دایره مینا

منتخب آثار وپژوهشهای دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

منتخب آثار وپژوهشهای دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

مجموعه مقالات. اشعار وآثار علمی .پژوهشی. فرهنگی. اجتماعی دکتر حمیدرضا ابراهیم زاده

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمدلله الذی جعل الحمد مفتاحالذکره و سببا للمزیدمن فضله و دلیلا علی آلائه و عظمته»1

پیرامون توجه به داستان های قرآن ،همه ما کم وبیش با داستانهای قرآن آشنا هستیم .با داستانهای متعدد وگاه مکرردر قرآن مجید ،روبرو می شویم ،نام تعداد قابل تو جهی ازاسامی سوره مبارکه،درواقع نام داستان هاست،

 و طبیعی است که این داستا ن ها، به ویژه قصه های پیامبران سرشار از نکات و ظرافت هایی استکه حتما اینگونه تلقی شده است که برای ماانسانهادریافت حقیقت وشناخت حقیقت،زبان قصه بهترمی تواند درجان و روح ما اثر بگذارد.

کتاب معروفی را«راسل» درمورد«درک حقیقت تاریخ»نوشته بود،که دراین کتاب اشاره به بعضی ازکتب کرده است که در آن کتابها حتی قصه های واقعی وجود ندارند، مثل افسانه ها،ومردم باشوق ومیل بسیاری به این افسانه هاتوجه می کنند.که البته این توجه برای مخاطب نشانه ای است برای گرایش روح وجان به این قصه ها،حتی می داندکه این قصه،قصه راستینی نیست، اما توجه اونشان می دهدکه چنین اشتیاقی وچنین گرایشی درجان انسانها نهفته است.

درموردقصه های قرآن کریم،خداوند تعبیر«حق»رابکار برده است؛

الف) ان هذالهوالقصص الحق ومامن اله الا الله... (آل عمران-62)

ب) وکلانقص علیک من انباالرسل مانثبت به فؤادک وجائک فی هذه الحق وموعظةٌ وذکری للمؤمنین (هود120)

ج) نحن نقص علیک احسن القصص بما اوحیناالیک هذاالقرءان... (یوسف3)

د) لقدکان فی قصصهم عبره لاؤلی الباب ماکان حدیثا یفتری ولکن تصدیق الذی بین یدیه ... (یوسف111)

درمقدمه «تأویل القرآن: قاسمی»هنگامی که قصه های قرآن رابحث می کند، به این نکته هم اشاره دارد 

که از ابوالعباس احمدبن مرزوق درکتابی بنام «قواعدالتصوف» باا ین تعبیر که : 

 «الحکایات جند من جنودالله یثبت الله بها القلوب ا لعارفین»2

که این داستانهاگویا لشکریان خداوند هستند:درجان انسانها و اهل شناخت اثرمی گذارند.

برای تأئید واستناد هم به آیه120سوره مبارکه هود 3واژه (وذکری للمؤمنین) استناد جست که:

«ما این داستانهای پیامبران را برایت (نبی اکرم)  می گوئیم که قلبت به این قصه ها آرام گیرد...»

آرام گرفتن قلب امتیازبزرگی است.و طبیعی است که وقتی زبان قصه حقیقت داشته باشد،تأثیربیشتری خواهد داشت.

البته این نکته هم شایسته توجه است:

همین واژه کاربردی قصه به مفهوم پی جویی وپیگیری حقیقت است . درسوره قصص؛که داستان تولد پنهانی موسی بن عمران(ع) ، بدلیل استبداد فرعون زمان ایشان «رامسس دوم» باماجراهای حکمت آمیزی واقع شد .

هنگامی که مادر موسی ،او راکه کودکی چند روزه بود درسبد گذاشت و دریکی از شاخه های نیل رها کردمراحل جدیدی اززندگی  موسی آغازشد.

تعبیری که قرآن مجید درهمین سوره ذکرمی کنداین است که:درواقع موسی با خواهرش همراه شد به این معنی که خواهر موسی به دستور مادربه سبدی که حامل موسی بود نگاه می کردکه به کجا می رود به این تعبیر که:

«فقالت لاخته قصیه فبصرت به عن جنب وهم لایشعرون»4.

یعنی خواهرموسی با برنامه ی مادرش، ماجرا راپیگیری می کرد،

همین واژه«قصیه»،قصه است به مفهوم پیگیری.  خود واژه سوره قصص که نام سوره 28 قرآن است  به همین دلیل مطرح شد... در واقع قصه پیجوئی نوعی حقیقت است.

شاید بتوان گفت:یکی ازمجموعه مشخصاتی که انسانها دارند،جسجوی حقیقت است. هیچ انسانی وجود ندارد که به دنبال و جسجوی حقیقت نباشد ،منتها درشناخت حقیقت، درمصادیق حقیقت ممکن است بین انسانها تفاوت باشد. همچنانی که هیچ انسانی نیست که بدنبال معبود وپرستش خداوندمتعال نباشد.ممکن است درمصداق پرستش تفاوتهائی یافت شود کما اینکه درقران مجیدازقول اعراب جاهلی،وقتیکه ازآنان می پرسند چرا بت ها را می پرستید؟

  می گویند:«ما نعبدهم الا لیقربونا الی الله زلفی»5.  

 : به این خاطر بت می پرستیم که وسیله تقریب ونزدیکی ما به خداوند متعال هستند.

این حقیقت جوئی که انسانها پیگیرآن هستند بدیهی است که: هرچه دامنه اوج واطلاق بیشتری داشته باشد، جان تشنه انسان راب یشتر راضی می کند.یکی ازمواردی که درجستجوگری حقیقت است  وچهره ای ازحقیقت رابرای ما  نشان می دهد  و با صورت معمولی و طبیعی وقایع متفاوت است:قصه «موسی وخضر »است، این قصه  ظریف از جهات مختلف شایسته توجه ودقت است

گمان می رود یکی ازکاستی هایی که مامسلمانان داریم، این باشد که کتاب آ سمانی خود را از جهات مختلف مورد دقت و بررسی و پژوهش قرار نداده ایم .یکی ازاین کاستی ها عدم بررسی ودقت از زاویه حقایق وظرایفی که می توان در امر قصه و قصه نویسی درقصه های قران مورد توجه داشت.

البته اخیرا پژوهشگری بنام دکتر بستانی کتابی رابه نام:«دراسة الفنیه فی القرآن المجید» نگاشت که درواقع نوعی زیباشناسی در داستانهای قران رابررسی کرده است،ازجمله همین قصه رانیزمورد توجه قرار داد .

وقصه ای را مورد تحلیل خود  قرار داد ؛ به نام «قصه موسی وعالم».

اما قصه ای که مورد نظرماست:آیات 82-60 از سوره مبارکه کهف است .

نوع ساخت وپرداخت وظرایف  ودقت هایی که دررابطه باموسی وخضراست ازهمین منظربیان یک قصه وساختاریک قصه جزء بی نظیرترین قصه هاست که ا لبته به لحاظ ظرافت هایی که در این قصه  می توان شناخت برای ان هیچ نظیری قابل یافت نیست که به بخشی ازاین داستان اشاره می کنیم.

درابتدای امرلازم است به شخصیت خضرنبی که درایات الهی ودرروایات ومعارف اسلامی مورد توجه قراردارداشاره کنیم نام واقعیش «تالیا بن ملکان بن عامربن ارفخشد بن سام بن نوح نبی»است. دومشخصه ازایشان موجوداست ازجمله «درالمنثور سیوطی » ازپیامبررحمت(ص) نقل  می کند:  

 «خضررا ازآن جهت خضر می گویندکه قدم برهرجایی می گذاشت سبز می شد. اگر چوب خشک به دست می گرفت جوانه می زد،حتی یکباربرای اقامه نماز بر پوستین سفیدی قدم گذاشت آن پوستین سبزشد» شبیه این شخصیت را می توان در اساطیر و افسانه های رومی ویونانی یافت فردی بنام«شاه میداس»که دست به هرچه می زد به طلا تبدیل می شد تاجایی که اگرغذا یی را لمس می کرد مبدل به طلا می شد و سر انجام ازگرسنگی مرد. مفهومش این است که اگرمادیات برای کسی به منتها ی بی نهایت خود فراهم شود هرگز نمی تواند جان تشنه او راسیراب کند شخصی می تواند دست به زمین واشیاءبزند وهمه چیز به طلا مبدل شود اما همان فرد محکوم به مرگ باگرسنگی وتشنگی است.

نقطه ی مقابلش درفرهنگ دینی ما جناب خضرنبی است،هرجاکه پامی گذارد سبزه می روید ، سبزه علامت حیات وزندگیست درمورد اینکه چگونه خضر به آب حیات دست یافت،کلیاتی درداستان« ذوالقرنین»مطرح است که فعلاً موردبحث ما نیست واز آن صرف نظر می کنیم.

 این قصه با شروع حالتی از خودپسندی وعجب درموسی پدید آمد. این مطلب در«درالمنثور»ذکر شده است  هنگامی که  موسی  بامردم سخن می گفت چشمهایشان پر از اشک  شد و دلهایشان حالت رقت یافت.

 «حتی اذا فاضت العیون ورقة القلوب » 6

 به لحاظ اینکه تحت تأثیرسخنان موسی قرار می گرفتند.شخصی ازمیان جمعیت برخاست وگفت: 

 «ای موسی آیا کسی ازتوداناترهم هست؟» موسی بامجموعه مختصاتی که داشت گفت: «نه». بخاطر اینکه پیامبری بزرگ واولوالعزم بود.

بلا فاصله موردعتاب وتوجه خدا قرارگرفت که:   «بله از توداناتر هم هستند» .

پرسید کیست وکجاست؟

به اوگفته شد: درتلاقی دو دریا «مجمع البحرین»،اوفردی است ازبندگان خدا بلافاصله این جستجو درذهن موسی شروع شد.این جستجوازاین نظراهمییت دارد که دانش هم جزء اموریست که انسان نباید گمان کند ،روزی براحتی به عمق دانش رسیده است.شاید به همین تعبیر خداوند درقران می فرماید:        «فوق کل ذی علم علیم»7

انسان نباید در حوزه دانش هم گمان برد به نقطه ای رسیده است که  فردی داناتر از او وجود ندارد. چه رسد به حوزه ی حقیقت جویی،انسان گمان بردکه به غایت حقیقت  دست یافته وحتی در حوزه ی ایمان نیزهمین گونه است انسان نمی تواند مدعی رسیدن به قله ایمان باشد و چیزی جدید درحوزه ایمان برایش نیست .

شروع قصه هنگامی است که موسی به جستجو وتکاپوی ذهنی وارد شد. منتها نکاتی در همین آغاز قصه الزامی بنظر می رسد،  توجهی است که درهمین اشاره نخست درمورد جوان همراه موسی:

«واذقال موسی لفتاه لا ابرح حتی ابلغ المجمع البحرین او امضی حقباً»8 

  این جوان همراه به روایاتی همان یوشع بن نون است درواقع با موسی درسفر همکاری می کند.  موسی به جوان گفت:«من دست از پای بر نمی دارم ،به هیچ عنوان آرام نمی گیرم تا به محل تلاقی دریاها(مجمع البحرین)برسم یااینکه عمری طولانی راصرف این جستجوکنم.».

واژه«امضی حقبا» در برخی ازتفاسیر به مفهوم70سال عمرمفید ذکرشده است،که باجستجوهمراه است از آنجائیکه معمولا عمر متوسط انسان را70سالگی می توان پیشنهاد کرد، ویا درواقع حساب کرد ، این هفتاد سال در جستجوی حقیقت برخواهدآمد. نکاتی که در همین آیه است:آیه با عنصر گفتگو شروع شد.در همان واژگان نخست متوجه گفتگوی موسی با شخصیت دوم می شویم.  «قال لفتاه» اوهمان جوان همراه موسی  وعنصردوم قصه ما ست.

عنصرسوم قصه، عنصر سفر است  که در واقع حقیقت جویی نسبتی هم با سفرپیداکرده است.

عنصرچهارم،مکان است محلی که بایدمسافران درآنجا حاضرشوند،محل تلاقی دو دریا غالب تفاسیر ازمجمع البحرین تلاقی دو دریای روم وفارس یادکردند، البته ابن عربی وبرخی دیگر آن راتلاقی دو دریای موسی وخضرذکر کردند «موسی دریای دانش ظاهر است که به ظاهرپدیده ها  واقف است وخضر دریای دانش باطن است که به باطن پدیده ها عارف است» .موسی که صورت وقایع را می بیند معترض است وخضرکه عمق واقعه رامی بیند آرام و بردبار است.

 شکیبایی خضربه این اعتبارا ست که حقیقت پدیده ها رامی شناسد  و ناشکیبی موسی به این علت است که فقط صورت پدیده ها رامی بیند.

برای شروع این سفرگمان می رود همین نکته ای که در قرآن کریم ذکرشده:  یکی از شگفتی ها این داستان با خضردر نقطه ای روبرو شوند:یکی ماهی نمک سودی(دودی)است که بعنوان غذای سفربه همراه دارند: جایی که این ماهی درکنار ساحل جان می گیرد وبه آب می غلتد همان نقطه اتصال و حضورخضر است بالطبع  وقتی که ماهی بریان شده زنده می شودپیداست که امری غیر عادی و  خارق العاده رخ داده است، و این واقعه ، حقیقت برای  جناب خضرمکشوف است.این حادثه به هنگام استراحت درمسیر راه رخ داد و جوان (یوشع)متوجه این اعجاز شد منتها در رساندن خبر به موسی دچار نسیان و فراموشی شد. 

  مدتی درکرانه ساحل دریا حرکت کردند و موسی از همراه تقاضای غذامی کند و آنگاه جوان آن حادثه را بازگو کرد  .   

موسی می گوید باید به همان گرانیگاه برگردیم زیرا مکان ملاقات با خضر همان جاست و به محل زنده شدن ماهی  برگشتند ودر آنجا فردی را با سه مؤلفه وخصوصیت می بینند؛

 «فوجد عبداً من عبادنا اتیناه رحمة من عندنا و علمناه من لدنا علما»9 

1-     ازبندگان خداست.

2-     آثار رحمت خداوند کاملا بر وجودش مستولی است.        

3-       قطره دانش اومتصل ومتکی به اقیانوس دانش الهی است.

 مولانا:

 قطره دانش که بخشیدی زخویش   متصل گردد به دریاهای خویش

  اگرقطره دانش ادمی به اقیانوس علم الهی متصل داشته باشد می تواند دانش جاودانه ای باشد

علامه طباطبایی درذیل همین آیه در تفسیر المیزان 8مشخصه رادرموردچگونگی سخن سرایی موسی باخضرراذکر نموده است.10

  ویژگی هایی برای جستجو گری وجود دارد که اهل طلب وجستجومی تواننداین روش را در قرآن حکیم و در همین آیات بیابند.

جناب  خضرنفرمود بامن همراه نشو !

بلکه به او می گوید که  شکیبایی لازم رابرای همراهی با من نداری . 11

چرا شکیبایی لازم رانداری؟ 

بخاطراینکه اطلاع و خبر نداری . واحاطه وبی خبری توموجب می شود که شکیبایی نداشته باشی .

پیداست که قرآن بما درس می دهد تا بکوشیم  که صاحب خبر شویم .

بقول حافظ :   ای بی خبربکوش که صاحب خبر شوی          تا راهرو نباشی کی راهبرشوی... 

 حتی درابتدای جزء سی ام آمده است که : «عم یتسائلون عن النبأ العظیم»12

از خبری بزرگ می گوید و مشخصاتش درآیات بعد اشاره شده است : که انسان به عنوان خبر باید بداند؛ به کجا خواهد رفت؟

  چه خواهد شد؟

چه خواهد کرد؟

چرا نام پیامبر نبی است ؟

اوخبر می رساند (خبرگذار- پیام رسان). همانگونه که جسم انسان با آب وخوراک زندگی می کند ،روح وجان انسان نیز با خبر واطلاعات زندگی می کند..

  جان نباشد جز خبر درآزمون        هرکه راباشدخبرجانش فزون     :مولانا 

البته این خبر بمعنای واژه خبری مصطلح که از حادثه ای پدید آمده ، نیست.

شناخت شما از پدیده ها بمفهوم خبر داشتن از پدیده هاست . کسی که به مجموعه ای از گلها می نگرد و نام گلها را نمی داند از گلها بی خبر است. واز یک واژه برای همه گلها استفاده می کند.

 اما کسی که باخبراست می داند که هزاران هزار واژه به نام و برای گل وجود دارد و هنوز هم نمی تواند خبرش را نسبت به گلها به تنهایی کمال یافته تلقی کند.  

گمان مبر که به پایان رسید کار مغان    هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است : اقبال لاهوری

سه حادثه دیگر دراین داستان رخ می دهد    

1- حادثه شکستن کشتی 

 2 - حادثه قتل جوان

 3- حادثه تجدید بنای دیوار  

1-  خضر با تبری کشتی را سوراخ می کند ...            فغان موسی بلند می شود13   

   2- خضر جوانی در حال بازی را بقتل میرساند...        فغان موسی بلند می شود14    

  3- خضر به تعمیر دیواری امر می کند ومشغول می شوند که مردم آن ده آنها رادرنهایت گرسنگی وتشنگی  پناه نداده وطرد کردند...     بازهم فغان واعتراض بلند می شود 15     

   و در پایان خضر علی رغم ناشکیبی موسی پرده از راز و رمزحوادث می گشاید.  

   ما باید کل حادثه را درظرف حقیقت جویی موسی تلقی کنیم ،که درجستجوی حقیقت است وبرای حقیقت پژوهی ناگزیر است که تکیه گاهی بیابد.تکیه گاه او کسی است که نسبتش باخداوند نسبت عبودیت،رحمت ونسبت علم من لدن است ،که همگی در آیه65 سوره کهف به عنوان خصوصیات تکیه گاه (زاهنما ومرشد ومربی )اشاره شده است .کسی که این سه ویژگی دراوست ومیتواندپیشوا وراهنمای موسی باشد،برای حرکتی که خواهدداشت،بعداًهم تک تک ماجرا را برای موسی شرح می دهد وپس ازتوضیحات متوجه می شویم که ماهم قبلا بادیدن صورت پدیده ها با موسی هم نظر بودیم ...

1-     چرا کشتی راسوراخ کرد؟ توضیح می دهد:

اگر این کشتی را سوراخ نمی کرد این کشتی که مال فقرا بودو حکومت به اجبار قصد غصب ومصادره اش راداشت .16  

دراین مقطع سوراخ شدن کشتی امتیاز وراه نجات است زیرا حکومت کشتی سوراخ شده رانمی پسندد...  

2-     چرا جوان را کشت؟  توضیح میدهد:

آن جوان می خواست به زودی بنیاد خانواده ای مؤمن وصالح رابرباد دهد.17..                                                                                                               3- تجدید بنای دیواری که اهل آن قریه آنها راپناه نداده بودند، چه علتی داشت؟ توضیح میدهد؛

 زیر این دیوارگنجی ازاموال یتیمان قراردارد  و درآستانه کشف بودکه پدری صالح داشتند18..

هنگامیکه موسی پاسخ حوادث را می پذیرد و متوجه علم ظاهری و اندک خویش می شود،از ناشکیبائی اش نگران و ناراحت می شود...  

  و خضر این مرحله را فراق اعلام می کند و به موسی می گوید :«تونمی توانی صبورباشی».

 وآنگاه از موسی جدا می شود19.

 این یک  قطعه کوتاه از درسهای قصص قرآن است و بایدهمه ما بویژه جوانان آموزه های  آن راجدی بگیریم عبارات ولطایف وظرائف واحکام واندرزها ودقت هایی که در قصه هاست،بی تردیددقیق ترین راهنمای زندگی ما انسانها است ..

طبیعت انسان نیز این گونه است که نصیحت مستقیم رانمی پذیرد ویاعمق وتًاثیرکمی داردتا اینکه زبان قصه و واقعه مخاطب را مسحور خویش می کند   واین روایت معصوم است که می فرماید: «کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم»20

یعنی نوع رفتار و نوع سلوک ومشی باید بگونه ای جاذب در اختیار مخاطب قرارگیرد.از این جهت گمان می رودکه یکی از نقصهای ما مسلمانان ، ،عدم توجه وعدم شناخت کافی به قصه های قران بوده است .

البته سعی بسیار مشکوری را هم عده ای انجام دادند ، بعضی از قصه ها رانیز شرح دادند و در کل کارهایی هم صورت پذیرفت.    

 من جمله همین داستان کوتاه 22 آیه ای که می توان ان را بصورت یک کتاب مجزا با مجموعه ظرایف ودقایق لازم نوشت و درمورد موسی و عالم این توجه رابه ما می دهد که :

   1- اگرانسان موسی هم باشد،که عصا دردستش اژدها شود وپنجه اش یدبیضاشود و بدرخشد؛نمی تواند مدعی تمام دانش باشد.یعنی اگر با این احساس بگوید که دانش او دانش تمام ومحض است،درست درنقطه ای است که نقطه شیب حرکت در روحش خواهدبود.

2-     انسان راهرو بایستی رهبر پیشوا ومرشد ومربی  ومرادی داشته باشد که این مربی بتواند حقایق و ظرافت های راه را به او نشان بدهد.بی دلیل وتنها نمی توان ره پیمود وحرکت کرد. .

  مولانا:  قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن       ظلمات است بترس از خطر گمراهی.

 دریکی از سفارشات پیامبر به امام متقین که مورد توجه همه حکما وعرفا ی ماست ،دراین روایت می فرماید:

«تو تقرب بجوی به خداوندبا تعقل ورازدانی وشناخت رازها»  21       

 مولانا این سفارش راباداستان موسی وخضر توأمان بیان کرده است:

گفت پیغمبرعلی را کی علی                        شیرحقی پهلوانی پردلی  

   لیک برشیری نکن هم اعتمید                      اندرا درسایه نخل امید  

  هرکسی گرطاعتی پیش آورند                      بهرقرب حضرت بی چون وچند   

 توتقرب جوی به عقل وسر خویش                نی چو ایشان برکمال وبر خویش    

  چون گرفتی پیر،هان تسلیم شو                    همچوموسی زیرحکم خضررو 

 صبرکن برکارخضرای بی نفاق                  تانگویدخضر:رو هذاالفراق   

یارباید راه را،تنهامرو                             ازسرخودتنها درین صحرا مرو22

انسان نمی تواندازسر خود وباتدبیرخود به قله حقیقت برسد.مانمی توانیم سر خود امام خویش باشیم...ونمی توانیم با تکیه برخود به حقیقت برسیم .

هیچ کس از پیش خود چیزی نشد    هیچ آهن خنجر تیزی نشد

هیچ قنادی نشد استاد کار  تا که شاگرد شکر ریزی نشد...

والبته توکل و حمایت وپناه بردن به خداوند شرط نخست نیک فرجامی در حرکت است. تکیه به داشته های اندک نمی تواند همه ی جوانب  ره توشه راه را فراهم نماید. که فرمود:

 تکیه برتقوا ودانش درطریقت کافریست        راهروگرصدهنردارد توکل بایدش   : حافظ

  اما کسانی می توانند راهنمایانمان باشند که ما بتوانیم نسبت عبودیت باخداوند،نسبت رحمت الهی و نسبت دانش خداوندی رادر سلوک ورفتار و زندگی شان ببینیم .

نکته مهم دیگری که این داستان بما می گوید؛نباید در داوری براساس صورت واقعیتها و قضایا پیش داوری کنیم.و با دیدن صورت هرپدیده ای گمان بریم که می توان به یک داوری قطعی رسید،در حالیکه صورت یک پدیده ناهموار و بد نما باشد، اماحقیقت پدیده نیک باشد.  

گرخضردر بحرکشتی راشکست                      صد درستی در شکست خضر هست    : مولانا  

  صورت قصه وقضایا می تواندشکستگی باشد،اماحقیقتش پیوندواصلاح وسالم سازی باشد.

 برای حقیقت طلبی وحقیقت جویی به صبوری وشکیبایی نیاز است وبدون هزینه امکان پذیر نیست.حتی اگر این شکیبایی هفتاد سال هزینه بطلبد .

ونکته مهم اینجاست وقتیکه انسان درجستجوی حقیقت است،همین جستجوگری،درحقیقت بارقه هایی ازحقیقت و امیددرزندگی انسان است.حقیقتی که درپیش و روی ماست وبرسرراه ماست،عقل قدسی ونورالانواری ا ست که برسرماازقرآن مجیداست ،با زبان شفاف پیامبراسلام وائمه هدی برایمان روشن شده است ومامسلمانان این چنین تکیه گاه وکشتی مطمئنی رابرای رسیدن به ساحل نجات داریم

ای پیرطریق پیری فرما                            طفلیم درین طریق یاری فرما                                                      فرسوده شدیم وره بجایی نرسید                    یارا تودرین راه امیری فرما   23   

  پروردگارا توفیق بندگی ات و قدردانی از نعمت قرآن ومعصومین راروزیمان بفرما...ِ/.

  بابلسر- حمیدرضا ابراهیم زاده 

26 آبان1377  تهران

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع وماخذ:

1-         نهج البلاغه خطبه 157 ترجمه دشتی

2-         قواعدا لتصوف   ابن مرزوق  ص332   

3-            سوره هود   آیه  120 

4-         سوره قصص آیه    9  

5-         سوره زمر    آیه    3

6-           در المنثور سیوطی 

7-           سوره یوسف آیه  76    

8-         سوره کهف ایه    60      

9-           سوره کهف  آیه   65   

10-       تفسیر المیزان ج 13 ص 573-607   

11-       - سوره کهف آیه   68     

12-       - سوره نبا    آیه     1        

13-       سوره کهف آیه  71 

14-       سوره کهف       74 

15-       سوره کهف       77   

16-       سوره کهف       79 

17-       سوره کهف      80      

18-       سوره کهف        82

19-       سوره کهف       87 

20-       وسایل الشیعه    ج1 ص56

21-       1صول کافی     ج   ص

22-       مثنوی معنوی         مولانا دفتر اول 

23-       دیوان امام خمینی –  موسسه نشر آثارامام

 

 

  علاوه بر قرآن کریم  دعوت به مطالعه این آثار راهگشاست :     

 1- ناسخ التواریخ  : جلد اول وقایع پس از هبوط    

2- قصص الانبیا   :  عمادالدین حسین اصفهانی  

3- نای نی     :             امام موسی صدر

4- ادیان در خدمت انسان  : امام موسی صدر

5- تفسیرالقرآن الکریم  :    محی الدین عربی  

6- دراسة الفنیه   :           دکتر بستانی    

7- سیمای هنری قرآن:      شهیدسیدقطب  

8- کندوکاوی دراحوال مسلمانان یوسف قرضاوی

9- ویژگی های کلی اسلام :  دکتر یوسف قرضاوی .

10- مثنوی معنوی  :  مولانا جلال الدین رومی

11- حرکت  : عین صاد

12- بوستان وگلستان : سعدی  

13- کیمیای سعادت : امام محمد غزالی

14- فرهنگ قصه های پیامبران تجلی شاعرانه اشارات داستانی درمثنوی : مه دخت پورخالقی




                                                    حمیدرضا ابراهیم زاده -  26 آبان1377 

 

      تقدیـم به آفتـاب سـرای سبـزم او که قلبـش مملو از مهـربانیست و زلالیتش چون رایـحه سحـریست

  خدایـا به سـلامت دارش




 تمامی حقوق مربوط به این اثردر انحصار مولف محفوظ است


  • حمیدرضا ابراهیم زاده

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی