دایره مینا

منتخب آثار دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

منتخب آثار دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

منتخب مقالات،یادداشتها وآثار پژوهشی واجتماعی حافظ ومترجم قرآن کریم و نهج البلاغه، شاعر و خوشنویس، جامعه شناس و پژوهشگر حوزه جامعه و رسانه؛ استاد دانشگاه دکتر حمیدرضا ابراهیم زاده

بایگانی

عطر سخن

يكشنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۹، ۰۶:۰۰ ق.ظ

 

 

هوالعزیز

گفته ها و سخنان ما رنگ  و رایحه دارند.

 هرسخن وکلامی بویی خاص دارد وساعت ها روی روان وجان وتن ما می ماند واثرمی گذارد

و تا سالها رنگ وبویش درخاطرمان  می ماند

حرفهارا خوشرنگ وخوشبو کنیم  تا رایحه ها و تابلوهای دیدنی و به یاد ماندنی ازخود به جای بگذاریم

لحظات برای زندگی کردن هستند ؛

و باید درهرلحظه ای تصمیمی نوتر وشاداب تر وخوشرنگ تر وخوشبو تر برای زندگی کردن مان رقم بزنیم

ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرضو لها عسی ان تدرک کم فلاتشقوا بعدها ابدا.(نبی اکرم.بحارج68ص231)

 آگاه باشیم هرلحظه ای که می گذرد شاید نسیمی به سوی ما بوزد که ماازان رویگردان بودیم...

زندگی ما آدم ها یکی از عجایب آفرینش است وباید چشم هایمان رابشوئیم تا زیبایی هایش را ببینیم

که فرستاده راستگو فرمود:غضوا ابصارکم ان ترون العجائب:

 چشمهایتان را بربندید  و فروگذارید تا ببینید شگفتی هارا !

زیبایی هایی که گاه تلخ است و گاه به مذاق ما شیرین. وما نمی دانیم .

وگاه کراهت داریم وشیون می سرائیم وگاه خوش خوشانمان می شود وسرمست می شویم...

عسی ان تکرهوا شیئا وهو خیرلکم! و عسی ان تحبوا شیئا وهو کره لکم! ..(بقره216)

کسی چه می داند مدبرعالم چه نقش ونگاری در بذرنشاط  و حزن ترسیم کرد؟

وفرمایش  بانوی پیام آور کربلا ازاین منظر زیباتراست که در حزن جانگداز همه ی هستی اش فرمود:  

ما راء یت الاجمیلا  .

مرگ زیباست همچنانی که تولد زیباست

زندگی باید کرد دربطن مرگ وتولد.

نقاش هستی هرآنچه که با قلم لطیف عشق بر بوم حیات ما می کشد زیبا و هدفمند است.

تابلویی که اززندگی ما اتود می زند و رنگهایش را درمی آمیزد آن چیزی است که به آن می گوئیم تقدیر وخشنودی حضرت آفریدگار

وخداوند برنامه ریز ومدبرهستی است که مرگ را دربهترین هنگام وحالت برای مارقم خواهد زد.

 درحالیکه پرده های ابهام از مقابل دیدگان ما برداشته خواهد شد .

أَوَلَمْ یَنظُرُ‌وا فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ وَمَا خَلَقَ اللَّـهُ مِن شَیْءٍ

 وَأَنْ عَسَىٰ أَن یَکُونَ قَدِ اقْتَرَ‌بَ أَجَلُهُمْ فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ (اعراف/185)

پروردگارا حجاب نان و نام و ناله را از چشم ونگاه و زاویه ی دید ما بردار!

آمین

والی الله المصیر

حمیدرضا ابراهیم زاده

نهم آبان 1396

 

 

تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

جامعه آرمانی و درک ظهور در جامعه مهدوی

جمعه, ۲۱ آذر ۱۳۹۹، ۱۰:۴۲ ق.ظ

پرسش

سلام،...

چطور می توان امام زمان را قلبا وجدان کرد؟

 

پاسخ

با سلام

درحوزه باورهای مهدوی وجامعه ی مدنی امام زمانی، اصل کلی داریم که امام عصر حضور دارند ولی ظهورش برای همگان میسر نیست

کافیست زاویه دیدمان درست بشود

نخستین گام برای "درک"  ایشان آمادگی و طهارت است.  "منافذ درک" باید رسوب گیری شود

چشم  وگوش و زبان و دل و پندارمان باید طهارت شود

مولانا:

نشنود این نغمه ها را گوش حس

کز ستم ها گوش حس باشد نجس

حافظ:

تانبندی ز سخن لب، زین پرده رازی نشنوی

گوش نا محرم نباشد جای پیغام سروش

شاه کلید درک در طهارت است

 مس قرآن برای درک ژرفای آن نیاز به طهارت دارد

چله نشینی و ذکر و آمادگی روحی و علمی و عملی و خودسازی برای برداشتن پرده و غبار و حجاب و گشایش دریچه ی درک.

گناهان واشتباهات منافذ درک و فهم ما را بسته اند واغلب نمی توانیم دریابیم امام ما درکدام زاویه است و یا منظور این آیه چیست؟

پس نیازمند به انقلاب سه زمانه ای داریم که پی در پی هم باعث دگرگونی های بنیادین و دریافت نتایج کامل باشد.

انقلاب اول : دگرگونی ها باید در درون ما آغازشود

بدانیم دنبال چیستیم؟

آمادگی و استعدادمان را برآورد وتقویت کنیم

انقلاب دوم : حرکت برای بهسازی دریافت باورهاست

انقلاب سوم :  دریافت دقیق  و درک ظهور شخصی و صیانت از داشته ها و استفاده از سرمایه ی دریافتی است.

درحالت اخیر ما دو نوع ظهور داریم

اول : ظهور شخصی و خواص برای خواصی است که آقا را می بینند وباایشان ارتباط دارند.

دوم : ظهور عام و همگانی که عموم باید ایشان را درک کنند. و بفهمند که  آقا چه می خواهد؟!

بنابراین امام مدام  منتظر آمادگی و بلوغ ماست

و لی ما مشغول به مرحله ی نخست بازنگری درباره رفتار و کالبدخواهی هایمان  بوده و هرگز به وعده و فراخوان ایشان توجه نمی کنیم و در حد شعار و عادت های ندبه ای می مانیم.

به این دلیل که اساسا باوری به دگرگونی نداریم و نیازی هم در درون خود نسبت به این باور نداریم.

همواره می خواهیم که منافع بدوی و سطح پائین کالبدی خود را حفظ کنیم و عمر و فرصتهای خود و دیگران را می بازیم

می خواهیم   بمانیم و داشته باشیم. و در نهایت کالبدمان را دراختیار قبر بگذاریم.

همین شد امام‌دوستی وتولی وتبرای ما!!

انتظار ظهور  "آمادگی برای درک و پیروی و حمایت همه جانبه" از ایشان است

هرکس چشم ‌وگوش و دلش آماده و مستعد پاکی شد ظهور برایش رخ می دهد.

در عرفان عملی و سیر سلوک سه مرحله برای حظ ظرائف ولطایف داریم:

تخلی . تزکی . تجلی.

تخلیه آنچه غلط و زنگار است

تزکیه  و سمباده کاری و بتونه کاری والتیام تمام مافات است.

تجلی: جلا انداختن و برق انداختن ‌و جایگزینی کامل نیکی در برابر بزه و‌بدی.

اینها کلیات درک ماست  از  ماجرای فهم حضور و ظهور امام حاضر و پنهان از دیده های بد زاویه‌و غبار گرفته.

آمادگی برای دیدن ودرک کردن بازگشایی منافذ درک  را موجب می شود.

درک توسعه ی آرمانی مطابقت کاملی  با درک جامعه مدنی مهدوی دارد که دلیلش می تواند کشش زمان و زمین و مردم  بسمت بلوغ و تکامل و درک انسان کامل  باشد

 

حمیدرضاابراهیم زاده

نوزدهم أذر۱۳۹۹

 

تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ می باشد

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

سپرده

پنجشنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۹، ۱۰:۵۸ ق.ظ

سپرده

واژه ی واگذاری ، ازدست دادن یا به دیگران سپردن اغلب تلخ است!

 - جان سپردن

- ازدست دادن مال و املاک و...

- ازدست دادن سلامتی و جوانی

- از دست دادن اعتبار و آبرو

- از دست دادن حال

- از دست دادن دلخوشی ها، والدین، همسر و فرزند، برادر وخواهر ، دوست ومعشوق

- از دست دادن سمت و پست و میز و مکنت ومقام

- از دست دادن شغل و امتیاز و هویت شغلی و...

همه ی این سپردنی ها تلخ و بغایت ناگوار هستند.

اما یک سپردنی هم وجود دارد که  خیلی لذیذ است ، آن هم دلسپردن است به کسی که خیلی دوستش داریم.

عاشق شدن، خیلی لذت بخش است. خیلی زیاد تراز آنچه که زرد و نزارمان کند لذتش را می بریم.

دلسپردن به کسی که چشم بازمی کنیم و می بندیم چهره اش یادمان می آید.

تا زنگ می خورد دلمان می خواهد او باشد و منتظر اومی شویم.

نامه ای می رسد از ره ، دلمان می خواهد خبری از او باشد .

تا آلارم هشدارموبایل می بینیم او را می خواهیم.

لذت انتظار برای دیدن دلخوشی.

برای خبری از عشق شنیدن...

عشقی که فقط برای توست و برای همه معمولی و عادی.

اما برای تو شگفت انگیز و جذاب و منحصر بفرد است.

عشق همین است دلت نمی خواهد گرفتارش شوی.

بیهوده و هرهری و لاابالی گری می دانی اش. اما وقتی تیرش به دلت خورد رسوایت می کند.

انبار داشته ها و اندیشه هایت را به آتش می کشاند.

این است باختن  خوب.!

لذیذ ترین باختن همین است.

به خدا سپردن نیز امید داشتن به امانت داری حضرت رب است که مسافر و دلخوشی و اموال و آبرویمان را از گزند پدیده ها به خدا امانت می دهیم تا او امانت مان را پس دهد...!!!

عشق و خدا هر دو امانتدارند...

روز را به شب می سپارم تا که سحر طلوع  صبح را به من نتیجه دهد...

پس مرگ و گسستنی در کار نیست.!

انگار همه چیز نو می شود و از بدویت به در می آید و بالغ و دوار می شود!

کسی نمی میرد! وعشقی خیانت نمی کند!

هرکه را دراین دار دنی از دست می دهیم درحقیقت او را به بخاک می سپاریم تا نهالش میوه ای بالنده دهد.

به خدا می سپاریم همه ی آنچه را که داریم و ازما سلب می شود.

هیچ چیزی برای ما نیست!

این است که حضرت یزدان گفت: من مال تو، تو مال من...!.

اگربرای من شوی من هم مال تو خواهم بود!

ساده است و بی آرایش و بی آلایش.

 گاه مال کسی شدن راحت است وحتی مال خود کردن هم گاه راحت است.

اما نگه داشتن و دوام آوردن و بودن و شدن خیلی دشوار است.

می توانی تمام وکمال مال خدا شوی؟!

مردمی که هیچ چیز را مال خدا نمی دانند می خواهند چگونه باشند؟

این بیمار دلان در توهم عمیق دارایی و دانایی وخود شیفتگی و خود بزرگ بینی همه چیزشان را باخته اند!

عقل وهوش وخرد و تاب و توانشان را باخته اند.

چه بدست آورده اند؟

هیچ.!     جز نداری و بیماری وناامیدی  !

فرمود: خواهی که تو را از سودایی  باخبر کنم که تجارتی بسیار سودمند باشد؟

 

 والی الله المصیر

حمیدرضا ابراهیم زاده

تهران19/9/1398

 

 

 

*تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ می باشد

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

امید و آرزو

چهارشنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۹، ۰۷:۱۶ ب.ظ

این امید است که انسان را به خلاقیت ها و کرامات رهنمون ساخته و به اعتلا و موفقیت ها و سرمنزل مقصود می رساند.

انسان به امید زنده است!

زیرا ما چیزی بنام جاودانگی حال و سلامتی و حیات نداریم.

همین که از فردایمان بی خبریم یعنی آدمیم.

موقعی که فروتر و فراتر از کارکردهایمان می اندیشیم ورفتارمی کنیم از آدمیت ساقط یا ارتقای درجه می گیریم

وقتی که مال جمع کن و بت پرست و کالبدگرایی ام به حداکثرمی رسد حیوانیتم شکوفا می شود.

و هنگامی که از انسانیتم بیشتر می فهمم به سلک فرشتگی نزدیک می شوم

انسان به همین خاطر انسان است که در نوسان حیات و رفتارهایش محدود است.

بنابراین نمی توانم مویه کنم که چرا ندارم و یا چرا ازدست دادم!؟

 و نمی توانم از فرط طرب به زمین بند نشوم چون که دارم و یا بدست آورده ام!

این احساس ازدست دادن ها و بدست آوردن ها در  اعماق ترس و طمعمان لانه کرده است.

ترس و طمع حقارت آوراست. ضعف روحی است.

باید درون را بازسازی کرد و الله را تکیه گاه خود دید.

مال. سلامتی. عزت دست ما نیست. زیرا مال و سلامتی به بادی بند است و عزت هم مختص به خداست.

می ماند چه؟  هیچی.!!!

واقعا هیچی دست ما نیست. جمع کردن. سیاست ورزیدن. کاملا مقطعی ومسکن و بیهوده است.

"الله"  مالک است برای جان و تندرستی و مال و عزت و دانش وهمه چیز.  والسلام

بخواهد می دهد نخواهد نمی دهد.

بیهوده غصه خوردن که می شود شرک و کفر!

غصه خوردن از میخوارگی بدتر است و دراینجا مانند بدکارگی سزا و عقاب دارد.

اگر با تلاش ها و دعاهایمان نداریم و یا بدست نیاورده ایم یا از دست داده ایم  این خواست اوست.

چون الله می پسندد . ظرفیتمان و خیرمان درهمین است.

پس باید از او بخواهیم آنچه مقدرماست را در بهترین هنگام  و بهترین ها شکل بما بدهد.

او درون و حال ما را می نگرد.

دقیقا رفتارهایمان را می سنجد.وارزیابی می کند

نوع دوستی، تعاون و عشقمان به هم، خیرخواهی مان، تاب آوری های مان را می سنجد.

دستگیریهایمان را می نگرد می بیند چقدر شبیهش رفتارمی کنیم.!!

چقدر عنکبوت وار رفتارمی کنیم. چقدر مار هستیم. چقدر سگ می شویم و.. همه ی اینها را می بیند و دقیقا به ما صورت برزخی می دهد.

اینجاست که اهل نظر افراد را به سیمای چسبندگی ها و کالبدی گرایی هایش می بینند.

وَلَوْ نَشَاءُ لَأَرَیْنَاکَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُم بِسِیمَاهُمْ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ أَعْمَالَکُمْ ﴿محمد: ٣٠

یعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّوَاصِی وَالْأَقْدَامِ ﴿الرحمن: ٤١

بنابراین این ماهستیم با چسبندگی بالا به متعلقات وتعلقات کالبدی مان ، که خدا را به "حسابگری " وا دار می کنیم.

او که بی حساب هدیه می دهد وبی حساب می بخشد و بی حساب می آمرزد. دارای بی نیاز است.

الله. الله اکبر. خداوند بزرگتر است از آرزوها و دغدغه ها و نیازها و ترسهایمان.

حسبی الله  لا اله الا هو علیه توکلت...

حسبنا الله ونعم الوکیل نعم المولی ونعم النصیر...

 

والی الله المصیر

حمیدرضا ابراهیم زاده

دهم آذر1398

 

 

 

تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصارمولف محفوظ می باشد

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

حس خوب

يكشنبه, ۹ آذر ۱۳۹۹، ۱۲:۴۰ ب.ظ

 

 

هیچ چیزی گران تر از حس خوب نیست

سخت می کوشیم تا رفاه مان را ذخیره کنیم

وگاه سخت می کوشیم تا پول بخریم

  افسوس که رفاه مان را دراین قمار می بازیم تا پول بخریم

و دراین توهم گمان می بریم که می توانیم پول بدهیم تا حس خوب بخریم.!!!

واقعییت این است که باپول نمی شود حس خوب خرید. همیشه این پول است که برگرده ی مردم سوار می شود.

هنوزکسی نتوانسته است پول را خر خویش کند. بس که این خرچموش وگریز پاست.و این پول است که به لطائف الحیل ازانسانهای بی برنامه سواری می گیرد.


نتیجه تصویری برای بیت کوین

 

بگذارید راحت تربگویم :

این پول است که انسان های متوهم  را می خرد

پول به راحتی خرپولها را خر خویش می کند.

خرپولها در توهم بزرگی به سرمی برند که برگرده ی زمین و زمان وجناب پول سواری می خورند.

ازتوهم بیدارشان کنید ونشانشان بدهید که چگونه آنها خر جناب پول شدند.

خر پولها، خرپول و بلکه دارایی پول محسوب می شوند.

و بیش ازدیگران به پول سواری می دهند وخرپول هستند.

توهمی به نام دارایی در انسانها ی بی برنامه چنان آتش عطشی  برمی افروزد که  آنهارا خرپول می کند

واین گونه آدمیت را از وجودشان می رباید و آنان را مبدل به خرپول می کند

و باز هم افسوس که چه دیر بالغ می شود درک انسان . که بداند ؛

حضرت دارا  خر را خر آفریدند و انسان را انسان...

حس خوب  حس آدمیت است. حس جاودانگی. حس بخشش. حس وجود.حس معشوق بودن. حس دوست داشتن وعشق ورزیدن. حس مبارک و مفید بودن ...

هیچ کدامشان را نمی شود با پول خرید

حتی سلامتی و لحظه ای بیشتر زندگی کردن و لذت بردن از بودن را...

حس خوب را باید خودمان بیافرینیم  وخودمان تکثیرش کنیم

حس خوب  با تکثیر کم نمی شود وهمچو شعله ای است که هزاران شمع را روشن وبیدارمی کند

 حس خوب فقط با خست وتنفر و توهم تمام می شود.

حس خوب فروشی نیست.  

درهیچ بازاری به دنبالش نگردید!

گران ترین متاعی است که بر روی آن نوشته اند :

غیر قابل فروش

غیرقابل روتوش

غیر قابل سرپوش ...

بدترین قمار زندگی باختن یک حس خوب است.

وآن گاه که زمان می گذرد ؛ خاطره اش شیرین ترین دردی است که خاطرمان را با رشک همراه می سازد.

والی الله المصیر

 

حمید رضا ابراهیم زاده

25 آذر1390

 

تمامی حقوق مربوط به این اثردرانحصار  مولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

روزجهانی منع خشونت علیه زنان

چهارشنبه, ۵ آذر ۱۳۹۹، ۱۲:۲۲ ب.ظ
یادداشت. 
به بهانه روز  جهانی منع خشونت علیه زنان
 
 
”ویژه خواهی“ و ویژه نگری در پندارهای فردی واجتماعی وقومی و عرفی و قوانین مطلقه ی جوامع باعث می شود که نگاه تبعیض طلبانه و جاه طلبانه و خشونت خواهانه  در آن جوامع رسوب کرده و حتی گروه هدف  ویا مورد ستم نیز به آن پندارها و  تصمیم سازی ها راضی وخرسند می باشند
اگرچه جاه طلبی نابجای خود زنان نیز برخشونت علیه آنان رقم زده است .
زنان « قدرتمند» در بسیاری از مشاغل و جایگاههای حساس  از جنسیت خود  و ابزارهای بدنی خود به عنوان” سکوی پرش وحرکت و پیشرفت “، انتخاب نکرده اند.
مصادیق بارزی همچون
حلیمه یعقوب در سنگا پور
آنجلا مرکل در آلمان
و بسیاری از زنان نام آشنای سپهر موفقیت در حوزهای مختلف سیاسی و اجتماعی واقتصادی و فرهنگی در اضلاع شرق و غرب و بلوکهای سوسیالیستی و کمونیستی و امپریالیستی توان خود را در باروری باورها و آموزه های راستین  خود به جوامع ملت ها نشان داده اند
توان ”باروری ارزشها “و خلاقیت ها و مدیریت های راهبردی اجتماعی در واقع نیرویی است که از چشم جنسیت خواهی ها پنهان مانده است.
”مردسالاری” و” فمنیست ” هر دو در گرانیگاههای خاص بزه های منجر به جنایاتی را رقم زده‌اند که اغلب در دراز مدت نقش منفی خود را در تبعیض های” ماثور از تسلب و تحقیر“ بر” گ‍ُرده جوامع” و پیشانی ملت ها برجای گذاشته اند
شایسته سالاری در هر امری، مقدس تر از هرگونه ویژه نگریهای کاسبکارانه ومنفعت جویانه است.
زن و مرد  در پیشگاه آفریدگار یکتا موجب تکامل دستگاه خلقت بوده و پدید آورندگان شگفتی های ”کرامت انسان“ می باشند.
خشونت علیه زنان و مادران و دختران جامعه ”رفتار سیستماتیک” و ‌” دٰ‌گم گرایانه” جوامع شرقی و غربی است که برای دفع و برطرف کردن ان نیاز به ”تطهیر هنجارها ”وفرهنگها و تنزیه قوانین می باشیم.
قوانین منع خشونت باید بدور از تبعیض و ویژه خواهی مصوب گردیده وتمام بسترهای اجتماعی وفرهنگی  تعرض و خشونت به  زنان باید برچیده شود. 
و این امر میسر نیست مگر به تلاش مهندسان فکری وفرهنگی واجتماعی  و اراده  و عزم راسخ ملت ها. برای برون رفت از تحقیر وخشونت.
والی الله المصیر
 
 حمیدرضا ابراهیم زاده
پنجم آذر1399
 
 
 
تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصار مولف محفوظ می باشد
  • حمیدرضا ابراهیم زاده

تکراری

يكشنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۹، ۰۷:۰۲ ق.ظ

 

در تولد یک سالگی پسرش  نوشت: 

" پسرم، یک بهار،

یک تابستان، 

یک پاییز و

یک زمستان را دیدی...

زین پس همه چیز تکراریست، جز محبت و مهربانی..."  نیما یوشیج

تکرار خاصیت گیتی ماست.

تکرار فصل، تکرار چهره ها تکرار خانه ها وتکرار حادثه ها و حتی تکرار تاریخ...

درد تکراریست و شفا هم تکراری !

از دست دادن ها تکراریست و بدست آوردن ها تکراری!

شادی کردن ها تکراریست و غم هم تکراری.!

عزا تکراریست و جشن هم تکراری...!

هیچ چیزی از چرخ گردون نیست بیرون  همه ی گیتی ما تکراریست.

در کاتولوگ زندگی گیتی ما آمده است :

کل فی فلک...

هرطور بخوانی همان گونه دورخودش می چرخد و تکرار می شود ...

آفریدگار ما تکرار را برای زیستن ما آسان کرد :

از مرگ زندگی آورد و از زندگی مرگ را آفرید در بذر هر غمی شادکامی است و در بذر هر  شادی غمی نهفته سامان گرفته است!

 

والی االله المصیر

حمیدرضا ابراهیم زاده

21آبان98

* پانوشت

 علی اسفندیاری

 پدر شعر نوی  فارسی  در  ۲۱ آبان ۱۲۷۶  در روستای یوش از توابع  بلده در شهرستان نور مازندران بدنیا آمد

علی اسفندیاری در سال ۱۳۰۰ خورشیدی نام خود را به نیما تغییر داد.

نیما نام یکی از اسپهبدان طبرستان بود و به معنی کمان بزرگ است. او با همین نام شعرهای خود را امضاء می‌کرد. در نخستین سال‌های صدور شناسنامه نام وی نیما خان یوشیج ثبت شده‌است.

علاقه ی زیاد نیما به یوش و زبان مازندرانی در تمام اثارش هویداست او اشعار مازندرانی اش را بنام "روجا" ثبت ومنتشر نمود. پیشه اش معلمی بود ولی بیشترعمرش را درتهران بسر برد.

نیما در 13 دی 1338 در شمیران درگذشت وپیکرش در امامزاده عبدالله تهران مدفون گردید بنا به وصیتش جسدش در سال1372 به یوش بازگردانده شده ودر حیاط خانه اش آرام گرفت.

روحش شاد و یادش گرامی باد.

 

تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ می باشد

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

قضاوت وکنجکاوی بیجا بد است

دوشنبه, ۲۸ مهر ۱۳۹۹، ۰۵:۰۰ ق.ظ

قضاوت و کنجکاوی ناروا  بد است 

چرا اینقدر فضولی کردن را دوست داریم؟

ورود به حریم شخصی دیگران را با چیزهای دیگر اشتباه می گیریم.

رمان می خوانیم تا سر از یک زندگی. یک حرکت یک ماجرا در بیاوریم

ما ماجراجویی را دوست داریم

چه بی رحمیم

به  بحث و دعوای زن و شوهر زل می زنیم

فوکوس نگاهمان را به سر و تن و لباس و بیماری و زیبایی افراد خیره می کنیم

به صداهای بلندیک خانواده در خانه اش دقت می کنیم

به نجوای دخترکان درحال بازی گوش می کنیم

آتو بگیران خوبی هستیم!

آن زمان که از خود می پرسیم چرا در زندگی دیگران کنجکاویم؟

همان حال با تبصره ی  توجیهی زوار در رفته  آن کار را سیاست مان می دانیم

درباره همه چیز نظر کارشناسی می دهیم
درباره زندگی و موفقیت و شکست و شکوفایی و رسوایی همه آسیب شناسی می کنیم و راهکار داریم

چه بدبختی هست که گردن ما مدعیان با فرهنگ بودن است؟!
دعوا و ادعای قضاوت مردم را قسی کرده و دلشان پر از بیماری و تردید شده است
حالا همین ها اگر مورد قضاوت. پرسش و بازجویی قرا بگیرند فغانشان بلند است!!!

کافیست کمی به درد دلشان دل دهیم!
زباله دانشان پر است از همین رفتارها که می خواهند بما منتقل کنند تا پسماندشان را ما به انرژی مثبت تبدیل کنیم
همه ی همین آدمهای "متوهم "و مدعی "با فرهنگ بودن" آخرش می گویند" ممنون خیلی سبک شدیم باهات حرف زدیم!!!!
آخیش سبک شدم. خالی شدم"
این جانواران کاملا "انرژی بر" و "بی فرهنگ" تشریف دارند.

وقت وانرژی ما را می گیرند و ما را  به زباله دانی انبوهی از  منفی بافی ها و انرژی بسیار خطرناک و منفی مبدل می کند!

چرا زنها بیشتراز مردان قضاوت کردن و کنجکاوی را بیشتر دوست دارند.؟

زن ها بخاطر شرایط محیطی و فشارهای جنسیتی بیشتر همدیگر را مورد قضاوت وسعایت و کنجکاوی بی مورد قرار می دهند از این رو  بیشتر از همه "مثانه درد" دارند!
"مثانه ذهنیتشان" مملو است از "گزاف گویی "و "گزاف اندیشی" .

چرا زنها بیشتر از مردها مثانه شان عفونی می شود؟
زیرا همیشه مجرایشان باز و کانال های شنیداری وگفتاریشان
زیاده از حد گشاد است.
واژه ی " فرج " در عربی  به همین معنا آفریده شده است.
"گشاد. باز."

مجاری باز اطلاعاتی برای زنان فراهم تراست.

اطلاعات قدرت زاست.
 زن جامعه ی کمتر توسعه یافته وکم برخوردار  ما مدعی قدرت است منتهی با استفاده و یا  سو استفاده از اطلاعات و" آتوی اطلاعاتی" دیگران!
سو استفاده از جذابیت فیزیکی خود.
سو استفاده از عواطف مذهبی و احساسات دیگران.
سو استفاده از سکوت دیگران...

همه ی موارد فوق پاشنه ی آشیل و ضعف زنان و مردان در همه ی جوامع است و برای زن بیشتر.
باید دانست که گزاف اندیشی زنان از استبداد مردان خطرناک تر است.
مردان بیمار دل  اگر با گشاده رویی و سخاوت و لوندی زنان مواجه شوند  طمع می کنند که با او رابطه بگیرند و خودشان را از لحاظ جنسی و عاطفی ارضا کنند یا بوسیله ی او به مواهب مالی برسند.

اما همین دسته از زنان به بانوانی که "گشاده رویی" و سخاوت  و" لوند ی زنانه" داشته باشند نگاه خوبی ندارند.
 پاره ای از زنان به بهتر از خودشان "انگ خراب بودن "می زنند

گروهی از گزاف اندیشان ؛ چه باسواد و چه بی سواد ، چه دارا و چه نا دار ، چه جوان و چه پیر؛
زیباتر از خودشان را "خراب " می دانند.
مودب تر از خودشان را" بادی " می دانند.
سخنور تر از خودشان را "حراف".
لوند تر از خودشان را "فاحشه "می خوانند.
چون ذهنیت های درون و "مثانه ذهن" و  عقده های خفته ی درونی شان بیمار شده است.
"مثانه ی ذهنشان " عفونی است.
اگرچه این بیماری در اثر رابطه های بی خود  و با خود با مردان به مردها هم سرایت کرده است.
بعضا دیده می شود پاره ای از مردان در محل کار و رفت و آمدشان به زنهای محکم ، دروغ و افترا و تهمت می بندند که با آنان در ارتباط بوده یا فلان زن زیبا مشکلدار است. یا همسر فلانی" عارضه ی رفتاری"  دارد.
فلان پولدار در آمدش فاحشگی و دزدی است و...
فقر فرهنگی و حقارت و حسادت وقتی کنار هم باشند نتیجه اش جامعه ی مریض و قسی القلب و لجن
  و ریا کار  می شود...

"توهم دانایی"

"توهم دینداری"

"توهم توانایی"

"توهم زیرکی و هوشمندی"

"توهم دشمن و توطئه "

"کپسول توهم زا"ی چند کاره را در روز بالا می دهیم به امید آنکه عاقبت بخیر شویم.!

اما سرمان به کار دیگران قفل شده است.

چگونه می توانیم مدعی نجیب زادگی و با فرهنگ بودن باشیم؟!

درحالیکه ریشه ی متانت و وقار و فرهنگ را با داس سبکسری ها کنده ایم!

می خواهیم بلژیکی و هلندی و فنلاندی و سوئدی و... جنتلمن و اروپایی باشیم!

اما همیشه مانند" اعراب بدوی و مغول"  متجاوز رفتار می کنیم.

از فتوحات نادر شاه و فلان خان به نیکی یاد می کنیم!

از استعمارگری شیطانی بزرگ می نالیم!

از شجاعت و زکاوت "کریم خان" و "لطفلی خان زند" داستانها می بافیم .

و از حماقت فلان ملا و فلان شاه  در از دست دادن خاک وطن می نالیم

آنگاه  بوق وکرنای "مرگ بر همه" " بجز خودمان" گوش فلک را کر کرده  و داعیه ی صلح خواهی داریم!

ما خودمان و ملتمان را می آزاریم.

و دایه ی مهربان تر از مادر دیگران می شویم!

"دُم  ریا کاری "  و تجاوز خواهی و استعمارگری ما از هرطرف بیرون زده است.

ولی باز هم "دروغ "می گوییم

"ریا "می کنیم

"زنا " را دوست داریم

"ربا  " می خوریم

ربا می دهیم  و ربا می گیریم

دو ماه محرم و صفر از " شه تشنه لبان" می گوییم و " سفره های نذری" را با آرمانهایش می بلعیم!
اما رفتار شه تشنه لبان را نمی پسندیم

پرسش این است : سید الشهدا چرا به اینجای کار رسید؟

که باید "شه تشنه لبان"  داستان ما شود!

همین توهمات و بی خردی های "مردمان زمانه" بود که کار را به مرگ و حذف  " نماد خرد و خردورزی " کشاند

هنوز هم "حسین کشان "مان به راه است!

نه رفتار و آرمانهای "حسین" را دوست داریم و نه از" حق یزید "در سرنگون کردن ارزشها کوتاه می آییم.

هنوزهم "وام دار یزیدیم " که " شام آفرینی" ها کرده است.

هنوز هم خیمه های اهل بیت را به آتش می کشانیم.

هنوز هم از توشه و هدیه ی صداقت و نجابت و متانت و ادب "حسین (ع)" چیزی برنمی داریم.

در "شعار زدگی" و "فرار از باورها "مسابقه گذاشته ایم

از بتهای معنویات پیله های مادیات ساخته ایم که تن به تغییر و پویش ندهیم.

شاید کالبدی تر از آنیم که بخواهیم معنا پسند و بینش گرا شویم

"چلچراغ کربلا " راه را بر ما روشن کرده و باید برای" باروری باورهایمان"  از پیله ی توهم و خود فریبی به در آئیم

پس تا "دشت بی فرهنگی" ما "شخم " نخورد .تا  "علف هرز توهم" را از وجود خود و جامعه ی  خود را پاک نکنیم همان "خار زار "یم که هستیم.

والی الله المصیر
حمیدرضا ابراهیم زاده

اول مهرماه 1398

 

تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصار نویسنده محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

چهل منزل تا سکوت

چهارشنبه, ۱۶ مهر ۱۳۹۹، ۱۰:۴۵ ق.ظ

 

 

 

چهل منزل تا سکوت مثنوی

چهل محفل با قنوت معنوی

 

ساقیا بیت الاحزان غزل تارشده

مصرع  وقافیه ازسوگ تلنبارشده

ساقیا یک خبر از یار بیار

از دل یار نگو ازشب تار بیار

ساقیا برگو زحال عابدین

آفتاب آمد به بام اربعین

عکس خورشیدی نمایان در تشت

شده پنهان زطفیلان در دشت

تشت سرهای گران وخوشنام

همچو قرص قمرافتاده به بام

کودکان محو سکوتند وتلاطم یارب

بشکنا قفل خموشی وسکوتت ازلب

چهل منزل آفتاب درتشت خفت

چهل پیمان نامه از پیمانه گفت

چهل روزاست وشب وماتم ودرد

رخ نیلی شده از ضربت دژخیمان زرد

چهل منزل در رثای یک سکوت

چهل چله تا به بام ملکوت

چهل منزل سوگ وآشوب ورخام

نگرفت قصه از این سوگ آرام

ماتم افتاده دل دشت وزمان

سوگ دوره افتاده بگیرد دامان

مکن ای صبح دراین حزن درنگ

مخوراز غصه به جزجام شرنگ

کاروان مرثیه را بار کنید

بیت های غزل مرثیه را تارکنید

کاروان قافیه ی قافله را داغ دهید

گل حسرت به تمنای  دل باغ دهید

کاروان دوره بگیرید ازآب

نکند قافیه را سخت بگیرد آداب

ساقیا پنجره ی دشت نگاه

غمزه ی پرهوس تشت نگاه

سینه را شرحه کنید ازماتم

دم بگیرید زعزای خاتم

سینه را شرحه کنید از دل  تشت

ساقیا بازبگو قصه ی دشت

سراین قافیه آمد به سرای باران

اشک افتاده دلم ای انسان

ساقیا روضه ی زینب آه است

آه درقافیه اش چون شاه است

ساقیا خاک عزا برسرکن

خلعت رخت عزا دربر کن

ساقیا قافله را باز بنه

ساقیا مرثیه آواز بنه

ساقیا مرثیه را شعبده بازارش کن

شعله ی شمع بکش شاپرکی دارش کن

 ساقیا وقت خزان است نگو از آداب

چون که گل رفت وگلستان درخواب

ساقیا سر بزن سینه بزن هلهله کن

شه دین رفت وتو هم  ولوله  کن

ساقیا شورکجا یارکجا مستی ابرارکجا؟

 سر جدا وتن جدا وعابد زار کجا؟...

 آفتاب آمد دلیل آفتاب

ساقیا برگیر رخ رااز نقاب...

 

حمیدرضاابراهیم زاده

20 آذر93

 

تمامی حقوق این اثر درانحصار مولف می باشد

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

اسارت نو

يكشنبه, ۱۳ مهر ۱۳۹۹، ۰۸:۰۰ ق.ظ

 

تدوین شبکه های مجازی به منظور ایجاد کمپین های مهندسی شده  ی اجتماعی برای رصد کردن ورهبری ذائقه مردم  معمول می گردد.

نوعی تربیت غیر مستقیم برای تغییر ویا هویت پذیری اجتماعی که فاقد زیر ساخت فرهنگی ودینی و اقتصادی و اجتماعی وسیاسی است و از این رو بافت ها و سلول های باور فکری وفرهنگی مورد اصابت قرارمی گیرد.

شیوه های برده داری در هر زمان وعصری همراه با مقتضیات ان دوران متغیر است. و استعمارگران  نیز با مطالعه دقیق در احوال ملت ها و نیاز سنجی های علمی و بنیادین در پروژه های برداری خود به منافع و قطبیت اقتصادی و سیاسی و فرهنگی خود می اندیشند  واقوام و ملل و جوامع توسعه نیافته ی هدف را با افسون و تخدیر باورها  و اوهامات و انحرافات  فکری به استضعاف می کشانند.

بردگی جدید در واقع بردگی وسرسپردگی فکری واعتقادی است .

وامروزه  با گسترش کمپین های مجازی اجتماعی این شیوه ازبرده داری با کمترین هزینه درجوامع هدف شکل می پذیرد

*

تغییر ذائقه ها با تحقیر ومخدوش ساختن زیر ساخت باورهای اعتقادی وفکری امکان می پذیرد.

غالب تحقیرها ومخدوش کردن ها باایجاد تشکیک ورسوخ در باورهای اعتقادی وفکری نسل نو صورت می پذیرد وگمان می رود. عمده ترین دلیلش سربازگیری وافسر سازی دربین همان جوامع هدف علیه اعتقادات. باورها. رسوم وفرهنگ و... بومی شان باشد. که هم کم هزینه وهم سریع الاجابه و زود بازده است...

از علائم بیماری بردگی نوین، افزایش جرم و جنایات اخلاقی. تغییر در ادب  گفتار، افزایش آمار طلاق، ناهنجاری های  اقتصادی، بی رغبتی به باورهای اعتقادی، تخریب الگوهای اعتقادی، تشکیک در باورها و مناسک اعتقادی ، گسست خانواده ها است.

اساسا مهندسی تغییر و یا تدوین ذائقه ها در جوامع سنتی به صورت نرم صورت می پذیرد و در ابتدای امر باورهای دینی و اعتقادی و اخلاقی و اجتماعی  و اقتصادی  که پشتوانه  و سرمایه ی فردی و اجتماعی جامعه محسوب می شوند مورد تهاجم قرار می گیرد.

بنابراین برای اصلاح ساختار وترمیم آسیب بخش های مورد تهاجم درحوزه  ی باورهای ارزشی نیازمند به آموزش و اصلاح و توسعه هستیم.

وبرای برون رفت از بحران تغییر باورها و مخدوش شدن هویت ارزشمند ملی و اعتقادی خود نیازمند توجه عمیق به زیر ساخت های اقتصادی و اعتقادی و اجتماعی است.

باید گستره ی آموزش و اصلاحات را در آموزش وپرورش  و رسانه ی ملی به صورت همزمان تعمیم وتقویت نماییم تا بتوانیم در القای مفاهیم ارزشی توسعه و ذائقه سازی مدون و مدرن ومقاوم برای مردم و نسل نو موفق باشیم.

علاوه بر همت عالی حکومت ها ودولت ها ، مهندسان فرهنگی از نخبگان وفرهیختگان وعلما وهنرمندان وشاعران واساتید وآموزگاران ودانشمندان  در انتقال این مفاهیم  ، نقش ممتاز و بسزایی دارند.

هربافت وسلول از مفاهیم ارزشی باید مورد   ارزیابی  و تحلیل ودقت ودفاع وبازسازی قرار بگیرد ودر باز شناسی همان مفاهیم برنامه ها وفیلم ها وداستانها وشعر برای اشباع و ترقی اذهان آمادگی لازم رابه قدرت و زیبایی هرچه تمام تر داشته باشند.

غالب مفاهیم و باورهای دینی اعم از صداقت، شجاعت، نجابت، متانت، حیا، بردباری همدلی، محبت، حمییت ، ایثار، خوش دلی، وقار، میانه روی واعتدال، همیاری ومعاضدت با محرومین، چشم پوشی از گناه در تضاد با ناهنجاری های ضد ارزشی همانند دروغ ، تهمت، غیبت، حسادت، بخل،ریا،ربا، دزدی، خیانت ، ارتشا، ترشرویی وافراطی گیری وبی حیایی و خودپرستی، غرور وخود کامگی و استبداد و نخوت و چشم چرانی و خشم و التذاذ خواهی حیوانی محض است.

هرچه قدر ذهن عمومی جامعه را به رفاه طلبی بی پشتوانه سوق دهیم به همان میزان به توقعات نسل جدید برای تعرض به حریم خصوصی دیگران و رشوه گیری میدان داده ایم.

رفا ه طلبی امری لازم و مطلوب است اما برای بدست آوردن آن و زیبایی ها و لذت ها  وآسودگی های حاشیه ای اش نیازمند به عزَت و تداوم با کیفیت آن هستیم.

لذَت در کنار عزَت  دو کفه ی ترازوی رفاه هستند.ورفاه با تلاش وهزینه دادن وبردباری  محقق می شود.

ترویج فرهنگ تلاش برای معاش، حلال خوری واکتفا به لذت های حلال ومباح جزارزشها و سرمایه های ملی ودینی جوامع محسوب می شود. اما متاسفانه نقش بسیاری از  فیلم نامه ها به شدت بااین سرمایه ها در تعارض است.

دراغلب فیلمها موضوع رفاه ولذت به حدی بی پایه و تخیلی و دور از واقعییت مهندسی شده است گویا برخورداری از ابزار ها و  امکانات جز ارزشها ست. در اغلب این فیلم نامه ها ارزشمند تر بودن ماشین ها و  ملک واملاک  نسبت به کرامت انسان اظهر من الشمس است.

کسانی که یک شبه ماشین گران قیمت  و ویلاهای بزرگ دارند الگوها  و آلا مد های جامعه ما  خواهند شد.

حس دارایی و تمکَن   بدون کار و تلاش وهزینه برای مردم طبیعی جلوه داده می شود

بااین رویکرد ارزش کار و تولید و اخلاق  تنزل یافته ودر نهایت جامعه به شدت به طرف مصرف گرایی ومصرف زدگی و لائیک شدن حرکت می کند. و شتاب برمی دارد

اشتغالات زود بازده وبی پایه ای همانند دلالی وقاچاق مواد مخدر وقاچاق کالا وارز  در این بی توجهی های دولت در چرخه ی اقتصادی وفرهنگی جامعه رسوخ می کند. و سارقان وقت و مال وجان وناموس مردم معتبر می شوند

رشد اخادی  و خیانت و طلاق در کنار هم از نشانه های بیماری های بزرگ و عمیق ومزمن بردگی  جامعوی است وباید آن را با تجویز دقیق  و تصحیح  واصلاح زیر ساخت ها درمان کرد.

توجه به تربیت دقیق  نسل نو واصلاح کامل زیر ساخت ها ونهاده های اجتماعی برای تحقق  آرمانهای بلند توسعه یافتگی اجتناب نا پذیر است.

توسعه یافتگی در معنای کامل یعنی رسیدن به شرافت کامل دراقتصاد و سیاست وفرهنگ.

و یکی از بزرگ ترین  محورهای دسترسی به نجابت و شرافت ،و اقتصاد و فرهنگ پویا  همگام سازی دین و معنویت با زندگی است. و البته آموزه های دینی جز شرافت ونجابت و آموزش تکریم حقوق شهروندی و یا حقوق بشر وحق الناس نیست.

  

حمیدرضا ابراهیم زاده

دوم ابان 1394

 

تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار  مولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده