دایره مینا

منتخب آثار دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

منتخب آثار دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

منتخب مقالات. اشعار و آثار پژوهشی. فرهنگی. اجتماعی حمیدرضا ابراهیم زاده

۷ مطلب در مهر ۱۳۹۶ ثبت شده است

استحاله ی واژه های عاشقانه

يكشنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۶، ۰۵:۳۰ ق.ظ


بنده ی خدایی می گفت:

" شراب درست کردن کارخوبی نیست ولی من چند بار باانگور سیاه شراب ارغوانی درست کردم نه برای خوردن وسکر و..

فقط به انگیزه ی درک و دیدن مراحل ساخت و کشف رازهای شراب.

اززمانی که تاک به بار نشست تا زمانی که انگوررا برداشت کردم ومی ناب ازش ساختم.

و12 سال یه گوشه نگهش داشتم. وبهش نگاه کردم که روز به روز خوشرنگ ترشد و...


کسی که لب به می زده بود  وقتی چشاش بهش افتاد عطشش را به می ناب دست سازم دیدم.

 

چنان ازدیدنش واله ومنگ بود  اگه 55 سال ازم بزرگ تر نبود حتما به باد استهزای من له می شد.

 

برام می گفت: تو نمی دونی الان این دیگه  «می»  نیست الان مرحم دردها ست.

 

وگریه اش دراومد. گفت که این رنگ زیبا واین بوی پرتمنا جادوگرهست برای درد ما

 

گفتم می دونم شراب کهنه  تبدیل به دارو شد ولی باورم نمیشه که ازحیز انتفاع  وهویت شراب بودن ساقط شده باشه.

و آنقدرآسمان ریسمان کرد وگریه   وزاری راه انداخت  تاازچنگم درش آورد ..."

حکمت:

 

آدمی  که بدست شراب ساز حرفه ای سالک بعمل بیاید این قدر تو دل برو میشه که راهنما از هبه اش به دیگران ابا داره

 

وخدا که مربی ومرشد آدمیان  است

 

علم الانسان ما لم یعلم /علق:5

 

- واتقواالله یعلمکم الله/ بقره  282


پروردگارآموزگاری پارسایان را خود به عهده می گیرد وآنهارا ناب وخالص میکند.


حضرت حق وقتی به رنگ رخساره ی می ناب خودش می نگرد دلش نمیخواهد اورا به کسی هبه کند

 

دلش میخاد فقط مال خودش باشه. بهش غیرت پیدا می کنه. انگارنمیخاد مال زنی بشه . یا همسر کسی بشه 

 

اورا منحصرا برای خودش میخواهد

 

میگه من مال تو تو مال من

 

کن لی اکن لک

 

وقتی اینو میگه کن فیکون میشه

 

مسیر برای خدا شدن وبنده بودن برای معشوق خدا فوق العاده نزدیک است

تاجایی که ناخود آگاه  سر ازطی الارض درمی اورد

 

میگه بنده ی من  مال من باش هرچی بخای بهت میدم

 

  فرمود:

« عبدی أطعنی أجعلک مثلی، أنا حیّ لا اموت اجعلک حیّا لا تموت، أنا غنیّ لا أفتقر أجعلک غنیّا لا تفتقر،

أنا مهما أشاء یکون أجعلک مهما تشاء یکون. 

بنده‏ ی من! مرا اطاعت کن تا تو را مثل خود سازم. من زنده ای هستم که نمى‏میرم تو را هم زنده ای قرار دهم که نمیری. من دارایی هستم که فقیر نمى‏شوم تو هم چنان سازم که فقیر نگردی. من هر چه را اراده کنم مى‏شود تو را هم چنان قرار دهم که هر چه بشود»

(الجواهر السنیة (کلیات حدیث قدسى) ،ص709)

 

آدمایی که واقعا  عاشق میشن همینطوری میشن

 

به معشوقشان چنان دل میدهند که هردو یکی میشن.

هرچی معشوق میگه  عاشق میکنه ووقتی درهم ادغام میشن دیگه معلوم نیست کی عاشقه و کی معشوق...

 

اختلاط شیر وعسل درحد اعلی

 

وقتی کسی به کسی میگه نفس من. عسل من هوس من...بمنزله ی اینه که ریه به هوا نیازمنده.

واگه نفسش وایسته کارش تمومه. نمی تونه تحت هیچ شرائطی خودشو بی نفس نگه داره

 

گمانم خیلی ها نمی دونند به کی بگن نفس من عسل من هوس من...

 

برای همین اصالت واژه عشق. ومستی و...را با کارهای جلفشون به سخره می گیرند.

ومفاهیم واژه های اصیل را خفیف وتحقیرمی کنند.

 

معنای بسیاری از واژه ها بی نهایت اصیل ومترقی است.

واژه ی دوستت دارم. عاشقتم. من مست تو ام و...خیلی مقدس هست

 

نمی شود که با سائقه های محقرانه این ذکرهای مقدس را  خفیف کرد...نمی شود.


حمیدرضا ابراهیم زاده

28مهر1394


تمامی حقوق این اثردرانحصارمولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

وسوسه

پنجشنبه, ۲۷ مهر ۱۳۹۶، ۰۲:۴۵ ق.ظ


با سلام و ادب استاد ابراهیم زاده با توجه به موضوع و تشریح فوق العاده شمادر میوه ممنوعه توضیح دهید

وسوسه در دل انسان (الذی یوسوس فی صدور الناس)توسط شیطان چگونه انجام می شود و شیطان از چه عواملی در ذهن انسان سو استفاده می کند و قران در این زمینه روی کدام تکیه بیشتر دارد ؟

 

باسلام

یکی از  جنبه های بشری بخش کالبدی بشر ونیازمندی های  تابع آن است

ازاین منظر ابلیس با توجه به هوش ودرایتی که  داشت والبته به همین سبب مامور به تکلیف سجده برآدم شد از نص وحکم وامرربانی ابا ورزید وبه اجتهادخود مبنی بر فهم ودرک چیستی و تسافل بشر اجتهاد کرد. با توجه به رصدی که ابلیس از آدم داشت پیش بینی هایی هم داشت که حتی فرشتگان هم بااو هم نظر بودند.

اما خداوند جنبه دیگر وجود آدمی را با روح خود آفریده بود وفرمود چیزهایی هست که من می دانم وشما نمی دانید

ازاین منظر همواره اجتهاد در برابر نص کفر آمیز وفساد آور بوده است.

پرداختن به حواشی واجتهادات ودوری وابا از نص باعث انحراف وفساد است

اهل خرد وقرآن پژوهان می دانند که بسیاری از تاویلات وتفسیرهای مربوط به قرآن در تعارض با نص حکیم است.

 درکتاب604 صفحه ای قرآن کریم ، میلیونها صفحه شرح برآن وجود دارد که اغلب آنها  کهنه و گمراه کننده  اند که   اجتهادات کالبدی مولفین درآن درج شده است.

اصالت کالبدی بشر دارای مطالبات و توقعات کامجویانه در حوزه ی غرایز سفلا شامل خشم. شهوت .خونریزی. زیاده خواهی و ددمنشی است و درصورت توسعه و تکامل مدنی بشر، نیازهای التذاذ خواهانه اش را از مجاری توسعه یافته تری همانند  شهرت طلبی. انحصار طلبی. ریاکاری.احترام خواهی ودروغ ... مطالبه می کنند

وجناب ابلیس هم انسان راازاین حیث مورد رصد وکنکاش  خودش قرار داده است و با توجه به توقعات کالبدی انسان  اورا راهنمائی می کند تا به لذت های مورد نظرش دست یابد. این راهنمایی ونجوا  "وسوسه " است که در تضاد باالهام غیبی الهی قرار دارد

وَإِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَىٰ أَوْلِیَائِهِمْ لِیُجَادِلُوکُمْ – انعام121

از این روشیطان  به پیروانش  راهنمایی ها ونجواهایی دارد وامدادهایی به سربازان جنی وانسی خود می رساند تا به او اعتمادواعتقاد راسخ تری پیدانند. .طعم گناه را برایشان لذیذ و شیرین می کند.تاازهمین تسافل وعقب ماندگی  به شیطان وابسته بمانند. زیرکی ابلیس همین است که به بخش کالبدی بشر التفات دارد وانسان توسعه نیافته اسیر خاک وکالبدش است.

وازاین سو خداوند نیز  به پیروانش  راهنمایی ها والهاماتی دارد وبرای آنها امدادهایی از غیب می رساند تا بر باورهایشان پایدار بمانند. طعم پرستش وبندگی را درکامشان شیرین می کندو  فهم ودرک آنها را بانور خویش متعالی می کند.وبه زیور پارسایی وذکاوت آرایششان می بخشد وخود آموزگاری پارسایان را به عهده می گیرد....

 

 انسانهای تکامل یافته ی  عصر مهدوی یا همان عصر رجعت کبری   می توانند شیطان را باچشم ببینند

تقابل شیطان به عنوان سرکرده بدی ها وامام عصر به عنوان رهبر نیکی ها محرز است.

دوجناح متضاد نبرد سرنوشت سازی را رقم خواهند زد که در نهایت موعود جهانی پیروز این نبرد خواهد بود.

قرآن کریم دراین  باره برای تکامل ورستگاری  انسانها راهکارها والهامات زیادی رااشاره کرده است وپیوسته اهل خرد را به تدبر وتفکر دراین کتاب ارزشمند فرا خوانده است.

والی الله المصیر

حمیدرضاابراهیم زاده

9اسفند1394


تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

تکه های آینه

يكشنبه, ۲۳ مهر ۱۳۹۶، ۰۷:۱۴ ق.ظ

هوالعزیز

دلم شکسته است و سرم نیز

کنار نرخ ارزانم

شکسته های مرا نمی خرند

به فی لرزانم

نمی خرند شکسته را

که دارد بهای بی مقدار....

شنیده ام که دربازار

یکی است که می خرد

شکسته را به قیمت بسیار....

من از بهای بخس ابا ندارم

ولی

شرم دارم ز تکه های  دلم

که تکه ها به آئین آینه

می دهد نشان.

نشانی دقیق

 حضرت ستار مهربان

من ازتقاص وآه نشانه های شکسته می ترسم

که می  شکاند

 بساط جباران

ومی تکاند

عرش کبریایی را...

من از گواه

تکه تکه  آیه های

 این آینه  دانستم

که می دهد

 شهادت ازمهابت

حضرت باران

وازپناه شاه

که  با آه

درچاه

جاه

وقیمت یافت...


13مهر1395

حمیدرضاابراهیم زاده

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

بردگی کودکان

جمعه, ۲۱ مهر ۱۳۹۶، ۱۰:۰۰ ق.ظ

کودکانمان امانت خدا و دوران ، به ما هستند . باید روش تربیتی ریسک ناپذیری را درباره موفقیت زندگی وعزت وسلامتی وصلابتشان اتخاذ کرد

  همه کودکان جهان و وطن فرزندان و برادران  و خواهران، و بلکه آینده  و آرمان های ما  هستند. ومادرقبال آینده ی آنها  مسئولیم.

کودکان  نسل اکنون به شدت در حال برده شدن و اسارت هستند

برده ی برنامه ریزی نرم و جذاب ولی بسیار خطرناک مهندسان فکری و سیاست گزاران حوزه فرهنگ و سیاست و اقتصاد دنیا هستند که از هر حربه ای برای استثمار بهره می برند

نقش صنایع دیجیتالی برای قطع دست والدین و یا فرهنگ اصیل واعتقادات و ازهمه مهمتر سنت های بنیادین فکر وعقیده بر ما روشن است

نقشی که درآن کودکان  به سبک مهندسان تربیت می شوند وهیچ سنخیتی با آموزه های ملی و مذهبی خود ووالدینشان ندارند

جنگ ها. نزاع هایی که درخانه ها رخ می دهد ونا بهنجاری هایی که در جامعه به عنوان انفجار اخلاق می بینیم محصول این بردگی  و جنگ نا برابر است

همه ی حکام  ورهبران مذهبی ادیان ودولتهای مسیحی. مسلمان. زرتشتی . یهودی وادیان الهی موظف هستند تا از کودکان بعنوان سرمایه ی جامعه به خوبی مراقبت ومحافظت کنند

و آموزه های بومی. دینی و ارزشها وکرامت انسانی را با ظرافت ودقت به آنها منتقل کنند.

درایران  حکومت ودولت  در حوزه ی آموزش وپرورش. آموزش عالی وصدا وسیما بیشترین نقش را در تربیت مردم دارند

رسانه های دیجیتالی  اهدایی مهندسان فرصت طلب الزاما دست پرورده  ذهن جائرین اقتصادی نیستند. بلکه دقیقا از سوی ابلیس به  آنها ابلاغ والهام می شود. تا برای استثمار نسل ها وملت ها از آن حربه ها بهره وری کنند.

هیچ آیینی درصدد مخدوش کردن هویت انسان وکرامت انسان نیست. همه ی این خطاها از  الهامات شیطانی است. که به راحتی به سربازانشان در غالب منفعت طلبی وتوقعات  فربه ونا بهنجار ابلاغ وتوصیه می شود.

همه ما موظفیم هرچه درتوان داریم. در هرآیین و ملیتی که هستیم  کودکانمان را از بردگی موهن فکر وعقیده برهانیم.

زمان چه زود دیر می شود وکودکانمان به سرعت درحال پیر شدن هستند

والی الله المصیر

حمیدرضاابراهیم زاده

21آبان95

 

Children are  trust God and periods to us. we should  adopt a serious  risk aducative approch on their success of life and dignity and healthy and strength.

All children of the world and country are  our sisters and brothers and children  and  so they are our ideals and future and we are responsible for their future life.

The present generation of children are severly exposed to captured enslaved.

Slaves of soft and attractive planning but very dangerous of engineers of thought and policymakers of the world economy and policy and culture area who will benefit from any act of explotation.

The role of digital industry is clear to us to cut off the hands of parents or genuine culture of beliefs and above all is  fundamental traditions of thought and belief .

A role in which children are trained engineers style and dosnt compatible with any their religious and national teaching s and their parents.

wars ,conflicts that occurs in homes  and anomalies that we see in society as moral blast are the product of this slavery and unequal war.

all rulers and pious leaders of all religions and Christian states, Muslim, Zoroastrianism, Jewish valley of the children of God are obligated to care for and protect society as investment community.

In Iran, the state  and government in the field of education, higher education, television and radio have the most important role in educating people.

Digital media donated by opportunistic engineers are not necessarily trained mind of bullies or unreasonable people.

No ritual intended to defaced the personality of humanbeing and human dignity. All of these mistakes are diabolical inspiration that easily communicated and recommended to their soldiers in the form of vested interests and fat and abnormal expectations.

In every religion and nationality all of us have a responsibility to do everything in our power in order to rescue our children from the slavery of derogatory thought and belief.

How fast time is late and our children are aging rapidly.

And all appeals to God

Hamid Reza Ebrahimzadeh.

11nov2016


تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

این مقاله دزدها

چهارشنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۶، ۰۸:۲۰ ق.ظ

 

این مقاله دزدها

 

مدتی است که من هم مورد تهاجم این ادب دوستان ماهرالسرقه واقع شده‌ام. که بعضا حتی حق استاد و شاگردی را هم رعایت نمی‌کنند. پدیده‌ی کپی پست باعث شد که رفقا فراموششان شود حتی یکبار متن را از رو بخوانند و سوتی‌هایش را جمع کنند.

 مانده‌ام صنعت کپی پست را تهدید اعلام کنم یا فرصت؟!

  ازاون به بعد به دو دلیل گفتم که تحقیق وپایان نامه ها رااول دستنویس ببینم.

 مخصوصا   باید پور پوزال ها را با مداد بنویسند! بعدش هم  فیش ها را ببینم . بعد  تایپ شده اش .

 دلیل اول :

فهمیدن مطلب ویاعنوان تحقیق وتز  بصورت اجباری . ولو اینکه کار از خودشان نباشد. اما خواندن ونوشتنش می تواند ذره ای  درک مطلب در ذهن و مخیله ی شان رسوب کند

 دلیل دوم :

 خط شان از خرچنگ قورباغه ای در بیاید وبالاخره رسم الخط منقرض نشود.حتی گفتم  یک ارفاق و چشم داشتی هم به خط خوش شما دارم.

خلاصه اینکه صنعت کپی پست ، اسباب دغدغه و درد سری برای ما شد

 اولین بار اواسط سال 1389 متوجه شدت بحران شده بودم. قبلا فکر می‌کردم نمودار فرزانگی چقدر رشد خوبی داشته، مخصوصا خوش به حالم که با دانشجویان فرهیخته و اهل تحقیقی روبرو هستم. البته هنوز هم بد گمان نیستم.

 یکی ازهمکلاسی ها ( شاگردان ) بنا به تکلیف متن تحقیق و کنفرانسش را برایم می‌خواند و همه‌ی اهالی کلاس به دقت گوش می‌کردند. یک سطر اول مقاله‌اش توضیح درباره‌ی زحماتش برای تهیه مقاله و اهمیت مقاله بود.

 اما از سطر دوم متوجه شباهت‌های عمیق جمله پردازی خودم و این مقاله شدم و کمی بعد کاشف بعمل آمد دقیقا این مقاله از خودم است. و طرف با گردنی افراشته دارد متاع خودم را به خودم قالب می‌کند.

 گفتم: چند لحظه نخوانید سوال دارم.

 خواجه ی  بد شانس ما  فکر کرد باید دفاعیه داشته باشد.

 گفت: ولی استاد دفاع را باید به من وقت بدهید.

 گفتم: نیازی نیست.

 فعلا ازحیثیت خودت دفاع کن . نمی خواهد از عنوان کنفرانس دفاعیه را بیاندازی.

 سوال: این مقاله را کی نوشتید؟

 گفت: از یکماه پیش به اتفاق این آقا واون خانم سه نفری نوشتیم.

 گفتم: یعنی مشارکتی دست به همچین ابتکاری زدید؟

 گفت: بله استاد. هرکدام ما یک سرفصل را بصورت تخصصی تعقیب کردیم .

 گفتم: عجب! پس چرا جای ویرگول‌ها و مکث‌ها را جدای از غلط‌های افتضاح روخوانی به دقت  ادا نمی‌کنی؟

گفت : آقا هول شدم .

گفتم: حماسه‌ای به این بزرگی را رقم زدی هول نشدی اما روی روخوانی رو نداری؟

 گفت: استاد متوجه منظورتان نمی‌شوم.

 گفتم : شهود و همکارانتان بفرمایند جلوی سن. همکاران یا مباشران و عوامل جرم، فاتحانه و با غرور جلوی انظار ایستادند.

 و گفتم: حضار شماهیئت منصفه!. آقایان و خانم‌ها، من این آقا و این دو نفر را متهم می‌کنم.

 الف: به جرم سرقت عمد از یک مقاله‌ی کاملا تخصصی.

 ب: فریب و تشویش اذهان عمومی.

 ج: تقلب و تخلف برای دریافت نمره و اعتبار.

 د:وقت کشی و هتک جلسه.

 ه: ضرب و جرح و تجاوز به عنف در واژه‌های اساسی جمله‌های مقاله.

 و: توطئه برای براندازی امنیت  تولید علم و حریم کلاس و جلسه و تخطئه و توهین به شعور استاد و جلسه و تخریب چهره‌ی مظلوم و خدوم پژوهشگری.

 ز: اصرار بر پیجویی جرم و مشارکت در بزه‌ی انتسابی.

 و...

 صدای نهیفی از حلقوم عامل اجرایی جرم در آمد و گفت: آقا به... ما خودمون نوشتیم.

 گفتم: یک جرم دیگر هم به اتهامات شما اضافه شد.

 ح: قسم دروغ و توهین به کتاب مقدس.

 مباشر مونث با سلاح اشکهایش دنبال مصلحت طلبی رفت و گفت: آقا من فقط تایپ و ویرایشش کردم.

 گفتم: خموش، تا به جرمت اضافه نشده. شما تایپ و یرایش شده‌اش را برداشته‌اید و...

 گفت : چشم آقا. و کلاس درس حالت جلسه دادگاه بخود گرفت.

 گفتم: من صفحه‌ی بعد را برایتان می‌خوانم شما هم این صفحه همراهتان را بگذارید روی صفحه‌ی مانیتور.  و از روی متنم در فولدر لپ تاپ چند خط را خواندم. و صدای همهمه پیچید.

 گفتم : ادامه بدهم؟

 متهمان با گونه‌های رنگ پریده و چشمان سرخشان گفتند: نه استاد.

 گفتم :اقلا تحلیلی از خودتان می‌نوشتید و حتی زرنگی می کردید و در حمله به سایت مربوطه به نام مولف دقت بیشتری می‌کردید که جلوی قاضی معلق بازی نمیشد!!

 صدا از در و دیوار در آمد اما صدای هیچکدام از حضار و متهمان به اختلاس مقاله‌ی 20صفحه‌ای نیامد. و گفتم: بفرمائید. فقط بخاطر اینکه باعث شدید این مقاله دوباره توی ذهنم مروربشه حذفتون نمی‌کنم.

  اما یک فرصت برای شما می گذارم:

 باید  با رویکرد آسیب شناسی تولید علم، موضوع علل تقلب و تخلف در مقالات و پایان نامه‌های دانشجویی، تحقیق مفصلی را انجام دهید.

 ظریفی از ته کلاس گفت: آقا شما در این رابطه مطلب و مقاله‌ای دارید؟

 گفتم: تا حالا خیر. اما این دفعه منتظر می مانم تا از تحقیق سروران بهره‌برداری کنم...

 وقتی که پای احضار نفرات بعد برای ارائه مقاله آمد، کلهم اجمعین  درخواست استمهال کردند.

 گفتم: شما هم؟..

 (اینجا بود که کشف کردم یک دلیل جدیدتری  به علت وحشت دانشجویان عزیز از من اضافه شد. و همچون اتهام به سنگدلی و نداشتن احساس و... خاطر عزیز دانشجویان را از بنده مکدر ساخته است...

 متأسفانه این روند برای تخریب چهره‌ی تحقیق و پژوهشگری ادامه دارد.

 غالب انگیزه های سرقت‌های ادبی و علمی و پژوهشی  کمر همت را برای شکستن کمر تولید علم  نشانه رفته و بصورت یک عرف و هنجاری معروف  نهادینه شده، و در حال  تبدیل به فرهنگ سازمانی است .

 حتی گاه اعتنایی هم به مولف نمی‌شود. به راحتی فیلم نامه و شعر و مقاله و رساله‌هایی که با دود چراغ و عرق جبین گردآوری شده‌اند، کپی پست شده و بلافاصله هر ابوجهلی، فرهیخته و فرزانه و ابو فضل محسوب می‌شود. و تمام زحمات مولف و صاحب اثر بر باد می‌رود.

 اما امروز یک  مطلب سه خطی برای صفحه ی مجازی ام نوشته بودم دقیقا 27 دقیقه‌ی بعد درصفحه ی بازدید عمومی دیدم همان مطلب توسط یکی از اهالی پیج شده. بدون هیچ کم وکاستی.

 بصورت گلایه نوشتم: دوست عزیز چرا منبعش را ننوشتید؟

گفت: من این متن را از منبعش گرفتم البته بای منبعش را هم نگذاشته بود.

 گفتم: کمتر از نیم ساعت پیش من این اثر را زائیدم شما 18 دقیقه بعدش آنرا پسندیدی و برای خودت عقد کردی!.

 گفت: من ازمصاحبت و دوستی با شما خیلی خوشوقتم...

 یعنی اینکه رفاقت برای همین وقت‌هاست دیگه!!

 جالب اینجاست اسمم را به یاد نمی‌آورد!!

 بگذریم

 با این اوصاف من این بساط را کجای دلم بگذارم که این قدر حرص نخورم.

 رفقا، بزرگواران، ایها الناس باور کنید گزش این دزدی کم از آن نیش دله دزدی‌ها ندارد.

 لااقل یه جایی بنویسید منبعش از کجاست. تا شأن و احترام مولف هم حفظ شود. گرچه خیلی خوشحالم که متاعم بدرد دزدیدن می‌خورد. که از همین جا بخاطر توجهشان به موضوعات و مطالب نهایت سپاس و قدردانی را دارم.

 موضوع بعدی سبک گویش و نوشتن بر اساس واژه‌ گزینی های خودم است. که هیچ مخالفتی با آن ندارم. حتی خوشحال هم می‌شوم که دوستان لطف دارند و به این سبک می‌نویسند و حرف می‌زنند.

 

ضمن اینکه باعث پیدایش همفکران و همگرایانی نو نیز خواهد شد.بنابراین از این طبقه‌ی منصف نیز نهایت سپاسگذاری را دارم.

 

                         حمید رضا ابراهیم زاده

 

       تهران  1392/1/28

 

 

 

کلیه حقوق برای مولف محفوظ است.

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

لحاف پاییز

شنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۶، ۰۸:۰۴ ق.ظ

لحاف پاییز






با نغمه‌ی محزون عند لیبان ! نه

با بانگ یاهوی سرگردان   !  نه

با نوحه‌ی بوف   حیران    ! نه

با نوای شباهنگ شادمان  !  نه

با غریو دژخیمانه‌ی هزاران کلاغ

بر فراز بستر مرغزار هزار باغ

برخواستم از زلال سبوی شب

به آغوش نمناک صبح وصال

لحاف زرد پائیز گسترده است

بر کرسی دشت ابد

 

هر گوشه‌اش کرشمه‌ای است

بر جمال رخسار وصال

این طرف شاهینی بر تک درخت عریان

نظاره می کند

رسوائی هوسناک  سعی یک شغال

آن طرف شیری خفته با چشمان باز

می‌گسارد غمزه بر

تفریح خرامان غزال....

سوی دیگرغوکی برجهید

بر سر نیلوفر دلبسته فال

شبنم صبح ازل هم می چکد

از قضای جست غوکان کمال

سمت دیگر بال می شوید

زنجره در نهر آب

برکه را آرامشی افتاد از طُهر خیال

در کنارم بید مجنون می سرود

یک ترانه در افق گاه صبا

باد بود و بید بود و من بی ملال

آن طرف تربوریا پوش ازل

بیت های یک غزل را با نوای طف سرود

این طرف تر زمزم مست نگاه چشمه بود

چشم بود و چشم بود و چشمه‌های بی زوال

 

 حمیدرضاابراهیم زاده 27/8/1392

 

 

تمامی حقوق نشر برای مولف محفوظ است.

 

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

شب وسکوت

چهارشنبه, ۱۲ مهر ۱۳۹۶، ۱۲:۱۹ ق.ظ


شب و سکوت و حکومت عیش و حلاوت تمنا.
شب و سکوت و زعامت عشق و نجابت صهبا.
شب و سکوت و  ولایت وصل و طراوت نجوا.

سکوت سخاوت مهرورزان دلبسته به تقدیر و گسسته از زنجیر تدبیر است.


سکوت عمارتی است که سجده بر خاکش  رواست .

و کلام در بارانینگاه نافذ و آرامش دواست.


سکوت رمز و پشتگاه و معجزه‌ی نواهاست.

سکوت ترنم نجوای خفته در آواهاست.

سکوت ترجمان دعای یستشیر و احتجاب و دلالت سحراذان سحرگهو کامروائی احباب است و ابرار.


اولین و آخرین درسی که مرا آموختند؛ آمیزش با سکوت بود.

ای پیرخرد راه نمودی ما را

با وسمه‌ی ذکر ماه نمودی ما را

دانم که چراصبح ازل بود سکوت


تا قوس ابد شاه نمودی ما را


حمیدرضا ابراهیم زاده

12مهر1392


  • حمیدرضا ابراهیم زاده