دایره مینا

منتخب آثار وپژوهشهای دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

منتخب آثار وپژوهشهای دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

مجموعه مقالات. اشعار وآثار علمی .پژوهشی. فرهنگی. اجتماعی دکتر حمیدرضا ابراهیم زاده

۲۱ مطلب در مرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

پیشوای جوان

سه شنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۶، ۰۹:۴۱ ق.ظ


امام محمد تقی دردانه امام رضا علیه السلام جوان ترین پیشوای  شیعیان ومسلمانان است



امام نهم شیعیان حضرت جواد (ع ) در ۱۰ رجب سال ۱۹۵ هجری در مدینه به دنیا آمد.

 

نام مبارکش محمد معروف به جواد و تقی است .

القاب دیگری مانند : رضی و متقی نیز داشته ، ولی تقی از همه معروف تر می باشد .

مادر گرامی اش سبیکه یا خیزران است که این دو نام در تاریخ زندگی آن حضرت ثبت است .

 

امام محمد تقی (ع ) هنگام وفات پدر 8 ساله بود .

لذا پس از شهادت جانگداز حضرت رضا علیه السلام در اواخر ماه صفر سال 203 هجری قمری مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (ع ) انتقال یافت .

مأمون خلیفه عباسی که همچون سایر خلفای بنی عباس از پیشرفت معنوی و نفوذ باطنی امامان معصوم و گسترش فضایل آنها در بین مردم هراس داشت ، سعی کرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خویش قرار دهد . " از اینجا بود که مأمون نخستین کاری که کرد ، دختر خویش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد (ع ) درآورد ، تا مراقب ودیدبان دایمی غیرمحسوس  از درون خانه ، بر امام گمارده باشد .

 

رنج های دایمی که امام جواد (ع ) از ناحیه این مأمور خانگی برده است ،در تاریخ معروف است " .

از روشهایی که مأمون در مورد حضرت رضا (ع ) به کار می بست ، تشکیل مجالس بحث و مناظره بود . مأمون و بعد معتصم عباسی می خواستند از این راه - به گمان باطل خود - امام (ع ) را در تنگنا قرار دهند . در مورد فرزندش حضرت جواد (ع ) نیز چنین روشی را به کار بستند . به خصوص که در آغاز امامت هنوز سنی از عمر امام جواد (ع ) نگذشته بود . مأمون نمی دانست که مقام ولایت و امامت که موهبتی است الهی ، بستگی به کمی و زیادی سالهای عمر ندارد .

 

  حضرت امام جواد (ع ) با عمر کوتاه خود که همچون نوگل بهاران زودگذر بود ، و در دوره ای که فرقه های مختلف اسلامی و غیر اسلامی در میدان رشد و نمو یافته بودند و دانشمندان بزرگی در این دوران ، زندگی می کردند و علوم و فنون سایر ملتها پیشرفت نموده و کتابهای زیادی به زبان عربی ترجمه و در دسترس قرار گرفته بود ، با کمی سن وارد بحثهای علمی گردید و با سرمایه خدایی امامت که از سرچشمه ولایت مطلقه و الهام ربانی مایه گرفته بود ، احکام اسلامی را مانند پدران و اجداد بزرگوارش گسترش داد و به تعلیم و ارشاد پرداخت و به مسائل بسیاری پاسخ گفت .

 

برای نمونه ، یکی از مناظره های ( = احتجاجات ) حضرت امام محمد تقی (ع ) را در زیر نقل می کنیم :

" عیاشی در تفسیر خود از ذرقان که همنشین و دوست احمد بن ابی دؤاد بود ، نقل می کند که ذرقان گفت : روزی دوستش ( ابن ابی دؤاد ) از دربار معتصم عباسی برگشت و بسیار گرفته و پریشان حال به نظر رسید . گفتم : چه شده است که امروز این چنین ناراحتی ؟

گفت : در حضور خلیفه و ابوجعفر فرزند علی بن موسی الرضا جریانی پیش آمد که مایه شرمساری و خواری ما گردید .

گفتم : چگونه ؟

گفت : سارقی را به حضور خلیفه آورده بودند که سرقتش آشکار و دزد اقرار به دزدی کرده بود . خلیفه طریقه اجرای حد و قصاص را پرسید . عده ای از فقها حاضر بودند ، خلیفه دستور داد بقیه فقیهان را نیز حاضر کردند ، و محمد بن علی الرضا را هم خواست .

 

خلیفه از ما پرسید : حد اسلامی چگونه باید جاری شود ؟ من گفتم : از مچ دست باید قطع گردد . خلیفه گفت : به چه دلیل ؟ گفتم : به دلیل آنکه دست شامل انگشتان و کف دست تا مچ دست است ، و در قرآن کریم در آیه تیمم آمده است : فامسحوا بوجوهکم و ایدیکم . بسیاری از فقیهان حاضر در جلسه گفته مرا تصدیق کردند . یک دسته از علماء گفتند : باید دست را از مرفق برید . خلیفه پرسید : به چه دلیل ؟ گفتند : به دلیل آیه وضو که در قرآن کریم آمده است : ... و ایدیکم الی المرافق . و این آیه نشان می دهد که دست دزد را باید از مرفق برید . دسته دیگر گفتند : دست را از شانه باید برید چون دست شامل تمام این اجزاء می شود . و چون بحث و اختلاف پیش آمد ، خلیفه روی به حضرت ابوجعفر محمد بن علی کرد و گفت : یا اباجعفر ، شما در این مسأله چه می گویید ؟ آن حضرت فرمود : علمای شما در این باره سخن گفتند . من را از بیان مطلب معذور بدار .

 

خلیفه گفت : به خدا سوگند که شما هم باید نظر خود را بیان کنید . حضرت جواد فرمود : اکنون که من را سوگند می دهی پاسخ آن را می گویم . این مطالبی که علمای اهل سنت درباره حد دزدی بیان کردند خطاست . حد صحیح اسلامی آن است که باید انگشتان دست را غیر از انگشت ابهام قطع کرد . خلیفه پرسید : چرا ؟ امام (ع ) فرمود : زیرا رسول الله (ص ) فرموده است سجود باید بر هفت عضو از بدن انجام شود : پیشانی ، دو کف دست ، دو سر زانو ، دو انگشت ابهام پا ، و اگر دست را از شانه یا مرفق یا مچ قطع کنند برای سجده حق تعالی محلی باقی نمی ماند ، و در قرآن کریم آمده است " و ان المساجد لله ... " سجده گاه ها از آن خداست ، پس کسی نباید آنها را ببرد . معتصم از این حکم الهی و منطقی بسیار مسرور شد ، و آن را تصدیق کرد و امر نمود انگشتان دزد را برابر حکم حضرت جواد (ع ) قطع کردند . ذرقان می گوید : ابن ابی دؤاد سخت پریشان شده بود ، که چرا نظر او در محضر خلیفه رد شده است .

 

سه روز پس از این جریان نزد معتصم رفت و گفت : یا امیرالمؤمنین ، آمده ام تو را نصیحتی کنم و این نصحیت را به شکرانه محبتی که نسبت به ما داری می گویم . معتصم گفت : بگو . ابن ابی دؤاد گفت : وقتی مجلسی از فقها و علما تشکیل می دهی تا یک مسأله یا مسائلی را در آنجا مطرح کنی ، همه بزرگان کشوری و لشکری حاضر هستند ، حتی خادمان و دربانان و پاسبانان شاهد آن مجلس و گفتگوهایی که در حضور تو می شود هستند ، و چون می بینند که رأی علمای بزرگ تو در برابر رأی محمد بن علی الجواد ارزشی ندارد ، کم کم مردم به آن حضرت توجه می کنند و خلافت از خاندان تو به خانواده آل علی منتقل می گردد ، و پایه های قدرت و شوکت تو متزلزل می گردد .

  

این بدگویی و اندرز غرض آلود در وجود معتصم کار کرد و از آن روز در صدد برآمد این مشعل نورانی و این سرچشمه دانش و فضیلت را خاموش سازد . این روش را - قبل از معتصم - مأمون نیز در مورد حضرت جوادالأئمه (ع ) به کار می برد ، چنانکه در آغاز امامت امام نهم ، مأمون دوباره دست به تشکیل مجالس مناظره زد و از جمله از یحیی بن اکثم که قاضی بزرگ دربار وی بود ، خواست تا از امام (ع ) پرسشهایی کند ، شاید بتواند از این راه به موقعیت امام (ع ) ضربتی وارد کند . اما نشد ، و اما از همه این مناظرات سربلند درآمد .

  

روزی از آنجا که " یحیی بن اکثم " به اشاره مأمون می خواست پرسشهای خود را مطرح سازد مأمون نیز موافقت کرد ، و امام جواد (ع ) و همه بزرگان و دانشمندان را در مجلس حاضر کرد . مأمون نسبت به حضرت امام محمد تقی (ع ) احترام بسیار کرد و آنگاه از یحیی خواست آنچه می خواهد بپرسد . یحیی که پیرمردی سالمند بود ، پس از اجازه مأمون و حضرت جواد (ع ) گفت : اجازه می فرمایی مسأله ای از فقه بپرسم ؟ حضرت جواد فرمود : آنچه دلت می خواهد بپرس . یحیی بن اکثم پرسید : اگر کسی در حال احرام قتل صید کرد چه باید بکند ؟ حضرت جواد (ع ) فرمود : آیا قاتل صید محل بوده یا محرم ؟ عالم بوده یا جاهل ؟ به عمد صید کرده یا خطا ؟ محرم آزاد بوده یا بنده ؟ صغیر بوده یا کبیر ؟ اول قتل او بوده یا صیاد بوده و کارش صید بوده ؟ آیا حیوانی را که کشته است صید تمام بوده یا بچه صید ؟ آیا در این قتل پشیمان شده یا نه ؟ آیا این عمل در شب بوده یا روز ؟ احرام محرم برای عمره بوده یا احرام حج ؟

یحیی دچار حیرت عجیبی شد .نمی دانست چگونه جواب گوید . سر به زیر انداخت و عرق خجالت بر سر و رویش نشست . درباریان به یکدیگر نگاه می کردند . مأمون نیز که سخت آشفته حال شده بود در میان سکوتی که بر مجلس حکمفرما بود ، روی به بنی عباس و اطرافیان کرد و گفت : - دیدید و ابوجعفر محمد بن علی الرضا را شناختید ؟ سپس بحث را تغییر داد تا از حیرت حاضران بکاهد . باری ، موقعیت امام جواد (ع ) پس از این مناظرات بیشتر استوار شد . امام جواد (ع ) در مدت 17سال دوران امامت به نشر و تعلیم حقایق اسلام پرداخت ، و شاگردان و اصحاب برجسته ای داشت که : هر یک خود قله ای بودند از قله های فرهنگ و معارف اسلامی مانند : ابن ابی عمیر بغدادی ، ابوجعفر محمد بن سنان زاهری ، احمد بن ابی نصر بزنطی کوفی ، ابوتمام حبیب اوس طائی - شاعر شیعی مشهور - ابوالحسن علی بن مهزیار اهوازی و فضل بن شاذان نیشابوری که در قرن سوم هجری می زیسته اند .

 

اینان نیز ( همچنانکه امام بزرگوارشان همیشه تحت نظر بود ) هر کدام به گونه ای مورد تعقیب و گرفتاری بودند .

فضل بن شاذان را از نیشابور بیرون کردند . عبدالله بن طاهر چنین کرد و سپس کتب او را تفتیش کرد و چون مطالب آن کتابها را - درباره توحید و ... - به او گفتند قانع نشد و گفت می خواهم عقیده سیاسی او را نیز بدانم . ابوتمام شاعر نیز از این امر بی بهره نبود ، امیرانی که خود اهل شعر و ادب بودند حاضر نبودند شعر او را - که بهترین شاعر آن روزگار بود ، چنانکه در تاریخ ادبیات عرب و اسلام معروف است - بشنوند و نسخه از آن داشته باشند .

  

اگر کسی شعر او را برای آنان ، بدون اطلاع قبلی ، می نوشت و آنان از شعر لذت می بردند و آن را می پسندیدند ، همین که آگاه می شدند که از ابوتمام است یعنی شاعر شیعی معتقد به امام جواد (ع ) و مروج آن مرام ، دستور می دادند که آن نوشته را پاره کنند . ابن ابی عمیر - عالم ثقه مورد اعتماد بزرگ - نیز در زمان هارون و مأمون ، محنتهای بسیار دید ، او را سالها زندانی کردند ، تازیانه ها زدند . کتابهای او را که مأخذ عمده علم دین بود ، گرفتند و باعث تلف شدن آن شدند و ... بدین سان دستگاه جبار عباسی با هواخواهان علم و فضیلت رفتار می کرد و چه ظالمانه !

 

شهادت حضرت جواد (ع )
این نوگل باغ ولایت و عصمت گرچه کوتاه عمر بود ولی رنگ و بویش مشام جانها را بهره مند ساخت . آثار فکری و روایاتی که از آن حضرت نقل شده و مسائلی را که آن امام پاسخ گفته و کلماتی که از آن حضرت بر جای مانده ، تا ابد زینت بخش صفحات تاریخ اسلام است .

 دوران عمر آن امام بزرگوار25 سال  و دوره امامتش 17سال بوده است . معتصم عباسی از حضرت جواد (ع ) دعوت کرد که از مدینه به بغداد بیاید . امام جواد در ماه محرم سال 220هجری به بغداد وارد شد . معتصم که عموی ام الفضل همسرحضرت جواد بود ، با جعفر پسر مأمون و ام الفضل بر قتل آن حضرت همداستان شدند .

  

علت این امر - همچنان که اشاره کردیم - این اندیشه شوم بود که مبادا خلافت از بنی عباس به علویان منتقل شود . از این جهت ، درصدد تحریک ام الفضل برآمدند و به وی گفتند تو دختر و برادرزاده خلیفه هستی ، و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمد بن علی الجواد ، مادر علی هادی فرزند خود را بر تو رجحان می نهد .

 

این دو تن آن قدر وسوسه کردند تا ام الفضل - چنان که روش زنان نازاست - تحت تأثیر حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شد و به تحریک و تلقین معتصم و جعفر برادرش ، تسلیم گردید . آنگاه این دو فرد جنایتکار سمی کشنده در انگور وارد کردند و به خانه امام فرستاده تا سیاه روی دو جهان ، ام الفضل ، آنها را به شوهرش بخوراند . ام الفضل ظرف انگور را در برابر امام جواد (ع ) گذاشت ، و از انگورها تعریف و توصیف کرد و حضرت جواد (ع ) را به خوردن انگور وادار و در این امر اصرار کرد . امام جواد (ع ) مقداری از آن انگور را تناول فرمود .

چیزی نگذشت آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شدیدی بر آن حضرت عارض گشت .

ام الفضل   با دیدن آن حالت دردناک در شوهر جوان ، پشیمان و گریان شد ، اما پشیمانی سودی نداشت .

حضرت جواد (ع ) فرمود : چرا گریه می کنی ؟ اکنون که مرا کشتی گریه تو سودی ندارد . بدان که خداوند متعال در این چند روزه دنیا تو را به دردی مبتلا کند و به روزگاری بیفتی که نتوانی از آن نجات بیابی .

در مورد مسموم کردن حضرت جواد (ع ) قولهای دیگری هم نقل شده است .

 

زنان و فرزندان حضرت جواد (ع )
  حضرت جواد (ع ) از ام الفضل دختر مأمون فرزندی نداشت .

اما همسردیگری مشهور به ام ولد و به نام سمانه مغربیه داشته است .که همه فرزندانش ازاین بانو بوده اند:

فرزندان آن حضرت را 4 پسر و 4 دختر نوشته اند بدین شرح :

1 - حضرت ابوالحسن امام علی النقی ( هادی )

2 - ابواحمد موسی مبرقع
 3 - ابواحمد حسین
 4 - ابوموسی عمران
 5 - فاطمه
6 - خدیجه
7 - ام کلثوم
 8 - حکیمه خاتون .مطرح ترین دختر حضرت جواد (ع ) است و نقش مهمی را در ازدواج برادرزاده اش امام حسن عسکری با نرجس خاتون  دارد و همچنین بیشترین  اخبار مربوط به  ولادت امام زمان ازایشان است.

امام نهم شیعیان همچون جده اش عمری کوتاه  ومفید داشت شهادت ایشان  در آخر ماه ذیقعده سال 220هجری  رخ داد.

مرقد مطهرش در کاظمیه یا کاظمین است ،

پشت  قبر منور جدش حضرت موسی بن جعفر (ع ) زیارتگاه شیعیان و دوستداران است .

روحش شاد وراهش پررهرو باد

حمیدرضاابراهیم زاده
اول مهر1393

* تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصار مولف محفوظ  است
  • حمیدرضا ابراهیم زاده

جواد الائمه

سه شنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۶، ۰۹:۳۶ ق.ظ


Image result for ‫امام جواد علیه السلام‬‎


 نهمین امام همام  شیعیان حضرت جواد (ع )

در  روز دهم   رجب سال ۱۹۵ هجری در مدینه به دنیا آمد.

 نام مبارکش  محمد معروف به جواد و تقی است .

القاب دیگری مانند : رضی و متقی نیز داشته ،

ولی محمد  تقی از همه معروفتر می باشد .

مادر گرامی اش سبیکه یا خیزران است که این دو نام در تاریخ زندگی آن حضرت ثبت است .

 

امام محمد تقی (ع ) هنگام وفات پدر 8 ساله بود .

پس از شهادت جانگداز حضرت رضا علیه السلام در اواخر ماه صفر سال 203ه مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (ع ) انتقال یافت . مأمون خلیفه عباسی که همچون سایر خلفای بنی عباس از پیشرفت معنوی و نفوذ باطنی امامان معصوم و گسترش فضایل آنها در بین مردم هراس داشت ، سعی کرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خویش قرار دهد . " از اینجا بود که مأمون نخستین کاری که کرد ، دختر خویش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد (ع ) درآورد ، تا مراقبی دایمی و از درون خانه ، بر امام گمارده باشد .

 

رنجهای دایمی که امام جواد (ع ) از ناحیه این مأمور خانگی برده است ، در تاریخ معروف است " . از روشهایی که مأمون در مورد حضرت رضا (ع ) به کار می بست ، تشکیل مجالس بحث و مناظره بود . مأمون و بعد معتصم عباسی می خواستند از این راه - به گمان باطل خود - امام (ع ) را در تنگنا قرار دهند . در مورد فرزندش حضرت جواد (ع ) نیز چنین روشی را به کار بستند . به خصوص که در آغاز امامت هنوز سنی از عمر امام جواد (ع ) نگذشته بود . مأمون نمی دانست که مقام ولایت و امامت که موهبتی است الهی ، بستگی به کمی و زیادی سالهای عمر ندارد .

 

باری ، حضرت جواد (ع ) با عمر کوتاه خود که همچون نوگل بهاران زودگذر بود ، و در دوره ای که فرقه های مختلف اسلامی و غیر اسلامی در میدان رشد و نمو یافته بودند و دانشمندان بزرگی در این دوران ، زندگی می کردند و علوم و فنون سایر ملتها پیشرفت نموده و کتابهای زیادی به زبان عربی ترجمه و در دسترس قرار گرفته بود ، با کمی سن وارد بحثهای علمی گردید و با سرمایه خدایی امامت که از سرچشمه ولایت مطلقه و الهام ربانی مایه گرفته بود ، احکام اسلامی را مانند پدران و اجداد بزرگوارش گسترش داد و به تعلیم و ارشاد پرداخت و به مسائل بسیاری پاسخ گفت .

 

برای نمونه ، یکی از مناظره های ( = احتجاجات ) حضرت امام محمد تقی (ع ) را در زیر نقل می کنیم : " عیاشی در تفسیر خود از ذرقان که همنشین و دوست احمد بن ابی دؤاد بود ، نقل می کند که ذرقان گفت : روزی دوستش ( ابن ابی دؤاد ) از دربار معتصم عباسی برگشت و بسیار گرفته و پریشان حال به نظر رسید . گفتم : چه شده است که امروز این چنین ناراحتی ؟ گفت : در حضور خلیفه و ابوجعفر فرزند علی بن موسی الرضا جریانی پیش آمد که مایه شرمساری و خواری ما گردید . گفتم : چگونه ؟ گفت : سارقی را به حضور خلیفه آورده بودند که سرقتش آشکار و دزد اقرار به دزدی کرده بود . خلیفه طریقه اجرای حد و قصاص را پرسید . عده ای از فقها حاضر بودند ، خلیفه دستور داد بقیه فقیهان را نیز حاضر کردند ، و محمد بن علی الرضا را هم خواست .

 

خلیفه از ما پرسید : حد اسلامی چگونه باید جاری شود ؟ من گفتم : از مچ دست باید قطع گردد . خلیفه گفت : به چه دلیل ؟ گفتم : به دلیل آنکه دست شامل انگشتان و کف دست تا مچ دست است ، و در قرآن کریم در آیه تیمم آمده است : فامسحوا بوجوهکم و ایدیکم . بسیاری از فقیهان حاضر در جلسه گفته مرا تصدیق کردند . یک دسته از علماء گفتند : باید دست را از مرفق برید . خلیفه پرسید : به چه دلیل ؟ گفتند : به دلیل آیه وضو که در قرآن کریم آمده است : ... و ایدیکم الی المرافق . و این آیه نشان می دهد که دست دزد را باید از مرفق برید . دسته دیگر گفتند : دست را از شانه باید برید چون دست شامل تمام این اجزاء می شود . و چون بحث و اختلاف پیش آمد ، خلیفه روی به حضرت ابوجعفر محمد بن علی کرد و گفت : یا اباجعفر ، شما در این مسأله چه می گویید ؟ آن حضرت فرمود : علمای شما در این باره سخن گفتند . من را از بیان مطلب معذور بدار .

 

خلیفه گفت : به خدا سوگند که شما هم باید نظر خود را بیان کنید . حضرت جواد فرمود : اکنون که من را سوگند می دهی پاسخ آن را می گویم . این مطالبی که علمای اهل سنت درباره حد دزدی بیان کردند خطاست . حد صحیح اسلامی آن است که باید انگشتان دست را غیر از انگشت ابهام قطع کرد . خلیفه پرسید : چرا ؟ امام (ع ) فرمود : زیرا رسول الله (ص ) فرموده است سجود باید بر هفت عضو از بدن انجام شود : پیشانی ، دو کف دست ، دو سر زانو ، دو انگشت ابهام پا ، و اگر دست را از شانه یا مرفق یا مچ قطع کنند برای سجده حق تعالی محلی باقی نمی ماند ، و در قرآن کریم آمده است " و ان المساجد لله ... " سجده گاه ها از آن خداست ، پس کسی نباید آنها را ببرد . معتصم از این حکم الهی و منطقی بسیار مسرور شد ، و آن را تصدیق کرد و امر نمود انگشتان دزد را برابر حکم حضرت جواد (ع ) قطع کردند . ذرقان می گوید : ابن ابی دؤاد سخت پریشان شده بود ، که چرا نظر او در محضر خلیفه رد شده است .

 

سه روز پس از این جریان نزد معتصم رفت و گفت : یا امیرالمؤمنین ، آمده ام تو را نصیحتی کنم و این نصحیت را به شکرانه محبتی که نسبت به ما داری می گویم . معتصم گفت : بگو . ابن ابی دؤاد گفت : وقتی مجلسی از فقها و علما تشکیل می دهی تا یک مسأله یا مسائلی را در آنجا مطرح کنی ، همه بزرگان کشوری و لشکری حاضر هستند ، حتی خادمان و دربانان و پاسبانان شاهد آن مجلس و گفتگوهایی که در حضور تو می شود هستند ، و چون می بینند که رأی علمای بزرگ تو در برابر رأی محمد بن علی الجواد ارزشی ندارد ، کم کم مردم به آن حضرت توجه می کنند و خلافت از خاندان تو به خانواده آل علی منتقل می گردد ، و پایه های قدرت و شوکت تو متزلزل می گردد .

  

این بدگویی و اندرز غرض آلود در وجود معتصم کار کرد و از آن روز در صدد برآمد این مشعل نورانی و این سرچشمه دانش و فضیلت را خاموش سازد . این روش را - قبل از معتصم - مأمون نیز در مورد حضرت جوادالأئمه (ع ) به کار می برد ، چنانکه در آغاز امامت امام نهم ، مأمون دوباره دست به تشکیل مجالس مناظره زد و از جمله از یحیی بن اکثم که قاضی بزرگ دربار وی بود ، خواست تا از امام (ع ) پرسشهایی کند ، شاید بتواند از این راه به موقعیت امام (ع ) ضربتی وارد کند . اما نشد ، و اما از همه این مناظرات سربلند درآمد .

  

روزی از آنجا که " یحیی بن اکثم " به اشاره مأمون می خواست پرسشهای خود را مطرح سازد مأمون نیز موافقت کرد ، و امام جواد (ع ) و همه بزرگان و دانشمندان را در مجلس حاضر کرد . مأمون نسبت به حضرت امام محمد تقی (ع ) احترام بسیار کرد و آنگاه از یحیی خواست آنچه می خواهد بپرسد . یحیی که پیرمردی سالمند بود ، پس از اجازه مأمون و حضرت جواد (ع ) گفت : اجازه می فرمایی مسأله ای از فقه بپرسم ؟ حضرت جواد فرمود : آنچه دلت می خواهد بپرس . یحیی بن اکثم پرسید : اگر کسی در حال احرام قتل صید کرد چه باید بکند ؟ حضرت جواد (ع ) فرمود : آیا قاتل صید محل بوده یا محرم ؟ عالم بوده یا جاهل ؟ به عمد صید کرده یا خطا ؟ محرم آزاد بوده یا بنده ؟ صغیر بوده یا کبیر ؟ اول قتل او بوده یا صیاد بوده و کارش صید بوده ؟ آیا حیوانی را که کشته است صید تمام بوده یا بچه صید ؟ آیا در این قتل پشیمان شده یا نه ؟ آیا این عمل در شب بوده یا روز ؟ احرام محرم برای عمره بوده یا احرام حج ؟ یحیی دچار حیرت عجیبی شد .

  

نمی دانست چگونه جواب گوید . سر به زیر انداخت و عرق خجالت بر سر و رویش نشست . درباریان به یکدیگر نگاه می کردند . مأمون نیز که سخت آشفته حال شده بود در میان سکوتی که بر مجلس حکمفرما بود ، روی به بنی عباس و اطرافیان کرد و گفت : - دیدید و ابوجعفر محمد بن علی الرضا را شناختید ؟ سپس بحث را تغییر داد تا از حیرت حاضران بکاهد . باری ، موقعیت امام جواد (ع ) پس از این مناظرات بیشتر استوار شد . امام جواد (ع ) در مدت 17سال دوران امامت به نشر و تعلیم حقایق اسلام پرداخت ، و شاگردان و اصحاب برجسته ای داشت که : هر یک خود قله ای بودند از قله های فرهنگ و معارف اسلامی مانند : ابن ابی عمیر بغدادی ، ابوجعفر محمد بن سنان زاهری ، احمد بن ابی نصر بزنطی کوفی ، ابوتمام حبیب اوس طائی - شاعر شیعی مشهور - ابوالحسن علی بن مهزیار اهوازی و فضل بن شاذان نیشابوری که در قرن سوم هجری می زیسته اند .

 

اینان نیز ( همچنانکه امام بزرگوارشان همیشه تحت نظر بود ) هر کدام به گونه ای مورد تعقیب و گرفتاری بودند . فضل بن شاذان را از نیشابور بیرون کردند . عبدالله بن طاهر چنین کرد و سپس کتب او را تفتیش کرد و چون مطالب آن کتابها را - درباره توحید و ... - به او گفتند قانع نشد و گفت می خواهم عقیده سیاسی او را نیز بدانم . ابوتمام شاعر نیز از این امر بی بهره نبود ، امیرانی که خود اهل شعر و ادب بودند حاضر نبودند شعر او را - که بهترین شاعر آن روزگار بود ، چنانکه در تاریخ ادبیات عرب و اسلام معروف است - بشنوند و نسخه از آن داشته باشند .

  

اگر کسی شعر او را برای آنان ، بدون اطلاع قبلی ، می نوشت و آنان از شعر لذت می بردند و آن را می پسندیدند ، همین که آگاه می شدند که از ابوتمام است یعنی شاعر شیعی معتقد به امام جواد (ع ) و مروج آن مرام ، دستور می دادند که آن نوشته را پاره کنند . ابن ابی عمیر - عالم ثقه مورد اعتماد بزرگ - نیز در زمان هارون و مأمون ، محنتهای بسیار دید ، او را سالها زندانی کردند ، تازیانه ها زدند . کتابهای او را که مأخذ عمده علم دین بود ، گرفتند و باعث تلف شدن آن شدند و ... بدین سان دستگاه جبار عباسی با هواخواهان علم و فضیلت رفتار می کرد و چه ظالمانه !

 

شهادت حضرت جواد (ع )


این نوگل باغ ولایت و عصمت گرچه کوتاه عمر بود ولی رنگ و بویش مشام جانها را بهره مند ساخت . آثار فکری و روایاتی که از آن حضرت نقل شده و مسائلی را که آن امام پاسخ گفته و کلماتی که از آن حضرت بر جای مانده ، تا ابد زینت بخش صفحات تاریخ اسلام است .

 

دوران عمر آن امام بزرگوار25 سال  و دوره امامتش 17سال بوده است . معتصم عباسی از حضرت جواد (ع ) دعوت کرد که از مدینه به بغداد بیاید . امام جواد در ماه محرم سال 220هجری به بغداد وارد شد . معتصم که عموی ام الفضل زوجه حضرت جواد بود ، با جعفر پسر مأمون و ام الفضل بر قتل آن حضرت همداستان شدند .

  

علت این امر - همچنان که اشاره کردیم - این اندیشه شوم بود که مبادا خلافت از بنی عباس به علویان منتقل شود . از این جهت ، درصدد تحریک ام الفضل برآمدند و به وی گفتند تو دختر و برادرزاده خلیفه هستی ، و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمد بن علی الجواد ، مادر علی هادی فرزند خود را بر تو رجحان می نهد .

 

این دو تن آن قدر وسوسه کردند تا ام الفضل - چنان که روش زنان نازاست - تحت تأثیر حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شد و به تحریک و تلقین معتصم و جعفر برادرش ، تسلیم گردید . آنگاه این دو فرد جنایتکار سمی کشنده در انگور وارد کردند و به خانه امام فرستاده تا سیاه روی دو جهان ، ام الفضل ، آنها را به شوهرش بخوراند . ام الفضل طبق انگور را در برابر امام جواد (ع ) گذاشت ، و از انگورها تعریف و توصیف کرد و حضرت جواد (ع ) را به خوردن انگور وادار و در این امر اصرار کرد . امام جواد (ع ) مقداری از آن انگور را تناول فرمود . چیزی نگذشت آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شدیدی بر آن حضرت عارض گشت . ام الفضل سیه کار با دیدن آن حالت دردناک در شوهر جوان ، پشیمان و گریان شد ، اما پشیمانی سودی نداشت . حضرت جواد (ع ) فرمود : چرا گریه می کنی ؟ اکنون که مرا کشتی گریه تو سودی ندارد . بدان که خداوند متعال در این چند روزه دنیا تو را به دردی مبتلا کند و به روزگاری بیفتی که نتوانی از آن نجات بیابی . در مورد مسموم کردن حضرت جواد (ع ) قولهای دیگری هم نقل شده است .

 

همسران  و فرزندان حضرت جواد (ع )


زن حضرت جواد (ع ) ام الفضل دختر مأمون بود . حضرت جواد (ع ) از ام الفضل فرزندی نداشت . حضرت امام محمد تقی زوجه دیگری مشهور به ام ولد و به نام سمانه مغربیه داشته است . فرزندان آن حضرت را 4 پسر و 4 دختر نوشته اند بدین شرح :

1 - حضرت ابوالحسن امام علی النقی ( هادی ) 2 - ابواحمد موسی مبرقع 3 - ابواحمد حسین 4 - ابوموسی عمران 5 - فاطمه 6 - خدیجه 7 - ام کلثوم 8 - حکیمه حضرت جواد (ع ) مانند جده اش فاطمه زهرا زندگانی کوتاه و عمری سراسر رنج و مظلومیت داشت . 


شهادت


امام نهم ما در آخر ماه ذیقعده سال 220ه . به سرای جاویدان شتافت .

قبر مطهرش در کاظمیه یا کاظمین است ، عقب قبر منور جدش حضرت موسی بن جعفر (ع ) زیارتگاه شیعیان و دوستداران است .


منتخبی از سخنان آن امام بزرگوار



فرمود: معاشرت و هم‌نشینى با بى‌خردان و افراد لااُبالى سبب فساد و تباهى اخلاق خواهد شد؛ و معاشرت و رفاقت با خردمندان هوشیار، موجب رشد و کمال اخلاق مى‌باشد.

 

 

فرمود: هر که قبر پدرم را در طوس زیارت کند خداوند گناهان گذشته و آینده‌اش را می‌آمرزد.

 

* ثَلاثُ خِصالٍ تَجْتَلِبُ بِهِنَّ الْمَحَبَّةُ: الاْنْصافُ فِى الْمُعاشَرَةِ، وَ الْمُواساةُ فِى الشِّدِّةِ، وَ الاْنْطِواعُ وَ الرُّجُوعُ إلى قَلْبٍ سَلیمٍ. (بحارالانوار، ج۷۵، ص۸۲)

فرمود: سه خصلت جلب محبّت مى‌کند: انصاف در معاشرت با مردم، هم‌دردى در مشکلات آنها، همراه و همدم شدن با معنویات.

 

* التَّوْبَةُ عَلى أرْبَع دَعائِم: نَدَمٌ بِالْقَلْبِ، وَاسْتِغْفارٌ بِاللِّسانِ، وَ عَمَلٌ بِالْجَوارِحِ، وَ عَزْمٌ أنْ لایَعُودَ. (کشف‌الغمه، ج۲، ص۳۴۹)

فرمود: شرایط پذیرش توبه چهار چیز است: پشیمانى قلبى، استغفار با زبان، جبران کردن گناه نسبت به همان گناه و تصمیم جدى بر اینکه دیگر مرتکب آن گناه نشود.

 

*    ثَلاثٌ مِنْ عَمَلِ الاْبْرارِ: إقامَةُ الْفَرائِض، وَاجْتِنابُ الْمَحارِم، واحْتِراسٌ مِنَ الْغَفْلَةِ فِى الدّین. (بحارالانوار، ج۵، ص۸۱)

فرمود: سه چیز از کارهاى نیکان است: انجام واجبات الهى، ترک و دورى از گناهان، مواظبت و رعایت مسائل و احکام دین.

 

٣۴- قالَ علیه‌السلام: الْعِلْمُ عِلْمَانِ مَطْبُوعٌ وَ مَسْمُوعٌ وَ لَا یَنْفَعُ مَسْمُوعٌ إِذَا لَمْ یَکُ مَطْبُوعٌ. (بحارالانوار، ج۷۵، ص۸۰)

فرمود: علم دوگونه است: علمی که شنیده شود و علمی که [علاوه بر شنیده شدن] تبعیت شود. علم شنیده شده تا زمانی که بدان عمل نشود، فایده‌ای ندارد.

 

٣۵* : إنَّ بَیْنَ جَبَلَىْ طُوسٍ قَبْضَةٌ قُبِضَتْ مِنَ الْجَنَّةِ، مَنْ دَخَلَها کانَ آمِنا یَوْمَ الْقِیامَةِ مِنَ النّار. (وسائل‌الشیعه، ج۱۴، ص۵۵۶)

فرمود: همانا بین دو سمت شهر طوس قطعه‌اى مى‌باشد که از بهشت گرفته شده است، هر که داخل آن شود و با معرفت زیارت کند، روز قیامت از آتش در امان خواهد بود.

 

*  مَنْ زارَ قَبْرَ عَمَّتى بِقُمْ، فَلَهُ الْجَنَّتهُ. (وسائل‌الشیعه، ج۱۴، ص۵۷۶)

فرمود: هرکس قبر عمّه‌ام ـ حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها ـ را [با علاقه و معرفت] در قم زیارت کند، اهل بهشت خواهد بود.

 

* مَنْ زارَ قَبْرَ اخیهِ الْمُؤْمِنِ فَجَلَسَ عِنْدَ قَبْرِهِ وَاسْتَقْبَلَ الْقِبْلَةَ وَ وَضَعَ یَدَهُ عَلَى الْقَبْرِ وَ قَرَأَ: «إنّا أنْزَلْناهُ فى لَیْلَةِ الْقَدْرِ» سَبْعَ مَرّاتٍ، أمِنَ مِنَ الْفَزَعَ الاْکْبَرِ. (وسائل‌الشیعه، ج۳، ص۲۲۷)

فرمود: هرکس بر بالین قبر مؤمنى حضور یابد و رو به قبله بنشیند و دست خود را روى قبر بگذارد و هفت مرتبه سوره مبارکه «إنّا أنزلناه» را بخواند از شداید و سختی‌هاى صحراى محشر در امان قرار مى‌گیرد.

 

* ثَلاثٌ یَبْلُغْنَ بِالْعَبْدِ رِضْوانَ اللّهِ: کَثْرَةُ الاْسْتِغْفارِ، وَ خَفْضِ الْجْانِبِ، وَ کَثْرَةِ الصَّدَقَةَ. (بحارالانوار، ج۷۵، ص۸۱)

فرمود: سه چیز، سبب رسیدن به رضوان خداى متعال است:

١. نسبت به گناهان و خطاها، زیاد استغفار و اظهار ندامت کردن؛

٢. اهل تواضع کردن و فروتن بودن؛

٣. صدقه و کارهاى خیر بسیار انجام دادن.

 

* الْعامِلُ بِالظُّلْمِ، وَالْمُعینُ لَهُ، وَالرّاضى بِهِ شُرَکاءٌ. (بحارالانوار، ج۷۵، ص۸۱)

فرمود: انجام‌دهنده ظلم، کمک‌دهنده ظلم و کسى که راضى به ظلم باشد، هر سه شریک خواهند بود.

 

*التَّواضُعُ زینَةُ الْحَسَبِ، وَالْفَصاحَةُ زینَةُ الْکَلامِ، وَ الْعَدْلُ زینَةُ الاْیمانِ، وَالسَّکینَةُ زینَةُ الْعِبادَةِ، وَالْحِفْظُ زینُةُ الرِّوایَةِ. (بحارالانوار، ج۷۵، ص۹۱)

فرمود: تواضع و فروتنى زینت‌بخش حسب و شرف، فصاحت زینت‌بخش کلام، عدالت زینت‌بخش ایمان و اعتقادات، وقار و ادب زینت‌بخش اعمال و عبادات؛ و دقّت در ضبط و حفظ آن، زینت‌بخش نقل روایت و سخن است.



حمیدرضاابراهیم زاده

30مهر1390


  • حمیدرضا ابراهیم زاده

می نگارد مهتاب

پنجشنبه, ۲۶ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۴۵ ق.ظ

 

واژه در جمله ی خود می بوید

رز سرمازده ی باغ بهشت

درپس آینه ی صاف دلش

می نگارد مهتاب

وبه مژگان ترجادویش

می تراود باران

وبه این دشت درندشت صفا

می نوازد افق باد صبا

درپس واژه ی امید وبهار

راز یک میکده را می پوید

و به روز دهم عقرب ماه

واژه ی عشق به سوگند وفاداری خویش

جمله را با می و خم می شوید...

 

 


حافظا مرحمتی کن مارا

ناله از خم ومی وباده وصوفی هرگز

مکن ازبهر رخ دختر رز

ناله  وسوز وسبابت هرگز

نقش روی من ودلدار

دراین کاسه  ی می خوش افتاد

ازکجا سِرّ غمم در دهنت نوش افتاد

ساقیا چشمک جانانه ی تو ما را بس

"کزفراقت سوختم ای مهربان فریاد رس

من که قول ناصحان را خواندمی قول رباب

گوشمالی دیدم ازهجران که اینم پند بس"

آفتی بود که درکار افتاد

شکر تدبیر که با یار افتاد

"بس تجربه کردیم دراین دیر مکافات

با درد کشان هرکه درافتاد برافتاد"

 

حمیدرضا ابراهیم زاده

30دی 1393

 

 

* تمامی حقوق مربوط به این اثردر انحصارمولف محفوظ می باشد

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

پروانه ی قشنگ من

چهارشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۶، ۰۶:۳۸ ق.ظ

به دیوار چسبیده بود

خط وخال زیبایی داشت

گفتم دوام نمی آورد دربرابر گنجشککان باغ

کرم را داخل قوطی گذاشته بودم

کمتر از ده روز دیدم پیله اش را شکافته است

وخود را از محبس پوسته خشک و وتنگنای کالبد اولیه اش آزاد کرده است

قشنگ شده بود گذاشتمش بربلندای منبر پرچم سبز روی میزم

دریافت که به کدام زندگی برگشته است

هنوز تکاملش به ساعتی زمان نیاز داشت

درب اتاق بازبود با پاهایش ازدر اتاق به سمت بیرون رفت تادرخت تنومند انار را بنگرد.

ترسیدم که گنجشکان منتظر بر درخت انار کارش را بسازند.

کارش نمی شد کرد باید آزادی را تجربه می کرد

اما هنوز بال آزادیش کامل نبود مواظبش بودم تا طعمه ی طمع زود هنگام خود نشود

تا عصر تلاش می کرد پرواز کند اما فرجامی جز سقوط نداشت

بادی به وزیدن گرفت اورا به اتاقم برگرداندم

گفتمش: این تو و این وسعت امن اتاق .

گوشه ی در را برای تامل انتخاب کرد که هم به بیرون نزدیک باشد وهم درون را داشته باشد

طمع یا ترس

هردوعجیب درخیال پروانه می جوشید

نه جبر ونه اختیار هیچکدام براو مستولی نبود مگر بین دو امر که امنیتش را حفظ می کرد...

صبح  با ظهور آفتاب ، روی انگشتم نگهش داشتم که وضعیت پروازش را بیازمایم

سعی می کرد بپرد اما با هرتلاش پروازش به سقوط منجر می شد

به بالهایش دقت کردم ودریافتم اشکال درسیستم شکل پذیری بالهایش بود

پروانه ی قشنگ من سه بال داشت وهمین امر تعادلش را بهم می زد

 


و  همین مناسبت فرجامش را به سقوط می کشاند

باخود اندیشیدم حکمت درچیست؟؛که با پیله ی ظریف وضعیفی روبرو شوم

که طبق معمول  پروانه می بایست با دوبال متعادل جبر واختیار یا محدودیت وآزادی بربدن .

خاک را به مقصد افلاک بفروشد و خود را وا رهد.

اما بال سوم اورا زمین گیرمن و معلق  اتاقم کرده بود !!

ساعتها خیلی دقیق به اعماق حکمت آمیز این ماجرا دقت کردم.

وبه آغازیک نگاه وسیر اراده ای مقتدر پی بردم

که پروانه چیزی جز عشق و روح عاشق  وهستی معشوقه ی من نیست

وچیزی جز پروانه ی قشنگ من نمی توانست دلیل این همه نگاه باشد...

 

 

والی الله المصیر

 

حمید رضا ابراهیم زاده

 

26 سپتامبر 2014  

 

تمامی حقوق این اثر برای مولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

علل عدم رویکرد  نسل نو به نصوص اسلامی

سوال چند وجهی خدمت حضرتعالی دارم :

 ترتیب بیان حقوق در این رساله، حق الله، حق النفس و حق الناس است، در حالی که اغلب بیان می شود.

حق الناس مهم ترین وجه حق است. در اندیشه امام سجاد علیه السلام کدام یک از حقوق بر دیگری تقدم دارد و هدف ایشان از بیان چنین ترتیبی در رساله شان چه بوده است؟

 گاهی گفته می شود جامعه غرب، جامعه ای اخلاقی است و جوامع مسلمان چندان اخلاقی نیستند. با توجه به متون و آموزه های اسلامی که اغلب به رعایت اخلاق تاکید دارند و پیامبر(صل الله علیه و اله) نیز خود را مبعوث برای تکمیل اخلاق معرفی می کند، چرا در جامعه امروز، همین رساله حقوقی که اجرایش اخلاقی شدن جامعه را به دنبال دارد، جدی گرفته نشده است؟ آیا اخلاق باید قانونی شود یعنی باید در قالب قوانین مدنی تعریف مشخصی شود تا جامعه به سوی اخلاق حرکت کند؟

- باسلام وعرض ادب و ارادت خدمت شما پژوهشگر محترم وهمه دوستان عزیزم در مجله ی حاضر و همه مخاطبانی که در حال حاضر و درآینده  این مباحث را مورد دقت نظرخود قرارمی دهند

باتوجه به مقدمه ای که عرض کردم امام زین العابدین منحصربه امام زمان ومکان عصر خودشان نبودند وامامتشان همچنان اکتیو و بروز هست

وهمانطوری که خودتان فرمودید علل بعثت نبی اکرم، پاسبانی و تکریم  کرامت وحق انسان است

 اگر حق  مخلوق ادا نشود حق خالق ادا نشده است.

لم یشکر المخلوق ولم یشکر الخالق - امام رضا (ع)

 خودشناسی ودرون بینی مقدم است برخدا فهمی.

 حق الناس بدوا  دراولویت است. انسانها در پروسه ی تکامل  برمدار محدود جاده کمال حرکت می کنند

و بدون استقامت و پایداری این مسیر طی نمی شود

 تعجب می کنم که در اغلب تفاسیر از صراط المستقیم به راه راست  اشاره می شود.

درصورتی که صراط المستقیم  نه راه چپ ونه  راه راست است.

مستقیم از استقامت می آید که به معنای پایداری در حرکت برمحور راه وسط هست

 کذالک جعلناکم امه وسطا لتکونوا شهداء علی الناس.(بقره 143)

دین حنیف. امت میانه رو. همگی واژه های تاکیدی  از تعادل  سخن به میان آورده اند

ولذا ما غالبا همین ابتدای امر با مشکل قرائتهای به رای دینی مواجه می شویم.

 راه نصارا؛  نسبت دادن  پیامبر به پسر خدا یی بود.

همانگونه که اکنون  پسر انسان  که  به نام پسر خدا شهره است.

 راه یهود؛ کشتن پیامبران  و قتل و هتک جان و مال و ناموس پیامبران بود

 اسلام از هردو راه نصارا و یهودیت انتقاد می کند

ودر مورد مغضوب و ضالین همین عیب را بر صراطهای آنان می گذارد

عبارت : لاشرقیه ولاغربیه

درآیه ی  35 سوره نور از همین چپ وراست که عرض کردم بحث می کند

 بدیهی است که اهل اسلام نه ازاین طرف بام ونه آن طرف بام می افتد

 وبعثت  نبی اکرم بااین نگرش شکل پذیرفت. وانسان قلب توجهات هست.

وقلب انسان نیز محور توسعه  اسلامی است.

 ادای حقوق بشر. دراسلام وسراسر احکام قرآن اظهر من الشمس است، که مقدمه ی پیگیری حق خداست.

 آیات الاحکام مبین عرایض بنده است. از احکام دیات. ارث گرفته تا شیر دادن وقرض وقصاص ونصاب وزکات  و...

 اما چرابه رساله حقوق بی توجهیم؟!!

عدم باروری باورها ونداشتن دقت و بینش نسبت به باورها باعث عقیم شدن  وناباروری باورها در زندگی می شود

 ازاین گرانیگاه به حقیقت امامت شیعه کم توجهیم

 چون اسلام ما اغلب پاره وقت واحساسی هست

 چون مسلمانی ما آگاهانه نیست وخدشه پذیر است.

چون برای بدست آوردن حقیقت گوهردین به خود زحمت تحقیق نداده ایم

 چون هیچ  دقت و بینشی را برای فهم مسلمانی خود در نظر نگرفتیم .

چون  چیزی از اسلام و آرمانهای بلند آن  جز نام ونشانه وظواهرش نمی دانیم.

چون  بینش و بصیرتی نافذی  نسبت به دینمان نداریم.

وگرنه در نهاد شیعه چیزی بنام  شکست وتعامل دربرابر فقر. فساد وجود ندارد.

 شیعه اصالتش با رفض و رکود وفقر فکری وفرهنگی واقتصادی واخلاقی مخالف است.

 اگر اهل تفقه باشید ،زیرکی های چند بعدی خواهید داشت. امام باقر فرمودند :

اگر جوانی از شیعیان راببینم که فقه نیاموخته باشد (فهم دینی نداشته باشد)خودم ادبش می کنم

(میزان الحکمه ج 4 ص1401)

آداب فقه فهمی یعنی تحت تربیت درست قرارگرفتن. ! تفقه برای همه مسلمین لازم است

اذا ارادالله بعبده خیرا فقهه فی الدین وزهده فی الدنیا وبصره عیوبه:

از رسول خداست که فرمود:  اگر خدا چشمداشت خاصی به بنده ای  داشته باشد او را به فهم دینی و بینش عیبهایش وا می دارد

(نهج الفصاحه 143-ترجمه پاینده)

درحقیقت با گمان به توسعه یافتگی دانش ؛ ما هرچه را داریم از بیگانه تمنا می کنیم

چه شده است که جدیدا: ازوین دایر و واسوانی وتریسی و...حرف شنوی داریم .!!

اما از جملات انسان ساز وجامعه محور  و توسعه مدار امام سجادمان  فراری هستیم!!

چون هیچ مترجم وشارحی  نیامده لله وبالله برای امام سجاد خوب کارکند اگر هم آمده انگارخواست ادای تکلیف کند وبرود و ثواب ببرد یا فقط کاری کرده باشد.

هنر وظرافت های هنری  در بیان وترویج آثارمعصومین چه در ترجمه و چه دربلاهت وبلاغت ونشر درنظر نگرفته شده است.

به همان سبک هزار و چهارصد سال پیش کار راترجمه می کنند .

ودر صفحه آرایی وفنون نشر هم ناشیانه ترین  وارزان ترین وسبک ترین  سیاق نشررا انتخاب می کنند.

و کار  ترویج  طریقه معصومین علی رغم داشتن زیبایی های محیر العقول، بخاطرعدم بکارگیری جذابانه هنرهای ترویجی ازکار بازمی ماند.

ودر نتیجه  وخروجی های ضعیفی به بار می نشیند

 اغلب شارحین  ومترجمین ،هنر وزیبایی کار ترویج  دربیان امامت را در نظر نمی گیرند

وفقط از الفاظ  وترجمه های کهن  خشن وسخت  وغریب عربی مایه می آیند

بیاییم  روان تر وبا گویشی بهتر حرف وحدیثهای امامانمان را ترویج دهیم

من گمان می کنم وحتی یقین دارم  مشکل ازثقل حرف وحدیث نیست

بلکه غالبا از بد معرفی کردن ها  وبد ترجمه کردن های ماست

از بی هنری درچاپ ونشر وگرافیک وصفحه آرایی های ماست.

وگرنه من دویست وهشتاد وسه تا از جملات قصار  معصومین را در365 راه بکارگیری نیروی معنوی  اثرآقای دکتر وین دایر دیده ام اگرهم الباقی را نتوانستم تطبیق دهم چون حدیث شناس نیستم.

وگرنه غالب عبارات وجملات جی پی  واسوانی. ووین دایروفلورانس اسکاول وسایر خردمندان غربی از مشرب و متن احادیث امامان مابرخواسته است.

دلیل این شباهت این است که آنها دنبال فطرت زیبایی پسند رفتند وحرفهای معصومین ما جز این نبود و نیست

ما خیلی از حرفهای امامان ومعصومین خودرا هنوزنشنیده ایم.

کسی نیامده . به دقت آنها را با هنر وظرافت دسته بندی کند وبه اطلاع اذهان وادراک مردم برساند.

فرمایشات و سفارشات وتوصیه های زندگی بخش   معصومین همانطور لای کتابها زندانی شده اند

و فقط پژوهشگران خاص ،بسته به نیازشان  دنبالشان رفته اند وبازدر زندانی که نامش کتاب است بروی این حرف های زیبا بسته می شود

باید درب این زندانها با آرایه های هنر وصنایع ترجمه وادبیات نشر بازشود.

وگرنه نقل قول خوش زبانهای غربی  و فلاسفه  را به مذاقمان عادت می دهند که داده اند

بقول شاعر: سالها دل طلب جام جم از ما می کرد  آنچه خودداشت زبیگانه تمنا میکرد.

راه حلش این است که خوش فکرهای شیعه بیایند و  ترجمه های روانی از احادیث را به فارسی ولاتین به بیان وشرح  هنرمندانه  ای مطرح کنند

آن وقت ببینید کتاب سال  ازآن کیست.

(بنظرم:راز محبوبیت دکتر حسین الهی قمشه ای در نشرتفکردینی چیزی جز درک صحیح ایشان ازعصاره دین  و بهره برداری دقیق ازابراز هنر ترویج دین  نیست)

باید به  معجزه ی ظرافت وزیبایی های بیان  و هنر چاپ وترجمه وگرافیک هم توجه زیادتری شود.

وگرنه با ویرایش و ترجمه قرن اول  ودوم  ذهن حرکتی نمی کند چه برسد به تعمق وتدبر وتفکر.

اینهایی هم که چیزک هایی فهمیدند ا زسر هوش پژوهند گی شان دنبالش رفته اند

اگرهنر طبع وترجمه  واقعا زیور باشد من مطمئنم  اتفاقات بسیار خوبی درحوزه فهم گفتگوی امامانمان می افتد.

تاکید می کنم مطمئنم که تغییراتی رخ خواهد داد...

ازخداوند توفیق خدمت به انسانیت وهمگامی با طریقه ی حق وحقیقت معصومین را می طلبم

حمیدرضاابراهیم زاده 

 دوم اسفند1393

پرسش از طرف خانم احمری-  سایت متخصصین

 

 http://www.irexpert.ir/Webforms/Forum/Question.aspx?QID=157921&Msg=OK

 

 * تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف  محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

چشم بندی

جمعه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۶، ۰۶:۰۰ ق.ظ


 

به فرمان دلم گوش می‌سپارم

که دلیل بودنت را می‌پسندد و می‌ستاید

و وزیدن نسیم تو را مژده می‌دهد

زنده می‌مانم

اگر رایحه‌ات مشامم را بنوازد

آن دم که حریر سر انگشتانت زلفهایم را شانه کشد.

و من تکه‌های جگرم را

چون شکوفه‌های پرپر

بهر تقدیم قدمت می‌پاشم

که گل سرخ درونم

آئین خیر مقدمت باشد.

زمانی که از مشرق انس رقص کنان سر می‌رسی

رایحه‌ی سلسله‌ی زلف تو دشت دلم را عطرآگین می‌کند

و با آن پنجره‌های وجودم را می‌تکانی و می‌گشایی

و پرده‌های غم و غربتم را می‌زدائی

ومن آرام می گیرم در آغوش گرمت.

و دل به دریای رویاهایت می‌بندم

و چشم می‌گشایم بر طعم چشمهایت

و از تلالو چشمهای حیات بخشت

جامی عسل بر می‌دارم و

در کامت می‌نشانم

و تا انتهای ساحل  لذت چشم بسته می‌دویم ...

 



 حمیدرضا ابراهیم زاده همدان .

3اسفند
1391


کلیه حقوق برای مولف محفوظ است.


  • حمیدرضا ابراهیم زاده

رسالت شعر وشاعر

چهارشنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۱۱ ق.ظ

بنام خداوند جان و خرد

 گذر قدم قلم برجان سپید کاغذ اندیشه خوش افتاد که گفت:

ان البیان لسحرا

سرچشمه های فرهیختگی و دانش وحکمت  همواره در بیان وکلام ادیبان نجیب باعث  رشدو رونق  گلستان علوم گردیده است وچه بسیار دریاها و  آبگیرها ودشت هایی   که ازاین چشمه ها ی  پرآب  حیات یافتند.

شعر وموسیقی با واژه ادب همراه  وقرین هستند  شعر وادب به مثابه تعلق عطر به گل را می ماند

ادب شاعر است که موسیقی کلام را در جانها می نوازد.

کشتی پهناوری به نام شعر و ناخدایی  بنام شاعر برپهنه ی اقیانوس درک  ومطالبات بشری وسواد رسانه ای جامعه حرکت می کند

و آوای خوش رستگاری را در قالب کلام سحر انگیز، به همه ی جزایر یاس وناامیدی می پراکند ...

خدایگان خرد  وادب و شعر از قدیم الایام  تاثیر فوق العاده به سزایی بر تربیت و آموزش جامعه ، درقامت  یک  رسانه ی  بی نظیر و ماندگار اجتماعی  داشته اند.

منبر شعر ادب همواره رسانه ی موثر وموفقی برای تربیت نفوس و اشاعه ادب وخرد ونشان دهنده ی  نیازها وآلام بشری بوده است

شاعران وادیبان درواقع  جامعه شناسان و روانشناسان  عصر خویش هستند و طبیبان حاذقی  برای درمان  مشکلات فردی و بحران ها ی حوزه های اجتماعی به شمار می روند.

نگاه نافذ وموشکافانه  آنان ابواب خیر و اصلاحات گسترده ای را در جامعه رقم می زد.

واگرچه  تیغ تیز سرکوب وخفقان جانشان را می آشفت اما در رسالت ماندگار خویش موفق وواثق بوده اند.

ازآغاز  تاکنون نقادی واصلاح طلبی ، درونمایه ی فرهیختگی شعرا  بوده است.

شعرا همواره از دریچه ی جامعه شناسان درد ها و مطالبات اجتماعی را درک و رصد می کردند وبه گوش همگان وبه ویژه خواص وحکومت می رساندند.

آموزه های اخلاقی واندوخته های علمی  خود را در غالب شعر وتمثیل ووعظ و خطابه  به دیگران وحتی نسل های بعداز خود منتقل نموده اند و باعث شکوفایی واعتلا وغنای فکری  واخلاقی واعتقادی جامعه خود هستند

اززندگی و گفتمان  مفاخر ارزشمندی چون :

حضرات رودکی  ومولانا و سعدی. فردوسی و انوری وحافظ و صائب و...تا نیما وشهریار و پروین و سهراب و سلمان هراتی وسید حسن حسینی وقیصر امین  پور ... چه برداشتی می توان داشت ؟ جز اشاعه فرهنگ وادب وخرد  ونشان دادن ریشه های فرهیختگی  و بازگو کردن  ناملایمات اجتماعی  وفردی  .

و البته درادبیات  سایر ملل نیز اوضاع به همین منوال است

نویسندگان وشاعران و تصویرگران وسینماگران در یک کلام مهندسان فرهنگی جامعه هستند.

تولیدات آنها کالاهای مصرفی خرد واندیشه وفرهنگ است.

حضرت مولانا یکی از شاخص ترین مهندسان فرهنگی جامعه  وجامعه شناس ترین معلمان اخلاق ودین وفهم دینی  جامعه خویش وپس ازخویش است ،که جهان بینی  خاصی را اززاویه نگاه جامعه مدنی ارائه کرده است. بن مایه های تمام تمثیلاتش  بکار گیری بالغ فکری  عامه مردم است.

اقتدار تربیتی مولانا تا حدی است که باید گفت؛ مولانا از اشراف حکما ست.

ودنیای  شعر وادب مملواز حکیمان وارسته و فاخری چون سعدی و عطار وخیام و حافظ  وفروسی ومولاناست.

سر چشمه های جوشان ادب وحکمت در نقطه به نقطه ی وبیت به بیت  فرمایشاتشان جاری است

 به تعبیر رسول اکرم:

" کاد الحکیم ان یکون نبیا "

وبه گمانم این حدیث  تقارب وتقارن رسالت نبی و حکیم  را می رساند.

رسالت شاعری  تبیین وآموزش وتقویت  کرامت انسانی وارزشهای متعالی انسان است.

همچنان که رسالت  انبیا چیزی جز تبیین کرامت انسان نبود.

وانقلابی که شاعر درجان ودل مخاطب ایجاد می کند؛ بالتبع همگام با آموزه های رسولانه ی ادیان الهی است

رسالت شاعر رسالت معلمی وارشاد. رسالت مهندسی اعتقاد ورسالت طبابت جامعه وانتقاد است.

رسالت  شاعر گاه خبررسانی و زنده نگه داشتن یک واقعه است.

شاید سایر اشعار محتشم هرگز به آوازه ی  رثای عاشورایی او نرسد.

 این  باطن و عصاره معنوی هویت اوست که در قامت یک شعرآئینی  شورش می کند...

مذموم است که رسالت  شاعر را در قامت  مداح کارگزاران  حکام تقلیل دهیم.

شاعر  وظیفه دارد از این بلیه  وآفت  گریزان باشد.

وازاین رو اغلب شاعران تاثیرگذار و ماندگار در عسرت و تنگدستی امرار معاش می کردند .

والبته شاعرانی نیز بودند که  بخاطر حضور در دربار و دیوان  از گزند حاسدان بارها وبارها زندگی خویش را باختند.

 شاعربودن  بخاطر  ثقل رسالتش هزینه ای گزاف می طلبد.

به هرکس که سخن منظوم می سراید نمی شود گفت شاعر.

شاعرآن است که بیت های غزلش بیداری باشد و مخاطب رااز جمود وخماری برهاند.

 

من  که شاعرنیستم

تابه یک واژه ی  مستور

لب دلبر شیرین دهنی برگیرم

وبه یک  قافیه ی دور سر زلف ودل یارببینم

و به یک دیده ی مخموردل از عاشق دلخسته بگیرم

 وبه  یک غمزه ی مستور

گهی مست وگهی عور

گهی دور و گهی کور

قاف یک قافیه را کوک کنم

و از آن ساز، می وخم ولب لعل وطره ی گیسوی پریشان و زلفک  پرچین کریمان بنوازم

 وگهی  رقص کنان مست وجوان

برسرمنبرگلهای جوان دست فشان برخیزم

 شاعرآن است که در وهم وخیا لا ت گزاف

گل رخساره ی یک بوته ی نرگسی مست ،چنان مست وخرابش بکند.

که دل ازدل بدهد کف. بزند دف وبرقصد تاسرمنزلگه مقصود وهدف...

شاعر آن است که جادو بکند  در نفسی

گل قالی بدهد آب وبچیند سر و زلفک مهتاب

وبه یک واژه ی بی جان بدمد همچو مسیحانفسی

ورهاند دل دلتنگ زهجران  وفراق و  قفسی

این همه گاف که در قافیه ام بی تاب است

گفته اند نیک شمارا؛

  محض رخ یار ودل زارودعای دل ابرارنبودم شاعرعیار؟

 

فاعتبروا یا اولی الابصار.


 حمیدرضا ابراهیم زاده

یازدهم اردی بهشت 1394



تمامی حقوق مربوط به این اثردرانحصارمولف محفوظ است.

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

مطبوعات محراب عبادتند اگر...

سه شنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۲۰ ق.ظ

               بنام خداوند جان و خرد              کزین برتر اندیشه بر نگذرد


             جان نباشد جز خبر در آزمون        هرکه را افزون خبر جانش فزون  

                                                                              ( حضرت مولانا)


 

عرصه مطبوعات و اطلاع رسانی همچون محراب عبادت، مقدس است. با توجه به اهمییت خبر، خداوند یکصد و بیست و چهارهزار پیامبر را به رسالت برانگیخت تا پیامش را آنگونه که خود دوست دارد و به همان ظرافت ودقت به مردم برساند/

در آغاز جزء سی‌ام می فرماید: عمّ  یتسائَلون عنِ الَّنباء العظیم  حتی  نبی  اکرم (ص) پیام‌رسان خداست.

مطبوعات با جان و مال و روح و زندگی و حیثیت مردم سر و کار دارند. با قلم اهالی مطبوعات اخلاق وعقیده برای مخاطبان ساماندهی میشود.  

 یکی  از اسرار مطبوعات و نشریات این است که برای مردم حجت و برهان به شمار می‌روند.


گویا عرصه خبر و اطلاع رسانی آنقدر با زندگی و ساختار زندگی مردم عجین شده است که باید آن را مربی و مادر فرهنگ جامعه دانست. بی تردید در این گذار امتیاز این قسمت از رسالت اهالی مطبوعات (خبرنگاران- روزنامه نگاران-  عکاسان و خبرپردازان عزیز) بر رسالت سایر اهالی قلم محرز است. زیرا صاحبان خرد و اندیشه تولید علم می‌کنند و مطبوعاتیان علاوه بر تطهیر و تفسیر علوم و اخبار، آنرا توزیع  و ترویج می‌دهند.


همه‌ی قوانین بشری، توقعات ملی به وسیله‌ی ابزار قلم در جامعه نمود می‌یابد. به قول مرحوم آقای نقشبندی باید برعتبه و درگاه مطبوعات بوسید هنگامیکه  همه‌ی همت و سعیشان برای روشنایی و هدایت افکار عموم است.


 حرم مطبوعات همان محراب عبادتی است، که امام موسی صدر فرمودند. زیرا باتوجه به وسعت تقدس و وظائف، مطبوعات عرصه و جایگاهی همچون دانشگاه و مسجد و محراب دارد. 


خبرنگاران و نشریه پردازان جدید به عرصه عبادت خوش آمدید.    


 

                                  




17مرداد1390


حــمید رضــا ابــراهیــم‌زاده

بـابـلســـر



http://hamidrezaebrahimzadh.blogfa.com/post-224.aspx


کلیه حقوق برای مولف محفوظ است.

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

روزخبرنگار مبارک باد

دوشنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۲۰ ق.ظ

داخل ماشین رادیو گفته بود امروز روز خبرنگار است.

اصلا از بس که توی آمپاس ملق وارو می زنیم . یادم رفته بود خبرنگارها هم روز دارند...

باخودم گفتم  یه مطلب آماده داشتم براشون.لابد مدیر وبلاگم این کار را خودش کرده.


اومدم دیدم که نه متاسفانه ایشون هم حواسش نبود.

گشتم مطلب سال قبل را پیدا کنم  نشد که نشد. کاش خودش بود برام میذاشت.

احتمالا اونم توی بساط من گرفتاره وباهام قهر کرده.


 

 یه خاطره میگم در حد لالیگا با حال

روزی که من خبرنگار شدم

تقریبا ده سال پیش یکی از رفقام که خبرنگار یک روزنامه ی مطرحیه،بمن گفت:

جای من برو کنفرانس خبری یکی مدیران ارشد .حضور داشته باش.وضعییت را ببین پرسش وپاسخه دیگه...

برام کارت خبر آماده کرد واسمم رو گذاشت توی لیست. خودش رفت پی الواطیش.

صبح فردا من هم دوربین عکاسی  وضبط خبرش را برداشتم ورفتم سالن کنفرانس.

بحث سر مسائل وحواشی دانشجویان شد . وهمه خبرنگاران  سوال می پرسیدند.

من خودم را معرفی کردم. وگفتم نماینده فلان روزنامه هستم ...

سوالی کردم. ولی جواب قانع کننده نبود. بعد دوباره شروع کردم به تشریح ابعاد وحواشی آن موضوع.

مدیر مربوطه دید من دارم حرف کارشناسی می زنم. گفت. شما خبرنگارید یا نظریه پرداز؟

گفتم : راستش من بخاطر دوستم اومدم تهیه خبر. ولی اینجا که اومدم متوجه شدم  اینجوری شد.

بعد همه شروع کردند پچ پچ کردند

آقای مدیر ارشد هم با تبسمی آمیخته از تسلط گفت:

بسیار خوب. ورود شما را به ویژه در جمع اصحاب قلم وخبر .خیر مقدم می گوئیم.

واز اینکه این قدر با تسلط سوال کردی  فکر می کردم چون روزنامه ی  شما ارگان سیاسیه  لابد کارشناس خبره فرستادند ...!؟

 گفتم: ولی منظورم این نبود . من پرسشم برای فهمیدن خودم و احقاق حق دانشجویان بود.

گفت: عالی بود.

به پیشنهادات شما حتما فکر می کنم وقول می دهم:

برای اجرا کردنش اعتبار لازم را به این صورت تخصیص بدهم....

گفتم: از اینکه امروز توفیق زیارت وآشنایی با مدیر منصف ولایقی مثل شما نصیبم شد خدا را شاکرم.

تشکر کرد  وبه احترامش بلند شدم ونشستم.

وچند نفر دیگر هم سوال پرسیدند. من حواسم به  نوشتن تیتر های تهیه خبر بود ویادداشت کردن مطالب مهم.

که یه دفعه آقای مدیر خطاب به من گفتند شما نظرتان چیه؟

گفتم: درباره چی؟

گفتند: درباره طرح واگذاری اشتغال دانشجویی در نهادهایی که نیروهای پاره وقت می خواهند.

گفتم: اگر به کلاس ودرس دانشجو خدشه ای وارد نمیشه که خیلی عالیه.

ولی امکان پذیرشش از طرف  نهادها پائینه....شما باید این مسیر را برای حضور دانشجو در محل کار نهادها هموار کنید..

گفتند: امیدوارم این آقا یه روز خودشون مدیر بشوند و ایده وطرح های خودشون را اجرا کنند.

بعد پایان کنفرانس. آقای مدیر ارشد ازمن دعوت کرد که به اتاق کارش بروم.

نشستم  وبا من حرف زد از سختی های کار مدیریتیش. وآخر سر یک هدیه ی نفیس هم بمن داد.

وگفت بیشتر بمن سر بزن....

ناهار را با بقیه خبرنگاران همان جا صرف کردیم. روز خوبی بود روز خبرنگاری من.

غروب عکسها وخبرها واطلاعات دسته بندی شده را به رفیقم دادم.

فرداش بمن زنگ زد که  توبیخ شدم

میگم برا چی؟

میگه : این حزب روزنامه با حزب مدیر ارشد سر این مسائل  مخصوصا ایده های تو کلا مشکل دارند. ..

این چه کاری بود که تو کردی.

گفتم:  خودت گفتی مصالح را ببین بپرس.من خبرنگار بودم.من که مانیفست جوی مدیرکل حزب ورئیس شما نبودم.

گفت :افتضاح شد رفت...

-----

حقیقتا روزنامه نگاری وتهیه ی خبر وکارهای مربوط به خبروفرهنگ مردم کار حساسیه

به نگاه من مسئولیت اصحاب قلم وخبر مسئولیت رهبری فکر جامعه است.

اصحاب خبر با آبرو واعتبار دولت وملت سر وکار دارند.

اخبار واطلاعات با جان ومال وناموس مردم عجین شده اند.

اهل رسانه وقلم می توانند با تربیت ذائقه ذهن مردم را تربیت کنند

بنا براین کار مقدسی است. مثل معلمی وتبلیغ.

این روز عزیز را بخدمت شما عزیزان  اهل خبــر واصحاب قلـم.

وبلاگیان واهالی فضای مجازی که آنها هم  کار گذار عرصه ی خبر وقلم هستند تبریک عرض می کنم.

            آرزوی سلامتی وتوفیق  برای همه خبرنگاران واصحاب قلم وخبردارم       

   حمیدرضا ابراهیم زاده17  مرداد1392


http://hamidrezaebrahimzadh.blogfa.com/post-60.aspx

 

کلیه حقوق برای مولف محفوظ است.


  • حمیدرضا ابراهیم زاده

مطبوعات محراب عبادتند

يكشنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۳۰ ب.ظ


  بنام خداوند جان و خرد    کزین برتر اندیشه بر نگذرد
   جان نباشد جز خبر در آزمون        هرکه را افزون خبر جانش فزون  

                                                                     ( حضرت مولانا)




 عرصه مطبوعات و اطلاع رسانی همچون محراب عبادت، مقدس است. با توجه به اهمییت خبر، خداوند یکصد و بیست و چهارهزار پیامبر را به رسالت برگزید و در آغاز جزء سی‌ام میفرماید: عمّ  یتسائَلون عنِ الَّنباء العظیم  حتی  نبی  اکرم (ص) پیام‌رسان خداست.

مطبوعات با جان و مال و روح و زندگی و حیثیت مردم سر و کار دارند. با قلم اهالی مطبوعات اخلاق وعقیده برای مخاطبان ساماندهی میشود.  

 یکی  از اسرار مطبوعات و نشریات این است که برای مردم حجت و برهان به شمار می‌روند.


گویا عرصه خبر و اطلاع رسانی آنقدر با زندگی و ساختار زندگی مردم عجین شده است که باید آن را مربی و مادر فرهنگ جامعه دانست. بی تردید در این گذار امتیاز این قسمت از رسالت اهالی مطبوعات (خبرنگاران- روزنامه نگاران-  عکاسان و خبرپردازان عزیز) بر رسالت سایر اهالی قلم محرز است. زیرا صاحبان خرد و اندیشه تولید علم می‌کنند و مطبوعاتیان علاوه بر تطهیر و تفسیر علوم و اخبار، آنرا توزیع  و ترویج می‌دهند.


همه‌ی قوانین بشری، توقعات ملی به وسیله‌ی ابزار قلم در جامعه نمود می‌یابد. به قول مرحوم آقای نقشبندی باید برعتبه و درگاه مطبوعات بوسید هنگامیکه  همه‌ی همت و سعیشان برای روشنایی و هدایت افکار عموم است.


 حرم مطبوعات همان محراب عبادتی است، که امام موسی صدر فرمودند. زیرا باتوجه به وسعت تقدس و وظائف، مطبوعات عرصه و جایگاهی همچون دانشگاه و مسجد و محراب دارد. 


خبرنگاران و نشریه پردازان جدید به عرصه عبادت خوش آمدید.    


 

                                             حمید رضا ابراهیم زاده 1386/5/17 - بابلسر




خبرنگاران واصحاب مطبوعات روزتان مبارک 17 /5/ 1391


                    بنــام خـــداونــد جــــان و خــــرد

جان نباشد  جز خبر در آزمون         هرکه را افزون خبر جانش فزون

خبرنگار افسر و رزمنده و مجاهد در راه دانایی است.

برادران و خواهران بزرگوارم در مطبوعات.

عرصه مطبوعات و اطلاع رسانی همچون محراب عبادت، مقدس است. زیرا  نبی  اکرم (ص) پیام رسان خداست.

مطبوعات با جان و مال و روح و زندگی و حیثیت مردم سر و کار دارد. باقلم اهالی مطبوعات اخلاق  و عقیده برای مخاطبان ساماندهی میشود.

 یکی از اسرار مطبوعات و نشریات این است که برای مردم حجت و برهان به شمار می‌روند.

گویا عرصه خبر و اطلاع رسانی آنقدر با زندگی و ساختار زندگی مردم عجین شده است که باید آن را مربی و مادر فرهنگ  جامعه دانست. بی تردید در این گذار  این رسالت اهالی مطبوعات ( خبرنگاران- روزنامه نگاران-  عکاسان و خبرپردازان عزیز ) بر رسالت سایر اهالی قلم محرز است. زیرا صاحبان خرد  و اندیشه تولید علم می‌کنند و مطبوعاتیان علاوه بر تطهیر و تفسیر علوم و اخبار، آنرا توزیع  و ترویج می‌دهند.

همه‌ی قوانین بشری، توقعات ملی به وسیله ی ابزار قلم در جامعه نمود می‌یابد. به قول استادعزیزم باید بر عتبه و درگاه مطبوعات بوسید و هنگامیکه به همت و سعیشان برای روشنایی و هدایت افکار عموم است.

 حرم مطبوعات همان محراب عبادتی است، که امام موسی  صدر فرمودند، زیرا با توجه به وسعت تقدس  و وظائف، مطبوعات عرصه و جایگاهی همچون دانشگاه و مسجد و محراب دارد.

خبرنگاران و نشریه پردازان جدید به عرصه عبادت خوش آمدید.     




حــمید رضــا ابــراهیــم‌زاده

بـابـلســـر



http://hamidrezaebrahimzadh.blogfa.com/post-224.aspx


کلیه حقوق برای مولف محفوظ است.



  • حمیدرضا ابراهیم زاده