی برگیرم

وبه یک  قافیه ی دور سر زلف ودل یارببینم

و به یک دیده ی مخموردل از عاشق دلخسته بگیرم

 وبه  یک غمزه ی مستور

گهی مست وگهی عور

گهی دور و گهی کور

قاف یک قافیه را کوک کنم

و از آن ساز، می وخم ولب لعل وطره ی گیسوی پریشان و زلفک  پرچین کریمان بنوازم

 وگهی  رقص کنان مست وجوان

برسرمنبرگلهای جوان دست فشان برخیزم

 شاعرآن است که در وهم وخیا لا ت گزاف

گل رخساره ی یک بوته ی نرگسی مست ،چنان مست وخرابش بکند.

که دل ازدل بدهد کف. بزند دف وبرقصد تاسرمنزلگه مقصود وهدف...

شاعر آن است که جادو بکند  در نفسی

گل قالی بدهد آب وبچیند سر و زلفک مهتاب

وبه یک واژه ی بی جان بدمد همچو مسیحانفسی

ورهاند دل دلتنگ زهجران  وفراق و  قفسی

این همه گاف که در قافیه ام بی تاب است

گفته اند نیک شمارا؛

  محض رخ یار ودل زارودعای دل ابرارنبودم شاعرعیار؟

 

فاعتبروا یا اولی الابصار.


 حمیدرضا ابراهیم زاده

یازدهم اردی بهشت 1394



تمامی حقوق مربوط به این اثردرانحصارمولف محفوظ است.

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

مطبوعات محراب عبادتند

يكشنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۳۰ ب.ظ


  بنام خداوند جان و خرد    کزین برتر اندیشه بر نگذرد
   جان نباشد جز خبر در آزمون        هرکه را افزون خبر جانش فزون  

                                                                     ( حضرت مولانا)




 عرصه مطبوعات و اطلاع رسانی همچون محراب عبادت، مقدس است. با توجه به اهمییت خبر، خداوند یکصد و بیست و چهارهزار پیامبر را به رسالت برگزید و در آغاز جزء سی‌ام میفرماید: عمّ  یتسائَلون عنِ الَّنباء العظیم  حتی  نبی  اکرم (ص) پیام‌رسان خداست.

مطبوعات با جان و مال و روح و زندگی و حیثیت مردم سر و کار دارند. با قلم اهالی مطبوعات اخلاق وعقیده برای مخاطبان ساماندهی میشود.  

 یکی  از اسرار مطبوعات و نشریات این است که برای مردم حجت و برهان به شمار می‌روند.


گویا عرصه خبر و اطلاع رسانی آنقدر با زندگی و ساختار زندگی مردم عجین شده است که باید آن را مربی و مادر فرهنگ جامعه دانست. بی تردید در این گذار امتیاز این قسمت از رسالت اهالی مطبوعات (خبرنگاران- روزنامه نگاران-  عکاسان و خبرپردازان عزیز) بر رسالت سایر اهالی قلم محرز است. زیرا صاحبان خرد و اندیشه تولید علم می‌کنند و مطبوعاتیان علاوه بر تطهیر و تفسیر علوم و اخبار، آنرا توزیع  و ترویج می‌دهند.


همه‌ی قوانین بشری، توقعات ملی به وسیله‌ی ابزار قلم در جامعه نمود می‌یابد. به قول مرحوم آقای نقشبندی باید برعتبه و درگاه مطبوعات بوسید هنگامیکه  همه‌ی همت و سعیشان برای روشنایی و هدایت افکار عموم است.


 حرم مطبوعات همان محراب عبادتی است، که امام موسی صدر فرمودند. زیرا باتوجه به وسعت تقدس و وظائف، مطبوعات عرصه و جایگاهی همچون دانشگاه و مسجد و محراب دارد. 


خبرنگاران و نشریه پردازان جدید به عرصه عبادت خوش آمدید.    


 

                                             حمید رضا ابراهیم زاده 1386/5/17 - بابلسر




خبرنگاران واصحاب مطبوعات روزتان مبارک 17 /5/ 1391


                    بنــام خـــداونــد جــــان و خــــرد

جان نباشد  جز خبر در آزمون         هرکه را افزون خبر جانش فزون

خبرنگار افسر و رزمنده و مجاهد در راه دانایی است.

برادران و خواهران بزرگوارم در مطبوعات.

عرصه مطبوعات و اطلاع رسانی همچون محراب عبادت، مقدس است. زیرا  نبی  اکرم (ص) پیام رسان خداست.

مطبوعات با جان و مال و روح و زندگی و حیثیت مردم سر و کار دارد. باقلم اهالی مطبوعات اخلاق  و عقیده برای مخاطبان ساماندهی میشود.

 یکی از اسرار مطبوعات و نشریات این است که برای مردم حجت و برهان به شمار می‌روند.

گویا عرصه خبر و اطلاع رسانی آنقدر با زندگی و ساختار زندگی مردم عجین شده است که باید آن را مربی و مادر فرهنگ  جامعه دانست. بی تردید در این گذار  این رسالت اهالی مطبوعات ( خبرنگاران- روزنامه نگاران-  عکاسان و خبرپردازان عزیز ) بر رسالت سایر اهالی قلم محرز است. زیرا صاحبان خرد  و اندیشه تولید علم می‌کنند و مطبوعاتیان علاوه بر تطهیر و تفسیر علوم و اخبار، آنرا توزیع  و ترویج می‌دهند.

همه‌ی قوانین بشری، توقعات ملی به وسیله ی ابزار قلم در جامعه نمود می‌یابد. به قول استادعزیزم باید بر عتبه و درگاه مطبوعات بوسید و هنگامیکه به همت و سعیشان برای روشنایی و هدایت افکار عموم است.

 حرم مطبوعات همان محراب عبادتی است، که امام موسی  صدر فرمودند، زیرا با توجه به وسعت تقدس  و وظائف، مطبوعات عرصه و جایگاهی همچون دانشگاه و مسجد و محراب دارد.

خبرنگاران و نشریه پردازان جدید به عرصه عبادت خوش آمدید.     




حــمید رضــا ابــراهیــم‌زاده

بـابـلســـر



http://hamidrezaebrahimzadh.blogfa.com/post-224.aspx


کلیه حقوق برای مولف محفوظ است.



  • حمیدرضا ابراهیم زاده

دلایل رکود باورهای اسلامی

جمعه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۰۲ ب.ظ
  *مصاحبه

    مرضی بنام بی شعوری ، افیون سلامتی حقوق جامعه بوده  وباعث تبعیض وتهدید وفساد می شود .

 "بی شعورها کسانی هستند که حرص مقام وقدرت دارند

 هیچ سیاستمدار، موعظه گر یا پزشکی نیست که بخاطر سیاست، وعظ ،طبابت بی شعورشده باشد

 بلکه آنها بخاطر بی شعوری خودشان به سمت شغل هایی رفته اند که بتوانند بر روی مردم تسلط داشته باشند

 وبا وجود حقارت ، بردیگران حکم برا نند..."

 (دکتر خاویر کرمنت. کتاب بیشعوری صفحه45)

 اغلب بچه های خوب ودغدغه دار وخوش ساخت وارزشی ما از بی برنامگی رنج می برند

  همیشه به حواشی داغ   بیش از واقعییات متن گرایش دارند

  واین نقطه ی ضعفی است که همیشه باارزشیهای بی سر و سامان مشکل داریم.

  جناب عمر دومین خلیفه و اولین خلیفه ی مقتول مسلمین به همین روزگرفتارشده بود.

  او بعد از رسیدن به منصب خلافت  فکرکرد  لازم است تا خیلی  اکتیو تر از نص  باشد

   حتی در پاره ای از جهات به  نص یا متن قرآن وحدیث نبوی هم انتقاد ورزید

  حلال خدا و پیامبرش را حرام کرد و برعکس.

  اجتهاد دربرابر نص داد

  چه شد؟

  کسوف بلندی در دانش کلام  رخ داد ونقطه تاریک وشبهه ناک با خسوف فقاهت پدیدارشد.

 انشقاق وانفکاک عظیمی دربدنه اسلام روی داد که حضرت آقای عمر خودش هم فکرش را نمی کرد

  بس که این مرد علاقه داشت همه را  به یک مسیر  وطوری که دلش میخواهد هدایت کند

  نشد.

  ضررکرد.

  اسلام بیشترین ضربه را خورد.

  خودش هم بخاطر همین .استنباط ها وفشارها واستبدادها  و محاق آرا ، کشته شد.

  بعد ازآن  باب خلیفه کشی گشایش یافت.

  پس از آن،  جناب آقای عثمان وامام علی هم باتیغ کشته شدند.

  طبیعی است که سازمان برنامه ریزی خلافت اسلامی ناقص وناقض ومتحجر ماند .

  و از بالادست حکومت آن قدر دراجتهاد وفتوا غرق شد که انسانیت  معاصردراسلام هم مخدوش شد.

  ادعاها زیادشد و اثبات به حداقل رسید

 وشما در تاریخ دیده اید:

 به راحتی کسی که پیامبر برایش این همه حدیث و روایت نقل فرمود؛ اول  سال نوی  قمری وسط روز ، وسط  جامعه اسلامی سربریده شد. آن هم وسط این همه نماز شب خوان!!!!...

 بنابراین واقعه ی  بسیار تلخ ذبح یک معصوم با هفتاد ودو نفراز بهترین ونیکوترین انسانهای  معاصر، خروجی همان دیدگاه هاینابالغ و ناقص وناقض بود.

  امام حسین شخص ناشناس ومجهولی درمیان اذهان امت اسلام نبود، که حضور وغیابش برای مردم فرقی نداشته باشد.

  ببینید چه با ذهن ودل مردم کردند که  علاوه برکشتن  خودش وهمراهانش، زن وبچه ها یش را به اسیری بردند؟.

  هزینه ای که سالار شهیدان وبالتبع اسلام  برای اصلاح طلبی داد بی نهایت لازم وسنگین بود.

  امام هم می توانست مثل خیلی های دیگر باب مصلحت طلبی وتوجیه  را بازکند و مهجه اش را هزینه ندهد.

  عصاره ی قلب. وجگرگوشه ها  ودلخوشی های ما از زنده بودنمان ممتاز ترند.

  وامام حسین همه ی آنهارا وجه الضمان و بهای اصلاح طلبی اش قرارداد.

  ولی درآن مقطع  مردم عصر خویش و پس ازآن، آیندگان را به انسانیت وآزادگی فراخواند و...

 به دلایل  عدم بلوغ جامعوی و فقدان تربیت و بستر فرهنگی وآموزشی آن زمان،  امام حسین درآن لحظه منفور آن اجتماع بود شخصیتش به حدی مخدوش و مشکلدار معرفی  وسم پاشی شد که ذبح کردنش راحت و بی درد سر اتفاق افتاد....

 رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس   ***   گویا ولی شناسان رفتند ازاین ولایت.

 الان هم همان اوضاع هست.  وضعیت کشورهای اسلامی را بنگرید!

  هیچ روزی نیست خبری از قتل وجنایت در کشورهای به اصطلاح اسلامی نشنوید.

  درصدر تمام غائله ها یک ردی از اسلامیت دگرگون شده می بینید.

  داعش. سپاه صحابه. طالبان.بوکوحرام و.... باتوجیه اباطیل خود را اسلام ناب می دانند!!

  باطل به خود لباس حق پوشاند وبه نام اسلام خواهی،  انسانیت راازهرچه اسلام متنفر کرد.

 نقاب اسلامی ولی رفتار ددمنشانه !!!

  کجای این افراطی گریها در قاموس اسلام ثبت ودرج شده است

  پشتوانه ی کدام یک از حرکات جنایتکارانه این نقاب داران  سیاه دل، آیه وروایتی رحمانی  نهفته است؟

 همواره از استنباط  واجتهادات وتراوشات خشک مغزانه ی خود بنام اسلام وبه کام شیطان فتوا داده اند.

  شیطان قول داد با هر ابزاری با انسانیت بجنگد و او را ازبین ببرد.

  سربازانش هم که درستون پنجم امت اسلام  وااسلاماه می گویند.

  همه ی پله ها ی ترقی و نردبان آرمانها ی شان برای قدرت طلبی و وتسلط واستبداد وذلت انسانیت چیده شده است.

  مبارزه با این نوع از بی شعوری بسیار هزینه بر وسخت است.

  میل به حق گرایی هزینه دارد.  و هزینه اش هم بسیار گزاف است

تواصی به حق ، تواصی به صبر را می طلبد.

حق پژوهی وحق طلبی برباری وهزینه ی سنگین می طلبد.

  عده ای می خواهند  بدون هزینه  دررفاه و با آبرو زندگی کنند . اصلا نیازی به هزینه دادن نمی بینند.

  می خواهند بی دغدغه در آرامش زندگی شان بگذرد.آبرو منزلت و سرمایه ی شان بیشتر شود .

  نمازشبشان ترک نمی شود. خمس  وزکات و... می دهند ، روزه های مستحبی  و روضه های آنچنانی به راه می اندازند.

 حتی امر به معروف  ونهی از منکر کردن شان  هم به راه است.

 برای خالی نبودن عریضه به یاد همه ی امواتشان نه محض ریا ، بلکه محض وفاداری وثواب  وادای نذر های شان سفره ی شام و ناهار نذری و محرم  وصفر به راه می اندازند.یا دستگیری مستمندی را هم دارند.

  ودستشان هر از چندگاهی به جیب شان می رود تا  لقمه گلوگیرشان نشود.

  آبرو آبرو می کنند وبا بی آبرویی می میرند.

  گاه آیت الله  ومفتی اعظم می شوند امااز سنگ هم جامد ترند ومفت نمی ارزند.

  دکتر ودانشمند و... می شوند اما کودن تر از مرغ ماشینی می میرند.

  کافری همان مردنِ روح فهم ودرک وبینش است.

   ودر کافری مردن دیگر چه مصیبتی است الله اعلم.

 وماادراک فی سقر لاتبقی ولا تذر لواحه للبشر... (27-29 سوره ی مدثر)

پارسایان و زرنگ های ما گروهی با مطالعه و هدفمندند. خودشان وآمالشان  زیر ساخت دارد.

 برای توسعه ی جامعه ی مدنی  واتصال به حکومت مهدوی هزینه ها را رصد می کنند وباظرافت ،هر کاری را سرجایش انجام می دهند و برنامه ی هدفمند می چینند.

  ولی گروهی هم هستند  که فقط  می دانند وهیچ هزینه وعملی را نمی خواهند بپردازند.

 این گروه خیلی براندازتر از احمق ها هستند

 به تعبیر نص شریف: انهم یقولون ما یفعلون  (شعرا :226)

  چون همواره دنبال مصلحت طلبی ها ومصالح  زندگی وتوجیه کردن هستند.

به تعبیری عنصربی شعوری در خونشان فوران می کند.

  اما گروه دیگری هم هستند

  ساده دلند. نه مطالعه دارند نه سواد. اما غیرت نافذی دارند گوش بزنگ خوبان  هستند. فطرتشان آلوده نیست.

   اگر گروه اول بااینها رابطه اش حسنه باشه همه چی درست می شود.

 می شود خوب ذهنشان راباشیوه ی قرآن مهندسی کرد.وتربیت پذیرند.

  اما اگراینها با گروه دیگری بنام منافقین بیفتند، شرور تراز اینها خودشان می شوند

  چون همواره منافقین،خشکه مذهب های دوآتیشه را خیلی دوست دارند. همیشه می شود سرشان  کلاه گذاشت...

  ای کاش زیر ساختهای اعتقادی ما به حدی درست باشد که جامعه ی ما از لحاظ تسلط به اعتقاداتشان اینقدر فقیر و ساقط وجامد نداشته باشند

 باورهای مردم ما وامت اسلامی نباید با بازی های قدرت طلبانه عقیم و معتاد شود

 دین بازی کار بی نهایت بی شرمانه ورذیلانه ای است

 شنیده اید که نص شریف می فرماید:

 الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَهْوًا وَلَعِبًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا فَالْیَوْمَ نَنسَاهُمْ کَمَا نَسُوا لِقَاءَ یَوْمِهِمْ هَٰذَا وَمَا کَانُوا بِآیَاتِنَا یَجْحَدُونَ ﴿الأعراف: ٥١

 دین بازی وفرصت طلبی از دین ودینداری جنایت ومصیبت بزرگی است.که می تواند یک تمدن اصیل را از هستی ساقط کند.

 هرچه قدراز ارزش باورهای ملی کاسته شود به همان نسبت  به قهقرا وخودباختگی های اعتقادی ومذهبی نزدیک تر  خواهند شد

  یکی از بدترین مشکلات ایران امروزما همین هست

  مردم به دانشمندان وعلما کم توجه شدند.وعلما از دردها ی مردم کمتر می دانند .

اختلافهای کلامی وتبعیضهای زیستی واجتماعی وفرهنگی واقتصادی زیاد شده است.

جامعه شناسان ما محلی ازاعراب ندارند .علمشان غریبه هست.

  حقوق دانها را در دانشگاه  لای کتابها باید گیرآورد.

  مردم به علما بدبین شدند. درصدی که ماندند  گاه افراطی اند و می شود گولشون زد ومنفجرشان کرد.

  درصدی هم  می خواهند به هرقیمتی زندگی کنند.

  باقی مانده ها یا می خواهند منزوی باشند وکاری به کارکسی نداشته باشند یا اینکه  گمنام بمانند وکارشان  پیش برود.

  طبیعی است که امام زمان هم نمی تواند بااین ها رابطه بگیرد.

  چون انگار نیازی به امام ندارند

  اینا هنوز نیازشان پول و ...هست

  خوب آقا بیاد چیکار؟
ایشان را هم بگیرند وسط روز به اتهام
  الحاد وفتنه گری سلاخی کنند؟

  یا بایداز جهل وخامی در تنور بینش ودرک پخته بشوند.

یا از تب بی کسی وتعب بسوزند وباعطششان آب حیات را مطالبه کنند .

تا دراین صورت حکم ظهور ابلاغ شودو امامشان بیاید و این رابطه ی آب وتشنه وساقی برقرار شود.
  کاری که امام حسین نتوانست بکند. انجا اصلا مردم دلشون نمی خواست صدای امام حسین را بشنوند!

  خوب همه ی اینها توش یه دنیا حرف هست.

  رفتار دعای فرج خوان ها  وندبه خوانهای ... بی شباهت با رفتارمردمی که نامه ی فدایت شوم برای امام حسین نوشتند نیست.

  بنابراین باید اعتمادمان واعتقادمان را نسبت به امام ونیازمان به ایشان و دین وباورهایمان بالاببریم

  برای زندگی کردن در جامعه مهدوی باید هزینه های گران بدهیم.

باورهای  دینی مان را درخود وجامعه ی خود بارور کنیم وجامعه را به بلوغ بکشانیم .

  برای ادعاهای هرشب مان کنار بخاری وکولر که آی مهدی بیا . بایدپاسخگو باشیم وحاضربه پرداختن هزینه شویم

  مهدی می آید اما نه با دعای شکم پری وبه قصد ثواب بردن ما.

  مهدی می آید نه با  آوازه خوانی ریاکاران.

  مهدی می آید وقتی که دل وجانمان مهدی را بپذیرد

مهدی می آید وقتی که درک جامعه به بلوغ رسیده باشد.
 وقتی خسته تر از عاشق دلخسته شویم

  من مطمئنم او به زودی می آید.

 او می آید وآمده است و ما باید زاویه ی دیدمان رابرای درک ظهور اصلاح کنیم.

  اگرما اعتماد کنیم واعتقاد داشته باشیم. همین الان هم می توانیم ایشان را ببینیم.

چون آقا حی و حاضر و ناظر است.

  ظهورش یعنی تغییر دادن زاویه دید مان.

 باید بدانیم درکدام زاویه ایستاده و دقیقا سرمان بطرفش کنیم تا رویت حاصل شود...


  والی الله المصیر

 

حمیدرضاابراهیم زاده

   9 اسفند1393

 

* برگرفته از متن مصاحبه

http://www.irexpert.ir/Webforms/Forum/Question.aspx?QID=157921&Msg=OK

 


* تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصارمولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

معرفی رساله حقوق امام سجاد

پنجشنبه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۳۷ ق.ظ

امام زین العابدین: 

 

   حضرت علی بن حسین(ع) متولد پنجم شعبان سال38هجری است.

مادرش شهربانو شاهزاده ساسانی ایرانی الاصل می‌باشد.

به نقلی ایشان فرزند دوم امام حسین پس از حضرت علی اکبر بوده و در واقعه کربلا 23 یا 24 سال داشتند و به علت بیماری در نبرد خونین کربلا حضور  نداشتند.

و از غروب روز عاشورا به امامت رسیده و آغاز امامتشان  با اسارت و عزای بزرگ شیعیان مصادف گردید.  آن بزرگوار با کنیه ابومحمد و ابوالحسن مشهور بوده و تا سال 95 هجری امامت و رهبری شیعیان را بعهده داشتند.

براساس روایات ایشان در دوازدهم یا هیجدهم محرم سال 95 به دستور ولید بن عبدالملک مسموم و به شهادت رسیدندو در بقیع بخاک سپرده شدند.(متأسفانه در ماده ی تاریخ تولد وشهادتشان تعارضات فراوانی یافت می شود.).. پس از ایشان فرزند برومندش باقرالعلوم محمد بن علی عهده‌دار منصب امامت شدند که مادرش فاطمه دختر امام حسن بوده و حضورامام باقر در کربلا4سالگی ایشان رخ داده بود.

از مهمترین آثار امام سجاد صحیفه سجادیه و رساله حقوق است که هر دو در نوع خود بی نظیر و مورد رغبت نخبگان و دانشمندان و علمای آن عصر و آیندگان گردید و امروزه با گذشت قریب به 1350 سال از تألیفات ایشان هنوز هم دارای رویکرد علمی و عرفانی است و شیعیان از صحیفه سجادیه به اخت القرآن یا زبورآل محمد یاد می کنند. 

 ***

بسم الله الرحمن الرحیم

 

   نظام حقوقی در مکتب الهی بویژه در اسلام براساس کرامت انسانی استوار بوده و بر مبنای سنت‌های الهی در جریان است و با نفی ارزشهای کاذب نژادی و قومی همه مردم را از قبایل و ادیان  و نژادهای مختلف را در صورت اعتقاد به توحید و روز جزا و عمل صالح  بعنوان جامعه واحد می شناسد و مؤمنین این ادیان را محترمتر میداند.1

قوانین اسلام دایر و هماهنگ با فطرت بوده و نیازها و تمایلات انسان را در مسیر معتدل مورد توجه قرار میدهد.2

 

     یکی از بارزترین و ارزنده‌ ترین کتابهای حقوقی و آیین نامه‌های حقوق بشر مبتنی بر عزت و کرامت انسانی در تاریخ تمدن رساله حقوق امام سجاد است که گویا در سنین جوانی آن بزرگوار یعنی خود دهه شصت هجری نوشته شده است.

یکی از بزرگترین سرمایه‌های ماندگار آن امام همام، آفرینش شاهکار رساله حقوق است.

هنگامیکه ایشان با حادثه دلخراش کربلا مواجه می شوند، همه عوامل و رخداد واقعه‌ی جانکاه کربلا را عدم اطلاع مردم زمان نسبت به حقوق شهروندی و کرامت انسانی می‌یابند. زیرا در این جریان خرد دینی و فرهنگی و فکری و بصیرت مردم در زیر خط فقرخفه شده بود.

البته به لحاظ استفاده ابزاری از دین توسط حکام مزور و ستمگر، و جمود و قشریگری دینی مردم.  امام در این مقطع با مهندسی سازمانی متأثر از خرد قدسی خویش، مصمم شد تا غل و زنجیرهای انحرافات و خرافات و جهل و ظلمت فکری و عقیدتی را از گرده‌ی این مردمان بردارد و آنان را از یوغ‌های استثمار خارج سازد. مردمی که از دین و اطاعت از زمامداران جز پوسته خشک و ظاهری هیچ عایدشان نبود و از کرامت انسانی و حقوق خود و دیگران اندوخته‌ای نداشتند و به تعبیری همای آزادی و عزت و بصیرت از روح و جانشان پرگشوده بود. بالطبع در این مقطع امام رسالت خویش را در روشنگری نسبت به فهم دینی و آشنایی با حقوق خود و دیگران می‌دید و در همین زمان شعله‌های آتتش فتنه  اموی در اعماق دل و جان مردم ریشه دوانده بود و جز فرهنگ سازی عمیق با مهندسی فرهنگی امام سجاد(ع ) هیچ ابزاری نمی توانست باعث بیداری و برون رفت از چالش آتشفشان فتنه اموی کارایی داشته باشد.

بنابراین آن حضرت با زبان آموزگاری خویش همه حرفها و آموزه‌ها را در آن خفقان در قالب ادعیه صحیفه و تبیین حقوق حقه به مردم عصر و آیندگان، گرد آوردند که تا به امروز نیاز جامعه اسلامی را برطرف می کند. در این رساله، ایشان همه مختصات روابط انسان بر دنیای حضورش را مورد دقت خویش قرار دادند که در این مقال فقط میتوانم با توجه به ضیق وقت به سر فصلهای موجود و برخی پیش نیازهای جانبی اکتفا کنم.

 

 ا- سوره بقره 62- و سوره حجرات13    2- سوره بقره 143- وسوره روم30 

 

1- حقّ خدا :

 

- خداوند تنها نیاز حقیقی انسان است و او سرپرستی پارسایان را خود برعهده میگیرد او که نیازی به همسر و شریک ندارد و از پدر و مادری زاده نشده است. اوکه مهربان و تواناست.....

 

- پیش نیازها :   

 

- رابطه موجودات و اطاعت تکوینی  .. 

 

- آزادی بشر   

 

- آثار سرپیچی از اطاعت خدا ترک طاعت طغیانگری  

 

- آثار اطاعت در عزّت و صلابت بشر

 

2- حقّ‌نفس:

 

-سرمایه و ارزش عمر برابر با همه تمنیات انسان و قداست جان و آبرو در محضر ذات اقدس ربوبی .

 

- کرامت انسانی علت بعثت انبیاست.

 

- انسان موجودی معشوق برای خداست و خداوند بر انسان غیرت دارد.

 

- محاسبه و مراقبه نفس انسان را با خدا هم صفت و دوست میکند.

 

- مبارزه با خودشیفتگی و خود پرستی با اعتماد به نفس ممکن است.

 

-هر گناهی انسان را از مسیرتکامل دور میکند و برای برون رفت از این مخمصه توبه‌ی خاصی را میطلبد و باید هزینه و غرامت متناسب با آن بزه ادا شود اگرچه خداوندغفار است.

 

3-حقّ زبان:

 

- زبان بعنوان معرف انسان و شخصیت او یک امتیاز است و ارزش هرکس هنگامی مشخص میشود که قفل زبانش را بگشاید.

 

- زبان یکی از شاهکارهای خلقت انسان است و خداوند برای نعمت زبان و بیان بر او منت گذاشت.

 

- هشدار به زبان برای دقت در ابراز مکنونات درونی.

 

- یک زبان و لب دو گوش دو چشم یک فلسفه مهم برای آفرینش انسان.

 

- زبان عامل نجات یا فجات.

 

- حرمت زبان گشودن به لغویات و حرف بیهوده و دروغ و غیبت و تهمت.

 

- از زبان می‌پرسند.

 

4- حق گوش:

 

- آدمی فربه شود از راه گوش. 

 

-مراقبت از گوش برای نشنیدنی‌ها.

 

- حرمت گوش کردن به لغویات و غیبت و تهمت و... 

 

- توجه به شنیدنی‌ها. 

 

- کدام موسیقی حرام است ؟ 

 

- از گوش می‌پرسند.

 

5- حق چشم :

 

- جادوی آفرینش و نعمت بزرگ دیدن ، شگفتی‌های ساختمان چشم، حدقه، پلک، مایع درون و..

 

- مراقبت از چشم در برابر نگاههای ناگاه و گناه آلود و هر آنچه برایش شرع محدود کرده است.  

 

- تفاوت دیه چشم نسبت به سایراعضای بدن بعلت سلطنت چشم بر سایر اعضا. 

 

- چشم جاسوس دل و روزنه قلب است.  

 

- از  چشم می‌پرسند.  

 

6 - حق پا :

 

- پا عضوی جهادگر است. 

 

- خدمت و خیانت پا. 

 

- گام برداشتن به سوی خوبی‌ها و رفع حوائج  مردم و بویژه مؤمنین.

 

- از  پا هم می‌پرسند.  

 

7- حق دست :

 

- دست عامل کمک به همه اعضای بدن برای رفع نیازهایشان است. 

 

- ارزش کار یدی از نگاه آیات و روایات . 

 

- ارزش بدست گرفتن قلم و خط خوش.

 

- خدمت و خیانت دست.

 

- از دست هم خواهند پرسید.

 

8- حق شکم:

 

- شکم با مجموعه اعضای داخلی خود عضو بسیار مؤثر در سرنوشت انسان است.

 

- عضو پر درد سر و توسری خور.

 

- فواید کم خوری و روزه داری.  

 

- وجه حیوانی شکم و حشر حیوانی برای نوکران شکم.  

 

- غالب گناهان انسان برای پر کردن خندق بلاست.

 

9- حق عورت (آلت جنسی):

 

-غریزه جنسی نعمتی برای انسان.

 

- محدوده حیوانی و انسانی غریزه جنسی.

 

- غریزه جنسی عامل آرامش از دردها و آلام روحی و جسمی و عامل اطفاء بلاها و عطش آتش درون و ابزاری برای سلامت نفس.

 

- غریزه جنسی دستگاه ایجاد نسل و دوام بقا و جاودانگی برای انسان.

 

- استفاده نابجا از عورت عامل تباهی و فساد است و آثار مخرب زنا.

 

-آثار سازنده‌ی ازدواج و ارزش ازدواج بعنوان تکمیل نیمی از ایمان و اطفای صحیح شهوت در ازدواج کامل و موقت .

 

-ازدواج سنت الهی است.

 

10- حق نماز:

 

- چهره‌ی واقعی و با عظمت نماز.

 

-نمازقویترین عنصر بازدارنده از  پلیدی‌ها.

 

-نماز کلید تکامل بهشت آدمی است.

 

- نماز همانند تنفس تکرار پذیراست زیرا باعث تداوم حیات روحی انسان است.

 

-به اهل خود ( دوستان ،کودکان.عیال و... ) درباره نماز سفارش کنید.

 

11- حق روزه :

 

- روزه همان صبر است.

 

- روزه سپر آتش جهنم است.

 

- آثار روزه در سلامت فردی انسان .

 

-آثار روزه در تربیت اخلاقی فرد و جامعه .

 

-آثار و فواید اجتماعی روزه.

 

12 و 13- حق حج و قربانی:

 

-اسرار حج .  

 

- حج تجلی بازگشت به فطرت و اصل انسانیت است .

 

- حج تجلی وحدت در عبادت است.

 

- حج خوی اشرافی را در هم می‌شکند.

 

- ارزش عرفات و فضای صحرای مشعر.  

 

- قربانی کردن تمنیات جایز و نامشروع مورد ارزش است. 

 

- قربانی همان بریدن از دوست داشتنی‌ها و دلبستگی‌هاست.

 

14- حق صدقه:

 

- ارزش و اعتبار صدقات .  

 

- اقسام صدقات جاریه، صدقات فقط انفاق مالی و خدماتی نیست. حتی تبسم برای خشنودی والدین و ایتام هم دارای منزلت بسیار بالایی است.  

 

- صدقه هفتاد بلای آسمانی را دفع میکند. 

 

- منظور از « بر » همان نیکی و صدقه است.

 

- با صدقه مال و جان و ناموستان بیمه میشود.

 

15- حق حاکم و رهبر سیاسی:

 

- اطاعت از حاکم عادل باعث رونق مادیات و معنویات است.

 

- ضرورت انسجام و انضباط اجتماعی و نظم پذیری برای تحقق آرمانهای الهی.

 

- پیامبر رحمت پدر امت اسلام است و جانشینانش نیز نسبت ولایت بر مردم دارند.

 

16- حق معلم و استاد:   

 

- ارزش دانش و دانشمندان.  

 

- ارزش تعلیم و تعلم و تربیت در اسلام.

 

- نقش بی سوادی در جهل و خرافه و انحرافات و تبعیض.

 

- برتری عالم بر شهید.

 

17و18و19و20- حق مالک و برده:    

 

- عوامل بردگی.   

 

- آزادی و آزادگی ارزشمند است.   

 

- استعمار فکری و فرهنگی همه وجود انسان را به بردگی میگیرد.   

 

- به اسیر کن مدارا .   

 

- رفتار با کارگرانی که دائماً در منزل بر ایمان تلاش میکنند (کنیز) .   

 

- کنیز هم عزت و کرامت انسانی دارد.   

 

- بدترین تجارت آدم فروشی است.

 

21- حق رعیت: 

 

-عزت و کرامت انسانی گمشده بشریت است. 

 

- لزوم اجتناب از برده داری و استعمار و استثمار در اسلام. 

 

- تحمل ناملایمات مردم.

 

- حاکم عادل به رفاه مردم اهتمام دارد و برای رفع حوائج مردم تلاش میکند. 

 

- اقامه عدل و رفع تبعیض حق مردم است.

 

22- حق شاگرد:

 

-ارزش راهنمایی و تربیت و آموزش. 

 

- پرورش خرد و عاطفه ارزشمند است. 

 

- وظائف آموزگار ماندگار رونق خرد است. 

 

- معلم و والدین آنقدر وظایف مشترک دارند گویا مرزی نمی‌شناسند.

 

23- حق همسر :

 

- همسران مایه آرامش هم هستند .

 

- همسران همکاران و همفکران زندگی برای تربیت نسل هستند.

 

- وظائف و حقوق متقابل همسران.

 

- نفقه و مسکن حق همسر است.

 

- ارزش خوش رفتاری و توجه به همسر.

 

24و25- حق پدر و مادر:

 

- سفارش خدا بر احسان به والدین در مرتبه پس از خدا .

 

- هشتاد حق برگردن فرزند بخاطر پاسداشت مقام والدین مترتب است.

 

- بهشت زیر پای مادر است.

 

- لذت زندگی و محبت به والدین جز عمر حساب نمی‌شود.

 

- آثار بد خلقی با والدین و عاق شدن توسط آنان در سیه‌روزی فرزند.

 

26- حق فرزند:

 

- تربیت صحیح  فرزند شناسنامه کاملی از شما برای آیندگان و معاصرین است.

 

- ارزش نام نیک و تربیت نیک و ازدواج شایسته برای فرزند.  

 

- همانگونه که دوست دارید شناخته شوید تربیت کنید.   

 

- حتی فرزند هم می تواند عاقتان کند. 

 

27- حق برادر:

 

- برادر بمنزله بازو و یاور و حامی خانواده است.

 

- اصلاح ذات بین در اسلام ارزشمند است.

 

- علت همه سفارشات درباره برادر بخاطر وحدت برای برخورد با ناملایمات و صعوبات است.

 

28- حق احسان کننده:

 

- نیکی کردن به همنوع سفارشی الهی است.

 

- پیامبران و هادیان جامعه بزرگترین ابرار و نیکوکاران دنیا هستند.

 

- همه نیکی‌ها مادی و خدماتی نیست بلکه تلاشهای معنوی و مشاوره و آموزش هم نیکی است.

 

- خدمتگذاری به خلق و پاسداری از کرامت انسانی با هر زبان هم نیکی بزرگ است.

 

- رمز بقای نعمت، سپاسگذاری از احسان احسانگران است.

 

29- حق مؤذن:

 

- اذان مهمترین شعار بزرگ اسلام.

 

- مؤذن رواج دهنده شعائر مقدس الهیست و پاداشش را از خدا میگیرد.

 

- مؤذن حق شفاعت دارد و شهید محشور می‌شود.

 

30- حق امام جماعت:

 

- فلسفه تشریح نماز جماعت.

 

- اهمییت و ارزش نماز جماعت در سازماندهی تشکیلات اسلامی و انسجام و اتحاد اسلامی.

 

- نقش امام جماعت در ترویج نماز و شعائر الهی.

 

- بر یهود امتم سلام نکنید. ( تارکان نماز جماعت )

 

  31- حق همنشین :

 

- خدا بهترین همنشین انسان است.

 

- با چه کسانی  همنشینی کنیم؟

 

- همکاران و همکلاسی‌ها و هم اتاقی‌ها همنشینان ما هستند .

 

- نعمت همنشین خوب سپاسگذاری میطلبد.

 

- خطر همنشینان بد برای فرجام و سقوط تلخ.

 

32- حق همسایه:

 

- گمان بردم که همسایه هم صاحب ارث است.

 

- دنیای همسایه داری دنیای محبت و ایثار و رازداری است.

 

- تا چهل همسایه برگردنمان حق دارند.

 

- اینهمه سفارش برای همسایه داری یعنی همسایه را باید تکریم کرد.

 

- همسایه بدی نباشیم و از همسایه ی بد به خدا پناه ببریم.

 

33و34- حق دوست و همراه و همسفر:

 

- ارزش دوست و همراه خوب، آشنایانی که در سرنوشتمان تأثیرگذارند.

 

- کاش با فلانی رفاقت نمی‌کردم. ( روزحسرت )

 

- فرجام دوستی بارفقای ناباب و رفقای شیرین‌تر از جان.

 

35-حق شریک:

 

- ارزش امانتداری در اسلام و نکوهش خیانت در امانت.

 

- حق شفاعت شریک.

 

- هیچ قانونی برای سهامداران و شرکا به اندازه رعایت حسن خلق و اغماض کارا نیست.

 

36- حق مال:

 

- اعتدال در مال اندوزی.

 

- ثروت اندوزی حلال اما بی‌حصر جایز نیست.

 

- اقتدار مالی نباید به تحقیر و هجمه و تجاوز به حقوق دیگران بیانجامد.

 

- افراط در مصرف ( اسراف ) در اسلام نکوهیده است.

 

-  زکات تطهیرکننده و بیمه‌کننده اموال.

 

- زکات اقتصاد پویا و هدفمند در اسلام..

 

- احیای زکات برنامه صالحان .

 

37-حق طلبکار:

 

- رسیدگی به دیون و حقوق حق‌داران در پایان هر فعالیت مالی  و معنوی.

 

- تصفیه حساب و ثبت دیون و رفع آن .

 

- حق زن مانند حق طلب کار باید ادا شود.

 

- گدای واقعی مستمند فکری و عقیدتی است.

 

39و38- حق مدعی و مدعی علیه:

 

- استقلال قوه قضا در اسلام.

 

- مسئولیت بزرگ دستگاه قضا رفع بی عدالتی و برداشتن ستم از سر مظلوم است.

 

- احترام به دیون هم توسط مدعی و مدعی علیه و در نظر گرفتن خدای عادل و منتقم.

 

- استقلال قاضی در رأی.

 

40و41- حق مشاور و مشاوره گیرنده:

 

- اهمییت مشاوره در اسلام.

 

- خیرخواهی برای مشاوره شونده .

 

- از چه کسانی میتوان مشاوره گرفت؟ - از بخیل و حسود مشاوره نخواهید.

 

- مشورت عامل تشکیل حکومت اسلامی و حکومت بر مبنای مردم سالاری دینی است.

 

  42و43- حق پند دهنده و پند گیرنده:

 

- مبانی انتقاد

 

– منتقد سنگ محک بر عیار طلای اعمال و رفتار و خدماتتان می‌زند.

 

- انتقاد عیب جویی نیست. منتقد عیب جو نیست.

 

- رمز شکوفایی همه فعالیتها انتقاد سازنده است.

 

- منتقد باغبانی است که شاخه‌های شکسته و نامتعارف درخت موفقییتتان را هرس میکند.

 

44- حق کهنسالان:

 

- ارزش تجربه برای انسان اسباب پیدایش دانشگاهها و موسسات علمی شده است.

 

- کهنسالان منبع تجارب ارزنده‌اند.

 

- جوانان عبرت گیرندگان از تجارب پیران همیشه موفقند. - ثروت ملت‌ها پیران با تجربه و کارآزموده‌ی آن جامعه است، تولید علم همیشه از مجرای تجارب کهنسالان شده است.

 

45- حق خردسالان:

 

- توقع تربیت صحیح .

 

-کودکان وزرای خانواده‌اند.

 

- تمنیات خردسالان بر خواسته از دیدنیها و شنیدنی‌های دیگران است. پس به توقع بیجایشان اهمیت ندهید .

 

- خداوند امر به برآوردن حوائج کودکان یتیم کرده است.

 

- یتیم نوازی باعث آمرزش است.

 

46و47- حق سائل و مسئول:

 

- نیازمند واقعی کیست؟

 

- توقعات بیجا جای اجابت ندارد.

 

- اطعام دادن از اطعام خوردن لذت بخش‌تر است.

 

- تعجیل در برآوردن حوائج مشروع مؤکد است.

 

- قصاص

 

- سلب‌کنندگان امنیت جامعه نباید عفو شوند.

 

- احسان در حق شایستگان باعث نزول رحمت خداست.

 

48- حق خوشحال کننده:

 

- شادی دهندگان :خیرین، هنرمندان، و خوش‌اخلاقان  دوست داشتنی‌ترین افراد جامعه‌اند.

 

- نیازمندان و ایتام را شادکردن هنر است.

 

- صله رحم باعث شادمانیست.

 

- حق میهمان از میزبان بیشتر سفارش شده است. 

 

49- حق کسیکه در حق تو بدی یا دشمنی کرده است:

 

- دعوت به اصلاح ذات بین.

 

- دعوت به عفو و اغماض.

 

- محبت رمز سلامتی و تألیف قلوب است.

 

- مؤمن انتقام جو و کینه توز نیست.

 

- آثار جدال احسن و مبارزه جوانمردانه.

 

  50- حق هم کیشان:

 

- اهمییت دینداری و احترام به مؤمنین.

 

- آبروی مؤمن از کعبه بیشتر است.

 

- اخوت و اتحاد و همدلی رمز بقای امتها است.

 

- تجسس گناه است.

 

51- حق اقلییت‌های دینی:

 

- همه ادیان در پیشگاه خدا دارای ارج و قرب معنوی هستند.

 

- ایمان به رسالت همه انبیا برای اهل اسلام الزامیست.

 

 اسلام پناهگاه اقلییت‌ها است.

 

- اهل ذمه نیز در پناه و در کنف حمایت پیشوایان دینی امت اسلام بودند.

 

- بدگویی به سایر اهل کتاب جائز نیست.

 

- مهربانی و همزیستی مسالمت آمیز با اقلییت‌های دینی روش امت اعتدال است.مسئولیت امت اسلام در قبال اهل ذمه بسیار سنگین است.

 

در پایان امیداست همه کلیدها و سرفصلهایی راکه  در این مقاله ذکر شده است بتواند فضای کاربری لازم  برای کاربران فراهم نماید . وامیدوارم قدردان نعمات بزرگی چون بعثت رسول خدا و ولایت امامان باشیم و بتوانیم سپاسگذار مجاهدت‌های بی‌دریغ بزرگانی چون امام سید الساجدین بمانیم.

 

حمیدرضا ابراهیم زاده

- بابلسر 1390/9/15

 

کلیه حقوق برای مولف محفوظ است .

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

آراستگی و مد پذیری پوشش در جامعه ی ایرانی

سه شنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۵۲ ب.ظ

 

س:سلام و....

آراستگی چیست ؟آیا باید به آراستگی اهمییت داد؟


ج: با سلام :

یکی از نیازهای مهم انسان   مورد احترام  واقع شدن است.

  یعنی انسانها نیاز به احترام شدن دارند. وبرای ارضای این نیاز باید بصورت قرینه عمل کرد .یعنی احترام  بگذاریم تا احترام شویم

واحترام طلبی بیشتر یعنی احترام گذاشتن بیشتر.  تواضع ووقار وآراستگی  وخوشرفتاری جلب احترام می کند .

 البته این به معنای خفت وجلف بازی و... نیست

 بلکه جذابیت سالم در هیئت وقامت  نجابت ومتانت ووقار وصداقت وعزت وانصاف   ظاهر می شود .

برای احترام  به حق دیگران باید با ظاهر آراسته  ونظافت  کامل  با آنان معاشرت کنیم

 آراستگی ظاهر. خوش پوشی و نظافت وخوش قریحه گی وخوش معاشرت بودن،جذابیت و کاریزمای فردی را به همراه دارد

ودرکنار  نجابت و بردباری ودانش وصداقت  فرد را مقبول القول  ومتنفذ می کند

همه ی افراد کاریزماتیک افرادی خوش رو وآراسته ای بودند

نظافت و عفت در کلام ونگاه وبیان وتمنا و آراستگی هایی که دیگران بتوانند تحملمان کنند.

مردم وملاقات کنندگان ما  حق دارند  که از دیدنمان مشمئز نباشند وبا بوی بد وروی بد وورفتار بد نمی شود در دل مردم ویا خانواده جای گرفت.

عفت ونجابت وقار رازداری. خوش طبعی وبردباری وخوش قولی آراستگی باطن محسوب می شود که مکمل آراستگی ظاهراست

آراستگی ظاهر درکنار آراستگی باطن محبوبیت آفرین وکاریزما ساز است

 نجیبان وبا حیاها وافراد موقر همیشه مشتاقان سینه چاک دارند به ویژه اینکه  خوش  سر وظاهر هم باشند.

نکته ی مهم اینجاست آنچه را که به عنوان   جذابیت ظاهر وباطن  از آن یاد می شود به مفهوم  تجلی جذابیت های زنانه  برای نمایش در معرض انظار نیست. بلکه  نجابت وعفت ورزی که همان  مراعات  حد ومرزهاست جوهره ی آراستگی های مرد و زن درنظر گرفته شده است.

یکی از سفارشات رسول اکرم به امت اسلام نظافت است وآن را نشانه ی ایمان دانسته اند.

علاوه بر نظافت لباس و ظاهر و بدن و صیانت از تندرستی ، نیک پنداری ونیک باوری بخشی از نظافت وآراستگی  است

نظافت و آراستگی رفتار و لباس وچهره  ملاک نگاه رسول خداست.  


                                                          

مد پذیری و آراستگی برای ایرانیان

استاد ابراهیم زاده بزرگوار با اجازه من از شما سوال بپرسم

گم گشتگی در میان مصرف در بین خانواده ایرانی بر اساس مد را چگون ارزیابی می کنید ؟

ج:

 آراستگی ظاهر دارای قرینه ومکمل است وآن آراستگی رفتاری است که با پشتوانه ی نجابت وحیا و متانت وبردباری ودانش اشباع می شود

مطابق یافته های  دیرینه شناسان وجامعه شناسان ایرانیان از دیر باز مردمانی آراسته و باشکوه و افرادی دارای اعتماد به نفس بودند.

طبیعی است که لازمه ی این اعتماد به نفس بالا  سازمان یافتگی  سطح توقع وافق نگاهشان به معیشت ومصرف ومعاشرت است. وپشتوانه ی آن نیز دانایی است نسبت به آنچه را که مطالبه می کنند ویا آرزومندند.

نوع پوشاک وطرز استفاده از پوشاک  ومدل لباس وآرایش هم به الطبع به همان قوام یافتگی جامعوی و استغنای فرهنگی و اجتماعی آنان وابسته است

وضع آب وهوا ومحیط زیست. سنت های اجتماعی ومذهبی وفرهنگی در  به روز آوری وساخت لباس ومدل پوششی وآرایشی بسیار تاثیر گذار است

مثلا: آرایش مربوط به مراسم عروسی وعروس وداماد درهمه جای جهان جدای از هر آرایش  وپوششی است.

حتی شریعت اسلام هم  سفارشاتی برای جدی گرفتن این مناسک در محدوده ی خاص خودش را دارد.

اما لباس فصل سرد با لباس فصل گرم متفاوت است همچنانی که آرایشها  به نیاز راحتی و گرما وسرما متفاوتند.

به مرور در دهه های اخیر ایرانیان باامتزاج قومیت های متعارض با ساختار فرهنگی واجتماعی به پذیرش البسه وآرایش آنان شدند که برایشان جذاب می نمود واندک اندک به هیبت وشاکله ی ظاهری آنان ملبس شدند

که این  فراز و فرود   تدریجی  تغییرات ایدئو لوژیکی معتنا بهی را در رگ های فکر وعقیده ی پذیرندگان تزریق نمود

مثلا لباس خاص رقص ویا شو های نیمه برهنه که در فرانسه واسپانیا و انگلستان  استفاده می شود. درخود زیر ساخت های  فرهنگی واجتماعی ومناسبات  فرهنگی واجتماعی را دارد

نگاه آنان به حقوق وحریم زن ومرد ومحرم ونا محرم.حضور درمحافل لهو لعب و  دیدن رقص و شنیدن آواز. پوشیدن لباسهای برهنه وتن نما و...یک نگاه کاملا باز است و درباورهای اعتقادیشان هیچ اشکالی هم بر اختلاط وامتزاج  وروابط نامحرم ونگاه به بدن نامحرم وجود ندارد.

اما  دقیقا برای انتقال  سبک زندگی  و کالاها واین  لباس به جامعه ی دین مدار ایرانی نیازمند ورود تدریجی همین فرهنگ ها (شو. دیسکو.و...) می شود.. .

ببینید غیرت چیزی است که باعث می شود از وطن. شهر وخانه و خانواده وبدن خود دفاع وصیانت کنیم

برداشتن  لباس غیرت مهمترین  راه  ورود کالاها ومدل های نامتعارف به کشورها وجوامع  با فرهنگ های متفاوت ومتضاد است.

طبیعتا با ورود فرهنگ  وسبک زندگی  ، سیل داروها وکالاها به جنگ زدگان این برده داری سرازیر خواهد شد که علاوه بر رسوب اقدامات سیاسی واقتصادی ، تک قطبی سازی  دنیا برای منافع جامع  برده داران جدید را به همراه دارد.

ماهواره ها با فیلمها. فضاهای مجازی با مدلینگ ها ونوشتن حرف وسخنان  موهوم وعجیب مدام در تلاشند تا این لباسها  راازتن مردم دربیاورند و کلیدها و قطعات مهم  باورها وارزشهای اجتماعی  را عقیم و سست و ازکار بیندازند

لباسها وقطعات مهم وکلیدی شاکله  جامعه ی هدف ، شامل :

عفت. نجابت. وقار. حیا. امانت داری.غیرت و... هستند که در آموزه های دینی برای حفظ  آن بی نهایت سفارش شده است وهزاران حدیث وآیه برای صیانت از این گنجینه ها وجود دارد.ومتاسفانه ما به آن کم توجهیم.

کندن لباس غیرت خیلی هم ساده نیست.

 جذابیتهای کالبدی فراوانی را بعنوان جایگزین لباس غیرت درنظر گرفته اند.

انواع واقسام حرف ها وجملات وداستانها وفیلم ها وعکسها وارائه  ی مدلهای مختلف  لباس وکالاهای پوششی وآرایشی جذاب برای جایگزینی  سلیقه و فکر واندیشه وفرهنگ ولباس از مدت ها قبل مهندسی وبرنامه ریزی شده اند تا به قواره ی ملت های مورد تهاجم بیاید.

ساختن واژه های فریبنده  وعریانی همچون:

 زیبایی زن در زیر چادرش مدفون است.

روسری ات را بردار وببین چه فرشته ای را آزاد کرده ای!!

همه ما بارها وبارها با اینگونه توهمات لخت وموهوم مواجه شدیم.

خیلی سادگی است که بخواهیم با شعارهای بی دروپیکر واباطیل مقلق، لباس نجابت   و حیا  راازتن برداریم وتازه به ابتدای دوران حیوانیت خواهی تن بدهیم.

تمدن این نیست که  لخت وعریان وهرزه بشویم .

تمدن آن است که به کرامت وارزش ومنزلت  وتکامل برسیم.وبرای انسان وکرامتش ارزش قائل شویم. وبرای همنوعان دوست ویاور باشیم. نه  اینکه گروهی برگروه دیگر  قیمت بگذارند وآنها را برده وکالای خود بنگرند!!

زن ایرانی نجیب است.ومی داند که نمایش و ظهورافراطی  زیبایی ها و جذابیتهایش درانظار نامحرمان  ،آفتی جز اضمحلال آرامشش نیست.

زن ایران درپشت هیچ نقاب وحصاری محبوس نیست.

هرزیبایی وهر چیزی برای خود ظرف دارد تا بتواند ازمحتویات وعصاره اش نگهداری کند. وعفت نگهدارنده  وظرف زیبایی های زنان نجیب ماست.

هیچ کس شکلات بی پوشش را نمی  خرد و نمی خورد . جزمگس.

هیچ کس الماس خوش تراش را درمعبر نگهداری نمی کند تا مورد توهین ودستبرد قرار بگیرد.

 اگر چه زن هرگز کالا نیست. ودرمثل نیز هیچ مناقشه ای.

اما باید گفت که اگرعفاف را از زن ایرانی برداریم  اورا به فساد کشانده ایم...وبی قیمتش  کرده ایم...

بنابراین حدود ونوع مصرف باید برای خانواده های ایرانی باز تعریف شود

مسخره است کسی با لباس خواب درخیابان راه برود

مسخره است کسی با هوله حمام درخیابان پرسه بزند.

اما جالب است شلوارهایی که زانو ندارند. فقط برای بدن نمایی وجلف بودنشان اختراع شده اند در قامت پسر ودختر ایرانی جلوه گری میکند.

لباسهای زشت وسخیفی که هرروز مد می شود وبرقامت رعنای ایرانیان می نشینند

تا مرد وزن ایرانی رااز قواره و شکوه بیاندازد وتحقیرش کند

کسی دوست ندارد زنان ایران اجبارا  چادری شوند. یا خانه نشین باشند.!

 نه اصلا همچنین طرز فکری پذیرفته نیست.جامعه ایرانی نیازمند  تحصیل واشتغالات  زنانه است.

البته محاسنات چادر ولباسهای پوشیده زیاد است واین با تحجر وولنگاری کاملا فاصله دارد

لباس خوب برای  زن ومرد درحدی است که بتواند بدنش را از آسیب سرما وگرما وتابش اشعه خورشید ونگاه هرز نگهدارد.  واورا آراسته وموقر بنمایاند حالا چادرباشد یا مانتو. کت باشد یا پیراهن و...

مهم این است بپوشاند.آراسته کند. وسلامتی را حفظ کند

بهترین لباس برای انسان درقرآن لباس تقوی است

ولباس التقوی ذلک خیر – سوره اعراف آیه 26

رخت پارسایی وعفاف  برای  ایرانیان  لباس و خلعتی است که به شکوه وفر ومنزکت وکرامت ووقارش می افزاید.

پارسایی یعنی زیرکی برای آلوده نشدن.

لباسی برای آلوده نشدن.لباسی برای تحقیر نشدن. که هم می پوشاند وهم به فر وجاه انسان می افزاید.

برای عبور از گذرگاه های نامطمئن  وآلوده  انسان پارسایی می کند .

مثلاشخصی با لباس سپید وزیبایی  از گذرگاه نامطمئنی رد می شود که انواع واقسام آلودگی ها. غبارها. دوده ها وشتک ها و... درمسیرش وجود دارد. نحوه راه رفتن و رد شدن برای آلوده نشدن لباس سفید تا عبورازگذرگاه را پارسایی می گویند. واگر کسی لباس مخصوص این گذرگاه را برتن کند ویا به تعبیری لباس پارسایی را برتن کند امنیتش  بیشتر است.

پارسا کسی است که خطای کمتری ومنزلت بیشتری.

 

حمیدرضا ابراهیم زاده

12مرداد1395



* تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده