دایره مینا

منتخب آثار وپژوهشهای دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

منتخب آثار وپژوهشهای دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

مجموعه مقالات. اشعار وآثار علمی .پژوهشی. فرهنگی. اجتماعی دکتر حمیدرضا ابراهیم زاده

آخرین مطالب

۱۹ مطلب در مهر ۱۳۹۶ ثبت شده است

استحاله ی واژه های عاشقانه

يكشنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۶، ۰۵:۳۰ ق.ظ


بنده ی خدایی می گفت:

" شراب درست کردن کارخوبی نیست ولی من چند بار باانگور سیاه شراب ارغوانی درست کردم نه برای خوردن وسکر و..

فقط به انگیزه ی درک و دیدن مراحل ساخت و کشف رازهای شراب.

اززمانی که تاک به بار نشست تا زمانی که انگوررا برداشت کردم ومی ناب ازش ساختم.

و12 سال یه گوشه نگهش داشتم. وبهش نگاه کردم که روز به روز خوشرنگ ترشد و...


کسی که لب به می زده بود  وقتی چشاش بهش افتاد عطشش را به می ناب دست سازم دیدم.

 

چنان ازدیدنش واله ومنگ بود  اگه 55 سال ازم بزرگ تر نبود حتما به باد استهزای من له می شد.

 

برام می گفت: تو نمی دونی الان این دیگه  «می»  نیست الان مرحم دردها ست.

 

وگریه اش دراومد. گفت که این رنگ زیبا واین بوی پرتمنا جادوگرهست برای درد ما

 

گفتم می دونم شراب کهنه  تبدیل به دارو شد ولی باورم نمیشه که ازحیز انتفاع  وهویت شراب بودن ساقط شده باشه.

و آنقدرآسمان ریسمان کرد وگریه   وزاری راه انداخت  تاازچنگم درش آورد ..."

حکمت:

 

آدمی  که بدست شراب ساز حرفه ای سالک بعمل بیاید این قدر تو دل برو میشه که راهنما از هبه اش به دیگران ابا داره

 

وخدا که مربی ومرشد آدمیان  است

 

علم الانسان ما لم یعلم /علق:5

 

- واتقواالله یعلمکم الله/ بقره  282


پروردگارآموزگاری پارسایان را خود به عهده می گیرد وآنهارا ناب وخالص میکند.


حضرت حق وقتی به رنگ رخساره ی می ناب خودش می نگرد دلش نمیخواهد اورا به کسی هبه کند

 

دلش میخاد فقط مال خودش باشه. بهش غیرت پیدا می کنه. انگارنمیخاد مال زنی بشه . یا همسر کسی بشه 

 

اورا منحصرا برای خودش میخواهد

 

میگه من مال تو تو مال من

 

کن لی اکن لک

 

وقتی اینو میگه کن فیکون میشه

 

مسیر برای خدا شدن وبنده بودن برای معشوق خدا فوق العاده نزدیک است

تاجایی که ناخود آگاه  سر ازطی الارض درمی اورد

 

میگه بنده ی من  مال من باش هرچی بخای بهت میدم

 

  فرمود:

« عبدی أطعنی أجعلک مثلی، أنا حیّ لا اموت اجعلک حیّا لا تموت، أنا غنیّ لا أفتقر أجعلک غنیّا لا تفتقر،

أنا مهما أشاء یکون أجعلک مهما تشاء یکون. 

بنده‏ ی من! مرا اطاعت کن تا تو را مثل خود سازم. من زنده ای هستم که نمى‏میرم تو را هم زنده ای قرار دهم که نمیری. من دارایی هستم که فقیر نمى‏شوم تو هم چنان سازم که فقیر نگردی. من هر چه را اراده کنم مى‏شود تو را هم چنان قرار دهم که هر چه بشود»

(الجواهر السنیة (کلیات حدیث قدسى) ،ص709)

 

آدمایی که واقعا  عاشق میشن همینطوری میشن

 

به معشوقشان چنان دل میدهند که هردو یکی میشن.

هرچی معشوق میگه  عاشق میکنه ووقتی درهم ادغام میشن دیگه معلوم نیست کی عاشقه و کی معشوق...

 

اختلاط شیر وعسل درحد اعلی

 

وقتی کسی به کسی میگه نفس من. عسل من هوس من...بمنزله ی اینه که ریه به هوا نیازمنده.

واگه نفسش وایسته کارش تمومه. نمی تونه تحت هیچ شرائطی خودشو بی نفس نگه داره

 

گمانم خیلی ها نمی دونند به کی بگن نفس من عسل من هوس من...

 

برای همین اصالت واژه عشق. ومستی و...را با کارهای جلفشون به سخره می گیرند.

ومفاهیم واژه های اصیل را خفیف وتحقیرمی کنند.

 

معنای بسیاری از واژه ها بی نهایت اصیل ومترقی است.

واژه ی دوستت دارم. عاشقتم. من مست تو ام و...خیلی مقدس هست

 

نمی شود که با سائقه های محقرانه این ذکرهای مقدس را  خفیف کرد...نمی شود.


حمیدرضا ابراهیم زاده

28مهر1394


تمامی حقوق این اثردرانحصارمولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

گرگ مرا پیدا کنید

شنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۶، ۱۲:۱۴ ق.ظ

گرگم راگم کردم

 

وهمچنان سلام بهترین کلام است برای درک این پیام

بازهم متفاوت می گویم به سیاق ستون گمشدگان

ایهاالناس

من گرگم را گم کرده ام

ازاین فراغ سخت معذبم

وبی نهایت چشم انتظار ودل نگران ومشوش.

چندی است گرگم را نمی یابم

بله درست شنیده اید گرگ!

اسمش گرگ هست.

اما عصاره ی وجودش شیراست وشیر وجودم را به شیرازه می کشد

دوستش دارم

چون به آسانی حجاب بره ی احساس مرا می درد

وخیلی راحت خون بی گناهی ام را به گردن می گیرد

وخیلی راحت تمام تهمت ها و فحشها و هتاکی ها وحرف وحدیثهای دیگران را به جان می خرد

چون ایثارش در تلخی نامش پنهان شده است....

در اولین برخورد دوستی ام بمن گفت من گرگ هستم

وواقعا گرگ بود

زیرا همه ی ضمختی ها و حجاب هایم را بی واهمه درید

وبرایم مقدس ماند الی ابد

واکنون مدتی است زدیده ام پنهان شده است که آوار غفلت ها وناگواری ها بر من هوار شده است

و زنگار نسیان در وجودم رسوب کرده است.....

یا ربا گرگ من از دیده ی من پنهان است «هرکجا هست خدایا به سلامت دارش»

به یابنده مژدگانی مکفی خواهم داد که گرگم را کشف کند وبه من برساند



نتیجه تصویری برای گرگ


حمیدرضا ابراهیم زاده .

تبریز16 اکتبر2014

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

وسوسه

پنجشنبه, ۲۷ مهر ۱۳۹۶، ۰۲:۴۵ ق.ظ


با سلام و ادب استاد ابراهیم زاده با توجه به موضوع و تشریح فوق العاده شمادر میوه ممنوعه توضیح دهید

وسوسه در دل انسان (الذی یوسوس فی صدور الناس)توسط شیطان چگونه انجام می شود و شیطان از چه عواملی در ذهن انسان سو استفاده می کند و قران در این زمینه روی کدام تکیه بیشتر دارد ؟

 

باسلام

یکی از  جنبه های بشری بخش کالبدی بشر ونیازمندی های  تابع آن است

ازاین منظر ابلیس با توجه به هوش ودرایتی که  داشت والبته به همین سبب مامور به تکلیف سجده برآدم شد از نص وحکم وامرربانی ابا ورزید وبه اجتهادخود مبنی بر فهم ودرک چیستی و تسافل بشر اجتهاد کرد. با توجه به رصدی که ابلیس از آدم داشت پیش بینی هایی هم داشت که حتی فرشتگان هم بااو هم نظر بودند.

اما خداوند جنبه دیگر وجود آدمی را با روح خود آفریده بود وفرمود چیزهایی هست که من می دانم وشما نمی دانید

ازاین منظر همواره اجتهاد در برابر نص کفر آمیز وفساد آور بوده است.

پرداختن به حواشی واجتهادات ودوری وابا از نص باعث انحراف وفساد است

اهل خرد وقرآن پژوهان می دانند که بسیاری از تاویلات وتفسیرهای مربوط به قرآن در تعارض با نص حکیم است.

 درکتاب604 صفحه ای قرآن کریم ، میلیونها صفحه شرح برآن وجود دارد که اغلب آنها  کهنه و گمراه کننده  اند که   اجتهادات کالبدی مولفین درآن درج شده است.

اصالت کالبدی بشر دارای مطالبات و توقعات کامجویانه در حوزه ی غرایز سفلا شامل خشم. شهوت .خونریزی. زیاده خواهی و ددمنشی است و درصورت توسعه و تکامل مدنی بشر، نیازهای التذاذ خواهانه اش را از مجاری توسعه یافته تری همانند  شهرت طلبی. انحصار طلبی. ریاکاری.احترام خواهی ودروغ ... مطالبه می کنند

وجناب ابلیس هم انسان راازاین حیث مورد رصد وکنکاش  خودش قرار داده است و با توجه به توقعات کالبدی انسان  اورا راهنمائی می کند تا به لذت های مورد نظرش دست یابد. این راهنمایی ونجوا  "وسوسه " است که در تضاد باالهام غیبی الهی قرار دارد

وَإِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَىٰ أَوْلِیَائِهِمْ لِیُجَادِلُوکُمْ – انعام121

از این روشیطان  به پیروانش  راهنمایی ها ونجواهایی دارد وامدادهایی به سربازان جنی وانسی خود می رساند تا به او اعتمادواعتقاد راسخ تری پیدانند. .طعم گناه را برایشان لذیذ و شیرین می کند.تاازهمین تسافل وعقب ماندگی  به شیطان وابسته بمانند. زیرکی ابلیس همین است که به بخش کالبدی بشر التفات دارد وانسان توسعه نیافته اسیر خاک وکالبدش است.

وازاین سو خداوند نیز  به پیروانش  راهنمایی ها والهاماتی دارد وبرای آنها امدادهایی از غیب می رساند تا بر باورهایشان پایدار بمانند. طعم پرستش وبندگی را درکامشان شیرین می کندو  فهم ودرک آنها را بانور خویش متعالی می کند.وبه زیور پارسایی وذکاوت آرایششان می بخشد وخود آموزگاری پارسایان را به عهده می گیرد....

 

 انسانهای تکامل یافته ی  عصر مهدوی یا همان عصر رجعت کبری   می توانند شیطان را باچشم ببینند

تقابل شیطان به عنوان سرکرده بدی ها وامام عصر به عنوان رهبر نیکی ها محرز است.

دوجناح متضاد نبرد سرنوشت سازی را رقم خواهند زد که در نهایت موعود جهانی پیروز این نبرد خواهد بود.

قرآن کریم دراین  باره برای تکامل ورستگاری  انسانها راهکارها والهامات زیادی رااشاره کرده است وپیوسته اهل خرد را به تدبر وتفکر دراین کتاب ارزشمند فرا خوانده است.

والی الله المصیر

حمیدرضاابراهیم زاده

9اسفند1394


تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

خانواده و آموزشگاه

 خانواده  به عنوان مقدس ترین و موثرترین نهاد جامعه ی بشری شناخته شده است.

قداست خانواده به این است که تربیت وآموزش وایجاد نسل وساختار  هویت درآن جریان دارد.

خانواده ی متعادل وپویا به خانواده ای اطلاق می شود که دررگ های آن آموزش وتربیت وهمکاری و همدلی متقابل و مستمر جریان داشته باشد .

اما خانواده ی دیگری هم نقش تربیت و هویت سازی  را برای تکامل و پویش وتعادل نسل ها را ایفا می کند. وآن خانواده ی دوم یا مدرسه است که درآن اعضای تیم های آموزشی وتربیتی  به رسالت ووظائف خود درقبال پرورش باورها ی نیک و تطهیر روح وجان  وتداوم مستمر  آموزش دانش ، عمل می کنند

دانشمندان وبه ویژه جامعه شناسان ورفتارشناسان اجتماعی  وسیاستمداران وپژوهشگران حوزه ی توسعه ،آموزش وپرورش را به عنوان محور بی بدیل توسعه می شناسند.

متون ونصوص دینی در اسلام عزیز و باورهای ما  نشان ازاین دارد که آموزش وتربیت هدفمند راه رشد وتکامل است.

کتاب  قرآن کریم  به عنوان معجزه ی نبی اکرم نماد دانش به بشریت معرفی شده است و توصیه موکدی بر  فهمیدن درست وپژوهش در همه ی حوزه های هستی شناسی دارد.

سیره ی معصومین حکایت ازآن دارد که آموزش وآموختن دریچه ی برتری وپارسایی است

تاجائیکه امام متقین خود را بنده ی کسی می داند که به او حرفی بیاموزاند

امام زین العابدین  کتابی دارد به نام رساله ی حقوق که درآن برای  تکامل ورشد  انسان  توجه به 51 حق ضروری دانسته شده است. و راه برون رفت از عقب ماندگی و ستمدیدگی و ستمکاری  و درواقع  عدم تکرار فجایعی همچون عاشورا ، دانستن وآموزش حقوق شهروندی معرفی شده است.

آنچه که جوامع را از تحول وپویایی وحیات باز می دارد درحقیقت جهل وتوهم دانایی است

نادانستن و توهم دانستن  همه ی آن چیزی است که جوامع را مستبد و عقب مانده  نگه می دارد.

آموزش ودانستن درشریعت اسلام فریضه وجهاد به شمار می رود. و خداوند دراولین کلامش با نبی اکرم ایشان را به خواندن وعلم اندوزی می کند.وبه او و بلکه بشریت زمان حال  و آینده وواپسین کتاب  هدیه می کند وآن را معجزه ی رسالتش می خواند.

آنچه که اکنون  جوامع ما را تهدید می کند عدم توجه به آموزش وپرورش وتهاجم توهم دانایی درحوزه های مختلف اجتماعی وفرهنگی واقتصادی است.

با وجود برخی از  تفاوت های فرهنگی  جامعه ی دین سالارمدنی  ما با جوامع  توسعه یافته ی غربی ، انقلاب های بزرگی  که  درحوزه های صنعت واقتصاد وکشاورزی ورسانه و تکنولوژی وشهر سازی ورفاه مدنی درجوامع توسعه یافته رخ داده اند توجه ونقطه ی اتکایشان به جدی گرفتن نقش آموزش وپرورش در رسیدن به توسعه مطلوب بوده است.

خانواده های جوامع پیشرفته به این نتیجه رسیده اند که راه رسیدن به رفاه اجتماعی و برون رفت از مصائب و بحران های جامعوی همچون  تورم. نقدینگی. اعتیاد. بیکاری . طلاق و جرائم سازمان یافته و جنایات ،در حقیقت  امتیاز دادن به  بعد آموزشی و داشتن آموزش وپرورش توسعه محور و هدفمند و هوشیار است.

جامعه ی دینی ما نیز برای برون رفت از بحران های اقتصادی واجتماعی وفرهنگی و... ازاین امر مستثنا نیست وقطع یقین برای پویایی هرجامعه ای با هر مدلی از توسعه، نیازمند  به آموزش وپرورش  هدفمند وسالم هستیم که درآن باورهای نیک وآموزه های  واقعی دین و دانش ، حیات داشته باشد.

بااین نگرش مدارس و آموزشگاهها و دبیرستانها ودانشگاهها وموسسات علمی وپژوهشی وآموزشی  بعنوان کارگاه توسعه سازی  وآینده ساز  جامعه ی ما خواهند بود ونقش حیاتی  وارزشمند ی را برای شکل گیری مدل پیشرفت ایرانی اسلامی ایفا خواهد کرد.

کادر آموزشی متعهد ومتخصص ومتعبد هرآموزشگاهی  مهندسان توسعه ی ما خواهند بود

شورای عالی برنامه ریزی تحصیلی وکتب درسی ما. نویسندگان وشعرا وفرهیختگان ونخبگان ما باید درفرایند این توسعه نهایت دقت وحسن سلیقه را بکارگیرند تا دراین گرانیگاه فرزندان ما ، ویا درحقیقت سرمایه های اجتماعی  ما وثروت ها وذخایر میهن مان دراین کارگاه ها  به نیروهای ی باارزش افزوده ومتخصصان ومدیرانی تربیت یافته در دامن  فرهنگ غنی ایرانی و اسلامی به آینده ی وطن وبلکه دنیای ما   مبدل شوند.


نتیجه تصویری برای انجمن اولیا ومربیان



افزایش بهای سرمایه های اجتماعی ما ویا موفقیت نسل نو و بلکه  تلاش های ما برای رسیدن به توسعه ی پایدار میسر نیست مگر با همت عالی  و همکاری و همیاری و همدلی وتعامل   همه ی اعضای جامعه به ویژه نخبگان. نویسندگان. شعرا . دانشمندان و آموزگاران واساتید وهنرمندان وطبقات علمی ودینی ،  با کادرآموزشی  مدارس و آموزشگاهها. بوده  تا تیم های  عملیاتی و پرتلاش  آموزش درکارخود موفق وخرسند وسرفراز باشند.

ودراین مقطع ، همدلی وهمیاری تنگاتنگ اولیا ومربیان  باهم ودقت نظر درشیوه های آموزشی وتربیتی و رفع موانع کمک آموزشی سهولت امر را برای شتاب بهتر موفقیت ها رقم خواهد زد.

والی الله المصیر

حمیدرضا ابراهیم زاده

نهم مهرماه 1396



*با نهایت احترام تقدیم به مادرم حضرت نیلوفر


تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ می باشد


  • حمیدرضا ابراهیم زاده

رساله ی حقوق امام زین العابدین

يكشنبه, ۲۳ مهر ۱۳۹۶، ۰۲:۵۵ ب.ظ


یکی ازدلائل وقوع  حادثه ی جانسوز عاشورا عدم آگاهی و فقدان بینش مردم در باور هایشان ویا در واقع  توهم دانایی آنها و بسیاری از نخبگان  آن زمان بود.

فقربینش و ظاهرگرائی وقشریگری در درک دینداری و زمان ناشناسی مردم ، ناشی از عدم آموزش و فقدان آشنایی و تربیت درست  آنان درحوزه ی فهم دینی بود.که باعث عقیم ماندن باورها وآموزه های دینی خواهد گردید

 امام زین العابدین (ع). پس از واقعه ی جانگداز عاشورا  مصمم شدند تا مردم را به حقوق شان درقبال خدا و خود و خانواده و جامعه و محیط آشنا سازند. تا دیگر هیچ  ننگی درقامت  تاریخ  بشری  ظاهر نشود.

دراین رساله امام زین العابدین (ع ) از  51 حق اساسی  و متقابل بشریت سخن به میان آوردند که هرکدام  زاویه ی مهمی ازالماس خوش تراش  توسعه و تکامل انسان و جوامع  را تشکیل می دهد .

به نظر می رسد مطالعه ودقت نظر و تبیین وتشریح این رساله ی شریف درایام محرم وصفر بسیار ضروری باشد.

زیرا آنچه که خود محرم و صفر را  صاحب حق و علو می کند؛ باروری باورهای مترقی دین وزندگی وجامعه است.

وآنچه را که عاشورا را به سوگ کشاند  و سید الشهدا و جگرگوشه هایش را به  مسلخ سوق داد عدم تربیت و آموزش حقوق شهروندی و بی بینشی در باورها  و توهم دانایی  و عدم  پایبندی  مردم و نخبگان به  باورها  و ارزشهای متعالی  بود.

باروری باورها وآموزه های  ناب مکتب قرآن واهل بیت با طهارت دل ودقت نظر و تدبر در قرآن و سیره و فرمایشات اهل بیت میسر می گردد.

مطالعه و یادآوری و بازخوانی و ترویج  کتاب رساله حقوق امام سجاد را برای همه ی دوستان به ویژه برای اهل فضل و خرد تمنا می نمایم. و امیدوارم  به خواست خدا ، رویکردی نوگرایانه و مجدانه نسبت به تبلیغ و ترویج رساله ی حقوق و موضوعات پیوسته به آن در یادواره های عاشورایی بخصوص منابر وعظ درایام محرم وصفر صورت پذیرد.

والی الله المصیر

حمیدرضا ابراهیم زاده

23مهرماه1396



ترجمه ی متن رساله ی حقوق امام زین العابدین (ع)

حق خدا

1 -  و امّا بزرگترین حقّ خدا بر تو این است که او را بپرستى و هیچ چیز را با او شریک قرار ندهى؛ پس چون حقّ خداى را بی بهانه به جاى آوردى، خداوند بر عهده خویش گرفته که امور دنیا و آخرت تو را تأمین کند و آنچه را که [از دنیا و آخرت‏] دوست دارى برایت نگهدارد.

حقوق خود و بدن

2-  و امّا حقّ خودت بر خویشتن این است که خویش را به بندگى خداى درآورى پس حقّ زبانت را اداء کنى و حقّ گوشت و حقّ چشمت و حقّ دستت و حقّ پایت و حقّ شکمت و حق عورتت را ادا نمایى و بر این اداى حق از خداى یارى ‏بجویی.

3-  و امّا حقّ زبان آن است که از دشنام دهى، آن  را برتر دانى و بر نیک گفتارى عادتش دهى و همراه ادب به کارش گیرى و در کام نگاهش دارى مگر در جایگاه نیاز و سود براى دین و دنیا و از زیاده گوئى ناپسند کم ثمرى که با وجود کم ثمرى آن، از زیانش ایمنى نیست، زبان را باز دارى و زبان، گواه دانایى و نشانه خرد است و آراستگى عاقل به عقل، به نیک روشى او در زبان است. ولا قوه الا بالله . « هیچ نیرویى جز به خداى والاى بزرگ نیست»

4-  و امّا حقّ گوش این است که پاکش دارى تا اینکه راهى به سوى دلت قرار دهى [و آن را نگشایى‏] جز براى گفتار نیکى که در دلت نکوئى پدید آورد و یا رفتار نیکى که به دست آرى. چرا که گوش دروازه سخن به سوى دل است که معانى نیک و بد را به آن می ‏رساند. و لا قوّة إلّا باللَّه.

5-  و امّا حقّ چشم تو این است که از آنچه بر تو حلال نیست فرو نهى و به کارش نگیرى جز در جایگاه عبرت‏گیرى که بدان بینا شوى یا دانشى به دست آورى؛ چرا که چشم دروازه عبرت است.

  6- و امّا حقّ پاهایت این است که با آنها به محل ناشایست نروى و آنها را مرکبى براى راه پویى به راهى که خوارکننده راه پوى آن است نسازى به خاطر اینکه پاهایت، بار بر تو و پیماینده تو به راه دین و [موجب‏] پیشروى در آن هستند. و لا قوّة إلّا باللَّه.

7- و امّا حقّ دستت این است که به سوى ناشایست دراز نکنى تا به خاطر دست درازى، در آن سراى از سوى خداوند عذاب شوى و در این سراى دچار سرزنش مردم گردى و آن را از واجب خداوند فرو نبندى و لکن با فرو بستن دست از بسیارى از آنچه بر تو مباح و رواست و باز کردن دست بر بسیارى از آنچه که بر آن واجب نیست [و مستحب است‏] بزرگش بدار؛ پس چون در این دنیا دستت [از ناپسند] بسته ماند و [با انجام حلال‏] شرف‏مند شد، در آخرت پاداشى نکو برایش واجب می ‏گردد.

8- و امّا حقّ شکمت این است که آن را ظرفى براى اندک و افزونى از حرام قرار ندهى و از حلال نیز به اندازه‏ اش بدهى و آن را از اندازه نیرو افزایى به شکم‏ باره‏ گى و ناجوانمردى نرسانى و چون به گرسنگى و تشنگى گرفتار آمدى آن را نگهدارى چرا که سیرى، زیاده خور را سنگین سازد و کسل و ناتوان کند و از هر نیکى و احسان باز دارد و آشامیدنی ‏اى که نوشنده را به مستى کشاند، خوارکننده و مایه نادانى و موجب از دست دادن مروّت است.

9- و امّا حقّ عورتت این است که از کار ناشایست به دورش دارى و با چشم پوشى [از حرام‏]، یاری ‏اش کنى [و نیرویش افزایى‏] زیرا چشم پوشى از برترین یاوران است و مرگ را بسیار یاد آرى و خویشتن را به [مجازات‏] خداوند تهدید کنى و بترسانى که پاکدامنى و نیروبخشى از جانب خداوند است. و لا قوّة إلّا باللَّه.

  حقوق کردار

 10- و امّا حقّ نماز آن است که بدانى به راستى نماز رهسپارى به سوى خداست و تو در محضر خداى ایستاده ‏اى؛ پس چون بر این [مطلب‏] دانا شدى در جایگاه بنده خوار مشتاق ترسان امیدوار درمانده گریان باشى‏  که با آرامش، سر فرو هشته، با فروتنى تمام وجود و سبک بال، بزرگ دارنده اویى که در محضرش هستى و از دل با او به نیکى نیایش می ‏کنى و [تو] آزادى خویش را از گناهانى که احاطه ‏ات کرده ‏اند و خطاهایى که به نابودی ‏ات کشانده‏ اند، خواستار می ‏شوى. و لا قوّة إلّا باللَّه.

 11- و امّا حقّ روزه این است که بدانى روزه حائلى است که خداى بر زبان و گوش و چشم و عورت و شکمت نهاده تا تو را از آتش دوزخ در امان دارد و این گونه در حدیث آمده: روزه سپر آتش است پس اگر اندام‏هایت را در پس آن حائل [و پرده‏] آرام دارى امیدوار شوى که محفوظ بمانى و اگر آن‏ها را رها سازى که در پس پرده آشوب کنند و اطراف پرده را کنار زنى و بدان چه نباید نگریست با دیده شهوت اندود و با نیروى خارج از مرز پارسایى، سرکشى کنى ایمن نیستى که پرده دریده شود و از آن بیرون افتى. و لا قوّة إلّا باللَّه.

12-  واما حق حج آن است که بدانی حج مهمانی  الهی و فرار به سوی او از گناهانت است. وبه وسیله ی حج است که توبه ی تو پذیرفته می شود وواجباتی که خداوند برتو فرض نموده است ادا می شود

13- و امّا حق قربانى این است که با قربانى، تنها، پروردگارت را بخواهى و رحمت او و پذیرفتنش را خواستار شوى و براى جلب نظر دیگران نباشد؛ پس چون چنین بودى سخت گیر و ظاهر ساز نبوده‏ اى و تنها خداى را خواستارشده ‏اى و بدان که به راستى خداوند با [کار] آسان، خواسته می ‏شود [و رضایتش جلب می ‏شود] و با آنچه دشوار است خواسته نمی ‏شود همان گونه که خدا از بندگانش آسان‏گیرى خواسته و سخت‏گیرى را نخواسته است و همچنین فروتنى براى تو نیکوتر از ریاست مآبى است زیرا به زحمت اندازى و ولخرجى، شیوه ریاست مآبان است ولى در فروتنى و نادار پیشه‏ گى، زحمت و پرخرجی اى نیست. زیرا که این دو خصلت موافق سرشت آن دو در نهاد آدمى هستند. و لا قوّة إلّا باللَّه.

 14 - و امّا حقّ صدقه این است که آگاه باشى که راستى صدقه پس انداز تو نزد پروردگار توست و امانتى است که بی ‏نیاز از گواه آورى است؛ پس چون بر آن [مطلب‏] آگاه گردیدى، بر سپرده‏ گذارى در نهان، بیشتر از سپرده‏ گذارى آشکارا، اعتماد کن و شایسته است که آنچه که خواهى آشکار بدارى، در نهان به خداوند بسپارى و در هر حال رازى باشد میان تو و خدا و در امانت سپارى به خدا از گواه گیرى گوش‏ها و چشم‏ها مدد مجوى، گویى که به گوش‏ها و چشم‏ها بیشتر اعتماد دارى و این گونه به نظر می ‏رسد که در بازپس‏گیرى سپرده‏ات، به خداوند اطمینان ندارى. سپس با صدقه ات بر هیچ کس منت مگذار چرا که صدقه براى خود توست پس چون منت نهادى، ایمن مباش از اینکه همانند آن کس که بر او منت نهادى نگون حال گردى؛ چرا که این منت‏ گذارى نشانه آن است که تو صدقه را براى خود نمی ‏خواهى و چنانچه صدقه را براى خود خواهى بر کسى منت مگذار.

و لا قوّة إلّا باللَّه.

  حقوق پیشوایان‏

 15- و امّا حقّ( حاکم ) آن که بر تو تسلّط دارد [و حکومت می ‏کند] این است که بدانى تو براى پیشوا، آزمون [و آزمایش‏] هستى و با تسلطى که خداوند از جانب او، بر تو، قرار داده آزموده می شود و اینکه خیرخواه او باشى و با او ستیزه نکنى که به درستى دست قدرت او بر تو گشوده است که سبب هلاکت خویشتن و او می ‏گردى. و [در مقابل سلطان، خویشتن را] خاردار و نرم خوئى کن تا خشنودى او را تا بدان جا که زیانش به تو نرسد و به دینت ضررى نزند، به دست آورى و در این کار از خداوند مدد خواه و در قدرت با او به رقابت و ضدّیت برنخیز و دشمنى نکن، زیرا که اگر این گونه کردى او را سپاس نداشته‏ اى و بر خودت [هم‏] ناسپاسى کرده ‏اى و خویش را دستخوش رفتار ناپسند او ساخته‏ اى و او را هم به هلاکت کشانده‏ اى و سزاوار است که تو به زیان خود، یارى رساننده او باشى و در هر چه با تو کند، شریک [همنوا] با او باشى و لا قوّة إلّا باللَّه.

 16- و امّا حقّ استاد تو، بزرگداشت او و احترام گذارى به مجلس اوست و نیکو گوش دادن به سخنان او و رو کردن به او و یارى رسانى به او به سود خودت است تا بتواند دانشى را که به آن نیاز دارى بیاموزدت بدان گونه که ذهن خود را تنها براى [گوش دادن به سخنان‏] او اختصاص دهى و فهمت را براى او به کار گیرى و با دلى پاک به سخنان او گوش سپارى و چشمت را با روشنى تمام با ترک لذّت‏ها و کم کردن شهوت‏ها به او دوزى و بدانى که به راستى هر آنچه به تو می ‏آموزد تو به نادانان می ‏رسانى [و یاد می ‏دهى‏]؛ پس می ‏بایست دانش رسانى از سوى استادت را به آنها نیکو به انجام رسانى و در انجام رسالت او خیانت نکنى و چون آن [رسالت‏] را به گردن گرفتن از سوى استادت به آن [رسالت‏] بپردازى. و لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه.

17- و امّا  حق کسی که  برتو مالکیت دارد  همانند پیشواى توست جز آن که به راستى مالک، مالى را صاحب است که می ‏بایست در افزون و اندک اطاعتش کنى مگر آن که تو را از [انجام‏] حقّ واجب خداوند خارج سازد و مانعى میان تو و حقّ او و حقّ بندگان شود.پس آنگاه که حقّ خدا را به انجام رساندى به حقّ مالک بازمی ‏گردى و بدان می ‏پردازى و لا قوّة إلّا باللَّه.

18- و امّا حقّ آن که به تو نعمت رهایى از بردگى داده این است که بدانى او دارایی ‏اش را براى [رهایى‏] تو خرج کرده و از خوارى بردگى و اضطراب آن رهانیده و به بزرگى آزادگى و آرامش آن رسانده و از بند بردگى آزاد کرده و حلقه ‏هاى زنجیر بندگى را از دست و پایت گشوده و رایحه بزرگى را به مشامت رسانده و از زندان درماندگى برونت آورده و سختى را از تو دور ساخته‏  و زبان عدالت را برایت به سخن آورده و تمام دنیا را براى تو روا ساخته و تو را سرور خویش گردانیده و از بند، رهایت نموده و براى عبادت پروردگارت تو را آسوده گردانیده و براى آزادى تو کسرى دارایى را متحمل شده؛ پس بدان که او پس از خویشانت در زندگى و مرگت از همه کس به تو نزدیک‏تر است و در مدد و یارى و همکارى در راه خدا، از همه کس سزاوارتر است. پس تا او نیازمند توست، خویشتن را بر او ترجیح مده

حقوق زیر دستان‏

19-  و امّا حقّ برده تو این است که بدانى به راستى او آفریده آفریدگار توست و گوشت و خون [همانند] تو را دارد و تو [فقط] مالک او شده ‏اى و نه اینکه به جاى خدا او را آفریده ‏اى و نه اینکه به او گوش و چشم داده ‏اى و نه اینکه برایش روزى می ‏رسانى و بلکه خداوند همه اینها را، براى آن که زیردست توست تأمین کرده و تو را امین او ساخته و او را به امانت، به تو سپرده تا نگهدارش باشى و به روشى خداپسندانه با او رفتار کنى؛ پس باید از آنچه خود تناول می ‏کنى به او نیز بخورانى و از آنچه خود می ‏پوشى او را بپوشانى و به کارى بیش از توانش وادار نکنى و اگر او ناپسندت آید از وظیفه الهى نسبت به او بدر آیى و او را با دیگرى عوض کنى و آفریده خدا را آزار ندهى و لا قوّة إلّا باللَّه.

20-  و امّا حقّ آن کس که تو او را آزاد کرده ‏اى این است که بدانى به راستى خداوند تو را پشتیبان و نگهدار و یاور و پناهگاه او ساخته و او را دستاویز و سببى میان تو و خویش قرار داده و نیکوست که تو را از آتش دوزخ دور سازد. پس پاداش پشتیبانى تو در آخرت می ‏باشد و در این دنیا اگر خویشاوندى نداشته باشد، به خاطر جبران مالت که براى او صرف کرده ‏اى و پس از پرداخت مالت، به انجام حقّش به پا خاسته ‏اى، از او ارث می ‏برى؛ پس اگر حقّش را به انجام نرسانى بیم آن می ‏رود که میراثش بر تو روا نباشد. و لا قوّة الّا باللَّه..

 21-    و امّا حقوق مردم در زیر سلطه تو این است که بدانى که به درستى به فزونى نیروى تو آنان را به زیر سرپرستى خویش گرفتى و به راستى ناتوانى و خوارى ایشان، آنان را تحت سلطه تو درآورده است پس چه نیکوست که آن کس که ناتوانى و خواریش تو را بی ‏نیاز از او گردانیده آن گونه که او را زیر دست تو ساخته و دستور تو را بر او نافذ گردانیده، با غلبه و قدرت از تو سرپیچى نکند و در آنچه که از دست تو درمانده شده جز از رحمت و حمایت خدا و بردبارى، یارى نجوید و چه تو را نیکوست که چون دانستى خداى تو، به توان این غلبه و قدرت که بر دیگران چیره ‏شده ‏اى چه چیزى به تو ارزانى کرده سپاسگزار خداى گردى و هر آن که سپاسمند خداى باشد، خدایش در آنچه بدو بخشیده بیفزاید و لا قوّة إلّا باللَّه.

22-   و امّا حقّ دانش آموختگان تو این است که بدانى به راستى خداوند با دانشى که به تو ارزانى کرده و گنجینه حکمتى که به تو سپرده است، تو را براى آنان قرار داده پس اگر در این سرپرستى که خدایت بر عهده نهاده، نیکو به انجام رسانى و براى شاگردانت چونان گنجینه‏ دار مهربانى باشى همچون خیرخواهى مولا براى بنده ‏اش و بردبار مراقبى باشى که چون نیازمندى را بیند از دارایى در دستش به او بدهد؛ در این صورت تو، سرپرستى راستین و امیدوارکننده‏ اى با ایمان خواهى بود و گرنه خیانت‏کار به خدا و ستم پیشه به بندگانش هستى و در معرض بازپس‏گیرى [نعمت‏] از جانب خدا و غلبه او [بر خودت‏] گردیده‏ اى.

  حقّ خویشاوندى

 23-   و امّا حقّ همسرت این است که بدانى، به راستى خداوند او را مایه آرامش و آسایش و همدم و پرستار تو قرار داده و بایسته است که هر یک از شما [زن و شوهر] به سبب همسرش خداى را سپاس دارد و بداند که این ارزانى خدا بر اوست و باید با نعمت خدا، نیک رفتار باشد و گرامیش دارد و با او سازگارى کند و اگر چه حقّ تو بر عهده او سخت‏تر و فرمان پذیرى از تو در آنچه دوست می ‏دارى و ناپسند می ‏شمارى تا جایى که گناه نباشد، بر او لازم‏تر است ولى زن نیز حقّ مهرورزى و همدمى دارد و حق دارد که آرامشش در برآوردن لذّتى که در انجامش ناگزیر است، فراهم شود و لا قوّة إلّا باللَّه.

‏24- و امّا حقّ مادرت این است که بدانى او تو را [در شکمش‏] حمل کرده آن گونه که کسى، کس دیگر را حمل نکند و از شیره جانش تو را خورانده آن گونه که کسى، دیگرى را نخوراند و به راستى او با گوش و چشم و دست و پا و مو و پوست و تمام اندامش تو را نگهدارى کرده و به این نگهدارى، خشنود و شاد و پیوسته کار بوده است و هر ناگوارى و رنج و سختى و نگرانى را تحمل کرده تا اینکه دست قهر [طبیعت‏] را از تو دور سازد و تو را به دنیا آورده و آنگاه خشنود بوده که تو سیر باشى و او گرسنه باشد، تو پوشیده باشى و او برهنه ماند، تو را بنوشاند و خود تشنه ماند، تو را در سایه دارد و خود در آفتاب باشد. با تنگنایى خویش به تو نعمت بخشد، با شب بیدارى، تو را شیرینى خواب چشاند و شکمش آوند وجود تو و دامنش پرورش تو و پستانش، مشک نوشین تو، و وجودش پرستار تو بوده، گرم و سرد دنیا را براى تو و به خاطر تو به جان خریده پس به اندازه این همه [تلاش مادر] سپاسش دار و جز به یارى و توفیق خداوند، تو را یاراى آن سپاسدارى نباشد.

25- و امّا حقّ پدرت این است که بدانى به راستى او ریشه [وجود] توست و تو شاخه [درخت وجود] اویى و چون او نبود تو نیز نبودى؛ پس هر گاه در خویش چیزى دیدى که پسندیده آمد پس آگاه باش که این نکویى در تو، ریشه در پدرت دارد پس خداى را ستایش نما و به اندازه آن نکویى، سپاسش دار و لا قوّة إلّا باللَّه.

26- و امّا حقّ فرزند تو این است که بدانى او از توست و در پسند و ناپسند دنیاى زودگذر، دنباله روى توست و به درستى که تو در تربیت نیکو و راهنمایى به سوى پروردگارش و یارى رسانى او در فرمان پذیرى از خداوند نسبت به خویشتن و حقّ فرزندت پرسیده خواهى شد پس [اگر وظیفه ‏ات را به انجام رسانى‏] پاداش گیرى و چون [کم کارى کنى‏] بازخواست شوى. پس کار فرزندت را چونان کسى که کارش را در این سراى زودگذر با نیکو ثمرى بیاراید، انجام بده و در روابط بین تو و فرزندت به سبب نگهدارى خوب و ثمر الهى که از او گرفته ‏اى، نزد پروردگار، عذرت پذیرفته شده باشد. و لا قوّة إلّا باللَّه.

27- و امّا حقّ برادرت این است که بدانى او به منزله دست به کار گرفته ‏شده توست و پشتیبانى است که به او پناه می ‏برى و نیروى توست که بدان اعتماد می ‏کنى و توان توست که با آن می ‏تازى و در هم می ‏کوبى؛ پس او را وسیله طغیان بر خدا و دستاویز تجاوز به حقّ خداوند مگیر و از مدد رسانى به او و یارى کردن او در برابر دشمنش و حایل شدن میان او و شیطانش و پند دهى به او و روى آوردن به او براى خشنودى خدا، خوددارى مکن پس اگر فرمانبردار خدا گردید و [فرمان‏] خدا را به نیکى پاسخ داد و گر نه می ‏بایست خدا در نزد تو از برادرت برگزیده ‏تر [مقدم‏تر] و گرامیتر باشد.

28- و امّا حقّ آن کس که به تو نیکى کرده این است که او را سپاس دارى و نیکی ‏اش را یاد کنى و سخنى پسندیده را در باره او [در میان مردم‏] شایع کنى و در خلوت میان خویش و خداى سبحان، خالصانه دعایش کنى؛ چرا که به راستى چون این گونه کردى در نهان و آشکار، سپاسش گزارده ‏اى و سپس اگر توان جبران نیکى او را دارى، پس تلافى نما، و گر نه در صدد جبران باش و براى تلافى، خویش را آماده دار.

29 - و امّا حقّ اذان گو این است که بدانى او تو را به یاد پروردگارت می ‏اندازد و به نصیب و سهمت [از عبادت‏] فرا می ‏خواند و از برترین مددکاران تو در انجام وظیفه‏ اى [نماز] است که خداوند بر تو واجب نموده است پس او را بسان سپاسدارى از نیکوکننده بر تو، سپاس‏گزار و اگر در [نگاه کردن او] به خانه ‏ات [از روى مناره‏] به او بدبینى، نباید در کار الهى او، بدو بدبین باشى و بدانى که او بی ‏تردید ارزانى خداوند بر توست؛ پس، در هر حال با شکرگزارى از پروردگار در مورد او، با نعمت خداوند، نیک رفتارى نما. و لا قوّة الّا باللَّه

30-  و امّا حقّ پیش نمازت این است که بدانى او واسطه میان تو و خدا و نماینده تو در نزد خداوند می ‏باشد.

و او از جانب تو سخن می ‏گوید و تو از جانب او سخن نمی ‏گویى. براى تو دعا می ‏کند و تو برایش دعا نمی ‏کنى و براى تو [از خداوند چیزى را] خواستار می ‏شود و تو در مورد او [چیزى را] خواستار نمی ‏شوى و تو را از اضطراب ایستادن در نزد خداى و خواستار شدن از او بی ‏نیاز می ‏کند و تو او را در این کار بی ‏نیاز نمی ‏سازى؛ پس اگر در بخشى از این وظائف، کم کارى باشد بر دوش اوست و نه تو و چنانچه گناهکار باشد، تو شریک گناه او نیستى و او افزون بر تو چیزى، ندارد؛ پس تو را در پناه خویش گرفته و با نمازش، نماز تو را محافظت کرده است؛ پس او را بر این کار سپاس بگزار. و لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه.

31- و امّا حقّ همنشین تو این است که با او نرم رویى و پاک خوئى نمایى و در سخن پردازى انصاف دهى و چون خواستى [در هنگام گفتگو] از او چشم بردارى، در چشم بردارى خویش زیاده روى نکنى و در سخن پردازى، فهماندن به او را بخواهى؛ پس اگر تو به دیدنش رفتى و همنشین او شدى در برخاستن از نزد او، اختیار دارى و اگر او، همنشین تو شد، او نیز در برخاستن اختیار دارد ولى تو بدون اجازه او بلند نشو. و لا قوّة إلّا باللَّه.

32- و امّا حقّ همسایه نگاهدارى از [حق و اموال‏] او در غیابش و ارجمند دارى او در حضورش و مدد دهى و یارى رسانى در حضور و غیابش می ‏باشد و عیبش را نجوى و براى آگاهى از بدى او جستجو نکن؛ پس اگر ناخواسته و بدون تلاش، بدیش را دانستى بر دانسته خویش، حصارى استوار و پرده ‏اى پوشاننده باش آن گونه که چون نیزه‏ ها آن دل راز دار را بشکافند به آن دست نیابند. آنگاه که او بی ‏خبر است، بر آنچه علیه اوست گوش نسپار، در سختى او را رها نکن و هنگامه نعمت بر او رشک نورز. از لغزش او گذشت کن و نادرستی ‏اش را ببخش، اگر با تو جاهلانه رفتار کرد، بردبارى خویشتن را از او مضایقه منما و با او سازگارى کن تا بدزبانى را از او دور سازى و نیرنگ اندرز گوى دروغین را در باره او بی ‏اثر کن و با بزرگى و ارجمندى با او برخورد کن. و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه.

  33- و امّا حقّ دوست  این است که تا آنجا که می ‏توانى با او نیک برخورد و نیکو رفتار باش و چون نتوانستى از انصاف خارج نشو و ارجمندش دار آنسان که تو را ارج می ‏نهد و نگاه دارش آن گونه که نگاهت می ‏دارد و در کارى پسند، بر تو پیشى نگیرد و چون پیش افتاد، جبرانش کن و در دوستى در خور او کم کارى نکن، پند دهى و نگهدارى و مدد بر بندگى پروردگارش و یارى دهى بر ترک نافرمانى خدایش را برخوردت لازم بدان؛ آنگاه بر او رحمت باش و نه زحمت. و لا قوّة الّا باللَّه.

34- و امّا حقّ آن کس که با او نشست و برخاست دارى (همنشین )این است که او را فریب ندهى و با او ناراستى نکنى و به او دروغ نگویى و مکر نورزى و در راه دوستت همچون دشمنى که بی ‏ملاحظه است، سنگ اندازى نکنى و چون به تو اعتماد کرد تا توانى برایش تلاش نمایى و بدانى که مکرورزى با کسى که به تو اطمینان نموده بسان خوردن رباست. و لا قوّة الّا باللَّه.

35- و امّا حقّ شریک این است که در نبودش، کارش را انجام دهى و چون باشد پا به پاى او، تلاش کنى و بدون توجه به خواسته او، تصمیم نگیرى و بدون نظر خواهى از او، [خواسته ‏ات را] به انجام نرسانى و دارایی ‏اش را نگهدارى و در فزون و اندک بر او خیانت نکنى چرا که به ما رسیده: تا آن زمان که دو شریک به یک دیگر خیانت نکنند دست [عنایت‏] خدا بر ایشان است. و لا قوّة الّا باللَّه.

36 - و امّا حقّ دارایى این است که آن را جز از راه پسند و روا برنگیرى و از آن جز در راه روا، استفاده نکنى و آن را به ناشایست نکشانى و از جایگاه‏هایش، خارج مسازى و چون دارایى تو از آن خداست جز در راه و خواست او و سببى براى [نزدیکى‏] به خداوند به کار مگیرى و دارایی ‏ات را به جاى خویشتن براى آن کس که چه بسا سپاست ندارد، برنگزینى و نیکوست که دارایی ‏ات را به وسیله نافرمانى و ترک اطاعت پروردگار، به ارث نگذارى که وارث را بر نافرمانى خدا یارى رسانده ‏اى و یا اگر وارث با دارایى تو، کارى شایسته و نیکو انجام دهد تا بدین وسیله، فرمان پذیرى خدا را بکند، وارث سود برد و تو گناه و حسرت و پشیمانى و پیامدهایش را به دنبال کشى.

37- و امّا حقّ بستان کار تو این است که اگر توانگرى، طلبش را بدهى و برآورده سازى و او را بی ‏نیاز کنى و او را سر ندوانى و امروز و فردا نکنى؛ چرا که پیامبر خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: «امروز و فردا کردن توانگر در پرداخت بدهى ستم است» و اگر تهیدست بودى او را با نیک سخنى، خرسند نما و از او به نیکى فرصت بخواه و با خوش برخوردى او را، از خود بازگردان‏  و بر از دست رفتن دارایی ‏اش [که به تو قرض داده‏]، برخورد ناپسند [خودت را] میفزاى؛ چرا که این رفتار، پست پیشه‏ گى است. و لا قوّة الّا باللَّه.

38- و امّا حقّ خصمى (مدعی ) که بر علیه تو اقامه دعوى کرده این است که اگر اقامه دعوى او به درستى است، دلیلش را نقض و ادعایش را بی ‏اثر مکنى و به سود او، دشمن خودت گردى و بر آن داورى کنى و بدون شهادت گواهان، بر حقّ او گواهى دهى؛ چرا که این گونه رفتار حقّ خدا بر توست و چنانچه، ادعاى او نادرست بود، با او مدارا کنى و [از کرده خود نزد خدا] بیمناکش سازى و به دین خودش سوگندش دهى و با یاد آورى خداوند، گران رفتارى او را درهم‏شکنى و خود سخن بیهوده و ناصواب را وارهانى که این بیهوده ‏گویى نه تنها دشمن ‏ورزى خصم تو را باز ندارد بلکه تو را به گناه او گرفتار کند و شمشیر عداوتش را بر تو تیز کند؛ چرا که سخن ناپسند شرّ را برانگیزد و سخن پسند شرّ را براندازد. و لا قوّة الّا باللَّه.

39- و امّا حقّ خصمى که تو علیه او اقامه دعوى کرده ‏اى(مدعی علیه) این است که اگر علیه او به درستى اقامه دعوى کرده ‏اى، براى بیان ادعاى [خودت‏] پسندیده سخن بگویى؛ زیرا شنیدن [و تحمل‏] ادعا برخوانده [آن کس که علیه او ادعایى شده‏] سخت می ‏باشد و دلیل خویش را با نرم رفتارى و مداراگونه ‏ترین حالت و واضح ‏ترین گفتار و نیکوترین روش بیان کنى و او با درگیرى و قیل و قال، تو را از دلیلت دور نسازد آن گونه دلیلت از دست رود و دیگر نتوانى به دست آورى. و لا قوّة الّا باللَّه.

40-  و امّا حقّ آن کس که جویاى تدبیر و نظر توست (مشورت گیرنده )این است که اگر تدبیر نیکویى یافتى در پند دهى به او تلاش کنى.  و آنچه می ‏دانى به او بنمایانى، آنسان که اگر جاى او بودى، همان گونه عمل می ‏کردى و این رهنمود دادن می ‏بایست با نیکوئى و نرم خویى باشد چرا که نرم خویى، اندوه را بدر کند و سخت‏گیرى، هم دلى را گریزان سازد و چنانچه تدبیرى براى او نیافتى ولى کسى را می ‏شناسى که به نظر او اطمینان دارى و خودت، رهنمود او را می ‏پسندى، او را به آن شخص راهنمایى کنى و نشان بدهى پس در این صورت در خیرخواهى به او کوتاهى نکرده‏ اى و در نیکى رسانى بدو کم کارى ننموده‏ اى. و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه.

41- و امّا حقّ مشاور تو این است که در نظرى که بر وفق مراد تو نیست و او به تو مشاوره داده است، متّهمش نکنى چرا که به راستى این ناهماهنگى بین نظر او و تو، همان گوناگونى و اختلاف بین نظرات مردم است. پس اگر به راهنمایى او بدگمانى، مختار می ‏باشى ولى متّهم کردن کسى که به عقیده تو سزاوار مشاوره بوده، شایسته نیست و براى این که نظرش را به تو نمایانده و به نیکى به تو مشاوره داده است، سپاسداریش را وامگذارى و چون نظرى مناسب خواست تو داد، خدا را شکر کنى و این نظر را با سپاسگزارى از برادرت قبول نمایى و در پى فرصتى باشى که اگر از تو مشاوره‏اى خواست همان گونه جبران نمایى. و لا قوّة الّا باللَّه.

42 - و امّا حقّ اندرزجوى تو این است که تا بدان جا که سزاوار اوست و تاب می ‏آورد، پندش دهى و آن گونه سخن گویى که به گوشش نیکو آید و توان فهمش را داشته باشد؛ چرا که هر عقلى شایسته نوعى از سخن است که آن را بفهمد و متوجّه شود ولى می ‏بایست شیوه ‏ات مهرورزى باشد. و لا قوّة الّا باللَّه.

43 - و امّا حقّ اندرزگوى تو این است که براى او افتادگى کنى و از چشمه پندش، دلت را سیراب کنى و بدو گوش بدارى تا پندش را بدانى؛ آنگاه در پندش اندیشه نمایى؛ پس چنانچه به درستى پندت داده خدا را سپاس بگزارى و از او پذیرا باشى و ارزش رهنمودش را بدانى و اگر تو را رهنمودى نادرست داده با او، با محبّت برخورد کنى و متّهمش نسازى و بدانى که او در پند دهى به تو کم کارى ننموده است جز آن که به خطا رفته، مگر اینکه به دیده تو، او در خور تهمت باشد که به هیچ وجه سخنى از او را ارزشمند مدارى. و لا قوّة الّا باللَّه.

44 - و امّا حقّ سالمند این است که احترام سنّش را داشته باشى و اگر از فضیلت‏مندان باشد با پیشى داشتن او، اسلامش را بزرگ دارى و با او به کشمکش نپردازى و در راه، جلو نروى و از او پیش نیفتى و با او نابخردى نکنى و اگر او با تو نابخردى کرد شکیبایى نمایى و به احترام اسلام و سالمندی ‏اش، او را بزرگ دارى، چرا که به راستى حقّ سالمندى به قدر اسلام است. و لا قوّة الّا باللَّه.

45- و امّا حقّ خردسال محبّت کردن به او و پرورش و آموزش او و بخشش او و اغماض بر او و نرم خویى با او و یارى او و پرده پوشى خطاهاى کودکى اوست. چرا که این، باعث توبه است و با او مدارا نمایى و سر به سر او مگذارى زیرا این روش به رشد و بزرگ شدن او نزدیک‏تر است.

46- و امّا حقّ گدا این است که اگر راستگویش می ‏دانى و توان برطرف کردن نیازش را دارى، به او بدهى [و در رفع نیازمندی‏اى‏] که بر سرش آمده دعایش کنى و در خواسته او یاریش کنى و چنانچه در راستگویی ‏اش شک دارى و به او بدگمانى و نمی ‏خواهى کمکش کنى در امان نیستى که شاید این بدگمانى به گدا مکر شیطان است که خواسته تو را از سهم پاداشت باز دارد و میان تو و نزدیکى به پروردگارت فاصله اندازد و با دیده اغماض او را واگذارى و به نیکویى، عطایش کنى و اگر بر بدبینى نسبت به او، بر خودت چیره شدى و با آن که نسبت به او به ذهنت گمانى [بد] خطور کرده بود به او چیزى عطا کردى، این کار تو، از راسخ‏ترین کارهاست.

47- و امّا حقّ آن کس که از او چیزى بخواهند این است که اگر چیزى بخشید با سپاسدارى و قدردانى، بخشش او پذیرفته گردد و چون چیزى نداد عذرش پذیرفته شود و به او نیک گمان باش و بدان که اگر مضایقه کرد از مالش مضایقه نموده است و ملامتى بر او در حفظ مالش نیست و اگر چه ستم پیشگى است؛ زیرا انسان بسیار ستم پیشه و ناسپاس است.

48-  و امّا حقّ کسى که خداوند بوسیله او و توانایی ‏اش تو را شاد نموده پس اگر او قصد شاد نمودن تو را داشته نخست خداى را سپاس بگزار و آنگاه به اندازه شایستگی ‏اش، با پاداش دادن، از او قدردانى کن و نیک آغازى او را تلافى کنى و در صدد جبران [کار] او باشى و چنانچه قصد شاد نمودن تو را نداشت خدا را سپاس بگزارى و از او تشکّر کنى و بدانى که این شاد شدن تو از اوست و این شادمانى مخصوص توست و او را از آن رو که سببى از اسباب نعمت‏هاى خداوند است دوستش بدارى و از این پس نیک خواه او باشى؛ چرا که اسباب نعمت‏ها در هر کجا که باشند و اگر چه قصدى نداشته باشند، خیر و برکت هستند. و لا قوّة الّا باللَّه.

49- و امّا حقّ کسى که دست تقدیر، با گفتار و یا کردار کسى، به تو بدى کرده این است که اگر او، خود، خواهان بدى کردن بود، پس گذشت نمودن از مردمى از این دست، که موجب بازدارندگى و خوش برخوردى است، نیکوتر است. چرا که خداوند می ‏فرماید:

«و هر که پس از ستم [دیدن‏] خود، یارى جوید و انتقام [گیرد] راه [نکوهشى‏] بر ایشان نیست- تا بدان جا که- از اراده قوى در کارهاست». [شورى (42)، آیه 41 و 43] و خداى عزّ و جلّ فرمود: «و اگر عقوبت کردید همان گونه که مورد عقوبت قرار گرفته‏ اید، متجاوز را به عقوبت رسانید و اگر صبر کنید البته آن براى شکیبایان بهتر است». [نحل (16)، آیه 126]. این، در صورت عمدى است، پس اگر عمدى نبود، به قصد انتقام‏ جویى بر او ستم روا مدارى تا او را به خطاى غیر عمد، از قصد کیفر دهى و با او مهربانى کنى تا به نیکوترین برخوردى که می ‏توانى پاسخش داده باشى. و لا قوّة الّا باللَّه.

50 - و امّا حقّ عموم هم کیشان تو، خوش نیّتى و مهربانى شامل همگان، نرم رفتارى با بدرفتاران، انس و الفت با دینداران، تلاش براى اصلاح امور آنان، سپاسگزارى از خوش رفتاران با خود و با تو؛ زیرا خوش رفتارى با خودش، یک نوع خوش رفتارى با تو نیز به حساب می ‏آید که در واقع او با این رفتارش از آزار تو خوددارى کرده و زحمتى به تو نداده و خودش را حفظ کرده است؛ پس براى همگان دعا کن و به یارى همه پرداز و در مقایسه با خود براى یکایک آنها موقعیّتى را مدّ نظر دار، کهنسال آنان را به جاى پدر و خردسالشان را به جاى فرزند و میانسالشان را به جاى برادر خود در نظر دار و هر کدام نزد تو آمدند با لطف و محبّت به دلجویى آنان پرداز و به کارشان رسیدگى نما و حقوق برادرى را به خوبى رعایت کن.

51-  و امّا حقّ اهل ذمّه، حکم در باره آنان چنین است که از آنها بپذیرى آنچه را که خدا پذیرفته است و به آن ذمّه و پیمانى که خدا براى آنها مقرّر داشته پایبند باشى و در آنچه از آنها خواسته شده و مجبورند همان طور رفتار نمایند، طبق همان قرار داد باید با آنها سخن گویى و در برخوردهایى که با یک دیگر دارید به حکم خدا باید عمل کنى و با توجّه به اینکه آنها در پناه تو و ذمّه خدا و رسول اویند نباید بر آنها ستم نمایى؛ زیرا به ما رسیده است که [پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله‏] فرمود:

«هر کس بر منعقد کننده پیمانى ستم نماید، من دشمن اویم». پس از خدا پروا کن.

و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه.

- ترجمه :حمیدرضا ابراهیم زاده


* تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ می باشد

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

تکه های آینه

يكشنبه, ۲۳ مهر ۱۳۹۶، ۰۷:۱۴ ق.ظ

هوالعزیز

دلم شکسته است و سرم نیز

کنار نرخ ارزانم

شکسته های مرا نمی خرند

به فی لرزانم

نمی خرند شکسته را

که دارد بهای بی مقدار....

شنیده ام که دربازار

یکی است که می خرد

شکسته را به قیمت بسیار....

من از بهای بخس ابا ندارم

ولی

شرم دارم ز تکه های  دلم

که تکه ها به آئین آینه

می دهد نشان.

نشانی دقیق

 حضرت ستار مهربان

من ازتقاص وآه نشانه های شکسته می ترسم

که می  شکاند

 بساط جباران

ومی تکاند

عرش کبریایی را...

من از گواه

تکه تکه  آیه های

 این آینه  دانستم

که می دهد

 شهادت ازمهابت

حضرت باران

وازپناه شاه

که  با آه

درچاه

جاه

وقیمت یافت...


13مهر1395

حمیدرضاابراهیم زاده

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

بردگی کودکان

جمعه, ۲۱ مهر ۱۳۹۶، ۱۰:۰۰ ق.ظ

کودکانمان امانت خدا و دوران ، به ما هستند . باید روش تربیتی ریسک ناپذیری را درباره موفقیت زندگی وعزت وسلامتی وصلابتشان اتخاذ کرد

  همه کودکان جهان و وطن فرزندان و برادران  و خواهران، و بلکه آینده  و آرمان های ما  هستند. ومادرقبال آینده ی آنها  مسئولیم.

کودکان  نسل اکنون به شدت در حال برده شدن و اسارت هستند

برده ی برنامه ریزی نرم و جذاب ولی بسیار خطرناک مهندسان فکری و سیاست گزاران حوزه فرهنگ و سیاست و اقتصاد دنیا هستند که از هر حربه ای برای استثمار بهره می برند

نقش صنایع دیجیتالی برای قطع دست والدین و یا فرهنگ اصیل واعتقادات و ازهمه مهمتر سنت های بنیادین فکر وعقیده بر ما روشن است

نقشی که درآن کودکان  به سبک مهندسان تربیت می شوند وهیچ سنخیتی با آموزه های ملی و مذهبی خود ووالدینشان ندارند

جنگ ها. نزاع هایی که درخانه ها رخ می دهد ونا بهنجاری هایی که در جامعه به عنوان انفجار اخلاق می بینیم محصول این بردگی  و جنگ نا برابر است

همه ی حکام  ورهبران مذهبی ادیان ودولتهای مسیحی. مسلمان. زرتشتی . یهودی وادیان الهی موظف هستند تا از کودکان بعنوان سرمایه ی جامعه به خوبی مراقبت ومحافظت کنند

و آموزه های بومی. دینی و ارزشها وکرامت انسانی را با ظرافت ودقت به آنها منتقل کنند.

درایران  حکومت ودولت  در حوزه ی آموزش وپرورش. آموزش عالی وصدا وسیما بیشترین نقش را در تربیت مردم دارند

رسانه های دیجیتالی  اهدایی مهندسان فرصت طلب الزاما دست پرورده  ذهن جائرین اقتصادی نیستند. بلکه دقیقا از سوی ابلیس به  آنها ابلاغ والهام می شود. تا برای استثمار نسل ها وملت ها از آن حربه ها بهره وری کنند.

هیچ آیینی درصدد مخدوش کردن هویت انسان وکرامت انسان نیست. همه ی این خطاها از  الهامات شیطانی است. که به راحتی به سربازانشان در غالب منفعت طلبی وتوقعات  فربه ونا بهنجار ابلاغ وتوصیه می شود.

همه ما موظفیم هرچه درتوان داریم. در هرآیین و ملیتی که هستیم  کودکانمان را از بردگی موهن فکر وعقیده برهانیم.

زمان چه زود دیر می شود وکودکانمان به سرعت درحال پیر شدن هستند

والی الله المصیر

حمیدرضاابراهیم زاده

21آبان95

 

Children are  trust God and periods to us. we should  adopt a serious  risk aducative approch on their success of life and dignity and healthy and strength.

All children of the world and country are  our sisters and brothers and children  and  so they are our ideals and future and we are responsible for their future life.

The present generation of children are severly exposed to captured enslaved.

Slaves of soft and attractive planning but very dangerous of engineers of thought and policymakers of the world economy and policy and culture area who will benefit from any act of explotation.

The role of digital industry is clear to us to cut off the hands of parents or genuine culture of beliefs and above all is  fundamental traditions of thought and belief .

A role in which children are trained engineers style and dosnt compatible with any their religious and national teaching s and their parents.

wars ,conflicts that occurs in homes  and anomalies that we see in society as moral blast are the product of this slavery and unequal war.

all rulers and pious leaders of all religions and Christian states, Muslim, Zoroastrianism, Jewish valley of the children of God are obligated to care for and protect society as investment community.

In Iran, the state  and government in the field of education, higher education, television and radio have the most important role in educating people.

Digital media donated by opportunistic engineers are not necessarily trained mind of bullies or unreasonable people.

No ritual intended to defaced the personality of humanbeing and human dignity. All of these mistakes are diabolical inspiration that easily communicated and recommended to their soldiers in the form of vested interests and fat and abnormal expectations.

In every religion and nationality all of us have a responsibility to do everything in our power in order to rescue our children from the slavery of derogatory thought and belief.

How fast time is late and our children are aging rapidly.

And all appeals to God

Hamid Reza Ebrahimzadeh.

11nov2016


تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

این مقاله دزدها

چهارشنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۶، ۰۸:۲۰ ق.ظ

 

این مقاله دزدها

 

مدتی است که من هم مورد تهاجم این ادب دوستان ماهرالسرقه واقع شده‌ام. که بعضا حتی حق استاد و شاگردی را هم رعایت نمی‌کنند. پدیده‌ی کپی پست باعث شد که رفقا فراموششان شود حتی یکبار متن را از رو بخوانند و سوتی‌هایش را جمع کنند.

 مانده‌ام صنعت کپی پست را تهدید اعلام کنم یا فرصت؟!

  ازاون به بعد به دو دلیل گفتم که تحقیق وپایان نامه ها رااول دستنویس ببینم.

 مخصوصا   باید پور پوزال ها را با مداد بنویسند! بعدش هم  فیش ها را ببینم . بعد  تایپ شده اش .

 دلیل اول :

فهمیدن مطلب ویاعنوان تحقیق وتز  بصورت اجباری . ولو اینکه کار از خودشان نباشد. اما خواندن ونوشتنش می تواند ذره ای  درک مطلب در ذهن و مخیله ی شان رسوب کند

 دلیل دوم :

 خط شان از خرچنگ قورباغه ای در بیاید وبالاخره رسم الخط منقرض نشود.حتی گفتم  یک ارفاق و چشم داشتی هم به خط خوش شما دارم.

خلاصه اینکه صنعت کپی پست ، اسباب دغدغه و درد سری برای ما شد

 اولین بار اواسط سال 1389 متوجه شدت بحران شده بودم. قبلا فکر می‌کردم نمودار فرزانگی چقدر رشد خوبی داشته، مخصوصا خوش به حالم که با دانشجویان فرهیخته و اهل تحقیقی روبرو هستم. البته هنوز هم بد گمان نیستم.

 یکی ازهمکلاسی ها ( شاگردان ) بنا به تکلیف متن تحقیق و کنفرانسش را برایم می‌خواند و همه‌ی اهالی کلاس به دقت گوش می‌کردند. یک سطر اول مقاله‌اش توضیح درباره‌ی زحماتش برای تهیه مقاله و اهمیت مقاله بود.

 اما از سطر دوم متوجه شباهت‌های عمیق جمله پردازی خودم و این مقاله شدم و کمی بعد کاشف بعمل آمد دقیقا این مقاله از خودم است. و طرف با گردنی افراشته دارد متاع خودم را به خودم قالب می‌کند.

 گفتم: چند لحظه نخوانید سوال دارم.

 خواجه ی  بد شانس ما  فکر کرد باید دفاعیه داشته باشد.

 گفت: ولی استاد دفاع را باید به من وقت بدهید.

 گفتم: نیازی نیست.

 فعلا ازحیثیت خودت دفاع کن . نمی خواهد از عنوان کنفرانس دفاعیه را بیاندازی.

 سوال: این مقاله را کی نوشتید؟

 گفت: از یکماه پیش به اتفاق این آقا واون خانم سه نفری نوشتیم.

 گفتم: یعنی مشارکتی دست به همچین ابتکاری زدید؟

 گفت: بله استاد. هرکدام ما یک سرفصل را بصورت تخصصی تعقیب کردیم .

 گفتم: عجب! پس چرا جای ویرگول‌ها و مکث‌ها را جدای از غلط‌های افتضاح روخوانی به دقت  ادا نمی‌کنی؟

گفت : آقا هول شدم .

گفتم: حماسه‌ای به این بزرگی را رقم زدی هول نشدی اما روی روخوانی رو نداری؟

 گفت: استاد متوجه منظورتان نمی‌شوم.

 گفتم : شهود و همکارانتان بفرمایند جلوی سن. همکاران یا مباشران و عوامل جرم، فاتحانه و با غرور جلوی انظار ایستادند.

 و گفتم: حضار شماهیئت منصفه!. آقایان و خانم‌ها، من این آقا و این دو نفر را متهم می‌کنم.

 الف: به جرم سرقت عمد از یک مقاله‌ی کاملا تخصصی.

 ب: فریب و تشویش اذهان عمومی.

 ج: تقلب و تخلف برای دریافت نمره و اعتبار.

 د:وقت کشی و هتک جلسه.

 ه: ضرب و جرح و تجاوز به عنف در واژه‌های اساسی جمله‌های مقاله.

 و: توطئه برای براندازی امنیت  تولید علم و حریم کلاس و جلسه و تخطئه و توهین به شعور استاد و جلسه و تخریب چهره‌ی مظلوم و خدوم پژوهشگری.

 ز: اصرار بر پیجویی جرم و مشارکت در بزه‌ی انتسابی.

 و...

 صدای نهیفی از حلقوم عامل اجرایی جرم در آمد و گفت: آقا به... ما خودمون نوشتیم.

 گفتم: یک جرم دیگر هم به اتهامات شما اضافه شد.

 ح: قسم دروغ و توهین به کتاب مقدس.

 مباشر مونث با سلاح اشکهایش دنبال مصلحت طلبی رفت و گفت: آقا من فقط تایپ و ویرایشش کردم.

 گفتم: خموش، تا به جرمت اضافه نشده. شما تایپ و یرایش شده‌اش را برداشته‌اید و...

 گفت : چشم آقا. و کلاس درس حالت جلسه دادگاه بخود گرفت.

 گفتم: من صفحه‌ی بعد را برایتان می‌خوانم شما هم این صفحه همراهتان را بگذارید روی صفحه‌ی مانیتور.  و از روی متنم در فولدر لپ تاپ چند خط را خواندم. و صدای همهمه پیچید.

 گفتم : ادامه بدهم؟

 متهمان با گونه‌های رنگ پریده و چشمان سرخشان گفتند: نه استاد.

 گفتم :اقلا تحلیلی از خودتان می‌نوشتید و حتی زرنگی می کردید و در حمله به سایت مربوطه به نام مولف دقت بیشتری می‌کردید که جلوی قاضی معلق بازی نمیشد!!

 صدا از در و دیوار در آمد اما صدای هیچکدام از حضار و متهمان به اختلاس مقاله‌ی 20صفحه‌ای نیامد. و گفتم: بفرمائید. فقط بخاطر اینکه باعث شدید این مقاله دوباره توی ذهنم مروربشه حذفتون نمی‌کنم.

  اما یک فرصت برای شما می گذارم:

 باید  با رویکرد آسیب شناسی تولید علم، موضوع علل تقلب و تخلف در مقالات و پایان نامه‌های دانشجویی، تحقیق مفصلی را انجام دهید.

 ظریفی از ته کلاس گفت: آقا شما در این رابطه مطلب و مقاله‌ای دارید؟

 گفتم: تا حالا خیر. اما این دفعه منتظر می مانم تا از تحقیق سروران بهره‌برداری کنم...

 وقتی که پای احضار نفرات بعد برای ارائه مقاله آمد، کلهم اجمعین  درخواست استمهال کردند.

 گفتم: شما هم؟..

 (اینجا بود که کشف کردم یک دلیل جدیدتری  به علت وحشت دانشجویان عزیز از من اضافه شد. و همچون اتهام به سنگدلی و نداشتن احساس و... خاطر عزیز دانشجویان را از بنده مکدر ساخته است...

 متأسفانه این روند برای تخریب چهره‌ی تحقیق و پژوهشگری ادامه دارد.

 غالب انگیزه های سرقت‌های ادبی و علمی و پژوهشی  کمر همت را برای شکستن کمر تولید علم  نشانه رفته و بصورت یک عرف و هنجاری معروف  نهادینه شده، و در حال  تبدیل به فرهنگ سازمانی است .

 حتی گاه اعتنایی هم به مولف نمی‌شود. به راحتی فیلم نامه و شعر و مقاله و رساله‌هایی که با دود چراغ و عرق جبین گردآوری شده‌اند، کپی پست شده و بلافاصله هر ابوجهلی، فرهیخته و فرزانه و ابو فضل محسوب می‌شود. و تمام زحمات مولف و صاحب اثر بر باد می‌رود.

 اما امروز یک  مطلب سه خطی برای صفحه ی مجازی ام نوشته بودم دقیقا 27 دقیقه‌ی بعد درصفحه ی بازدید عمومی دیدم همان مطلب توسط یکی از اهالی پیج شده. بدون هیچ کم وکاستی.

 بصورت گلایه نوشتم: دوست عزیز چرا منبعش را ننوشتید؟

گفت: من این متن را از منبعش گرفتم البته بای منبعش را هم نگذاشته بود.

 گفتم: کمتر از نیم ساعت پیش من این اثر را زائیدم شما 18 دقیقه بعدش آنرا پسندیدی و برای خودت عقد کردی!.

 گفت: من ازمصاحبت و دوستی با شما خیلی خوشوقتم...

 یعنی اینکه رفاقت برای همین وقت‌هاست دیگه!!

 جالب اینجاست اسمم را به یاد نمی‌آورد!!

 بگذریم

 با این اوصاف من این بساط را کجای دلم بگذارم که این قدر حرص نخورم.

 رفقا، بزرگواران، ایها الناس باور کنید گزش این دزدی کم از آن نیش دله دزدی‌ها ندارد.

 لااقل یه جایی بنویسید منبعش از کجاست. تا شأن و احترام مولف هم حفظ شود. گرچه خیلی خوشحالم که متاعم بدرد دزدیدن می‌خورد. که از همین جا بخاطر توجهشان به موضوعات و مطالب نهایت سپاس و قدردانی را دارم.

 موضوع بعدی سبک گویش و نوشتن بر اساس واژه‌ گزینی های خودم است. که هیچ مخالفتی با آن ندارم. حتی خوشحال هم می‌شوم که دوستان لطف دارند و به این سبک می‌نویسند و حرف می‌زنند.

 

ضمن اینکه باعث پیدایش همفکران و همگرایانی نو نیز خواهد شد.بنابراین از این طبقه‌ی منصف نیز نهایت سپاسگذاری را دارم.

 

                         حمید رضا ابراهیم زاده

 

       تهران  1392/1/28

 

 

 

کلیه حقوق برای مولف محفوظ است.

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

لحاف پاییز

شنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۶، ۰۸:۰۴ ق.ظ

لحاف پاییز






با نغمه‌ی محزون عند لیبان ! نه

با بانگ یاهوی سرگردان   !  نه

با نوحه‌ی بوف   حیران    ! نه

با نوای شباهنگ شادمان  !  نه

با غریو دژخیمانه‌ی هزاران کلاغ

بر فراز بستر مرغزار هزار باغ

برخواستم از زلال سبوی شب

به آغوش نمناک صبح وصال

لحاف زرد پائیز گسترده است

بر کرسی دشت ابد

 

هر گوشه‌اش کرشمه‌ای است

بر جمال رخسار وصال

این طرف شاهینی بر تک درخت عریان

نظاره می کند

رسوائی هوسناک  سعی یک شغال

آن طرف شیری خفته با چشمان باز

می‌گسارد غمزه بر

تفریح خرامان غزال....

سوی دیگرغوکی برجهید

بر سر نیلوفر دلبسته فال

شبنم صبح ازل هم می چکد

از قضای جست غوکان کمال

سمت دیگر بال می شوید

زنجره در نهر آب

برکه را آرامشی افتاد از طُهر خیال

در کنارم بید مجنون می سرود

یک ترانه در افق گاه صبا

باد بود و بید بود و من بی ملال

آن طرف تربوریا پوش ازل

بیت های یک غزل را با نوای طف سرود

این طرف تر زمزم مست نگاه چشمه بود

چشم بود و چشم بود و چشمه‌های بی زوال

 

 حمیدرضاابراهیم زاده 27/8/1392

 

 

تمامی حقوق نشر برای مولف محفوظ است.

 

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

درسی که یزید به انسانها آموخت

جمعه, ۱۴ مهر ۱۳۹۶، ۱۰:۰۰ ب.ظ


یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ

 وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَیْنَا إِنَّ اللَّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ


درسی که حسین به آدم آموخت



درسی که یزید به آدم آموخت

این بودکه هرگز

درسودای باطل خویش آفتاب  آزادی وحق را نتوان خاموش کرد

یزیدبه  آدمیان این درس را آموخت که

تکیه برجای بزرگان نتوان زد به گزاف

 

 

 و یزید که ادب طلب وتمنا  نمی دانست 

 حسین را به مصالحه ی با باطل خود فرا خواندواورااز طغیان علیه خود برحذر داشت

یزید به آیندگان آموخت

که راه گریز از یزید ماندن ؛سوارشدن بر کشتی نجات حسین  است

یزید  ازحسین اسطوره ی آزادی وآزادگی به جهانیان معاصر وآیندگان نشان داد

ومردم را سالهای متمادی برسفره ی درسهای حسین نشاند


**************


یـزیـد بن معاویه نامه‌اى به همراه اشعارى براى عبداللّه بن عباس یا طبق نقلى، براى عمرو بـن سـعـیـد، حـاکـم مکه فرستاد تا آن را در مراسم حج بخواند، یزید چون از روحیه مردم مدینه و روحـیـه سـلحشورى سیدالشهدا علیه السلام مطلع بود و مى‌دانست که آنان زیر بار حکومت غاصبانه یزید نـمـى‌روند،  تصمیم گرفت از باب مصالحه و نرمش،از وقوع جنگ جلوگیری کند، زیرا مى‌دانست جنگ و کـشـتـه شـدن حـسین بن على علیه السلام براى او گران تمام مى‌شود،

مردم مدینه وقتى اشعار یزید را دیـدند، آن را خدمت امام حسین علیه السلام فرستادند، رهبر آزادگان جهان با یک نظر به فراست دانست کـه ایـن اشـعـار را یزید فرستاده، لذا در پاسخ او به یک آیه از قرآن کریم بسنده کردند که خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله مى‌فرماید:


بـسـم اللّه الـرحمن الرحیم

"فان کذبوک فقل لی عملی و لکم عملکم انتم بریئون مما اعمل و انا بری مما تعملون./ والسلام"

؛ اگـر کـفـار تـو را تـکـذیب کردند، بگو من مسؤول اعمال خودم هستم و شما هم مسؤول اعمال خودتان، شما از اعمال من بیزار هستید و من هم از آنچه شما انجام مى‌دهید بیزار هستم.

اینک چند نمونه از اشعار یزید:


یا قومنا لا تشبوا الحرب اذ سکنت                     تمسکوا بحبال الخیر واعتصموا

قد غرت الحرب من قد کان قبلکم                      مـن القـرون و قـد بادت به الامـم

فانصفوا قومکم لا تهلکوا بذخا                          فرب ذى بذخ زلت به القدم (1)


"آتش جنگ را که خاموش است شعله‌ور نسازید،

و به راه خیر چنگ بزنید. جنگ، اقوام گذشته را مغرور کرد و جمیعت‌هائى را نابود ساخت.

در حـق خـویـشـان خـود، نـیـکـى کنید و کبر و بزرگى را کنار بگذارید که چه بسا افراد متکبر قدم‌هایشان لغزید."


تحلیل پاسخ امام علیه السلام

سیدالشهدا علیه السلام با تمسک به آیه شریفه سوره یونس، اعلان برائت از کفار و مشرکین و منافقین و همه دشـمـنـان اسلام مى‌نماید که اصولا هیچ راه مصالحه و سازش با آنها وجود ندارد و در واقع این آیه اجـمالى است از آنچه در سوره کافرون آمده که شش نفر از کفار به رسول خدا صلی الله علیه و آله پیشنهاد کردند کـه:

"یک سال تو خدایان ما را عبادت کن، یک سال هم ما خداى تو را پرستش مى‌کنیم، در نتیجه اگـر مـسـلـک ما بهتر بود، تو ضرر نکرده‌اى، و اگر دین تو بهتر بود، ما ضرر نکرده‌ایم و شریک در کیش تو شدیم." (2)

اما در این حال سوره کافرون نازل شد و پاسخ محکمى به همه این پیشنهادات داد، زیرا قرآن کریم هـرگـونـه هـمکارى و مساعدت و مودت و دوستى و مطاوعه و سازش با کفار و مشرکین و دشمنان اسلام را ممنوع کرده است. خـداونـد مـتعال می‌فرماید:

"یا ایهاالذین امنوا لاتتخذوا عدوی و عدوکم اولیا تلقون الیهم بالمودة و قد کفروا بما جاکم من الحق"(3)

اى مؤمنین! دشمنان من و خودتان را، دوست نگیرد، شما نسبت به آنها اظهار محبت مى‌کنید در حالی که به آنچه از حق براى شما آمده کافر شده‌اند.

مفسرین چنین نقل کرده‌اند که شان نزول آیه در مورد حاطب بن ابى بلتعه است.


پی‌نوشت‌ها:

1- مقتل خوارزمى، ج1 / ص 218/ تاریخ ابن عساکر، ص 203 ناسخ ، ج2، ص 28.

2- مجمع البیان 10/552 / تفسیر فخر رازى 32/144.

3- ممتحنه / 1.


حمیدرضاابراهیم زاده

12آبان1393



* تمامی حقوق مربوط به این اثردر انحصارمولف محفوظ می باشد

  • حمیدرضا ابراهیم زاده