دایره مینا

منتخب آثار دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

منتخب آثار دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

منتخب مقالات،یادداشتها وآثار پژوهشی واجتماعی حافظ ومترجم قرآن کریم و نهج البلاغه، شاعر و خوشنویس، جامعه شناس و پژوهشگر حوزه جامعه و رسانه؛ استاد دانشگاه دکتر حمیدرضا ابراهیم زاده

بایگانی

پیشوای صادق

چهارشنبه, ۴ ارديبهشت ۱۴۰۴، ۰۹:۲۵ ق.ظ

 

شهادت ششمین اختر تابناک امامت و ولایت رهبرفقه پویای جعفری و پیشوای آزادگان جهان

حضرت امام جعفر صادق را به محضر حضرت ولیعصر وشیعیان جهان وعموم ارادتمندان

وعلاقمندان خاندان اهل بیت عصمت وطهارت تسلیت وتعزیت عرض می نمائیم.

 

                               مدیریت وبگاه دایره ی مینا 

 

 

زندگینامه امام جعفرصادق(ع)

 

نام: جعفر (به معنى نهر جارى پرفایده(

کنیه: ابو عبداللّه

لقب: صادق

نام پدر: حضرت محمد بن على (ع(

نام مادر: معروف به ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابى بکر

تاریخ ولادت: یکشنبه 17 ربیع الاول ، سال 83 هجرى

مطابق باسوم اردیبهشت سال81 خورشیدی

 


مکان ولادت: مدینه

مدت عمر : 65 سال

علت شهادت: مسمومیت

قاتل : منصور دوانیقى (خلیفه عباسى)

زمان شهادت: یکشنبه 25 شوال ، سال 148 هجرى

 

 

مطابق با26 آذرماه سال144 خورشیدی


مدفن مطهر: قبرستان بقیع ( مدینه (

زندگی امام جعفر صادق (ع)امام جعفر صادق (ع) در پگاه روز جمعه یا دوشنبه هفدهم ربیع الاول سال 80 هجرى، معروف به سال قحطى، در مدینه دیده به جهان گشود. اما بنا به گفته شیخ مفید و کلینى، ولادت آن حضرت در سال 83 هجرى اتفاق افتاده است. لکن ابن طلحه روایت نخست را صحیح ‏تر مى‏داند و ابن خشاب نیز در این باره گوید: چنان که ذراع براى ما نقل کرده، روایت نخست، سال 80 هجرى، صحیح است. وفات آن امام )ع) در دوشنبه روزى از ماه شوال و بنا به نوشته مؤلف جنات الخلود در 25 شوال و به روایتى نیمه ماه رجب سال 148 هجرى روى داده است. با این حساب مى‏توان عمر آن حضرت را 68 یا 65 سال گفت که از این مقدار 12 سال و چند روزى و یا 15 سال با جدش امام زین العابدین (ع) معاصر بوده و 19 سال با پدرش و 34 سال پس از پدرش زیسته است که همین مدت، دوران خلافت و امامت آن حضرت به شمار مى ‏آید و نیز بقیه مدتى است که سلطنت هشام بن عبد الملک، و خلافت ولید بن یزید بن عبد الملک و یزید بن ولید عبد الملک، ملقب به ناقص، ابراهیم بن ولید و مروان بن محمد ادامه داشته است.
 

فضایل امام جعفر صادق (ع) 

مناقب آن حضرت بسیار است که به اختصار از آنها یاد مى‏کنیم. فضایل امام صادق بیش از آن است که بتوان ذکر کرد. جمله ای از مالک بن انس امام مشهور اهل سنت است که: «بهتر از جعفر بن محمد، هیچ چشمی ندیده، هیچ گوشی نشنیده و در هیچ قلبی خطور نکرده است.» از ابوحنیفه نیز این جمله مشهور است که گفت: «ما رأیت افقه من جعفر بن محمد» یعنی: «از جعفر بن محمد، فقیه تر ندیدم.» و اگر از زبان خود آن حضرت بشنویم ضریس می گوید: امام صادق در این آیة شریفة: کل شیء هالک الا وجهه، یعنی: «هر چیز فانی است جز وجه خدای متعال،» فرمود: «نحن الوجه الذی یوتی الله منهم» یعنی «ماییم آیینه ای که خداوند از آن آیینه شناخته می شود.» بنابراین امام صادق (ع) فرموده است او آیینه ذات حق تعالی است.

شیخ مفید در ارشاد می‏نویسد: علومى که از آن حضرت نقل کرده‏ اند به اندازه ‏اى است که ره توشه کاروانیان شد و نامش در همه جا انتشار یافت. دانشمندان در بین ائمه (ع) بیشترین نقل ها را از امام صادق روایت کرده ‏اند. هیچ یک از اهل آثار و راویان اخبار بدان اندازه که از آن حضرت بهره برده ‏اند از دیگران سود نبرده ‏اند. محدثان نام راویان موثق آن حضرت را جمع کرده ‏اند که شماره آنها، با صرف نظر از اختلاف در عقیده و گفتار، به چهار هزار نفر مى‏رسد.

بیشترین حجم روایات، احادیثی است که از امام صادق (ع) نقل شده است، اهمیت معارف منقول از جعفر بن محمد (ص) به میزانی است که شیعه به ایشان منسوب شده است: “شیعه جعفری”. کمتر مسئله دینی (اْعم از اعتقادی، اخلاقی و فقهی) بدون رجوع به قول امام صادق (ع) قابل حل است. کثرت روایات منقول از امام صادق (ع) به دو دلیل است:

یکی اینکه از دیگر ائمه عمر بیشتری نصیب ایشان شد و ایشان با شصت و پنج سال عمر شیخ الائمه محسوب می شود (148 – 83 هجری) ، و دیگری که به مراتب مهمتر از اولی است، شرائط زمانی خاص حیات امام صادق (ع) است. دوران امامت امام ششم مصادف با دوران ضعف مفرط امویان، انتقال قدرت از امویان به عباسیان و آغاز خلافت عباسیان است. امام با حسن استفاده از این فترت و ضعف قدرت سیاسی به بسط و اشاعه معارف دینی همت می گمارد. گسترش زائد الوصف سرزمین اسلامی و مواجهه اسلام و تشیع با افکار، ادیان، مذاهب و عقاید گوناگون اقتضای جهادی فرهنگی داشت و امام صادق (ع) به بهترین وجهی به تبیین، تقویت و تعمیق هویت مذهبی تشیع” پرداخت. از عصر جعفری است که شیعه در عرصه های گوناگون کلام، اخلاق، فقه، تفسیر و… صاحب هویت مستقل می شود. عظمت علمی امام صادق (ع) در حدی است که ائمه مذاهب دیگر اسلامی از قبیل ابوحنیفه و مالک خود را نیازمند به استفاده از جلسه درس او می یابند. مناظرات عالمانه او با ارباب دیگر ادیان و عقاید نشانی از سعه صدر و وسعت دانش امام است. اهمیت این جهاد فرهنگی امام صادق (ع) کمتر از قیام خونین سید الشهداء (ع) نیست.

امام و فقه اسلامی :
فقه شیعه امامیه که به فقه جعفری مشهور است منسوب به جعفر صادق (ع) است. زیرا قسمت عمده احکام فقه اسلامی بر طبق مذهب شیعه امامیه از آن حضرت است و آن اندازه که از آن حضرت نقل شده است از هیچ یک از (ائمه) اهل بیت علیهم السلام نقل نگردیده است. اصحاب حدیث اسامی راویان ثقه که از او روایت کرده اند به 4000 شخص بالغ دانسته اند.

در نیمه اول قرن دوم هجری فقهای طراز اولی مانند ابوحنیفه و امام مالک بن انس و اوزاعی و محدثان بزرگی مانند سفیان شوری و شعبه بن الحجاج و سلیمان بن مهران اعمش ظهور کردند. در این دوره است که فقه اسلامی به معنی امروزی آن تولد یافته و روبه رشد نهاده است. و نیز آن دوره عصر شکوفایی حدیث و ظهور مسائل و مباحث کلامی مهم در بصره و کوفه بوده است.

حضرت صادق (ع) در این دوره در محیط مدینه که محل ظهور تابعین ومحدثان و راویان و فقهای بزرگ بوده، بزرگ شد، اما منبع علم او در فقه نه «تابعیان» و نه «محدثان» و نه «فقها» ی آن عصر بودند بلکه او تنها از یک طریق که اعلاء و اوثق طرق بود نقل می کرد و آن همان از طریق پدرش امام محمد باقر (ع) و او از پدرش علی بن الحسین (ع) و او از پدرش حسین بن علی (ع) و او از پدرش علی بن ابیطالب (ع) و او هم از حضرت رسول (ص(بود و این ائمه بزرگوار در مواردی که روایتی از آباء طاهرین خود نداشته باشند خود منبع فیاض مستقیم احکام الهی هستند.

آثار امام صادق (ع  :(
غالب آثار امام (ع) به عادت معهود عصر، کتابت مستقیم خود ایشان نیست و غالبا املای امام (ع) یا بازنوشت بعدی مجالس ایشان است. بعضی از آثار نیز منصوب است و قطعی الصدور نیست.

- 1
از آثار مکتوب امام صادق (ع) رساله به عبدالله نجاشی (غیر از نجاشی رجالی) است. نجاشی صاحب رجال معتقد است که تنها تصنیفی که امام به دست خود نوشته اند همین اثر است.

2
- رساله ای که شیخ صدوق در خصال و به واسطه اعمش از حضرت روایت کرده است شامل مباحث فقه و کلام .

- 3
کتاب معروف به توحید مفضل، در مباحث خداشناسی و رد دهریه که املاء امام (ع) و کتاب مفضل بن عمر جعفی است.

4
- کتاب الاهلیلجه که آن نیز روایت مفضل بن عمر است و همانند توحید مفضل در خداشناسی و اثبات صانع است و تماما در بحارالانوار مندرج است.

 - 5
مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه که منسوب به امام صادق (ع) و بعضی از محققان شیعه از جمله مجلسی،‌ صاحب وسایل (حرعاملی) و صاحب ریاض العلما، صدور آن را از ناحیه حضرت رد کرده اند.

- 6
رساله ای از امام (ع) خطاب به اصحاب که کلینی در اول روضه کافی به سندش از اسماعیل بن جابر ابی عبدالله نقل کرده است.

 -  7
رساله ای در باب غنائم و وجوب خمس که در تحف العقول مندرج است.

8
-  بعضی رسائل که جابربن حیان کوفی از امام (ع) نقل کرده است.

 - 9
کلمات القصار که بعدها به آن نثرالدرد نام داده اند که تماما در تحف العقول آمده است.

 - 10
چندین فقره از وصایای حضرت خطاب به فرزندش امام موسی کاظم (ع) سفیان شوری،‌ عبدالله بن جندب، ابی جعفر نعمان احول، عنوان بصری،‌ که در حلیه الاولیاء و تحف العقول ثبت گردیده است

ولادت امام و نامگذاری :  امام جعفر صادق، امام ششم شیعیان، در هفدهم ربیع الاول سال 83 هجری قمری در مدینه متولد گردید. کنیه ایشان ابو عبدالله و لقبشان صادق می باشد. پدر ارجمندشان امام باقر و مادرش ام فروة است. رسول خدا سالها قبل ولادت آن حضرت را خبر داده و فرموده بود نام او را صادق بگذارید، زیرا از فرزندان او کسی است که همنام اوست، اما دروغ می گوید «جعفر کذّاب».


دوران قبل از امامت: در دوران قبل از امامت، حضرت شاهد فعالیتهای پدر خویش در نشر معارف دینی و تربیت شاگردان وفا دار و با بصیرت بود. امام باقر در مناسبتهای مختلف به امامت و ولایت فرزندش جعفر صادق تصریح فرموده و شیعیان را پس از خودش به پیروی از او فرا می خواند. لذا احادیث، زیادی مبنی بر نص امامت حضرت صادق نقل شده است.

امام صادق در سال 114 هجری قمری پس از شهادت پدرش در سن 31 سالگی به امامت رسید. دوران امامتش مصادف بود با اواخر حکومت امویان که در سال 132 به عمر آن پایان داده شد و اوایل حکومت عباسیان.

اوضاع جامعه در آغاز امامت حضرت :در آغاز امامت حضرت افرادی از شیعیان و حتی بستگان حضرت حاضر به قبول امامت ایشان نبودند، لذا حضرت از راههای گوناگونی کوشیدند آنها را به قبول راه صحیح وادار سازند و دراین زمینه به اذن خداوند معجزاتی نیز انجام دادند.

دوران امام جعفر صادق در میان دیگر دورانهای ائمه اطهار، دورانی منحصر به فرد بود و شرایط اجتماعی و فرهنگی عصر آن حضرت در زمان هیچ یک از امامان وجود نداشته است و این به دلیل ضعف بنی امیه و قدرت گرفتن بنی عباس بود.

این دو سلسله مدتها در حال مبارزه با یکدیگر بودند که این مبارزه در سال 129 هجری وارد مبارزه مسلحانه و عملیات نظامی گردید.

این کشمکش ها و مشکلات سبب شد که توجه بنی امیه و بنی عباس کمتر به امامان و فعالیتشان باشد، از این رو این دوران، دوران آرامش نسبی امام صادق و شیعیان و فرصت بسیار خوبی برای فعالیت علمی و فرهنگی آنان به شمار می رفت.

جنبش فرهنگی در دوران امامت حضرت :عصر آن حضرت همچنین عصر جنبش فرهنگی و فکری و برخورد فرق و مذاهب گوناگون بود. پس از زمان رسول خدا دیگر چنین فرصتی پیش نیامده بود تا معارف اصیل اسلامی ترویج گردد، بخصوص که قانون منع حدیث و فشار حُکّام اموی باعث تشدید این وضع شده بود. لذا خلأ بزرگی در جامعه آنروز که تشنة هرگونه علم و دانش و معرفت بود، به چشم می خورد.

امام صادق با توجه به فرصت مناسب سیاسی و نیاز شدید جامعه، دنباله نهضت علمی و فرهنگی پدرش را گرفت و حوزه وسیع علمی و دانشگاه بزرگی به وجود آورد و در رشته های مختلف علمی و نقلی شاگردان بزرگی تربیت کرد. شاگردانی چون: هشام بن حکم، مفضل بن عمر کوفی جعفی، محمد بن مسلم ثقفی، ابان بن تغلب، هشام بن سالم، مؤمن طاق، جابر بن حیان و . . . . تعداد شاگردان امام را تا چهار هزار نفر نوشته اند.

ابوحنیفه رئیس یکی از چهار فرقه اهل سنت مدتی شاگرد ایشان بود و خودش به این موضوع افتخار کرده است.

امام از فرصت های گوناگونی برای دفاع از دین و حقانیت تشیع و نشر معارف صحیح اسلام استفاده می برد. مناظرات زیادی نیز در همین موضوعات میان ایشان و سران فرقه های گوناگون انجام پذیرفت که طی آنها با استدلال های متین و استوار، پوچی عقاید آنها و برتری اسلام ثابت می شد.

همچنین در حوزه فقه و احکام نیز توسط ایشان فعالیت زیادی صورت گرفت، به صورتی که شاهراههای جدیدی در این بستر گشوده شد که تاکنون نیز به راه خود ادامه داده است.

بدین ترتیب، شرایطی مناسب پیش آمد و معارف اسلامی بیش از هر وقت دیگر از طریق الهی خود منتشر گشت، به صورتی که بیشترین احادیث شیعه در تمام زمینه ها از امام صادق نقل گردیده و مذهب تشیع به نام مذهب جعفری و فقه تشیع به نام فقه جعفری خوانده می شود.

حاکمان معاصر :همانطور که گفته شد امام بین دو دوره عباسی و اموی و دوران گذار از امویان به عباسیان می زیست. ایشان ازمیان خلفای اموی با افراد زیر معاصر بود:

- 1 
هشام بن عبدالملک (105- 125 ه. ق)
- ولید بن یزید بن عبدالملک (125-126(
- 3 
یزید بن ولید بن عبدالملک (126(
- 4
ابراهیم بن ولید بن عبدالملک (70 روز از سال 126(
- 5
مروان بن محمد (126-132(

و از خلفای عباسی نیز معاصر بود با :

 

- عبدالله بن محمد مشهور به سفاح (132-137(
- 2
ابوجعفر مشهور به منصور دوانیقی (137-158(

نباید تصور کرد که امام به کلی خود را از جریانات و امور سیاسی دور نگه داشت، بلکه همواره از وقتهای مناسب برای ترویج حقانیت خود و بطلان هیأت حاکمه بهره می برد و بدین منظور نمایندگانی را نیز به مناطق مختلف بلاد اسلامی می فرستاد.
عباسیان برای کسب قدرت و محبوبیت در دلهای مردم از وجهه اهل بیت پیامبر استفاده می کردند و حتی شعارشان الرضا فی آل محمّد بود. آنان به دنبال اشخاصی با وجهه مردمی بودند که هم از بستگان پیامبر باشند و هم درمیان مردم محبوبیت داشته باشند. لذا بهترین شخص در نظر عباسیان امام صادق بود.

امام صادق پیشنهاد آنان را رد کردند و فرمودند: نه شما از یاران من هستید نه زمانه، زمانه من است. حتی برخی از بستگان آن حضرت نزدیک بود با این پیشنهاد ها فریب به خورند، اما امام با روشنگری خاص خود به آنان فهماندند که به ظاهر توجه نکنند. امام می دانست که عباسیان نیز هدفی جز رسیدن به قدرت ندارند و اگر شعار طرفداری از اهل بیت را مطرح می کنند، صرفاً به خاطر جلب حمایت توده های شیفته اهل بیت است. امام می دید که سران سیاسی و نظامی عباسیان در خط مستقیم اسلام و اهل بیت نیستند و لذا حاضر نبود با آنان همکاری کرده و به اقداماتشان مشروعیت بخشد.

چنانکه در تاریخ می بینیم که چه جنایاتی کردند و چه خونهایی ریختند تا پایه های عباسیان محکم گردد.
از حوادث مهم در زمان امامت حضرت، قیام عمویش زید بن علی است که شکست خورد و با شهادت زید به پایان رسید.

 

شهادت حضرت صادق علیه السلام : پس از به قدرت رسیدن عباسیان، همانطور که آن حضرت پیش بینی کرده بود فشار بر شیعیان افزایش یافت و با روی کار آمدن منصور این فشار به اوج خود رسید. امام نیز از این فشار ها مستثنی نبود. این دوران، یعنی چند سال آخر عمر آن حضرت بر خلاف دوران اولیه امامتشان،‌ دوره سختی ها و انزوای دوبارة آن حضرت و حرکت تشیع بود. منصور شیعیان را به شدت تحت کنترل قرار داده بود.

 


سرانجام کار به جایی رسید که با تمام فشارها، منصور چاره ای ندید که امام صادق را که رهبر شیعیان بود از میان بردارد و بنابراین توسط عواملش حضرت را به شهادت رساند. آن حضرت در سن 65 سالگی در سال 148 هجری به شهادت رسید و در قبرستان معروف بقیع در کنار مرقد پدر و جدّ خودش مدفون گردید .

در زمینه فضایل و مکارم اخلاقی حضرت صادق روایات و وقایع بسیار زیادی نقل شده است. آن حضرت با رفتار کریمانه و خلق و خوی الهی خود بسیاری از افراد را به راه صحیح هدایت فرمود، به گونه ای که پیروان دیگر مکاتب و ادیان نیز زبان به مدح آن حضرت گشوده اند
  • حمیدرضا ابراهیم زاده

سفارش راستینانه

چهارشنبه, ۴ ارديبهشت ۱۴۰۴، ۰۹:۲۵ ق.ظ

سفارش راستیانه

همواره منش همزیستی درجامعه همراه با پیشامدهای روزگار مورد دستخوش خیزش وریزش دوران قرارمی گیرد. وافسوس که با دگرگونی های خشن نیز همراه می شود

انسان هماره نیازمند به نکوداشته شدن و دگرگونی وپیشرفت است. وهمچنان  به دنبال گمشده ی خویش گیتی را مورد کاوش و گشایش قرار می دهد.آنچه که انسان بدان درهر دوره ای نیازمند است، پاسداری از بزرگواری انسان برای ارجمندی و نیک بختی خویش است.

پیشوایان راستین وخردمندان ره یافته بر ژرفای دانش نیز برای گسترش همین بزرگواری ها وگرامی بودها به کار های بسزا گماشته شده اند تا درخدمت انسان و فر جایگاهش تلاش نمایند.

امام صادق (ع) نیز یکی از خردمندان ره یافته بر ژرفای دانش وپیشوایان راستینی است که برای ارجمندی انسان و گسترش آموزه های ارزشمند خدایی، زندگی خود را همچون  نیاکان وفرزندان شایسته اش به این کار وانهاده است.

این بزرگوار طوماری برای پاسداری از کیان بزرگواری انسان دارد که بی گمان درهر روزگاری پاسخگوی تهیگاه رفتار پسندیده درهمزیستی های فردی و گروهی است.

این داستان به نام گفتار«عنوان بصری» شناخته شده است و برای هر مرام وآئینی سزاوار سپاس و ستایش و کاربرد است.

 نوشته کامل داستان  وگفتار عنوان بصری:

این داستان از امام صادق (ع) بازگو شده ومجلسی درکتاب بحارالانوار آورده است وشیوه نامه ی فراگیری است،که از سوی آن پیشوای بزرگوار گفته شده است. ما می گوئیم:

«من به  خط شیخ ما بها الدین عاملی(قدس الله ) چیزی را بدین فراز یافتم:

شیخ شمس الدین محمد بن مکی (شهید اول) گفت: من از خط شیخ احمد فراهانی (ره) ازعنوان بصری بازگو می کنم. و وی پیرمردی از کار افتاده بود که ازعمرش نود وچهارسال سپری گشته بود.

او گفت: حال من اینگونه  بود که به نزد مالک بن انس رفت و آمد داشتم چون جعفر صادق(ع) به مدینه آمد من به نزدش رفت و آمد می کردم و دوست داشتم همانگونه  که از مالک ، دانش اندوزی نمودم از او نیز دانش بیاموزم.

«پس روزی آن حضرت به من گفت: من مردی مورد بازخواست  دستگاه حکومتی هستم.وانگهی ، من در هر ساعت از ساعات شبانه روز نیایش وستایش دارم که بدانها می پردازم. تو مرا از نیایش و ستایش ام باز مدار! و دانشی که می جویی از مالک بگیر و در نزدش رفت و آمد داشته باش، همچنان که پیش ازاین بدین گونه بود که به سویش رفت و آمد داشتی.»

پس ازاین  برخورد غمگین  گشتم واز نزدش بیرون آمدم وبا خود گفتم: اگر حضرت درمن به اندازه ی اندکی خوبی هم می یافت، هر آینه مرا از رفت وآمد به پیشگاه خویش برای آموزش دانش دور نمی کرد و نمی راند.

پس وارد مسجد پیامبر( ص) شدم و بر آن حضرت درود گفتم. سپس فردای آن روز نیز  به آستان پیامبر برگشتم. و در آنجا دورکعت نماز گزاردم. وگفتم :" ای خدا! من  از تو می خواهم تا دل جعفر را به من دلبسته نمایی و از دانشش به اندازه ای روزی ام نمایی تا بتوانم با آن به سوی راه درست واستوارت راه یابم!"

و با حال اندوه ودلتنگی به خانه ام بازگشتم و از آن روی که دلم آکنده از مهر جعفر گردیده بود، دیگر نزد مالک بن انس نرفتم. بنا براین از خانه بیرون نیامدم مگر برای نماز واجب(که باید در مسجد به امام جماعت به جای می آوردم) تا جائی که شکیبایی ام به پایان رسید، در این حال که دلم گرفته بود وشکیبایی ام به پایان رسیده بود کفش چوبی خود را  پوشیدم و ردای خود را بر دوش افکندم و اراده ی زیارت و دیدار جعفر را کردم، و این هنگامی  بود که نماز عصر را بجا آورده بودم.

پس چون به در خانه ی حضرت رسیدم  برای دیدار و دستبوسی حضرت دستور ورود خواستم. دراین هنگام پیشکار حضرت بیرون آمد و گفت: چه خواهشی داری؟

گفتم: درود گویم برآن بزرگوار پاک نژاد.

پیشکار گفت: او درجای خویش به نماز ایستاده است. پس من روبروی در خانه ی حضرت نشستم ، با این همه فقط اندکی درنگ نمود که پیشکار آمد و گفت: به درون بیا ، تو برکت خداوندی (که به مهربانی تو را ببخشاید) به اندرون رفتم. و برحضرت درود گفتم. حضرت  درودم را پاسخ گفته و فرمودند: بنشین!خداوند تورا بیامرزد.

پس نشستم،وحضرت سر به زیرانداخت وکمی به اندیشه فرو رفت. وسپس  سر خود را بلند نمودند و گفتند: نام خانوادگی ات چیست؟

گفتم: ابو عبدالله.

حضرت گفتند: خداوند نام خانوادگی ات را استوار گرداند وتو را کامیاب بدارد. ای ابوعبد الله خواهشت چیست؟

دراین هنگام با خود گفتم: "اگر برای من ازاین دیدار ودرودی که بر حضرت نمودم غیر از همین دعای حضرت هیچ چیزی نباشد، هر آینه بسیار است."

سپس حضرت سرش را بلند کرد وگفت: چه می خواهی؟!

گفتم: از خداوند درخواست نمودم تا دلت را نسبت به من نرم نماید واز دانشت به من روزی گرداند و از خداوند امید دارم که آنچه را که درباره حضرت بزرگوار پاک نژادت درخواست نمودم به مهربانی برمن ببخشاید.

حضرت فرمود: «ای ابا عبدالله! دانش به آموختن نیست. دانش نوری است که خداوند پاک ومنزه و والا در دل هرکه بخواهد رهنمون می کند. پس اگر دانش می خواهی در مرحله نخست در نزد خودت درستی و راستی و بندگی را بجوی  و به انگیزه  انجام دادن به دانش خواستار دانش باش. واز خداوند درخواست کن تا پاسخت را بدهد وبرایت این چنین بخواهد.»

گفتم : ای بزرگوار پاک نژاد!

گفت: بگو ای ابا عبد الله

گفتم: ای ابی عبدالله! درستی  و راستی وبندگی چیست؟

گفت:« سه چیز است: اینکه بنده ی خدا برای خودش درباره آنچه را که خدا به وی سپرده است دارنده اش نداند؛ چراکه بندگان دارای ثروت و دارایی نیستند. همه ی دارایی ها را از آن خداوند  می بینند. و در آنجایی که خداوند ایشان را دستور داده است که بنهند، می گذارند، و اینکه بنده ی خدا برای خودش چاره اندیشی  و کیاست نکند و تمام کارها و برنامه هایش در آن گنجانیده شود که خداوند او را بدان دستور داده است و یا از آن باز داشته است.

 بنابراین اگربنده خدا برای خودش دارندگی ای درآنچه خدا به او سپرده است نبیند، بخشش دارایی درآنچه خداوند والا بدان دستور داده است براو آسان می شود. و چون بنده ی خدا کیاست کارهایش را به دانایش بسپارد، سختی ها و چالش های گیتی بر وی آسان می گردد. وهنگامی که آنچه را که خداوند به وی دستور داده وباز داشته است به کار گیرد ،  دیگر فرصتی برای آن دو کار نمی یابد. تا فرصتی برای خود نمایی  و ناز کردن برای مردم پیدا کند.

پس چون خدا بنده ی خود را به این سه چیز گرامی بدارد، دنیا وابلیس و آفریدگان بر وی ساده وآسان می گردد؛ و برای زیاده اندوزی و ناز نمودن و فریب با مردم ، دنبال دنیا نمی رود، و آنچه را که از فر و شکوه ودارایی در دست مردم می نگرد، آنها را برای بردگی و فر جا یگاه خویشتن درخواست نمی کند. و روزهای خود را به بیکاری و بیهودگی رها نمی کند. این است نخستین پله از نردبان پرهیزگاری . که خدا وند والا می فرماید:

" آن سرای رستاخیزرا قرار می دهیم برای آنهایی که اراده ی بلند منشی ندارند و دنبال تباهی نمی گردند و تمام پایه های پیروزی و نیک بختی درفرجام کار به گونه ی ویژه ای برای مردمان پارسا است." (سوره قصص83) »

گفتم : ای ابا عبدالله! به من سفارش  وپندی بفرما!.

فرمود: «من تورا به نه چیز سفارش می کنم؛ که آنها سفارش وپندم برای پویندگان و خواستاران راه خداوند والا است. و از خدا درخواست می کنم تا تو را در انجام آنها کامروایی ببخشاید.

سه تا از آن نه کار درباره فرهیختگی و پرورش نفس است وسه تا ازآنها درباره ی بردباری است وسه تا از آنها درباره دانش ودانایی است. پس ای عنوان ! آنها را به یاد بسپار و مبادا در انجام آنها از تو سستی وتنبلی سر زند.!»

  گفتم: من دل واندیشه ام را خالی ورها کردم تا آنچه را که حضرت می فرماید را یاد بگیرم  ودرک کنم و آن راانجام دهم.

 پس حضرت فرمود: اما آن چیزهایی که درباره پرورش نفس است . آنکه : مبادا چیزی را بخوری که بدان اشتها نداری. چرا که در انسان ایجاد سبک مغزی  ونادانی می کند. و چیزی مخور مگر آنکه گرسنه باشی. وچون خواستی چیزی بخوری از حلال بخور و نام خدا را ببر وبه یاد آور سخن  پیامبر بزرگ(ص) را که فرمود:

" هرگز آدمی ظرفی را بدتر ازشکم خود پر نکرده است. چنانچه اگر به اندازه ای گرسنه شد که ناچار به  خورد ن شد. پس به اندازه ی یک سوم شکم خود را برای خوراکش بگذارد و یک سوم آن را برای آبش ویک سوم آن را برای نفسش.

واما آن سه چیزی درباره بردباری وشکیبایی است؛ پس کسی تورا بگوید: اگر یک واژه بگویی ده تا می شنوی به او بگو: اگر ده واژه بگویی یکی هم نمی شنوی!

وکسی که تو را سخن زشت و دشنام و ناسزا گوید به وی بگو: اگردر آنچه راست می گویی ، من ازخدا می خواهم تا ازمن درگذرد واگر درآنچه دروغ می گویی، از خدا می خواهم تا از تو درگذرد.

واگرکسی تورا بترساند که تورا دشنام خواهم گفت .تو را مژده بده که من درباره ات نیک اندیشم. و تو را گرامی می دارم.

و اما آن سه چیزی که درباره دانش است، پس آنچه را که نمی دانی  از دانایان بپرس. و مبادا چیزی را از ایشان بپرسی تا به اشتباهش بیندازی و برای آزمودن بپرسی ومبادا که از روی گمان دست به کاری بزنی. و درهمه ی کارهایت که راهی به دوراندیشی و جلوگیری از پیشامدها در وارونه نمودن کاری داری، پروایی پیشه کن. واز فرمان دینی دادن بپرهیز همان گونه که از شیر درنده فرار می کنی و گردنت را پل رفت و آمد مردم قرار نده.!

ای اباعبدالله دیگر از کنارم برخیز! چرا که من به راستی برایت نیک خواهی کردم. و نیایش وستایش مرا برمن تباه مکن. زیرا که من مردی هستم که  روی گذشت عمر و ساعات زندگی ام حسابگری دارم. ونگرانم از آنکه اندکی از آن بیهوده تباه گردد وهمه ی درود های خداوند بران آن کسی باد که ازاین رهنمودها پیروی کند و فرمانبرداری از راه درست نماید.»

امیدوارم با نشان دادن  این داستان گامی برای گسترش فرهنگ و رفتار و همزیستی راستین در جامعه برداشته باشم.

  •  به یاد می آورم که استاد عزیزم وادارم کرده بود تا این گفتاررا به یاد بسپارم واز برنمایم وهر صبحگاه شنبه وسه شنبه یکبار یاد آوری اش کنم وهمواره این سخن نوشته شده را همراهم داشته باشم.دانستم این دستور می تواند برای پایش درون وهویت خودم لازم بوده باشد.

 

حمید رضا ابراهیم زاده

20 اسفند 1391

 

 

تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

همگرایی و انسجام ملی در آثار سعدی

يكشنبه, ۱ ارديبهشت ۱۴۰۴، ۰۸:۳۱ ق.ظ

 

هو العزیز

شاعران  و فرهیختگانی چون سعدی در حقیقت  آموزگاران و جامعه شناسان جامعه وعصر خویش بوده اند که برای  تبلور آموزه ها و تجلی ارزشها  و کرامت انسانی تلاش های قابل سپاسی را انجام داده اند.

شاعرانی چون سعدی  رحمت الله علیه ؛ مهندسان فکری و فرهنگی و اجتماعی  ما  ازگذشته تا کنون می باشند که در آموزه ها و درسنامه های خود ،موضوع توسعه یافتگی را به سبک آموزه ها و باورهای بومی و ملی و دینی ما رصد و معماری کرده اند.

بی تردید  چشم انداز و معماری آنان برای تقویت و بزرگداشت کرامت انسانی وهویت ملی و ایرانی در همه ی ابعاد زیستی جامعه همچنان زنده و پر رونق و پویا و تاثیر گذار است.

جناب سعدی قرن ها پیش در باب عدل و تدبیر و رای ، به نکته ی بسیار مهم و جالبی درباره ی لزوم همدردی و همگرایی و انسجام همه جانبه ی مردم به ویژه نخبگان مالی و اقتصادی  و فرهنگی و اجتماعی  در قبال گرفتاری ها و مصایب پیش آمده اشاره کرد ، که به باورم ؛  باز خوانی این حکایت زیبا علی رغم طولانی بودن آن خالی از لطف نبوده و در واقع درس واره ای است در سخنی که حکایت از پیوند وهمدلی وانسجام دارد.

امید است که هرگز گوشهایمان از شنیدن پیام ها و درسهای پیشینیان عاجز نماند. و راه برای آموزش وپرورش ما باز بماند.

حضرت سعدی  چنین گفت:

چنان قحط سالی شداندر دمشق          که یاران فراموش کردند عشق

چنان آسمان بر زمین شد بخیل          که لب تر نکردند زرع و نخیل

بخشکید سرچشمه‌های قدیم               نماند آب، جز آب چشم یتیم

نبودی بجز آه بیوه زنی                   اگر برشدی دودی از روزنی

چو درویش بی برگ دیدم درخت       قوی بازوان سست و درمانده سخت

نه در کوه سبزی نه در باغ شخ         ملخ بوستان خورده مردم ملخ

در آن حال پیش آمدم دوستی             از او مانده بر استخوان پوستی

وگرچه به مکنت قوی حال بود          خداوند جاه و زر و مال بود

بدو گفتم: ای یار پاکیزه خوی            چه درماندگی پیشت آمد؟ بگوی

بغرید بر من که عقلت کجاست؟         چو دانی و پرسی سوالت خطاست

نبینی که سختی به‌غایت رسید           مشقت به حد نهایت رسید؟

نه باران همی آید از آسمان               نه بر می‌رود دود فریاد خوان

بدو گفتم: آخر تو را باک نیست          کشد زهر جایی که تریاک نیست

گر از نیستی دیگری شد هلاک          تو را هست، بط را ز طوفان چه باک؟

نگه کرد رنجیده در من فقیه              نگه کردن عاقل اندر سفیه

که مرد ارچه بر ساحل است، ای رفیق  نیاساید و دوستانش غریق

من از بی نوایی نیم روی زرد           غم بینوایان رخم زرد کرد

نخواهد که بیند خردمند، ریش           نه بر عضو مردم، نه بر عضو خویش

یکی اول از تندرستان منم                که ریشی ببینم بلرزد تنم

منغص بود عیش آن تندرست            که باشد به پهلوی رنجور سست

چو بینم که درویش مسکین نخرد       به کام اندرم لقمه زهرست و درد

یکی را به زندان بری دوستان           کجا ماندش عیش در بوستان؟

 

*شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی ( 606-690 ه.ق ) / بوستان (باب اول در عدل و تدبیر و رای)

 

والی الله المصیر

حمیدرضا ابراهیم زاده

 28 فروردین 1398

 

به بهانه ی اول اردیبهشت ،   نکو داشت روز سعدی .

 

* تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصار مولف محفوظ است.

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

دگرگونی در هنجارها

جمعه, ۳۰ فروردين ۱۴۰۴، ۰۹:۴۹ ب.ظ


جامعه به دلیل پیوست ها وفرسایش های فرهنگی وتعارضات در آموزش ها و آموزه ها به دگرگونی ها و دگر دیسی ها دگرباشی هایی سوق داده می شود و  ناهنجاریها به هنجار ها مبدل می شود.
که به تدریج تعفن و فساد همگانی را پدید می آورد واسباب فروپاشی را فراهم می آورد.
هنگامی که دگرگونی های ناهنجار درجامعه بر هنجارها استیلا می یابند جامعه دچار بحران وتشتت و انزوا می شود.
مثلا شیوع طلاق که پدیده ای ناگوار و بغرنج است و جامعه به آن دچار شده است فرایندی را طی نموده که دیگر چندان ناگوار هم نیست بلکه گوارا شده  است
در دهکده ما روزگاری طلاق خیلی بد و منفور بود.
کسی حاضر به طلاق گرفتن  و طلاق دادن نمی شد!
 و طلاق آبروریزی و لکه ننگ محسوب می شد زیرا مداراگری ها و میانجی گری ها جدی گرفته می شد.
 ۴۰ سال پیش کسی زنش را طلاق داده هنوزهم منفور است
اما اکنون هفته ای یک طلاق داریم.!
نه تنها بد جلوه داده نمی شود بلکه تشویق هم‌می شود.
افزون بر عادی سازی شدن ناهنجاری  به مبدل شدن ناهنجاری به یک کلاس نیک جامعه را به جسارت و فریب سوق داده است.
طلاق آخرین چاره یک زوج برای برون رفت از بحران بوده است
عناوین بحران هم‌مهم بوده است
غیر قابل حل بودن
غیر قابل گفتگو بودن
غیر قابل اغماض بودن و...
همه اینها اکنون جایگاه و آستانه ی تحمل خود را از دست داده اند.
این ناهنجاری ها به تدریج در جامعه رسوب کرده وبه لایه ی مقاومی تبدیل شده اند.
مفاهیم حیا جابجا شد  فرد با حیا با فرد عقب مانده و ذلیل جایشان را عوض کرده اند
انسان هتاک وجسور و بی ادب الان شجاع و با کلاس و متمدن شده است!
سلیطگی به درجه ای از نیکی رسیده است که موفقیت وهوش محسوب می شود
قانون ستیز و قانون گریز باهوش و موفق جلوه داده شده است!!
کودک بی ادب و بد دهن به خوش زبان و باهوش ارتقا داده شده است وشاباش می گیرد! 
وقتی عفت و ادب و وقار و حیا و مسئولیت پذیری وصداقت و امانتداری و محبت جایگاه تمیز و متعالی خود را از دست بدهند؛
تزویر و دروغ وسالوس و بی حیایی و جسارت ودریدگی وخشونت جامعه را اشباع می کند 
 ناهنجاری ها مانند شنی و چرخ تانک بی ترمز از روی تشویق کنندگانش رد خواهد شد
و جامعه علی رغم داشتن قانون و آموزه های راستین به تضاد و تناقض می رسد
جامعه ی فرتوتی که همه داشته هایش را ازدست بدهد  مثل پیرمردی است که باید برای یک لقمه نان سر خیابان برای خوشایند دیگران لودگی کند...
هنجارهای جدید موازنه فرهنگ را به هم زده است.
لذت جویی
خودنمایی
بی ادبی
یله بودن
خوشگذرانی و اشرافی گری
حیله گری وقانون ستیزی
مزدوری و...جاافتاده شده است!
مودب و قانونمند و موقر و منظم نداریم
می گویند فلانی خشک است.
 چرا؟
 چون قانون را محترم می داند وچراغ قرمز ها را رد نمی کند.
جامعه به درد شهوت مبتلا شده است. که سیری پذیر نیست
شهوت خودنمایی 
شهوت دریدگی
شهوت جسارت وهتاکی
همه چیز جامعه شهوت است
شهوت وراجی و توهم همه چیز دانی
شهوت خودبرتر بینی  و توهم بزرگی
شهوت خودنمایی و توهم دارایی و زیبایی
شهوت آلودگی های جنسی
شهوت فضولی وجسارت و توهم شجاعت
شهوت تخریب و فساد انگیزی.
حتی مرزهای "حب الشهوات" هم جابجا می شود  ودگرگونی در مفاهیم شهوات هم باعث تغییر در سبک زندگی شده است.
معاشرت و صله رحم سالم اولین قربانی این شهوات است!
می پرسند چرا مهمان دعوت نمی کنید؟
می گوید وضع خونه زندگی من خوب نیست!
چرا خوب نیست؟
چون‌پارسال اومدند خونه همین شکلی بود...
دنبال کورکردن چشم هم  بودن به قولی چشم و هم چشمی کردن افراطی بودن شهوت است.
چیزهایی که از دست می دهید چه دستاوردهایی را بدست می آورید؟
صداقت، همدلی ، مهربانی ... را از دست می دهید که چه درو کنید؟
باد می کارید که توفان درو کنید!!!.
طراحان ذائقه برای تخریب یک جامعه دنبال دگرگونی هایی هستند که چرخه کامل عقب ماندگی و نفرت است.
ترویج اشرافیگری بر پایه دارایی های ضعیف ویا عادی و متوسط.!
از گروههای مردمی می پرسند
چرا این طور نمی خورید ونمی خوابید!
چرا مدل روز نمی پوشید!
چرا این ماشین ها را نمی خرید.!
چرا‌...
می خواهند القا کنند و بگویند دارایی مالی موفقیت محض است!
همه چیز پول است!
همه مشکلات باپول حل می شود!
به هر قیمتی دارا شوید!
با این مشوق ها محاکم قضایی پر از پرونده های کلاهبرداری و سالوس است.
پر از تجاوز به حق وحریم هموطنان و همشهریان و هم خانواده هاست.
بنابراین این شکاف ها دریدگی می آورد!
مشکل جامعه ما دریدگی است
بیرون زدگی از قاب هویت حقیقی، هنجار است
مثل بیرون زدگی دیسک گردن.!
درد دارد.
 و درمان آن نیز باید جدی گرفته شود.
باید بسوی آموزه های راستین و اصول  و باورهای ممتاز باز گشت...

 
والی الله المصیر
حمیدرضاابراهیم زاده
۱۴ دی ۱۳۹۷

 

تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصار نگارنده محفوظ می باشد

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

نجابت توانمندی است

جمعه, ۳۰ فروردين ۱۴۰۴، ۰۹:۴۵ ب.ظ

تحصیلات و نژاد و دارایی و طبقه اجتماعی  چندان تاثیری در نجابت افراد ندارد

تاب آوری ها و توانمندی های پنداری وگفتاری و رفتاری در هویت افراد و نجابتشان موثر است. شکیبایی در خشم وشهوت و نگرانی و ناداری و دارایی و گرفتاری ها باعث می شود فرد توانمند و نجیب محسوب شودو حتی همان را به نسل وخانواده منتقل نموده ویا درژن خود نهادینه می کند و کمتر ارتباطی با طبقه اجتماعی وتحصیلات افراد دارد. که به آن خود ساختگی و بلوغ می گوییم. قضات بزرگوار به تجربه، روانشناسان خوبی هستند علاوه بر اینکه زبان بدن و وجنات و سکنات فرد را می سنجند، منشا بزه و دعاوی را با عاملیت جبر و طمع آن بررسی می کنند و حتی متوجه می شوند بزه انتسابی چگونه و در چه فرایندی بوجود آمده است!

 

والی الله المصیر

حمیدرضا ابراهیم زاده

۲۴ فروردین‌۱۴۰۴

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

انقلاب ها نوامیس جوامع هستند

سه شنبه, ۲۰ فروردين ۱۴۰۴، ۰۸:۴۲ ق.ظ

انقلاب های بزرگ وملی دنیا با رویکردهای سیاسی،اجتماعی ،صنعتی رخ داده اند
هنگامی که انقلاب کشاورزی در بابِل رخ داد شیوه آبخیزداری،شناخت ارزش دانه هاو بررسی آن به عنوان قوت غالب و شناخت ودسته بندی گیاهان و روش کاشت وداشت وبرداشت به عنوان یک انقلاب بزرگ محسوب می شود
و سپس در همان عصر انقلاب شهر سازی نیز در بین النهرین وبابل رخ داد.
غارها و شیار کوه ها و...که قرون متمادی مسکن و محل تجمعات مردم بودند از سکنه خالی شده و غار نشینی منسوخ گردید و در دشت ها و مناطق کوهستانی خانه های جدید بر محور چشمه ها و مسیر رودخانه ها جهت دستیابی آسان به آب بنانهاده شد، و بنیاد سکناگاه های امن در برابر سرما و گرما و خشونت های طبیعی و هجمه حیوانات اتفاق افتاد خانه هایی با چوب وسنگ و گل در کنار و امتداد هم درست شد و حیوانات اهلی نیز به موطن و قلمرو سکونی انسان الحاق گردید.
و شهر نشینی و کوچه سازی وخیابان سازی و استفاده از عوامل و عوارض طبیعی همچون رودخانه ها. چشمه ها برای شهر سازی مدنظر گرفت.
و قرنها بعد در اروپا ودر  عصر رنسانس انقلاب صنعتی رخ داد.
دستگاهها و ماشین ها یکی پس از دیگری منجر به اختراع وسایل و تجهیزات رفاهی ودفاعی  و ماشین های دیگر شدند.
ماشین ها وابزارهای ترکیبی کشاورزی و صنایع دفاعی وجنگ افزارهای نظامی، کاغذ سازی و صنعت چاپ. صنایع وتجهیزات هواپیمایی، خودروها، و به ناگاه اختراع برق واستفاده از آن در صنایع مختلف، اختراع رادیو و رسانه ها واستفاده از امواج رادیویی و... انقلاب بزرگی را در دنیا پدید آورد و جوامع را بیشتر از گذشته به رابطه بیشتر با یکدیگر وا داشت.
همزمان با دگرگونی های مهم علمی و دستاوردهای رفاهی و دفاعی انقلاب های بزرگ سیاسی در فرانسه و روسیه و انگلستان و آمریکا رخ دادند و ساختار اجتماعی واقتصادی و فرهنگی و حتی علمی جوامع دچار دگرگونی و رشد شدند.
سپس انقلاب ها در دنیا به کمک‌هم شتافتند وصدای ملت ها برای هم شنیده شد و انقلاب های دیگر با هدف استقلال ملت ها و اقلیم ها رخ داد.
باید پذیرفت که انقلاب ها تابع  شرایط مختلف سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی زمان خود بوده اند.
انقلاب ها ناموس ملت ها بشمار می آیند ودر واقع برخواسته از مطالبات  توده های ملت ها هستند که در جامعه بعنوان یک نیاز بررگ مطرح شدند و باعث  دگرگونی در شیوه حکمرانی وتصمیم گیری های سیاسی و اقتصادی و روابط خارجی شدند
نقش آموزه های دینی و فرهنگی نیز در انقلاب ها بسیار پر رنگ است.
مطالبه اقشار جامعه مبنی بر اطفا و دستیابی به نیازهای ملی همسو ، ریشه در باورهای دینی و آموزه های فرهنگی واجتماعی دارد و این خواسته ها و آرمان ها باعث پیدایش رویه جدید در شیوه زندگی  و ایجاد قوانین نو وحکمرانی می گردد. و پیشرانی نظام مسایل جامعه بااین قوانین و آرمانها امکان‌پذیر خواهد شد.
انقلاب ها در واقع مقدسات و نوامیس جوامع وملت ها شناخته می شوند زیرا برخواسته از ژرفای دل مردم است. مردم با وجود آوردن سیستم جدید فرهنگی ، اجتماعی ، سبک جدیدی از روش زیستن و رفتار زیستی، ساختارها وبسترها را برای تداوم حرکت وقیام و ثمره یابی آرمانها و رسوب آرامش وآسایش در همه اضلاع و زوایا وطبقات آماده وپیگیری می کنند.
جوامع برای انقلاب خود دستاوردهای و برکاتی را متوقع می شود وبرای تحقق وپویایی آن هزینه های زیادی می پردازند.
هزینه هایی که باید با بردباری و افتخار پذیرفته شوند تا به اعتلا و علو و بار دهی درخت انقلاب منجر شود.
انقلاب اسلامی ایران
یکی از انقلاب های مهم دنیاست که بر پایه نیاز آحاد جامعه و عزم ملی مردم با بسترها وخاستگاههای زمانه در ابعاد مختلف فرهنگی واجتماعی واقتصادی در  فوریه ۱۹۷۹ رخ داد.
و معادلات سیاسی و اقتصادی زمانه دنیا را دچار چالش و تغییر نمود.
انقلاب اسلامی ایران نیز در واقع ناموس ملتی محسوب می شود که به پای آن هزینه های گزافی پرداخت شده است.
برای باردهی و ثمره بخشی این انقلاب و آرمانهای ارزشمند منبعث از نیاز و عزم ملی باید تلاش کرد و بردباری بخرج داد.
بی تردید این انقلاب نیز در مسیر حرکت خود دستاوردهای  زیادی را به ارمغان گذاشته است. و برای رسیدن به چشم اندازهای متعالی آن به همدلی و وحدت وانسجام ملی بیش از پیش نیاز است.
البته آسیب هایی که برای هر انقلابی وجود دارد برای انقلاب اسلامی ایران نیز مترتب است.
مسیر حرکت همیشه هموار نیست.! وطبیعی است که خستگی ها و انحرافات و فرسودگی ها و ریزشهایی در کنار پیشرفت ها و رویشها پیش می آید که در جای خود باید پذیرفته شده و مورد درمان و ترمیم قرار بگیرد .
اشرافی گری، افراطی گری، خستگی نخبگان و نیروهای ارزشی ، انحرافات، نا کارآمدی عناصر غیر متخصص در بدنه و فسادهای حرفه ای وسیستماتیک، قانون گریزی ها و فراقانونی طلبی، انحصار طلبی ها ودر نتیجه رکود و تورم و تبعیض  مهمترین آسیب های هر انقلابی بوده و انقلاب اسلامی ایران نیز از آن‌مستثتا نیست.
و برای درمان آن باید التزام عملی به آموزه ها وآرمان ها و قانون را اولویت داد و قانونمداری و توجه به ارزشها و انسجام ملی و همدلی و تلاش و توجه به نخبگان و ارج‌گزاری سرمایه های اجتماعی پرداخت.
عدالت خواهی و مبارزه با فقر و تبعیض و فساد و امر به معروف ونهی از منکر در همه رفتارهای اجتماعی و اقتصادی پذیرفته شده و جاری شود.
یکی از مهمترین بایسته های هر انقلابی حرکت به سوی پیشرفت و ترمیم و پوست اندازی است. در درون و بطن هر انقلابی با توجه به مقتضیات زمانی و اقلیمی، انقلاب های نامحسوس و نوتری رخ می دهند که باعث پویایی و پیشرفت می شوند و نباید از آن نگران و دلسرد شد بلکه باید به آن اهمیت داد...
منابع؛
۱.کالبد شکافی ۴ انقلاب، کرین برینتون
۲.ایران بین دو انقلاب ، یرواند آبراهامیان
۳.بررسی جامعه شناسی انقلاب الجزایر ، فرانتس فانون.
۴. انقلاب اسلامی و ریشه ها؛ عمید زنجانی
۵. و...

حمیدرضاابراهیم زاده
۲۱بهمن ۱۴۰۱
 تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصار مولف محفوظ می باشد

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

نقش مالیات و عدالت بر توسعه

سه شنبه, ۲۰ فروردين ۱۴۰۴، ۰۷:۳۷ ق.ظ


مالیات در کشورهای توسعه یافته یکی از ارکان درآمد وتوزیع عادلانه ثروت و عدالت است
که باعث می شود فقر وفلاکت وجرم در جامعه کمتر شود.
افراد جامعه بار سنگین حمایت از هم را تقسیم می کنند و جامعه دچار شکاف اقتصادی و اجتماعی نشده و پیرو آن  تبعات موصوف بر شکاف  نیز وجود نخواهد داشت. ویا بسیار کم خواهد بود.
درکشور ما این ساختار به درستی کار نمی کند زیرا چیدمان اخذ مالیات دچار نقائص بسیار پیچیده و سیستماتیکی است.
اخذ مالیات چند باره از روند تحول و تکامل یک کالا با یک نرخ کاملا بیجا و غیر قانونی است.ولی خدمات و کالاهایی که مشمول تحول در گردش مالی شرکت های پول ساز می شوند نیازمند اخذ مالیاتند.
نوع و میزان‌مالیات برابر هم نیست.
کالاهایی که در غرب مشمول مالیات بر ارزش افزوده نمی شوند شامل؛
تمام‌اقلام نهاده های دامی
تمام اقلام آموزشی
تمام اقلام مواد خوراکی که سبد وسفره خانوار محسوب می شوند
تمام اقلامی که شرکت های تولیدی دارویی  بعنوان دار و مجوز می گیرند
و...
بنابرین با توجه به اخذ مالیات بالا در کشورهای توسعه یافته مردم روی تغذیه. آموزش و بهداشت دچار مشکل نمی شوند و ما علنا در کف خیابان دزد و فقیری نداریم.
زندانها مملو از جرایم وبزه های ناچاری نیست و آمار  زندانیان به یک سوم تقلیل می یابد وغالب زندانیان افرادی هتاک وجسوری هستند که از روی طمع و کلاهبرداری های وسیع با روحیات رفتار سازمانی تجمع یافته اند واین نیز بخاطر عدم تبعیض در قانون و قانون گرایی همگانی بسیار معدود است و ما زندانیان بسیار کمی در این کشورها داریم.
رابطه رفاه نسبی وعدالت اجتماعی و کاهش بزه ها در این کشورها مشخص هست .
بهره بانک هابسیار کم بوده و بانکها در تولید و کنترل بزه و بحران نقش دارند.
بیمه ها در شاخص امید به زندگی نقش دارند.
ضریب جینی این کشورها بسیار پایین و منطبق بر نُرم ها و رفتار بازارهای جهانی است.
درکشورهای توسعه یافته قوانین تولید و کار آفرینی با مشوق های چند گانه همراه است.
مالیات بر در آمد مشمول مشاغل خاص است.
کارمندان نظامی و گمرکی . قضایی. آموزشی و.. در آمد بالایی دارند.
اما تعدادشان بسیار محدود بوده مالیات بر در آمدشان به اندازه ای بالا هست که کارگران معدن و شهرداری شورش نکنند!
میزان دریافتی تفاوت چندانی ندارد.
اشخاص بخاطر در آمد محترم و ذلیل نمی شوند.
رغبت نخبگان و مردم به کار دولتی کم است.
شرکت های تولیدی و خدماتی خصوصی بیشترین سهم را در ایجاد مشاغل دارند‌
فاصله و شکاف طبقاتی بسیار کم است
وقتی تلفن زدن خصوصی از مجموعه اداری جرم و رسوایی محسوب می شود.
وقتی ایجاد ارتباط صمیمی با بانوان در محیط کار جرم و بزه محسوب می شود
دوایر دولتی پاکیزگی دارند.
در جوامع توسعه یافته ادارات دولتی به رسالت و وظایف خود باور دارند.
فرار از قانون ؛ در رانندگی. در مالیات دهی. در حق وحقوق اداری و رفتارهای فردی.
رشوه؛ جرم و رسوایی است.
تبعیض ؛ جرم محسوب می شود
مجرم در هر درجه شغلی انفصال از خدمت می گیرد نه کسر حقوق. نه تبعید و تغییر در محل کار و...
احزاب در پاک دستی و قانونگرایی و خدمات دهی باهم رقابت می کنند‌.
رانت های بد درست نمی شود
گروههای سرمایه داری  تمیزکاری دارند.
شرکت ها با کمترین تخلفات وارد بازار کالا وخدمات می شوند
ماهیت رشوه گیر و قانون گریز در کمترین زمان لو می رود.
همه این ها یعنی مدیران کشورها توسعه یافته برای مردم خود امانتدارند.
تبعیض خواهی ندارند و فقر ستیزند.
اگرچه مشکلاتی هم‌برای عبور از بحران های سوخت و دستمزدهای کارگری وجود دارد.
که مقطعی بوده و بانکها و بیمه ها نقش زیادی را در بروز و یا برون رفت ازبحران به صورت مستقل دارند...
تفاوت ما در روشمندی و کارکرد عدالت های چند گانه با جوامع توسعه یافته بسیار بالاست به گونه ای که گویا آنها مسلمانند و ما کفار حربی هستیم.

در حالیکه؛ آموزه های اسلام وقرآن تاکید می کند که ربا نخور . تجسس نکن. دروغ نگو. دزدی نکن. هتاک نباش. امانتدار باش. شکیباباش.به حق پایبند باش. از حرام و ناحقی بپرهیز.و...همه این باید ها ونباید ها در آموزه های ما قانون ماست !

قوانینی برای مهارت زندگی وحرکت درمسیر پویایی وپیشرفت و تکامل.
التزام عملی به قانون در یک کلمه ی ترکیبی بنام قانون گرایی. باعث می شود عدالت آموزشی‌ . اقتصادی. اجتماعی. حقوقی و... با رفاه ملی قرین باشد.
و این یعنی خروجی توسعه یافتگی.
عدالت و توسعه دو روی یک سکه اند.
جوامع عدالت گریز و تبعیض خواه به دنبال اولویت بندی در حقوق شهروندی هستند.
پاره ای از شهروندان بخاطر مناسبات اعتقادی، شغلی، مالی خود را برتر می دانند و می خواهند قوانین برایشان منطقه فراغ داشته باشد.
تبعیض خواهان اعتقادی اغلب در جوامعی رشد می کنند که خرافات وانحرافات مذهبی رواج دارد و با تایید باورهای مردم بتوان بر آن صحه گذاشت!
در سخن بزرگان‌ما عدالت امر مقدس و معتبری است و مخدوش کردن و  هتک حقوق شهروندی درنگاه آنان به عذاب و دوزخ دردناکی وعده داده می شود که امام علی (ع) فرمودند؛
روز عدالت براى ظالم، سخت تر از روز ستم بر مظلوم است!
یَومُ العَدلِ على الظّالِمِ أشَدُّ مِن یَومِ الجَورِ على المَظلُومِ. (نهج البلاغه حکمت341)
 این که جامعه ما بخواهد به عدالت های چند جانبه برسد نیارمند بسترهای پذیرش همگانی و هزینه های مادی و معنوی وپایداری برای رسوب عدالت است.
هزینه هایی که باید هرچه سریعتر برای پذیرش امر عدالت در جامعه پرداخت شوند و آن چیزی جز آموزش و التزام عملی به قانون و باورهای توسعوی نیست.
 آموزش حقوق شهروندی وصیانت از آن  و مداومت و استمرار آگاهی و پایداری برای داشتن و تحقق عدالت فرا گیر مهمترین راه حل برای  پذیرش و رسوب توسعه پایدار و امنیت و عدالت پایدار است .

 


و الی الله المصیر
حمید رضا ابراهیم زاده
۱۱ نوزوز ۱۴۰۳

 

 

 

تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصار مولف محفوظ می باشد

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

اسلامی گری و هویت ایرانی

يكشنبه, ۱۸ فروردين ۱۴۰۴، ۱۱:۳۰ ق.ظ


این روزها به بهانه ی برداشت از ترجمه مرحوم قمشه ای حرف هایی زده می شود که با ذهن و شیوه فکری ایشان هیچ قرابتی ندارد.
تفسیر به رای هایی که چینشی بوده و از گمانه های بی منزلت خارج می شود.
برداشت ناروایی را از ترجمه استاد قمشه ای بزرگ داشته اند که بسیار هم لوث و نامربوط است.
و نویسنده و منتقد اصرار دارد تا خود را به کج فهمی بیندازد.
 وروشن است که مسیر نامربوط و بی انصافی را انتخاب و طی نموده است.
اما توضیحی را خودم لازم‌می بینم به عنوان پژوهشگر جامعه و دین داشته باشم.
اول

در آیه نخست سوره مبارکه فرقان که ؛ «تَبارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى‏ عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعالَمِینَ نَذِیراً؛ 

جاوید و پُر برکت است خداوندى که قرآن را بر بنده‌‏اش نازل کرد تا تمام اهل جهان را انذار کند».
همچنین در آیه 28 سوره مبارکه توبه ؛ «وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا کَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِیراً وَ نَذِیراً؛ ما تو را جز براى عموم مردم به عنوان بشارت و انذار نفرستادیم».

 و در آیه 158 سوره مبارکه  اعراف آمده است که ؛ «قُلْ یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعاً؛ بگو: اى مردم! من فرستاده خدا به همه شما هستم».
این آیات هم مخاطبش همه جهانیان هست نه فقط عربها!

اگر این حجم از صراحت وشفافیت به چشم منتقدین نمی آید، مشکل از چشم سر نیست . پرسشگر باید جستجو گر باشد !

 اگر شک وتردیدی در برداشت از متن ترجمه ویا  نص قران است ربطی به اصالت متن ندارد و برداشت ذهنی در پاره ای از مقتضیات اقلیم زمان وفرهنگ وزبان اینطور است.

دوم 

در نوروز امسال۱۴۰۴
کشاکشی نامحسوس ومرموز دیرین با تقارن شهادت مولای متقیانو لیالی قدر وایام نوروز مواجه بودیم واین تلاقی برای بخشی از جامعه ما قابل دقت و تامل و تحمل نبود !
متکلمین هردو گروه به یکدیگر تاختند و بر باطل بودن همدیگر تلاش وافر داشته اند.
وتلاش شد جامعه ما به سمت دوقطبی شدن  بالفعل حرکت کند وشاید هم حرکت رخ داده باشد .
گروهی سمت ایرانی گری
و گروهی سمت اسلامی گری تند شدند
هر دو طرف به بیراهه رفته ایم.
پیش نیازهایی برای کشف این ماجراها وجود دارد  ومن دوستان را به مطالعه  دو کتاب دعوت می کنم
کتابی بنام خدمات متقابل ایران و اسلام از آقای مطهری وجود دارد که این کتاب بررسی موشکافانه ای  در باره خدمات و مسایل موجود طرفین اسلامی گری و ایرانی گری شده است
همچنین کتابی بنام امام حسین وایرانیان نیز توسط آقای منصوری ترجمه شده است
که بخش های مهمی از حدّت  موضع گیری های طرفین را کم می کند
سوم
واقعیت ملموسی وجود دارد که اسلام وایمان علی بن ابی طالب با اسلام و ایمان جناب خلیف دوم عمربن خطاب بسیار متفاوت بوده است.
غالب مردم ایران، اسلام علوی را با طیب خاطر  پذیرفته اند .
گروهی نیز به اسلام موسوم به اسلام  عمری با غارت وقتل وادار به پذیرش شدند.
و گروهی دیگر نیز با آیین اسلام وآموزه های وحی آشنا شده و آن را با طیب خاطر پذیرفته اند.

واین عدم دقت ماست که کدام سو ایستاده ایم!
کدام چهره از دعوت را پذیرفته ایم؟
بااین رویکرد پرسش این جاست؛
چرا ایران مقتدر که با روم برای قرنهای متمادی همواره درنزاع وجنگ بود به ناگاه  مغلوب و تسلیم موالیان خود یعنی اعراب شد؟
از خود پرسیده اید چرا خبری از لشکر غیور و بزرگ ایران برای مقابله بااعراب وجود نداشت!!
آیا اصلا لشکری وجود داشت؟
آیا اساسا چیزی به نام جنگ بزرگ با اعراب رخ داد؟
اهل مطالعه تاریخ می دانند که
در اواخر دوران ساسانیان مردم ایران از دست موبدان ومغ ها بستوه آمده و خسته  و دلزده شده بودند و از آنان گریزان شده بودند.
حکومت وقت ایران  نیز چیزی به نام اقتدار و شکوه وشوکت نداشت ودر ضعیف ترین حالت خود قرار داشت ودر حال انقراض و فروپاشی بود.
جنگهای پی درپی داخلی وخارجی.
مالیات های سنگین.
شکاف های طبقاتی.
خستگی مردم از حکام وموبدان.
و...
باعث شد دروازه ها به آسانی باز شود.
پیش ازاین سالها، در ایران
سلمان یک دیندار واقعی زرتشتی بوده و خانواده ای متشخص ومذهبی داشته است. ولی از آیین خود برگشت و به اسلام گرایش پیدا کرد!
تحقیقی درباره احکام آیین زرتشتی بفرمایید
آنها نماز و روزه های و احکام سنگین تری نسبت به اسلام دارند.

از سویی دیگر ملاک دینداری در اسلام و زرتشت و مسیحیت و...و همه ادیان الهی ایمان و التزام عملی به آن است
نه این شاخه به آن شاخه پریدن ها.
هرجا خوشه چین راحتی ها بودن، می شود فرار از دینداری و گریز از قانونمداری شرع.
آنهایی که مدعی زرتشتی بودن و آرزومند بازگشت به آیین زرتشتی هستند چقدر از احکام آن آگاه هستند.
آیا به زرتشت و احکام آن باور قطعی و ایمان والتزام عملی دارند!!؟
یا فقط شعار مشترک ادیان را به زبان می رانند؛
پندار نیک
گفتار نیک
رفتار نیک
بی گمان این شعار، شعار کلیدی و مشترک همه ادیان الهی است.

آیا مطالبه گران شعاری در زمره زرتشتیان قرا می گیرند؟
آیا موبدان حاضر، دین وروشهای زندگی وتعاملات آنها را قبول دارند؟
ازاین جاسر گشته واز انجا مانده بودن و حیرانی و فرار این افراد درد دینداری نیست
در واقع باید گفت موضوع این دسته از منتقدین به اسلامی گری وحتی ایرانی گری فرار از هرچه التزام وتقید و قانون مندی و قانونمداری است.
برداشتی که آقای قمشه ای داشته و در آثارشان دارند هم این حرفها نیست.
آقای قمشه ای نگاهی عمیق عرفانی به  واژه ها واحکام دارند و از دین اسلام خارج نشده وبلکه تمام وکمال بر شیوه مسلمان بودن خود اصرار دارند
بروید واز کتابها وآثار و تفریرات و فرزندان ایشان بپرسید
مخصوصا از کتابهایشان بجویید که آیا ایشان از اسلام برگشته بوده اند؟
نه مرحوم پدرشان الهی بزرگ ونه هیچکدام از فرزندان چنین ادعایی را  نمیپذیرند.
مطمئن باشید با شگفتی به شما خواهد گفت؛ توهم زده اید؟؟
چهارم
ما در رهروی مسیر زندگی یا مجتهدیم یا مقلد
اگر مجتهدیم که حساب پاک است و دانش و آگاهی واشراف مان به دین اسلام و زرتشتی کامل است وتمام.
اگر نیستیم با این شامورتی بازی ها قانون شرعی مورد باور ادعایی مان، ما را از مسئولیت هایمان در انسان تراز و درست بودن معاف نمی کند.

 پنجم  و آخر
ادیان همه درخدمت انسان بوده و از یک سرچشمه واحد آمده اند.
هدف ادیان بلوغ و تکامل و رستگاری انسان است...

چون که صد آید نود هم پیش ماست
نام احمد نام جمله انبیاست...مولانا

 

 

 

والی الله المصیر
حمیدرضاابراهیم زاده

۱۷ نوروز ۱۴۰۴

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

غائله ی پایتخت

يكشنبه, ۱۸ فروردين ۱۴۰۴، ۱۱:۲۲ ق.ظ

اول

قتل و ذبح  یک تمدن از راه تحقیر ونادیده گرفتن فرهنگ واسطوره هاایش امکان پذیر است
و فرهنگ کشی با تحقیر آموزگاران و  معلم هایش رخ می دهد
وخانواده را با دگرگونی وذلت مادرهایشان تخریب می کنند...
جامعه ای که در آن صدا وسیمایش ناهنجاری ها و ضد ارزش های فرهنگی  را رواج می دهد و به سلیقه یک تیم معلوم الحال و ورشکسته رفتار می کند
چه انتظاری باید داشت؟
جز اینکه دراین جامعه؛ مادر و فرهنگ وتمدن بی ارزش و دشمن جلوه داده می شود!
در هر قومیتی نادان وبدکاره داریم
دلیلی نیست این افراد را به کل آن  جامعه تعمیم بدهیم به همه آن قومیت بگوییم که شماها این هستید!
توجیه می کنند و مدعی می شوند که برای این سریال ها از کارشناسان جامعه شناسی استفاده کرده اند.!
که محال است 
البته یک مشت کارشناس اجیر شده ی مادام العمر  فیلم وسریال  داریم که  برای  ماست مالیزاسیون نقل هر محفلی هستند.
آیا تلوزیون به اصطلاح ملی که تمام هم وغم خود را برای خشنودی وخرسندی  اسپانسرهای معلوم الحال می گذارد  انتظار انصاف و دفاع از هموطن می توان داشت؟  
از نمایندگان شریف مازندران وگیلان بپرسید برای دفاع از حقوق کشاورزان با چه رانتی روبرو هستند؟
از آقای لاهوتی گیلان  از آقای بابایی نماینده ساری بپرسید  در جریان مناظره تلوزیونی درباره وضعیت کشاورزان  وشالیکاران در مواجهه با نماینده شرکت طبیعت چه حرفهایی زده شد
شما بادقت نگاه کنید سراسر این سریال تبلیغات برای محصولات طبیعت است.
 مردم مازندران با رواج کشاورزی و فعالیت های کشاورزان سرزنده و شادابند. و چرخه اقتصادی مازندران و گیلان با زحمات و تاب آوری های کشاورزان می چرخد ...
وقتی شرکت طبیعت با کشاورزان خطه شمال و به ویژه مازندران در دشمنی آشکار است بقیه اش محرز است که درباره چه بزنگاههایی باید حرف بزنند
این شرکت است که با ظلم به کشاورز اقدام به واردات نا به هنگام  محصولات کشاورزی نموده وبرای تولیدات داخلی قیمت تعیین می کند نه دولت وکشاورز
حالا بگردید ببینید چه کسانی این شرکت منحوس را مدیریت می کنند و مالک آن هستند.
همین ها تیم اسپانسر پایتخت هستند
از این جماعت انتظار انصاف و دلسوزی دارید؟
بارها دیده ایم در فضای مجازی افرادی از پشت کوههای البرز و شرق و...می آیند و به مازنی های نجیب وغیور توهین و جسارت روا می دارند 
 این جرثومه های بی پر وپا از کجا اینقدر جسور شده اند؟
آیا چیزی جز مشوق ها و آموزش هایی که از راه نمایش چنین سریالهایی که رفتارهای ابلهانه را در رادیو و تلوزیون ملی نشان می دهد است!؟
آیا تحقیر معلم که در هیبت نابالغین به نمایش داده می شود امری طبیعی است؟
آیا تحقیر حس مادرانه ای که در هیبت بیوه ای در انتظار خواستگار است امری طبیعی است؟
 تحقیر فرهنگ واسطوره ها و معلم و مادر در واقع جنگیدن برای خاموش کردن اعتلای  یک جامعه است.
بی تردید این انحراف  طنازانه در همان آغاز راه باید مبارزه می شد!
مخدری به نام طنز برای پاره از افراد  کم اطلاع شاید پرسش برانگیز  نباشد اما این گونه نیست که نخبگان مردم خود را تنها بگذارند وبه بهانه خنداندن آنها را تحقیر کنند.
 آنهایی که می فرمایند باید فرهنگ سازی برای تاب آوری جهت تماشای چنین شوربایی درست می کردیم.!!
گمان می رود نمی دانند فرهنگسازی چیست؟
ما به شما می آموزانیم
که فرهنگ توانمندی و تاب آوری ما این است که غیرت و گذشت را سر جایش هزینه می کنیم.
ما با گروهی سرکوبگر علیه فرهنگ و تمدن مازندران مواجه هستیم که بی وقفه در حال توجیه و اغفال هستند و برای پر کردن جیب خود واربابانشان هر تعرضی را برای خود روا می پندارند
شاید در باورهای اجتماعی جامعه
فرهنگ خشم ومبارزه با متجاوز را  درست جا نینداختیم
بی هنگام  گفتیم غیرت و خشم بد است.
درحالیکه خشم وغیرت در جاهایی بسیار لازم و مقدس و محترم است.
گفتند؛ دفاعیات شما مبارزه با فکر ضد آزادی بیان است!!
ما می گوییم هیچ تحمیلی را تحمل نمی کنیم و هیچ تحقیری را بر نمی تابیم.
اینکه هر تحقیر و هتاکی وجسارتی را تحمل کردیم که بشویم این.
پس چیست فرق ما باشما؟

به صرف مسافر بودن مثل مهاجم رفتار می کنند و بخاطر توریستی بودن منطقه هر رفتار ناهنجاری را مرتکب می شوند و علیه حقوق شهروندی دیگران اقدام می کنند .
این رفتارها تجاوز به حقوق شهروندی مردم منطقه است.
 دورانی هم  رحمت های داخلی بخاطر فشارهای اجتماعی واقتصادی زمین فروشی و فرهنگ گریزی کرده اند  که زبان مازنی را لهجه بی کلاس می دانستند و به بچه هایشان‌می گفتند با لهجه ی تهرانی حرف بزنید تا در مواجه با آنها سر شکسته نشوید.
اساسا فکر غلطی بود زیرا مازندرانی زبان است و لهجه نیست!
همین خود باخته ها مقصرند که نقی ها همای سعادتشان را در پایتخت جستجو می کردند
نقی هایی که هر انگ وننگی را تحمل کردند و آخرش لات سر کوچه خود گشتند.
همین خودتحقیر کنندگان خودی ما بودند که باعث شدند مازندران جولانگاه  متوهمین شود.

دوم

سریال پایتخت به کلثوم اکبری هم رحم نکرد
تمام نقطه ضعف ها و حرف وحدیث های ناروا که در فرهنگ مردم مازندران به عنوان ناهنجاری مطرح است  در گفتار و رفتار بصورت برجسته وبولد در این سریال به نمایش گذاشته شد و علیه فرهنگ‌اصیل مازندرانی به جنبش  در آمده است
بی تردید مازنی های عزیز و نجیب گوشمالی سختی را به عوامل این معرکه گیری  وعنتر بازی خواهند داد
از سویی دیگر
تنابنده تلاش کرد تا واقعیت وجودی خودش را بازی کند و نتوانست دراین شامورتی بازی خودش را شبیه مازنی های اصیل کند او همانندمگس که دنبال زخم می گردد توانست زخمهای کهنه وفراموش شده ای را بیابد که هیچ ربطی به فرهنگ همگانی مردم نجیب و شریف مازندران ندارد.
و باید گفت ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست...
وناگاه بزودی صدای مگس کش که مازنی ها عجیب از آن در مواقع لازم استفاده می کنند سزای زخم گردی اش را خواهند داد.
چندباری که بااستانداران سابق بر ضرورت توقف سریال ننگین پایتخت گفتگو کرده بودم گوشزد کرده بودم که دراین کشاکش با تعرض یاوه گویانی درباره مازندرانی های غیور رو برو خواهیم شد.
واین جسارت را قطعا از پایتخت غیر معمولی آموخته اند
جایی که همای منحوس سعادت به فخر فروشی برای میانجی گری و سرو سامان دادن به یک مشت ابله پایتخت گردانی می کند حتما جسارت های گاه وبی گاه  یاوه گویان هم وجود خواهد آمد.
نمونه اش را در طعنه ها وفحاشی های صفحات مجازی افراد شرور دیده ایم....
بهتراست به این شامورتی بازی بصورت قاطع پاسخ لازم داده شود...
از همه نخبگان ومدیران فرهنگی ومسئولین استانی خواهان روشنگری برای  پایان دادن به پخش سریال سخیف پایتخت بوده و انتظار داریم پاسدار فرهنگ و تمدن مازندرانی باشید.

 

والی الله المصیر

حمیدرضا ابراهیم زاده

بابلسر. مازندران

 

۱۵ نوروز ۱۴۰۴

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

هوش مصنوعى و مخاطرات آن ٢

چهارشنبه, ۱۴ فروردين ۱۴۰۴، ۰۶:۵۲ ب.ظ

همان گونه که پیش ازاین گفته ام هوش مصنوعی بزرگ ترین دشمن بشریت محسوب شده و روح شیطان را در کالبد جدید خویش نمایان می کند

هوش مصنوعی با بلوغ و پیشرفت های خود با توجه به داده های بدوی و نا امن خویش، انسان را دشمن خود پنداشته وتلاش می کند بااو ویا گونه های منتقد فکری و فرهنگی باخود آنها  را نابود و یا مبارزه کند
آنها را به ویرایش وادار نموده و یا بااجبار در آنها دگرگونی حاصل کند.
تکنولوژی های نوظهور با تهاجم به واقعیت های اجتماعی اصالت "سواد و تلاش و مهارت و خردمندی " را مخدوش و از بین‌می برند و فراموش می شوند وانسانهای جدید بدون سواد و با اتکا بر هوش مصنوعی نسلهای نو وفاقد سواد را برجای می گذارند هنگامی که چند نسل از سواد فارغ شد
ناگهان انقلاب جدیدی در تکنولوژی و داشته های علمی آغاز می شود. و همه چیز به فنا می رود!
نسل جدید به دنبال سواد می رود تا بتواند آنچه را که پیش از این دارا بوده است را بدست آورد. اما هیچ دانش ومهارتی برای او بدون وجود هوش مصنوعی امکان پذیرنیست. آنگاه نسلهای جدیدتر  که از هوش مصنوعی وتکنولوژی های برتر نا آگاه هستند نیز چیزی سواد و تکنولوژی برتر به یاد ندارند
و سپس دوباره تلاش برای یافته های جدید علمی با تکیه بر سواد آغاز می شود.
و تاریخ تکرار می شود!
دوباره خط و نوشتار و... اختراع می شود و سپس رفتارهای انسانی بار دیگر درمسیر تاریخ تکرار می شود
دوباره  با گذشت هزاران سال انسان به بلوغ و شایستگی می رسد و صنایع به جایگاه بهتر و برتر می رسد و دوباره انقلاب های نو برای رفاه و امنیت پدید می آیند.
و همینطور جنگ ها و رسالت ها در پی هم می آیند.
گمان‌می رود چیزی که برانسان کنونی گذشته باشد محصول همین تکرار هاست.
شاید میلیون ها سال پیش زمین ویا جایی شبیه زمین انسان پیشین ویا نوعی دیگر از گونه های انسان باهوش را با تکنولوژی برتر از سر گذرانده باشد.
واین بعید نیست.!
که حضرت حق درپاسخ فرشتگان نسبت به انسان خونریز باسابقه قبلی فرمود؛
من‌چیزهایی می دانم که شما نمی دانید!

 

 

والی الله المصیر
حمیدرضاابراهیم زاده
۱۲ نوروز۱۴۰۴

 

 

تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ می باشد.

  • حمیدرضا ابراهیم زاده