دایره مینا

منتخب آثار دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

منتخب آثار دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

منتخب مقالات،یادداشتها وآثار پژوهشی واجتماعی حافظ ومترجم قرآن کریم و نهج البلاغه، شاعر و خوشنویس، جامعه شناس و پژوهشگر حوزه جامعه و رسانه؛ استاد دانشگاه دکتر حمیدرضا ابراهیم زاده

بایگانی

دندان لق را باید کشید

پنجشنبه, ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲، ۰۸:۰۰ ق.ظ

 

دندان لق راباید کشید

الیف شافاک بانوی نویسنده ی ترک  برایم آدم جالبی است.

او توانست  نهضت زنان پیشرو و آزاد را  با شالوده ی جدیدی در داستانهایش رسم وطراحی کند...

آموزه های عمیقی  برای به قدرت رسیدن زنان و رسمیت بخشیدن به  هویت و آزادی زنان در آثارش  وجود دارد.

سوای آنکه به مدل فیلم های ترکیه ای به دنبال  تطهیر ناهنجاری های فرهنگی واجتماعی است ،جنگجوی ماهری است که برای عشق و آرمانهایش جانفشانی می کند .

چهل قانون مولانا بهانه ای بود که الیف شافاک "ملت عشق"  را با هدف زن را جدی تر بگیرید بنویسد.

او "سه دختر حوا"  را برآن داشت که  زنان  را برای بدست آوردن جایگاه هایشان  مهیای نبرد کند. این جور آدمها را باید دوست داشت. رهبران سایه ، زیرک هایی که با فکر و قلم وکاریزمای خود  بر جامعه  تاثیر می  گذارند.

آنها می دانند ساچمه ی این اسلحه بودن مهم نیست  !.

  سوزن اسلحه  باشی  نه به چشم می آیی و نه از چشم می افتی. !

همیشه سوزن است که مرمی و چاشنی را می شوراند. راحت  ضربه می زند اما دستش پنهان است. ماشه می چکد و گلوله حرکت می کند.

حرکت در مقابل رکود هنگامی رخ می دهد که جرقه رخ دهد...

دانش آموز بودم معلم کم دندانی  داشتیم همیشه ی خدا از دندان می نالید؛  یا می گفت بچه ها دندان ها عضو مهمی هستند، از چشم وگوش مهم تر که اگر نباشند و شورش کنند؛ چشم وگوش و عقل را ازکار می اندازند. یا می گفت ؛ امروز دندان درد دارم  دندانهایتان را گرامی بدارید...

روزی از سر  دلزدگی  گفتم :آقا اجازه  گمانم دندانهایتان دشمن شما هستند!

بر آشفت و با تسلب آمیخته با استیصال گفت : چطور؟!

گفتم : دندان های شما به فرماندهی دندان عقل تان  نمی خواهد شما به کارهایتان برسید  همیشه درد می کشید یا در باره دندان سخنرانی می کنید. همه ی حرفها ی مهم درسی  کلاس به حاشیه  رفته اند.  فقط دندان است که خودنمایی و  قدرت نمایی می کند چون درگیرش هستید؛ به چشم می آید. دندان عضو تعمیراتی و جدا شدنی ماست. بعضی هایشان راباید کند تا راحت شد!

گفت: "بشیار خوب ".  الان که شین را سین تلفظ می کنم و برخی حروف را بد ادا می کنم چطور می توانم وجودش را جدی نگیرم؟!!

گفتم: به نظرم  دندان مصنوعی بگذارید  بهتر است.!

او به راهکارم هیچ  نیازی نداشت ! و پند دهنده ای بود که بقول " خاویر کرمنت  " ازپند شنیدن ابا داشت.

علی رغم اینکه در دوران جنگ  بسرمی بردیم سیگار" مارلبرو" ی  ایشان تحریم نشده بود .

اما از بی پولی وضعف بودجه نالید.

 روزها پشت دستشویی  و یا گوشه ی سالن، بسته ی قرمز سیگار  " مارلبرو " را تمام می کرد ومی چپاند  لای سوراخ دیوار مدرسه.

استاد نمی فهمید که بایست  سیگار کشیدنش را  ترک کند.

 بعدها فهمید سرطان معده گرفت. بازهم بخاطر سیگار!.

زندگیش را بخاطر سیگار باخت.

 ولی هرگز بخودش تفهیم نکرد که پند دادن و سیگار کشیدن را به یکباره باید ترک کرد.

یادم هست نمی توانست تف پرتاب کند چون دندان نداشت.

تفش بخودش  برمی گشت و به خودش می چسبید.

بچه ها بهش می خندیدند چون دندان نداشت و بد حرف می زد. بی اختیار آب دهانش شره می کرد...

کلا دندان برای معلم ادبیات ما عضو استراتژیک  بود که فقدان و عملکرد نامطلوب  این عضو نقش دشمنش را داشت.

ازاین رو بودجه اش را دفاعی می بست.  همیشه باید پول دندان می داد. دندان . دندان و دندان .

تا اینکه عفونت  معده و بخارات  مخرب  ناشی از آن  لثه اش را عفونی کرد.

بااین حال هرگز نامی از دشمن واقعی نمی برد حتی درباره اش جرات  انتقاد نداشت.

روحش کوچک وضعیف تر شد. عقده هایش را با کم کردن نمره و بد تصحیح کردن برگه های امتحانی سر بچه ها خالی می کرد.

پند هایش پشیزی نمی ارزید. خودش هم مشمول آئین نامه ی کرمنت در کتاب بی شعوری  شده بود.

حتی نتوانست آن  روزی که سرحال بود  ادعایش را درباره ی دانش  کاسنی  شناسی جمع کند.

معلم ادبیات همه چیزش  به بیانش است و او همه مشکلش بیانش بود.

کرم از درخت بود در عمق میوه وشاخ وبرگهایش کرم می لولید.

ساختار این درخت عفونی بود. نیاز شدیدی به آفت کش دیازینون داشت...

ذهنش نمی توانست تحلیل کند که این  سیگار است که معده اش را متلاشی کرده و دندانها ولثه اش را پوکانده است.

نمی توانست درک کند باید خودش را اصلاح کند!. از اصلاحات متنفر بود.

دور از شان معلمی،  بسیاربی شعور  بود . احمق ترین فردی که می توانستم در زندگیم رسم کنم و بیاد آورم بود. بسیار پند می داد و بغایت دروغگو و بی ایمان و بی ریشه بود.

این گونه معلم ها روح باور را در بچه ها مر یض می کردند. آنها همچون ویروس وباکتری های مضر، منتقل کننده بیماری ناباروری باورها هستند.

هنوز هم روش عقیم سازی  باور توسط همین معلم ها و نویسنده ها و شاعران  ومهندسان فرهنگی ، در جامعه وجود دارد.

باید مثل دندان  عفونی آنها را کشید. و دور انداخت.

نظام آموزشی را باید کاملا تطهیر کرد و از باکتری های مضر و ویروس های خطرناک  دورنگه داشت.

این روزها ضعف نظام آموزشی در تدوین هویت وساختار معلم واستاد و کتاب ها و آموزه های درسی  بیشتر به چشم می آید.

هویتی که آرمانهایش را نمی شناسد. آرمانهایی که غایت و فرجامی شفاف ندارند.

معلم هایی که فقط مزد بگیر و کارمند یک دستگاه اداری هستند.

کتاب هایی که حکم مجله و بولتن را دارند.

نظام آموزشی و رادیو تلوزیون ما بیشترین آسیب را به نسل های ما زده اند.

آنها بارویکرد های ضعیف و غلط خود، چه سرمایه هایی که به هرز نداده اند و چه انحرفاتی که ایجاد نکرده اند؟!

نمی شود دست روی دست گذاشت و به  افق  قهقرا چشم دوخت ومحو شد.

باید  بنیادهای دانش و ارزش را با آموزه های مدون و هدفمند  فعال وتقویت نمود. و در تدوین کتاب های درسی  بیشترین دقت را هدف گزاری کرد .

همچنین  ترمیم هویت ونقش مربی و معلم واستاد در جامعه نیاز به بازسازی و واکاوی دارد.که اندیشمندان حوزه دانش پرورش  باید این ماجرا را بسیار جدی بگیرند.

 
حمیدرضا ابراهیم زاده.
پنجم مرداد ماه 1398

 

تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ می باشد.

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

دادگاه حیوانات علیه انسان ها

شنبه, ۹ ارديبهشت ۱۴۰۲، ۰۸:۰۰ ق.ظ

از ساعت ۴ صبح امروز بعد از بانگ مهیب خروس و سگ دیوانه همسایه ی دیوانه تر ما که مدام و بی محل بر روح و روان ما هوار و فریاد و آزار شلیک‌می کند
اولین صدایی که از پرندگان حیاط شنیدم از بلبل سر گشته ای بود که هنوز نتوانسته است در این مدت ۴۰ روز اخیر برای خود زوجه ای اختیار کند!
او ساعت ها با خواندن و خودنمایی کردن و طیب طلبیدن از سپیده دم هر روز برای جلب توجه بلبل بانو این توفیق را نداشته است تا به سر خانه و زندگیش برود.
شاید دیگر بلبل ماده ای در این منطقه نمانده باشد و تلاش این پرنده در دو سال اخیر کاملا بیهوده باشد.
پرندگانی همچون بلبل با کاهش جمعیت و انقراض روبرو شده اند.
و شاید ما انسانها با تخریب زیستگاهها یشان و دگرگون سازی موقعیت قلمرو زندگیشان بیشترین نقش را در این نابسامانی ها داشته ایم.
اگر به دادگاه عدل موثق بگوئیم ما انسانهابرای مرغ و خروس و غاز و اردک و گاو و گوسفند ارزش قائلیم ریا کاری کرده ایم زیرا از موضع منافع به گزاف سخن گفته ایم.

ماانسانها مرغ وخروس پرورش می دهیم تا آنها را بخوریم.
و هرگز دل سوخته ای برای احیای بقای جمعیتی آنها نداشته ایم.!!!
دلم برای آقای بلبل خان می سوزد که برای انتخاب همسر وجفت روزها وهفته ها و ماهها عمرش را  اکسیده می کند و می سوزاند. اما راه بجایی نمی برد.
وحال اینکه اگر در دام ما بیفتد باز هم ریاکارانه او را در تنگنای قفس محافظت می کنیم.
از این رو  بلبل صبح ها در وسط میدان حیاط سرود "انسان دشمن ما و اهریمن خویش است" می سراید .
گاه بلبل خان باخود از بی مهری ها می گوید.
شاید شکوه از بی کسی می کند
شاید هم نیایش می کند
شایدهم‌تستسترون بدنش او را وادار می کند تااینگونه بی محابا غزل سرایی کند واز تنهایی هایش ناله هاکند...

همه ی این کاستی ها و آسیب ها و فسادها را ما انسانها برای زیاده خواهی هایمان به طبیعت تحمیل کرده ایم.
ماانسانها!!!
چگونه در دادگاه عدل موثقِ بلبل ها و چکاوک ها و پرندگانی که منقرض می کنیم سر بلند می کنیم!
آنها از هم اکنون برای ما اشد مجازات را طلب کرده اند.

وحتی آرزو می کنند تا ما بدست حماقت هایمان منقرض شویم.
مدعی العمومشان وسط حیاط ما اصرار دارد که خط نشان هایش را بمن تفهیم اتهام نماید.
اگر من‌ مباشر و متهمش نباشم بی گمان مطلع و پیام بر او برای همه انسان ها خواهم بود.
مدعی العموم بلبل ها از ما انسانها خواسته است که دست از رفتارهای ریاکارانه و متجاوزانه و مداخله جویانه و آزار و اذیتشان برداریم.
اگر انسانیت خوبی نداریم لااقل کمی حیوان باشعوری باشیم.!


والی الله المصیر

حمیدرضاابراهیم زاده
۸ اردیبهشت ۱۴۰۲

 

تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصار مولف محفوظ است.

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

تاثیر عادات و خرده عادات فرهنگ ها

پنجشنبه, ۷ ارديبهشت ۱۴۰۲، ۰۸:۴۱ ق.ظ

 

تاثیرعادات وخرده عادتها بر فرهنگ

عادات همان رفتارهای تکرار شونده ی نیک و بد برانگیخته از احساسات و پندارها و گفتارها و رفتارهای نیک و بد فرد و یا افکار عمومی و جامعه است.

گوناگونی عادات ودرجه بندی آن باعث می شود گاه افراد وجوامع را با آن هویت بشناسیم .

و نقش آن عادات بر فرهنگ فردی و خانوادگی و اجتماعی مرسوم بدانیم

عادات وخلقیاتی که منجر به آداب و رسوم شده و در فرهنگ و هویت اجتماعی آنان موثر واقع می شوند.

مثلا ؛ مراسم خواستگاری در بین اقوام از زمره آداب وعادات مرسوم آن اقوام به شمار می آیند. 

بااین رویکرد؛

عادات کوچکترین ذرات بنیادی فرهنگ ها محسوب می شوند.

رفتارهای فردی و خانوادگی و بومی و قومی در بسیاری مسائل و پدیده هایی مانند موضوع ازدواج، همنشینی ها، عزاداری ها و... متفاوت و رنگارنگ  می باشد.

بنابرین به تقسیم بندی گونه های عادات دچار می شویم؛

عادت های زشت،بد‌،غلط و مکروه در خیلی از ما ها وجود دارد.

عادت زشت مثل؛ دزدی، فحاشی. دروغ .دورویی. ریاکاری. تجاوز درجه یک به حریم دیگران در هر موردی.

عادت بد؛ غیبت، تهمت، تحقیر دیگران، شوخی بیجا،خودسری ، بد گمانی  وسواس بیجا و...

عادت غلط مثل؛  استعمال دخانیات همچون سیگار کشیدن.تنبلی کردن. دیر از رختخواب برخاستن. مسواک نکردن. اهمیت ندادن به وقت و نظم. مشمئز کردن دیگران.

عادت مکروه؛ مخدوش کردن نظافت فردی همچون دست توی دماغ کردن ، دست در شلوار کردن ، پرحرفی کردن، ناگاه سکوت بیهوده کردن، بی دلیل قهر کردن ،بی دقت کاری کردن.و...

عاداتی که باعث زیان به خود و دیگران می شود و هویت افراد را مخدوش و بد رنگ وحتی وارونه جلوه می دهد.

چه اینکه این عادات علیرغم میل قلبی آنها باشد اما چون اعتیاد به این رفتارها پیدا کرده اند خود را دچار می بینند.

اعتیاد به هر رفتاری منجر به بیشعوری و توهم می شود، توهم زیرکی، توهم دانایی، توهم توانایی، خودبرتر بینی و... که بیماری بسیار خطرناک و مهلکی به شمار می آید.  برای ترک کردن آن عادات ، در مرحله نخست باید در ذهن و دل از عادات خسته و پشیمان باشند وآن را ناپسند بشمارند. سپس با تمرین و بازسازی اراده و جایگزینی آن عادات اقدام کنند.

 بااینکه غالب عادات ناپسند زبانی و رفتاری است اما باید ذهن رااز این عادات پاکسازی کرد. البته دیگران و خانواده و دوستان هم باید به آنها کمک کنند تا از این اعتیاد رها شوند.

همچنین عادات خوب و پسندیده در هر مرحله ای نیاز به تشویق وحمایت و نشر و گسترش دارد.

مثلا؛ خیر خواهی ، خوش سخنی، وفای به عهد، سپاسگزاری، قدر شناسی، حیا، متانت ، وفاداری، شکیبایی ومدارا.... عاداتی بسیار موجه ونیک هستند  که دیگران هم باید آن را تشویق و تاکید و یادآوری و تمرین کنند.

عادات؛ شجاعت، ایستادگی در برابر ستم، حق طلبی، ایثار وگذشت و... نیاز به  همبستگی و همگرایی دیگران دارد و برای نشر آن بایست نهایت پشتیبانی و دقت در نشر و فرهنگ سازی را به خرج داد.

مثلا؛ رفتار شجاعانه افراد در رویارویی با ستمگری  همچون قیام سید الشهدا یک عادت نیک در ایشان بود که منزلگاه آخرش به رویارویی خونین کشیده شد. دیگران وبازماندگان وظیفه دارند درباره این عادت بیشتر گفتگو کنند و تحسین و تشویق آن نباید گذرا باشد.

بنابراین برای از بین بردن عادات مذموم ونکوهیده شده بایست از عناصر سازنده ای همچون مراقبه در رفتار استفاده کرد. و پس از زدودن پیرایه های ناپسند به آراستن عادات پسندیده مبادرت ورزید.

مراقبه یک اصل عرفانی است که امروزه به عنوان یک اصل مهارت زندگی تمیز  از آن یاد می شود

 

به نظر می رسد اکنون بیش از هر هنگامی؛

مراقبت در اندیشیدن و سخن گفتن و رفتار کردن ، مهمترین نیاز آموزشی مردم ماست.

 

 

حمیدرضاابراهیم زاده

سوم اردیبهشت۱۴۰۲

تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ می باشد

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

نقش وتاثیر فرهنگ و هنر وادبیات بر توسعه

دوشنبه, ۴ ارديبهشت ۱۴۰۲، ۰۷:۵۲ ق.ظ

ادبیات و مفاخر ادب وهنر در تعالی رفتار و ساختار آموزه های زندگی ساز تاثیر بسزایی دارد.
اهرم حرکت و جرقه های بیداری و حرکت و روشمندی در چگونگی وسبک زیستن از آموزه های فرهنگی نظیر داستانها و شعر وادب وهنر بر می خیزد چیزی که امروز در جامعه ایرانی با توجه به مقتضیات زمان توجه کمتری به آن شده است وخلا و فراغ و فراق محتوای مهارت زیستن برای رسیدن به آرامش و برای آسان تر رسیدن به آرامش مواجه هستیم.
درمقابل انتقاداتی که به فرهنگ و مفاخر غربی وارد کرده اند به گمانم  بسیاری از 
آثار علمی وادبی و فرهنگی نویسندگان و اندیشمندان غربی خیلی بیشتر از آثار فارسی رسا تر و زیباتر در ذهن و زندگی مردم نمایان شده است
چنانچه اگر شوکت وشکوه آثار مفاخر ما نظیر ؛مثنوی مولاناو گلستان وبوستان سعدی و شاهنامه  فردوسی و کلیله و دمنه نصرالله منشی نبودند گمانم ادعای ایرانیان درباره فخر ادب پارسی منسوخ و بیهوده می شد.
شما وقتی آثار تاثیر گذار بر دنیا را در رمانهای غربی را از ویکتور هوگو، توماس هاردی ،جک لندن. چارلز دیکنز.آنتوان دوسنت اگزو پری و لئوتولستوی و... می خوانید در تار و پود آن داستانها،آموزه های غنی توجه و احترام به کرامت انسان،عشق و مودت و نوع دوستی و تعهد وصداقت وامانت داری و مسئولیت پذیری وخیر خواهی و مشارکت های اجتماعی و احترام زندگی و توجه به خدا و کرامت خویش را می بینید.
و در آثار دیگران و معاصرینی همچون جی پی واسوانی،برایان تریسی ، آر اف دلدر فیلد و گلنن دویل ملتن و ...هم  مهارت زیستن و آرامش خواهی ولذت را در می یابید.
گستره ای از حرکت همه جانبه و تشویق جامعه برای بهتر زیستن در جامعه غربی رخ داده است.
و همین گستره بر رخداد رنسانس و انقلاب صنعتی غرب صحه گذاشته است. و بسیاری از اختراعات در حوزه های همه جانبه ی  تکنولوژی صنعتی پدید آمده است.
آنچه که ادبیات ما از آن خالی و یا آن را کم مایه کرده است بی توجهی به مهارت زندگی است.
شیوه و سبک زندگی و مهارت زندگی  یکی از مهمترین عوامل تاثیر گذار بر توسعه وپیشرفت است.  
گویا ما و آموزه هایمان از زندگی گریزانیم.!
اگرچه برخی از نویسندگان معاصر ما همچون محمود دولت آبادی و بزرگ علوی  ومنصوره اتحادیه و سهراب سپهری و پروین اعتصامی و فروغ فرخزاد  و...تلاش کرده اند که پیوندی با زندگی و مهارت زیستن ایجاد کنند که تلاششان جای سپاس دارد
در لحظه زندگی باید کرد.!
یکی از مهمترین ادله ی لذت در زندگی، گزینش سبک زندگی و نحوه اندیشیدن به زندگی و نیازها و بایسته ها وشایسته های زندگی است.
گرو گذاشتن حال زندگی به چشمداشت آینده و احتمال، یکی از بدترین آسیب ها نارسایی ها وناراحتی های زندگی است.
بسیار دیده ایم که افراد و مردمانی که در سخت ترین حالات زیستی، تلاش می کنند و از الگو های موفق کار و تلاش و زندگی هستند و احساس رضایتمندی و آرامش و کرامت از زندگی دارند.
معلول ترین افراد در حاد ترین شرایط زندگی می کنند و در خود عزت و ثروت و بی نیازی احساس می کنند.
در حالیکه بخش وسیعی از نخبگان و متمکنین مالی جامعه ما با دلهره و نارضایتی و فقر و سلب آسایش و آرامش دست وپنجه نرم می کنند و با وجود تمکن و داشتن امکانات و مواهب خوب مالی  آرامش از آنها گریزان است. و چشم انداز تار و موهومی از خوشبختی ، در باتلاق درونشان تراوش می کند.
توهم عجیب و قطوری است.!
توهم وسیع و عمیقی  همچون رسوب و غباری قطور بر آینه زندگی مردم نشسته است. 
گمشده درک و فهم ما بیداری و دقت در مطالعه و آفرینش سبک زندگی مقارن با مقتضیات زمان و اقلیم و فرهنگ و نیازهای ماست.
با آفرینش آثار ادبی جدید و مطالعه و توجه بیشتر به داشته ها وآموزه ها و آثار گذشتگان و یافتن کلیدها و ارتباط بین آموزه ها ومهارت  نیک زیستن می توانیم بر این کم توانی و ناتوانی غلبه پیدا کنیم.

 

والی الله المصیر
حمیدرضاابراهیم زاده
چهارم اردیبهشت۱۴۰۱


تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصار مولف محفوظ می باشد

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

گانگستر

شنبه, ۲۶ فروردين ۱۴۰۲، ۱۱:۱۵ ق.ظ

تضعیف پول ملی با خرچنگ نقدینگی.
آشنایی داشتیم که در دهه هشتاد بعلت عدم توانایی در ادای مهریه به حبس محکوم شده بود.
بسیار مودب با روابط عمومی بالا و زیرکی هایی که داشت در زندان بعنوان همراه و راننده و مشاور مدیر خرید زندان کار می کرد.
روزی جناب آشنا برایم تعریف کرد که مااز فروشگاهی که معتمد اداره زندان بود  دو روزانه ۲۰۰ کیلو مرغ منجمد  و به همراهش بسیاری از نیازمندی هایمان را در حوزه تعذیه از آنجا می خریدیم. آدم بسیار خوبی بود.
فروشگاهی مجهز به انواع واقسام تابلوهای وان یکاد وآیت الکرسی  و...
ومن همیشه خیره به این تابلوی بسیار زیبا یکبار با دقت آیت الکرسی را می خوندم...
آشپزخانه های عمومی وبزرگ مثل زندان و سربازخانه و دانشگاه و... داستان خاص خودش را دارد و همه چیز حساب وکتاب مخصوص بخود را طی می کند.
 یه مدت در پخت و تقسیم غذا مشکل داشتیم و غذا  مطابق با سرانه ی ما به روش بسیار ضایعی کم می آمد  و اعتراض بچه ها از کمییت وکیفیت غذا بالا رفت برای همین مدیر آشپزخانه خیلی جدی وارد عمل شد و همان ابتدا سبدهای مرغ  را در داخل آشپزخانه وزن کرد و گفت: کل مرغهای تحویلی ۱۶۰ کیلوست.
چهل کیلو کم داریم.
وگزارش رد کرد.
این وسط  چه بلایی سر امانتی آشپزخانه می آمده است؟
دیواری کوتاه تر ازمن یافت نمیشد و بیشتر از هرکسی به من شک کردند که مرغ  را در توزین با فروشنده گاو بندی می کنم و یا بعلت بدهی ام در حین نگهداری به لطایف الحیل بار را از محدوده انبار آشپزخانه خارج می کنم.!!!
گناه وبزه خیانت در امانت را غیر رسمی بمن چسبانده بودند!
اما مطمئن هم نبودند
لابد می خواستند مچم را بگیرند.
من هم بخودم مطمئن بودم و به مدیر آشپزخانه و مدیر مالی گفتم :همه جای خرید دقت دارم و تقریبا مطمئنم کسی مرغ ها را از این محدوده خارج نمی کند. اگه اجازه بدهید خودم برای شما کشف می کنم.
آنها هم بی اعتنا به دفاعیه ام حواسشان روی من زوم کرده بودند.
اما باز هم تکرار شد.
تااینکه مدیر مالی به همراه مدیر خرید بدون من به فروشگاه مرغ فروشی رفت و ۲۰۰ کیلو مرغ را توزین کرد وتحویل گرفت وبه آشپزخانه تحویل داد.
از عصر تا صبح فردا تمام حواسم را گذاشتم به آشپزخانه که کدام روباه در پروسه ربایش مرغ مقصر است.
هیچ کسی  نیامد ونرفت و همه چیز تحت کنترل من بود!
چشم روی چشم نگذاشتم تا اینکه مدیر آشپزخانه برای تنظیم وعده ناهار راس ساعت ۸ صبح وارد شد.
و اکیپ آشپزی  هم وارد شدند وهر کدام سراغ کارشان رفتند. ومن کاملا حواسم را به مرغ ها منعطف کردم.
آمار کارکنان وزندانیان را برای سرویس ناهار چک‌کرد و  دوباره  وزن کشی را شروع کرد و با دقت نگاه می کردم که هیچ وزنی از ترازو جا نیفتد .

بالحنی عصبانی گفت: ۱۶۸ کیلو.!
شگفت زده شدم!
مدیر آشپزخانه هم با حالت استهزا نگاهی بمن انداخت و گفت آدم نمی شید؟
باپرخاش و ناراحتی گفتم : برای من مسلم است که چیزی خارج وپنهان نشده است. خودم تا صبح چشم روی هم نگداشتم و...
بحثمان بالا گرفت.
مدیر خرید هم وارد شد وگفت: آره ما کنترلش کردیم کار این نیست.
یا ترازوی ما مشکل دارد یا ترازوی فروشنده.
از قضا وزنه قدیمی یک کیلویی را روی ترازوی دیجیتالی داخل آشپزخانه گذاشت و شد یک کیلو سر راست.
دوباره بادقت بیشتری وزن کشیدیم ولی همان وزن قبلی درست بود.
برای تعیین تکلیف،وزنه یک‌کیلویی را پس چند بار چک کردن با ترازوهای مختلف همراهمان به فروشگاه بردیم. 
پس از خرید  بدون آنکه فروشنده حواسش بما باشد وزنه را داخل یک نایلون غیر شفاف گذاشتیم ووزن کردیم
شد یک کیلو تمام.!
جا خوردیم وبرگشتیم.
با مدیر قرار گذاشتیم تا هر وقت که شده کشیک بکشیم و  از لحظه بار گیری تا تحویل کنار هم باشیم.
وهمینطور شد وصبح ساعت هشت مدیر آشپزخانه رسید. و همان وعده همیشگی وآمار و...
و توزین مجدد. این بار وزن  مرغ شد۱۵۸ کیلو!!!!
هردو نفر بهم نگاه کردیم
 وبهت زده ترازو را چک کردیم و دوباره کشیدیم همین وزن با یک کیلو تا نیم کیلو تفاوت!!!
ترازو درست بود.
داخل دیگ بزرگی که مرغ را در آن امانت گذاشته وپلمپ کرده بودیم بجز خونابه چیزی نبود حتی دریغ از یک‌ تکه کوچک.
ناگهان برق از سرم‌پرید!
و‌ رفتم  سطل پلاستیکی بزرگی را آوردم و با کاسه ای آب را داخل سطل ریختم و جلوی چشمان کنجکاوشان۱۸ لیتر آب در سطل اول وزن کردم و ریختم توی فاضلاب و دوباره  ۱۶ لیتر درسطل دوم.... جمعا در کف دیگ ۴۲ لیتر آب بوده است !!!
ما که آبی در این دیگ نریخته بودیم.
پس فروشنده در هر بار وزن‌کشی ۴۰ کیلو تا۵۰ کیلو بما یخ می فروخت!!!
نزدیک به یک چهارم بار آب بود.
وسپس همگی به این‌ماجرا فکر کردیم وتصمیم گرفتیم دوباره امتحان کنیم.
حدس من درست بود وفردا هم‌همینطور شده بود. ما بجای گوشت مرغ، یخ وحباب  می خریدیم و به تعبیری جناب فروشنده  داخل هر مرغ یک لیوان‌آب می ریخت و منجمدش می کرد و به خوردمان می داد....

تمام این مدت ما با گانگستری متخصص در علوم نقدینگی مکانیکی رو برو بودیم . ما به زندان و او آزاد می گشت.
این داستان برایم درس آموز بود.
این همان نقدینگی است که حباب وار  دخل پول ملی را در آورده است.
بدون هیچ پشتوانه ای فریب دادن تقاضا با عرضه تقلبی رقم می خورد.
و این خیانتی بسیار بزرگ در راستای اقتصاد ملی وتوسعه اقتصادی کشورها است! 
ارزش پول ملی با ذخایر و تولید و خدمات وجاهت می یابد
وگرنه یخ  وحباب هرگز جامعه ای را سیر نمی کند...!

والی الله المصیر

۲۶ فروردین۱۴۰۰
حمیدرضا ابراهیم زاده


تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصار مولف می باشد

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

دروغ شاخدار

جمعه, ۲۵ فروردين ۱۴۰۲، ۱۲:۳۵ ب.ظ

مازنی ها مثلی دارند ؛
 اگر کسی بی بنیه بخواهد حرف زور وشاذ بزند می گویند:
لیسک شاخ در بیارده.
یعنی حلزون هم شاخ خودش را نشونمون می دهد!
درحالیکه جناب حلزون را توهم  برداشته است .
توهم درواقع همان دروغ شاخدار است.
هنگامی که در چیزی ناتوانی  ونا آگاهی وکم اطلاعی داریم، اظهار نظر کردن در آن مورد بسیار زشت و برانداز است.
ناتوانی در هرچیزی مستلزم آمادگی و تحصیل و توانخواهی وتوان یابی است.
چیزی که جامعه ما امروز از آن رنج می برد از توهم است.
نظریه دادن و مداخله و غرور و توهم و شاخ کشیدن برای هرچیزی که توانایی اش را نداریم ناپسند است...
که حضرت حق فرمود؛
لا تقف ما لیس لک به علم. سوره اسرا
چیزی که نمی دانی را بیان نکن.
نظریه کارشناسی نسنجیده دادن. قضاوت بیجا کردن وبدون درک سخن گفتن وسخنوری کردن مشمول همین شاخ کشیدن به ساحت دقت ودرستی است.
مسئولیت پذیری دراین است که به هنگام دفاع و مبارزه و پایداری دانسته عمل کنیم
حتی اگر لازم است و احاطه ای به چیزی نداریم خاموش باشیم.
این خاموشی وسکوت هم وقار و تعهد است.
امام‌پارسایان فرمودند؛
یا مودبانه سخن بگوی ویا عاقلانه سکوت کن.
در مقابل توهم خود ودیگران ایستادگی کنیم.
توهم دانایی و توانایی و مانایی و... عامل پسرفت است.
#توهم_ممنوع
حمیدرضاابراهیم زاده
۲۲فروردین۱۴۰۱

 

 

 

تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ می باشد.

 

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

غبارروبی کدورتها ی مان جدی تراست

جمعه, ۲۶ اسفند ۱۴۰۱، ۰۲:۱۰ ب.ظ

 

با فرارسیدن ایام عید و روزهای  دید و بازدیدها و غبار روبی ازخانه‌ها. لازم است قلب ما نیز از زنگار کدورت‌ها زدوده شود. بعضی از دلخوری‌ها نیاز به بایگانی ندارند و باید با اغماض و مدارا جای خود را به محبت بدهند و می توان سوء تفاهمات  را با گذشت وگفتگو حل کرد.

شاید که بعضی از کدورتها به علت ساختار آسیب رسانی قوی به طرفین قابل اغماض نیستند و برای حلشان باید طرفین اعتماد سازی کنند و برای تنظیم روابط و تحکیم دوستی و نظام  مسالمت‌آمیز همزیستی، دیگران واسطه‌ی خیر شوند و غبارها را بروبند.

متأسفانه بعضی از کدورت‌ها همچون بیماریهای حاد مزمن شده‌اند و باید برایشان علاجی کرد. پیشنهاد می کنم:

   ابتدا حجم و جنس کدورت‌ها و زمان آنها را مشخص نمایید.

سپس باید معین نمایید سنگینی این پسماندها چیست؟

(چون باید حد و مرز خرابی‌های آن شفاف شود. تا وضعیت  زخمها معلوم شود و بعضی از جراحات لازم است با پماد وضماد  ترمیم شود و  بعضی ها پانسمان  ومراقبت شوند وبرخی از جراحات حاد راباید بخیه زد. )

همواره خلا باعث جذب میشود.

یعنی هرچه فضای آشفته ی ذهنی تان را خالی وغبار روبی کنید ، مسائل مثبت را بهترجذب میکنید.

تخلیه یا فنک شویی یعنی روبیدن فضا از پسماندهای کهنه و دست و پاگیر. بعضی از افکار و خاطره‌ها قابلیت آرشیوشدن  و ماندن را ندارند باید فراموششون کرد.

راهکار وابزار فراموشیش هم اجازه ندادن به مرور و حضور آنهاست.

شما وقتی راحت می‌بخشید راحت بخشیده می شوید. انرژی مثبت هم نیاز به تحرک دارد و انرژی کم منفی هم می تواند  انرژی مثبت را تخریب کرده و باعث سر درد و اختلالات هورمونی شود.

در آموزه‌های دینی هم داریم که طعم عفو لذیذ تر از انتقام است.  

به نگاه من بهتر است جرائم و کدورت‌هایی که علیه شما شده را لیست مکتوب بگیرید. و اولویت جرم بدهید. بجای قاضی هم برابر باجرم، حکم صادر کنید. مثلا بعضی‌ از کدورتها در حدی نیستند که ما بهش فکر کنیم پس اینگونه از  مجرمین و جرائم را به بیرون پرت کنید و از شر انرژی منفی‌اش راحت شوید. هر وقت سوزش و تلخی آن زخم  به ذهنتان آمد به آن اجازه‌ی دستبوسی ندهید بگویید شما در حدی نیستید که به شما فکر کنم برو بخشیدمت.

بعضیهای دیگر که از خواص هستند و شما دلبستگی‌هایی به آن دارید و مشترکات زیادی بین شما وجود دارد. پس سعی کنید در یک موقعییت خوب، خیلی آرام و ساده بهش بگید من این جریان و رفتار شما را هضم نکردم. اگر توانست قانعت بکند که تمام مشکلت حل می شود. اما اگر گفت منظورش چیزهای دیگری بوده و چیزی یادش نیست در جا کات کنید  وچیزی نگویید و همانجا  او را ببخشید. اگر قانع نشدید با او حرف بزنید. اگر قابل حرف زدن نیست فراموشش کنید و بگذارید که خداوند بین شما قضاوت نماید.

بگوئید: خدایا قاضی و وکیل من تویی. به تو واگذارش کردم. از طرف خودم او را بخشیدم... و دیگر منتظر هیچ حادثه‌ای نباشید. و همانند حدیث عنوان بصری با منتقد خود برخورد کنید.

برای هر مشکل و کدورتی باید از راهکار خودش استفاده کرد.

واکسن هر بیماری ازبطن همان بیماری استخراج میشود و کدورت یک بیماری مزمن است که دارای عرصه‌های ماندگار خاص خودش هست.

 توصیه میکنم اگر حساسیت کلامی  بسیار بالایی دارید که بعضی از حرف‌ها و بعضی جملات شما را به شدت نگران یا تحقیر میکند. بهتر است با توجه به شناختتان از محیط و مخاطب، دور شوید و درباره‌ی تعامل با افراد خاطی تصمیم بگیرید.

اگربه محیطی دعوت شدید که شأن شما در نظر گرفته نشد و  وقت تان تلف شد. با احترام جلسه را ترک کنید یا تحمل کنید تا این جلسه  به پایان برسد و دیگربه این محفل  نروید.

اگر مخاطب دوست یا آشناست و محیط صمیمانه است به او بفهمانید من از این طرز جمله سازی و یا پرداختن به این امر ناراحت می شوم واحساس می کنم به من و احساسات و بینشم توهین شده است. 

اگر نمی‌خواهید با کسی کنار بیائید چون تخریبش بالا بود یا هست و از دیدنش حالتان خراب میشود زودتر ترکش کنید و دنبال سازش نروید. و شاید لازم شود بخاطر تخریب و آسیب هایش  باهاش قهر باشید. بنابراین  یا به او دیگر فکر نکنید. تا خودش علت را جویا شده و مشکل را حل نماید. و یا اینکه فقط فراموشش کنید ویا به رفتارش اجازه‌ی نفوذ به ذهنتان را ندهید.

اگر کسی بلد نیست با شما درست معاشرت نماید و همیشه باعث اذیت و آزار شماست اما نیت خاصی برای آزردن ندارد. با او مدت کوتاهی سرسنگینی کنید تا به شما مراجعه نماید و شما هم به او بگویید که از این رفتارش آسیب دیده‌اید. منتها به او بگویید که دوستش دارید و برای خودش بهتر است اینگونه باشد.

روابط تان را با بیرون طوری بچینید که  در چارچوب اخلاق و معاشرت صحیح قابل الگو شدن باشد

نکته: یک اصل : هرگز به کسی که دوستش داری. القا نکن که باید تغییرش بدهی.شکستن افراد خوب نیست وبازگشت هر شکستنی بسوی خود ماست.

فقط راهکارهای مثبت و دلخواهتان را غیر مستقیم برایش باز کنید. اما اگر کسی را متهم به نقص و نقض کنیم از خود دفاع و توجیه می‌کند و چون مدتی بااین رفتارش خو گرفته برای او نیز سخت است که عیب او را بگیرید. و اگر اینکار راانجام دهید  اگر بصیرت و ظرفیتش پائین باشدحتما به دنبال نقاط ضعف  های شما میگردد. تایک نقطه ضعف و تخطی و عیب ازشما  پیدا کند . بنابراین شایسته است پیشنهادات کاربردی خود را که رفتاراو را بهتر می کند، به او هدیه کنید، البته آرام و نرم وحتی غیر مستقیم.

اگر باعث رنجش کسی شدید و دوستش دارید. اگر به هر حال اوهم کوتاهی کرد، هیچ وقت بفکر قهر نباشید بلکه به سرعت عذر خواهی کنید. صداقت و شهامت برای پذیرش تخلف و سعی در جبران آن امری بسیار بسیار زیبنده‌ای است. هرچه که به دوست داشتنی‌ات صداقت بیشتری نشان بدهید جذاب ترید. و سرعت در پوزش از اهمال هیچگاه شما را کوچک نمی‌کند بلکه عزت نفس و زیبایی درونت را برایش ابلاغ می‌کند. ( ظرفیت طرف مقابل را بسنجید.)

اگر با کسی رابطه دوستی  تان را بهم زدید که در حد و اندازه شما نبود. به او فکر نکنید. نه قهر شوید و نه دوست باشید. اما هرگز از بهم خوردن رابطه ی با کسی که شأن شما را رعایت نمی‌کرد ناراحت نباشید. زیرا بزودی  می‌بایست با تو بجنگد...

اگر با دوست داشتنی‌هایتان لج کردید بخاطر کارهای عجیب و غریبش به او بگویید این رفتار شما لجم را در می آورد. و اگر تکرار شود باعث شکنجه برایتان می شود. اگرشما لجش  در آوردید به او بگویید قصدی برای اذیتش نداشتید. سرعت در این مسئله مهم است. هر چه زمان بگذرد رسوب امر به کدورت مبدل میشود. برای اینکه بفهمانید دلگیر نشدید یک طنز برایش بگویید و یا با او قرار بگذارید.

اگر کسی لطمه سنگینی به زندگیتان زد و عیش شما را کور کرد و حاضر به جبران و پوزش هم نیست و با پرروئی از ماجراها فرافکنی میکند. محکم به او بگویید من آدم مودبی هستم. به آستانه‌ی یا حریم امن من وارد نشو. نمی‌خواهم تحملت کنم.. تا حضورش را جمع کند. 

اگر آسیب آن در ذهنت سنگینی می‌کند با خودتان کنار بیایید که راهی جز تحمل ندارید و کسی جز خدا منتقم شما نیست. البته داشتن یک همراز خوش ذوق یا حتی یکی از اعضاء خانواده خوب هست که بعضی از تلخی‌هایتان را برایش بیرون بریزید تا تخلیه و فنک شویی صورت بگیرد.

اصولا فنک شوئی ذهنی نیاز به یک همدل و همزبان مطمئن دارد.

 کسی که قدرت فنک شویی و تخلیه‌اش ضعیف عمل می کند به افسردگی یا وسواس ذهنی دچا ر شده است و باید  ضمن ریشه‌یابی به حل آن اقدام کند.

وسواس فکری و ذهنی  پدیده ایست که در ذهن برخی از افراد بصورت یک ویروس عمل میکند عمده‌ی مبتلایان بانوان هستند. دلایل خاصی وجود دارد که حامل این بیماری، در کنار آمدن با شرائط تعلل می کند. در مردها چون بحرانها عموما اقتصادی است بصورت واکنشهای عصبی زود بازده همراه با حالت تهاجمی یا اسپاسم‌های عصبی . تیک .سکته .و... بروز می یابد.

بزرگترین  دلائل وسواس ذهنی:

1-   ذکاوت بالا:

 چون شخص  زیرک،  درک عمومی‌اش بیشتر از بقیه است این ناسازگاری طبیعی است. و باید مقابل بروز این موردایستاد. منتها اینگونه افراد باید رهبر گروه و فرمانده بایستند تا به دلخواه خوداوضاع را مرتب کنند.

  2-  پرتوقع بودن  بر اساس زندگی راحت:

 لوس و ننر بودن. تک فرزندانی که به درستی پرورش نشده اند.

توجه بیش ازحد  یا کمتر از حد باعث بروز توقعات می شود.

. منتها توقع داشتن از دوستان امری بسیار عادی ولازم است.و با این مورد تفاوت دارد زیرا توقع در برابر احسان چیزی جز احسان نیست. توقع مطالبه ی بیجا ازهمه ی  عالم و آدم امری بسیار خود پسندانه است.

3-  نارضایتی از سبک زندگی:

نارضایتی از  افراددرجه یک و دو خانواده. همکاران و محل کار ، همسالان، دوستان سر به هوا،و ناگواری عمومی در همه حوزه های اجتماعی و اقتصادی و... جامعه.

4-  نافرجامی در یک هدف  و ایده:

 بویژه نافرجامی در شغل  و تحصیلات  و عشق(اقتصاد وعواطف) برد و باخت‌های زیاد...

5-  سوگ:

 ازدست دادن شوهر و یا همسر و یا پدر و مادر و فرزند باعث افسرگی وتصلب می‌شود.

   6-  عوامل ژنتیکی:

 مثل مرد سالاری یا زن سالاری زیستن در سبک زندگی.استبدادخواهی وخود شایسته نگری های قومی.

7-  عوامل فیزیکی:

 شامل  بیماری واعتیاد و نقص عضو و یا بیماری ها ی سوداوی

8-   فقر فرهنگی وعاطفی:

فقرفکری وفرهنگی  باعث جهل ونادانی شده وبه تناسب در کنار خود همواره تنش زا وتحقیر کننده است. فقر عاطفی نیز باعث توقعات وبیجا ویا استبداد وتصلب خواهد شد.

 

 9-  آسیب اجتماعی یا تجربه‌های تلخی که منجر به واکنش‌های عصبی شدید درونی شده است و...

10- قطع رابطه ی ناگهانی  و جدائی. متارکه طلاق

معمولا در جدائی ومتارکه خاطرات تلخ وشیرین بیشتر مرور می شود واغلب  افراد دنبال مقصر یابی و تخلیه بار عصبی خود هستند وقضاوتهای نابجا نیز براین احوال مترتب است. درچنین مواقعی تصمیم درستی نمی توان گرفت  ونمی شود ازآنها انتظار رفتار منصفانه داشت بلکه باید آنها را آرام کرد اغلب سرزنش ویاد آوری  حوادث واقعه مزبور باعث رنجش بیشتر شان می شود  ازاین جهت باید از آنها دربرابر افکار منفی بیشتر مراقبت کرد وآنها را به سمت آرامش سوق داد دراین بین آنها اغلب به انزوا تمایل دارند. البته تنها ئی کوتاه مدت برایبشان خوب است اما نباید این تنهایی ها وخلوت ها به زمانهای بلند   متمایل شود.

11- سائر مسائل فردی و اجتماعی

 

راههای گسست از این عارضه:

تغییر طرز فکر- تغییر سبک زندگی - تغییر محیط -  تحمل و بردباری با استمداد از الهامات مذهبی و برنامه‌ریزی برای بازسازی- کنترل و مراقبه‌ ی افکار منفی درونی و ابراز افکار مثبت- محدود کردن روابط با کسانیکه انرژی منفی می‌پراکنند. همنشینی با رفقای خوش فکر و پرانرژی و پر کردن اوقات فراغت با اینگونه افراد-  بالا بردن اعتماد به نفس. مطالعه هدفمند و سودمند -  فراهم کردن ساعتی از روز برای تفریح: خندیدن. دورهم نشینی، ورزش.و...

امیدوارم توانسته باشم برای برون رفت از کدورت‌های فرسوده تان کمی کمک‌ تان کرده باشم. ذهنتان را در حال خستگی بطرف داستان و طنزو خاطرات جالب جذب کنید. نوشتن باعث می شود تا تخلیه انرژی هیجانی به آسانی صورت پذیرد حتی اگر مخاطبتان شخص خاصی باشد.

سلامت و پیروز باشید.

حمیدرضاابراهیم زاده

یازدهم مرداد 1390 
 

 * تمامی حقوق این اثردرانحصارمولف محفوظ می باشد.

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

بی فرهنگ های خودمانی

دوشنبه, ۲۲ اسفند ۱۴۰۱، ۰۹:۳۷ ق.ظ

بی فرهنگ های خودمانی

 همه ما شهروندان و همسایگان با افراد بی فرهنگ و بی مسئولیت برخورده ایم که از رفتارزشت و  زننده آنها منزجر و نگران شده ایم.

رفتاری که بر پایه خود باهوش بینی  و توهم دانایی وتوانایی سرچشمه گرفته است.

بی فرهنگ ها هیچ تعهد والتزامی به قوانین و رعایت حقوق دیگران ندارند.

هیچ مسئولیتی را درقبال رعایت حق  دیگران‌ وخود ندارند.

بی فرهنگها غریبه  نیستند بلکه بسیار خودمانی هستند.

بی فرهنگ همسایه ای است که صدای سگ وبوق ماشین وجشن وعزای بی جا وموقعش باعث سلب امنیت  همسایه هامی شود.

بی فرهنگ کسی است که گواهینامه رانندگی را قبول شد ولی در اجرای درست آن تعلل وغفلت دارد.

بی فرهنگ کسی است که با پارک کردن ماشینش در بدترین جای ممکن باعث انسداد خیابان می شود.

بی فرهنگ کسی است که چشم چرانی می کند .

بی فرهنگ کسی است که دروغ می گوید وریا می کند.

بی فرهنگ کسی است که ربا و رشوه می خورد و می دهد.

بی فرهنگ کسی است که از کار وخدمات و کالایش می زند ‌ولی در محاسبه خودش را منصف جلوه می دهد.

بی فرهنگ کسی است که توقع دارد دیگران بخاطرش گذشت کنند‌ ولی هرگز نمی تواند بخاطر دیگران حقوقشان را مراعات کند

بی فرهنگ کسی است که از ضایع کردن  حق دیگران به هرشکلی ابایی ندارد . اما همواره معترض از رفتار بی فرهنگی دیگران است.

بی فرهنگ ها متقلب های حرفه ای و هنرمندان چیره دست تقلب و  دورویی هستند.

و....

بی فرهنگ هایی که در روز با مواجهیم اغلب محترم و  تحصیلکرده و متشخص نشان می دهند اما بغایت بی فرهنگ و رفتار های جسورانه و زشت و منزجر کننده ای دارند.

از همزیستی بااین گروه از موجودات انسان نما  احساس سختی و خفقان و نگرانی می کنیم.

 هرگز کسی از همزیستی و همسایگی با آدم های اهل و با فرهنگ احساس سختی و خفقان و تاذی نمی کند.

عیب بی فرهنگ ها در عدم دقت به این نکته است که خود را تافته ی جدا بافته فرض می کنند و توهم متفاوت بودن و زیرکی و توانایی و زیبایی ودینداری و ... تا اعماق هویت و شخصیتشان رخنه کرده است.

باید ازاین رفتارها دست شست و برای سلامت جامعه از چنین رفتارهای برتری جویانه ای هرکس به سهم خود برای بهسازی رفتار خود تلاش کند.

برای همسایگان و شهروندان خود  دوستان و افراد بافرهنگی باشیم....

پایبند به قوانینی باشیم‌که به رعایت آن توقع و تعهد داریم....

والی الله المصیر

حمیدرضاابراهیم زاده

 ۲۲اسفند۹۹

تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ می باشد

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

شورش را در آوردن!

پنجشنبه, ۱۸ اسفند ۱۴۰۱، ۰۴:۳۴ ب.ظ

شنیده اید که می گویند فلانی شورش را در آورد!!!

دوران کودکی ام خشکسالی های خشنی رخ می داد.
ما کشاورز زاده بودیم وزندگی مان به آب کافی و وافی ربط داشت.
برای فرار از بحران باید چاه می زدیم تا زندگیمان بر باد نرود!
اونوقتها دوراه داشتیم 
اول
خرید لوله فلزی  ۹ تا دوازده متری و حفر چاه مته ای . که اغلب چاه های مته ای بعلت عدم  آگاهی و شناخت از بستر زمین، گاز دار می شد و حتی بایک کبریت روشن می شد و شعله می گرفت بارها این اتفاق برایمان افتاد که چاه مته ای منفجر می شد  چون اکسیژن سوخت برای گاز متان اجازه نمی داد تمیز بسوزد برای همین حالت انفجاری میگرفت. و ناگاه باصدای مهیبی خاموش می شد.
آب بد مزه ای هم می داد که بو وطعم آهن زنگ زده می داد و چندان به درد کشاورزی نمی خورد. دور و بر لوله خروجی آب همه جاش رنگ تند مسی رسوب می کند.
هیچ شناختی از مهندسی استحصال آب و چشمه وجود نداشت چون در منطقه آب خیز زندگی می کردیم  همه جا ممکن‌است به سفره وصل باشد
اما این سالها محال است با نه‌متر حفر کردن به آب برسیم زیرا سفره اولیه آب خالی شده است.!!!
آن سال ها مهم فقط جای چاه بود که دست وپا گیر نشود همین.! هرگوشه ای از زمین و یا حیاط خانه چاه حفر می شد و آب تمیزی هم می جوشید.
اما راه دومی هم بود؛
چاه کن یا مقنی بیل می گرفت و دایره ای به قطر یک متر می کند تا ده متر به سمت پایین حفاری می کرد وباپیداشدن ماسه زرد چشمه پیدا می کرد شاید چشمه نبود چون ما ساحل نشین بودیم سفره آب زیر زمینی را دراین عمق پیدا می کردند
این وسط گاه مقنی با کنجکاوی یا توهم و مهندسی غلط یا بیشعوری گری، شورش رو در می آورد یعنی بیخود اضافه تر بیل می زد که به سفره ی آب شور می رسید که وصل به دریا بود.
آب شور گاه یک سفره و مخزن جدا داشت گاه دقیقا می خورد به دریا!
تمام زحمات دو روزه ما هدر می رفت که هیچ،! ممکن بود چاههای اطراف هم آسیب ببینند.
وقتی اداره منابع آب می گویدچاه بی جواز و بی مجوز حفر نکنید ، دید خوشبینانه اش این است که حفاران نابلد شورش را درنیاورند. تا با حفر یک حلقه چاه یکهزار جریب آبادی را ویران کنند!! 

این‌مقدمه بلند برای این متن کوچک است که؛


اکنون دوستانی که در هرکاری بنام کارهای خیر شورش را در می آورند و با افراطی گری و کنجکاوی ومهندسی غلط و توهم دانایی و توانایی و دینداری، رفتار خاله خرسه از خود بروز می دهند دارند به ویرانی  یک تمدن دامن می زنند و خودشان هم نمی دانند دارند چه خبط و غلطی می کنند.
 اینها حکم همین‌مقنی های نابلد و متوهم و بیشعور  را دارند!
یکی باید متوجهشان کند از چشمه و سفره ی آب شیرین زده اید به بیرون وبه شورآبه رسیدید تا کویر مان نکردید دست بردارید.!!!

والی الله المصیر
حمیدرضاابراهیم زاده

۱۸ اسفند ۱۴۰۱
تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ می باشد

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

گنج امنیت

پنجشنبه, ۱۸ اسفند ۱۴۰۱، ۰۵:۵۵ ق.ظ

 

در قرآن آیه ای وجود دارد که برای بشر گنج است  ولو اینکه همه ی آیات گنج هستند

گنجی به نام درک و حفظ امنیت


ولا تلقوا  بایدیکم الی التهلکه و احسنوا... سوره بقره195


انسان با پذیرش و توسعه ی  تمدن و انقلاب شهر نشینی پذیرای محدودیت و قوانینی شد که هم بدان محتاج وهم از آن فراری است.

و دینداری  یکی از گوشه های تکامل تمدن است که انسان را از زیست فردی به زندگی اجتماعی سوق  می دهد.

و همزمان پروسه ی تکامل  انسان نیز رونق می گیرد.

  ولی انسان نمی داند بسیاری از دوست داشتنی های کاذبش  موجب بیماری و هلاکت اوست

او نمی داند ای بسا خیلی چیزها برایش خوش است وبرایش خوب نیست

وای بسا خیلی چیزها برایش خوب است وناخوشایندش می شمارد...


گنج اینجاست که امنیت نعمت بزرگی است .

نعمتی که هم سلامتی وعزت ومنزلت وکرامت ودلخوشی هایش را راتضمین می کند .

وهم اورا در راه تکامل وتوسعه موفق وثابت قدم نگه می دارد.

وانسان(ظلوما جهولا-72 احزاب ) برای فرار از امنیت بدست خود، خودش ودلخوشی هایش را به هلاکت می اندازد.

وحکمت و لطیفه ی جبر واختیار را درک نمی کند  و با آن در تضاد است.

واز همه مهمتر چون کودکی به دانسته های اندک خویش مباهات می کند ونمی داند داروی تلخ  وناخوشایند مجری سلامتی اش است  و از نادانی اش همه چیز را اجباری وگزنده می شمارد واین درحالی است که امنیت را درک نکرده است.

 وچون کودکی بازیگوش می خواهد پشت رل بنشیند و.... وبه بزرگترش بگوید اگر دوستم داری  بگذار  برانم...

امنیت و مصونیت،سنت الهی است

اجرای صحیح و بابینش احکام الهی  عین امنیت وحرکت در مسیر توسعه وتحول است.


متاسفانه خیلی از مردها و اغلب بانوان بد حجاب  کارشان را با پاکی قلب ورضایت شوهر و ولی  توجیه می کنند واین درحالی است که حق خود  وحق مردم وحق وسنت خدایشان را مسدود می کنند و امنیت طلبی را تحجر و ناخوشایند می دارند.

تعدی از مصونیت  بدعت وسنت شکنی است...

گرچه این فرهنگ مستلزم فهم  صحیح عفاف است که نسبت به حجاب ونوع حجاب در اولویت است.

حمیدرضا ابراهیم زاده

 

30 مهر1393


تمامی حقوق مربوط به این اثردر انحصار ناشر و ومولف می باشد

 

  • حمیدرضا ابراهیم زاده