دایره مینا

منتخب آثار دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

منتخب آثار دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

منتخب مقالات. اشعار و آثار پژوهشی. فرهنگی. اجتماعی حمیدرضا ابراهیم زاده

۴ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است

عرفان سهراب

جمعه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۷:۲۱ ب.ظ



عـــرفـان ســهراب


همواره عرفان با ادب فارسی رابطه‌ای عمیق و موقرانه‌ای دارد و دارای پیشینه بسیار لطیف و پرذوق می‌باشد . زبان عرفان از آغاز زبان شعر و ادب بوده و چه اینکه سراسر مثنوی مولانا و دیوان شمس مملو از آینه‌ی عرفانی است و حافظ علیه‌الرحمه همه ذوق خود را برای تجلی اصیل بکار می‌گیرد .

در عصر حاضر نیز سهراب سپهری در همه‌ی اشعار و آثار خود عرفان را بعنوان سخن رایج خود بر می‌شمارد و تا به امروز مخاطبین سهراب عمدتاً  او را بخاطر رویکرد عرفانی‌اش پذیرفتند .

عرفان سهراب در نوع خود بسیار غنی و مثال زدنی است ، سهراب شاعر واژه‌های سبز عرفانی است او که اعماق بصیرت نافذش از حضور و مکاشفه سرچشمه می‌گیرد و در قلمرو آسمانی‌ها گاه لخت و عریان همچون مولانا واژه‌ها را به لب و دندان مخاطب می‌ساید و گاه آنچنان خود را در شهامت و ایثار غرق می‌کند گویا کسی جز سهراب نتوانسته است شهامت و ایثار را ترجمه کند . از بهترین نوع مثال برای طرح این گفتمان شعریست که گاه و بیگاه در افواه درخشان مردم می‌چرخد و لذت بخش است .

آب را گل نکنیم

 در فرودست انگار

 کفتری میخورد آب

 یا که در بیشه دور سیره ای پر می‌شوید

 یا در آبادی کوزه ای پر می‌گردد.

 


در نگرش ظاهر این واژگان جان مخاطب به پدیده‌ای زیست محیطی سوق داده می‌شود و انسان را بطبیعت دلخواه و زلال به تفریح و سیاحت می‌برد که همواره رویکرد تربیتی دارد که میفرماید : قل سیروا فی الارض فنظرو کیف کان عاقبه ... و مفهوم عاقبت شناسی و فرجام فهمی را به مخاطب غالب می‌کند.

بعلاوه سهراب در رویکرد عرفانی قضیه آب را همان دانش و امام می‌پندارد. سهراب در این گرانیگاه نوعی اعتراض برخوانش نصوص و فرق و قرائت‌های مختلف از موضوعات دینی و عرفانی را مطرح می‌کند سهراب بکر بودن حقایق را می‌طلبد و نه تحریف و انحرافات و آلودگی ها و پژمردگی‌های دست ساخته را.

پژمردگی و افسردگی و انحراف حاصل از پلواریزم سهراب را بر می‌آشوبد و او را ثابت قدم برای مبارزه با خرافات و انحرافات به سوی مبارزه در جبهه حقیقت‌ها می‌کند .

شاید این آب روان پای سپیداری تا فروشوید اندوه دلی .  

 بالطبع واژه اندوه دل با طبع نازک شاعر عرفان پژوه و مبارزی همچون سهراب ، او را بر می‌آشوبد که بگوید : انسانها در مسیر تکامل خویش محتاج به سرچشمه‌های حقیقی و زلال آب حیات هستند که نص دینی و صریح و راهنمایان منزه از خطا و هوس همان آب خواهند بود . آب در منظر شعرای عارف پیشه و عرفای شاعر پیشه بطور قطع و یقین دانش ازلی و امام و آرامش دانش لدنی است . و اندوه دل قلب با آرامش خدا خواسته و دست ناپاکان جسور به نص حکیم نخورده التیام می‌یابد . الا بذکر اله تطمئن القلوب ( رعد 28 ).

 میفرماید که :

دست درویشی شاید

 نان خشکیده فرو برده در آب .

    

مضامین بلند و استعاره های عمیق و باطنی که سهراب خیال مخاطب را به حقایق اصیل رهنمون می‌کند تا انسان بتواند در مسیر شدن که همچون گدایان و مستمندانی بدنبال مربی و راهنمای غنی و کاردان می‌گردند در این ناگاه بی‌نگاه همان چشمه آب زلال بهترین و زلال‌ترین راهنما برای پسرانشان خواهد بود      .


زن زیبایی آمد لب رود

آب را گل نکنیم  

رودی زیبا دو برابر شده است .

 


گرچه صنعت و پدیده استعاره ممتاز ادبی در ادبیات کلامی جناب سهراب غوغا می‌کند. اما این همه راز سهراب نیست بلکه زیبایی های بصری و متنی آن بسیار بی‌نظیر و چشم نواز و گوش نواز است . و رونق این وقار و زیبایی در همه آثار آنمرحوم به چشم مخاطب سرور می‌بخشد.

 

زن که خود مظهر زیبایی و اطفاء و لذت بخشی ساحرانه الهی است توأمان با واژه زیبا کنجکاوی و چیزی خاصی را به مخاطب القا می‌کند که راز این زیبایی چیست.  زن زیبا در حقیقت همان انسان مستعد است انسان با سمباده تهذیب و تقوا و عقلانیت زیباست و خواهان بسیاری می‌طلبد و زن زیبا در ظاهر طالبان بسیاری دارد که مدهوش زیبایی و متانت او هستند . اگر چه زن زیبا مفهوم مجازی در این قطعه داشته باشد ولی در هر دو نگاه زن صاحب جمال و مستعد زیبایی‌هاست . و انسان این زیبایی‌ها را در خود پیوند می‌دهد . و آنچه که بعنوان خلاء در تهیگاه درونی خود دارد بعدها به عقد خود در می‌آورد . زیرا تهذیب و تزکیه و تربیت اکتسابی است تقوا و دانش در کنار هم آدمی را کامل می‌کند و نباید حرمت این زیبایی را آشفت . زیرا زیبایی و جمال آسیب پذیر است گل آلود کردن همه دریچه‌های دانش و زیبایی مسدود کردن زیبایی و تکامل انسان کامل است . نشر و ترویج و جریان دادن دانش و زیبایی ، مسیر زیبایی را گشاده‌تر می‌کند .

 بالطبع این زلالیت از آن کسانی است که در بالادست ، این زیبایی را مورد توجه قرار دادند و خلقنا با حسن صورکم .

 چه گوارا این آب

چه زلال این رود

مردم بالا دست چه صفایی دارند .

 


البته که مردم بالادست پیام خدا و اولیاء خاص او هستند چون از آب چشمه بقا را دست نخورده و تحریف نشده متنعمند. البته مردم بالادست گاه خود انسانهایی هستند که در کشاکش حقایق صورت پدیده‌ها را بوجود می‌آورند چشمه‌های جوشان ، چشمه‌ای که در درون انسان کامل می‌جوشد و می‌تراود بطور قطع ثمره‌ی تهذیب و پارسایی و تربیت نفس و عزت و صلابت و شادابی و سلامت نفس است .

 من ندیدم دهشان

بی گمان پای چیزهاشان جا پای خداست ...

ماهتاب آنجا میکند روشن پهنای کلام ...

 


در این مقطع سهراب نقطه تلاقی مجاز و استعاره و حقیقت را مشخص می‌کند و حرف دل خود را باز می‌کند و رمز و راز را می‌شکافد و می‌گوید در همه آثار مهذبین و علمای دانش پژوهان حقیقت‌جو جا پای خدا دیده می‌شود . پیامبر شهر دانش است و علی درب دانش . دانش در نگاه پیامبر خدا همان کتاب معجزه الهی است . که پیامبر قرآن را معجزه دین خود می‌داند زیرا تنها دانش است که می‌تواند طی قرون متمادی در جان و دل ملت ها نشر یابد و در جریان باشد و پویا و فعال و سازنده بمردم هر عصر خدمت‌رسانی کند .

جاییکه کلام خاموش می‌ماند و سکوت بر انسان غلبه می‌کند فریاد کائنات بزبان موسیقی با زبان هزار دستان خویش همه ناگفته‌ها را فاش و عریان بر دایره می‌اندازد .


بی‌گمان در ده بالادست چینه‌ها کوتاه است.


افت و تحریف در بالادستی‌ها غلبه ندارد چون محتاج به دزدگیر نیستند و هزار ابزار برای مقابله با انحرافات و خرافات هم لزومی ندارد طبیعت چنین زلالیتی ، فرو شکوه و آسانی و اقبال است .

غنچه‌ای می‌شکفد ، اهل دل با خبرند . جهان اطلاعات و آزادی مجاری خبری در بین اهالی بالادست . اهالی صفا و سادگی و صمیمیت ، سیال است . همه دانایان حق پژوه خود بخود از ثمره زلالیت خویش باخبر و متنعمند زیرا غنچه‌ها و پدیده‌های نو علمی ثمره همان پارسایی‌های ماقبل اهالی خبر و حقیقتند. 

نبی همان خبرگذار است و پیامبر همان پیام رسان و جان انسان با خبر بزرگ می‌تپد . که میفرماید خبر آمد خبری در راه است .

             جان نباشد جز خبر در آزمون     هرکه را باشد خبر جانش فزون ....  مولانا

 

چه دهی باید باشد

کوچه باغش پر موسیقی باد

مردمان میر رود آب را می‌فهمند

گل نکردند مانیز گل نکنیم .  

 


امام شناسی و معرفت دانی اهالی حقیقت پژوهی امری جدی و حیاتی است . آنها از نص و امام برای خود جامه کسب و ریاکاری و برخورداری از تمنیات ندوخته‌اند . اولیاء خاص خدا دانش و درِ دانش را شناخته اند که نگذارند سانسور و بی‌خبری و یا قرائت‌های شاذ و کاذب در بطن معارف به جریان بیفتد . آنان تا بوده‌اند خواسته‌اند تا هیچ اجحافی به حق و مسیر حق وارد نشود و آیندگان را با تفسیر به رأی خود‌محورانه خویش منحرف نکردند ما نیز چنین بیاندیشیم و به فهم واقعی حقیقت‌ها کمک کنیم تا دنیای دانش وتحول ،زنده و بالنده بماند ....

                                                                       حمیــد رضـا  ابراهیــم زاده

1389/3/10

 



کلیه حقوق برای مولف محفوظ است.




strong

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

جوان وجوانی

چهارشنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۹:۰۸ ب.ظ


جوان و جوانی

 

خجسته سالروز  ولادت جوان  شایسته حضرت علی اکبر(ع) را به روز جوان اختصاص داده ایم

علی اکبر جوانی است که سرمایه ی  سید الشهدا  (ع) و  بلکه آبروی تشیع در کارزار ولایت مداری و جوانی محسوب می شود

  جوان و جوانی سرمایه ای است که همه ی جوامع به داشتن جمعیت جوان وسرمایه ی جوانی  برنامه های توسعه پذیرانه ی خود را منظم وهدفمند می کنند تا بااین سرمایه  جامعه ی خود را به اعتلای رشد وتکامل ورفاه وعزت اجتماعی سوق دهند.

جوان وجوانی  فرصت 14 ساله‌ای است که خداوند بعنوان نعمت بما ارزانی داشته  است و قطعاً روزی از همه ما می‌پرسند که با آن چه کردیم و یا اینکه از ما می‌پرسند که با جوانان تان و جوانی شان چه کردید؟

 بی‌تردید  درجوامع توسعه یافته ودرحال توسعه  جوانی ، فرصت  محسوب شده است و نه تهدید .

 فرصت برای تولید ، فرصت برای اعتزاز و عزت و صلاحیت .

والزاما  پیرامون  اصلاح الگوی مصرف باید به مصرف  گوهر جوانی هم اشاره ای سنگین ورنگین داشت

جوانی هم از نعماتی است که در شرف مصرف شدن است ، و مصرف بهینه از عمر بطور قطع از همه مصارف نعمات دیگر ارزنده‌تر و دست نیافتنی‌تر است و باید مورد اصلاح فرد و یا مسئولین امر قرار گیرد . شاید امروزه دانشمندان تمام پژوهشهای پزشکی شان را صرف تمدید دت جوانی و اطاله عمر کرده‌اند و هر چه بیشتر می‌کوشند بیشتر پی به ارزش عمر به ویژه جوانی می‌برند و کمتر به ثمره می‌رسند .

در کشورهای  توسعه یافته  و پیشرفته دنیا و حتی در کشور خودمان توسط روشنفکران دینی و اقتصادی و سیاسی نیروی جوان به عنوان سرمایه یک کشور محسوب شده‌اند . و بیشتر به عنوان یک فرصت ارزشمند تاریخی به آن نگریسته می‌شود .

   در حقیقت مدیریت ساماندهی امر جوان و جوانی ، بزرگترین دغدغه اش ساختن ذائقه سالم و ارزشمند و تربیت نسل فعال و کوشا و با ایمان است .

  تشکیل مثلث تقید تعهد تخصص آمال و آرزوهای همه مسئولین و مدیران ارشد برای سامان دادن آینده ایران روشن است .

احساس می‌کنم بقول مرحوم شهید مطهری: در حقیقت تربیت تیغ دو لبه است و باید به آن امر تخصصی دقت بسیار موشکافانه به خرج داد.

  تربیت نسل جوان گوهر ناشناخته‌ای است که به آن بسیار کم توجه شده است .تربیت صحیح درک و ذائقه و قوه بالغه جوان اساسی ترین نیاز کشور وجامعه ی  ماست و در جهان بعنوان مدیریت برنامه ریزی منابع انسانی و جوان و جوانی بسیار پر جاذبه و پر دغدغه گشته است .

بااین حال  قطعاً تلاش  هدفمند دشمنان دانای با برنامه برای تضیع واتلاف سرمایه ی جوانی جوامع ما  و کسالت وقشریگری  دوستان نادان بی  برنامه ، مؤثرترین آسیب وجدی ترین معضل جوامع درحال توسعه  خواهند بود .

ودرک این موضوع  براهمیت مسئولیت مدیران ونخبگان وهمه مهندسان فکری وفرهنگی  دراین حوزه  را بیش ازپیش می افزاید

این وظیفه ی مهندسان فکری وفرهنگی  ماست که بعنوان مربی ، معلم وشاعر وهنرمند ومبلغ دینی   به رسالت خویش در بهسازی درک و ذائقه دینی و معارفی جوانانمان کوشاتر باشیم .

 با این وجود اینکه می دانیم که معیار  توسعه یافتگی ومدل پیشرفت جامعه ی ما باید با الگوی پیشرفت اسلامی وایرانی  ترسیم وهمراه شود. ومهندسی توسعه ی جامعه  ما درچشم انداز  آینده روشن ایرانی باید قرآن باشد .

باروری باورهای دینی  مهمترین  واساسی ترین کلید  حرکت برای تکامل وتوسعه یافتگی جامعه ی ایرانی اسلامی است.

  قرآنی شدن جوانان و رسوب باورها در زندگی  مردم  همان  عزت وتوسعه یافتگی با مدل جامعه ی ما خواهد بودو در موفقیت مهندسی فرهنگی وفکری، بارورشدن باور ها ویا عملیاتی کردن  فروعات دینی در زندگی  یک اصل غیر قابل انکار است و ترویج و تبیین دستورالعمل قران و محتویات و خواسته های  این معجزه الهی در زندگی   قطعاً حلّال مشکلات جامعه ما  است .

 

   از خداوند خاضعانه میطلبم که مجاهدت های معلمان دلسوز و مربیان و مروجین و مبلغین دینی و پژوهشی را پر رونق تر در عرصه پرورش متجلی سازد .


 حمیدرضا اابراهیم زاده

27/5/88



*تمامی حقوق مربوط به این اثردرانحصارمولف محفوظ است.

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

ادب ارادت

دوشنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۹:۴۴ ق.ظ

ادب ارادت


انسانها برای فرار از تنهایی به چیزهایی پناه می‌برند که با آن بتوانند غربت خود را پنهان و استتار کنند.

گریزگاههایی که زخمهای عمیقشان را مرهم و التیام بخشد.


داشتن دلخوشی، وابستگی به معشوق، حرفه و هنر، دوستان متفاوت، دلبستگی به جمع آوری اشیا و سرپرستی حیوان  گل و گیاه و پناه بردن به افیون. عمده ترین پناهگاههای انسان از غربت درون هستند.


حس متوقعانه‌ی انسان نسبت به جامعه‌ی زیستی‌اش مطالباتی است که احساس امنیت و رفاه و لذتش را ارضا کند.

ما آدمها متوقع هستیم تا در قبال فعالیت هایمان و ابراز احساسات خود بر افراد و خانواده و جامعه پاسخهای معتنابهی و همتراز از آنها برایمان ساطع شود. برای همین دوست داشتن و عشق ورزیدن اگر دوطرفه نباشد منجر به حقارت و بیماری و نقص در فرد و اصل رابطه می گردد. زیرا نتیجه ی هر عملی مستلزم کنش متقابل است تا آن عمل پویا  و زنده محسوب شود. همینطور توقعات سامان یافته ما از خانواده که وظایف فردی ما بصورت هنجارهای متعادل نهادینه می‌شود.


در مورد گرایش به مواد افیونی و سایر وابستگی‌ها باید گفت چون توقع بیمارگونه‌ای با انسداد مسیر تفکر مثبت روبروست. و واقعیات در زیر آوار فرار از حقیقت پنهان می‌شود. بدیهی است که بیمار به تنگناهایی می‌گریزد که از نوع دیگر و معمول آن گریخته است.

جهان بینی معقول می‌گوید: فشارها و ناملایمات و انسدادات و رنجها برای انسانها خلق شدند تا با این ابزار به گنج برسند.


اما در سایر موارد عشق و دلبستگی به اشیا و آمال و آرمانهای دیگر، نیازهای فردی در همان مورد اشباع و اقناع می‌شود. مانند مثال کسی که با شغل خود ازدواج میکند. زیرا همیشه از خلا عاطفی رنج برده است. و این امر مفرّی برای پاک کردن صورت مسئله است. یعنی زندگی فردیش از مسیر طبیعی خود خارج شده است. و با انسداداتی مواجه است که راه برون رفت و پاشنه‌ی آشیلش این مقطع بود.


ما انسانها وقتی در عواطف و احساساتمان آسیب می بینیم و توقعاتمان در این حوزه ی حساس و خطیر برآورده نمی شود به این درد دچار می‌شویم. نوعی سرپوش گذاشتن به  بحران و یا واقعیتی هولناک و فرار از حقیقتی که برایمان گران و گزاف تمام شده است. شاید ساختمان دروغ و فریب از همین جا سازماندهی می‌شود.

بهتر است واقعیات را بپذیریم و خلاها را با جایگزینهای اصلح پر کنیم. و نسبت به عشق و مودت و مهرورزی احساس بی‌نیازی نکنیم. محبت وعشق و مودت چیزی نیست که بتوان آن را از بازار خرید و یا ارزیابی و محاسبه کرد.

زیرا امر قلبی قابل حسابگری نیست و هرگز عاشق برای علت معشوق پرستی‌اش پاسخ معقول نمی‌دهد.

هرگز امر دل قابل واگذاری و ارزیابی با امر عقل نیست. همچنانی که امر وحی و الهام قلبی و فرا زمینی است. امر عشق نیز قلبی و فرازمینی است.عشق تنها نیرویی است که تمام خلاها و ناهمواریها را با حضورش اشباع می کند. دردها و ناملایمات را بر می‌چیند و راسخ و قویم و شادمان می‌تراود و زخمهای کهنه را التیام می بخشد.



با این توضیحآرمانهای فرا زمینی فقط با کلام و سخن قابل بیان هستند.

زیبایی دوست داشتن و اشتیاق فقط با شعر و غزل و موسیقی قابل بیان و تفهیم و تعمیم است. و با ابزار سخن و بیان و موسیقی می‌توان دریافت که زیبایی چیست و چه کسی زیباترست.



با این توصیف زیبایی پنهانی هرگز نیازی به آرایش ندارد.


زیبایی همچون عطر خوشایندی است که تأثیرش را بر ظرف خود و محیط می‌گذارد و دوست داشتنی و جاودانه می‌ماند. از این رو شنیدن واژه‌های مشفقانه و عاشقانه همواره زیباترین و گواراترین لطیفه‌ای است که نیازها و عطش بشر به دوست داشتن و دوست داشته شدن را اقناع کرده است.


ارادت به دلخوشیها و خواستنی‌هایمان ادب پذیرترین رفتار زیستی ماست. احترام به توقع معشوق و عاشق یا همان تمکین هرگز وظیفه‌ای دشوار و گزاف نیست بلکه ادب و هنری است که فرزانگان ارادت صاحبان آن هستند.


ادب ارادت، ادب تسلیم و خوشبینی و کرامت است. ادب ارادت، آداب محبت و ایثار است.


همچنانکه وضو ادب است برای نماز و هم کلامی با ذات جل اعلا. معاشقه نیز ادب است برای لذت وصال حبیب و محبوب و عزت عاشق و معشوق.


ایثار و اشتیاق و خیرخواهی و فداشدن و رنج کشیدن و بلا دیدن برای محبوب همان ادب ارادت است.


 حمید رضا ابراهیم زاده


یازدهم اردیبهشت1392




کلیه حقوق برای مولف محفوظ است.



  • حمیدرضا ابراهیم زاده

طالب طالبا

دوشنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۷:۵۷ ق.ظ

طالب املی


سید محمد طالب آملی (زادهٔ ۹۹۴ در شهرستان آمل – درگذشت  ۱۰۳۶ هجری قمری در لاهور)

اززمره ی نیک ترین شاعران بزرگ پارسی‌گوی سدهٔ یازدهم قمری است.

او در ریاضیات، نجوم، حکمت و عرفان دستی قوی داشته یکی از تواناترین شاعران سبک هندی است.

طالب آملی پس از شاعرانی چون فردوسی و خیام، سومین شاعر از نظر تعداد ابیات شعری در میان شاعران ایرانی لقب گرفته است. طالب آملی در ایران کمتر از شاعران بزرگ دیگر مورد توجه قرار گرفته است و خود نیز در زمان حیات در غربت به سر می‌برد و از این رو او را شاعری مظلوم و غم دیده می‌نامند.

 

 زندگی

 

محمد آملی متخلص به طالب در سال ۹۹۴ قمری در آمل به دنیا آمد.

در شعرش بارها اشاره کرده‌است که روستایی زاده‌است.

دربعضی از نقل ها  می‌گویند زادگاه وی روستای کرچک لاریجانی است و عده‌ای به این موضوع به دیدهٔ تردید می‌نگرند. طالب یکی از دردمندترین شاعران سبک هندی است.  پدر طالب از نظر وضع مادی دارای شأن و شوکتی بود بنا به منظومه طالبا، پدر طالب صاحب املاک و اموال فراوانی بود و از نظر مادی در جایگاه بالایی قرار داشت. پدر طالب از همسر اول خود دارای دو فرزند بنامهای ستی النساء بیگم و سید محمد بوده که در همان اوان جوانی همسرش دارفانی را وداع کرده است واز همسر دوم خود نیز فرزندی بنام سید علی یا سبز علی داشته است.  طالب آملی در طول چهار سال تحصیل در مکتب علاوه بر حفظ قرآن، در علوم متداول آن زمان مانند سیاق و هندسه، فقه، هئیت، عروض، ادبیات عرب، شعر و حکمت را یاد می‌گیرد. او همچنین استادی مسلم در نوشتن انواع خطوط ایرانی شد که او را سرآمد اقران می‌کند.


پا بر دومین پایهٔ اوج عشراتم              و اینک عدد فنم از آلاف زیاد است

بر هندسه و منطق و بر هیأت و حکمت         دستی است مرا کَش ید بیضا ز عباد است

در سلسلهٔ وصف خط این پس که ز کلکم        هر نقطه سویدای دل اهل سواد است

 

طالب خیلی زود و در آغاز جوانی به شهرت رسید. در سال ۱۰۱۰ از مازندران کوچ کرد و به کاشان و اصفهان سفر نمود و از آن‌جا به مشهد رفت و آن‌گاه به قندهار کوچ کرد و در سال ۱۰۱۷ از آن‌جا راه هندوستان در پیش گرفت و برای همیشه ترک وطن نمود.

 

در هندوستان به شاگردی میرزا غازی بیک وقاری پرداخت.  پس از ورود به دربار گورکانیان، در مدح جهانگیرشاه و اعتمادالدولهٔ وزیر و نورجهان بیگم و میرزا غازی بیگ قصاید غرایی می‌سرود.  از آن‌جایی که طالب در انواع شعر استاد بود و از طرفی علوم زمانش را خوب می‌دانست در سال ۱۰۲۸ به مرتبهٔ ملک‌الشعرایی دربار گورکانیان ارتقا یافت.

 

هنگامی که عزم سفر از هند به قندهار کرده سروده‌است:

نگاران لاهور و خوبان دهلی                         بدل کرده بودند پیوند جانم

گره بسته بودند هر یک به نوعی                     سر رشتهٔ جان به مویی میانم

یکی چهره سودی به چشم رکابم                      یکی بوسه دادی به زلف عنانم

نشاندی یکی در بغل یاسمینم              نهادی یکی در دهان برگ پانم

غزالان مُلتان به نیرنگ‌سازی                         که بندند از غمزه دست و دهانم

نگاران سرهند در نقش‌بندی               که سازند دل غرق خون، نافه‌سانم

من از جمله چون نکهت گل گریزان                 که خود را به بزم همایون رسانم

 

وقتی طالب را حکم ریش تراشیدن شد وی قطعه‌ای گفته به عرض رسانید و ریش خود را محفوظ داشت:

سفر می‌کنم صاحبا ورنه من               چه سر بلکه گردن تراشیدمی

به ناخن، نه با تیغ از روی خود                      من این مشت سوزن تراشیدمی

سر و ریش و ابرو، بروت و مژه                    به رسم برهمن تراشیدمی

ازو این گیاه خداکِشته را                   نه از بهر خرمن تراشیدمی

که سنبل چو آرایش دامن است                        پی زیب دامن تراشیدمی

 

پس از هشت سال در کمال عزت و احترام — ظاهراً بر اثر مصرف افیون — دچار اختلال حواس گردید. با این وجود، محمد طاهری شهاب در مقدمهٔ کلیات اشعار طالب آملی معتقد است با استناد به اشعار طالب، انتساب اختلال و جنون به او صحیح نیست بلکه از طعن حسودان زمانه آگاهانه به این کار دست زد. در نهایت طالب در سال ۱۰۳۵ یا ۱۰۳۶ در هندوستان در گذشت

 

طالب در هندوستان ازدواج کرد که حاصل این ازدواجش دو دختر بود که بعد از مرگش خواهر او، ستی نسا، سرپرستی برادرزاده‌هایش را به عهده گرفت و آن‌ها را سر و سامان داد. ستی نسا که برای دیدار برادر خود به هندوستان رفته بود و زنی باکمال و ادب بود و در طبابت و تدبیر منزل‌آگاهی داشت، به دربار گورکانیان راه یافت و همان‌جا ازدواج کرد و تا پایان عمر همان‌جا ماند.

 

    خروج طالب از آمل

 

بنا به منظومه طالبا، طالب و زهره پس از اینکه پای قادر به ماجرای عشقی آنها کشیده شد هم قسم شدند که با هم ازدواج کنند از طرفی چون طالب مکنت مالی و اجتماعی قادر را دارا نبود سعی کرد تا از توان شاعری خویش نهایت بهره را ببرد پس آمل را به سوی کاشان ترک کرد. میرزا محمدشفیع و میرزا ابوالقاسم هر دو ممدوحین طالب از لحاظ بذل و بخشش کاملاً خسیس بودند و بهمین جهت طالب بواسطة تنگی معیشت در سنه ۱۰۱۰ هجری قمری که ۳۰ ساله بود از آمل یا قصبه‌ای که خانواده اش در آنجا بودند برای تلاش معاش به کاشان رفت.

 

    ورود طالب به کاشان

 

طالب برای اینکه بتواند هرچه زودتر مدارج ترقی را بپیماید راه کاشان را در پیش گرفت که اقوام مادری اش در آنجا مردمانی سرشناس بودند. از شمار خویشان مادری طالب، مشهورتر از همه، شوهر خاله او حکیم نظام الدین علی کاشی، پزشک دربار تهماسب یکم صفوی (۹۳۰- ۹۸۴ هجری قمری) و محمد خدابنده (۹۸۵ – ۹۹۶ هجری قمری) بود. حکیم رکنای مسیح، پسرخالة طالب و فرزند همین نظام الدین علی است که از شاعران مشهور دورة صفوی به شمار می‌رود، رکنا رابطه‌ای بسیار نزدیک با طالب داشت و در برخی سفرهای او در هند همراهش بود. برادر رکنا، نصیرای کاشی نیز، ستی النساء خواهر طالب را به زنی داشت.

 

    برگشتن طالب به آمل و خیانت زهره

 

بنا به منظومه طالبا، پس از آنکه نامادری زهره بیهوش داری را در غذای طالب ریخت و این امر باعث شد تا طالب از آمل بگریزد و از طرفی زهره نشان طالب را در هند می‌یابد، طالب در هنگام ورود به آمل، زهره را در لباس عروسی در کنار قادر می‌بیند که این امر باعث حیرانی و سرگردانی طالب می‌شود.

 

    خروج طالب برای همیشه از آمل

 

طالب پس از آنکه با خیانت زهره روبرو شد دیگر تحمل ماندن نداشت و آمل را برای همیشه ترک کرد. هرچند دلش را در آمل جای نهاد، جسمش را از آمل به سوی مرو کوچاند.

 

    سفر طالب به مشهد و مرو

 

طالب آملی پس از خروج از آمل جهت زیارت امام هشتم علی بن موسی الرضا عازم مشهد می‌شود. طالب پس از زیارت حرم علی بن موسی الرضا به سوی مرو می‌رود که در آن جا ملکش خان از طرف شاه عباس صفوی حاکم بود، طالب در دربار ملکش خان راه یافته، قصایدی در مدح او سروده و دو سال در خدمت او اقامت گزید و ملکش خان هم در قدردانی او تقصیر نکرد.

 

    خروج طالب از مرو

 

طالب آملی پس از اینکه دو سال در خدمت بکتش خان به سر برد طی یک مثنوی در بحر خسرو و شیرین از حاکم مرو اجازه می‌خواهد که برای دیدار اقوام خود از مرو خارج گرددو کتش خان اجازه خروج طالب از مرو را صادر کرد اما طالب بجای رفتن به مازندران راهی دیار هند شد.

 

    آغاز سفر به هند

 

طالب آملی پس از اینکه وارد هند گردید دچار مشکلات عدیده‌ای شد و نتوانست وارد دربار حاکمی شود. از قراین معلوم می‌شود که طالب در اول ورود به هند چندان روی کامیابی ندید و از این جهت در بلاد مشهور هند به تلاش معاش افتاده دهلی، ملتان، سرهند را سیر کرده، چنانکه از این جاها نام می‌برد و به تخصیص لاهور که بیشتر از شهرهای دگر خوش آیند و مقبول خاطرش گردید و قصیده‌ای در تعریف آن دارد.

 

    ورود به قندهار

 

طالب آملی پس از آنکه مدتی را در شهرهای مختلف هند به سیر و سیاحت مشغول بود ستارة بخت خویش را در دربار میرزاغازی جستجو کرده و دوباره از لاهور به سمت قندهار رفت.

 

    ورود به گجرات

 

طالب آملی پس از مرگ غازی خان دوباره آوارة شهرها شد و توانست به دربار قلیچ خان وارد شود. چین قلیچ خان در احترام طالب کوتاهی نکرد.

 

    اعتمادالوله پله پرش طالب

 

اعتمادالدوله پس از دریافت نامه از شاپور تهرانی بلافاصله طالب آملی را تحت سرپرستی و حمایت خویش قرار داد. در دیوان طالب آملی قصاید، ترکیب بندها، مثنوی و غزل و رباعی بسیاری در مدح اعتمادالدوله موجود است که نشانی از ایام خوش طالب در هند می‌باشد. اعتمادالدوله نیز در تربیت طالب از هیچ کوششی فروگذار نکرد و توانست در فرصتی مناسب که جهانگیر پادشاه هند در یک سفر تفریحی به شکار رفته بود طالب آملی را به حضور پادشاه برساند. طالب آملی نیز در قصیده‌ای که در مدح جهانگیر پادشاه هند و وصف شکار جرگه سروده بود با قدرت جادویی ابیات خویش توانست در جرگة شاعران دربار جهانگیر حضور پیدا کند.

 

    ملک الشعرایی طالب آملی

 

در اکثر تذکره‌ها یی که درباره طالب آملی مطالبی نوشته‌اند همگی اذعان دارند که در سال ۱۰۲۵ هجری قمری با پایمردی و وساطت میرزا غیاث بیک اعتمادالدوله، طالب در جرگة شاعران دربار جهانگیر درآمد و توانست در مدت کوتاهی پله‌های ترقی را یکایک طی نماید. طالب آملی برای بدست آوردن منصب ملک الشعرائی دربار جهانگیر تمام تلاش خود را بکار بست تا هنر سخنسرائی شاعران ایرانی را به تماشا بگذارد و همگان شیفه سروده‌های او شدند و بالاخره آفتاب طالع طالب آملی در سال ۱۰۲۸ هجری قمری درخشیدن گرفت و بر آسمان ادبیات فارسی نور افشانی کرد.

 

    ورود ستی النساء بیگم به هند

 

ستی النساء پس از انکه برادرش طالب که از مادر از او جدا بود، به دنبال شور شاعری و جذبه جهانگردی راهی اصفهان و از آن پس رهسپار هندوستان شد، به سبب پیوند مهرآئینی که به برادر داشت دیگر ماندن در زادگاه خود را نتوانست و در سال ۱۰۲۸ ه. ق به هنگامی که طالب در مقام ملک الشعرایی دربار در رکاب جهانگیرشاه، پادشاه فرهنگ دوست هند به سیاحت کشمیر مشغول بود، وارد اگره شد.

 

    ازدواج طالب

 

طالب آملی پس از آنکه خواهرش ستی النساء بیگم در هند به حرمسرای شاهی وارد از او خواست تا همسری مناسب برای او بیابد امّا ظاهراً خواهرش نتوانست که همسری شایسته برای طالب بیابد. طالب آملی پس از مدتی قطعه‌ای در مدح ملکه نورجهان انشاء می‌نماید و از ایشان استدعا می‌نماید تا همسری برایش انتخاب نماید. در حواشی کلمات الشعرا تألیف سرخوش نوشته شده است که طالب آملی داماد شیخ حاتم از امرای جهانگیر بوده است. حاصل این ازدواج ۲ فرزند دختر بود که بعدها دختر بزرگتر به عقد عاقل خان و دختر کوچکتر به عقد ضیاء الدین معروف به رحمت خان پسر حکیم قطبا برادر حکیم رکنا درآمد

شعر

 

طالب آملی یکی از شاعران مشهور پارسی در سدهٔ یازدهم هجری در سبک هندی بود. ابتدا در شعر «آشوب» تخلص می‌کرد ولی بعداً تخلصش را به «طالب» تغییر داد.

 

طالب ازنگاه دیگر شاعران معاصر

 

    صائب تبریزی در وصف او این گونه سروده است:

 

به طرز تازه قسم یاد می‌کنم صائب 

که جای طالب آمل در اصفهان خالیست

هر که چون صائب به طرز تازه دیرین آشناست

  دم بذو عندلیب باغ آمل می‌زند

طالب آمل گذشت و طبعها افسرده شد 

یکی بوسه دادی به زلف عنانم

برنیامد شور صائب از شکر زار سخن 

تا زبان طوطی خوش حرف آمل بسته‌اند

ز طرز تازه صائب داغ سازم نکته سنجان را

  عجب دارم کز آمل چون تو خوش گفتار برخیزد

در سخن از عرفی و طالب ندارد کوتهی 

عیب صائب این بود کز زمرة اسلاف نیست

جواب آن غزل طالبست این صائب  

 کزوست روی سخن گستران ایران سخن

 

    ملک الشعرا بهار در سبک شناسی، طالب را از شعرائی دانسته‌اند که در دوره انحطاط ادبی خوش درخشیدند و نگذاشتند آتش تابناک شعر پارسی روبه خاموشی گذارد و در این مورد مرقوم داشته‌اند شعر قدری نا مرغوب شد ولی نه چنانست که شهرت دارد، بلکه شعرائی مانند فغانی و هلالی و طالب آملی و صائب تبریزی و کلیم کاشانی پیدا شدند که امروز ایران از داشتن نظیر هر یک محروم است. از شاگردان بهار خاطراتی نقل شده است که شدت علاقه بهار را به طالب می‌رساند. بهار در وصف طالب این گونه سروده است:

 

ز گریه شام و سحر چند دیده تر ماند       دعا کنیم که نه شام و نی سحر ماند

زغارت چمنت بر بهار منتهاست          که گل بدست تو از شاخ تازه تر ماند

دو زلف یار بهم آنقدر نمی‌ماند            که روز ما و شب ما بیکدیگر ماند

نهاده‌ای به جگر داغ عشق و می‌ترسم       جگر نماند و این داغ بر جگر ماند

کنید داخل اجزای نوشداروی ما         هر آن گیاه که برگش به نیشتر ماند

برای عزت مکتوب او بدست آرید          فرشته‌ای که بمرغان نامه بر ماند

ز شهد خامة طالب چو لب کنم شیرین      دو هفته در دهنم طعم نیشکر ماند


آثار

 

مجموعه اشعار طالب به گفتهٔ محمد طاهری شهاب شامل ۲۲۹۸۸ بیت شعر در قالب‌های قصیده، ترکیب‌بند، ترجیع‌بند، مثنوی، قطعه، غزل، رباعی و مفردات می‌شود. او یکی از شاعران تأثیرگذار و صاحب‌سبک زمان خود بود که به گفتهٔ خودش به روش تازه شعر می‌گفت.

 

کلیات اشعار طالب آملی تاکنون یک بار در ایران منتشر شده‌است:

 

    کلیات ملک‌الشعراء طالب آملی، به اهتمام و تصحیح و تحشیهٔ محمد طاهری شهاب، تهران: انتشارات سنایی، ۱۳۴۶

 

نمونه شعر

 

دیده سازند خلایق به تماشای تو باز                

منِ حیرت‌زده از شوق، دهن باز کنم

مُردم ز رَشک چند ببینم که جامِ مِی     

  لب بر لبت گذارد و قالب تُهی کُند

افروختن و سوختن و جامه دریدن                 

 پروانه ز من، شمع ز من، گل ز من آموخت

عشق در اول و آخر همه وجد است و سماع   

 این شراب است که هم پخته و هم خام خوش است

لب از گفتن چنان بستم که گویی 

 دهن بر چهره زخمی بود و به شد

خانهٔ شرع خرابست که ارباب صلاح 

  در عمارتگری گنبد دستار خودند

هر عضو تنت ساده‌تر از عضو دگر بود 

  مویی که بر اندام تو دیدیم کمر بود

با صد کرشمه آن بت سرمست می‌رود 

خود می‌کند خرام و خود از دست می‌رود

مَردِ بی‌برگ و نوا را سَبُک از جای بگیر

  کوزه بی‌دسته چو بینی، به دو دستش بردار

مستی بهار عمر بُوَد، دست از او مدار 

  زیرا که دور عمر سراسر بهار به

دو لب خواهم: یکی در مِی‌پرستی

یکی در عذرخواهی‌های مستی

***

ما نیش کُفر در دل ایمان فشرده‌ایم

  در ساغر عَمَل می عُصیان فشرده‌ایم

جان دگرم بخش که آن جان که تو دادی

چندان ز غمت خاک به سر ریخت که تن شد

پیراهنی از تار وفا دوخته بودم 

  چون تاب جفای تو نیاورد کفن شد

هر سنگ که بر سینه زدم نقش تو بگرفت

   آن هم صنمی بهر پرستیدن من شد

***

کنون کز مو به مویم اضطراب تازه می‌ریزد

   نسیمی گر وزد اوراقم از شیرازه می‌ریزد

لب عیشم به هر عمری نوایی می‌زند اما    زبان شیونم هردم هزار آوازه می‌ریزد

دلی دارم که در آغوش مرهم زخم ناسورش 

     نمک می‌گوید و خمیازه بر خمیازه می‌ریزد

عجب گر نقشبندی‌های صبر ما درست آید

   که عشق این طرح بی‌پرگار، بی‌اندازه می‌ریزد

***

ما به استقبال غم کشور به کشور می‌رویم 

  چون ز پا محروم می‌مانیم با سر می‌رویم

صد ره این ره رفته‌ایم و بار دیگر می‌رویم

العطش‌گویان به استقبال ساغر می‌رویم

چون به پا رفتن میسر نیست ما را سوی دوست

نامه می‌گردیم و با بالِ کبوتر می‌رویم

***

اگرچه تیغ اجل بی‌گنه فراوان کشت 

   خدنگ ناز تو هردم هزارچندان کشت

چمن ز نوحه بیاسا که حشر نزدیک است 

بهار زنده کند هرکه را زمستان کشت

به خاک رقص‌کنان می‌روم که غمزهٔ دوست

اگرچه کشت مرا، همچو صبحْ خندان کشت

شهیدِ زهر نی‌ام کان سپهر خِضْرْلباس

مرا به تیغ تو، یعنی به آب حیوان کشت

به حرف تلخ زبان از پی فسردن مهر

  مساز رنجه که آتش به زهر نتوان کشت

به خواب کشته فلک عاجزی چو طالب را  

  گمانْشْ این‌که مگر رستمی به میدان کشت

***

چون هوس بیهوش‌دارو در مِی افسون کند 

   ناف لیلی را بلورین ساغر مجنون کند

آهم از دل تا فلک صد عمر طی کرد و هنوز

   قدسیان چون طره‌اش بویند بوی خون کند

نامهٔ حسرت بر این نامحرمان مگشا مباد   

جذب الماس نظرها غارت مضمون کند

شوق اگر این‌ست، این زودآ که جذب گریه‌ام

  دیدهٔ دریای دل را سینهٔ هامون کند

سایه در آغوش، آن نخلم که طبع نکته‌سنج

نکته را در دل به یاد قامتش موزون کند

مهر بر لب، قفل بر مژگان‌زدن، طالب چه سود

  آن جگر پرخون نماید و ین جنون افزون کند


***

دل نقدِ جان به خاکِ درِ دلسِتان سپُرد

بوسید آستانْشْ وَ با بوسه جان سپرد

اندوه عشق بر در غمخانهٔ دلم 

   قفلی زد و کلید به دست فغان سپرد

مست آمدم به سیر چمن، ناگهان نسیم

رنگ از رُخَم ربود و به برگ خزان سپرد

***

خوشدل ز خمی که بار مرهم نکشید    

 آسوده‌دلی که ساغر جم نکشید

من بلبل آن گلم که در گلشن راز 

 پژمرده شد و منت شبنم نکشید

 

طالب آملی و افسانهٔ طالب

 

سرگذشت «طالب و زهره» که منتسب به طالب آملی است، روایت‌های گوناگونی دارد:

 

طالب شاعر جوان عاشق‌پیشه، هر از گاهی با نامه‌ای، شعری، پیامی، دیداری، معشوق خود را عشق خود واقف می‌کند. در دیوان طالب آملی غزلیات پرشوری از این دوران می‌توان یافت که دو نمونه از آن تقدیم می‌شود.

 

روایت اول

 

دکتر فرامرزی در کتاب طالب و زهره یا طالب طالبا داستان این عاشق و معشوق را این‌گونه نقل کرده‌است: در حدود سال ۱۰۰۵ هجری پسری از اعیان طایفهٔ آمل را به مکتب می‌سپارند. او با اشتیاق فراوان علوم رایج زمانه را فرامی‌گیرد. پس از چندی در همان مکتبخانه عاشق دختری به نام زهره می‌شود که هم‌شاگردیش بود. پس از مدتی بین آن دو مراوده و دوستی برقرار می‌گردد. از آن‌جایی که با هم همسایه بودند، طالب هر روز از دیوار خانه‌اش بالا می‌رفت و زهره هم به بهانهٔ یافتن چیزی کنار پنجره می‌آمد و این دو با هم ارتباط برقرار می‌کردند. از طرفی در مکتب‌خانه هم وقتی درنبود «ملا قربان» جانشین او «مشهدی علی مردان» ادارهٔ مکتب را به عهده می‌گرفت، طالب و زهره از فرصت استفاده نموده در کنار هم می‌نشستند و به این احساس عاشقانه ادامه می‌دادند. در این دلبستگی‌ها و مراودات بود که طالب گردن‌بند موروثی مادرش را به یادگار به زهره می‌دهد.

 

طولی نکشید که ماجرای عشق آن‌ها برملا شد و زهرهٔ عاقل به طالب هشدار می‌دهد که تا دیر نشده به خواستگاریاش بیاید؛ چرا که برای او خواستگار دیگری به نام «قادر» پیدا شده‌است، در این بین نامادری طالب بهانه می‌آورد و می‌خواهد خواهرزاده‌اش را به طالب بدهد. این نامادری به بهانه‌ای او را به گالشی می‌فرستد، بالآخره بعد از کشمکش زیاد طالب به خواستگاری زهره می‌رود اما قادر راه را بر او می‌بندد. برادر زهره هم با تبرزین طالب را مجروح می‌کند. زهره که بعداً متوجه می‌شود، سخت ناراحت شده و به شکل درویشی درمی‌آید و از حال طالب خبر می‌گیرد، بالآخره درمی‌یابد طالب از مرگ نجات یافت.[۲۳]

 

از طرف دیگر، نامادری زهره هم که مرتب از خواستگار زهره یعنی قادر پول و هدایا می‌گیرد، برای دور کردن طالب از زهره در ماهی آزادی که طالب برای زهره صید کرد و هدیه آورده بود، داروی بیهوشی ریخته، به دست زهره می‌دهد. زهره که از این ماجرا بی‌خبر است این غذا را به طالب می‌دهد و او هم با خوردن آن بی‌هوش شده و برای مدتی عقلش را از دست می‌دهد. طالب که فکر می‌کرد زهره دانسته دست به چنین کاری زده، او را به بی‌وفایی و خیانت متهم کرده، با ناراحتی از آمل گریخته، به کاشان می‌رود اما زهرهٔ بی‌قرار هرچه مویه می‌کند و می‌گردد او را نمی‌یابد و وقتی می‌فهمد طالب به شهری دوردست رفته‌است با گردنبندی که از او به یادگار گرفته‌است خود را خفه می‌کند تا بمیرد که در این کار موفق نمی‌شود. زهره پس از نجات از مرگ ازدواج می‌کند.

 

طالب که به هند رفته و در آن‌جا به افتخار رسیده در سال ۱۰۳۶ درمی‌گذرد. وقتی خبر مرگ او به زهره می‌رسد، از داغ و فراق و مرگ طالب آشفته شده، کنار رودخانه‌ای می‌رود و از ماهی سراغ طالب را می‌گیرد؛ چرا که قبلاً چند بار طالب و زهره به آن‌جا رفته بودند. زهره که در عالم خیال و رؤیا و به یاد دوران گذشته با ماهیان صحبت می‌کند، دیگر به خانه برنمی‌گردد و برای همیشه ناپدید می‌شود (گودرزی، ۱۳۷۶: ۲۴-۲۱)

 

روایت دوم

 

طالب گالشی است زهرهٔ زرنگار، دختر پادشاه، که در یک میدان کشتی عاشقش می‌شود. زهره اناری را در دستمال می‌پیچد و به طالب می‌دد و می‌گوید آن را باز نکن که اگر چنین کنی دیوانه می‌شوی. اما طالب دستمال را باز می‌کند و دیوانه می‌شود و از همان‌جا شاعر می‌شود. عشق و عاشقی طالب و زهره عالمگیر می‌شود تا این‌که طالب با رقیبی کج‌خلق به نام «قادر» رو به رو می‌شود و در نهایت «جونکا» ی قادر را از پای درمی‌آورد. گاوهای طالب آن‌قدر زیاد بودند که قابل شمارش نبود. وقتی طالب داروی بیهوشی خورد، پَر آبی را آتش زد و آبی حاضر شد و یک‌شبه طالب و برادرش را به هندوستان برد و به قدرت الهی طالب به‌سرعت زبان هندی را آموخت

طالب پس از سختی‌های فراوان به قدرت الهی دوباره در هندوستان صاحب گاو زیادی می‌شود. او حدود چهل سال در هند می‌ماند و ریشش بسیار بلند می‌شد. قلی پس از سال‌ها به دنبال طالب می‌رود و به او می‌گوید بیا که ما گرفتار دست حاکم شده‌ایم و او می‌خواهد زهره را بگیرد. بالآخره طالب به سمت پامال حرکت می‌کند ولی وقتی می‌رسد که شب عروسی زهره‌است. طالب به عروسی می‌رود و شروع می‌کند به «لله وازدن». زهره وقتی صدای «لله وا» را می‌شنود غش می‌کند. طالب بعداً خواب‌نما می‌شود که اگر در چشمهٔ رودبار آب‌تنی کند دوباره جوان می‌شود. او هم وارد چشمه می‌شود و دوباره جوان هجده‌ساله شده و با زهره ازدواج می‌کند و چندین سال پادشاه آمل می‌شود. (یزدان یزدانی)

 

روایت سوم

 

طالب و زهره عاشق و معشوق هم بودند. طالب معجزه کرده بود، برادر زهره طالب را به قصد کشتن می‌زند و طالب همهٔ مال و اموالش را رها می‌کند و به «جزیرهٔ هند» می‌رود؛ زهره هم مسؤول گاو و مال و اموال طالب می‌شد. طالب زمانی که قصد کوچ از آمل را داشت، مقداری از آب‌دهان خویش را در دهان پسربچه‌ای ریخت که مواظب گوساله‌ها بود. وقتی آن پسربچه آب‌دهان طالب را قورت داد، قادر شد صدای تمام حیوانات را بشنود. زهره هم این پسر بچه را مختاباد کرد. پس از مدتی سبزعلی به دنبالش برادرش طالب راه می‌افتد و با سؤال‌کردن از درختان و کبوتران و ماهی‌ها متوجه می‌شود که او در هندوستان است. طالب هفت سال در هندوستان بود و در این هفت سال از اندوه نامزدش هرگز ریش خود را کوتاه نکرد.

 

بالآخره پادشاه به خواستگاری زهره آمد و وقتی زهره تن به ازدواج نداد گفت تو را برای پسرم می‌خواهم. پادشاه به هر ترفندی بود زهره را راضی کرد و او را به عقد پسرش درآورد. طالب همان‌جا خواب دید که زهره دارد ازدواج می‌کند. طالب از هندوستان آمد و خودش را به «تلار سر» رساند ولی کسی او را نمی‌شناخت. او شروع کرد به لله‌وازدن. از صدای لله وا تمام گاوها جمع شدند. بالآخره آن پسربچه از خانهٔ ارباب آمد و فهمید که طالب برگشته‌است.

 

طالب که به عروسی رفت، زهره را دید که روی تخت نشسته‌است و عروس شده‌است. از آن طرف هم زهره که از برگشت طالب بو برده بود، با شنیدن «لله وا» اطمینان یافت که طالب برگشته‌است و به همین دلیل هم لباس عروسی و زیورآلاتش را از تنش درآورد و گفت طالب من آمد. طالب را به حمام بردند، لباسش را عوض کردند و ریشش را زدند. طالب برای زهره پیغام داد من با همین لباس می‌روم «تلارسر» و از او خواست صبح فردا به آن‌جا بیاید چون عمرشان تمام است. صبح فردا زهره نزد طالب رفت و به محض این‌که به هم رسیدند، همدیگر را در آغوش گرفتند و «دل هر دو پاره شد» و همان دم مردند. (علی‌محمد نعمتی)

مرگ زهره

 

پس از اینکه خبر مرگ طالب به ایران و آمل می‌رسد غوغای عظیم در این خطه برپا می‌شود. زهره معشوقة طالب که ماجرای عشق او به طالب زبانزد مردمان شده بود دیگر تاب نیاورده و هر روز در کنار رودخانة هراز آمل به مرثیه سرایی مشغول بود تا اینکه دیگر اثری از او نیافتند. در باور عامیانة مردم مازندران زهره در آب رودخانة هراز غرق شد تا به وصال طالب مجنون شیدائی خویش برسد.

 

طالب طالبا

 

اشعار طالبا از مثنوی طالب و زهره می‌باشد. مضمون شعر، داستان عشق طالب به دختری به نام زهره است که از کودکی در مدرسه همدرس او بوده و مسایلی که دست به دست هم داده و مانع رسیدن آنها به یکدیگر می‌شود. اشعار این منظومه بلند داستانی، منسوب به «ستی النسا» خواهر «طالب آملی» است که گویا آن را در فراق برادر سروده است. طالب طالبا ماندگارترین و شاید هم طولانی ترین تصنیف مازندرانی است که کمتر افراد اهل مازندران و شمال یا کسانی که به زبان تبری تکلم می‌کنند، ترانه آن را نشنیده باشد. خصوصاً کسانی که کمی سن و سال از آنها گذشته باشد، با این ملودی بزرگ شدند و چه بسا خاطره‌های فراوانی از آن دارند. این قطعه از جمله شبه‌مقام‌های موسیقی مازندران است که از نوع رپرتوآر آوازی است. طالب در گستره استان مازندران و حتی گستره فرهنگی مازندران خواهان و طرفداران زیادی دارد و بی‌تردید بسیاری عاشق این ملودی تاریخی مازندران هستند. اینکه ملودی و آهنگ طالب، این‌همه در بین مازندرانی‌ها رواج دارد، باید یک دلیل تاریخی و در عین حال عاطفی داشته باشد. هیچ ترانه یا شعری بی‌جهت و بدون دلیل، نه ماندگار می‌شود و نه آنکه در طول تاریخ طرفداران زیادی پیدا می‌کند. شعری که برای طالب خوانده می‌شود، نه از زبان او، که از زبان خواهر طالب است. در حقیقت این ترانه، ترانه‌ای مادرانه یا زنانه است که بیشتر مردان مازندرانی هم آن را اجرا می‌کنند. کمتر اتفاق افتاده است که این ترانه را زنان بخوانند. با وجودی که فضای شعر به‌گونه‌ای است که رگه‌های عاطفی آن قوی و زبان آن هم نرم و لطیف است؛ اما شعر را مردان می‌خوانند. طالب‌خوانی خیلی هم راحت نیست، که هر کسی بتواند آن را بخواند. شاید برخی از خوانندگان و خاصه هنرمندان مازنی از ترکیب طالب‌خوانی راضی نباشند، یا به همان طالبا رضایت بدهند، ولی واقعیت این است که نوع ترانه و یا ملودی‌ای که در طالب اجرا می‌شود، منحصربه‌فرد است و حتی اگر بتوان برپایه آن آهنگ و ترانه تازه‌ای ساخت و خواند؛ اما هیچ‌گاه طالب نمی‌شود. فضای آهنگ طالب در عین حالی که سوزناک است، اما عاشقانه و تقریباً ضربیک است. گرچه ملودی آن در شنونده ایجاد حرکت آنی نمی‌کند، اما آهنگش به‌گونه‌ای است که شنونده‌های آن کاملاً از آن لذت می‌برند. این قطعه فضای نوستالژیکی دارد که خیلی‌ها را به گذشته‌شان می‌برد. سه شخصیت در ترانه طالب وجود دارد، اولی خود طالب است که شعر برپایه روایت زندگی او قرار دارد؛ دومی شخصیتی منفی است که راوی او را عامل دربه‌دری طالب می‌داند و آن هم نامادری اوست؛ سومی که خود راوی است. راوی یا خواهر طالب، گرفتاری‌های برادرش را با زبان شعر و موسیقی بیان می‌کند. طالب ترانه‌ای است که هم شکوه می‌کند و هم جوینده است، در آن نمادهای طبیعی جان گرفته و وظیفه مهمی را به عهده می‌گیرند و آن هم این است که باید نشانی طالب را به شاعر بگویند. در طبیعت مازندران، همه عناصر طبیعی در خدمت شاعر یا راوی قرار می‌گیرد و با شعر یگانه می‌شود.

طالب و جهان

 

    همایش ها

 

در سال‌های گذشته دو همایش بین‌المللی طالب آملی با حضور شاعران و ادیبان از کشورهای هندوستان، افغانستان، پاکستان و مالزی در آمل برگزار شد و ۱۰۰ اثر محققان و اندیشمندان کشور به همراه پنج اثر از تاجیکستان، ترکیه، پاکستان و قطر به دبیرخانه این همایش ارسال شد.

 

    کشورهای دیگر

 

طالب آملی در کشورهای هندوستان، افغانستان، پاکستان و قطر یکی از شاعران محبوب است.


مرگ

 

درباره سال مرگ طالب نیز سه نظر موجود است ۱۰۳۶-۱۰۴۰-۱۰۳۵ که از آن میان ۱۰۳۶ به نظر صحیح تر می‌آید ریحانه الادب، قاموس الاعلام، شمع انجمن، خلاصه الاشعار، میخانه و غیره نیز این نظر را تایید می‌کنند. از یک یادداشت جهانگیر شاه بر می‌آید که مرگ طالب در اردیبهشت ماه اتفاق افتاده است و نیز مولف ریحانه الادب مدفن طالب را در کشمیر ثبت کرده است.. بعضی‌ها بر این نظر هستند طالب شاعر گرانسنگ خطه مازندران پس از انکه ۸ سال بر قلة رفیع ادبیات فارسی جلوه نمایی کرد در سال ۱۰۳۶ هجری قمری در حالی که ۴۹ سال از عمرش می‌گذشت رخ در نقاب خاک کشید و پیکرش در شهر فتح پور سیکری نزدیک آگره در جوار مقبرة اعتمادالدوله سرپرست و دوست گرامی طالب و صدراعظم معروف جهانگیر بخاک سپرده شد.

 

گلچینی از اشعار طالب

دل نقدِ جان به خاکِ در دلسِتان سپُرد

بوسید آستانْشْ وَ با بوسه جان سپرد

اندوه عشق بر در غمخانهٔ دلم

قفلی زد و کلید به دست فغان سپرد

مست آمدم به سیر چمن، ناگهان نسیم

رنگ از رُخَم ربود و به برگ خزان سپرد 

****

 

ما به استقبال غم کشور به کشور می‌رویم

چون ز پا محروم می‌مانیم با سر می‌رویم

صد ره این ره رفته‌ایم و بار دیگر می‌رویم

العطش‌گویان به استقبال ساغر می‌رویم

چون به پا رفتن میسر نیست ما را سوی دوست

نامه می‌گردیم و با بالِ کبوتر می‌رویم *

 

****

 

خوشدل ز خمی که بار مرهم نکشید

آسوده دلی که ساغر جم نکشید

من بلبل آن گلم که در گلشن راز

پژمرده شد و منت شبنم نکشید  

 

*****

 

ز گریه شام و سحر دیده چند تر ماند

دعا کنیم که نی شام و نی سحر ماند

ز غارت چمنت بر بهار، منت هاست

که گل به دست تو از شاخه تازه تر ماند!

دو زلف یار به هم آنقدر نمی ماند

که روز ما و شب ما به یکدگر ماند!

نهاده ام به جگر داغ عشق و می ترسم

جگر نماند و این داغ بر جگر ماند!

برای عزت مکتوب او به دست آرید

فرشته یی که به مرغان نامه بر ماند

ز بس فتاده به هرگوشه پاره های دلم

فضای دهر به دکان شیشه گر ماند!

ز شهد خامه ی «طالب» چو لب کنم شیرین

دو هفته در دهنم طعم نیشکر ماند

 

****************

 

 گلچین اشعار شاعران ایران و جهان

 

کنون کز مو به مویم اضطراب تازه می‌ریزد

نسیمی گر وزد اوراقم از شیرازه می‌ریزد

لب عیشم به هر عمری نوایی می‌زند اما

زبان شیونم هردم هزار آوازه می‌ریزد

دلی دارم که در آغوش مرهم زخم ناسورش

نمک می‌گوید و خمیازه بر خمیازه می‌ریزد

عجب گر نقشبندی‌های صبر ما درست آید

که عشق این طرح بی‌پرگار، بی‌اندازه می‌ریزد

 

**********

 

چون هوس بیهوش‌دارو در مِی افسون کند

ناف لیلی را بلورین ساغر مجنون کند

آهم از دل تا فلک صد عمر طی کرد و هنوز

قدسیان چون طره‌اش بویند بوی خون کند

نامهٔ حسرت بر این نامحرمان مگشا مباد

جذب الماس نظرها غارت مضمون کند

شوق اگر این‌ست، این زودآ که جذب گریه‌ام

دیدهٔ دریای دل را سینهٔ هامون کند

سایه در آغوش، آن نخلم که طبع نکته‌سنج

نکته را در دل به یاد قامتش موزون کند

مهر بر لب، قفل بر مژگان‌زدن، طالب چه سود

آن جگر پرخون نماید و ین جنون افزون کند

 

 بخشهایی از طالب طالبا


 

مه طالب گم بیه فصل جوانی

ونه قسمت دی بیه ته خانمانی

ندارمه مار مه سه هاکنه مادری

خردمه مار هاکرده لاغلی سری

دله ره دکرده بیهوشه داری

مه طالب بخرده وا بهیه راهی

لعنت بر خورده مار و شی پسر داری

لعنت بر خورده مار و شی پسر داری

انده بورده طالب میونه هندی

هندی یه کنار داشته جفته انجیلی

ونه بالا نیشبیه کوتر چمپلی

ونه زیر نیشبیه آدم آبی

آدم آبی تو مه طالب ره ندی؟

طالب ره بخرده دریوی ماهی

بزنم سالیک و بیرم طلاجی

گردم ره دکنم رز رز شاهی

طالب مه طالب و طالب فرامرز

هر کجه دری خدا بیامرز

***

طالب ره بدیمه میون هندی

هندی مردمون قلیون او کرده

هندی زنانه وچه رو خو کرده

هندی کیجائونه کشه خو کرده

هندی مردمون چراغ سو کرده

قلی چار بیدار تو مه طالب ره ندی

قلی چار بیدار تو مه طالب ره ندی

قلی چار بیدار تو مه طالب ره بیار

طالب نمو ونه دعا کتاب ره بیار

صد تا گسفن دمه همه وره مار

صد تا مادیون دمه همه کره مار

صدتا گومش دمه همه باقه مار

صد تا شتر دمبه قطار به قطار

صد تمن پول اشمامه دمبه میون

بلکه ول هاکنن طالب نوجوون

گدا کیجا بیمه درمه بیابون

دعا کمبه پیدا بوه مه خاهون

طالب مه طالب و طالب خرما چش

از عشق زهره دل دارنه ناخش

***

عاشقی نکنین عاشقی سخته

عاشقی کره دیم دائم زرده

هر کی عاشقی شه کسب هاکرده

عمره صد و بیسته وه شصت سال هاکرده

عاشقی ره هاکردنه پیغمبرون

یوسف عشق ذلیخا بورده زندون

نجما و رعنا برار بینه سرگردون

خسرو و شیرین بوم دونا دون

مسکین و فاطمه گدای دل بیه خون

حضرت عباس من ته بازوی قربون

دمه ذولفقار هاکرده مسلمون

***

الهی لال بوه عمو ته دهون

دیگه این صوبت ره نیار مه میون

مه سره سیو می بوه مه رنگ دندون

غیر از طالب زهره نیره شه خاهون

صادق گد کله هسه سا تشی دندون

طالب فقط هسه مه جان خاهون

گمبه یا عباس مره صادق نونه

یا امام رضا   مره  صادق  نونه

اون  قفل طلا  مره  صادق نونه

محمد  صل الله  مره صادق نونه

علی  مرتضی   مره  صادق  نونه

مره  طالب  ورنه  و  خدا  ندنه

***

گالشی   هاکرد بیمه  کنار  بیشه

به  درگاه  الله  زهره   ناله  تنیشته

دسه تور بزو  مه جان شه لینگه تاشه

زمینه   هاکرده  ممرزه   ریشه

صد تا گو بزا مه جان نخرده ششه

دکنم  پیله  طالب کم بخت جانه شه

طالب  مه  طالب  طالب  مهربون

گدا کیجا   بیمه  و  درمه  بیابون
 
***

حمیدرضاابراهیم زاده

14آبان1378



 

پی‌نوشت

 

اسفندیاری، «لاهیجان — ۲۹ دی ۱۳۰۸: به میرزامحمود رییس‌محوی»، نامه‌های نیما یوشیج، ۳۷۱-۳۷۲.

طالب آملی پس از شاعرانی چون فردوسی و خیام، سومین شاعر از نظر تعداد ابیات شعری در میان شاعران ایرانی لقب گرفته است

فلاح، «طالب آملی؛ از واقعیت تا افسانه»، انسان‌شناسی و فرهنگ.

(مثنوی طالب و زهره طالب طالبا، ص ۸۵)

 

سدارنگانی، پارسی‌گویان هند و سند.

فلاح، «طالب آملی؛ از واقعیت تا افسانه»، انسان‌شناسی و فرهنگ.

 

    تاریخ ادبیات ایران/ ذبیح اله صفا. - تهران: ققنوس، ۱۳۷۳

 

مثنوی طالب وزهر دکتر فرامرز گودرزی  انتشارات افشار1376


 سایر منابع


 

    - طالب آملی، محمد و (تصحیح، تحشیه:) محمد طاهری شهاب. کلیات اشعار ملک‌الشعراء طالب آملی. تهران: انتشارات سنایی، ۱۳۹۱. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۸۷۴۶-۵۰-۱.

   -  فلاح، نادعلی. «طالب آملی از واقعیت تا افسانه». وبگاه انسان‌شناسی و فرهنگ، چهارشنبه، ۲۱ تیر ۱۳۹۱. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۲ تیر ۱۳۹۱.

    - حسن‌پور آلاشتی، حسین. مجموعه مقالات نخستین همایش بین‌المللی ملک‌الشعراء طالب آملی. به کوشش ادارهٔ کل فرهنگ و ارشاد اسلامی مازندران. آمل: انتشارات طالب آملی، ۱۳۹۰. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۲۸۲۸-۱۱-۱.

    - اسفندیاری، علی. سیروس طاهباز. مجموعهٔ کامل نامه‌های نیما یوشیج. تهران: انتشارات علم، ۱۳۷۶. شابک ۹۶۴-۵۹۸۹-۲۴-۸.

    - سدارنگانی، هرومل. پارسی‌گویان هند و سند. تهران: بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۵.

   -  طاهری شهاب، محمد و نظام‌الدین نوری (pdf). تاریخ ادبیات و فرهنگ مازندران. ساری: نشر زهره، ۱۳۸۰. شابک ۹۶۴-۵۷۰۴-۱۴-۴. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۵ تیر ۱۳۹۱.

- مثنوی طالب وزهر دکتر فرامرز گودرزی  انتشارات افشار1376شابک964-6402-05-4

  • حمیدرضا ابراهیم زاده