دایره مینا

منتخب آثار دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

منتخب آثار دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

منتخب مقالات. یادداشت ها و آثار پژوهشی، فرهنگی، اجتماعی دکتر حمیدرضا ابراهیم زاده

بایگانی

  بسم الله الرحمن الرحیم

                                   وابصر فسوف یبصرون

 

     ریخت شناسی نیاز به امنیت و باورپذیری امنیت در جامعه مهدوی

 

   کلیدهای امنیت در جامعه

 جامعه شناسی  رفتارگذار به توسعه ی امنیت ملی پایدار در جامعه مهدوی

 

مقدمه و بخش اول :امنیت در جامعه‌ی مهدوی

بی تردید یکی از بزرگترین لوازم عبور به سمت جامعه مهدوی مهیا کردن امنیت و سازماندهی دستگاه فاخر و مقتدر امنیتی است. با پیشرفت و توسعه‌ی علوم و نشر نظریه‌ها و ساخت و تعدیل ذائقه‌ها و مشرب‌های فکر و سبک زندگی دریافتیم که جان تشنه انسانها تشنه‌ی جامعه‌ی مدنی و عدالت مهدوی است.جامعه مدنی، مجموعه‌ی مسالمت آمیز زیستی بشر است که در آن عزت و کرامت انسانی و رفاه نسبی بشریت، با توجه به آرمانهای قویم و متعادل انسانها لحاظ شده باشد. تعدی و ستم و اغوا و تعارض و تبعیض در آن وجود نداشته باشد و انسانهایی که در این جامعه  زندگی می کنند به  باورهای متمدن و فراگیر دست یافته باشند. و بدیهی است که رهبری چنین جامعه‌ی تک قطبی توسط خرد قدسی و معتبر صورت می‌پذیرد.که بی‌تردید این جامعه فقط در عصر امام معصوم یا انسان کامل سازماندهی و ساماندهی می‌گردد. حوزه‌های دانش و اقتصاد و سلامت و امنیت در این جامعه مملو از ترقی و ثبات است. و هیچ چیزی نمی‌تواند کرامت انسانی را در این جامعه مخدوش کند. فریب و ریا و اغوا و تبعیض جائی در زندگی مردم این جامعه و عصر نخواهند داشت.

بنابرین جامعه‌ی مهدوی با رویکرد مردمی و مقبولیت و مشروعیت الهی و انسانی  روی کار خواهد آمد بی‌شک امام زمان برای اعتلای کرامت انسان و علو دین در زندگی بشر ظهور خواهند کرد.

کسی‌که همه‌ی اقوام و ادیان و ملیت‌ها و نژادها منتظرحضور مقتدرانه‌ی ایشان هستند و دل به طرح و برنامه‌های ناب ایشان خوش داشته‌اند. بدیهی است که آرمانهای واحد انسانی خواستگاه حضورو ظهور ایشان خواهد گردید.

نمی‌توان گفت که مشروعیت حکومت مهدوی فقط الهی است. بلکه ریشه در تمنیات مقدس انسانی خواهد داشت. کرامت انسانی امری است که بعثت انبیا و خاصه منجر به مبعث نبی اکرم و تکلیف برای رسالت ائمه‌ی هدی شده است. همه‌ی دین برای تکامل و رفاه بشریت است

وجه و چهره‌ی پروردگار نیازی برای جلوه‌ی جبر و لطافتش ندارد.

 بلکه انسان با درک این دو مقوله درباره‌ی خالق هستی می‌تواند خود و خدایش را درک کند. عبادت از راه عبودیت امکان پذیر است. درجهان بینی اسلام عبادت بمفهوم پرستش و عبودیت بمفهوم بندگی است.

پرستش یعنی انگیزه برای تقرب به خدا. یعنی گام نهادن در مسیرتوفیق و تکامل هر عملی که باعث تقرب به ذات اقدس ربوبی گردد آن عمل آزادی از بند است.

 حتی خوردن و خوابیدن. مهرورزی وصله رحم و دانش‌ورزی و...  کسی که می خواهد در مسیر تعادل و تکامل باشدنیازمند به اطاعت از خدا و تمکین سنتها و اوامر الهی است.

پرستش همان اتصاف به صفات و اوصاف الهی است.

عبادت یعنی حرکت به سوی رشدو تعالی و کسی که عابد است طلب تکامل و تعالی از حضرت دوست دارد. هر

کسی که اراده‌ی دوستی با کسی  کند از صفات دوست به خود منتقل می کند. انتقال صفاتی همچون : صفات خلاقیت و صداقت و علم و حلم و دانائی از خدا بها نسان قابل تعمیم و اتصاف است. لذا معصوم میفرماید :تخلقوا با خلاق الله

امابندگی خدا نیز یعنی حرکت و تمکین به سوی عدالت و علم و قدرت و رأفت وصداقت و بلندهمتی که همگی این کمالات از عبادت سرچشمه می گیرد و شرط بنیادین عبادت در این مقطع فقط اخلاص در عمل است. کسی که بینش در پندارو اخلاص در کردار و محبت در رفتار پیشه‌ی اوست،سرباز جامعه ی مهدوی است بنابراین عبادت معقول و مقبول عبادتی است که انسان را به این نتیجه برساند که ذات اقدس ربوبی دوستو دلباخته‌ی معشوقی بنام انسان است.  خدایی که فرد و صمد است. و خویش را بی‌پدر و مادر و بی‌همسر وفرزند معرفی می کند.

با این حال او هرگز نیازش را به دوست و جانشین و همراز پنهان نکردهاست:

  1) وَمِنَ النَّاسِ مَن یَتَّخِذُ مِن دُونِ اللَّهِ أَندَادًا یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ وَالَّذِینَ آمَنُواأَشَدُّ حُبًّا لِّلَّهِ وَلَوْ یَرَى الَّذِینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَلِلَّهِ جَمِیعًا وَأَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعَذَابِ ﴿البقره: ١٦٥﴾

2)قُلْ إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ﴿آل‌عمران: ٣١﴾

3) یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنیَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی ا للَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلَا یَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ  ذَٰلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ [المائده:٥٤] ای اهل ایمان! هر کس از شما از دینش برگردد [زیانی به خدا نمیرساند] خدا به زودی گروهی را می آورد که آنان را دوست دارد، وآنان هم خدا را دوست دارند؛ در برابر مؤمنانْ فروتن اند، و دربرابر کافرانْ سرسخت و قدرتمندند، همواره در راه خدا جهاد میکنند، و از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای نمی ترسند. این فضل خداست که به هر کس بخواهد می دهد؛ و خدا بسیار عطاکننده و داناست.

با این جهان بینی کامل در می‌یابیم که انتظار ما ازامنیت در جامعه ی مهدوی در حقیقت گمشده‌ای است که بر اثر بی‌ بصیرتی در پندار و بی  اخلاصی در کردار به آن دچار شده ایم

در عصرو جامعه‌ی مهدوی همه ی علوم بی کیفیت محتوم به زوال هستند و سایر علوم و ذائقه‌های معتبر تعدیل و تطهیر خواهندشد. و واژه‌ی کرامت انسانی در این مقطع لذت و حلاوت خویش را می‌یابد .گرانیگاه امنیت در همه‌ی حوزه‌های زیستی حلاوتش را هنگامی بروز می‌دهد که خرد بشر به این نتیجه برسد که راهی جز تمکینقانون الهی وجود ندارد. و شارح قانون و سنتهای الهی کسی جز انسان کامل نخواهد بود که خود نیز همراه با تحولات تکنولوژی و اخلاق حرکت کرده است و عمرش را در مسیر تکامل به عبودیت و عبادت مصروف داشته است

سلامتی و امنیت دونعمتی هستند که ذات اقدس ربوبی بعنوان نیاز انسان برای حرکت در مسیر توسعه و تکامل و کرامتوعزت و لذت به انسان هدیه فرموده است. بی تدبیری در فهم و بی بصیرتی در پندار و عمل امنیت جامعه را مختل و مخدوش می کند.با توجه به گستردگی امنیت در همه ی حوزه‌های امنیتی شامل امنیت اقتصادی. امنیت فردی و اجتماعی. امنیت شغلی . امنیت اخلاقی و...

می توان دریافت که مدیریت امنیتی در جامعه‌ی در حال گذار به سمت جامعه مهدوی و آرمانی باید به بخشهای آموزشی و پژوهشی به ویژه آموزش حقوق شهروندی اعتبار ویژه‌ای بگشاید و  با یاری همه ی دستگاههای آموزش همگانی خلا عدم آگاهی درباره‌ی کرامت انسانی و زیست در جامعه ی مهدوی را اشباع کندبی تردید رابطه جدی و صمیمانه‌ی دستگاههای امنیتی بویژه واجا با مهندسان فرهنگی اعم از فرهیختگان و جامعه شناسان و هنرمندان و شاعران و مبلغین و مروجان و اساتید و معلمان و...می تواند راهگشای انتقال صحیح بسیاری از مفاهیم امنیتی و خواستگاه امنیت جامعه مهدوی باشند.

 

سربازان گمنام امام زمان در واقع مهندسان امنیت جامعه‌ی مهدوی هستند.

سربازان سرو قامتی که در رخسارشان آثار خشوع و توکل به خدا و تمکین از اوامر و سنتهای الهی منوراست

و مشفقانه چشم به رفاه و عزت ملت و امت مهدوی دوختهاند.

آنها در بطن مردم نیازمند به امنیت و رفاه و تشنگان عدالت زندگی می کنند. با آنها دردها و درمانها را احساس می کنندو بلکه دردهایشان را قربانی رفاه و لذتها ی مردم میهن می کنند.

دوام توفیق و سلامتی همه ی خادمان خدوم اسلام و بشریت و ملت عزیزمان به ویژه سربازان گمنام امام عصررا از درگاه  ذات اقدس ربوبی مسئلت دارم

بخش دوم :  در انتظار آخرین بازمانده   که این مطلب در این وب قبلا ارائه شده است.

 

(کلیات این مبحث . امام زمان در یک نگاه    )

 اول تیرماه1392

حمیدرضا ابراهیم زاده

* تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

گشت ارشاد را ارشاد کنید

يكشنبه, ۲۹ فروردين ۱۳۹۵، ۱۲:۴۰ ب.ظ

گشت ارشاد را ارشاد کنید

ظهر یکی از روزهای پایانی ماه رمضان امسال ، مقابل دکّه روزنامه فروشی کِز کرده بودم و اخبار قذافی خبیث و سرنوشت امام موسی صدر را می‌کاویدم . به ناگاهی اتفاقی مرا به سمت خود جلب کرد .

گشت ارشاد جلوی دخترکی را محض ارشاد گرفت وخانم ارشادگر با قیافه غضب آلود و بسیار هتاکانه و منزجر‌کننده به دخترک بدلباس می‌توپید...

دخترک هم در حال توجیه و دفاع و آسمان و ریسمان کردن می‌نالید .

یک افسر بلندپایه نظامی کنار راننده لابُد برحُسن اجرای کیفی  ارشاد، نظارت می‌کرد .

به ناگاهی نگاهم در نگاه افسر پیچ خورد با غیض و عتاب و نگرانی و فریاد خاموش بمن گفت ؛ چیه ؟!

کت و شلوار رسمی به تن داشتم و همان محاسن ملایم همیشگی . شاید مرا شناخت شاید هم خود را در تنگنای محاصره نگاههای تلخ من و مردم گرفتار می‌دید .

او مأمور است و معذور این تنها پاسخ سریع الاجابه‌اش می‌توانست باشد .

چندسال پیش در هیبت مدیراصلاح و ارشاد یکی از مراکز اجرایی، فعالیت میکردم.

یادم هست از مجموعه ضابطین و دوستانم می خواستم همه ی سعی خود را در جلب بالغ فکری و محبت در رفتار نسبت به مخاطبین سُر خورده اجتماعی بکار گیرند . به آنها می گفتم اگر یقه لباسم لچر شده و دکمه‌ای جابجاست و من متوجه خودم نیستم و یا تعمداً و قاصراً و قصوراً . سهل انگاری در تعویض لباسم دارم به آرامی به من خواهید گفت : آقا یقه لباس شما برای حضور در انظار عمومی مناسب نیست . اما هرگز لباسم را پاره نمیکنید و بر فرقم نمی کوبید و آبرویم را نمی‌برید که ایها الانظار این بابا لباسش بَده و مدعی نظم و انضباط هم است !

زیرا همان آیینی که به شما امر به معروف ونهی ازمنکر را تکلیف کرده ، کرامت انسانی افراد را  به اندازه حرمت مقدسات محترم می دارد .

گاه با دوستان در خیابان تمرین عملی می‌کردیم . گاه می‌گفتم سکوت کنید گاه می‌گفتم التماس کنید. آنها خواهر و برادر و برادرزاده و خواهرزاده‌هایمان هستند و از اجانب به سمت هتک عفت عمومی نیامدند آنها متوجه قبح عملشان نیستند.

امر به معروف یعنی تحول به سمت رشد و ترقی و فتوحات ارزشها ، نه ماجراجویی و چشم چرانی و دق دلی خالی کردن از عوامی که از اخلاقیات اجتماع و عرف لیز خوردندویا درکی از قباحت ها ندارند ...

مراحل امر به معروف فقط در تذکر لسانی‌اش با سه اصل بصیرت در دین ، اخلاص در عمل ، محبت در رفتار آغاز می‌شود . تضییع حقوق شهروندی و هتک کرامت انسانی شهروند بعلت وجهه لباس بد و منظر نامأنوس بخودی خود خلاف قانون و شرع متین است . آنها نیازمند به فهم درست در پوشش و اصول اخلاقیات هستند .

گاه چنان خود را روشنفکر و مصلح می‌بینند که باید با آنها مدارا کنیم و بفهمانیم که این درک شما از پوشش و رفتار خلاف شأن روشنفکریتان است . مخاطب ما بدنبال تحول و جلوه‌گری و زیبا نمایی است و از نگاه عرف و قانون و شرع این رفتار محدود است .

اما ما می‌خواهیم ارشاد کنیم ؟ چگونه و به چه قیمتی ؟

اصل واصالت امر به معروف  ونهی ازمنکر یا اصلاح وارشاد که لازم ومقبول است.

اما روش اصلاح طلبی ویا ارشاد و یادآوری خوبی ها و برائت از بدی ها خیلی مهم وحیاتی است

هزینه های گزافی را درروش برخوردها یمان متحمل می شویم که اسلام ونظام ومیهن باید این هزینه را بپردازند...

فرجام بد رفتاری گاه به قیمت تنفر از هر آنچه که مقدسات ماست .

فحاشی و هتک و گاه ضرب و شتم مخاطبمان که بدلباس است کجای کار معروف و اخلاق شرع متین است.؟؟

چرا امر به معروف ونهی ازمنکر را از عُقده‌هایمان سوا نمی‌کنیم .

عقیده های ملزم کننده ی ما به آمریت معروف  عقده ای نیستند .پس نباید قهر واغماض شخصی وجناحی را برآن تحمیل کنیم.

امر به معروف فریضه الهی است منتهی دراجرا باید از قهر و غضب و ترس و تنفر و دوری جست و کار را الهی و خالص کرد و سعه صدر و مدارا را با آن عجین کرد که مصون از لجاجت و بی‌مهری باشد .


اینک می‌پندارم باحجم وحشتی که بر مردم بخاطر شنیدن واژه ی گشت ارشاد مستولی می شود باید که اول ازهمه  گشت ارشاد را ارشاد کنید.



حمید رضا ابراهیم زاده

5شهریور1390

تمامی حقوق وعواقب مربوط به اثر درانحصار مولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

مرگ

پنجشنبه, ۲۶ فروردين ۱۳۹۵، ۰۷:۵۲ ق.ظ

 

مرگ تلخ ترین واقعه و شیرین ترین پدیده زندگی هر بشری است

لحظات  دگردیسی وپوست انداختن و قالب تهی کردن. وبالاخره ناامید شدن از داشته ها... خیلی سخت است.

تحول  وتکامل ، نیاز و شاخصه ی بشری است ومرگ بخش مهمی از پازل تکامل بشریت است

مردن درحقیقت گذر از رحم تنگ  دنیا ووارد شدن به رحم  وسیع برزخ است.

رحم برزخ  کاملتر وتوسعه یافته از رحم های قبلی است که باعث رشد وتکامل انسان می شود.

از کالبد خاک رستن زیبایی ها وراحتی هایی دارد.

راحتی هایی که خیلی هابا تلخکامی از رحم دنیا  آرزوی مرگ پس از ناامیدی از دنیا را دارند

ومرگ را چه باانتحار . چه با شهادت وچه بامرگ طبیعی می خواهند و رستن از سختی ها وفشار وضیق رحم دنیای خاکی را می پسندند

که دراین مقطع  به علت ازدست دادن امید به زندگی دردنیا را بهترین گزینه برای آسودگی خود می پندارند

 در آیه ی ششم  تاهشتم سوره ی جمعه آمده است:

 بگو ای کسانیکه مدعی هدایت شدن هستید وخودرا کامل می پندارید  اگر راست می گویید آرزوی مرگ کنید....

آنها بخاطردستاوردهای پیشین خود هرگز چنین تمنایی نخواهند داشت

 بگو بی تردید آن مرگی که ازآن می گریزید باشماملاقات خواهد کرد/

ترس از دست دادن، وحشتناک ترین  پدیده ی محتوم دنیاست

از دست دادن  عادت ها. دلخوشی ها ودوست داشتنی ها همیشه ترسناک است.

ومرگ یعنی از دست دادن تمام دلبستگی ها وتعلقات.

موانست با تعلقات دنیایی شامل حب جان. سلامتی.فرزندان وعیال و  مال وناموس  باعث همگن شدن واختلاط می گردد  یعنی مخلوط شدن با دنیا.وبرای جدا کردن ازاین اختلاط به  فشار وکمپرس شدید نیاز هست ومرگ این  صعوبات را درخوددارد

البته عبورازاین تونل وپل لذت هایی هم دارد که در لحظه ی جدا شدن روح از بدن رخ میدهد.

اما تلخ ترین واقعه از لحظه متوجه شدن مرگ تا اول جان کندن است که اصلا مدت زمان زیادی ندارد شاید چند ثانیه باشد اما کشش این چند ثانیه به اندازه ی سالهای عمر شخص درک کننده ی مرگ واقع می شود.

مرگ واقعا تغییر لباس است.تغییر شنیدن. تغییر درک کردن همه هستی وآفرینش وپرده برداشتن از واقعیات پنهان ازنگاه بشر است.

 گمان می برم لباسی که کثیف وکهنه وپاره شد را باید درآورد وخلعت نو پوشید واین آغاز فلسفه ی غسل وکفن وتدفین است...

مرگ درکنارماست وردرگلبولهای ما جریان دارد.

به محض رخ داد مرگ وترس منبعث از سکرات مرگ حتی روح نام خود راازیاد می برد

وبنا براین درحین تدفین نامش را به گوش کالبدیش  تلقین می کنند و شهادتین را به او گوشزد میکنند

ویادآوری می شود که ازکجا آمده است وبه کجا خواهد رفت.

یادآوری می کنند که یادمان باشد:

مرگمان واقعیت داشت همچنانی که زندگی کوتاه ما حقیقت داشت.

مرگ حق است

میزان حق است

صراط حق است

وفرشتگان پرسشگر حق هستند

بهشت وجهنم  وروز برانگیختن حق است...

واینگونه بود که:

ازروزازل آئین نامه ی زندگیمان را برایمان خواندند و ازما تعهد گرفتند  وذیل مفاد قرار داد مهرتائید زدیم  وگفتیم :

که همه چیز حقیقت دارد....


وصبح نزدیک است


والی الله المصیر



حمیدرضا ابراهیم زاده

24/1/1395

 



تمامی حقوق مربوط به این اثردرانحصارمولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

راهیان نور وخطر انجماد وتابو شدن

يكشنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۴، ۰۷:۳۴ ق.ظ


                                 راهیان نور و خطر انجماد و تابو شدن


suzzjggcma4skj1yrbys.jpg

 

 بی‌شک یکی از مظاهر اقتدار و عزت میهن شهدا هستند.

 بزرگ مردان سرو قامتی که با ایثار عزیزترین متاع زندگی خویش بنام جان شیرین به آرزوها و آرمانهای شیرین خود دل خوش داشتند. 

یکی از بزرگترین مراحل گذار برای استقلال میهن، مبحث جنگ هشت ساله نظام ما با حزب بعث عراق به سرکردگی صدام بود. که در این مصاف بخشهای وسیعی از خاک شمال غرب تا جنوب غربی کشور به جبهه نبرد مبدل شد.

و همه مردم میهن از همه اقوام و قبایل و ادیان و مذاهب و  جنسیت و طبقه‌ی اجتماعی در دفاع ازکیان میهن سرفرازمان مشارکت داشتند.

گروهی با حضور فیزیکی و گروهی با حمایت مالی و پشتیبانی کاملا استراتژیک در عرصه کار و تلاش در همه‌ی حوزه‌های اقتصادی، علمی، کشاورزی و... موجبات تقویت جبهه نبرد بودند.

نبرد مختص به مجاهدین خط اول جبهه نبوده است.

یکی از موهباتی که جنگ با خود داشت. تقویت روحیه‌ی برادری و برابری در دفاع از میهن بود چه در جبهه و چه در پشت جبهه. مشارکت و اتحاد و همدلی همه مردم باعث ایجاد جبهه مستحکم علیه هرگونه دشمن بود.

قطعا اگر تلاش نیروهای پشت جبهه حتی یکروز دچار تعلل می‌شد. دفاع به نفع دشمن مغلوبه می‌شد. با این رویکرد، اتحاد و همدلی 8 سال جنگ یا دفاع را سرپا نگه داشت. 

در این بین خانواده‌های زیادی بی‌سرپرست شدند. جوانان ویا سرمایه های ارزشمند زیادی به شهادت رسیدند و یا ناقص و معلول شدند. ویرانه های زیادی بر جای ماند و...

لیکن به نظر گروهی، برادری و همدلی و اتحاد فقط در پشت خاکریزهای جنگ جامانده است. و همه‌ی وجود خود را در آن جا می‌یابند. و حتی به دیگران نیزتلقین می‌کنند که برادری مختص آنجاست. عشق و نشاط در آنجا زندانی است و...

اما پس از جنگ، اشتیاق به عزت و رفاه و اتحاد و همدلی می‌بایست بیشتر به قلب نگران و زجر کشیده مردم باز گردد.

 بااین نگاهها آرمانهای شهدا خیلی زود مفقود الاثر شدند. و در ازایش پوتین و چفیه و.. مقدس شدند.

  غبار فراموشی بر رهپویی از آرمانهای شهدا به سرعت همه‌گیر شد و با رفتار افراطی مدعیان همچنان جنگ به دفاع ارجحیت دارد. و گاه روحیات طلبکارانه شان بطور غیر مستقیم و حتی مستقیم بر گرده مردم سنگینی می‌کند.

که البته این طرز فکر دراقلیت محدود است .

و بالاخره بیرق راهیان به اصطلاح نور برافراشته شد...

با کمترین تاثیرگذاری و بیشترین آسیب به حوزه‌ی فرهنگ دفاع و شهادت پرداخته شد که به نگاه منصفانه باید گفت  خلا موجود، راهیان نور نبود بلکه راهیان نور باید همان بازسازی فرهنگی با توجه به سفارشات و آرمانهای شهدا باشد نه قشریگری.

بکارگیری بجا  وصرف هزینه‌های سنگین می‌تواند در جای خود موجبات آثار خیر وبرکات شایسته‌تری باشد.

شهدا اینجایند.

وصییت نامه‌ها و آرمانهایشان اینجاست.

کشور نیاز به اتحاد و همدلی و بازسازی همه جانبه دارد.

لیکن گروهی می‌خواهند در همان خاطرات به خواب بروند.

درست است که مکان رزم می‌تواند یاد آور حماسه‌ها و برادری‌ها باشد. اما درجا زدن و مقدس کردن اماکن رزم در برابر مقدسات اصیل‌تری همچون قرآن و کرامت انسانی وحقوق شهروندی و عزت و رفاه مردم و آرمانهای شهدا جای تامل دارد.

همواره دشمنان ظاهر و باطن از مقابله مقدس در برابر مقدس سود بردند.

در مقابل قرار دادن اسم و شعاربرای شهدا برابرکرامت انسانی وسرفرازی و رفاه و عزت  و آرمان‌های قرآن بزرگترین و جدی‌ترین آسیبی است که بصورت خزنده درحال تخریب مقدسات است.

شعارهای پر طمطراق دادن صوری برای مملکت و شهدا رسیدن به اهداف و آرمانها نیست. بلکه توهین به همه‌ی داشته‌های شهداست.

به نام شهدا برای اقناع و ارضای عقده‌های شخصی  وحزبی ،کاری بسیار مذموم و ناپسند است.

این همه مخارج و صعوبت راه و مکان و حتی تلفات سنگین فقط برای تیز کردن شامه‌ی جنگ دوستی نیست؟

 مردان بی‌ادعا نرفتند تا جای خود مدعیان سفسطه‌گر جایگزین کنند.

شهدا در بین ما هستند. و هنوز منتظرند تا عزت وامنیت ملی ووضعیت رفاه و فرهنگ مردم به تعالی و عزت برسد آنها نرفتند که برای آرمانهایشان چفیه و قمقمه و... و مجسمه جایگزین شود. آنها هستند که با ما باشند.

راهیان نور می تواند فرصتی برای حلول یادمان شهدا وآرمانهایشان باشد

ولی دراین شرائط راهیان نور خطری است برای نماد شدن و تابو شدن که چند سالی بلای جان داشته‌هایمان شده.

مزار شهدا و وصایای ارزشمندشان بسیار غریب مانده اگرچه سنگهای تزئینی و مقبره‌سازیهای تجملاتی هم بر آن بنا شده است. اما روح آرزوهای این بزرگواران همچنان مهجور ودر داخل مقبره ها محبوس است.

  با احتساب آسیب‌ها و کاستی‌هایی که به لحاظ مادی و معنوی در مسئله‌ی راهیان نور وجود دارد. انجماد روحیه همدلی و ایثاربسیار جدی است و اهتمام یاد کرد اندیشه‌های متعالی شهدا فقط در آن مناطق بزودی از معضلات فرهنگی به شمار خواهد رفت که آسیب شناسی این امر در جای خاص خود  قابل رسیدگی است.

مولانا میفرماید:

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید

معشوق همین جاست بیایید بیایید

معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار

در بادیه سرگشته شما در چه هوایید

گر صورت بی‌صورت معشوق ببینید

هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

ده بار از آن راه بدان خانه برفتید

یک بار از این خانه بر این بام برآیید

آن خانه لطیفست نشان‌هاش بگفتید

از خواجه آن خانه نشانی بنمایید

یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید

یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید

با این همه آن رنج شما گنج شما باد

افسوس که بر گنج شما پرده شمایید.


به هرروی انتظار می‌رود مسئولین حوزه‌ی فرهنگ و شهدا، از راههای بهتری برای به جریان افتادن مسیر حرکت آرمان خواهی شهدا باشند.

و از قشریگری و ترویج ظاهر پرستی احساس خطر کنند.

والامر الیکم



حمیدرضا ابراهیم‌زاده

 هفتم فروردین1392


کلیه حقوق برای مولف محفوظ است.

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

احوال دل من

شنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۴، ۰۸:۳۵ ق.ظ

دلم دل دل کنان

دلواپسی دارد

 نمی دانم چرا

اگر دارد پریشانی

هوای بی کسی دارد

نمی دانم چرا

هوای واژه ها مرطوب

هجای قافیه معیوب

دلم شاید چو چنگیزی

دلی از بس قسی دارد

نمی دانم چرا...؟


                  

 

 

                      با این احوال دلم را کجای دلم بگذارم؟

 

                  حمیدرضاابراهیم زاده   29 اردی بهشت1393

 


تمامی حقوق نشر درانحصار مولف می باشد

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

طعم عاشقی

چهارشنبه, ۱۲ اسفند ۱۳۹۴، ۰۴:۰۴ ق.ظ
               

 

طـــعم عــاشــــقی

 

کسی طعم و مزه عشق را می‌شناسد که از جام بلا و هیجان و التهاب عشق جرعه‌ای چشیده باشد و گرفتار جزر و مد دریای متلاطم و اقیانوس مواجش شده باشد. زیرا زلالیت و لطافت و شفافیت عشق امکان هر هجمه‌ای را برایش فراهم می‌آورد.

 نمیتوان برای عشق شرایط قائل شد. شرط گذاشتن برای عشق و در انتظار فرصت گذاشتن عاشق و سیاست ورزی و احتیاط برای امر عشق و درک حقایق آن ظلم و فشار مضاعف به عشق و عاشقی است. هنگامیکه بذر گَل عشق در گِل دل عاشق ریشه میدواند و ساقه‌هایش را در فضای روح و جان خود قطورمی‌کند، افکار و آرای پریشان و ضد و نقیضِ معشوق و دیگران اعم از شایستگی عاشق و معشوق بر هیبت این نهال میتوفد و مهیبانه هستی عشق را به بازی می‌گیرد و هجمه می‌آورد. و گاه در این مجال هیچ از عشق و عاشق و معشوق نمی‌ماند، جز ناله‌های مرطوبی که از پس ابرهای تیره می‌غرد و با باران نیسان همه‌ی کویر و صحرا را با گریه‌هایش آبیاری میکند و شفا می‌دهد. عاشق به زنجیر نهانی عشق بسته و مسجون است. و از غم فراق معشوق دلش خون است. عشق در همه‌ی اجزایش جاریست و او مجنون است. زلفش  بدست باد صبا پریشان و در سکون است....

 نگرانی معشوق از گزش‌های خار راه عشق به یک کنار، دلواپسی‌هایش ازحال معشوق و نقشه‌ها و سیاست گذاری‌هایش گزنده‌ترین حربه‌ایست که ناخودآگاه بر وجود زار و نزار عاشق فائق می‌آید. حتی صدای عندلیبان هزار دست را هم در می‌آورد که:

ای صبا رو سبکبار ازبرم پیش دلدار

                                   گو به آن بی وفا یار حال این عاشق زار

 

 گو به هر کوی و برزن

                           پیش هر مرد و هر زن

 

 بگذرم چون به زاری همچو ابر بهاری

                                      از دوچشم گهر بار در فشانم صدف وار

 

ماه نو چو بر چشم مردم نیاید

                               هر کسش به انگشت خود می نماید

 

در غم تو از بس که زار و نزارم

                                     با هلال و یک مو تفاوت ندارم

 

غم بود کوه دل بود کاه

                          آتش عشق درد جانکاه

 

 بس نهاده عشقت به دوش دلم بار

                                     ترسم از غمت جان سپارم به یکبار

 

ای گل نشستن با خسان پیوسته ات گر خوست

                                     روزی بیاید کز تو نه رنگی به جا نه بوست

 

 با غیر اگر که آشنا از چه به من یار است

                                 سالک به من گر بی وفاست از چه به اغیار است

 

 بس بس حکایت از تو ناگفتن بود بهتر

                                      رو رو شکایت از تو ناکرده همی نیکوست

              «رهی»

 

عاشق هرگز عاقل و فرزانه نیست و عاقل هرگز عاشق میخانه نیست. زیرا عقل عشق را سرکش و ساکن دریای بی‌غش می‌شناسد. و او را از این بی پروایی و شهامت و صافی و صداقت می‌ترساند. و عقل همچنان نگاهبان متصلب و سخت گیری است که هیچ از حال عشق نمی‌فهمد...

 عاشق تنها و غریبه میشود. گاه در حیاط  انزوای حیات کوچک خویش دلش را به دریا می‌اندازد تا طعمه غفلتها شود و گاه خرمن وجودش را به آتش می‌کشاند و عطش عشق او را به خودسوزی وامی‌دارد. حال اگر عاشقی همه‌ی عقل و سیاست و درایت خود را به یکباره در زندان عقل وابگذارد و قفلش کند، تا مفتیان عقل و راویان نقل کوزه‌ی راز عاشقی و زلالیت  عشق راستینش را نشکنند، چقدر مظلوم است.!!!!؟

 شنیدید که پیام آور محبت فرمود هرکس عشقش را کتمان کند و در آن حال بمیرد شهید است؟! «کنزالعمال  جلد3 صفحه 373» به تفسیر و تعبیر عارفانه‌اش که چشم بدوزی حساب بدستتان می آید که عشق معصوم است...

 چقدر تلخ و گزنده است حالِ عاشقی که همه‌ی درونیاتش عقل باشد و ناگزیر به خاموشی گردد. و نخواهد به معشوقش آسیبی برسد و از بازیچه شدن معشوق بین احساس و هوس بیم ورزد. زیرا عاشق پاک باز، معشوق را بازیچه‌ی خویش نمی‌پندارد. بلکه معشوق را علیرغم حضور همه‌ی بدیهیات زشت و زیبای اطراف و کاستی‌ها و دارایی‌های ممتاز، معشوق را یگانه همتا و مکمل خود می‌شمارد. به هیچ چیز جز وصال نمی‌اندیشد و هیچ شرط و شرایطی او را از پای نمی‌اندازد. همچو فرهاد تیشه بدست بیستون می‌شکافد....

 گرمای اشتیاق عاشق ذوب کننده‌ی یخ‌های ضمخت و قطور یاس‌ها و ناگواری‌هاست. خنده‌ها و گریه‌های عاشق اوراد و اذکاری هستند که عاشق را تا مستجاب الدعوه شدن ممتاز میکند. عشق معصوم است و معصومیتش او را مقدس و بی‌پیرایه میکند.

 « دل عاشق مقدس‌ترین محراب عبادت است»

شاید این جمله شفاف ترین و راسخ ترین تعریفی باشد که از عشق کرده‌ام.

 عاشق واقعی هرزه‌جو نیست. هوسباز نیست. بلکه جلوه حقیقی و ابهت یک اقتدار درونی برای تکامل و تحول است. عاشق آیینه‌ی معشوق است و همه ابعاد و زیبایی‌های معشوق را در خود متجلی میکند. عاشق در هر آیینی که باشد نظرش به پروردگار همچون کلید اتصال به وصلت است. او حیله‌گری نمیکند تا مطلوب را به دام بلا گرفتار کند بلکه همواره از نیرنگ دگرباشان خونین و مجنون است...

 وقتی شمس الدین محمد حافظ شیرازی سخن از عشق می‌گوید؛ قلبها و کائنات اطراف ما را به گواه میگیرد که با او همخوان شوند. او پرده از اسراری برداشت که خداوند بعنوان اولین عاشق راستین آدمی در دیوان عاشقانه‌اش همان ارادت را به معشوق ابراز میکند...

 خواجه‌ی شیراز به اندازه‌ای لطیف و صادقانه با مخاطبانش سخن می‌گوید که گویا سرنوشت تک تک ما را از لوح محفوظ روخوانی کرده و اکنون برایمان بازخوانی می‌کند. سخن از قلب و دلی است که همه کائنات را به تسخیرش در آورده است قلب شکسته با شگرد هیچ طبیبی آرام نمی‌گیرد اما دست و پای شکسته‌ها شانسشان اغلب پنهان‌تر و بیشتر است. اما دل شکستگان پی طبیب خاص خود می‌گردند. هر شکسته بندی خود را استاد بند زدن می‌پندارد.... واقعیت اینست دل و دنیای بزرگ درون آن معمار بزرگی چون خدا دارد پروردگاری که پدر مهربان و آفریننده‌ی همه لذت‌ها و عزت‌هاست. او در آغاز دل را آفرید و آنگاه گِل را...

 و عشق راز بزرگیست که خدا را گرفتار ما آدمیان  ساخت و دلیلی برای خلقت ما عاصیان قرار داد... 

 بنظرم بصورت دقیق و جامع عشق را نمی‌توان تعریف کرد. زیرا همه تفسیرها و ترجمه‌ها از عشق  تعاریفی نسبی و دارای قرائات مختلف است.

 هرکس که خویش را فرزانه و دانا میداند نمی‌تواند عاشق باشد. چون همه قوانین عقلی و نقلی برای عشق شرط و شروط می‌گذارند. عاشق رستگاری را وصال می داند ولو با هر هزینه‌ای! 

 اما عاقل به قوانین نقلی و براهین عقلی  دلبسته است. و همه هیمنه و هستی عشق برایش امری مبتذل و سبک است. برای همین عاشقان بهشتیند و عاقلان گرفتار پرسش و پاسخ و درگیری برای اثبات حقانیت خود در برزخ.

 بهشت عاشق وصال با معشوق است و گسست از فراق.

 عاشق برهان و ادله‌ی خاص خود را دارد دلیل شیفتگی‌اش هم بخودش ربط دارد این نهایت بی‌مبالاتی است که از عاشق بپرسیم به چه دلیلی عاشق معشوق شدی. این حقیقت محض  است که:

«علت عاشق زعلتها جداست...»- مولانا

عاشق پی علتی عاقلانه نمی گردد تا معشوق را معلول و رسوا کند..

 عشق باعث وسعت و آزادیست. عاشق تبعیض نمیکند و دست از ذکاوت و احتیاط می‌شوید. نمی‌ترسد و حجابها را میدرد. و عشق را با کنار گذاشتن حجابها و حصارها بدست می‌آورد. هر کس عاشقتر است جام بلایش سرشارتر و…

 گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن       شیخ صنعا خرقه رهن خانه خمار داشت

 

 شاید یکی از این روزها خداوند شاکی شود که چرا واژه عاشق که گل سرسبد نامهای من است رابه آسانی اسراف میکنید.

 پس بشوی اوراق اگر همدرس مائی که علم عشق در دفتر نگنجد.

 

                 

حمیدرضا ابراهیم‌زاده

بازنگری در تبریز 18/4/1391 

 

 

 

کلیه حقوق برای مولف محفوظ است.

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

راغب مصطفی غلوش

پنجشنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۴، ۰۳:۵۰ ب.ظ


 بانهایت تاثر از رحلت استاد ارزشمند تلاوت های زیبای قران جناب آقای راغب مصطفی غلوش مطلع شدم


استاد غلوش سال 1317 هجری شمسی در روستای «برما» واقع در استان طنطا واقع در غرب کشور مصر به دنیا آمد.

 وی همانند دیگر استادان این کلام مقدس، متعلق به خانواده‏‌ای بود که همگی از قاریان ممتاز کشور مصر بوده‏‌اند.

ایشان دراوائل نوجوانی کل قرآن کریم را حفظ کرد و از سن شانزده سالگی، در محافل مختلف به تلاوت قرآن مشغول شد. همچنین در سن 24 سالگی، رسماً قرائت قرآن کریم را در رادیو و تلویزیون مصر آغاز کرد.

دهه  شصت و هفتاد شمسی قاریان ممتاز مصری بیش از گذشته وبه دلایل سیاسی وفرهنگی خاص به ایران می آمدند.

و بالتبع تاثیرات مثبت زیادی را در رویکردهای فرهنگی وقرآنی کشور داشتند

دهه فجر. ایام مبارک رمضان وبسیاری از مناسبت های ویژه ، کشورما واستانها وشهرستانها با  عطر آهنگ دلنشین قرآن اساتید ماندگار تلاوت جهان خوشبو می شد

حضور گرم مرحوم آقای غلوش همراه با آقای استاد بسیونی و مرحوم شحات انور در  منابر تلاوت ها به یاد ماندنی شد

آقای غلوش همانند سایر اساتید و قراء بنام همچون شیخ عبد الباسط و مصطفی اسماعیل وشحات و... صاحب سبک بود

و انصافا سهم بسیار  مهمی را در ترغیب ذائقه ی نسل نو به قرآن داشت



استاد «راغب مصطفی غلوش» از خاطرات سفر خود به ایران می‏‌گفت :

« تا‌کنون چنین صحنه‏‌ای را از احساس و هیجان مردم ندیده بودم. حقیقتاً صحنه مبارکی بود؛ در حالی که انظار و قلوب مردم متوجه قرآن بود، نشسته بودند و گوش می‏‌کردند...

همه آنها شیوه‏‌های خواندن قرآن را می‏‌دانند و این از فضل خداست. من آینده خوبی را برای قاریان ایرانی پیش‏‌بینی می‏‌کنم، چون آنها از لحاظ لحن و تجوید بسیار دقیق و موفق هستند.»

روحش شاد و با قرآن قرین باد.

اینجانب هم درگذشت این استاد عزیزومسلم تلاوت قران را به جامعه ی قرآنی جهان اسلام و کشورعزیزم  وهمه علاقمندان به ایشان تسلیت عرض می نمایم

واز درگاه حضرت  باقی برای آن مرحوم غفران الهی وبرای همه ی بازماندگان وعلاقمندان بردباری همراه با پاداش تمنا دارم.



حمیدرضاابراهیم زاده

15 بهمن 1394


  • حمیدرضا ابراهیم زاده

آوای لذت

چهارشنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۴، ۰۸:۳۶ ق.ظ

 

 

می گویند موسیقی آرام بخش اذهان آشفته است.

 

لذتی حاصل از درد و هیجان وهجران طبیعت.

همیشه در بذرلذت دردهایی نهفته است. و نیز در بذر هردردی لذتی نهفته تر.

آشفته ترمی شود آنکه بداند با درد دیگری لذتی عایدش  می شود...

سمفونی طبیعت. صدای باران.صدای برگ درختان به هنگام نسیم.

صدای آبشاران و قطرات آب... آوای چکاوک. غوغای عندلیبان.و...

همه ی عناصر موسیقایی طبیعت فقط یک نکته را به انسان هدیه می کند لذت حاصل از آرامش...

نکته اینجاست:

برگ در مقابل باد برای جدانشدن  از مادرش مقاومت می کند.

خزان برگ را به زیر پای مادر قربانی می کند. و  ما با لذت از روی قربانیان رد می شویم.

باران از پرواز در آغوش ابر جدا افتاده است. و به سفلای خاک مدفون می شود.

و آب از چشمه و کوهساران وادار به هجرتی بازگشت ناپذیر می شود.

و زلالیتش بر ضمختی سنگلاخان عرضه می شود.

و یا کویر او را می بلعد . و یا رودها خاک آلودش می کنند و یا به گورستانی به نام دریا می پیوندانند...

وعسل که به لذیذ ترین وشیرین ترین عنصرحیات زبان زد است محصول ماهها تلاش هزاران زنبور کارگراست

بیچارها نمی دانند:

آن زمان خانه گر پرشهد شود روزجلای وطن زنبوراست...

بی خانمان شان می کنند.تا حاصل دسترنج شان را به نوش بکشند.

سحرگاهان که بلبل بر درختی لانه می کند و برآستان غنچه ی گل و سر در گریبان ناله می کند.

گل آسوده خیال بر منبرش سودای عاشقش را می نگرد و از این دلباختگی لذت می برد.

همان دم تغزل بلبل چشمها را از خواب می گیرد. و به شهادت می خواند و گواه می گیرد:

مردم چشمم به خون آغشته شد   در کجا این ظلم بر انسان کنند؟!!!

او سوزناک و حزین می سراید ولی ما بی خبر از هر جا از صدای سوز او لذت می بریم...

دردهای انسان گاه چنین ناگفتنی و ناشنیدنی است.

گاه باید ناگفتنی ها تا لحظات آخر عمر با ما به گور برود.

بسیاری از ناملایمات و دردها با هیچ سمفونی ئی آرام نمی گیرد .

جز سمفونی مرگ. جز لقای پروردگار. جز آرامش محض در جوار دلدار...

 

حتی وقتی پناهنده ی نجوای طبیعت می شویم؛

این رویت جمال است که انسان را تا ابتدای فهم  کمال می برد...

 

دلم نمی آید باسوز نوای نی لذت برم. بلکه سِرشک از دیده گانم جاری می شود.

 

خرداد گذشته بلبلی که در حیاط باغ ما آشیانه دارد از کله ی سحر سروش آغاز کرد تا حدی که تاب از کف دادم.

اندیشیدم آیا این چهچه مستانه است یا سوز دل یک عشق باخته؟

با پهنای روز او ناامید از لانه اش هجرت کرد تا شاید ناله اش را با همدلی همراز تر در میان بگذارد.

او هرگز برنگشت.

نمی دانم طعمه ی بازی شد که آنسوی باغ منتظرش بود یا اینکه به معشوق رسید...

 

سحر بلبل حکایت با صبا کرد                   که عشق روی گل با ما چه‌ها کرد

از آن رنگ رخم خون در دل افتاد              و از آن گلشن به خارم مبتلا کرد

غلام همت آن نازنینم                           که کار خیر بی روی و ریا کرد

من از بیگانگان دیگر ننالم                   که با من هر چه کرد آن آشنا کرد

گر از سلطان طمع کردم خطا بود             ور از دلبر وفا جستم جفا کرد

خوشش باد آن نسیم صبحگاهی               که درد شب نشینان را دوا کرد

نقاب گل کشید و زلف سنبل                    گره بند قبای غنچه وا کرد

به هر سو بلبل عاشق در افغان                تنعم از میان باد صبا کرد

بشارت بر به کوی می فروشان             که حافظ توبه از زهد ریا کرد

 

من از آه بلبل و صدای قطره و... می ترسم.

این آواها همه نوحه هستند برای ناله وهمدردی.به درد دیگران خندیدن ولذت بردن جفاکاری است

 

                         حمیدرضاابراهیم زاده   23/10/1392

 

 

 

 

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

ظلم ظالم مظلوم

دوشنبه, ۱۴ دی ۱۳۹۴، ۰۳:۴۱ ب.ظ

به افتخار شهید شیخ نمر



پیامبر اعظم(ص) شهادت داده بود

«من سمع مسلما ینادی یاللمسلمین فلم یجبه فلیس بملسم.

هر کس بشنود مسلمانی فریاد یاللمسلمین سر می‌دهد و او را اجابت نکند، مسلمان نیست»

و «هر کس صبح کند و به امور مسلمانان اهتمام نداشته باشد، مسلمان نیست.»

چگونه می‌شود در شرایط تعدی ظالم به مظلوم بی‌تفاوت ماند

حال آن که امیر مومنان(ع) فرمود؛  کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا.

دشمن ستمگر و یاور مظلوم باشید.

پیامبر: ازنفرین مظلوم بپرهیز

زیرا وی به دعا حق خویش را از خدا می خواهد وخدا حق را ازحق دار دریغ نمی دارد.

وفرمود:

ازنفرین مظلوم بترسید که مانند شعله ی آتش به آسمان می رود .

ازنفرین مظلوم بترسید اگر چه کافرباشد زیرا هیچ پرده ومانعی دربرابر نفرین مظلوم نیست .


خداوند فرمود:

تعاونوا علی البر والتقوی

درکارهای خیر همدیگررا یاری دهید

ولا تعاونوا علی الاثم والعدوان. سوره مائده 2

ولی شریک  گناه  کسی  نشوید

 ولاترکنوا الی الذین ظلموا

خودرا  نردبان ستمکاری دیگران قرار ندهید . سوره هود113

حکومت با کفر ممکن است وبا ستم محال....


* ای آزادگان جهان  ای مسلمانان جهان

فیا ایها الاحرار

فیا اخوة المسلمون الکرام:

اسمعوا وانصتوا نداء الشهید المظلوم

آیا ندای مظلومانه ی لبیک یا حسین شیخ نمر را به گوش نمی شنوید؟


بی تردید خون به ناحق ریخته‌ی  شهید مظلوم به سرعت اثر خواهد کرد و دست انتقام الهی گریبان سیاستمداران سعودی را خواهد گرفت


ویا آل  السعود


ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعادَ کونوا احراراً فی دنیا کم»


If you do not have faith and are not afraid of the Resurrection

then you are free in your world


اگر دین ندارید و از معاد نمی‌ترسید، پس در دنیایتان آزاده باشید




حمیدرضاابراهیم زاده

14دی1394



* تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

شهادت شیخ نمر

شنبه, ۱۲ دی ۱۳۹۴، ۰۷:۵۷ ب.ظ

 

 

 

وزارت کشور عربستان با صدور بیانیه‌ای از اجرای حکم اعدام شیخ نمر باقر النمر، رهبر شیعیان این کشور خبر داد.

درخبرها شنیده ام

که شیخ نمر باقر امین النمر روحانی ومجتهد  و رهبرشیعیان عربستان بدست حکومت سعودی به شهادت رسیده است.

ضمن محکومیت این عمل سفاکانه ی آل سعود ازامت اسلام استدعا دارم که با وحدت وهمدلی بیش از پیش خباثت رفتارهای  ناهنجارآل سعود را محکوم کرده ودرمقابل چنین فجایعی پایداری وشجاعت بیش ازگذشته نشان دهند

که پیامبر رحمت فرمود

من اصبح ولم یهتم بامورالمسلمین فلیس بمسلم

هرکه صبح برخیزد و به امورمسلمانان اهتمامی نورزد مسلمان نیست

 

جای بسیارتاسف وتالف ونگرانی دارد  که چرا مدعیان آزادی بیان

مدعیان حقوق بشر

مدعیان حفظ وحراست  از حقوق مخالفان دولتها هیچ کاری برای جلوگیری از اعدام این شهید بزرگوار نکرده اند

گمان می برم رژیم آل سعود با این حرکت بسیار نابخردانه اش نه تنها قائل به وحدت مسلمانان از جمله شیعه و سنی نیست بلکه هیچ ارزشی هم برای کرامت شهروندان و حقوق آنان قائل نیست و مستقیما با هتک حریم مومنین ومظلومین ، با خدا وارد جنگ شده است.

 که هرگز خداوند از حق مظلوم نمی گذرد!

خداوند مدافع اهل باور است...

شهادت مظلومانه ی این عالم ربانی دانشمند ارزشمند را به محضر امام عصر وهمه ی مسلمانان وآزادگان جهان تسلیت عرض می نمایم

وبرای آن شهید سعید علو درجات و برای بازماندگان بردباری همراه با پاداش خاص از خداوند تمنا دارم.

 

 

حمید رضا ابراهیم زاده

 

12دی1394

 

* تمامی حقوق مربوط به این اثردرانحصار مولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده