دایره مینا

منتخب آثار دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

منتخب آثار دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

منتخب مقالات،یادداشتها وآثار پژوهشی واجتماعی حافظ ومترجم قرآن کریم و نهج البلاغه، شاعر و خوشنویس، جامعه شناس و پژوهشگر حوزه جامعه و رسانه؛ استاد دانشگاه دکتر حمیدرضا ابراهیم زاده

بایگانی

قضاوت نکن شایعه نساز باانصاف باش

شنبه, ۱۸ بهمن ۱۳۹۹، ۱۰:۰۰ ق.ظ

 

قضاوت نکن شایعه نساز!

بیماری بدی هست بی انصافی کردن

بی انصافی کردن در برابر انصاف داشتن است. انصاف ، همان کلاه خود را قاضی کردن. منصفانه دیدن و منصفانه نظر دادن است. انصاف در واقع در گیر جو نشدن و از جو و احساسات حق نساختن است.

قاضی با ادله و بینه سر و کار دارد. برداشت قاضی همانند تشخیص پزشک است. و سلیقه ی قاضی در تجویز جزا متناسب با بزه انتسابی  و یا بیماری و خطایی است که مجرم به آن مرتکب بوده و برای مکافات و یا جبران بزه و یا بیداری ، محکوم علیه تعیین می شود. علم قاضی در حقیقت فهم و برداشت او ازعناوین مجرمانه و یا ادله و بینه و شواهد  برای رد عناوین مجرمانه است.

قضاوت کردن و فتوی دادن کار بسیار سختی است. مخصوصا اگر ادله و بینه و شهود کافی نباشد نمی شود رای یا حکم صادر کرد. داور در هر مرتبه و جایگاهی برای دادن حق به صاحب حق ، می اندیشد و به هیچ قیمتی مرعوب باطل نشده، و به استقلال خویش همت می گمارد و به انصاف در رای خویش می اندیشد.

داوران برای اقامه حق وحق طلبی هزینه های گزافی را می پردازند و تنها علم وبردباری، کارهایشان را زیبا به فرجام می رساند.

امام صادق در حدیث عنوان بصری به این نکته از نکات نه گانه ی رفتار انسان اهل تاکید  فرمودند که :

"هرگز! براساس خود رایی دست به کاری نزن که علمش را نداری و در تمامی امور تا آنجا که ممکن است مسیر احتیاط را رها نکن. همانگونه که از شیر درنده می گریزی از رای دادن (داوری .نظر دادن و فتوای بدون علم) بپرهیز وگردنت را پل عبور مردم نکن"

  راننده  تاکسی با بوق وچراغ،  سوارم کرد. بغیر ازمن ،چند مسافر پیرزن هم ازقبل گرفته بود . و مدام و یکنفس درحال انتقاد از فساد و رشوه دولتیان وحکومت  وملت بود  . منم سکوت مطلق  و چیزی نمی گفتم . پیر زنها  آنقدر نفرین کردند تا پیاده شدند. راننده بین راه  زن جوانی را از دم درب شهرک سوارمی کنه. خانم جوانی  که معلوم بود بومی منطقه نیست. در بدو ورود گفت : که میخواد بره بازار ... برای کاری مسیرمن نیز در همان حوالی بود. منتهی  بعد از بازار تا اول میدان ، چون مقصدم فرعی و جلوتر بود بقیه ی راه را باید قدم می زدم یا تاکسی می گرفتم .

راننده ما کانّه سخنگوی یه جایی ، برای خودش بنگاه هجویات وشایعه پراکنی داشت. همچنان نطق غرایش را ادامه می داد و تلاش کرد بانوی مسافر را هم به  شوی شامورتی بازیش اضافه کند. رسیدیم به نزدیکی های بازار...

  خانمه از راننده می پرسه : آقا می خام برم بازار ... نزدیکه ؟

با اینکه 50 تا 60 متری به بازار نزدیک بودیم  راننده گفت: نه خیلی باید بریم .

خانمه پرسید: خیلی؟

گفت: آره خودم بهتون میگم. حواسم هست.

خانمه پرسید : کرایه اش چنده؟

گفت: قابلی نداره. ولی تا اونجا کرایه پنج  تومن هست.

 درهمین حال رسیده بودیم به بازار ...  خانمه به جمعیت زنبیل بدست  کنار خیابان  نگاه کرد گفت : اینجا نیست ؟

گفت: نه خانم  خیلی دورتره. 

گفتم: آقا وایستا کنار.خانم ! بازار ... همین جاست.  دراین مسیر این تنها بازار... شهر هست هیچ ورودی  تاکسی رو دیگه ای نداره ! سه تومن بدین پیاده بشین.

راننده  گفت : بشما چه مربوطه آقا؟

گفتم: مربوطه که میگم. شما اجازه بده خانم پیاده بشن خدمتتون عرض می کنم.

خانمه  گفت: مرسی من همینجا  پیاده می شم. آقا از شما هم خیلی ممنونم.

سری تکان دادم و گفتم : برگشتنی این روبرو ماشین های سواری هست... تشکر کرد و در را محکم بست.

راننده ی برزخی ، داشت بر و بر نگاهم می کرد انگاراز دهان مار گرسنه ، ماهی اش را گرفته باشی.

گفتم :جناب راننده بشما مربوطه پیش من علیه ملت و قاضی القضات تازه وارد و رهبر و رئیس جمهور حرف بزنی؟

فکر کردی شهر هرته هرچی و هرکاری دلت خواست بکنی؟ غلطهای اضافه ای که کردی را هم باید پاش وایستی و گرنه خودم امروز فلکت می کنم.

موتور حرف پرت کنی اش  پت پتی کرد و هیچ حرفی ازش درنمی اومد. حواسم بهش بود  فقط داشت دورخیز می کرد یه چیزی بگه ازاین بن بست بپره. اما قیافه من شبیه مدافع گرز بدستی بود که قرار است بر سرافعی خشمگین ومهاجم  و طعمه از دست داده بکوبد.

با تشرگفتم : هی از اول راه گفتی؛ همه کلاهبردارند. رشوه می گیرند . فاسد و ومزدور و...هستند. این بیچاره های از همه جا مونده هم باهات همزبانی کردند چون از بس راست و دروغ باهم شنیدند دیگه نمی دونند چی به چیه؟ منم سکوت کردم ، گفتم؛ پیرند و گرون خرید کردند. ازاین وضعیت خسته اند.و تو داشتی حرف توی دهنشون میزاشتی.

بعد تن صدایم را بردم بالاتر و با خشونت کلامی همراه با پرخاش زبان بدن  تاکید کردم؛ اما اجازه نمی دم جلوی چشم من به هموطنم تجاوز کنی؟ پوستت را می کنم.

- گفت : حاج آقا من کجا تجاوز کردم ...؟!!!

 

گفتم : اونجایی که  گوش مفت گیر آوردی که علیه ملت و نظام شایعه درست کنی. حالا بگو تو مزدور کی هستی؟

گفت: مزدور نیستم، من خودم جنگ رفتم و...

گفت ساکت شو. جنگ رفتم  بنگ رفتم  منگ رفتم و...! آره هنوزم داری میری به جنگ علیه ملت و نظام و... میگی من تجاوزم کجا بود؟

- درباره افراد مشخص دروغ گفتی وافترا بستی . مردم را با حرفات نسبت به آینده نا امید می کنی ونسبت به نظام توهین و سیاه نمایی می کنی؟

-   جلوی من اجتماع راه می اندازی و تبانی علیه نظام می کنی؟

- از مسافرت 2000 تومن کرایه اضافه می گیری؟

- اونو بقصد ربودن و یا گمراه کردن می خواستی کجا ببری؟

- تجاوز مگه چیه؟ دروغگویی.تجسس وغیبت و اخاذی و توهین و بی مبالاتی و... تجاوز نیست؟

این قدری که ترسید کف از کنار دهنش می اومد.

گفت: حاج آقا غلط کردم.

گفتم: می دونم غلط کردی ولی باید تاوان همه حرف ها و رفتارهاتو بدی.معلوم نیست روزی چند بار این حرکات را تکرار می کنی؟

گفت: نه به خدا اولین بارم بود که بلبل زبونی کردم. من گرفتارم. دهنم چفت  وبست نداره. چرند زیاد میگم ،  همه می دونند که من روانی ام...

گفتم: برو خودتو درمان کن. اول از همه چرت وپرت گفتن را از خود دورکن. همه مردم برادر وفرزند و خواهر و مادر و اقوام ما هستند. یعنی چی این رفتارها !. فکر می کنی  این کارهات خوبه ؟ فکر می کنی خیلی زرنگی؟ تازه ریاکاری هم می کنی؟

گفت :نه

گفتم :از اختلاس میگی و تورم وفساد و رشوه ودروغ و دزدی. ولی دقیقا خودت داری دراشل کوچکتر همون کارها را می کنی!

گفت :بله حاج آقا ! کافر همه را به کیش خود پندارد.شما ببخشید.

گفتم : دیگه وسط حرفم نپر. ساکت شو!

ادامه دادم : طبق همه ی قوانین دنیا و قانون خود ما ،  آدم روانی نباید رانندگی کنه و مخصوصا کارت مسافرکشی سازمان تاکسیرانی بهش تعلق نمی گیره بموجب فلان ماده و فلان تبصره تو حق رانندگی نداری و حق مسافرکشی را  نداری.

شروع کرد  به عیض وناله و شامورتی بازی.

گفتم : بسه آقا. تمومش کن سرم رفت.

گفت : اینهمه مسافرمی برم هیچوقت قاضی  و بازپرس و...به پستم نخورد...

خنده ام گرفت . گفتم : خیلی خوب ! مگه خودت وجدان نداری؟ انصافت کجاست؟  بار آخرت باشه ، فکر نکن حواسمون به شماها نیست. تنبیهت همینه که ازاین به بعد سرت به کار خودت باشه. دفعه بعد هرجا گرفتمت  کمربندمو درمیارم جلوی انظار حالیت می کنم. عه؟

گفت: چشم. حق باشماست. شروع کرد به عذر خواهی و من فلانی دوستمه و فلان جا آشنا دارم.

با تشر گفتم  : بهت گفتم حرف بزن؟!

چه بدبختیه که شما ها دارین همش میخاین نظر بدین. قضاوت کنید. شایعه بچینید.از کی دارین انتقام می گیرین؟ از مردم و یا بستگانتون؟ بعد می گید خدایا چرا اینقدر بقیه بد و دله هستند؟ هزینه ی کارهایی که می کنید را باید بپذیرید. چرا همش دنبال پارتی و رانت وفساد  وگروه هستید و بعدش از رانت و فساد دیگران برآشفته می شوید؟!

برای چی درباره ی چیزی که هیچ اشراف وعلمی بهش ندارید نظر میدین؟

برای چی کار بد دیگران زشت و ناپسند ونابخشودنیه و کارزشت وبی راه خودتون خیلی هم بجا ولازمه !  چون در راستای مبارزه با بدی هاست؟ هرکی برای خودش فتوا میده دزدی می کنه. حکم می ده آبروی مردم را می بره. محض رضای خدا  دست از قضاوت کردن و نظر دادن و شایعه سازی بردارید.

- جرم جرم هست. چه 1000 تومن کلاهبرداری از مسافر. چه دزدی واختلاس از بانک و...

 آفتابه دزد و دکل دزد هر دو دزد هستند. برای هردو اقامه ی دعوا لازم هست. اونی که جرم شفاف انجام میده راحت تر محاکمه میشه. و اونی که قاضی دربارش دستور تحقیق می نویسه باید براش حکم مهمتری نوشت سیر محاکمه اش زمان می بره. اما شما جرم محرز و بیِّن انجام دادی و جلوی انظار می دزدی. ولی اونا متهم هستند وچیزی ازشون اثبات نشده. بنا براین تو بخاطر یاوه سرایی ها و رفتار زشتت با اون خانم مستحق تنبیهی و اونا باید  کیفرخواست علیهشون صادر بشه و با ادله و بینه محکومیتشون را بگیرند تا حکم  به فرجام برسه.البته هر مجرمی به اندازه ی بزهی که انجام داد.محکوم و تنبیه میشه. هرکسی هم باید هزینه ی رفتارها وخطاهایش را خودش بده.

همه ما از این وضعیت نگران و نا خرسندیم. همه ی ما د ر کشورعزیزی به سر می بریم که برایش جان فدا می کنیم. دین و باورهایمان به ما می گوید دربرابر ستمکاری بایستیم. و یاور محرومان باشیم وغیرت و وقار داشته باشیم . نه اینکه هرکس برای خودش قانون را دور بزند واز کسی که حواسش نیست بدزدد. آبرو وحیثیت برای هم نگذارند. به حق هم تجاوز روا بدارند.

به هرحال شما یا قانون ونظام را قبول دارید و باید هزینه قانون مداری را بپردازید و مطیع قانون باشید. و برای انتقاد کردن ازعملکرد بد خدمتگزارانتان آزاد باشید اما نه اینکه بجای انتقاد ، اتهام بزنید.آبروی افراد و مردم حرمت دارد.

ویا اینکه اصلا قانون ونظام را قبول ندارید و تکلیف مشخص است. حق ندارید اجتماع وتبانی علیه رای و حق مردم داشته باشید.

 یادت باشه هر رفتاری که می کنی قاضی القضات حقیقی خداست. نیازی نیست من یا یکی دیگه بهتون بگیم؛ وجدانت را قاضی کن. که بد نکنی تا جایی بد نبینی. ستمکاری در هر اندازه ای ناروا است. و هرگز خداوند نسبت به برگرداندن حق مظلوم کوتاهی نخواهد کرد. که بی تردید دردش هم خیلی زیاد تروگزنده تر است.

حالا همین جا وایستا میخام پیاده شم.

ماشین را نگه داشت و سریع پیاده شد و اومد طرف من  با ادب ایستاد که منو ببخشید و بغلم کرد.

 گفتم: عزیز من ! برادرم. اگربه من ستمی کردی بخشیدمت . اگر به دیگران ذره ای ستم روا داشتی یا جبران کن یا منتظر مکافاتش باش . خدا قاضی هست. ما همه رعیتیم. و من رعیت ترم. حتما نباید قاضی و پلیس گیرمون بده . درباورمون خدا بینا وشنوا ودانا ست. درهرکاری انصاف را باید درنظر بگیریم تا ستمی برکسی روا نداشته باشیم.

همانطورکه عرض کردم؛ همه مردم  برادر وخواهر و اقوام ماهستند چه آنانی که به ما ستم می کنند و چه آنانی که ما بر آنها ستم روا می داریم. باید خودمان  را دریابیم وآگاه باشیم که فساد و رشوه و اختلاس از حفره ی های بی مبالاتی و بی توجهی خود ما شکل می گیرد ...

برو به سلامت.

حمیدرضا ابراهیم زاده

10 فروردین 1398

 
 

تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

چرائی افزایش جرائم در جامعه

پنجشنبه, ۱۶ بهمن ۱۳۹۹، ۰۸:۱۵ ق.ظ

 

 

چرائی افزایش جرائم حیوان آزاری

س:

بافرهنگی یابی فرهنگی؟

یک کلیپ حاکی از ضرب وشتم بیرحمانه سگی بخت برگشته توسط انسان نماها درجایی همین نزدیکیها ودران سودریدن شکم قوچ باردار وبیرون راندن محتویات شکمی(جنین) وسربریدن خرس وبافخر عکس وفیلم گرفتن ازان ودر جایی دیگر ازپای درامدن پلنگ وگرگ باگلوله شبانان نااگاه ویابه جان هم انداختن سگهابرای ماست مالی کردن عقده هاو...

به نظرشما مرز بافرهنگی وبی فرهنگی چه تعریفی دارد؟ایا بالیدن به عمق فرهنگ چند هزارساله باستان وجدیدا اسلامی ازنوع ایرانی سازنده است یادرست وسنجیده رفتارکردن واعمال اداب ومعاشرت انسانی در حق خود وهمنوع وموجودات این جهان؟چرا ما تا این اندازه خودازار ودیگر ازار وبیرحم وبی مروت شده ایم؟

ج:

باسلام

متاسفانه آنچه که می بینیم واقعیت دارد

وباید گفت در این نگاه  فقر فرهنگی و پز وتخیل متمدن بودن باهم در تناقضند

پدیده ی شوم ومذموم

آدم ربایی. تجاوز به عنف. خیانت به.. .زنا. فحشا .ربا. دروغ توطئه. قتل  در سرزمینی که منشور حقوق بشر درآن نگاشته وقدمت دیرینه دارد بسیار گزنده است

کشوری که درآن مردم مفهوم محبت وایثار را از هرجامعه ی دیگری بهتر لمس ودرک می کنند

فخر ومباهات به وطن ومرامی که مهر ومودت وایثار وهمدلی درآن رواج دارد  افتخار ماست..

چندی است که با افزایش آماری وحشتناک در حوزه ی جرائم خشن وطن درخود می سوزد وتبدار است

پدیده ی  بی فرهنگی. وخیره سری و اصرارعامدانه درارتکاب به  جنایات  نیاز به آسیب شناسی وبازیابی وبازآموزی اعتقادی و  فرهنگی  داردو یکی از عوامل بی تربیتی ، تخلیه وخلا باورهای نیک و جایگزینی واشباع شدن باورهای زشت ومبهم است.

باید بگوئیم

تغییراتی  در سبک اندیشیدن و رفتارکردن رخ داده است

جامعه ی متمدن  ایرانی   با پندار نیک و گفتار نیک و رفتار نیک زبانزد ملل ونحل است وبه خود مباهات می کند.

چه شد که همین جامعه مومن   در قتل و تجاوز و خیانت و رشوه وربا و طلاق و بی مبالاتی ، بلاد کفر لس آنجلس ولاس وگاس 60 سال پیش را رو سفید کرد؟

بالطبع حقایقی خفته درزیر این آتش جریان دارد که اسباب این همه تلخکامی را فراهم می کند

خالی شدن بطن جامعه از باورهای نیک ومتعالی بزرگترین دلیل این تعارضات است.

عقده های روانی ناشی از فقر اعتقادی وفکری واپسگرایی و تحجرو از آن طرف  تورم وتبعیض و ریاکاری و...می تواند رابطه ی موثری در ایجاد این فرایند نسبت به هم و زنگ خطری برای  حوزه های اجتماعی و امنیتی داشته باشد

خلا باورها وعدم تطهیر وبروزرسانی باورها باعث می شود که نسل ها با تعارض اخلاقی مواجه شوند

هرروزخبرهای وحشتناکی از قتل وتجاوز می شنویم.

امنیت بانوان  بسیار بسیار ضعیف شده  است.

جرائم هوشمند وسازمان یافته دربرابر امنیت  وآسایش ملی قد علم کرده اند

نگرانی های فزاینده  ای نسبت به امنیت خانواده  در همه ی خانوارها مشخص است

 پلیس هم با هزینه بالا  دربرابر این عصیانگری ها می ایستد و  دستگاه قضا برنامه هایی برای پیشگیری ازجرائم و نقره داغ کردن ومبارزه باچنین رفتارهایی طرح کرده است

ما نیزمی گوئیم همراه باآموزش وتربیت پایه های فکری نسل جدید قاطعیت مبارزه با جرائم این چنینی لازم است

اشد مجازات ویا حتی اعدام برای متجاوزین به عنف وجانیان ناموسی  دراین شرائط واقعا لازم است .

البته موقعی اجرای این احکام نتیجه بخش است که رشوه بگیران و اختلاس کنندگان  و متجاوزان بیت المال  وبی تدبیران نسبت به مال وفرهنگ ملت هم توبیخ وبه اشد مجازات تنبیه  شوند.

وقتی قواره ی  ارتشا و بی تدبیری درایران به قامت معاونین ارشد وزیر و وزرا رسیده است.

 وقتی دروغگویی وبی تدبیری و پوپولیسم یک ابتکار برای سواری خوردن ازگرده ی مردم رنجکشیده و نجیب ترسیم شده باشد طبیعی است که یاغی گری دربرابر قانون باب می شود.

تهمت وافترا وارتشا طبیعی جلوه داده می شود . وخشونت رشد تصاعدی  پیدا می کند...

 

اما حیوان آزاری  و  بی توجهی به محیط زیست ریشه در فرهنگ های  غلط وبومی  جامعه دارد

آلودگی آب وهوا. تعرض به حریم دریا ورودخانه. آتش سوزی جنگل ها. تغییر کاربری اراضی حاصل خیز به مجتمعات ساختمانی. شکار بی رویه پرندگان .خشکاندن رودخانه ها  ودریاچه ها ومردابها و...همگی از بی مبالاتی در رفتار وکج اندیشی وبد سلیقگی شهروندان وبویژه مسئولین ومدیران مان دارد

همه ساله چهارشنبه سوری مبدل به فاجعه می شود وسیزده بدر ها مبدل به درد سر برای محیط زیست.

همیشه عده ای بی فرهنگ وبی تربیت هستند که از بلوا و حیوان آزاری  ورفتارهای مازوخیسمانه لذت می بردند. وآن را تفریح  وحتی تجارت وممر درآمد خود می پندارند

درکودکی خروس بازی و نزاع خروس و خروس بازان ،  مرا به یاد اسپار تاکوس می انداخت.

خوی وحشی گری وددمنشانه ای که از جرزهای تاریخ برجای مانده است.

اخیرا در زنجان  نمایش متاثرکننده ی نزاع سگ ها  . کشتن توله های خرس درکوهستان. شکاروشکنجه ی پلنگ و...

وجدیدا هم  ماجراهای زنجیره ای حیوان آزاری درکشور نشان از همان خلا نشاط فرهنگی دارد.

درگذشته  بازی های گروهی. تجمعات مضحک شامورتی بازی و.... صله رحم ها بود الان تک تک این رفتارهای پرنشاط فرهنگی حذف  ویا منقرض شده اند

نمایشهای خیابانی و کنسرت ها کم شده اند. رقص وسماع محلی  وورزشهای بومی  درحال انقراض هستند.

ورزشهای پرنشاطی که بعنوان آثار فرهنگی فاخر ثبت میراث فرهنگی شده اند، همه وهمه تحت شعاع نافرمی های پذیرش مدرنیته قرار گرفته وبه یک باره درحال فراموشی هستند

باید برای توسعه یافتگی، آموزش توسعه پذیری وزیر ساخت سازی  توسعه را هم داشته باشیم و گرنه همه فرصت ها مبدل به تهدیدات خواهند بود

داشتن ماشین و موبایل و تکنولوژی  خیلی خوب است اما راه استفاده کردن مفیدش را  باید آموزش بدهیم

فعالیت در فضای مجازی بسیارخوب  است اما لازمه اش فهم و درک کاربری این امکانات و آگاهی از ماجراهای این فضا است

کودکی که از نوشابه ی گازدارچیزی نمی داند  بمحض سرکشیدن بطری نوشابه درخود احساس انفجار می کند...

عدم فهم استفاده از تکنولوژی وتوسعه همیشه باعث درد سر وتهدید است

بااین حال برای برچیدن عقده های همنوع آزاری،نیازمند تربیت وتقویت حقوق شهروندی و پیشگیری و تحکم قانونی هستیم

والی الله المصیر

 

حمید رضا ابراهیم زاده

5اسفند94

 

* تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

حال و گرسنگی

يكشنبه, ۱۲ بهمن ۱۳۹۹، ۰۵:۳۰ ق.ظ

گرسنگان و حال

از من پرسیدند بهترین غذایی که خوردی ولذت بردی چی بود وکجا و با کی خوردی؟!

بی درنگ به یادم آمدکه به همراه دوست بسیار عزیزی در تابستانی به  ناهار ساده ی  بین جاده ای  تن دادیم

عنصرخوراک : نان داغ تافتون و گوجه وخیار با برشهای بزرگ . این ناهار بسیار خوشمزه وبیاد ماندنی شد.که با دوست بسر شد.

همه ی فضای این خاطره برایم بوی تازگی وحال داشت.

آدم باید از فرصت های موجود و اندکش استفاده ی حداکثری ببرد و تا می تواند با داشته ها یش حال را طی کند.

ببینید "گرو" ‌گذاشتن حال بنفع آینده ،گاه منجر به جرم و خطای جبران ناپذیری  می شود.

چرا ما به رستوران نرفتیم و صبر نکردیم تا رستوران و...؟!

چون‌ عوامل زود بازده برای رفع بحران میسر نبود!

ولی در ظهر گرم‌تابستان در داخل اتوموبیل ، اون‌نون و‌خیار تازه حال داد ولی بهترین شام‌وناهار با مخلفاتش اصلا به اون اندازه بمن نچسبید چون حال کرده بودیم الان هم پیش می آید که در سفر های بین راهی عسل کوچیک ‌و نون داغ و یا پنیر با دو تا قاشق یا چوب بستنی ناهار و صبحانه کاملی می خوریم و از فضا و زمان درحال گذر لذت می بریم.

اصلا دنبال این نیستم کی  به مقصد و یا جای با کیفیتی  برسم .

مردم آرزوها و "تمناهای متفاوتی" دارند یکی دلش برای مسافرت لک زده است یکی دیگر دلش برای خانه ماندن واقامت.

یکی برای سلامتی دست به دامن خدا واهل بیت وپزشک می شود ودیگری برای داشتن فلان ماشین دست به دعا و.قرض و وام  و... می برد هرکدام درجای خود برتری هایی دارند.

"قناعت" و استفاده ی درست از "فرصت ها" و داشته ها  "هنری" است که متاسفانه درباره اش درست آموزش نداده ایم.

نامحسوس به ما یاد دادند از نیمه خالی لیوان به همه چیز چشم بدوزیم و این رفتار به تدریج  نارضایتی و دگرباشی می آورد.

 والبته برای "گذار" از مراحل پائین بسمت بهتر شدن هزینه های مناسب را باید پرداخت اما نه اینکه زندگی را "توقیف" کنیم تا رسیدن به فلان زمان و مکان.

گروگان گیری حال برای آینده اغلب باعث ناراحتی است.

کیفیت فقط "حال" است

بله باید " لحظه "را  داشته باشید تا متوجه بشید زیر درخت یا توی سایه یا زیر بارون یا توی ماشین یا کنار آتیش. خوردن و خوابیدن و یا خواندن‌وگفتگو چه حالی داره

حال را "غنیمت " دانستن واز ان لذت بردن خیلی بهتر از اینده ی معوق است.نسیه خوری و‌نسیه گیری لذتی ندارد حال معنوی بسیار لذیذ تراست. حال تماشا ونیایش وخواب و استراحت ورؤست زیباست. اماحال مادی  هم لذیذ هست.

استفاده از حواس پنجگانه برای درک و ایجاد حال.

لذت از منظره. عطر و بو. قیافه . گفتگو. غذا. لمس. شنیدن حرف. نجوا. ترانه وموسیقی.

"هوش بالا "برای  آدمهایی است که از کمترین "فرصت ها "و "هزینه ها" بهترین حال ها را می آفرینند

باید عاشق این آدمها شد

طرف به همسرش می گوید:" کی بریم مسافرت. تفریح و  ....؟"

میگه هر وقت ماشین دار شدیم. خونه ازخودمون داشتیم. بابا مامانم از مسافرت اومدند. بچه ها بزرگ شدند و...کلی گروگان و بهانه برای حال فروشی  و قمار بازی. وباختن حال نشانگر " هوش پایین" افراد است.

"هوش عاطفی" ، هوش اجتماعی و اقتصادی و ... در گرو‌ "روش اندیشیدن " بحال کردن در "حال" است

یکی ازگرسنگی داشت نون خشک را با ولع خاصی سق می زد انگار داره کباب برگ می خوره ...

بهش گفتند:  صبرکن تا برسیم  فلان جا برات غذا بگیریم.

گفت: نه سیر شدم اگه قرار بود به گرسنگی ام فکرکنید حتما با خودتون غذا می آوردید!

اشباع شدن در حال واقعا مشکل فکری مردم ماست

کسی که   چشم‌ و دل و شکم و شهوتش سیر باشد دنبال هله وهوله وهرز نمی رود.

مگراینکه بیمار باشد یا ذائقه اش خراب و یا متفاوت و ناسازگار باشد.

ناهار خوب خوردیم  که  نمی رویم سوپری کیک و ساندیس بزنیم؟!

کسانیکه  "گرسنه" نگه داشته می شوند و یا همیشه گرسنه اند و به امید زمان بهتر، اغلب پر خطرند!

"انقلاب گرسنگان" خدشه و پدیده ای است که نباید نادیده اش گرفت.

گرسنه عاطفی. گرسنه جنسی.گرسنه اقتصادی.گرسنه فکری. گرسنه شکمی....همه ی اقسام گرسنگان ،خطرناک‌و بیمار محسوب می شوند تا اشباع و سیر واقناع  نشوند این گزش و خطر وجود دارد.

جامعه شناس این اضلاع و زوایا را نگاه می کند و آسیب ها را شناسایی و معرفی می کند و راهکار طراحی می کند و می گوید کجای توسعه هستیم و مدل نزدیک به فرهنگ و "مقتضیات اجتماعی" ما  برای پیشرفت چیست؟.

" آموزه ها و باورها "و "التزام به باورها" و درکل "روش فکر کردن و رفتارکردن "ها تاثیرات مستقیم و پایداری را بر موضوعات "توسعه یافتگی" می گذارد.

 و در یک جمله ساده،ساختار سازی در روش زیستن یا سبک زندگی هرجامعه ای. تنها راه رستگاری و پیشرفت ,آن جامعه است.آن خانواده است. آن فرد است

"دگرگونی و اصلاح باورها" و "تطبیق" آن با آموزه ها و "مقتضیات زمانی و مکانی"، " سبک زیستاری" تمیز و موفقی را به فرد و خانواده وجامعه می دهد.

ساختارها با خود شناسی وخود سازی وباورها و عمل به آموزه ها شکل می گیرد .

تا درست نفهمیم و درست رفتار نکنیم و به مسئولیت های مان متعهد نباشیم و به تلاش وگذشت و ایثار کم توجه باشیم ، جامعه همین گونه غلط دار و‌ تبعیض خواه و رشوه پسند و قانون ستیز  بسمت بحران می شتابد

همت عالی نخبگان و هنرمندان و اساتید وآموزگاران وپایگذاران  شعر و دانش وهنر باید به آموزش و ترویج "زیست مومنانه معطوف گردد.

مومنانه بمفهوم باور به آموزه ها و التزام عملی به قوانین و تکریم و صیانت ازکرامت انسانی .

والی الله المصیر

حمیدرضاابراهیم زاده

۵بهمن1399

 

 

 

 

تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ می باشد.

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

کنار می آئیم

چهارشنبه, ۸ بهمن ۱۳۹۹، ۰۸:۵۱ ق.ظ

 

کنار می آییم

با هرچه تلخی است  کنار می آییم

با مرگ عزیزان 

با همسایه ی بد

با زن بد

با  شوهر بد

باشغل بد

با همکار و زمین واقلیم‌ وشرائط بد وخیانت و بیماری و درد ها و ناکامی ها و تلخی ها کنار می آییم.

چون راز مهم انسان بودن  در تحمل سمباده ی سختی هایش است

بسیاری از ما آدمها از این تلخی ها پله ترقی می سازیم و بسیاری از ما با آن به قهقهرا می رویم.

نمی شود هر تحمیلی را تحمل کرد!

اما باید به تعهدات انسانی خود پایبند باشیم . ما تعهد دادیم تا انسان باشیم و به شرح وظائف خود ملتزم باشیم.

کنار آمدن.

مدارا کردن.

سوختن و ساختن .

ما کنار می آییم تا کامل شویم.!

 

 

حمیدرضا ابراهیم زاده

سوم دی 1399

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

دارم با عشقم می جنگم

دوشنبه, ۲۲ دی ۱۳۹۹، ۰۷:۴۴ ق.ظ

 

و باز چون همیشه با سکوتش  بانگ می‌زد آوای خاموش خود را.

هر وقت تنهایی و غربت و بی‌پناهی به میهمانی‌اش می‌آمدند این گونه زانو در بغل داشت.

گویی دنیا با همه بزرگی برایش سلول انفرادی است.

دقائقی بصورتش چشم دوختم. پشت این چهره‌ی آرام می‌توانستم اقیانوس عمیق و متلاطمی را ببینم  که نامش را آرام  شنیده‌ام... 

به گل بوته‌ی آتش خیره شده بود. و رقص شعله را هیجان می‌بخشود.

با هر حرکت از رقصِ شعله، چهره‌اش زرد و سرخ می‌شد.

به چشمهایش که می‌نگریستی یادت می‌آمد که هوایش ابریست.

هر از چند گاهی تکه‌های کاغذ را به آتش می‌سپرد و نگاهشان می‌کرد.

گویی با امانت هر ورقی به آتش جرعه‌ایی تلخ می‌نوشید. 

چه میهمانی و چه میزبانی؟

چه پذیرایی گرمی؟

ترسم این بود که ناغافل باران بگیرد.

دستگاه واژه خرد کنی‌ام را به کار انداختم و گفتم: چه می‌کنی؟

بدون نگاه با تأخیری مطنطن گفت: دارم با عشقم می‌جنگم...

با این جمله مرا نیز به آغوش شعله سپرد و در آغوشش ذوب شدم و خاموش. 

 وجودم در آغوش  شعله‌ی آتش می‌ رقصید و گرمی می‌ بخشید و نور  افشانی می کرد.

 و هر دم چهره‌ی شعله برافروخته‌تر و زیباتر می‌شد و شعله نیز متقابلا گرما و نور درونش را با ملاطفت به او پس می‌داد.

هر نغمه‌ای که برای شعله می‌سرود و هر هدیه‌ای که به شعله می‌سپرد. سکوت واژه‌ای را پنهان می‌کرد...

گمان بردم او هم آتشی شعله باز باشد. که این چنین دست در حلقه‌ی شعله دارد...

بگذار که در تنهایی نایم بتراوم

واندر غربت خویشتن باده گسارم.

من نیز طفیل ره رندان  بلایم

از خویش جدایم در خویش بنالم...

  

 

                                         

 

                              حمیدرضا ابراهیم زاده - ساری

                          بهمن 1391

                 

                                          کلیه حقوق برای مولف محفوظ است

 

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

دل بازی

پنجشنبه, ۱۸ دی ۱۳۹۹، ۰۹:۱۷ ق.ظ

همه چیز به دل است.

 زنده شدن با دل است و مردن نیز هم.

دل و دلبر و دلداده ، سه عنصراصلی آفرینش آدمی هستند.

دل است که آدم را آدم نگه می دارد و فقدان آن آدم را از حیز انتفاع آدمیت می اندازد . مهم این است تا چقدر دلدار باشیم.؟!

دل که عاشق شد جوانی می کند  دل که عاقل شد ادعای راهدانی می کند...

دلت را خوب و عاشق نگه دار تا بتوانی آدم باشی!

بگذار برای جاودانگی ات آرام و مطمئن  بتپد.

 إِنَّ فِی ذَلِکَ لَذِکْرَى لِمَنْ کَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِیدٌ. / قاف37

دل خانه ی خداست که حضرت حق آن را بدست خویش بنا کرد.

قشنگ و سزاوار نیست که خانه اش را محل سکونت و جولانگاه اغیار کنیم.

دل با  لمس و مس غم و وسوسه ها بیمار می شود و نمی شود آن را  به هر طبیبی سپرد.

طبیب دل کسی جز سازنده و پروردگارش نیست.

هر شکستگی و خراشی قابل ترمیم و تعمیر است مگر دل شکستگی.!

دل تن نیست که به ناز طبیبان دچار شود . دل همه ی هستی و هویت یک تن است.

تنت بناز طبیبان نیازمند مباد  وجود نازکت آزرده گزند مباد.

 ازخدا بخواهیم که دلمان را  به باور بزرگی خود شاد کند و زنده نگهدارد!

دل حرم یارشد خالی ز اغیار شد    فارغ ز قید پندار عارف دلدار شد!

دل بازی و بازی با دل دیگران نیز جنگ بسیار نا برابری با مالک دل است که خدا را عصبانی می کند.!

آگاه باشیم که با دل یکدیگر بازی نکنیم.!

والی الله المصیر

حمیدرضا ابراهیم زاده

17 دی 1398

 

تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصار مولف محفوظ می باشد

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

آخرت

يكشنبه, ۱۴ دی ۱۳۹۹، ۰۱:۲۰ ب.ظ

آخرت

"آخِر. آخَر . اُخَر. اُخری"

هرکدام از این واژگان  بمفهوم دیگری است

والاخِرة خیر وابقی / سوره اعلی۱۷

ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخِرة حسنه و قنا عذاب النار/بقره۲۰۱

و لقد رءآه نزلة اُخری

ومناة الثلاثه اُخری /درسوره نجم۱۳،۲۰

فمن کان منکم مریضا او علی سفر فعدةٌ من ایام اُخَر/بقره۱۸۴

دنیای آخرت یعنی دنیای دیگر.

دنیای  دیگر نسبتش با دنیای کنونی ما مثل دنیای رحم است با این  دنیا.

رهیافت ما برای تکامل  ورود به  دنیاهای موازی دیگری است که در حال  ما جریان دارد .

خداوند ما را نسبت به جهان های دیگری مطلع کرده است

که از واژه ی دنیای واپسین برای ما گفته است.

و این دنیا را پایان راه تکامل ما نمی داند.

اما واژگان واپسین در لغات قرآن  صورت های گوناگونی را بخود پذیرفته و یا با ظرافت چیده شده است.

واژگان ؛"دیگر.دیگری.واپسین" هرگز بمعنای پایان سازکار تکامل و آفرینش نیست!

آخِرت و آخــَر در قرآن نیز بمعنای پایان راه بشر نیست

بلکه مطابق با قوانین فیزیکی مواد ازبین نمی روند بلکه از حالتی بحالت دیگر در می آیند.

وابتغ فیما آتاک الله الدار الاخرة

ولا تنس نصیبک من الدنیا

واحسن کما احسن الله الیک

ولا تبغ الفساد فی الارض

ان الله لا یحب المفـسدین. /قصص۷۷

اقبال لاهوری گفته است:

گمان مبر که به آخر رسید کار مغان 

هزار باده ناخورده‌ در رگ تاک است.

آخَر نمی تواند  خط پایان  پدیده و حالت و حس ماهوی آن باشد.

ولا تدع مع الله الها آخـــَر

لا اله الاهو

کل شیٍ هالک الا وجهه

له الحکم

والیه ترجعون. / قصص۸۸

آخَر و آخِر هر دو بمفهوم «دیگر »است.

ترس از معما و نادانستن باعث می شود که انسان به موهوماتی بیاندیشد که آن را خط پایان خود بداند!

اگر چراغ خرد خاموش باشد ترس وطمع  همانند چاله ومانع  آزارمان می دهد و باعث می شود که مسیر راه را مسدود شده ببینیم!

« ظلمات وهم»

تاریکی توهم زاست.

در دعای مطالعه داریم بار خدایا"تاریکی وهم "را با "نور فهم"  روشن کن .

زیرا  که تاریکی منجر به توهم درفهمیدن می شود 

خدایا از هجوم توهمات به تو‌پناه می برم.

حمیدرضا ابراهیم زاده

سحرگاه هشتم دیماه۱۳۹۹

 

تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ می باشد

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

ناسخ و منسوخ

پنجشنبه, ۴ دی ۱۳۹۹، ۰۵:۴۵ ب.ظ


هنگامی که موارد وادله ی آیات ناسخ ومنسوخ را بررسی می کردم به مقتضیات پذیری قرآن واحکام الهی رسیدم خداوند بارها  نشانه هایی را تغییر داد تا بالغ فکری انسانیت دگرگون وتازه شود.

در سوره مجادله آیه دوازدهم وسیزدهم  موضوع آیه ی نجوا را طرح کرده است.

در ابتدای کار بنا به مقتضیاتی نجوا یا حرف خصوصی در گوش پیامبر فقط با  دادن صدقه و پول ممکن‌بود!

اذا تناجیتم الرسول فقدمو بین یدی نجواکم صدقه ذلک خیر لکم...۱۲

اما پس از چندی آیه  بعدی نازل شد  وآن  ناسخ پیام قبلی است که فرمود:

ء اشفقتم ان تقدموابین یدی نجواکم صدقات. فاذا لم‌تفعلوا وتاب الله علیکم...۱۳

موارد و ادله های مختلف بدوی  باعث پیدایش ناسخ گردیده که خود حضرت حق با همه ی تسلط وتوانمندی وبا توجه به  دور اندیشی و چشم انداز  بالای خود حرفش را تغییر می دهد ویا از حرف و دستورش بر می گردد و ‌بلوغ جامعه را ارج می نهد و سپس ناسخ ها را مقرون و اشعار می دارد.

انسان نیاز هایی دارد که اورا بالغ می کند!

بلوغ عقل. بلوغ عواطف. بلوغ  درک وآگاهی اجتماعی و اقتصادی و بلوغ های متنوع دیگر انسان را اهل می کند.

انتظار بشر از دین همین است که اورا به بلوغ بکشاند نه اینکه اورا به تحجر و قهقرا سوق دهد

انسان در خدمت هیچ دینی قرار نمی گیرد . بلکه ادیان در خدمت انسان قرار می گیرند

بااین ساز وکار بسیاری از تحریفات و تضییقات و خرافات از دامن دین و روابط دین و انسان پاک می شود.

بنابراین برای حرکت و شدن ما نیازمند به نقشه ی راه و چشم انداز بلوغ می باشیم.

آموزش هدفمند با پشتوانه آموزه های نیک و باورهای سالم و‌کامل محور حرکت و توسعه است.

ما پیشرفت ناپذیران و یا جوامعی که با توسعه در تضادیم و مدعی  شتاب در مسیر پیشرفتیم بسیاری از غلط های منسوخ شده را می پیماییم  وبا رفتارها و‌نا هنجاری های  رفتاری جامعه را بسمت قهقرا می کشانیم.

برای فرار از این بحران باید قاعده گزاری های حاکمیتی چند جانبه ای بسازیم که در آن هیچ تبعیض و خدشه ای راه نیابد.

آنچه که‌جوامع را به انحطاط می کشاند تبعیض و رشوه و ربا ست که فقر چند جانبه را بهمراه دارد.

جوامع ربایی رشد اقتصادی ندارند وبشدت بسمت تورم و ‌پولشویی  متمایلند.

جوامع رشوه ای نیز سیستم پذیر وقانون مدار نیستند و‌با شتاب بسمت قانون ستیزی وهرج و مرج تمایل پیدا می کنند.

جوامع تبعیض خواه نیز از غنای سرمایه های اجتماعی خالی شده و سازه های اقتدار  هنجارهای نیک فرو ریخته و تعفن دروغ و تزویر  و ناکار آمدی و ضعف ورکود جامعه را فلج می کند.

بنابراین برای مداوای چنین جوامعی که به این درد ها وبیماری ها دچار شده اند نیاز به همبستگی ملی و بسیج همگانی برای مبارزه با عفونت رشوه و تبعیض و ربا داریم روح فساد ستیزی جامعه را باید تقویت کرد.

آموزش وپرورش باید به تدریس وتربیت آموزه ها و روشهای تربیتی منجر به رفتار نیک زیستی هدفمند ومقتضیات پذیر روی بیاورد و از تضاد باورها و رفتارها بگریزد.

دراین صورت آموزش و پرورش مهمترین محل مدیریت بحران ها و محور توسعه است.

والی الله المصیر

حمیدرضا ابراهیم زاده

سحرگاه سوم دی ماه ۱۳۹۹

 

 

تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصار مولف محفوظ می باشد

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

آخر پاییز

يكشنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۹، ۱۲:۰۰ ق.ظ

 

 

آخر پائیزه.

 

 شب شمردن داشته هایتان .

جوجه های محبت و دوستی و مودت.

چقدر به عهدتان درباره‌ی عشق و دوستی های نوپایتان پایبند بودید؟

 چند تا از این جوجه ها برایتان ماندند؟

آیا ارزش دوست داشتن را داشتند؟

 

 

تصویر مرتبط

 

جوجه‌هاتونو که شمردید!؟

بفرمائید؛

بزرگانتان را چگونه ارج نهادید؟

حضور گرم و صمیمی خانواده ی عزیزتان را مغتنم بشمارید.

کدورت‌ها را به  سرما خانم بسپارید تا برایتان بهار زایمان کند.

امشب می تواند به اندازه ادب و عشق و محبتتان بلند باشد.

که هر عاشق و معشوقی در کنار هم بودن را در این شب آرزو دارند.

 معاشران گره از ناگواری ها وناخرسندی هایتان بازکنید و امشب را برای سلامتی و سعادت دلخوشی هایتان دعا کنید.

 

          اکنون  نیت کنید و فال بگیرید.

 

       خجسته فال و سلامت باشید.

 

 

 

 

 مدیریت وبگاه دایره ی مینا ؛  شب خوب وشاد و زیبایی را برایتان آرزو می کند.

 

 

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

قانون حیات وحش

سه شنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۹، ۱۱:۰۰ ق.ظ

قانون حیات وحش

دد منشی از اینجاست که هر موجودی باید نیازهایش را ازمتن وجود دیگران  بخواهد؛

گله ی آهوان صحرا به ناگاه مورد تهاجم شیران  قرار می گیرند و در مقابل انظار با مرگ عضو خانواده ی آهوان شیران از گرسنگی به در می آیند و منقرض نمی شوند.

کمی بعد توله شیر در کنار برکه آب تشنگی اش را رفع می کند اما مورد شکار تمساح قرار می گیرد و شیر مادر فقط نظارگر این صحنه است و وداعی در کار نیست.

کمی آنطرف تر ببری تمساحی را از کناره آب می رباید و باسلاخی تمام عیار او را به نیش می کشد.

 پلنگی مترصد آنطرف تر بره گوزنی را در کرانه ی رود خانه حین نوشیدن آب غافلگیر می کند و تمساحی اشک می ریزد و آن طرف تر تقاص شکارش را از توله پلنگ در حال آب خوری  می گیرد و...

این تقاص شکار بچه  آهو ‌نیست بلکه دقیقا قانون حیات وحش است!

چرخه ای که می چرخد تا طبیعت در تعادل بماند...

دد منشی همین است. که شعور انسان از این شکار و شکارچی گری آزرده می شود

انسان از این  چرخه خارج شده است تا شعورش را بر زمین حاکم کند.

کجاست خوی فرشتگی انسان؟!

فاین تذهبون.؟!

انسان بدست توهمات خود مهجور و گرفتار می شود و تا جایی که زمین انسان را قی می کند . انسانی که علاوه بر سرکشی ناشی از توهم دانایی وتوانایی ودارایی و... با تولید و بکار گیری هوش مصنوعی، خودش را در نهایت انحطاط و حقارت می کشاند . در هیچ جایی از گیتی جز زمین امنیت ندارد که حتی  این جا را نیز برای خود نا امن کرده است.

و زمین پایان انسان است.

زمین سرنوشت محتوم انسان هاست. زمین با انسان با سرشت و طبیعت خود برخورد می کند واو را می بلعد و قی می کند.!

خود کرده را تدبیر چیست؟

که آفریدگار گیتی فرمود:

ظهر الفساد فی البر والبحر بایدی الناس لیذیقهم بعض الذی عملوا لعلهم یرجعون /سوره روم۴۱

 

حمید رضا ابراهیم زاده

شانزدهم آذر۱۳۹۹

  • حمیدرضا ابراهیم زاده