دایره مینا

منتخب آثار وپژوهشهای دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

منتخب آثار وپژوهشهای دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

مجموعه مقالات. اشعار وآثار علمی .پژوهشی. فرهنگی. اجتماعی دکتر حمیدرضا ابراهیم زاده

۹ مطلب در آبان ۱۳۹۴ ثبت شده است

این کعبه پرستان

چهارشنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۴، ۱۲:۴۴ ب.ظ

 بسم الله الرحمن الرحیم


کعبه پرستی و امام پرستی عین بت پرستی است.

کور آن نیست که چشم او کور باشد ، بلکه کور آنست که بصیرتش کور است (نبی اکرم - نهج الفصاحه ح 2373)

رسالت نبی مکرم اسلام و همه انبیا عظام برای راهنمایی مردم ، رفاه و امنیت عدالت برای ملت ها خاصه دل بریدن از بت های دست ساز بشر و غیر فعال و انحرافات و خرافات بود.(1)

بت پرستی گاه با سنگ و چوب ، گاه با شخص پرستی و حیوان پرستی و خورشید و ستاره پرستی و پدیده پرستی و جمادات پرستی ... بود و در بین گروهی از مردم بصورت هنجاری رایج بوده است که آگاهانه و غیر آگاهانه در این شرک غوطه ورند.

به همین دلیل انبیا مردم را از پرستش آنان نهی می نمودند و آیات زیادی در قرآن کریم وجود دارند و حتی در سایر کتاب ها ی آسمانی و مقدس نظیر تورات و انجیل نیز به چشم می خورد که بت نپرستید و برای خدا شریک نگیرید .(2)

شیطان پرستی و پول پرستی و مقام پرستی و ترس پرستی هم در جوار این چند گانه پرستی ها و بت پرستی ها از انحرافات سازمان یافته و رایج بین مردمان آغازین و کنونی است . علی رغم همه دستورات الهی باز انسان مترقی در ماده پرستی و پول پرستی و مقام پرستی و شیطان پرستی و خود پرستی بصورت یک ناهنجاری مدون ،در آن غرق است.

گویا همه این انحرافات و خرافات بصورت هنجاری فراگیر در جریان است و از حالت قبیح به حالت نیکو در حال گسترش می باشد.

 بقول مولانا ؛ هر لحظه بشکلی بت عیار برآمد ... دل برد و نهان شد

                   هردم به عبای دگر آن یار برآمد ...  گر پیر و جوان شد

گاهی به تک طینت صلصال فرو رفت  غواص معانی ز تک کهگل فخار برآمد  زآن پس به جهان شد... .

در هر صورت هر نبی و فرستاده ای مشکل خاص زمان و عصر خویش را در هر راه تبلیغ رسالت داشت.(3)

همه انحرافات بسته به نیازهای خاص زمان خویش به هنجار مبدل می شوند. گرچه امروز مادیات پرستی همچون خورشید پرستی عهد ابراهیم خلیل الرحمان و جود دارد همچنانی که در عصر فرعون ، فرعون پرستی بلای ضد بشری بوده امروز به زبان دیگر امام پرستی و شخصیت پرستی و کعبه پرستی ، به صورت بت پرستی مدرن و محترمانه در جوار سایر موارد بیگانه پرستی ، تحت حرکت خیزنده جنگ نرم به سراغ عوام و خواص زمانه آمده است.هر آنچه که باعث شود تا بین خدا و بنده اش حجاب و پرده ای حائل شود قطعا باعث انحراف و خرافه و دگر پرستی خواهد شد .

بقول حافظ؛ میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست     تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز .

ائمه هدی و معصومین واسطه های غیض حق تعالی و اسباب توسل هستند (4) و یا می توانند باشند.

اما هرگز خود خداوند یا فرزندانش نیستند . آنان روزنه های هدایتند. باب الله الذی یؤتی (5) هستند. 

پنجره هائی که دریافت کننده ی نور حقند و فیلتر و آسان ساز درک معارف الهی.

هرگز هیچ فردی خدا نیست . ویا وابسته نسبی با خدا ندارد بلکه فرستاده و خلیفه منصوب از خداست برای فهم و درک و معرفت . که آن هم محدودیت مکانی ،و ظرف زمانی خاص خود را دارد.

اینجاست که دیدن و بینش (بصیرت) دو عنصر متفاوت و متشابهند . انسان اگر دو چشم سر و دنیا بین نداشته باشد ، کور باشد ، می تواند خیرو شر را از از هم تشخیص دهد  این تمایز و درک همان بینش اوست .

اما اگر فهم و بینش نداشته باشد و نتواند مدرک خیر یا شر باشد اگرچه دو چشم بینای دنیابین را هم داشته باشد کور باطن است. چون به ضرر خود هم تصمیم سازی می کند . بدون بصیرت احساس می کند که کار عاقلانه ای کرده است . در صورتی که قوه تمیز و فرقان در وی هیچ یافت نمی شود.

نبی اکرم می فرماید: هر که از روی بی دانشی (بی بصیرتی) کار کند فسادش از اصلاحاتش بیشتر است.(اصول کافی ج 1 ص 144)

امام متقین می فرماید: ای مردم ، دینی که درست فهمیده نشود هیچ خیری در آن نیست. (بحار ح70 ص 307)

امام باقر (ع) : اگر به جوانی از جوانان شیعه برخورد کنم که فهم دینی ندارد ادبش می کنم .( میزان الحمه ج4 ص1401)

بی گمان عدم تفقه و بصیرت در دین بت پرستی های مدرنی همچون امام پرستی و خود پرستی که هر کدام در جای خود صنم پرستی هستند و تفاوتی بین آنان وجود ندارد را بوجود می آورد . فقط مقدس را در مقابل مقدس قرار دادن و دین را در مقابل مذهب چزاندن است . همان کاری که قرآن را بر سر نیزه می کردند و قرآن ناطق را درک نمی کردند . قرآن در تقابل توحید . شهدا در مقابل قرآن ، امام حسین در مقابل خدا و هزار و هفت مثل حادث شده و امکان اتفاق دیگر . بی گمان یکی از اهداف رسالت امام عصر (عج) همین غبار رو به رویی است که وجود دارند . غبارروبی از حجاب وحائلی که که بین مقدسات باب می شود.

امام حسین که اسوه ظلم ستیزی و میرمبارزه با دین دولتی است و رسالتش برای برطرف کردن خرافات و انحرافات است . خود مظلوم واقع می شود و تا به امروز هم از نام و مرامش برای ظلم کردن سواستفاده میشود. اگر چه جسم و جان امام در کربلا هتک شد و او را مورد ستم قرار دادند . امروز هم از نام و مرام او استفاده ابزاری برای وصال به تمنیات خود بهره ها می برند . مظلومیت امام گویا تمام شدنی نیست ، همه و همه این ستم ها برای اینست که مردم به شدت به پول پرستی و ماده پرستی و مقام پرستی رغبت دارند . 

بقول صائب؛ پشه از شب زنده داری خون مردم می خورد

بر حذر باش که این دست و دهن آب کشان              خانه پرداز تر از سیل فنا می باشند

نظر قرآن به اهل فهم و بصیرت  این است که : ولا ترکنوا الی الذین ظلموا   (هود 113)

خود را نردبان ستمکاری ستم پیشه ها قرار ندهید . بیدار باشید که اسباب ستم به خود و ملت خود نباشید

هدف کشی از قیام حسین (ع) و پایمال کردن مرام و هدف عاشورا و حسین بن علی (ع) ظلم عمیق تری است .

گروهی حسین (ع) وهمه مقدسات را برای رسیدن به تمنیات خود خدا می کنند . حسین و مقدسات را برای نجات خود سنگر بلا می کنند تا هم خود را از انزوا  و آشفتگی و ملال خارج کنند و هم حسین (ع) را بدنام ... /

امام پرستی در عصر خود ائمه در نزد غلات (غلو گران/ غالیان)باب بوده و ائمه با آنان برخورد می کردند و اجازه گسترش  این گونه شرک ها  و خرافه ها را به آنان نمی دادند و چه اینکه خود قربانی همین مبارزات با خرافه و تحریف شده اند.

اگر پاره ای از عقیده ها عقده شوند و یا این که عقده ها لباس عقیده بر خود بپوشند خدا می داند که دردین چه بحران ها و تحریفات و بزهکاری هائی پدید می آید . و بنام دین تمام می شود .

هزینه ی گزاف و کمرشکنی را که امروزه اسلام می پردازد یکی از همان عقده هایی است که همه امت اسلامی در فرق و مذاهب  گوناگون را درگرداب خود را غرق کرده اند . تقلب و غلو و افترا در تعریف دین اسلام و خاصه در قشر مبلغان دینی و عناصر ترویجی باعث بد دینی های گمراه کننده ی پیروان شده است .

گروههای تکفیری و ضد اتحاد اسلامی توسط افراطی گری های مفسرین و مروجین کج فهم دینی سامان دهی می شوند که خواسته قلبی شیاطین جنی و انسی را جامه ی عمل می پوشانند.

اولین مرحله مبارزه مداوم و اصولی با این انحرفات قطعا مبارزه با جهل و بی بصیرتی است .موثرترین شیوه ای که خود انبیا و معصومین بدان تمسک می جسته اند ، قوه فعاله و بالغ فکری مردم را به حقیقت ها دعوت می کردند و این حرکت خود ، بیشتر راه اصلاح را رفته است ...

بی شک در نص اسلام هیچ اثری از انحراف و خرافه نیست و در عصاره آن تحریف راه ندارد . همه معضلات برخواسته از کج اندیشی منادیان و مفسران و راهنمایان تنزیه نشده و تهذیب  نیافته  نا اهل و مدعی اسلام است آنانی که هر گونه دغل بازی و هوسرانی و ماده پرستی را در وجود و دارند و فقط ادعای راهنمایی و اصلاح می کنند، اما مصلحان و مجددان دینی ه عصر این انحرافات و خرافات و غلو و توجیهات را بر خواهند داشت . منتها امت اسلام باید هوشیار باشند که با بصیرت بمانند .

بصیرت با حلال خوردن ، حلال اندیشیدن و حلال عمل کردن جریان می یابد . دشمنی با محرمات و دوستی با واجبات بصیرت را رونق خواهد داد.

بطور قطع رسالت ختم رسل ختم رسالت انبیا بود . و رسما اعلام شده است که رسول ظاهر برای همیشه در سالهای آغازین صدر اسلام در 25 ماه می 632 میلادی 28صفر سال 11 هجری به پایان رسیده است .

و از این پس مجددان دینی از امامان معصوم فقط به تبیین رسالت رسول اکرم پرداختند و هیچ رسالت جدیدی در بین نبوده بلکه فقط  قرآن را شرح و تفسیر دادند. چون اندیشه منزه از عیوب اهل بیت (ع) در جهت حقیقت دینداری بکار گرفته شد ،آنان قرآن را در بر گیرنده همه نیازمندی های بشر در اعصار معرفی کردند و لذا خرد قدسی و تهذیب شده ائمه هدی همان حقیقت قوه ناطقه قرآن است و ولایت باطنی و ظاهری آنان با سید الوصیین آغاز و با خاتم الوصیین به پایان می یابد.

ختم اولیا قطعا در زمان حیات است و روشنفکران و علمای عصر موظفند تمام این نیرو و انرژی را برای فهم مردم  منتقل و معرفی نمایند . مصلحان  وفقها موظفند تا در زمان غیبت کبری دین درست را بمردم بدهند نه نظریه و آرا شخصی خود را ، و نه عقده ها و مطامع خود و پیروانشان را ، بلکه فقاهت آنقدر پدرانه و روشن ضمیرانه به رفاه و امنیت مردم می اندیشد که مردم به تحجر و افراط و تفریط گرایش نیابند.

اسلام راستین در قرآن تعریف شده است و ائمه نیز ناطقان برحقند و فقها و مصلحان و روشنفکران هم می توانند در تبیین این مفاهیم به مردم کمک می کنند . اما هرگز خدا و نماینده خدا  نمی شوند  حرفشان صد در صد خدا نیست .چون بالاخره با دست بدست شدن روایات و مسائل کلامی به شرط و شروط هایی مشروط می شود.

نوع حکومت کردن و زمامداری بر مردم یکی از ضعف های برخی فقها و روشنفکران دینی است.اگر بنام حکومت اسلامی و دینی اشرافیت بسازند دوباره معاویه روی کار خواهد آمد . بجای اینکه رفتار علوی را شیوه خود کنند اگر مشی معاویه را بپیمایند .

بالطبع بنام خدا بر مردم ظلم خواهند کرد . هزینه و خرج روی دست اسلام و مسلمین گذاشتن است. سوار شدن بر گرده ملت اسلامی کار دین اسلام نیست  اسلام بمردم آیین سروری وآقائی می آموزد، سواری از مردم کار منحرفین است که بنام دین به مردم ظلم و ستم کردن بدترین شیوه ستمکاری است .به فرموده پیامبر: حکومت با کفر می ماند ولی با ظلم هرگز باقی نمی ماند. (6)

دیکتاتوری دینی به مراتب خشن تر و مخوف تر از دیکتاتوری غیر دینی است. دین و ولایت هرگز دیکتاتوری ندارد و اصلا قرار نیست که دیکتاتوری را تحمل کند. اما چون عده ای دین را ابزار وصال گشایش عقده هایشان می پندارند بالطبع مردم هم زود هنگام فریب سخنان این گروه مدعی دین مدار و شریعت مدار را می خورند. چون دین بازی و عوام فریبی ابزار اقتدار لشکر نفاق است .

 والذین اتخذوا دینهم لهوا و لعبا و غرتهم الحیوه الدنیا فالیوم ننساهم کمانسوا لقا یومهم هذا و ما کانو بایاتنا یجحدون - اعراف 51

اسلام حقیقتش جهاد و مبارزه با استبداد و استعمار است و سراسر آیات آن مملو از آزادگی و رفاه و امنیت و برخورداری از زندگی دنیوی و حیات اخروی با سعادت است.دین اسلام دین آسانی و رحمت و امنیت است.(7)نه بندگی و برده داری و و بردگی و استضعاف.

انقلاب اسلامی نیز برخواسته از روح آزادگی و رحمت خدا به ملت است و مبارزه با طواغیت خود ساخته و انحرافات و اعمال محبت و ایثار و رفاه و امنیت از اهداف آن است .

حتی اگر این انقلاب و نظام اسلامی هم روزی بخواهد بت وحجاب شود و مردم از امنیت و رفاه و خدا پرستی منحرف شوند قطعا منحرف و ستمکار خواهد بود اگر بنام عدالت اجتماعی اگر بنام استقلال اگر بنام اسلام اگر بنام ایران و ایرانی بر مردم دست زور و فشارو ستم و فساد و تباهی دینی ، اقتصادی ،اجتماعی ، سیاسی ،نظامی غالب شود.

قطعا باید خلیل الله بت شکنی خود این انحراف را بشکند .

هیچ توجیهی برای صدمه زدن به مردم. وامنیت مردم وهتک اوامرالهی پذیرفته نیست .

اگر خدای ناکرده افرادی در نظام خود را به الفاظ دینی و اصطلاحات اسلامی زینت دهد و در درون بد رفتاری ، بدکرداری و فشار و چپاول و خیانت به مردم و اسلام آراسته کنند قطعا نظام و اسلام وابسته ی فرد و افراد خاص نیست و تعلق به اسلام و مسلمین و ایران و ایرانی دارد . بطور قاطع با آن افراد و تیم باید مبارزه کرد حتی باید بخاطر مصالح اسلام و خونهای ریخته شده و نورانیت قلب مردم مظلوم ، خون داد.

مردم بخاطر دین ، استقلال ، رفاه ، امنیت این نظام را پذیرفتند و از این نظام توقع و انتظاری جز این ندارند.

اگر روزی ببینند که طاغوت و انحراف در آن خانه کرده این بت را خواهند شکست.

البته به کمک مجددان دینی و روشنفکران و صالحان دلسوز به امت آن را در هم خواهند ریخت .

اگر دین توسط شخص ، افراد و گروه و دولت و دنیا دوستان و اقتدار نظامیان و عقده روحانیان غیر منزه مصادره و منحصر شود . قطعا حضور امام عصر و مجددان و فقهای دینی را برای فروپاشی این نوع خدعه ها و بت های تمام عیار خواهان است . اگر حوزه های علمیه فقهیه نباشند ، اخلاقی نباشند،مستقل از مادیات دولتی نباشند و روحانیت در آن بی رونق شود و قید دنیا دوستان قرار بگیرند  باید از آن دوری کرد گرچه مدعی ترویج اسلام و تشیع هم باشد

و من اظلم ممن افتری علی الله کذب و هو یدعی الی الاسلام والله لا یهدی القوم الظالمین (صف:7)

بالطبع وجود اندیشمندان و فقهای صاحب منزلت در پیشگاه خدا مانع از چنین حوادث شومی خواهد بود چه در حوزه های دینی ، چه در دانشگاهها و چه در هرم نظام اسلام قطعا بزرگان و راست قامتانی هستند که مانع از اشاعه این تحریفات خواهند شد. ازامام صادق روایت است:

 اگر عالمی را دوستدار دنیا یافتید او را در کار دین خود متهم سازید زیرا هرکه دوستدار چیزی است که آنرا دوست می دارد   (بحار ج 2 ص 107)

امام کاظم به نقل از پدرانش از رسول خدا:

فقیهان امانتداران پیامبرانند تا زمانی که در دنیا داخل نشده باشند گفتند ای پیامبر خدا داخل شدن ایشان در دنیا چیست؟

گفت: پیروی سلطان ، چون چنین شدند از ایشان بر دین خود بهراسید. (کافی ج1 ص460)

البته منظور از حکام وسلاطین همان حاکمان ورهبران ستمکار و نامشروع است.

روحانی و روحانیت باید منزه از کشمکش های جناحی ، ماده پرستی ، مقام پرستی ،شخصیت پرستی ، امام پرستی و ... باشد تا بتواند بدون عقده عقیده اش را طرح کند و بتواند با عقده های نامشروع دیگران مبارزه کند. وگرنه خود روحانیت هم متهم به بت پرستی خواهد بود.همچنانی که در حرم برخی از معصومین و ائمه و امامزادگان بچشم می خورد که بعضی زوار چشم به سنگ های زینتی و آیینه کاری ها و مطلا بودن ضریح و... دوخته اند و بوسه بر هرجای زیبایی می زنند و دلشان غافل از امام و معصومی که ناظر بر زائر است . بنحوی از صاحبان حرم غافلند . زوار خانه خدا هم گروهی به سنگ و پرده و ایوان می پردازند و غافل از خدای کعبه اند .

کعبه جز سنگ نشانی چیز دیگری ندارد

.گرد خدای کعبه بگرد . حقیقت کعبه را باید  در قلب خود جستجو کنیم و نحن الیک من حبل الورید (8)

لذا بت پرستی حتی در طواف خانه خدا توسط مسلمین هم امکان پذیر است اگر تفقه و بصیرت نباشد (9)

نمی دانیم خدا را می پرستیم یا خانه خدا را؟!

حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست؟      کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نشود

 

پی نوشت ها

1- قرآن کریم . آل عمران 164 - اعراف 157 - بقره 256 - کهف 29 - مزمل 19 - غاشیه 21 و22 - قاف 45 - فاطر 24 - دهر 3 - حدید 25 - آل عمران 159

2- حج 3 - حج 26

3- انعام 112

4- مائده 35

5- دعای ندبه

6- الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم . رسول اکرم

من دعا للظالم بالبقا فقد احب ان یعصی الله  امام حسن (ع) - (ارشاد القلوب ص76)

لتعاونوا علی البر و التقوی و لا تعونوا علی الاثم و العدوان - سوره مائده آیه 2

7- یا ایها الناس ان دین الله یسر - پیامبر - میزان الحمکه  ری شهری ج2 ص951

یرید الله بکم الیسر و لا یرید بکم العسر  -بقره 185

یرید الله لیجعل علیکم من حرج   - مائده 6

8- قاف 16

9- اذا اراد الله بعبده خیرا فقهه فی الدین وزهده فی الدنیا وبصره عیوبه - نهج الفصاحه 157

 

                                                          حمیدرضا ابراهیم زاده- ۶ / ۷ / ۸۷  

کلیه حقوق برای مولف محفوظ است.

 

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

مهندسی ذائقه فکری و فرهنگی

دوشنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۴، ۱۲:۱۸ ب.ظ

  
بسم الله الرحمن الرحیم    

 

ذائقه همان تمایل به تصاحب ،تمایل به خردن وسبک زیستن و رفتار و سلوک خاص و دلخواه و خوشایند فردی و اجتماعی است که مورد حمایت صاحب ذوق یا کاربران روش نیز است.

تمایل به خوردن ترشیجات ذائقه ترش و مجموعه خاص رفتار و طبع و مزاج رفتاری کاربر را رقم می‌زند تمایل به مصرف شیرینیجات ذوق و مزاج کاربررا شیرین می‌کند وبه تعبیر دوستان پزشک این افراط در نهایت به دیابت ختم می‌شود.

 تمایل به حسن خلق ذائقه رفتار نیک را برای کاربر رقم می‌زند و فرد در جامعه به خوش سیرتی و جامعه در جهان به جامعه نیک معرفی می‌شود.

 بنابراین ذائقه قابل آفریدن است و با فطرت و ذات بشر همراه و همگن می‌شود یعنی عضوی از وجود انسان می‌شود نظربه اینکه سلوک و رفتاری خاص با خونش عجین میگردد.

 رسول مکرم اسلام می فرمایند: هرکس در جوانی قرآن را حفظ کند. قرآن با گوشت و خونش آمیخته می‌شود.

 یعنی همه روشها منشها افکار وفهم و بصیرتش قرآنی می‌شود قرآن در خونش می‌جوشد و ذائقه اومی‌شود. ‌

 و این ذوق فکری همه  اموراتش را برنامه ریزی میکند .

پس برنامه ریزی برای ساختن یک  ذائقه فکری و فرهنگی همان مهندسی فکری و فرهنگی و عقیدتی است  لذا خداوند اولین مهندس کائنات است .

 (الذی قدرفهدی:اعلی2 )

البته هر کس تحت برنامه‌ریزی  و ذائقه مدون خاص با گرایش  و نیت خاص با این توصیف صاحب مکتب و مشرب و اندیشه خاص خویش است مثل بسیاری از مکاتب دنیا مکتب اسلام مکتب مسیحی مکتب اشراق مکتب ابن سینا مکتب مارکس و قطعاً مهندسی فکری فرهنگی عقیدتی لوازم و پیش‌نیازهای خاص خود را بعنوان پشتوانه شالوده و مواد اساسی بنیادین در اختیار دارد مثل تفکر شیعی که پشتوانه‌اش قرآن و سیره اهل بیت است بالطبع ساختار سازمانی مکتب شیعی و پشتوانه مقتدر آن قران و اهل‌بیت خواهد بود و خروجی شایسته آن نیز شیعیان  قرآنی است.

 بنابراین به تعبیر علامه امام موسی صدر؛ استعمار و استثمار فکری و فرهنگی گزنده‌ترین و عمیق‌ترین نوع برده‌داری است زیرا میتوان با ساختن ذائقه‌های منحرف و مخرب و فاقد وجاهت انسانی وی خاصه کرامت انسانی نسل جدیدی را بر اساس افکار مشتبه و منحرف و غلط پرورش داد و نسل کنونی را با اسلحه تحمیق و تحقیر و منزوی کرد و یا در اقلییت قرار داد که البته نیازی به کشور گشایی‌های عصر آهن و مفرغ و اسکندرانه و نادرشاهی نیست .

فقط با سازماندهی و پرورش ذائقه و تحریک حس لذت‌جویی. ثروتهای بادآورده و تحقیر ارزشهای متعالی و دعوت به تجاوز خواهی و جنگ‌طلبی و مقاومت در برابر حق که همه این نابهنجاریها با حرام خواری قابل تعمیم و پرورش است .

حالا نام این مکاتب را هر چه دلشان خواست می‌گذارند مکتب جدید اومانیست یا از نگاه قرآن نیز بدترین نوع ستمکاری و برده‌داری ظلم فکری و اعتقادی است که با پایه:

و من اظلم ممن منع مساجدالله (بقره 114)و الباقی با پایه:

و من اظلم ممن افتری آغاز می‌شود بویژه در آیه هفتم سوره صف میفرماید: و من اظلم ممن افتری علی الله الکذب و هو یدعی الی الاسلام والله لا یهدی القوم الظالمین.

ذات اقدس ربوبی بدترین ستم پیشگان  را کسی معرفی میکند که بر خدا و آئینش دروغ می‌بندد و ادعای اسلامی دارد که خداوند با گروه ستم پیشه هیچ پیمانی ندارد.

 عقل و نقل در اینگونه روشها و تمایلات نابهنجار فقط در تعارض با هنجارهاست یعنی هر آنچه که ذائقه سازان بطلبند آنها اطاعت پذیر و رام هستند در این جریان گروه هدف یا کاربر فقط برده‌ای مطیع است. مسخ شدگان این روشها همچون بردگان در خدمت امیال مهندسان ذائقه ساز و اربابان ستم پیشه  قرار می‌گیرند و از خود هیچ اراده‌ای ندارند.

 و اکنون کودکان و نوجوانان و جوانان امت اسلامی در این کشاکش نابرابر مورد هدف قرار گرفته‌اند روح ایمان و تعبد و تعهد ملتهای مسیحی و مسلمان مورد هجوم واقع شده است کاربران سلوک انحرافی نمیدانند از چه هنگام و چگونه به اسارت درآمده و به این بردگی رذیلانه تن داده‌اند و چه چیزهایی را از دست خواهند داد ذوق و شرف ایمانی ذوق غیرت ذوق کرامت انسانی و بالندگی و ایثار عمود خیمه‌اش خواهدخفت عزت و شرف و کرامت بزودی به خفت و خواری منجر خواهد شد.

 مودیان و صاحبان برخی از سایت‌هاو شبکه‌های تلوزیونی و ماهواره ها و رادیوها کتابها نمایشنامه‌ها اشعار و داستانها و اغذیه‌ها ی فکری با مردم و بویزه نسل نوخواسته جنایتها کردند آنها  قطعاً نسل متعارضی را برای ما خواهند پرورید فرزندانی که هیچ تمایلی به سلوک و عقاید والدینشان ندارند بلکه آنرا مذموم و متحجر می‌پندارند پدر و پسر دشمن فکری یکدیگر خواهند بود و متأسفانه خیلی زود این تئوری عملی شد .

 همان کاری که در ساختار تغذیه مردم با غذاهای هورمونی برای تغییر ذائقه انجام داده‌اند و جهش سرطان و بیماریهای مرموز و صعب‌العلاج و کاهش سن مرگ و کاهش سطح هوشیاری ملتهای در حال توسعه را پدید آوردند آنها با ساخت غذاهای جدید بیماری‌های جدیدی را سازماندهی کرده و سپس برایشان داروهای جدید میسازند.

قطعاً کشورها و ملتهای هدف باید بازار داروئی آنها را داغ نگه دارند بالطبع شرکتهای بزرگ داروئی برای تجارت داروها به بیمارانی احتیاج دارد که هیچگاه روی سلامتی را نخواهند دید همچنانی که در ساخت تغذیه جدید برای کودکان کشورها و ملتهای هدف چیزی جز آیندگان کندذهن و کوتاه قامت به انتظار نمی‌رود آنها هرگز تحمل بازار آشفته را ندارند.

 قطعاً ایمان امت اسلام و ایمان امت مسیح و روح ایمان همه ادیان و مذاهب اکنون مورد هدف قرار گرفته است.

اگر روح باورها ی اصیل و سلامتی از آنها برداشته شود و به تعبیری  باید گفت که مسخ‌شدگان عصر جدید جز نام  و نشانه ساده اسلامی و یا مذهبی  از خود هیچ ندارند  و اگر همچنان کاهلی کنیم این حادثه نیز قریب‌الوقوع پیش بینی می‌شود.

این هوشیاری و ذکاوت امت اسلام و رهبران جهان اسلام  و پاپ و مسیحیان را می طلبد که تدبیری بیاندیشند و از فساد و تباهی امت‌ها در گرانیگاههای خاص خود دفاع کنند که قطعاً یا بی‌توجه‌اند و یا در خواب غفلتند و یا خود را بخواب زده‌اند و اگر هم اهل مبارزه‌اند یا در اقلیتند و یا بی‌سر و سامان با یارانی اندک  مشغولند البته این جریان از مسولییت خردمندان و هنرمندان و نویسندگان و شعرا و فرهیختگان نمی‌کاهد در این عصر رسالت نخبگان و فرهیختگان وهنرمندان وجامعه شناسان ومربیان ومروجان دینی وشعرا بعنوان مهندسان فرهنگی بیش از رهبران سیاسی  در تنویر افکار و تطهیر ذائقه مردم مؤثر است.

 فالله خیر حافظا وهو ارحم الراحمین

                                                                         حمیدرضا ابراهیم‌ زاده

                                                                           نهم دیماه 1386

 

کلیه حقوق برای مولف محفوظ است .

 



  • حمیدرضا ابراهیم زاده

تکنولوژی واخلاق

شنبه, ۲۳ آبان ۱۳۹۴، ۱۲:۲۲ ب.ظ


چرا خیلی زود دیر می‌شود؟

چرا از ماهواره، اینترنت و موبایل برای آسیب‌زدن به اخلاقیات جامعه و انسانیت استفاده می‌شود؟

چرا خانواده‌ها و اکثر جوانان و نوجوانان و حتی کودکان از موبایل، ماهواره و اینترنت آسیب می‌بینند؟

آیاپرداخنم به موضوع  سکس آزاد با ابزار رسانه‌ای نو، جهان را از افسردگی و خستگی  نجات می‌دهد؟

آیا پرنوگرافی برای جامعه می‌تواند مسکن دردهای بیکاری، اعتیاد، فقر باشد؟

آیا پرنوگرافی وآزادی اخلاق جنسی وتوسعه همجنس گرایی، همان آزادی  وتوسعه طلبی است ؟ 

 متأسفانه باید گفت چه زود دیر شد؟.

استفاده ی ابزاری از بهترین رسانه‌ها به اسلحه‌ای برای تهدید امنیت روانی و اجتماعی جامع، فرهنگ‌ها و خانواده‌ها و افراد تبدیل شد... . 

اینترنت با همه مقدساتش در راه اعتلای پژوهش بدست گروهی وارد میدان جنگ با اخلاقیات شد.

ماهواره با همه عزّتش در راه اعتلای اطلاع رسانی و آموزش همگانی اسباب تهدید اخلاقیات شد.

موبایل با همه نجابتش درراه اعتلای رفاه و امنیت به ابزاری برای تشویش اذهان عمومی مبدل شد. 

  راه برون رفت ازاین تهدیدات چیست؟

آیا باید جلوی پیشرفت تکنولوژی وعلوم رسانه‌ای و ابزارهایش را گرفت؟

آیا باید برای کاربران گواهی صلاحیت گرفت؟

آیا باید آن را بشدت کنترل کرد؟

 در مرحله اول باید گفت آیا این ابزارها، عنصر تهدید به شمار می‌آیند؟

براساس مشاهدات موجود می‌توان گفت:

همواره هر ابزاری که در جهان بمنظور رفاه حال عموم پدید آمده، از همان ابزار برای ابطال رفاه کاربر نیز استفاده شده است.

مثلاً استفاده از چاقو، دینامیت، آمفتامین‌ها و هر ابزاری که برای رفاه مردم و شهروندان، تمدن، و فرهنگ و پزشکی و... وجود دارد، قطعاً مورد سوء‌استفاده ابزاری قرار گرفته است.

حتی دین هم آلت دست گروهی از روحانی نماها و مفسران نامنزه دینی قرار گرفته است و عده‌ای مطامع خود را از پشت نقاب دین بدست می‌آورند...  که بی‌بصیرتی در دینداری و علم هم می‌تواند حجاب راه تکامل باشد چه برسد به ابزار تهدید! 

 نگاهی به  انقلابهای بزرگ جهانی؛

انقلاب کشاورزی در بابل، انقلاب صنعتی عصر رنسانس در اروپا، و انقلاب رسانه‌ای و تحولات مجازی بوجود آمده است به تعداد همه این تحولات و دگرگونی‌های ریز و درشت، راه برای تأذی و احاطه جان و روان ملتها وجود دارد.

مثلاً: درانقلاب کشاورزی علیرغم  شناخت بذرها وکشتزارها  وتولید انبوه غلات ، آفات نباتی‌ایی وجود دارند که درکمیت محصول و پایین آوردن   کیفیت محصول وارزش تغذیه‌ای نقش دارند،

ودربیوتروریسم  مبحث کشت مواد افیونی مطرح است که در دربطن صنعت کشاورزی این موضوع به عنوان تروریسم کشاورزی در جریان و تکاپوست.

و دربطن انقلاب صنعتی نیز کشفیات ومعادن و ابزارهایی برای تهدید و کشتار ملت‌ها بوجود آمدند،

مثلاً: از دینامیت و باروت ومواد شیمیایی برای کشتارجمعی وقتل نسل‌ها بهره برده شده است.

و دربطن انقلاب رسانه‌‌ای گاه رسانه‌ ها برای تمکین تمنیات اقتصادی وسیاسی واعتقادی اربابان خود به دروغ‌پردازی و تشویش وتحریک وتحمیق افکار عمومی روی می آورند وازاین حیث رسانه وتکنولوژی ارتباطی در خدمت ستیزه‌جویان قرارگرفته و عامل اصلی جنگ روانی علیه ملتهامی شوند.

اگر نگاهی گذرا به  فرهنگ مردم جهان داشته باشیم. هر قوم و نژاد و آئینی، ملیّت خود را برتر از تمدن‌های دیگری می‌پندارد و این آغاز کشمکش است برای ثبات و اثبات این عقاید واهی.

اکنون که انقلاب رسانه‌ای با پدیده رادیو، ماهواره، اینترنت، موبایل هوشمند با همه لوازم و کاربری هایش در جهان که در دسترس همه طبقات، فرهنگ‌ها و گروههای سنی وجود دارد. جهان را می‌تواند به دهکده کوچکی مبدل کند تا همه ساکنان زمین از همدیگر و حقوق هم  با خبرشوند.

آزادی جریان اطلاعات وجود دارد یا باید داشته باشد.... اگر روزی در حوزه‌ی اخبار و  فرهنگ   روزنامه ها حرف اول اطلاع رسانی را میزدند، امروز تلفن همراه با اتصال به دنیای آزاد مجازی به منظور تأثیرگذاری در افکار عمومی امکان هر گونه اطلاع‌ رسانی را به سرعت از منبع مولد به مقصد رخ می دهد.

 توقع مردم بر این است که از اوضاع خود و دیگران مطلع باشند. تحولات اقتصادی، سیاسی؛ نظامی و استراتژیک، فرهنگی که با حضور اینترنت در جهان بوجود آمده علاوه بر چشمگیر بودن، بسیار جدی و لازم است و غیر قابل انکار و طرد است.

 در هر صورت علیرغم استفاده‌های بسیار مفید، این ابزار تهدیداتی نیزبه همراه دارد:

مثل نقش اتومبیل دررفاه حال مردم جهان که متأسفانه روزانه هزاران نفر بر اثر تصادف رانندگی در جاده‌ها کشته می‌شوند.

و انرژی برق که روزانه ده‌ها نفر بر اثر حوادث برق  کشته می‌شوند.

و انرژی گاز که هر ساله در فصول سرد سال عده زیادی از مردم جهان بامرگ خاموش از بین می‌برد...

آیا باید جلوی استفاده از اتومبیل، برق و گاز... را گرفت؟

آیا باید جلوی استفاده از چاقوی آشپزخانه، تیغ فوق تیز جراحی و... را گرفت؟

آیا باید جلوی کشت مواد مخدر را گرفت؟

آیا باید جلوی کشف معادن واستخراج مواد پرخطر را گرفت؟

بلکه باید همه این موارد را فرصت برای توسعه ورونق تلقی کرد

و فرصتها را با قوانینی  متقن و رفاه پسند ارتقا داد. 

   در آئین شکوهمند اسلام مصرف مشروبات الکلی و مسکرات حرام است.

زیرا این نوشیدنی مضر حال و سلامتی افراد شناخته شده است. اما گروهی که تابع این اعتقادادت نیستند مجاز به استفاده علنی آن در سطح جامعه نیستند و با قوانین بازدارنده می‌توان آن را بسرعت کنترل نمود تا از عواقب و حواشی آن در امان بود. و چون در فرهنگ دینی وملّی این عمل بسیار ناپسند است و ذهن عموم هم نسبت به کنترل آن تشویشی ندارد... 

اما نمی‌شود از فواید برق و گاز و اتومبیل و چاقو، دینامیت و آمفتامین‌ها و کدئین‌ها غافل ماند. زیرا در صورت قانونمند کردن نحوه‌ی استفاده و احتیاط و آگاهی‌بخشی در مقابل حوادث میزان موارد مرگ و میر بوسیله انرژی‌ها، که خود ابزار رفاهی است. عوارض و تهدیدات  کاهش می‌یابد.    

با فرهنگ سازی و جایگزین‌های بهتر، خطر استفاده از آنها منحصر به افراد سبکسر می‌شود.

مثلاً حدیثی از امیرالمومنین وجود دارد که می فرماید:

«اگر متعه را حرام نمی‌کردند هیچکس زنا نمی‌کرد مگر شقی‌ترین مردمان»


(تفسیر طبری، ج 5،‌ ص 9؛ الدرّ المنثور، ج 2، ص 240؛ زاد المعاد، ابن قیّم، ج 1، ص444)

  شقاوت مورد نظر ایشان قطعاً انواعی از بیماریهای روانی و فکری است که ریشه در جهل و بی‌بصیرتی آنان دارد. بنابراین وجود افکار غلط و منحرف برای استفاده از هر ابزاری خطراتی را نیزبه همراه خواهد داشت.

می‌گویند جلوی بیمار روانی چاقو و چنگال نگذارید در دسترس کودکان دارو، بنزین و مواد‌ شوینده و ... نگذارید در زندان بسیاری از وسایل زندانیان کنترل می‌شود چون امکان استفاده منفی بخاطر حضور افراد نامنزه، خطر ساز است.

  چرا در اینترنت و ماهواره و موبایل و برخی از مجلات این تهدیدات وجود دارند؟

عطف مقدمه پیشین بنظر می‌رسد؛خیلی از این ابزارها(تصاویر، فیلمها، هرزنامه‌ها) با برنامه‌ی هدف دار برای تغییر ذائقه و تربیت جهان‌بینی جدید  صورت می‌پذیرد و چون مخاطب خاص خود رادارند بنظر صاحبان شبکه،  سایت‌ها، سردبیرها عمل ناپسندی نیست. بلکه سودآور و نیاز جامعه جهانی است.و البته این مسئله به بررسی بیشتری برای تعیین خیانت بنگاههای تربیت ذائقه و مهندسان تدبیر جهان بینی نو، نیازمند است.

  آیا درکشورعراق تظاهر به مسایل جنسی همانند بلژیک به راحتی عنوان می‌شود؟

  قطعاً پذیرش اینگونه مسایل که ریشه در ساختارجامعه‌ی مذهبی و فرهنگ بومی جوامع دارند که در فرهنگهای متفاوت یکسان نیست. ناگفته نماند که بد بودن و قبیح بودن بسیاری از مسایل و فعالیت‌ها و فکرها و روشها نیز منوط به همین تفاوت‌هاست (تفاوتهای فرهنگی).

مثلاً رعایت حجاب در ایران و برخی از کشورهای اسلامی اجباری است اما در فرانسه و برخی از کشورهای اروپایی برداشتن حجاب اجباری است. یا آموزش مهارتهای جنسی در غرب اجباری است. اما  در کشورهای جهان سوم، و جوامع بسته یا در حال توسعه (رشد نیافته) و کشورهای اسلامی نادیده گرفته شده است.

متأسفانه مؤدیان و مبلغان دینی ما برای تربیت و آگاهی‌بخشی صحیح جنسی کودکان و نوجوانان بسیار بی‌رغبت و کاهل بوده وهستند. وغالبا از آن به عنوان خطوط قرمز معارض با حیا و عفت عمومی یاد کرده‌اند.

آمارهای جهانی بادقت بالا نشان می دهد که متاسفانه بیشترین مخاطبان و مشتریان و طرفداران پرنوگرافی کشورهای  اسلامی حوزه‌ی خاورمیانه و در حال توسعه هستند.

  به نظر می‌رسد یکی از دلایل پر طرفدار بودن سایت‌های سکسی در جهان سوم و کاربرهای فراوان آن در حوزه کشورهای اسلامی می‌تواند عدم آموزش صحیح اخلاق جنسی به کودکان و نوجوانان باشد، که بحث بسیار مشروحی را در خصوص سلیقه ی تربیت صحیح و چگونگی آموزش می‌طلبد.

بطور کلی کودک و نوجوان حق دارد از دنیای وجود خود بداند، از جنسیت و غریزه و کششهای درونی خود بداند پس بهتر است والدین با بهترین و ساده‌ترین گویش مسایل جنسی را به کودک در حد بسیار نازل و ساده‌ای بیاموزند تا کودک از بزه‌کاران و افراد غیرموظف و بی‌مبالات و بی‌اطلاع این موضوعات را نیاموزد و تجربه نکند!

بی تردید کودکان تا سن 15 سالگی باید به کاربرد اعضای بدن خود مطلع باشند. آن هم در حد و بضاعت خودشان، زیرا باید آگاهانه خود را از آسیب‌ها و سوء‌استفاده‌ها در امان بدارند. نوجوانان باید از موقعیت جنسی خود مطلع باشند و برای کنجکاوی به دنیای بزرگترها وارد نشوند. متأسفانه بدترین راه فهماندن امورجنسی به کودکان و نوجوانان رها کردن و حتی جلوگیری کردن آنان از فهم جنسی خود است.

برای جلوگیری از انحراف جنسی کودکان و نوجوانان باید به تربیت جنسی کودک و نوجوان در محیط خانواده و مدرسه با دقت بسیار ظریف و نگاه و اشراف روانشناسانه همت کرد.  با توجه به اینکه نقش والدین در این آموزش بسیار پر رنگ‌تر از بقیه  می‌باشد.  بنابراین آنها باید برای آموزش تربیت جنسی کودکان شان آموزش ببینند و مطالعه کنند. مطالعه کتابهای آموزش جنسی کودکان توسط والدین از ابتدا بسیار جدی است و لازم است.و آموزش وپرورش بیش ازهمه  موظف است تا دروس مشترک وتخصص جنسیتی درباره سبک ومهارت های زندگی وتفکر اسلامی را برنامه ریزی وبه عرصه ی تدریس بیاورد

  والدین ومربیان برای آموزش   تربیت جنسی می‌توانند به کتابهای مفیدی همچون:

1- تربیت جنسی کودکان و نوجوانان /ترجمه دکتر میر فصیحی 

  2- روانشناسی تربیت جنسی /ترجمه تقی‌زاده 

3- روانشناسی جنسی /ترجمه صمد نوری فرود 

  4- خانواده وسایل جنسی کودکان / دکـتر علی‌ قائمی و... مراجعه فرمایند

 و یا با گل گشتی در سایت‌های آموزشی و تخصصی  به این امرمبادرت ورزند و قطعاً با مطالعه دقیق راه کار مفیدی برای حفاظت از کودکانمان دربرابر پدیده های تهدید امیز خواهیم داشت.

نباید ذهن کنجکاوکودکان را به امان خود رها کرد

   متأسفانه بسیاری از کودکان برای کنجکاوی بیشتر به موارد دیگری دست می‌زنند که به انحرافشان و یا سوء‌استفاده از آنها ختم می‌شود. و بطور یقین اگر کودکی بداند که چه عواقبی پشت پرده این کنجکاوی‌هاست هرگز در این مسیر قدم نمی‌گذارد.

پس باید به کنجکاوی‌های کودکانه، نسل خود با بهترین وعلمی‌ترین روشها پاسخگو باشیم و گاه خودمان عامل طرح باشیم و به سرعت و دقت به آن پاسخگو باشیم.

   آمار سوء‌استفاده و جرایم جنسی علیه زنان وکودکان در جهان بسیار بالاست این آمارها نشان می‌دهد که اغلب این جرایم به علت ملاحظه‌کاری و حیای بی‌مورد خانواده و والدین و کودکان رخ داده است.

  موارد زیر از روشهای مناسب برای پیشگیری از این جرایم می‌باشد.

  خارج کردن موبایل مجهزوهوشمند و شبکه‌های معلوم‌الحال از دسترس کودکان کنجکاو به  بصورت بسیارآرام ومنطقی و محرمانه   که خودش هم متوجه امتناع نشود، غفلت نکنیم.

برای کودکان می‌شود از گوشی‌های ساده‌تر استفاده کرد و یا به اتفاق فرزندان خود به سراغ رایانه وفضای مجازی  برویم.  به کودکان مان بیاموزانیم که مطاباتشان را در فضای مجازی دسته بندی کنند و به دنبال خواسته های مترقی بروند .درنهایت کودکان باید بدانند چه چیزی را برای جستجو می‌طلبند.

سایت‌های خوب را بشناسیم و حوزه‌های تحقیق آنها را بدانیم و راهنمای نت گردی آنها باشیم.

فیلمها را با او تماشا کنیم نقاط ضعف بعضی از برنامه‌ها ( فیلم، کارتون، بازی و‌...‌) که کودک از آن   استفاده می‌کند را بدانیم.

به کنجکاوی هایش دقت کنیم و هوشمندانه ودقیق به آن پاسخ بگوییم.

از مشاوران تربیتی برای چگونگی پاسخگویی به پرسشهای معنا دارشان کمک بگیریم.

بی‌تردید شناخت دوستان کودکانمان به ما در مسیر آموزش شخصیت او کمک‌های زیادی خواهد کرد.

 بهتر است با دوستان فرزندانمان آشنا شویم بنابراین با خانواده‌هایشان حداقل یک جلسه ارتباط برقرار کنیم و از مطالبات بینشی و نگرانیهای هم مطلع شویم و...   هرگز از مورد ارزیابی قرار دادن کودکان نهراسیم، نیازی به ذره‌بین و دوربین مخفی نیست. پس از آموزشهای لازم  فقط به او اعتماد کنیم و از دور به او و همه خواسته‌ها و فعالیتهایش اشراف داشته باشیم. به کودکانمان اعتبار معنوی هدیه کنیم و او را در مورد مسایل خودش صاحب نظر بدانیم و خطاهایش را با راهنمایی‌هایمان برطرف سازیم.

بی‌گمان مطالعه این آثار به ما در پرورش جنسی و روحی کودکان در حد نیاز و خواسته‌هایمان کمک خواهد کرد.البته این نکته نیزضروری است: فعالیتها، اعتقادات و روشهای ما در زندگی تأثیر ماندگار و گزافی در پرورش روحیات کودکان خواهد گذاشت.

برای نوجوان و جوانان در سطح دبیرستان یک واحد درسی به نام «مهارتهای زندگی و اخلاق جنسی» بگذاریم و همین یک واحد درسی در دوره راهنمایی بنام «سبک ومهارتهای زندگی» و کلیات مورد نیاز نوجوان نو بالغ را در آن لحاظ کنیم .

بطور قطع حضور و استفاده از کارشناسان مشاوره و روانشناسی درمجتمع‌های  آموزشی و علمی بسیار ضروری بنظر می‌رسد.

 می‌توان همه کنجکاوی‌های جنسی را به سادگی توضیح داد.

می‌توان راه حفاظت از آسیبهای جنسی را براحتی به دانش آموزان القا کرد.

و می‌توان بصراحت از غریزه جوانی سخن گفت و  راهکارهای مراقبت از آسیبها را در آن لحاظ کرد.  پس از همه مهمتربرای مصونیت از آسیبهای نوجوانان و جوانان بحث آموزش جنسی به آنهاست. ضرورتی ندارد که از طرح مسئله  بترسیم. و یا آن را خلاف حیا بدانیم.

بزرگترین معضلات فهم دینی و اخلاق جنسی در حیای بیجا نهفته است.

حیای بی جا درنگاه دین اسلام عیب وخطا به شمار رفته است.

حیایی که باعث حجاب برای  فهم و عزت و رفاه باشد مذموم است.


امام صادق علیه السّلام فرمود: مَنْ رَقَّ وَجْهُهُ، رَقَّ عِلْمُه
هر کس کم رو باشد، کم دانش است

(زیرا از پرسیدن شرم میکند و مشکلات علمیش حل نمی شود).

أصول الکافی / ترجمه مصطفوى ؛ ج‏3 ؛ ص16

   امروزه چون نوعی بی‌نظمی در فهم جنسی کودک، نوجوان و جوانوجود دارد باید با توان مطالعاتی و با هوشیاری و مدارابه همه این نابسامانی‌های ذهنی کودکان و نوجوانان پاسخهای متقن و منظم و قانع کننده‌ای بدهیم. 

ناهنجاری در فهم و  کنجکاویهای جنسی : 

  در عرصه ی کنجکاوی 3 گروه و مقطع در پویش وجود دارند:

1- ‌ کودک برای فهم و کنجکاوی

2-‌  نوجوان برای دقت و کانون گیری

3-‌ جوان برای تجربه ونیاز. 

    هر 3 گروه درجایگاه خود آسیب پذیرند.

گزارشی ازیک تحقیق میدانی معتبر در سال 2006 بصورت رندوم و بدون لحاظ کردن شرائط سنی و جنسی نشان می دهد. که در جامعه کنونی از بین 100 موبایل مجهز به 89%  این ابزار می توانیم با جرات بگوئیم خطر ساز بوده‌اند.

  با بررسی اتفاقی موبایلها غالب یافته‌ها حاکی از استفاده نا بجا از این ابزار بوده است.

دلیل آنها برای نگهداری فیلم و تصاویر غیر اخلاقی ومستهجن:

1- کنجکاری و چشم چرانی   2- خودارضایی   3- تجربه. 

   1) مرحله کنجکاوی و چشم چرانی: برای چشم‌چران دیدن صحنه‌های محرک هرگز اشباع شدنی نیست و باعث ورود به مرحله دوم خواهد شد و بقولی چشم جاسوس قلب است.   

    2) مرحله خود ارضایی: لذت از دیدن صحنه‌ها بطور قطع عامل ورود به مرحله بر انگیختگی جنسی شده و باعث بسیاری از بیماری‌های روحی و روانی و جسمی است، که درصد بالایی از کاربران به آن مبتلایند و در حقیقت پس از مدتی راه برای ورود به مرحله سوم یا تجربه خود به خود گشوده می‌شود. 

  3) تجربه:متأسفانه گروه زیادی از کاربران به تجربه جنسی نامشروع نیز مبادرت می‌ورزند گاه ارتباط به جنس مخالف و حتی همجنس بازی برای اشباع غریزه‌ای که مدتها توسط دستگاه، شبکه و... در اختیارش قرار میگیرد و گاه نیازمند به عنصر محرکی برای رفع عطش شده که گاه با افراد غریبه آغاز می‌شود و یا گاهی با دوستان، گاه با اقوام، کودکان و حتی محارم و.... چون برای رفع عطش نیاز آتشینی که وجودش را تحت شعاع قرار داده باید تجربه‌ای حاصل کند... و متأسفانه آنچه که فراوان وجود دارد علاقمندان به تجربه از کودک و نوجوان و جوان و حتی بزرگسالانی هستند که مدتها آمادگی خود را اعلام کردند. حتی اگر این تجربه به ازدواج ختم شود، تصور نمایید که استحکام این ازدواج چگونه است؟ در هر صورت دنیای سکس در فضای مجازی،می‌تواند بلای خانمان سوزی را در زیست و معیشت  فرد، خانواده و جامعه ببار آورد. و در دراز مدت با تغییر ذائقه و بحران هویت، جوانان و نوجوانان هرزه‌ای را خواهیم داشت که از علم ، هنر و تخصص و تعهد و تعبد  جدا شده‌اند و به جنگ نابرابری تن داده‌اند که با بی‌توجهی مهندسان فرهنگی و امنیتی و غفلت خانواده و با کنجکاوی خود  به سراغشان رفته‌اند.... حتی فتنه مواد افیونی هم به پای آنها نمی‌رسد و البته در بسیاری از روابط آزاد استفاده از مواد مخدری مانند شیشه و کریستال و کراک نیز روش تحریک و ارضای جنسی منحصر بفردی معرفی شده است که جنگ اتم هم به پای آن نمی‌رسد. 

   برای مصونیت جوانان از بیماری‌های انحرافی وافسردگی و خمودگی نیاز به روشهایی است که  بهترین روش:

  1)آموزش  جنسی به کودکان

   2)پایبندی خانواده‌ها به اخلاقیات

  3)طهارت رسانه‌ها،  می‌باشد.

  قطعاً نمی‌توان همه سایت‌ها، شبکه‌های سکسی را فیلترومسدود کرد.

  خلا تربیت و عدم جایگزینی لذت بصری و معنوی سالم در این گذار قابل اغماض نیست و همچنین شبکه‌ها مانند قارچ روزانه یکی پس از دیگری برای جلب  مخاطب سر برون می‌آورند.

  پس نیازمند ذائقه پروری سالم در برآوری عطش و پرکردن خلاهای مغفول با کالاهای مصرف فرهنگی جاذب و سالم و درک بی‌نیازی در این حوزه توسط کاربر هستیم.

 اما اهداف ذائقه سازان و گردانندگان این سایت‌ها چیست؟ 

استعمارگران نو و مهندسان تغییر سبک زندگی و ذائقه به دنبال تک قطبی کردن جهان برای حضور اقتصادی و فرهنگی و سیاسی هستند. این  آرمان محقق نمی‌شود مگر با استفاده از ابزار سکس و خشونت.

 1- تجارت اقتصادی:خلا نشاط در جوامع و جذابیت فیلم‌ها، تصاویر سکسی که برای همه‌ی سنین و طبقات فرهنگی جهان وجود دارد مخاطبان روز افزونی نیز خواهد داشت. در آن می‌توان به تجارت فاحشه فیلم و بازیگر و.. پرداخت که عواید بسیاری در انتظار صاحبان شبکه ها هنرپیشه‌ها و فیلمسازان (کارگردانان و تهیه کنندگان) و حتی قاچاقچیان بردگان جنسی خواهد بود. 

 2- انگیزه سیاسی و امنیتی: همانگونه که قبلاً گفته شد صاحبان سایت و شبکه‌ها می‌توانند در دراز مدت با هزینه‌ای بسیار نازل به فرهنگها، ملتها و حتی دولتهای بزرگ فشار وارد کنند و به آنان از لحاظ اقتصادی _ سیاسی _علمی _ اجتماعی و مذهبی بصورت خیلی جدی آسیب برسانند و امکان هر گونه مخالفتی را در آینده نزدیک از ملتها و دولتهایی که خود بخود تحقیر شده و یا مستعمره غیرمستقیم شده‌اند بردارند که بی‌شک این انگیزه در استعمارگران اقتصادی و سیاسی و فرهنگی بیشتر دیده می‌شود.

در پس پرده سیاسی و امنیتی این شبکه ها، لابی‌های بزرگ  استعماری ودولتی پنهان شده‌اند که در پی غارت غنای فرهنگی و مذهبی و اقتصادی توده‌های جوان و در کلان "سرمایه ملت" آن جامعه را برنامه‌ریزی کرده‌اند. تحقیر و تضعیف هویت فرهنگی و اعتقادی و سیاسی و اقتصادی بزرگترین خواسته لابی‌های برانداز است.

   3 - انگیزه فرهنگی و مذهبی:

می‌توان گفت بزرگترین وخشن ترین نوع برده داری و استثمار، استعمار فرهنگی و مذهبی است که با این استعمار همه‌ی وجود مردم در اختیار استعمارگران قرار خواهد گرفت که بی‌واسطه و بی‌ارتباط با هدف قبلی نیست. بلکه این انگیزه بعنوان سر هرم  و نوک پیکان برای تعدی و غارت  سیاسی _ اقتصادی است. 

   4 - انگیزه پزشکی بهداشتی "آموزش و درمان" : 

شاید تنها موردی که می‌توان در آن تأمل کردهمین اصل از انگیزه‌‌ها است. در دنیای بیماری‌ها  بیماری جنسی (ناتوانیهای جنسی...) از نوع خود منحصر بفرد می‌باشد. چون این بیماری با روح و روان فرد و شریک جنسی‌اش درگیر می‌شود. بنابراین تأثیر عمیقی در رابطه همسران و در معاشرت‌های خانوادگی در سطح جامعه دارد که عمده مشکلات زوجین برای گسست پیوند زوجیت عدم ارضای صحیح جنسی نسبت به هم می‌باشد:

دومقوله ی 1-  ناتوانی جنسی   2-  بیش فعالی جنسی

   اشتیاق بیش از حد جنسی در یکی از زوجین و سرد مزاجی وعدم تمتع و تمکین در یکی دیگر از زوجین نیز یکی از معضلات خانوادگی و برانداز نظام خانواده‌هاست.

(تعدد ازدواج برای کسانیکه اشتهای جنسی زیادی دارند و بی‌مبالاتی در رفتارهای جنسی) را باید جدای این مورد فرض کرد.

  اما ناتوانی جنسی بی‌شک براندازتر از قسم دوم خواهد بود. چون در ازدواج آرامش غریزی ملاک است. تعداد همسرانی که در دنیا به این بیماری مبتلایند بسیار زیاد است. که علم سکسولوژی برای درمان آنان حتی استفاده از فیلم برای کاربرد روشهای بازیگرانه و آموزش صحیح لذت بردن را تجویز کرده است. مطابق با عقیده‌ی بسیاری از اطبای سکس، در جای خود باعث سلامت هم شده است. گروهی دیگر از ناتوانان جنسی با درمان بیماریهای هورمونی و درمان بیماری‌های عفونی و روانی سلامت خود را باز می‌یابند.

  اما نکته اینجاست که راز سلامت جنسی در روشهای آمیزش جنسی نوع برخورد و معاشرت و لحاظ بسیاری از مسایل ریز جنسی که حتی در احادیث ائمه و برخی آیات قرآن هم مشهود است وجود دارد. برای این منظور دانشمندان و پزشکان برای پیشگیری از بیماریهای جنسی و لذت بردن منطقی و راز لذت بردن از آمیزش جنسی و برای درمان بیماری‌ها و غفلت‌های جنسی به آموزش سکسی دست می‌زنند. و امروز بسیاری از پزشکان علیرغم تجویز داروها به آنها پیشنهاد می‌کنند که همسران به اتفاق هم یا جدای از هم فیلم ها و تصاویر جنسی را آموزش ببینند ویا تحریک شوند و یا آموزشهای لازم را در چگونگی مقاربت و درک لذت جنسی ببینند.... و برای کسانیکه هنوز ازدواج نکرده‌اند و در شرف ازدواج یا در دوران نامزدی به سر می‌برند هم فیلمها و برنامه‌های آموزشی برای سلامتی جنسی وروشهای لذت بردن صحیح جنسی را آموزش می‌دهند و هدف دیگر آن با در نظر گرفتن برخی از وجوه مثبت برای کسانیکه تازه ازدواج کرده‌اند آموزش سکس می‌باشد که در جای خود می‌تواند مفید و هم می‌تواند مضر باشد.

 اما در شریعت اسلامی هر گونه رفتار مخاطره‌آمیزی که باعث فساد و تهییج غلط افکار و عفت و حیا باشد مذموم و منفی و حرام شمرده شده است. و تشخیص آن نیز با مراجع و پزشکان است.

از نگاه برخی از مراجع دینی حتی آمیزش جنسی همسران اگر به این منظور باشد که طرفین شخص دیگری را درحین مقاربت در مخیله  اش تصوّر کنند حرام و کریه شمرده شده اند.

در هر صورت نظر بینابینی علوم روز و تحولات دینی و سنّت‌های غیرقابل تغییر دینی شرط است. در این جا با در نظر گرفتن همه لحاظ‌های آموزش بهداشت و درمان که با سفارش پزشکان معالج و یا روانشناسان این شبکه فعالند یا فیلمهایی ساخته می‌شود. می توان وجوه مثبت و منفی آن را با در نظر گرفتن شرایط حاشیه‌ای آن و همینطور امکان درمان و زندگی بهتر را نیز در جای خود لحاظ کرد. 

 5 - انگیزه هنری :  پرنوگرافی و به تصویر کشیدن جذّابیت‌های فیزیکی و جنسی امروزه جزء هنرهایی در رده‌ی نقاشی و عکاسی و هنرهای نظیر آناتومی و مجسمه‌سازی قرار گرفته است.امّا در برخی از شبکه‌های ماهواره‌ای گاه برای روسبیگران زن و ژیگولهای مرد برنامه‌های تبلیغاتی نیز ساخته و پخش می‌کنند. بطورکلی این نوع رفتار غیرمنصفانه بنظر می‌رسد وعلاوه بربهداشت روان و بیماریهای جنسی، بنیان بسیاری از زندگی‌ها را سست می‌کند. و ذهن پاک نوجوانان و جوانان را با هنرپیشه و تاجر جنسی آلوده می‌کند. و امر ازدواج را به خاطر آن مضحک کرده و اسباب پدید آمدن بیماریهای روانی در جامعه خواهد شد. امروزه بسیاری از فاحشه‌ها در کشورهای مختلف با در اختیار دادن شماره تلفن و آیدی و چت و تجمع در کلوب‌های سکسی و یا CD  برای خود و یا بنگاه خود به کار اقتصادی سیاسی اجتماعی و فرهنگی به تبلیغات مشغولند. گویا این روابط برای آنان نوعی پیشه و تخصص به شمار می‌رود.

  اما حقیقت این است که بسیاری از هنر پیشگان برهنگی و سکس ،خودشان نیز از خود متنفرند و تن‌فروشی در ازای کار و پول و خدمات جانبی آن را  نوعی پستی می‌دانند. هیچ زنی حاضر نیست تا با او مثل دستمال کاغذی رفتار شود.اگرچه مسئله ی فاحشگی به تنهایی قابل بحث و ارزیابی و کاوش است. اما هرگز مورد انتظارتوقع عامه ی زنان به ویژه  زنان موقر و زیبا نیست.

زیبایی دلیل بر پیگیری ابتذال نیست و مردی و مردانگی و فتانت زنانگی فقط برای آزادی ارضای غریزه نیست. شاید برخی از فاحشه‌ها اشتهای سیری ناپذیر و عطش بالای جنسی در خود دارند که با آن کارعواطف ویا نیازشدید خود را ارضا می‌کنند. اما برخی دیگر از فاحشه‌ها برای مشهور شدن و شهرت و هنرنمایی آن را پیشه خود کرده‌اند، تا مورد رغبت و توجه مخاطبان قرار گرفته و در نهایت انگیزه‌ی مالی نیز بر آن مترتب است.

در سینمای ما نیز متأسفانه عزت خانوادگی و لذت از زندگی در هدفی چون ازدواج برای غالب نقشهای بازیگران جوان و پیر در همه سریالها و فیلمهای سینمایی کشور ما در نظر گرفته شده است. بدین منظور که فرجام هر فیلم و سریالی به ازدواج یکی یا چند نفر از نقشها طی هر شرایطی بطول می‌انجامد که بی‌تردید عواقب شوم چنین القائاتی فحشا و بی‌مبالاتی و پرورش ذهن انگیزشی برای اغلب مخاطبان خواهد بود.یکی از اضلاع مثلث عشق و ازدواج، ضلع سرخ و هوس آلود عشق است: که در آن جذابیت‌های فیزیکی میل جنسی احساس عاشق بودن ملاک است. در پی آن اشتغال فکری با یک معشوقه خیالی و غیر واقعی حاکی از عشق‌ورزی با همان نگاه اول، که در این حالت مقدار زیادی برانگیختگی ذهنی و بدنی وجود دارد و تا زمانی که رابطه عاشقانه به سرانجام نرسد این شرایط پایدار است و این شیفتگی ابلهانه در غالب شخصیتهایی که یکباره عاشق می‌شوند وجود دارد.تا هنگامیکه این نوع روابط و اهداف وجود دارد بطور قطع آمال و اهداف نهایی همه جوانان و حتی عَزبهای پیر و کهنسال عاشق شدن بوده و حتی تجربه برای دوستیهای نامشروعرا دوست خواهند داشت. بنابراین خود صدا و‌ سیما، کارگردانان و تهیه کنندگان فیلم‌ها هم مقصرند که ذائقه مردم را با اشباح ضلع سخیف عشقی مشوش و آلوده کرده‌اند.

لذا ضروری است که نباید فقط بدنبال این ضلع از زوایای عاشقانه عشق باشند. چون نتیجه آن ازدواجهای ناموفق طلاق قبل از ازدواج مرگ‌های زودرس(خودکشی، شوهرکشی وهمسرکشی) و فروپاشی خانواده‌هاست. اگرچه در همه این سرخوردگی‌ها عدم رویکرد به باطن دین و اعتقادات مذهبی مشهود و جدی است. اما تهیه کنندگان و نویسندگان هرگز از دین و اعتقادات مذهبی برای لذت بردن از زندگی و رفاه بهتر و امنیت کامل‌تر سخن به میان نیاورده‌اند، و یا فیلمی مؤثر درست نشده یا ضعیف و سخیف به اکران رسیده است و در کل گروه زیادی از عوام، دینداری را فقط ریش و یقه و چادر و نماز می‌دانند. بلکه صداقت، لطافت و هوشیاری و  شجاعت و چشم پوشی از گناهان کوچک و بزرگ و بصیرت و... در دین را بطورکل فراموش کرده‌اند بالطبع فرجامتلخ آن در مراجعه به جذابیت‌های نامشروع و بی‌صداقتی و چشم چرانی و زنا و مساحقه و لواط باید جست. آنچه را که دین برای غریزه جنسی در نظر گرفته است خاموشی نیست. بلکه اطفا صحیح شهوت جنسی است.همواره انسان در کشاکش زندگی خود با ناملایماتی همراه است که اطفا غریزه جنسی اسباب آرامش بسیاری از ناملایماتی را فراهم می‌کند.

در نگاه امام علی(ع) ارضای صحیح نیازجنسی عامل   رهایی از دردها و بیماری‌هاست.

در دین اطفا شهوت بواسطه:

 1)ازدواج دائم در هر شرایط سنی پس از بلوغ جنسی (بیداری و اشتهای جنسی)

 2)ازدواج موقت و در شرایط نامساعد غریزی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی و...  را لحاظ کرده است. روابط آزاد بواسطه ازدواج موقت بی معناست.( اشاره به حدیث امام علی ( ع )   )  

 هر زن و مردی در شرایط نیاز می‌توانند برای اطفای شهوت خود، دور از همه ناملایمات اقتصادی فرهنگی، غریزه خود را ارضا کنند.     

 

    ازدواج موقت مطابق با فتوای مراجع دینی :

 1-ازدواج موقت برای زنان شوهردار حرام است.

 2-برای دوشیزگانی که به سن قانونی نرسیده‌اند و ازنظر حقوقی ممیز نیستند یعنی تابع ولایت دیگران (پدر، پدربزرگ) هستند بدون اذن پدر جایز نیست.

اما برای دوشیزگانی که با شرایط قوه تمییز؛ عدم والدین صالح، عدم  حضور و یا عدم قید حیات آنان و یا عدم صلاحیت اجتماعی و عقلی والدین، بلامانع است. و مطابق با فتاوی بسیاری از مراجع بزرگوار، درصورت اضطرار ازدواج موقت برای دوشیزگان مستقل بالغه و رشیده اذن ولی، لازم نیست و حتی بعضا به برخی از شرائط سنی هم اذن اختیار داده شده است. و همچنین  غیرباکره نیز به اذن ولی نیازی ندارد.

 3-مردان زن‌دار و بی زن با هم فرقی ندارندچون حق انتخاب با خود زنان است. با این سخن زنان مطلقه‌ای که متارکه کرده‌اند و پس از مدتی شرایط ازدواج برایشان مهیا نشده است و مایل به ازدواج مجدد هستند و یا اینکه برای اطفای غریزه خود دچار مشقت هستند نیازمند به شوهر موقت می‌باشند.

همه ی زنان و دختران مجرد و مستقل و رشیده‌ای که بیم فساد دارند و یا شهوت جنسی برآنان غلبه کرده و پناهی ندارند نیز ازدواج موقت پاسخگوست. مردانی که همسرانشان در اثر بیماری توانایی جنسی ندارند یا اینکه در سفرهای بلند مدت در مشقت هستند نیز برای بهره‌برداری و تمتع جنسی مجاز به متعه هستند. البته تفاوتی در داشتن و نداشتن همسر برای مرد وجود ندارد چون هدف اطفای شهوت است. دانشجویان مرد و زن و کارگرانی که در شهرهای دور به دور از همسر زندگی می‌کنند متعه بهترین راه برای آرامش روحیاست. احکام متعه با شرایط آن، در رساله توضیح المسائل همه مراجع بزرگوار قابل رویت است. «مهریه» و «مدت» دو اصل مهم و آسان در متعه هستند که باید در ازدواج موقت به آن توجه و عمل کرد.  بنابراین نه تنها سرکوبی شهوت در زن و مرد در اسلام منع شده است بلکه استفاده آزاد و ابزاری از آن نیز مذموم شناخته شده است.

   راههای برون رفت از  خمودگی و افسردگی  فرهنگی :  

   - باید فضای فرهنگی جامعه را به سمت نشاط مثبت سوق داد.

مثلا اواخر شب برنامه‌های بسیار جذاب و طنز عمومی - اجتماعی را در تلویزیون لحاظ کرد تا مردم با روحیه‌ی شاداب و چهره‌ی خندان و دل خوش به رختخواب بروند.

که بی‌شک این خلا و ایجاد انگیزه برای استعمارگران اقتصادی و سیاسی و فرهنگی فرصتی استثنایی به شمار می‌رود. در پس پرده سیاسی و امنیتی این شبکه‌ها، لابی‌های بزرگ دولتی پنهان شده‌اند که در پی غارت غنای فرهنگی و مذهبی و اقتصادی توده‌های جوان و در کلان با روحیه شاداب‌تر، صبح از رختخواب خستگی‌ها برخیزند.

(*منظور از برنامه‌های جذاب فیلمهای ضد اخلاقی نیست).

 1)تعدد وتنوع وتکثرشبکه‌های تلویزیونی و تخصصی کردن شبکه‌ها و پخش فیلمهای سینمایی جدید و جذاب و یا طنز هر شب در هر شبکه پخش شود و نیاز سنجی و نظرسنجی شود چه فیلمهایی را به نمایش در آوریم که برای نشاط جامعه نیاز است.

 2)برای کودکان کارتونهای جذاب با دیالوگهای سالم پخش شود و ذائقه کودک را با مفاهیم اسلامی و معنوی تربیت داد.

 3) برنامه‌های مذهبی بصورت یک شبکه تخصصی شبانه‌روزی و مجزا با حضور کارشناسان متخصص و فیلمهای مذهبی  پخش شود.

 4)  برداشتن فشار روانی حاصل از مسائل اقتصادی وسیاسی و فرهنگی از مردم.

 5)برای هر مناسبتی برنامه‌های تلویزیون از روال عادی خارج نشود... و به جای آن به تنوع و تخصص شبکه‌ها بها داد.

 6) ترویج فرهنگ ازدواج آسان و متعاقب آن ارزش سلامت روانی فرد و خانواده.

 اقتصادی :

 1)بالا بردن توان خرید مردم فشار فاقه از قشر کم درآمد و متوسط زدوده شود. انگیزه‌های تولید اقتصادی در کشور تشویق شود و فضای کسب و کار رونق یابد.

 2)اشتغال متناسب با تخصص برای همه میسر شود.

 3)بهبود وضع معیشتی مردم و اصلاح گرانی‌ها و انهدام فسادهای اقتصادی و ایجاد فضای نشاط روانی و بهبود رضایتمندی اقتصادی.

 4)ازدواج آسان و کم هزینه (یکی از بهانه‌های بیگاری جنسی زنان در سطح کلان فقر اقتصادی است.)

 سیاسی :

1)جلب حمایت ورضایت  مردمی و   برخورد صادقانه  بامردم در فعالیتهای سیاسی و اقتصادی و... دولت.

 2)بالا بردن ضریب امنیت اجتماعی و متعاقبا افزایش رضایتمندی در حوزه رفاه نسبی.

 3) برخورد قاطع با قاچاقچیان مواد مخدر که موجب از هم پاشیدن بسیاری از خانواده‌ها و ایجاد  بی‌بند و باری و  رواج طلاق و بیکاری در جامعه گردیده

4)برخورد شدید با توزیع کنندگان مسکرات و مشروبات.

 5)برخورد قاطع با رشوه و اختلاس و پولشویی که غالبا از بدنه‌ی مردم جدا هستند.

 6)فراهم کردن نظرسنجی‌ها و دریافت نظرات مردم بصورت زنده و پویا برای کسب رضایتمندی.توسط سیستم های امنیتی.

 اجتماعی :

1) ذائقه پروری و طرح و برنامه مفید برای مدهای تیپ، لباس.

 2)تشکیل کارگروههای پیشگیری از جرایم در رسانه ملی با مهندسی عمیق در تهیه برنامه‌ها.

 3) فرهنگسازی برای بهبود اصلاح مصرف و الگوی سازمانی مصرف صحیح و بهبود وضعیتهای اجتماعی و معیشتی. و بکارگیری فرهنگ سبک زندگی  اسلامی

 4) حذف عوامل آسیب زایی چون راهکارهای بی‌نتیجه، خشونت ولاقیدی.

5)ترویج روح تعاون و همدلی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی در بین مسئولین.

   در پایان از همکار و برادر فرهیخته‌ام دکتر محی‌الدینی بخاطر تشویقم به نوشتن این مقاله قدردانی کرده و آرزوی سلامتی برای این عزیز فرزانه و بزرگوار را دارم، و از خداوند برای همه مردم میهنم عافیت و سرافرازی و صلابت و رفاه را آرزومندم.   

                                    حمیدرضا ابراهیم‌ زاده    

                                        بیستم  مهرماه1388 

   

کلیه حقوق برای مولف محفوظ است.

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

کالاهای مصرف فرهنگی واجتماعی

پنجشنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۴، ۰۵:۰۹ ب.ظ


کالاهای مصرف فرهنگی واجتماعی

بانگاهی به وضعیت موجود تبلیغات کالاها ومصارف فرهنگی و اجتماعی  و ورزشی در می یابیم که مهندسی بسیارهدفمندی برای تغییر ذائقه مردم جهان سوم بویژه کشورهای حوزه خلیج و خاورمیانه صورت گرفته است و مامیتوانیم تأثیر آنرا در پوشش ومُد پذیری و رفتار غیر متعارف ومغایر با اخلاق دینی و ملی و تغییر در گویش جامعه‌ی آن سامان در یابیم. امروزه برچسب و برند هر کالایی از صابون و پارچه و نایلکس تا مدادتراش و پاک کن را مزین به تصاویر نیمه برهنه و جذاب محرک غریزی رقاصه‌ها و آلامدها و الگوهای افسانه‌ای زنان و مردان غربی کرده‌اند. که بیشترین مخاطبان این مبارزه کودکان و نوجوانان‌مان هستند کیف مدرسه و مداد و...همه اقلام مصرف فرهنگی حتی کتاب‌های داستان و کارتون‌های انیمیشنی  برگرفته از تصاویر باربی ، حنا مونتانا. و بسیاری از رقاصه‌ها و الگوهای سخیف دیگرکه همگی دربردارنده‌ی بی بند و باری در پوشش و رفتار و سلائق هستند.

مهندسی نوع پوشش این نمادها ، رنگ مو، نوع آرایش، نوع گفتگو و دیالوگ طوری هدفمند سازماندهی شده است که میشود گفت در این نبرد موذیانه برای تغییرذائقه و اصالت فرهنگی و هنجارهای دینی، آنها تا بن‌دندان مسلح حرکت کرده‌اند و شاید با این نحوه‌ی دفاع از فرهنگ و دین، از این نسل جز نام و نشانه‌ی اندک هیچ باقی نماند. که البته این نگاه در حال حاضر بسیار خوش بینانه است. درصورتی که گروهی از جامعه‌شناسان معتقدند این  نبرد تا کنون درلایه‌های عمیق متدینین و سیاسیون و حتی بزرگان و نخبگان جامعه  نفوذ یافته و جنگ با همان شدت برای تک قطبی کردن جهان می تازد و مهاجم در شرف پیروزی‌های بزرگ است. با توجه به حرکات خزنده‌ی موسوم به جنگ نرم این نگاه نیز کاملاً با حقایق موجود مطابق است. با بررسی مجموعه کارتون‌ها و انیمیشن‌ها و بازی‌های الکترونیکی بویژه فیلم‌های کودک همچون شرک، سیندرلا، باربی فندق شکن، سفیدبرفی، آنستازیا، شاه زاده وگدا، جادوی اسب بالدار، باربی درقصر الماس، جنی و دوازده پرنسس، دریاچه‌ی قو، سرزمین پری‌ها، دیو و دلبر، زیبای خفته، پوکوهانتس و.... درمی‌یابیم که هیچکدام ازالمانها وکالاهای مصرف فرهنگی در شأن و قواره تبدیل شدن به الگو و نماد اخلاقی و فرهنگی کودکانمان نیستند. البته آنها به این حد اکتفا نکرده بلکه با سازماندهی زیرکانه‌ای با هدف قراردادن زیرساختهای ارزشی،ملی وبومی فرهنگ به وسیله سربازان تربیت یافته  که همان فرزندان و نونهالان‌مان باشند در سطح گسترده‌ای با کلیات دینی و فرهنگی ما، آنها را دشمن کرده و با تسلط بر روح و فکر آنان نسلها را به جان هم می‌اندازند. و تا جاییکه فرزندان، والدین خود را از لحاظ درک اجتماعی تحقیرکرده و یا همواره در این تعارض روحیه نوجوانان نسبت به والدین خصمانه بماند و پل‌های ارتباطی بین دو نسل تخریب و در نتیجه انتقال آداب و رسوم به نسل جدید دچار خدشه شده و با توجه به مقاومت جامعه در تطهیر علوم همواره معلومات  بصورت پوسته‌ی ظاهری و کف روی آب شناور میماند. و عملاً شکاف و تفاوت ارزشی بین دو نسل بر روح جامعه شکل می‌گیرد. دسترسی کودکان و نوجوانان به این نقاط حساس از همین بی‌توجهی‌های کوچک  از مصرف کالای فرهنگی آغاز میشود از طرح جلد دفتر. تصاویر روی کیف مدرسه و مداد و پاکن تا  فیلم و سریال و شعر و داستان. که روند تربیت کودک را بصورت خودکار تعقیب میکند. البته گاه این غفلتها از سوی خانواده صورت میگیرد و گاه خانواده این نحوه تربیت شدن را کلاس و طبقه ارزشی خویش می‌پندارد. در هر صورت غفلت از خانواده و در سطح کلان از مدیران ارشد فرهنگی و جامعه شناسان آن جامعه ناشی شده است. عدم تولید آثار فاخر فرهنگی هنری در جامعه ما و زرق و برق و جاذبه‌ی آثار هنری غربی و کشش نسل نو پا به سمت جذابیت‌های فیزیکی و بصری باعث گشایش بازار تقاضای مصرف فرهنگی و هنری خواهد شد. و چه اینکه اختلاط ذائقه مصرفی از سوی هنرمندان ما خود یکی از آثار هجمه‌ی توفنده‌ی تمنیات مصرف داخلی به سمت کالاهای فرهنگی منحرف خواهد بود. ناگفته نماند که همیشه این اختلاط بد و مضر نیست. گاه نقاط اشتراک فعال زیادی در این حوزه‌های وسیع وجود دارند که میتوان از آن بهره برد. ضمن اینکه غالب حوزه‌های علوم در غرب بویژه حوزه سیاسی و اقتصادی و ورزشی و پزشکی تا حد زیاد مولد بوده و مخاطبان  مشترکی هم با اندکی تغییر و تصرف در جهان  دارند. اما در حوزه هنر و فرهنگ که گاه به سیاست و اقتصاد پیوند ناگسستنی ایجاد کرده تعارضات فراوانی بچشم میخورد که ما از آن غافلیم اگرچه بعنوان مثال در شیوه بانکداری با هم مشترکات فراوانی داریم اما درحقیقت فرهنگ دینی ما درحوزه بانکی با غرب کاملاً متضاد است و در رساله عملیه مراجع تقلید به این تعارض واقف خواهیم شد که مورد بحث ما نیست اما واقعیت این است که همه این حوزه‌های چندگانه عقیدتی و اقتصادی و فرهنگی و هنری و سیاسی با هم در ارتباطند و باید گفت همه چیز مکتب اسلام به عقاید و فرهنگ آن استواراست و همه چیز مکتب غرب لیبرال و منفک است. که این امر باعث تعارض درعملکرد حوزه‌ها شده است هنر غربی معیار پذیر نیست. اما هنر اسلامی محدوده معین دارد و آزادی و کرامت انسانی را محترم می‌شمارد. روشمند و جامع است با مقتضیات زمان و مکان در جریان است سنت‌های تبدیل ناپذیر دارد تا به اصالت‌ها آسیبی وارد نشود و.. 

با این لحاظ تولید آثار فاخر فرهنگی و تربیت ذائقه هدفمند در طول وعرض هم قرار گرفته‌اند. گرچه متأسفانه کاربران موسیقی در کشورما و خاورمیانه تمایل سیری ناپذیری به موسیقی غربی پیدا کرده‌اند و متعاقب آن زبان و لهجه و لباس و فولکورهای ملی به شدت آسیب دیده است اما این هرگز از رسالت هنرمندان متعهد و متعبد و متخصص‌مان در توجه بیشتر به تولید آثار فاخر نمی‌کاهد بی‌توجهی به هنرمندان و تأذی آنان هم یکی از آسیبهایی است که در سطح کلا ن متوجه فرهنگ ما شده است با وجود این همه معضلات شایسته است که مهندسان فرهنگی و هنرمندان دست در دست هم بگذارند و به دفاع از هنجارها و فرهنگ و اصالت خویش متوجه شوند. نگاهی کوتاه به نقاشی کودکان و اشعار محاوره‌ای آنان، فیلمها و سریالهای تولید شده بما خواهد گفت که چه زود دیر خواهیم کرد. امروزه امت اسلامی و حتی مسیحیان متدین و مومنین سایر ادیان به سرعت در محاصره تندباد حوادث خانمان برانداز فکری و فرهنگی گرفتار شده‌اند. کشور ما به عنوان یکی از شاخص‌ترین واردکنندگان و مصرف‌کنندگان کالاهای آرایشی و بهداشتی قرار گرفته است اقلام فرهنگی فیلم‌ها و موسیقی‌هایی که به مصرف می‌رسند همگی همچون سم بر کاربران تأثیر گذاشته است آمار ایدزاز مرز هشتاد هزار گذشته است. آمارطلاق رشد تصاعدی یافته است. ناامنی و نابسامانی و بیکاری و اعتیاد روز به روز خانواده‌ها را از هم جدا میکند و برآمار جرم و جنایت می‌افزاید. مبارزه با این تهاجمات فقط معطوف دولت  نیست. البته یک عزم ملی رامیطلبد که با کمک دولت سایه فقر و فلاکت از گرده مردم راست قامت ما برداشته شود. کشورهای اسلامی با خودباوری و همدلی میتوانند با مهندسی قرآن به رستگاری و نجات برسند. علامه امام موسی صدر میفرماید: «استثمارواستعمار فکری و فرهنگی عمیق‌ترین نوع استعمار است.» اگر فکر و عقیده انسانها استعمارشود دیگر مجالی برای آزادی نمی ماند. اینک رسالتی که بر گردن نخبگان، روحانیون، معلمان،اساتید و معلمان، مهندسان فکری و فرهنگی، جامعه شناسان و طراحان و هنرمندان و... است که بر پایه اعتقادات ملی و مذهبی خود نسلهای جدید را بپرورانیم. با ابزارهایی که از هنر و آموزه‌های دینی و مذهبی در اختیار داریم روح صداقت، بردباری، تعاون، همدلی برادری، نوع دوستی و رشادت و ایثار را به کودکان و نوجوانانمان بیاموزانیم و برای نه گفتن به دروغ و ریا و تکبر و کینه توزی و... به آنها، روش درست را در قالب فیلم و داستان و سریال و شعرتفهیم کنیم که اساساً در بین امت اسلام، رسانه‌ی منبر و محراب در این حوزه دست تنها مانده است. که متأسفانه مدتهاست مورد تهاجم دوست و دشمن واقع شده است. درصورتیکه وفاداری این رسانه سنتی تا به امروز بر مردم ثابت شده است که دست‌های پیدا و پنهان برای مخدوش کردن چهره‌ی زیبای این رسانه مظلوم فعال است. البته مردم هیچگاه تخلف فرد و یا طبقه قلیلی از کارگزاران این رسانه را بنام روحانیت و اسلام نخواهند گذاشت که آسیب تخلفات اصحاب این رسانه نیز بسیار بزرگ بنظر می‌رسد  که جای بحث نیست و این حوزه هم چندان قابل گسترش نیست بلکه تا همین اندازه هم کاربران وسیعی دارد. اما صدا و سیما که دانشگاه عمومی ملت محسوب میشود دارای بیشترین کاربر در عرصه آگاهی بخشی به مخاطب در قالب اخبار و فیلم و سریال و گزارش و گفتگو و حتی برنامه‌های خردسالان و مستندهاست. بنابرین با کمک هنرمندان و طراحان و مهندسان فرهنگی ضمن نیاز سنجی در برآوردن حوائج مخاطبین درگستردگی ووسعت حوزه های مختلف اقدام نماید نماد والگو بسازدازرنگ وابزار جذاب تصویر وموسیقی در برنامه‌ها استفاده هدفمندانه‌تری داشته باشد. قطعاً در مقابل جذابیت‌های فیلم و کتابهای متعارض با فرهنگ ما جدیت برای تولید آثار فاخر باشد که بتواند علاوه بر ذهن مخاطب غریزه سمعی و بصری مخاطب را در حد مشروع و مطلوب اقناع کند. درسالهای جنگ یادم هست غالب کالاهای فرهنگی تصویر امام و جبهه و جنگ داشت. از قلک پلاستیکی که به شکل تانک و نارنجک ساخته شده بود تا خودکارهایی که از  پوکه و گلوله ساخته میشدند. همگی به کودک حالت مبارزه را القا میکرد. یادم هست همیشه خدا موضوع انشایمان راعلل جنگ ایران و عراق میگذاشتند. در کالاهای دیگر مثل لیوان و بشقاب تصویر امام منقش بود در کارت عروسی عموی عزیزم هم عکس امام بود حتی بجای فنر تنگستن در لامپ تندیس کوچک و فلزی امام کار گذاشته بودند که هنگام روشن شدن نور از امام می‌بارید و...روح همدلی و اتحاد با وجود جنگ و بحران‌های اقتصادی بالا بود در منطقه جنگی همه یکسان میخوردند و میخوابیدند نامه‌های خانوادگی هم را میخواندند و پاسخ میگفتند اختلاف طبقه فرهنگی و اجتماعی باعث تبعیض نمیشد و خلاصه آیین مهرورزی در جو آن روز حاکم بود. که در بین اهالی جنگ دلبستگی و دلتنگی خاص در آن مقطع وجود دارد که هنوز دلشان برای حال و هوای آن روزها غنج میرود. بنابراین با شرایطی که بر اوضاع فکری و فرهنگی آن دوران حاکم بود و با توجه به بحران منابع و زیرساختها، میزان رضایتمندی در زندگی اقتصادی و حیات فرهنگی بسیار بالا تر از رفاه کنونی مردم بود. امروز مردم رفاه و سلامتی خود را هزینه میکنند تا تنوع و سختی بیشتری عایدشان شود ولی در همان دوران تنوع و سختی و سلامتی خود را برای بدست آوردن رفاه مصروف می‌داشتند. اما بنظر میرسد بجای فریاد تو خالی ، برای عزت و اعتلای ایران و استقلال کامل علمی و عملی هر جامعه‌ای باید با جهاد اقتصادی و علمی و دانش اندوزی و پارسایی و حمایت از نخبگان الگوپذیری‌های غلط را از آنها قطع کنیم باید با درخشش درعرصه‌های علمی و فناوری نوین و تولید علوم مفید راه سلطه استکبار و استعمار را سد کنیم وگرنه آتش‌زدن پرچم ملی آن مردم جزعداوت و عمل مقابل به مثل هیچ توفیقی را در پی نخواهد داشت. پس راه مبارزه با تفکراستعماری، شعار توخالی و فاقد ارزش کرامت انسانی مبارزه با نماد نود ونه درصد مردم نیست. بلکه با الگوسازی و تقویت الگوهای سالم ارزشی و مجاهدت درعرصه‌های اقتصادی و فرهنگی می‌توان بر هرخصم و دشمنی غلبه یافت وگرنه تا قیام قیامت همه فعالیت‌های کوچک و بزرگ حتی ورزشی هم بوی مبارزات سیاسی خشک میدهد. و هر برد و باختی منازعه و بربخاک مالیدن پوزه‌ی همدیگر قلمداد می‌شود. که مقرون به صحه عقل سلیم نیست. و قبل از جمع‌آوری ماهواره و عیب تراشی بر هر رسانه مخل و متناقضی باید جانشین جذاب و مشروع برای آن تهدیدات یافت البته می‌شود از ماهواره بعنوان یک فرصت بهره جست که با تصحیح و تصرفاتی، فرهنگ استفاده از آن همانند فرهنگ استفاده از انرژی و فرصت‌هایی که تهدید نمایش داده شده‌اند بهره جست. که در مقاله تکنولوژی رسانه‌ای و اخلاق مفصلاً آن را توضیح دادم. اما برای الگوسازی با دقت درعناصر نمادینی همچون چوپان دروغگو در مقابل پطرس فداکار در می‌یابیم که راه چندان سختی با وجود اسطوره‌هایی که در فرهنگ و باورهای خود داریم، نخواهیم داشت. قطعاً نباید نمادها و قهرمانان ورزشی را د ر حوزه ارزش دخالت دهیم . البته روی سخنم هرگز با  پهلوانانی  چون تختی و پوریای ولی نیست. اما هرچه هست تختی و پهلوانان اینچنینی خود  را غلام هنجارها و ارزشهای  بسیار متعالی میدانستند. الگوهای رزمی هم نمیتوانند نماد باقی بمانند اگرچه رشادت سرداران سرافراز و شهیدان بالا مقام از یاد رفتنی نیست. در ضمن با شعار و توجیه بزرگی مقام والای ایشان نمی‌توان در اما و اگرها نشست. همچنانی که نام ستارخان و باقر خان بالنده‌تر از نام امیرکبیر نماند. نام فارابی و ابن سینا در عرصه دانش بر سر در دانشگاهها می‌درخشد و نام حرهمان آزاد مرد عرصه کربلا بر بلندای بام عزت و آزادگی میدرخشد.  برای برندسازی و تولید نماد آنچه که مهم است سرعت تصمیم گیری در مدیریت بحران است.  قطعاً  شهدای پاکبازی چون سردار حاج بصیر و شهید باکری و..هم الگوی رشادت و شهامت مردم زمان خویش و آیندگان باقی خواهند ماند که البته برای تعیین نماد مهندسان فرهنگی هستند که المانها و آیتم‌های الگو شدن را رصد میکنند... در حوزه مد و لباس هم طراحان  دوخت با کمک سایر مهندسان فرهنگی می‌توانند مدهای پوششی زیبا و وسیعی را در اختیار جامعه قرار دهند که با فرهنگ و مذهب ما سنخییت داشته باشد. برعهده صدا و سیما و آموزش پرورش و آموزش عالی و فرهنگ و ارشاد اسلامی و سازمان تبلیغات و سازمان جوانان است که هر کدام با تنظیم یک سند فرادستگاهی کارها را به سمت پیش برد و تحول و ارتقاء  و غنای رفاه فرهنگی  تقسیم نمایند، البته با کمک همه عوامل فرهنگی و هنرمندان و مهندسان فرهنگی. همچنین باید از تولیدکنندگان داخلی  درعرصه  نساجی و پارچه و طراحان دوخت حمایت کرد و نیز از فیلمنامه‌ها و ناشران و نویسندگان و شعرای اشعار فاخر و هنرمندان و فرهیختگان متعهد حمایت کرد و راه را برای کرسی‌های آزاد اندیشی گشود. و فضای نقد را امن کرد و با هتاکان فراقانون هم مبارزه کرد. نمایشنامه‌های ارزشی به مساجد و مدارس بازگردند کالاهای مصرف رایگان در بسته‌های آموزشی هدفمند در دبستانها و مدارس توزیع شود. دامن دلسوزان نظام بویژه نخبگان و هنرمندان را ازتحقیر و تکفیر و تفسیق پاک و تطهیر نمود و به جرم دگراندیشی به آنها خرده نگرفت تا جاییکه سر به عناد و لجاجت و براندازی بلند نکردند با آنها مدارا نمود وآنهارا در همه تحولات درونی نظام سهیم دانست همچنانیکه در موسیقی و ادبیات و اشعارعصر پیروزی انقلاب  و طی آن تا جنگ و پس از آن، شعرا و ادیبان آثار فاخری را در هرسلیقه‌ای به میهن و مردم ارائه کرد. باز هم میتوان از توانمندی‌ها و نوع‌آوریهایشان بهره مند شد. امیداست خداوند همه ما را در راه اطاعت از خود و مسیراستقامت ثابت قدم بدارد و ما را بعنوان خادم مردم و قران و ارزشها بپذیرد. و درود بر هرآنکه مسیر روشنگری را پیروی میکند.                              

                        حمیدرضاابراهیم زاده -بابلسر    1388/12/15

کلیه حقوق برای مولف محفوظ است  

 

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

وقتی همه بیداریم

دوشنبه, ۱۸ آبان ۱۳۹۴، ۰۵:۰۶ ب.ظ

وقتی همه بیداریم

همواره بسیاری از رفتارها و عبارات و الفاظ سخیف و فاقد وجاهت و متانت در گرمگاه هنجارهای اجتماعی ما جا خوش می‌کنند که شایسته‌ی حضور در این جرگه اجتماعی نیستند، گویا بهره بردن ازاین الفاظ و عبارات و سلوک و رفتارها، جزئی از نیازهای حیات عرفی و هنجارهای واقعی جامعه ما هستند. 

با اندکی فراست و اندیشیدن درمی‌یابیم که؛ بداخلاقی و سوء‌رفتار و استخدام ناصواب برخی از الفاظ و روشها در جامعه ما، در بسیاری از حوزه‌های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و حتی هنری رسوخ کرده و از آنها ابزاری برای ترقی خویش بهره می‌برد. مهندسان پیدا و پنهان این نوع از روشها حتی خود نیز از آسیب جسارتها و تله‌های خود ساخته در امان نمانده و در زیر شنی هولناک عقده‌ها و شیطنت‌هایشان له شدند... 

هتاکی به بزرگان، علما و اندیشمندان و نخبگان و دانشمندان و قانون و... به صرف داشتن آراء و عقاید متفاوت از آن روزی رسم شد که دیگرانی از این شکستن و هتاکی لذت و بهره می‌بردند. اختلاف بین زعما و علما و سیاسیون و اندیشمندان و.. از آغاز شکل گیری نظام خرد اجتماعی وجود داشت. چون طریقت عقل قدسی و آزاد اندیشی جز این را نمی‌پسندد. 

اما هتاکی و جسارت با خود محوری و تکبرصاحبان ذوق بوجود آمد و در این بین طرفداران افراطی داعیه‌داران حفظ حقوق شدند و نزاعها چون آتش خانمانسوز برافروخته شد. و هزارالبته مهندسان شیطان مسلکی در خارج از زاویه این عملیات را رصد کرده و بر آتش فتنه هیزم می‌ریزند.

امروزه بداخلاقی در استخدام واژه و رفتار و سلوک به هنجاری مبدل میشود که با وجود همه تلخی‌هایش متأسفانه خواهان و طرفدارانی جازم دارد. همه میدانیم که: بی حرمتی به ساحت بزرگان قشنگ نیست و باور داریم که پاسخ آینه سنگ نیست سوگند خوردیم به مرام پرندگان که در عرف ما سزای پریدن تفنگ نیست... واقعییت اینست که اگر خلیفه کشی باب شود، حتی امام هم از گزند هتاکان مصون نخواهد ماند. 

طرفداران احمق همچون متنسکان بی‌بصیرت همیشه آلت دست منافقان زیرک و لجوج هستند. پس زیبنده است که مشعل اتحاد و همدلی برافروخته شده از نهضت قرآن چراغ راهمان باشد. و صلاح بزرگان به تدبیرشان برای رونق عزت و اعتلای کرامت انسانی و حقوق شهروندی بکار گرفته شود. پیروی از بزرگان حفظ حرمت و پاسداشت حقیقت باطنی آنان است. کسی با فحاشی و هوچی گری و بلوا و سیاه بازی واستفاده از ابزار زر و زور و تزویر بزرگوار نشد. امید است که ساحت بزرگان مصون از گزند عقده مدعیان عقیده شود.

متأسفانه باید به مثالی عامیانه برای تبیین حرکت خزنده ناهنجاریها اشاره به تمثیل نمود، که همه ما به آن واقفیم و با اندکی  تأمل و دقت درمی یابیم که حتی واژه خر با همه خرییتش وارد حوزه‌های متعددی از کائنات شد.جناب خر با نفوذ در طیف گیاهان خربزه و خرزهره و... را خر میکند و با نفوذ درعالم اشیاء خرمهره و خرک و.. را به یدک می کشد و وارد طیف جانوران شده و خرگوش و خرچنگ و گورخرو.. را به خود می‌بندد. و حتی پا را از این فراتر گذاشته و وارد حوزه فهم آدمیان شده و او را مفتخر به خرخوان و خرفهم میکند. بنابراین  حتی جناب خر به آسانی بر لایه‌های اجتماعی حوزه انسان رسوخ میکند. 

ما نیاز به مهندسان فرهنگی منزه از جوزدگی داریم که با ایجاد فضای مطبوع و سالم فرهنگی، نگذارند هر واژه و رفتار و مد و مسلکی در فرهنگ ما چه بصورت گذرا و موقت و چه بصورت دائم باب شود. که متأسفانه امروزه بسیاری از واژگان و رفتارها وارد حریم فرهنگ و عرف اجتماعی ما شده که ضمن شکستن و تقبیح حرمت‌ها، اسباب ایجاد فضای حق به جانبی به نفع خود می شود. و در این گذار از هنر بعنوان ابزار تجلی لاطائلات خویش بهره می‌برد.                 

سینما و تلویزیون و رادیو که دانشگاه فرهنگ عمومی میهن ما محسوب می‌شوند گاه با اشاعه و نشر این واژگان و رفتارها مدعی گشایش فضای نشاط و شاداب برای اقشارمردم هستند. و تفاوت و حد و مرزی بین طنز و لودگی و هجو، نقد  و عیبجوئی در غالب آثار منتشره وجود ندارد، چه در پخش فیلم و سریال، چه در گزارش و گفتگو و مصاحبه‌ها و حتی در چینش و پردازش اخبار و رویدادها روش صادقانه و یا خردمحورانه‌ای را در پیش نگرفته است. بدین ترتیب با ابزار رسانه بسیاری از رفتارها و گفتارها همانند جناب خر، ناخودآگاه وارد مقولات و عالم ادب و حضور میشوند و برای خود حقیقتی را در سطح کلان جامعه بویژه در عرصه فرهنگ و سیاست و اقتصاد استدعا دارند. که محمل سینما و تلوزیون و سایر رسانه‌ها نمایشگاه فخر فروشی این نحوه ادبیات سامان یافته شده است. و همچون رگبار باران سیل آسا و سخاوتمندانه و حق به جانب بر روح عفت و ارزشهای ملی و مذهبی  غالب بزرگان و فرهیختگانسیاسی و اقتصادی و فرهنگی و اهالی ورزش و حتی خردسالان شیرین‌تر از جانمان شلاق جسارتش را می کوبد و می تازد.

بسیاری از فرهیختگان و نخبگان و جامعه شناسان بر این عقیده استوارند که برای مهار همه این بی‌سامانی‌های اخلاقی  تنها راه علاج و درمان واقعی و مؤثر، مهندسی فرهنگی برخاسته از محوریت فرهنگ غنی قرآن  است. که امروزه فقط از آن حرف زده می شود، و حتی برخی از اخلاقیون نیز به آن مبتلا شدند و یا از آن غافلند و یا به استفاده چینشی و ابزاری آن سخت دلبسته و مشغولند.

بازگشت همه خاستگاههای علمی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و هنری و ورزشی به اخلاق اسلامی و جلوگیری از اختلافات و رفع تبعیض و چنگ زدن به ریسمان وحدت الهی و تربیت مدیران متعهد و متخصص و متعبد اولین گام در جهت نیل به اهداف و مقاصد عالیه است.

       « ما بدان مقصدعالی نتوانیم رسید        هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند»   حافظ


« احسب الناس ان یترکواان یقولواآمناوهم لایفتنون؟ »

سوره عنکبوت آیه2               


     25 مهرماه1389

حمیدرضا ابراهیم‌ زاده

 

کلیه حقوق برای مولف محفوظ است.


  • حمیدرضا ابراهیم زاده

داستانکها

جمعه, ۱۵ آبان ۱۳۹۴، ۰۵:۵۰ ق.ظ

  


داستانکهای من

 

1-  نخ اعتماد

  تسبیحی از شدت فشار وغم وعسرت خانواده اش از هم پاشید

هرکدام از اعضای خانواده به سویی گسیختند.

صالحی به سرپرست خانواده گفت نمی خواهید باهم آشتی کنید؟

گفت چرا!اما دیگر نخ اعتمادوانسجام بین ما پاره شده است.

صالح از تار دلش نخ اعتماد رابیرون کشید و خانواده رادورهم جمع کرد.

 

2-   جنگ خونین انار ودندان

درغروب آخرین روز پاییز جنگ خونینی بین انار  ودندان درگرفت،

خون همه جاراگرفته بود. وازانار چیزی بجای نماند.

اما کسی نگفت چه دندان جنگجو وبرنده وتیزی بود.همه ازمقاومت اناروسرخی پایدار خونش گفتند.

 

3-  آواز چکاوک

  صبحی مه آلود پروانه ای راهش راگم کرد.

ازدورآوازچکاوکی راشنید. خوشحال وخرامان به سمت سراینده ی آزادی بال گشود.

بعداز آن همه تقلا ونا امیدی درکنار چکاوک نفس آرامی کشید وچکاوک  پروانه گمراه را با خود  تا منزل مقصود برد.بیچاره پروانه لقمه جوجه های چکاوک شده بود

 

4-

روزی هنر وسیاست درخانه فرهنگ باهم گلاویز شدند هنر برآشفت وبسمت سیاست رنگ سرخ پاشید.

اما سیاست جاخالی داد و دیوار فرهنگ ازخجالت سرخ شد.

 

5-    یکی از اهالی برزخ ازکنار  زنی به غایت زشت رد شد.

باطعنه به اوگفت ای ماه پری رویان اینهمه زیبایی راازکجا آوردی؟

گفت : خودت رانشناختی؟

من آینه ای درمقابلت هستم .

پس توخودبهترمی دانی که ازکجاآمده ای.

 

6-      مجادله اقتصاد وسیاست

  به نزاع کشیده شد وچند روزی دراین نزاع برهم تاختند.

تااینکه غروب روزآخرسیاست لبخندی به چهره اقتصادزد وگفت دوست عزیز چرابایدباتو نزاع کنم؟

  از دوستانم  درخواست میکنم که توراتحریم کنند.

 

7-      روزی سیاست با ورزش گلاویز شد ورزش مشتی بر سینه ی سیاست کوفت.

سیاست بااینکه ازحال رفته بود بلافاصله دست ورزش را گرفت وبالا برد وآنگاه برآن بوسه زد.

ورزش گفت: چه میکنی؟

گفت تشکر ازبرای اینکه  شجاعت و قدرتت مرا بوجدآورد.آنگاه چمباطمه زد ونشست

ورزش گفت حالتان خوبه آقا؟

سیاست گفت :خیلی بهترشدم.  می خواهم به خانه ام برگردم وبه دوستی باتو بیاندیشم چه کنم پایم می لنگد.ورزش اورا روی کولش گذاشت درحالیکه  سیاست گوش ورزش را بسان درازگوشان  می کشید وهردو می خندیدند.

 

8-      مجادله سیاست با ریا کار متدین

به درازا کشید.متدین حکم بر تفسیق سیاست داد.سیاست برآشفت وکفن پوش نعره می زد وای برانحراف دردین...

 

9-      پسر سیاست

از بیکاری رنج می برد.پدرپیامکی به ورزش داد که پسرش را به خدمتگذاری خویش بپذیرد تا درجوارش رسم پهلوانی وفتوت را بیاموزد.درضمن یک پیپ مطلا هم  برسم یادبودجهت قبول زحمت  خدمتتان فرستادم  برگ سبزیست از تحفه درویش. ارادتمند سیاست

 

10-  دخترسیاست

آویزان نمره قبولی درسی از واحدهای دانشگاه بود. ونتوانست پاسش کند

سیاست پیامکی برای استاد مربوطه فرستاد ونوشت: 

 دوست بیوفای من ! دخترم گفت استادشی.عصر بصرف بستنی منتظرتم بیا تا یاد جوونی هامون بکنیم

البته باخانواده.

-یادت هست سال دیپلم زبان انگلیسی رابهت تقلب رسوندم قبول شدی.چه روزخوبی بود برام سه تا بستنی گرفته بودی ناقلا  چه کیفی کردیم اون روز....

قربانت سیاست.





حمید رضاابراهیم زاده


22/7/1390



* تمامی حقوق این اثر درانحصارمولف محفوظ می باشد

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

شهر مولانا دل است

چهارشنبه, ۱۳ آبان ۱۳۹۴، ۰۷:۴۶ ق.ظ

                                               شـــهر مـولانـا دل اســت.

اهل ادب و شعر و پژوهش می‌دانند که  گاهی آثار و سبکِ بسیاری از ادبا و فرهیختگان، توسط سارقان فرهنگی به یغما می‌رود. گاه شعر با تخلص شاعر ربوده می‌شود.

گاه اسم شاعر و گاه خود شاعر نیز ربوده می‌شود. مخصوصا صاحب اثر عین خیالش نباشد و یا دستش از این دنیا کوتاه باشد...

بااینکه شاعران کمتر ربوده می‌‌شوند اما این بلا سر جناب مولانا  آمده است.

 بنظرم مولانای عزیز ارزش دزدیدن را دزدیدن دارد.

یکی میگه ایرانیه یکی میگه تاجیکه یکی میگه افغانیه.

دوستان ترک ما هم میگن اهل ترکیه هست.

یه پسوندی هم بنام رومی داره.

احتمال داره کار به درازا بکشه و روسها و انگلیسیها و آمریکاییها  هم ویزای دائم مولانا را رو کنند... حتی امکانش هست برادران زحمت کش ما در چین هم مدعی بشوند که مولانا اهل ولایت آنهاست.و بگویند اسم واقعیش( شعر چون هلو) است

چون این مرد کارهاش قیمتی بود. تمثیلات و اشاراتش بس بی‌نظیره.

 فن بیان و گفتگو و بکار گرفتن قوه‌ی بالغ فکری همه‌ی افراد و جنسیتها و اقوام و ادیان کار دقیق و بسیار سنگینیه که یک فقیه بخواهد انجام بدهد.

صبح، یکی از بچه‌ها گفت توی داستانهای مولانا چرا اینقدر داستان و تمثیل پرنوگراف است.؟

 گفتم :یک مورد را اشاره کنید.

 گفت: مثلا داستان خاتون و کدو و کنیز.( دفتر پنجم ابیات  شماره 1333تا1429)
گفتم : هیچ دقت کردی در اشاره‌ی ابتدای داستان این عبارت است که :
کل ناقص ملعون...(همه ناقص‌ها ملعونند

گفت : نه زیاد.

 گفتم : پس بیشتر دقت کن!

مولانا با توجه به فهم مردم کم سواد و بی‌بضاعتِ علمیِ دورانش، باهمه‌ی ملل جهان سخن گفت و حتی احترام هم طبقه‌ای های علمی و فرهنگی خودش را برای ما بعد خودش هم  نگه داشت که گفت؛ هر ناقص‌التدبیری، مورد لعن است.

همه‌ی کسانی که بصیرت و تدبیر ندارند، ناقصند.


دراین داستان:

تدبیر کنیز اوج ذکاوتش بود اما تدبیر خاتون اوج طمع و جهلش .

کنیز از تمنیاتش خر بودن را به استثمار می‌کشید. و بلد بود از واسطه‌ی فیض استفاده کند که هم خر را مهذب کند و هم چاره‌ی خویش کند.

اما خاتون که صاحب خر بود. دراثربی‌صداقتی و بی‌تدبیری، با خرِدست آموزِکنیزهم نتوانست کنار بیاید و باعث نابودی‌ خودش شد.

این تمثیل کاملا مهندسی شده، تأثیر عرفانی، اجتماعی و سیاسی و فرهنگی بالایی را در خود نهفته دارد که لازم است به محتوای آن دقت کرد.

 البته شاید جامعه‌ی زیستی عصر مولانا هم با اینگونه اشارات زودتر به فهم نزدیک می‌شدند.

اما دلیلی نمی‌شود که این فقیه از ذهن خفته‌ی مخاطبانی که در غرایز خفته‌اند بگذرد و مسئولیتش را در قبال این جماعت بزرگ کنار بگذارد. لذا مولانا برای همین ذکاوت و نکته‌دانی‌هایش مولاناست.

هر چه هست جناب مولانا در این تمثیل از عنصر دانش ظاهر و باطن. عنصر تهذیب و آموزش عوام، برای سیاست ورزی، عنصرواسطه‌ی فیض برای عرفان و سایر عناصر کلیدی در هر حوزه‌ای بدقت بهره برد.

شما می‌فرمائید چنین حکیم زیرکی دزدیدن نداره که میگه:

کار بی استاد خواهی ساختن

جاهلانه جان بخواهی باختن 

ای ز من دزدیده علمی ناتمام

ننگت آمد که بپرسی حال دام؟

با این اوصاف بنظرم؛ شهر مولانا دل است  قلب جُهّال از گِل است.

                                                        حمید رضا ابراهیم‌زاده  

                                                     11/12/1391 - تهران 


  به خاطر استاد عزیزم شادروان خانم دکتر ریاحیان 

 


  • حمیدرضا ابراهیم زاده

انسان و پرنده و لوح محفوظ

جمعه, ۸ آبان ۱۳۹۴، ۰۵:۱۲ ب.ظ



بنام پروردگار مهربان


 انعام ۳۸ :وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِی الأَرْضِ وَلاَ طَائِرٍ یَطِیرُ بِجَنَاحَیْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثَالُکُم مَّا فَرَّطْنَا فِی الکِتَابِ مِن شَیْءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ ﴿۳۸﴾

 و هیچ جنبنده‏اى در زمین نیست و نه هیچ پرنده‏اى که با دو بال خود پرواز مى ‏کند مگر آنکه آنها [نیز] گروه‏هایى مانند شما هستند ما هیچ چیزى را در کتاب [لوح محفوظ]1 فروگذار نکرده‏ایم سپس [همه] به سوى پروردگارشان محشور خواهند گردید ﴿۳۸﴾

 مبانی آیه مورد بحث38انعام با توجه بافت جمله

 -  انسانها و پرنده‌ها قدرت پرواز دارند یکی پرواز با بال مادی و دیگری با بال رمزی و مجازی...که فرایند هر دو پرواز از دانشهای موقوف ذات خداست. و قطعا در کاتالوگ کائنات درباره این دو پرواز تشریحاتی شده است.

 1-  ادراک و شعور پرندگان در تسبیح و سپاسگذاری از ذات اقدس ربوبی به اندازه خودشان است.

 2- قطعی بودن رستاخیزبرای جانوران.

 3-چون حیوانات و پرندگان در شعور و ادراک نسبت به انسانها پائین‌ترند. دلیلی نمی‌شود که دارای حساب و کتاب و تکلیف نیستند.

 4-  قوه رویت پرندگان در دیدن ارواح و اجنه و شیطان و فهم آنها از حوادث طبیعت مانند کسوف و زلزله و طوفان  از انسانها بالاتر است.

 5- از منظر قرآن برخی از حیوانات در شیوه زندگی الگوی آدمیان هستند حتی بنام برخی از حیوانات سوره نازل شد. فیل.زنبور مورچه . گاو.حیوانات چارپا(انعام).عنکبوت وآیاتی که از آنها برای عبرت وآموزش نام برده شده است.:زنبوری که به او وحی شد .در خانه سازی وپرستش.مورچه در تلاش. اسب وگاو وگوسفند در سود رساندن ودقت درخواب وخوردو خوراک و کار کلاغ برای دفن جسد :سوره مائده31 درباره بعثت کلاغ و....

 وَإِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً نُّسْقِیکُم مِّمَّا فِی بُطُونِهِ مِن بَیْنِ فَرْثٍ وَدَمٍ لَّبَنًا خَالِصًا سَائِغًا لِّلشَّارِبِینَ﴿النحل: ٦٦﴾

  و بى‏تردید براى شما در دام‏ها عبرتى است ، [عبرت در اینکه] از درون شکم آنان از میان علف‏هاى هضم شده وخون ، شیرى خالص و گوارا به شما مى‏نوشانیم که براى نوشندگان گواراست .«66»

   وَإِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً نُّسْقِیکُم مِّمَّا فِی بُطُونِهَا وَلَکُمْ فِیهَا مَنَافِعُ کَثِیرَةٌ وَمِنْهَا تَأْکُلُونَ ﴿المؤمنون: ٢١﴾

  و به یقین براى شما در دام‏ها عبرتى است ، از شیرى که در شکم آنهاست به شما مى‏نوشانیم ، و در آنها براى شما سودهاى فراوانى است ، و از [گوشت] آنها [نیز] مى‏خورید .«21»

 6- مراحلی از تکلیف برای حیوانات وجود دارد که بر اساس آن انتظاراتی از آنها ساخته است.

 بنابراین با کنکاشی در داستان سلیمان نبی در می‌یابیم که ایشان با کمک و مساعدت برخی از حیوانات بر زمین حکومت می‌کرد با کمک مورچه که دارای گفتمانی خاص هست کارهای بزرگی صورت داد و از هدهد برای امری دیگر و از جن که انگیزه خاص برای حلول در کالبد حیوانات دارد و از توله‌های شیاطینی که در بند داشت در غواصی استفاده کرده است....

 وَمِنَ الشَّیَاطِینِ مَن یَغُوصُونَ لَهُ وَیَعْمَلُونَ عَمَلًا دُونَ ذَٰلِکَ وَکُنَّا لَهُمْ حَافِظِینَ ﴿الأنبیاء: ٨٢﴾

 و گروهی از شیاطین (را نیز مسخّر او قرار دادیم، که در دریا) برایش غوّاصی می‌کردند؛ و کارهایی غیر از این (نیز) برای او انجام می‌دادند؛ و ما آنها را (از سرکشی) حفظ می‌کردیم! 

خداوند به نهنگ دستور داد تا یونس را طی حکمتی خاص در بازداشت نگه دارد و روی زمین نباشد سوره یونس و اواخرسوره قلم ،از داستان یونس وماهی سخن به میان رفته است.

 و درسوره حج از منافع و خیرات گاو و گوسفند به بشریت می‌گوید و نیز در سوره غاشیه می‌گوید آیا به خلقت شتر نمی‌نگرید؟

 در کلان: قرآن لوح محفوظ است و بسیاری از ناشناخته‌های ابدی و ازلی در آن به ثبت رسیده است. در لوح محفوظ تمام سرنوشت و ریز برنامه‌های زیستی از خوراک تا بیماری هاو نام فرزندان و همسران تا لحظه دقیق و علت مرگ ما مرقوم شده است :

 درسوره حج از منافع وخیرات گاو وگوسفند به بشریت می گوید

ودر سوره غاشیه می گویدآیا به خلقت شتر نمی نگرید؟

در کلان:

قرآن لوح محفوظ است و بسیاری از ناشناخته‌ها ی ابدی و ازلی در آن به ثبت رسیده است.

در لوح محفوظ تمام سرنوشت و ریز برنامه‌های زیستی از خوراک تا بیماری و نام فرزندان و همسران تا لحظه دقیق و علت مرگ ما مرقوم شده است.

کتاب قرآن مجموعه مختصاتی دارد که مولفش خود خداست. و همه رازهایی که درباره کائنات و موجودات و انسانها وجود دارد در آن به زبان رمز و یا اسرار قابل تحول و اثبات ، به ثبت رسیده است. در علوم غریبه تلاشهایی برای رهیابی در حوزه رموز قرآن شده که بسیار کوتاه است. بینش خدا به انسان جانشینی و تکامل اوست برای رسیدن به منزلتی که لذت محض است. و چون آدمیزاد را دوست و معشوقش  می‌داند. همه کائنات رادر اختیار خرد و لذت او گذاشت. مطابق با تفسیر سوره تین او چون بی‌شریک و بی‌همتا و بی‌پدر و مادراست. تلاش کرد تا انسان را از 4 عنصر ناهمگون با محوریت خاک بیافریند و از تضاد عناصر برای انسان شدن بی‌نهایت انسان را رمزآمیز ساخت تا جائیکه برایش دو نوع حیات و دو نوع زندگی درست کرد. که هم وبال دنیایی داشته باشد و هم خوی فرشته و بال پریوش.

امت‌های موازی در این آیه: خلقت مشابه. به وضوح از ناشناخته ای بحث می‌کند که حضورشان جدی و غیرقابل انکار است.

بر این عقیده‌ام که کراتی شبیه زمین از قبل وجود داشتند که در آن زیست می‌شد و می‌شود و خواهد شد. و آسمان کهکشان ما تنها آسمان آفریده شده نیست. و ارواح ما در سرزمین دیگری با هم زندگی می‌کنند و کسی حذف نمی‌شود بدها  و خوبها دسته بندی شده‌اند. زندگی  در آن دنیا موقوف به زمان نیست و سرعتش بسیار زیاد است مثل خواب. وقتی خواب می‌بینیم گویا چندین روز و ساعت شده است گاه از خوابیدنمان خسته می‌شویم انگار چندین سال فعالیت کردیم وقتی بیدار می‌شویم می‌بینیم فقط نیم ساعت خوابیده بودیم یا بیشتر...

دنیای مرموز خواب به برزخ متصل است. و فعالیت در برزخ جریان دارد. چیزی مسکوت نیست. اما شاید تنبیه افراد در خواب همان کابوس باشد و در مرگ فشار قبر.

مبانی مرگ پس از لحظات آغازین خروج روح از بدن برای نوزاد 4 ماهه و انسان150 ساله یکی است. کودک تکلیف ندارد و چون پرنده‌ای فارغ‌البال در جریان آموزش برزخی است تا نقش فرشته بهشت را بگیرد. برای همین است که در روایت داریم کودکان متوفا در بهشت بزرگترین شافعین و یاوران والدین خود هستند. و همیشه پس از مرگشان برای والدین طلب خیر دارند و پس از مرگشان یاریشان می‌دهند تا دمی آسوده باشند و....

به هر تقدیر دانش ابزاری ما چندان اقتدار بر روشنایی  زوایای تاریک این معما را ندارد چون شمعی در تاریکی است. اما دانش خدا اظهر من الشمس است و نورش همه جا را روشن می‌کند....

زاویه نگاه مقربان و اولیای خاص هم برای عموم چندان محسوس نیست. یعنی خیلی‌ها نمی‌فهمند که منظور فلانی از یک جمله و حرکت چیست و اهمییتی هم نمی‌دهند. برای همین زیانهایی می‌بینند و می‌زنند تا روزی که فهمشان باز شود روزی است که وارد قبر میشوند و تاسف می‌خورند به فرصتهای سوخته‌شان. روز حسرت تلخ است مثل از دست دادن شخص و موقعیت می‌ماند. تصور بفرمائید که شمادر سن 36 سالگی 18 ساله شوید چه می‌کنید؟ بطور قطع بسیاری از المانهای زندگی‌تان متغیر خواهند شد و سرعت و شتاب بیشتری برای هدف خود خواهید خواست. حتما انتخاب رشته و شغل و دوست و... برای شما دارای هدف قوی‌تری خواهد بود. تفاوت این سرعت باعث می‌شود که ما دریابیم چقدر در راه مانده‌ایم.

در حالیکه همه انسانها بی استثنا در زندگیشان ضرر کرده‌اند. مگرکه باورشان (ایمان)در ترقی شان کمک شان کرده باشد و کارهایی از خود بروز داده باشند که خودشان از عملکردشان راضی باشند. اینجا عمل صالح ملاک است برای رضای خدا صبر کرده باشیم و برای خشنودی اش به حقیقتی حق بدهیم رستگاریم  وروز دفن بر گوشه لبهایمان لبخندی دیده خواهد شد...

 - خدا درباره هیچ شی و عمل و جنبنده‌ای بی برنامه نیست.

-  علاقه انسان به پرواز با پرواز روحش کامل می‌شود.

- انسان با پرندگان بهتر وبیشتر مانوس است و حتی به بال پرندگان به خاطر توانایی‌اش بر آزادی از خاک غبطه می‌خورد.

-  خداوند راغب است که همه انسانهاب ه مسیر هدایت ورستگاری رهنمون گردند ولیکن غالب ما انسانها به خاک چسبیده ایم وازنعمت بالهایمان برای پرواز به سمت سعادت وتکامل غافلیم.

وحال بنگرید نظر خدا را در باره اکثر ما انسانها چیست:

 (1) یَسْأَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّی لَا یُجَلِّیهَا لِوَقْتِهَا إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا تَأْتِیکُمْ إِلَّا بَغْتَةً یَسْأَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِیٌّ عَنْهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللَّهِ وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ﴿الأعراف: ١٨٧﴾ 

از تو در باره قیامت مى‏پرسند [که] وقوع آن چه وقت است بگو علم آن تنها نزد پروردگار من است جز او [هیچ کس] آن را به موقع خود آشکار نمى‏گرداند [این حادثه] بر آسمانها و زمین گران است جز ناگهان به شما نمى‏ رسد [باز] از تو مى‏پرسند گویا تو از [زمان وقوع] آن آگاهى بگو علم آن تنها نزد خداست ولى بیشتر مردم نمى‏دانند (۱۸۷)

*  همواره درباره قیامت از تو مى‏پرسند که وقوع آن چه وقت است ؟ بگو : دانش آن فقط نزد پروردگار من است ، غیر او آن را در وقت معینش آشکار نمى‏کند ؛ [تحملِ این حادثه عظیم و هولناک ،] بر آسمان‏ها و زمین سنگین و دشوار است ، جز به طور ناگهانى بر شما نمى‏آید . آن گونه از تو مى‏پرسند که گویا تو از وقت وقوعش به شدت کنجکاوى کرده‏اى [و کاملاً از آن آگاهى] ، بگو : دانش آن فقط نزد خداست ، ولى بیشتر مردم نمى‏دانند [که این دانش ، مخصوص به خدا و فقط در اختیار اوست .] «187»

 

(2) أَفَمَن کَانَ عَلَىٰ بَیِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَیَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ وَمِن قَبْلِهِ کِتَابُ مُوسَىٰ إِمَامًا وَرَحْمَةً أُولَٰئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَمَن یَکْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزَابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلَا تَکُ فِی مِرْیَةٍ مِّنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّکَ وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یُؤْمِنُونَ ﴿هود: ١٧﴾

آیا کسى که از جانب پروردگارش بر حجتى روشن است و شاهدى از [خویشان] او پیرو آن است و پیش از وى [نیز] کتاب موسى راهبر و مایه رحمت بوده است [دروغ مى‏بافد] آنان [که در جستجوى حقیقت‏اند] به آن مى‏گروند و هر کس از گروه‏هاى [مخالف] به آن کفر ورزد آتش وعده‏گاه اوست پس در آن تردید مکن که آن حق است [و] از جانب پروردگارت [آمده است] ولى بیشتر مردم باور نمى‏کنند (۱۷)

*آیا کسانى که از سوى پروردگارشانبر دلیلى روشن متکى هستند و شاهدى از سوى او [چون قرآن براى تأیید آندلیل روشن] از پى درآید و پیش از قرآن [هم] کتاب موسى در حالى که [براىمؤمنان] پیشوا و رحمت بود [بر حقّانیّت قرآن گواهى داده، مانند کسانى مى‏باشندکه چنین نیستند] اینان [که متکى بر دلیل روشن‏اند] به قرآن ایمان مى‏آورند ،و هر کس از گروه‏ها [چه یهود ، چه نصارى و مشرکان] به آن کفر ورزد ،وعده‏گاهش آتش است ؛ پس [اى انسان !] درباره قرآن در تردید مباش که آن ازسوى پروردگارت حق است ، ولى بیشتر مردم [به خاطر کبر باطنى ، لجاجتو جهل] ایمان [به آن] نمى‏آورند .«17»

 

(3) وَقَالَ الَّذِی اشْتَرَاهُ مِن مِّصْرَ لِامْرَأَتِهِ أَکْرِمِی مَثْوَاهُ عَسَىٰ أَن یَنفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَکَذَٰلِکَ مَکَّنَّا لِیُوسُفَ فِی الْأَرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُ مِن تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَىٰ أَمْرِهِ وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ﴿یوسف: ٢١﴾

و آن کس که او را از مصر خریده بود به همسرش گفت نیکش بدار شاید به حال ما سود بخشد یا او را به فرزندى اختیار کنیم و بدین گونه ما یوسف را در آن سرزمین مکانت بخشیدیم تا به او تاویل خوابها را بیاموزیم و خدا بر کار خویش چیره است ولى بیشتر مردم نمى‏دانند (۲۱)

*  آن مرد مصرى که یوسف را خرید به همسرش گفت : جایگاهش را گرامى دار ، امید است [در امور زندگى] به ما سودى دهد ، یا او را به فرزندى انتخاب کنیم . این گونه یوسف را در سرزمین مصر جایگاه ویژه بخشیدیم [تا زمینه فرمانروایى وحکومتش فراهم شود] و به او از تعبیر خواب‏ها بیاموزیم ؛ و خدا بر کار خود مسلّط است ، ولى بیشتر مردم نمى‏دانند .«21»

 

(4) مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلَّا أَسْمَاءً سَمَّیْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُکُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ ذَٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ﴿یوسف: ٤٠﴾

شما به جاى او جز نامهایى [چند] را نمى‏پرستید که شما و پدرانتان آنها را نامگذارى کرده‏اید و خدا دلیلى بر [حقانیت] آنها نازل نکرده است فرمان جز براى خدا نیست دستور داده که جز او را نپرستید این است دین درست ولى بیشتر مردم نمى‏دانند (۴۰)

*شما به جاى خدا جز [بت‏هایى] با نام‏هایى بى‏اثر که خودو پدرانتان آنها را نامگذارى کرده‏اید نمى‏پرستید ، خدا [که صاحب اختیارهمه هستى است] هیچ دلیلى بر [حقّانیّت آنها براى پرستش] نازل نکرده است . حکم فقط ویژه خداست، او فرمان داده که جز او را نپرستیدو آیین پابرجا و حق همین است ، ولى بیشتر مردم [حقایق را] نمى‏دانند .«40»

 

(5) أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ خَرَجُوا مِن دِیَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیَاهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَشْکُرُونَ ﴿البقرة: ٢٤٣﴾

آیا از [حال] کسانى که از بیم مرگ از خانه‏هاى خود خارج شدند و هزاران تن بودند خبر نیافتى پس خداوند به آنان گفت تن به مرگ بسپارید آنگاه آنان را زنده ساخت آرى خداوند نسبت به مردم صاحب بخشش است ولى بیشتر مردم سپاسگزارى نمى‏کنند (۲۴۳)

*آیا به داستان کسانى که [درزمان‏هاى گذشته] از ترس مرگ از خانه‏هاى خود بیرون آمدند در حالى که هزاراننفر بودند ، اندیشه نکردى ؟ پس خدا به آنان فرمود : بمیرید [و آنان بدون فاصلهمردند ،] سپس آنان را زنده کرد [تا بدانند رهایى از چنگ مرگ ممکن نیست] . خدا نسبت به مردم داراى فزون‏بخشى است ، ولى بیشتر مردم سپاس نمى‏گزارند . «243»

 

(6) وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَائِی إِبْرَاهِیمَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ مَا کَانَ لَنَا أَن نُّشْرِکَ بِاللَّهِ مِن شَیْءٍ ذَٰلِکَ مِن فَضْلِ اللَّهِ عَلَیْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَشْکُرُونَ ﴿یوسف: ٣٨﴾

و آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب را پیروى نموده‏ام براى ما سزاوار نیست که چیزى را شریک خدا کنیم این از عنایت‏خدا بر ما و بر مردم است ولى بیشتر مردم سپاسگزارى نمى‏کنند (۳۸)

*و [از ابتدا] از آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروى کرده‏ام ،براى ما شایسته نیست که چیزى را شریک خدا قرار دهیم . این از فضلخدا بر ما و بر مردم است ، ولى بیشتر مردم ناسپاسند .«38»

 

(7) وَلَمَّا دَخَلُوا مِنْ حَیْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُم مَّا کَانَ یُغْنِی عَنْهُم مِّنَ اللَّهِ مِن شَیْءٍ إِلَّا حَاجَةً فِی نَفْسِ یَعْقُوبَ قَضَاهَا وَإِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِّمَا عَلَّمْنَاهُ وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ﴿یوسف: ٦٨﴾

و چون همان گونه که پدرانشان به آنان فرمان داده بود وارد شدند [این کار] چیزى را در برابر خدا از آنان برطرف نمى‏کرد جز اینکه یعقوب نیازى را که در دلش بود برآورد و بى‏گمان او از [برکت] آنچه بدو آموخته بودیم داراى دانشى [فراوان] بود ولى بیشتر مردم نمى‏دانند (۶۸)

* هنگامى که فرزندان یعقوب از آنجایى که پدرشان دستور داده بود وارد شدند ، تدبیر یعقوب نمى‏توانست هیچ حادثه‏اى را که از سوى خدا رقم خورده بود ، از آنان برطرف کند جز خواسته‏اى که در دل یعقوب بود [که فرزندانش به سلامت و دور از چشم زخم وارد شوند] که خدا آن را به انجام رساند ، یعقوب به سبب آنکه تعلیمش داده بودیم از دانشى [ویژه] برخوردار بود ولى بیشتر مردم [که فقط چشمى ظاهربین دارند ، این حقایق را] نمى‏دانند .«68».

 

(8) فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ﴿الروم: ٣٠﴾

پس روى خود را با گرایش تمام به حق به سوى این دین کن با همان سرشتى که خدا مردم را بر آن سرشته است آفرینش خداى تغییرپذیر نیست این است همان دین پایدار ولى بیشتر مردم نمى‏دانند (۳۰)

*پس [با توجه به بى‏پایه بودن شرک] حق‏گرایانه و بدون انحراف با همهوجودت به سوى این دین [توحیدى] روى آور ، [و پابرجا و ثابت بر] سرشت خدا کهمردم را بر آن سرشته است باش براى آفرینش خدا هیچگونه تغییر و تبدیلى نیست ؛این است دین استوار ؛ ولى بیشتر مردم معرفت [به این حقیقت اصیل] ندارند .«30»

 

(9) اللَّهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَالنَّهَارَ مُبْصِرًا إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَشْکُرُونَ ﴿غافر: ٦١﴾

خدا [همان] کسى است که شب را براى شما پدید آورد تا در آن آرام گیرید و روز را روشنى‏بخش [قرار داد] آرى خدا بر مردم بسیار صاحب‏تفضل است ولى بیشتر مردم سپاس نمى‏دارند (۶۱)

*خداست که شب را براى شما پدید آورد تادر آن بیارامید ، و روز را روشن و مایه بینش قرار داد [تا در آن به کارهاىلازم بپردازید] ؛ بى‏تردید خدا نسبت به مردم داراى فزون‏بخشى است ، ولىبیشتر مردم سپاس گزارى نمى‏کنند .«61»

 

(10) بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ المر تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ وَالَّذِی أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ الْحَقُّ وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یُؤْمِنُونَ ﴿الرعد: ١﴾

خدا [همان] کسى است که شب را براى شما پدید آورد تا در آن آرام گیرید و روز را روشنى‏بخش [قرار داد] آرى خدا بر مردم بسیار صاحب‏تفضل است ولى بیشتر مردم سپاس نمى‏دارند (۶۱)

*المر ـ این آیاتِ [با عظمتِ] کتابِ [الهى] است ، و آنچه از سوى پروردگارت بر تونازل شده ، سراسر حق است [چنان حقّى که هیچ باطلى در آن راه ندارد] ولى بیشترمردم [به سبب عناد] ایمان نمى‏آورند .«1»

 

(11) وَمَا ظَنُّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَشْکُرُونَ ﴿یونس: ٦٠﴾

و کسانى که بر خدا دروغ مى‏بندند روز رستاخیز چه گمان دارند در حقیقت‏خدا بر مردم داراى بخشش است ولى بیشترشان سپاسگزارى نمى‏کنند (۶۰)

*و کسانى که بر خدا دروغ مى‏بندند ، گمانشان به روز قیامتچیست؟ بى‏تردید خدا نسبت به همه مردم ، صاحب فضل و احسان است ، ولىبیشترشان سپاس نمى‏گزارند .«60»

 

 

(12) وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ لَا یَبْعَثُ اللَّهُ مَن یَمُوتُ بَلَىٰ وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ﴿النحل: ٣٨﴾

و با سخت‏ترین سوگندهایشان بخدا سوگند یاد کردند که خدا کسى را که مى‏میرد بر نخواهد انگیخت آرى [انجام] این وعده بر او حق است لیکن بیشتر مردم نمى‏دانند (۳۸)

*با سخت‏ترینسوگندهایشان به خدا سوگند یاد کردند که خدا کسانى را که مى‏میرند برنمى‏انگیزد ! ! آرى ، [با قدرت بى‏نهایتش برمى‏انگیزد] این وعده حقّى بر عهده اوست ، ولى بیشترمردم نمى‏دانند [و به علت جهلشان انکار مى‏کنند . ] «38»

 

(13) قُلِ اللَّهُ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یَجْمَعُکُمْ إِلَىٰ یَوْمِ الْقِیَامَةِ لَا رَیْبَ فِیهِ وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ﴿الجاثیة: ٢٦﴾

بگو خدا[ست که] شما را زندگى مى‏بخشد سپس مى‏میراند آنگاه شما را به سوى روز رستاخیز که تردیدى در آن نیست گرد مى‏آورد ولى بیشتر مردم [این را] نمى‏دانند (۲۶)

*بگو : خدا شما را [ابتدا از لابه لاى عناصر مرده براى قرار گرفتن دردنیا] حیات مى‏بخشد ، سپس مى‏میراند ، آن گاه همه شما را به سوى روز قیامت کههیچ شکى در آن نیست. جمع مى‏کند، ولى بیشتر مردم [به این حقایق] معرفتندارند .«26»

 

(14) لَخَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَکْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ﴿غافر: ٥٧﴾

قطعا آفرینش آسمانها و زمین بزرگتر [و شکوهمندتر] از آفرینش مردم است ولى بیشتر مردم نمى‏دانند (۵۷)

*همانا آفرینش آسمان‏هاو زمین از آفرینش انسان مهم‏تر است ، ولى بیشتر مردم [به حقایق] آگاهى ندارند .«57»

 

(15) وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا کَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِیرًا وَنَذِیرًا وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ﴿سبإ: ٢٨﴾

و ما تو را جز [به سمت] بشارتگر و هشداردهنده براى تمام مردم نفرستادیم لیکن بیشتر مردم نمى‏دانند (۲۸)

*ما تو را براى همه مردم جز مژده‏رسان و بیمدهنده نفرستادیم ، ولى بیشتر مردم [به این واقعیت] معرفت ندارند .«28»

 

(16) قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ وَیَقْدِرُ وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ﴿سبإ: ٣٦﴾

بگو پروردگار من است که روزى را براى هر کس که بخواهد گشاده یا تنگ مى گرداند لیکن بیشتر مردم نمى‏دانند (۳۶)

*بگو : یقیناً پروردگارم رزق را براى هر کس بخواهد وسعت مى‏دهد یا تنگمى‏گیرد ، ولى بیشتر مردم [نسبت به مصلحت خواهى خدا] معرفت ندارند .«36»

 

(17) إِنَّ السَّاعَةَ لَآتِیَةٌ لَّا رَیْبَ فِیهَا وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یُؤْمِنُونَ ﴿غافر: ٥٩﴾

در حقیقت رستاخیز قطعا آمدنى است در آن تردیدى نیست ولى بیشتر مردم ایمان نمى‏آورند (۵۹)

*یقیناً قیامت آمدنى است ، هیچ تردیدى در آن نیست ، ولى بیشتر مردم [بهسبب هواپرستى و غرور] ایمان نمى‏آورند .«59»

 

(18) وَعْدَ اللَّهِ لَا یُخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ﴿الروم: ٦﴾

در حقیقت رستاخیز قطعا آمدنى است در آن تردیدى نیست ولى بیشتر مردم ایمان نمى‏آورند (۵۹)

*خدا این وعده را داده است ؛ و خدا از وعده‏اشتخلف نمى‏کند ، ولى بیشتر مردممعرفت [نسبت به وفاى قطعى خدا در مورد وعده‏اش] ندارند .«6»

 

(19) وَإِنَّ رَبَّکَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَشْکُرُونَ ﴿النمل: ٧٣﴾

و راستى پروردگارت بر [این] مردم داراى بخشش است ولى بیشترشان سپاس نمى‏دارند (۷۳)

*یقیناًپروردگارت بر مردم داراى فضلى بزرگ است ، ولى بیشترشان سپاسنمى‏گزارند ،«73»

 

ناسپاسی، ناباوری، نادانی سه ویژگی مهم آدمیان چسبیده بر خاک است. گرچه لایعقلون، لایبصرون، لایفقهون، لایسجدون، لایعملون و... را باید به این لیست بلند و بالای نگرش خداوند نسبت به غالب مردم و اقوام اضافه کرد. با دقتی ژرف‌ تر در می‌یابیم که این جملات اوج دلگیری عاشق از معشوق سربه هواست.

 

امیدواریم که خداوند تلاش اندک ما را در مسیر استقامت و سعادت دستگیری و پشتیبانی و قبول فرماید.

 

    




    لـــوح محـفـــوظ  


 

لــوح محـفــوظ

صفحه‌ی است که قرآن نیز در آن ثبت شده است.

و در آن دانش خداوند یا برنامه‌های هدفمند خدا مهندسی شده است. و بلکه قرآن همان لوح محفوظ است

به آیه 59 انعام دقت فرمائید:وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لَا یَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَیَعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلَّا یَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا یَابِسٍ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُّبِینٍ. کلیدهای غیب، تنها نزد اوست؛ و جز او، کسی آنها را نمی‌داند. او آنچه را در خشکی و دریاست می‌داند؛ هیچ برگی (از درختی) نمی‌افتد، مگر اینکه از آن آگاه است؛ و نه هیچ دانه‌ای در تاریکیهای زمین، و نه هیچ تر و خشکی وجود دارد، جز اینکه در کتابی آشکار [= در کتاب علم خدا] ثبت است. و آیه 9 سوره حجر که می فرماید: انا نحن نزلنا الذکر ونحن له لحافظون(حافظ اسم فاعل یعنی نگه دارنده ومراقب. محفوظ اسم مفعول یعنی نگهداری شده از گزند چپاول)ما قرآن را نازل کردیم؛ و ما بطور قطع نگهدار آنیم ! بدیهی است که محفوظ بودن قرآن از دسترسی فرصت طلبان و ناپاکان ملاک است. (حوزه فهم و درک و تفسیر و تاویل و...= هرکسی نمی تواند به دانشهای آن واقف شود و اینکه هیچکس هم توانایی اختلال در متن آن ندارد.) این کتاب از دستکاری محفوظ است در تفسیر پرتوی از قرآن مرحوم طالقانی جز سی ام جلد آخر صفحه 320 دیدم که فرمود: نکره (نا مشخص بودن) آمدن لوح قرائتی است که مقصود از لوح هر صفحه ی نامعینی است که قرآن نازل شده در آن ضبط و نوشته شود خواه صفحه ذهن حافظین یا اوراق کاتبین... مرحوم استادم می فرمود که این لوح صفحه ذهن ناخودآگاه حافظ قرآن است و اوراق نوشته شده ی نامشخص... که کسی نمی تواند در فهم دقیق آن غور کند مگر اذهان پاکان منزه از خطا و خود جبرئیل و نبی اکرم و ائمه اطهار که هر کدام ولی عصر خود هستند. هر دو نظر شبیه هم هستند چه شیعه چه سنی. البته بعضی از نگاهها هم این است که قرآن هم بخشی از لوح محفوظ است. به این مفهوم که کتاب آشکار علم خدا چیزی غیر از قرآن است که این نظر هم قابل رد شدن نیست. اما اثباتش هم بر میگردد به این آیه ازسوره بروج آیه22 که واژه لوح محفوظ در آن بکار گرفته شده است.والله من ورائهم محیط بل هو قرآن مجید فی لوح محفوظالف : احاطه خدا بر همه امور ب:عظمت قرآن. عدم جادو و دروغ بودن آن (عدم دستکاری بشردرآن) ج: ( قرآنی) که در لوح محفوظ جا دارد:

با نگاه:

1- لوح همان کل صفحات و اوراق کتاب و یا مانیتور ذهن حافظ قرآن است و یا صفحه اول تا آخر قرآن است که تمام مطالب در آن مضبوط است.

.2- قرآن غیر قابل دستکاری است.

3- قرآن برنامه کامل خدابرای بشر و محیط و حواشی آن است. که تمام این برنامه برای بشرگشاده نیست. و با گذشت زمان وتفسیر راسخان قابل شرح و درک است

4- چون کسی غیر از اولیای کامل، کسی از بطن‌ها و پیچیدگی های قرآن باخبر نیست بنا براین نظر دوم هم در شکم و بطن نظر اول رشد میکند یعنی بازهم قرآن است که باید به کمک این نظریه بیاید.کتاب مرقوم، لوح محفوظ ، ذکر، بیان، فرقان، و ... هم از اسامی قرآن است.

برخی از اسناد و نگاهها:1

- ترجمه رهنما، ج‏4، ص: 520 مقتدر، و اینجا احاطه بمعنى اقتدار و قهر است.

یعنى: از قبضه قدرت او بیرون نیستند، و از او نتوانند گریختن. در پایان سوره بوصف قرآن پرداخت و گفت:این کتاب که بر تو فرود مى‏آوریم قرآنى شریف و بزرگوار است، و در لوحى است نگاه داشته از دستبرد شیاطین، که فرشتگان آنرا نگاه مى‏دارند. و برخى از متکلمان گفتند: لوح چیزى است که فرشتگان بر آن آشکار میشوند و آنرا میخوانند و چون اخبار و آثار هم بوجود لوح وارد شده، تصدیق بدان واجب است، و خدا داناتر است. (تفسیر کبیر، ج 31، ص 7- 126 تفسیر ابو الفتوح، ج 12، ص 51- 148 تفسیر طبرى، ج 31، ص 140- 139). (85) سورة البروج مکیّة و آیاتها ثنتان و عشرون

2 - تفسیر روان جاوید، ج‏5، ص: 371 مجید صفت خداوند است نه عرش چون مجید بکسر نیز قرائت شده و بنابر آن صفت عرش است بمعناى رفیع و هر چه را اراده فرماید ایجاد میشود بدون درنگ و مانع و رادع و براى گوشزد کفّار مکّه و تسلیت خاطر پیغمبر اکرم و اهل ایمان اخیرا اشاره بقصه قوم فرعون و ثمود فرموده که هر یک از عساکر شیطان و کفر و طغیان بودند و بمراتب اقوى و اکثر از اهالى مکّه و خداوند آنها را بقهر و غضب خود نابود فرمود و پیغمبران خود را غالب و مظفّر و منصور گردانید با اینها هم بالآخره همین معامله را خواهد فرمود ولى چیزى که هست اینها جز در خط تکذیب پیغمبر خودشان در طریقى سیر نمیکنند و ابدا بفکر تحصیل حق و حقیقت نیستند و خداوند هم بقدرت خود بر آنها احاطه دارد و از انتقام او نمیتوانند فرار نمایند و کلمه وراء یا بمعناى اطراف است اعمّ از پس و پیش که معناى اصلى آنست یا بمعناى پشت که شایع است براى اشاره بآنکه آنها پشت بخدا نموده‏اند و متوجه بحق نیستند ولى خدا بر آنها تسلّط دارد و در هر حال عقیده آنها در باب قرآن که شعر یا سحر یا افسانه پیشینیان است هم باطل و فاسد است بلکه آن قرآن شریف کریم عظیم است که در الفاظ و معانى و نظم و اسلوب مثل و مانند ندارد و محفوظ است از تغییر و تبدیل و نوشته شده در لوحى که محفوظ است نزد خداوند و کسى از آن اطلاع ندارد و بعضى محفوظ برفع بنابر آنکه صفت دیگرى براى قرآن باشد قرائت نموده‏اند ولى قرائت مشهوره که جرّ است اقوى است چون ظاهرا مراد همان لوح محفوظ معروف است اگر چه قرآن فی نفسه هم محفوظ باشد از هر گونه تصرّفى و گفته‏اند آن امّ الکتاب است که تمام کتب آسمانى و قرآن مجید از آن نسخه بردارى میشود و مستفاد از بعضى روایات آنست که آن در جانب راست عرش است مواجه با اسرافیل و چون خداوند تکلّم فرماید اسرافیل متوجّه بلوح گردد و کلام الهى را از آن اخذ و به أمناء وحى القاء مینماید و اللّه اعلم بحقائق الامور در ثواب الاعمال و مجمع از امام صادق علیه السّلام نقل نموده که کسیکه سوره و السّماء ذات البروج را در نمازهاى واجب خود قرائت نماید آن سوره پیغمبران است و لذا محشر و موقف او با پیغمبران و شایستگان خواهد بود و الحمد للّه على ما انعم و السّلام على نبیّه صلى اللّه علیه و آله و سلّم

3- تفسیر عاملی، ج‏8، ص: 533 مى‏دهد. «قُرْآنٌ مَجِیدٌ- الخ» 21 فخر: یعنى قرآن خداى مجید و این توصیف قرآن که مجید است و در لوح محفوظ است بالاترین دلدارى است براى پیغمبر که دست روزگار از آن کوتاه است و دگرگون نخواهد شد و کلمه‏ى «مَحْفُوظٍ» با رفع خوانده شده است تا صفت قرآن باشد و با جر خوانده‏ اند تا صفت لوح باشد و مقصود از محفوظ ممکن است از دست ناپاکان باشد مثل «لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» یا از اطّلاع آفریدگان بر آن جز ملائکه ‏ى مقرّبین یا از دستبرد آدمیان و تغییر آن محفوظ باشد. بعضى متکلّمین گفته ‏اند لوح چیزى است که براى ملائکه نمودار مى‏شود و مى‏خوانند

4- تفسیر جامع، ج‏7، ص: 384 ...را تکذیب میکنند البته ایشان را نیز مانند پیشینیان عذاب و هلاک خواهیم کرد و آنها از قبضه قدرت ما بیرون نتوانند رفت و گریزى بر ایشان نخواهد بود این کتاب که بر تو نازل کرده‏ایم قرآنى است شریف و بزرگوار که در لوحى نوشته شده و آن لوح را فرشتگان نگاه میدارند- ابن عباس از پیغمبر اکرم روایت کرده فرمود لوح محفوظ لوحى است از در سفید طول آن بمقدار بعد زمین است بآسمان و عرضش از مشرق تا مغرب و کناره‏هاى آن از یاقوت است و قلم آن از نور یکطرف آن بطرف راست عرش و طرف دیگر بر جبهه اسرافیل است هر گاه پروردگار وحى و تکلم میفرماید آن طرف زده میشود بر جبهه اسرافیل و او نگاه میکند بلوح و میرساند آن را به جبرئیل و جبرئیل به پیغمبران میرساند

5- تفسیر الکاشف، ج‏7، ص: 548 (فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ) من التحریف مصون من التغییر و التبدیل .. و للمفسرین کلام طویل و عریض حول اللوح المحفوظ، و نحن غیر مسؤولین عن تحدیده و معرفة حقیقته .. و الراسخون فی العلم یؤمنون بالغیب المحجوب، و یحجمون عن الشروح و التفاصیل.

6- برگزیده تفسیر نمونه، ج‏5، ص: 461 حیات آدمى هستند، در هم کوبید! (آیه 19)- در این آیه مى‏افزاید: «ولى کافران پیوسته در تکذیب حقند» (بل الذین کفروا فى تکذیب).چنان نیست که نشانه‏هاى حق بر کسى مخفى و پنهان باشد، لجاجت و عناد اجازه نمى‏دهد که بعضى راه را پیدا کنند، و در طریق حق گام بگذارند.تعبیر به «بل» که به اصطلاح براى اضراب (عدول از چیزى به چیز دیگر) است گوئى اشاره به این است که این گروه مشرک از قوم فرعون و ثمود هم بدتر و لجوج‏ترند، دائما مشغول تکذیب و انکار قرآنند. (آیه 20)- ولى آنها باید بدانند که «و خداوند به همه آنها احاطه دارد» و همه در چنگال قدرت او هستند (و الله من ورائهم محیط).اگر خدا به آنها مهلت مى‏دهد نه به خاطر عجز و ناتوانى است، و اگر آنها را سریعا مجازات نمى‏کند نه به خاطر این است که از قلمرو قدرتش بیرونند. (آیه 21)- در این آیه مى‏افزاید: اصرار آنها در تکذیب قرآن و نسبت آن به سحر و کهانت و شعر بیهوده است این آیات، سحر و دروغ نیست «بلکه قرآن با عظمت است ...» (بل هو قرآن مجید).محتوایش عظیم و گسترده، و معانیش بلند و پرمایه است، هم در زمینه معارف و اعتقادات، و هم اخلاق و مواعظ و هم احکام و سنن. (آیه 22)- «که در لوح محفوظ جاى دارد» (فى لوح محفوظ). و دست نااهلان و شیاطین و کاهنان هرگز به آن نمى‏رسد، و از هرگونه تغییر و تبدیل و زیاده و نقصان بر کنار مى‏باشد.بنابر این اگر نسبتهاى ناروا به تو مى‏دهند، و شاعر و ساحر و کاهن و مجنونت مى‏خوانند، هرگز غمگین مباش، تکیه‏گاه تو محکم، راهت روشن، و پشتیبانت قدرتمند و تواناست.منظور از «لوح» در اینجا صفحه‏اى است که قرآن مجید بر آن ثبت و ضبط شده است ولى نه صفحه‏اى همچون الواح متداول در میان ما، بلکه در تفسیرى از برگزیده تفسیر نمونه، ج‏5، ص: 462 ، ابن عباس آمده است «لوح محفوظ» طولش به اندازه فاصله زمین و آسمان! و عرضش به اندازه فاصله مغرب و مشرق است! و اینجاست که به نظر مى‏رسد که لوح محفوظ همان صفحه علم خداوند است که شرق و غرب عالم را فرا گرفته، و از هرگونه دگرگونى و تحریف مصون و محفوظ است.7- ترجمه المیزان، ج‏20، ص: 426روایات دیگرى نیز هست که از محل وقوع این داستان ساکت است.و در تفسیر قمى در ذیل آیه" بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ" آمده که: لوح محفوظ دو طرف دارد، یک طرفش بر سمت راست عرش بر پیشانى اسرافیل است که هر وقت خداى تعالى سخن از وحى مى‏کند لوح به پیشانى اسرافیل مى‏زند، و اسرافیل در لوح نظر مى‏کند، و آنچه را در لوح مى‏بیند به جبرئیل وحى مى‏کند «1».و در الدر المنثور است که ابو الشیخ و ابن مردویه از ابن عباس روایت کرده‏اند که گفت: رسول خدا (ص) فرمود خداى تعالى لوحى از در سفید خلق کرد که دو جلد آن از زبرجد سبز است، و خطوط آن از نور است که روزى سیصد و شصت بار بدان توجه مى‏کند، و با آن لحظه‏ها، زنده مى‏کند، مى‏میراند، خلق مى‏کند، رزق مى‏دهد، عزیز مى‏کند، ذلیل مى‏سازد، و هر چه مى‏خواهد مى‏کند «2».مؤلف: روایات در صفت لوح بسیار زیاد و مختلف است که در باره همه آنها باید دانست که جنبه تمثیل دارد، یعنى امور معنوى را با لسان مادى مجسم ساخته‏اند..8- تفسیر ابن عربی، ج‏2، ص: 422 مُحِیطٌ یسع کل شی‏ء و هم حصروه فی شاهدهم و ما شاهدوا إحاطته فلذلک أنکروا بَلْ هُوَ أی: هذا العلم قُرْآنٌ جامع لکل العلوم مَجِیدٌ لعظمته و إحاطته.فِی لَوْحٍ هو القلب المحمدی مَحْفُوظٍ عن التبدیل و التغییر و إلقاء الشیاطین بالتخییل و التزویر هذا إذا حمل الیوم الموعود على القیامة الکبرى، فأما إذا أوّل بالصغرى فمعناها: الروح ذات الأبدان للأرواح کالأبراج أو الحواس فإنها تخرج منها کالحمام من البروج و شاهد لعلمه و ما عمل. و جواب القسم لیهلکنّ البدنیون، قتل أصحاب الأخدود، أی: أهلک القوى النفسانیة الملازمة لأخدود البدن إذ هم علیها عاکفون و هم على ما یفعلون بمؤمنی القوى الروحانیة من الاستیلاء علیهم و حجبهم عن مقاصدهم الشریفة و کمالاتهم النفیسة و استعبادهم فی أهوائهم و شهواتهم شهود بألسنة أحوالهم و ما أنکر هذه القوى المحجوبة عن الکمالات المعنویة من الروحانیین إلا الإیمان باللّه المجرّد عن الأین و الجهة الغالب على المحجوبین بالقهر الحمید المنعم على المهتدین بالهدایة المحتجب بظواهر ملک السموات و الأرض الشهید الظاهر على کل شی‏ء. إن هؤلاء الفاتنین بالاستیلاء و الاستخدام لمؤمنی العقول و مؤمنات النفوس ثم لم یرجعوا بالریاضة و اکتساب الملکات الفاضلة و الانقیاد لهم فلهم عذاب جهنم الآثار و الطبیعة و عذاب حریق الشوق إلى المألوفات مع الحرمان عنها9- تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ج‏8، ص: 367حدثنا أبی حدثنا علی بن محمد الطنافسی حدثنا أبو بکر بن عیاش عن أبی إسحاق عن عمرو بن میمون قال: مر النبی صلّى اللّه علیه و سلّم على امرأة تقرأ هَلْ أَتاکَ حَدِیثُ الْجُنُودِ فقام یستمع فقال: «نعم قد جاءنی».و قوله تعالى: بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی تَکْذِیبٍ أی هم فی شک و ریب و کفر و عناد وَ اللَّهُ مِنْ وَرائِهِمْ مُحِیطٌ أی هو قادر علیهم قاهر لا یفوتونه و لا یعجزونه بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ أی عظیم کریم فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ أی هو فی الملأ الأعلى محفوظ من الزیادة و النقص و التحریف و التبدیل.قال ابن جریر «1»: حدثنا عمرو بن علی، حدثنا قرة بن سلیمان، حدثنا حرب بن سریج، حدثنا عبد العزیز بن صهیب عن أنس بن مالک فی قوله تعالى: بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ قال: إن اللوح المحفوظ الذی ذکر اللّه بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ فی جبهة إسرافیل.و قال ابن أبی حاتم: حدثنا أبی، حدثنا أبو صالح، حدثنا معاویة بن صالح أن أبا الأعبس هو عبد الرّحمن بن سلمان قال: ما من شی‏ء قضى اللّه: القرآن، فما قبله و ما بعده إلا و هو فی اللوح المحفوظ، و اللوح المحفوظ بین عینی إسرافیل لا یؤذن له بالنظر فیه.و قال الحسن البصری: إن هذا القرآن المجید عند اللّه فی لوح محفوظ ینزل منه ما یشاء على من یشاء من خلقه، و قد روى البغوی من طریق إسحاق بن بشر: أخبرنی مقاتل و ابن جریج عن مجاهد عن ابن عباس قال: إن فی صدر اللوح لا إله إلا اللّه وحده، دینه الإسلام__________________________________________________ (1) تفسیر الطبری 12/ 531.10- تفسیر خسروی، ج‏8، ص: 522 آراستند بتو رسیده است؟18- (بیاد آور یا محمّد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) حدیث فرعون و قوم ثمود را (که چگونه تکذیب انبیاء کردند و چگونه دچار عذاب شدند و چگونه انبیاء صبر کردند و چگونه بر آنها پیروز گشتند پس تو هم مانند آنان صبور باش و شکیبائى داشته باش تا موقع پیروزى تو فرا رسد).19- بلى کافران (یعنى مشرکین قریش) هم در تکذیب تو و قرآن (از آنچه موجب اعتبار است اعراض کرده‏اند و بآنچه موجب کفر و طغیان است رو کرده‏اند).20- و خداوند از اطراف بر آنها احاطه دارد (و در قبضه خدا و سلطنت او هستند و مانند محاصره شده‏اى که از هر جانب احاطه گشته نجات و فرار براى آنها مقدور و ممکن نیست).21- (قرآن چنان نیست که آنها میگویند و شعر و کهانت و سحر نیست) بلکه قرآن شریف عظیم، بسى گرامى است (قدرش خطیر و مقامش عظیم و خیرش جلیل است معانى جلیله و دلائل نفیسه بخلق عطا میکند و تمامش حکمت است و حکم بر سه صورت است که چهارمى براى آن نیست (آنرا معنى است که عمل بآن شخص را مجتبى و متقى میسازد- و موعظه‏اى است که دل را براى عمل بحق نرم میسازد- و حجّتى که منجر به تمیز حق از باطل در علم دین یا دنیا میشود و علم دنیا اشرف است و تمام موجود در قرآن است).22- در لوحى است که محفوظ از تغییر و تبدیل و افزایش و کاهش است و یا آنکه محفوظ عند اللّه است و آن امّ الکتاب است

11 - تفسیر نوین، متن، ص: 127 [تفسیر آیه 20]21- وَ اللَّهُ مِنْ وَرائِهِمْ مُحِیطٌ «1»- لفظ «وراء» هم پیش روى و هم پشت‏سر معنى میدهد، یعنى خداوند بعلم و قدرتش از همه طرف، از جلو و عقب آنها را فرا گیرنده است و بر آنها تسلط دارد. [تفسیر آیه 21]22- بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ «2» 23- فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ «3». یعنى اگر قریش نسبت‏هاى ناروا بتو و قرآنت میدهند، دلتنگ و اندوهگین مباش اگر ترا ساحر و شاعر میخوانند عظمت و اهمیت وحى تو بقدرى استکه این یاوه‏گوئیها نه از قدر آن میکاهد و نه از مقدار آن چیزى کسر میکند و نابود میسازد بلکه آن وحى گرامى قرآنى است با مجد و عظمت که بوسیله فرشتگان در لوح محفوظ نگاهدارى میشود و تغییر و تبدیل در آن راه پیدا نمیکند.و شیاطین را دسترسى بآن نیست. وظیفه ما باور داشتن لوح محفوظ است. و فایده این باور، توجه بعظمت بیمانند و جاودانى بودن و حقانیت این وحى الهى است ولى حقیقتش بر ما مجهول است و چه بسیار اموریکه میدانیم که هست ولى نمیدانیم که چیست.__________________________________________________ (1) یعنى آنها محدود و محاط بقدرت و علم پروردگارند که هم از حیطه اقتدار و تسلط الهى نمیتوانند خارج شوند و هم کوچکترین عملى حتى اندیشه ‏ای را نمی توانند از او پنهان بدارند. این عبارت تمثیلى است براى تسلط و احاطه کامل پروردگار بر آنها هم چنانکه هرگاه مرد نیرومند و بسیار توانائى گنجشک ضعیفى را در جلو خود داشته باشد از پشت سر بر او تسلط و احاطه دارد و گنجشک در قبضه قدرت او است. [.....] (2) و (3) بعضى لفظ قرآن را باضافه به مجید خوانده‏اند، با این قرائت مجید صفت پروردگار خواهد بود و نیز محفوظ را برفع قرائت کرده‏اند که صفت قرآن خواهد بود و ترجمه دو آیه با این قرائت چنین میشود «بلکه آن، قرآن خداوند با مجد و عظمتى استکه محفوظ از تصرف و تحریف و نگهداشته در لوح است»12 - مفاتیح الغیب، ج‏31، ص:117بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ و فیه مسائل:المسألة الأولى: تعلق هذا بما قبله، هو أن هذا القرآن مجید مصون عن التغیر و التبدل، فلما حکم فیه بسعادة قوم و شقاوة قوم، و بتأذی قوم من قوم، امتنع تغیره و تبدله، فوجب الرضا به، و لا شک أن هذا من أعظم موجبات التسلیة.المسألة الثانیة: قرئ: قُرْآنٌ مَجِیدٌ بالإضافة، أی قرآن رب مجید، و قرأ یحیى بن یعمر (فی لوح) و اللوح الهواء یعنی اللوح فوق السماء السابعة الذی فیه اللوح المحفوظ، و قرئ (محفوظ)/ بالرفع صفة للقرآن کما قلنا: إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ [الحجر: 9].المسألة الثالثة: أنه تعالى قال هاهنا: فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ و قال فی آیة أخرى: إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ فِی کِتابٍ مَکْنُونٍ [الواقعة: 77، 78] فیحتمل أن یکون الکتاب المکنون و اللوح المحفوظ واحدا ثم کونه محفوظا یحتمل أن یکون المراد کونه محفوظا عن أن یمسه إلا المطهرون، کما قال تعالى: لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ [الواقعة: 79] و یحتمل أن یکون المراد کونه محفوظا من اطلاع الخلق علیه سوى الملائکة المقربین و یحتمل أن یکون المراد أن لا یجری علیه تغییر و تبدیل.المسألة الرابعة: قال بعض المتکلمین إن اللوح شی‏ء یلوح للملائکة فیقرءونه و لما کانت الأخبار و الآثار واردة بذلک وجب التصدیق، و اللّه سبحانه و تعالى أعلم، و صلى اللّه على سیدنا محمد و على آله و صحبه و سلم. 13- تفسیر نور الثقلین، ج‏5، ص: 549 32- فی تفسیر علی بن إبراهیم و فی روایة أبى الجارود عن أبى جعفر علیه السلام فی قوله ذا العرش المجید فهو الله الکریم المجید حدثنی أبى عن أحمد بن النضر عن عمرو بن شمر عن جابر عن أبى عبد الله علیه السلام قال: بینا رسول الله صلى الله علیه و آله جالس و عنده جبرئیل إذا حانت من جبرئیل نظرة قبل السماء الى أن قال: قال جبرئیل علیه السلام:ان هذا إسرافیل صاحب الرب و أقرب خلق الله منه، و اللوح بین عینیه من یاقوتة حمراء، فاذا تکلم الرب تبارک و تعالى بالوحی ضرب اللوح جبینه فنظر فیه ثم ألقاه إلینا نسعى به فی السموات و الأرض.33- و فیه قال على بن إبراهیم فی قوله: بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ قال: اللوح المحفوظ، له طرفان، طرف على یمین العرش على جبهة إسرافیل فاذا تکلم الرب جل ذکره بالوحی ضرب اللوح جبین إسرافیل. فنظر فی اللوح فیوحى بما فی اللوح الى جبرئیل علیه السلام.34- فی أمالی الصدوق (ره) باسناده الى محمد بن یعقوب النهشلی قال:حدثنی على بن موسى الرضا علیه السلام عن أبیه عن موسى بن جعفر عن أبیه جعفر بن محمد عن أبیه محمد بن على عن أبیه على بن الحسین عن أبیه الحسین بن على عن أبیه على بن أبى طالب علیهم السلام عن النبی صلى الله علیه و آله و سلم عن جبرئیل عن میکائیل عن إسرافیل عن الله جل جلاله و نقل حدیثا طویلا.و باسناده الى على بن بلال عن على بن موسى الرضا عن موسى بن جعفر عن جعفر بن محمد عن محمد بن على عن على بن الحسین عن الحسین بن على عن على (تفسیر نور الثقلین، ج‏5، ص: 549 ) بن ابى طالب علیهم السلام عن النبی صلى الله علیه و آله عن جبرئیل عن میکائیل عن إسرافیل علیهم السلام عن اللوح عن القلم قال: یقول الله عز و جل: ولایة على بن أبى طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من ناری.35- فی کتاب المناقب لابن شهر آشوب العقد، کتب ملک الروم الى عبد الملک: أکلت لحم الجمل الذی هرب علیه أبوک من المدینة لأغزونک بجنود مأة ألف، و مأة ألف و مأة ألف، فکتب عبد الملک الى الحجاج ان یبعث الى زین العابدین علیه السلام و یتوعده و یکتب الیه ما یقول ففعل فقال على بن الحسین: ان لله لوحا محفوظا یلحظه فی کل یوم ثلاثمأة لحظة لیس منها لحظة واحدة الا یحیى فیها و یمیت و یعز و یذل و یفعل ما یشاء، و انى لأرجو أن یکفیک منها لحظة واحدة، فکتب بها الحجاج الى عبد الملک فکتب عبد الملک بذلک الى ملک الروم، فلما قرأه قال: ما خرج هذا الا من کلام النبوة

14- تفسیر آسان، ج‏18، ص: 239 ذو العرش المجید- کلمه (الْمَجِیدُ) بنا بقولى صفت کلمه عرش است. و صاحب یک چنین عرش با این مجد و عظمت خدا میباشد. عرش و قرآن بقدرى اهمیت دارند که خداى سبحان آنها را به لفظ مجید توصیف نموده است. چنانکه در آخر همین سوره خواهد آمد-

16- فَعَّالٌ لِما یُرِیدُ- قدرت پروردگار بقدرى است که هر اراده‏اى بکند آنرا انجام میدهد. و هیچ قدرتى نمیتواند از اراده خدا جلوگیرى کند، پس بر موجودات لازم است از هر نظر تسلیم اراده خدا باشند- مؤلف.آیه 18- 22- هَلْ أَتاکَ حَدِیثُ الْجُنُودِ کلمه (هَلْ) در اینجا استفهام تقریرى است. کلمه (أَتاکَ) خطاب به پیامبر اعظم اسلام صلّى اللّه علیه و آله میباشد. یعنى یا محمّد (ص) آیا نه چنین است که خبر سپاه‏هان بتو رسیده است

18- فِرْعَوْنَ وَ ثَمُودَ- در این آیه صاحبان سپاه را معرفى میکند و مى‏فرماید: منظور از آن سپاهها سپاه فرعون و ثمود است

19- بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی تَکْذِیبٍ- یعنى با اینکه فرعون و ثمود با آن همه قدرت و سپاه نابود شدند باز هم کفار دست از تکذیب تو و قرآن بر نمى‏دارند. در صورتى که قدرت کفار با قدرت فرعون و ثمود قابل قیاس نیست

20- وَ اللَّهُ مِنْ وَرائِهِمْ مُحِیطٌ- ضمیر کلمه (وَرائِهِمْ) به کفار برمیگردد. یعنى و حال آنکه قدرت و نیروى پروردگارى بنحوى بر آنان احاطه دارد که ممکن نیست بتوانند فرار کنند و از کیفر کردارشان رهائى یابند 21- بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ از مفهوم این آیه شریفه استفاده میشود: کفارى که در آیه- 19- به آنان اشاره شد قرآن مجید را تکذیب مینمودند. لذا این آیه تکذیب ایشانرا تکذیب میکند و میفرماید: اینطور نیست که آن کفار میگویند. بلکه این قرآن داراى مجد و کرامت است 22- فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ- یعنى قرآن مجید در لوحى میباشد که از هر نظر محفوظ است. یعنى نه چیزى از آن ناقص میشود، و نه چیزى به آن اضافه میگردد- مؤلف.پایان سوره بروج15

- تفسیر الجلالین، ص: 594


 اللَّهُ مِنْ وَرائِهِمْ مُحِیطٌ لا عاصم لهم منهبلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ عظیمفِی لَوْحٍ هو فی الهواء فوق السماء السابعة مَحْفُوظٍ بالجر من الشیاطین و من تغییر شی‏ء منه طوله ما بین السماء و الأرض و عرضه ما بین المشرق و المغرب و هو من درة بیضاء قاله بن عباس رضی الله عنهما

16- انوار درخشان، ج‏18، ص: 77 وَ اللَّهُ مِنْ وَرائِهِمْ مُحِیطٌ:بیان احاطه و سعه قدرت ساحت پروردگار بر کفار و بت‏ پرستان و مبنى بر تسلیت خاطر رسول صلّى اللّه علیه و آله است که هر یک از آنان را بسوى طریق و هدفى که برگزیده‏اند سوق میدهد و هرگز لحظه‏ اى از حیطه قهر کبریائى او خارج و ایمن نخواهند بود و بقیام دعوت رسول اسلام صلّى اللّه علیه و آله نیز ضرر و زیانى نخواهند رسانید.

بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ:نظر به این که کفار و بت‏ پرستان در مقام تکذیب نزول آیات کریمه قرآنى از جانب پروردگار برمی آ یند و بدان اصرار میورزند و سبب مبارزه با دعوت رسول صلّى اللّه علیه و آله نیز انکار آیات قرآنى است آیه تأکید نموده که آیات قرآنى صاحب مجد و عظمت ذاتى و از ساحت کبریائى صدور یافته و برسالت امین وحى جبرئیل علیه السّلام هر یک از آیات براى رسول قرائت شده و بقلب نورانى خود آیات را تلقى نموده در صورتى که در مقامات علمى پروردگار ثابت و محفوظ بوده و هرگز شائبه بطلان و کذب در آن نخواهد بود و نیز ایمن است از اینکه مورد تحریف و تغییر قرار گیرند

17- أنوار التنزیل و أسرار التأویل، ج‏5، ص: 303 وَ اللَّهُ مِنْ وَرائِهِمْ مُحِیطٌ لا یفوتونه کما لا یفوت المحاط المحیط. [سورة البروج (85): الآیات 21 الى 22]بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ (21) فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ (22)بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ بل هذا الذی کذبوا به کتاب شریف وحید فی النظم و المعنى، و قرئ «قرآن مجید» بالإضافة أی قرآن رب مجید.فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ من التحریف، و قرأ نافع مَحْفُوظٍ بالرفع صفة لل قُرْآنٌ، و قرئ «فی لوح» و هو الهواء یعنی ما فوق السماء السابعة الذی فیه اللوح.عن النبی صلّى اللّه علیه و سلم «من قرأ سورة البروج أعطاه اللّه بعدد کل جمعة و عرفة تکون فی الدنیا عشر حسنات». 18- 313- [الحاکم النیسابوری‏] حدّثنی علی بن عیسى الحیری، حدّثنا ابراهیم بن أبی طالب، حدّثنا ابن أبی عمر حدّثنا سفیان، عن أبی حمزة الثمالی، عن سعید بن جبیر، عن ابن عبّاس رضی اللّه عنهما قال: إنّ ممّا خلق اللّه للوحا محفوظا من درّة بیضاء دفّتاه من یاقوتة حمراء قلمه نور و کتابه نور ینظر فیه کل یوم ثلاثمائة و ستّین نظرة أو مرّة ففی کلّ مرّة منها یخلق و یرزق و یحیی و یمیت و یعزّ و یذلّ و یفعل ما یشاء فذلک قوله: کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ.19- و أخرج عبد بن حمید فی مسنده و أبو یعلى بسند ضعیف عن أبى سعید الخدری قال قال رسول الله صلى الله علیه و سلم ان بین یدی الرحمن تبارک و تعالى للوحا فیه ثلاث مائة و خمس عشرة شریعة یقول الرحمن و عزتی و جلالی لا یجیئنی عبد من عبادی لا یشرک بى شیأ فیه واحدة منکن الا أدخلته الجن...


                                                    

  

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

شیخ نمر باقر النمر

دوشنبه, ۴ آبان ۱۳۹۴، ۰۴:۴۵ ب.ظ

  شیخ نمر باقر النمر





نمر باقر النمر   مجتهد ی شیعی و فعال حقوق بشر عربستانی است.

وی متولد1968 در قطیف. منطقه ی عوامیه عربستان است. تحصیلات حوزوی اش را در سوریه وایران انجام داد

او در پی اعتراضات شیعیان عربستان در سال ۲۰۱۲ بازداشت شد. در ۲۳ مهرماه ۱۳۹۳ دادگاه جنایی عربستان سعودی نمر النمر را به دلیل اقدام علیه امنیت ملی و محاربه، به "اعدام با شمشیر و به صلیب کشیده شدن در انظار عمومی" محکوم کرد.


شیخ باقر از معروف‌ترین مدرسان علوم مذهبی و دینی در حوزه‌های علمیه است که در حوزه‌های علمیه ایران و سوریه به تدریس کتاب‌هایی همچون کتاب اللمعة الدمشقیة و کتاب جامع المدارک و مستمسک عروة الوثقی و الحلقات شهید سید محمدباقر صدر پرداخته است.
وی پس از بازگشت به کشورش، مرکز مذهبی الإمام القائم (عج) را در شهر العوامیه تأسیس کرد که سنگ‌بنای "مرکز اسلامی" در سال ۱۴۲۲ هجری قمری شد

شیخ نمر النمر که در شرق عربستان زندگی می‌کند در سخنرانی‌ خود در فوریه‌ سال ۲۰۰۹ به مقامات سعودی هشدار داد که اگر شأن و حیثیت ما به ما بازگردانده نشود، من شیعیان را به جدایی از عربستان فرا می‌خوانم. کرامت ما مهم‌تر از تمامیت کشور است
وی در انتقاد از دولت عربستان در یک سخنرانی گفت:

اگر یک کشور خارجی مسئول اعتراض‌های شیعیان است، چرا به آن کشور حمله نمی‌کنید؟ چرا به ما بدبخت‌ها حمله می‌کنید؟ به مسئول اصلی و اگر منظورتان ایران است، به ایران حمله کنید و ببینید چقدر توانش را دارید؟



دستگیری و محکومیت

نخستین بازداشت شیخ نمر در می ۲۰۰۶ میلادی رخ داد. وی در بازگشت از بحرین و به دلیل مشارکت در همایشی بین‌المللی دربارهٔ قرآن کریم از سوی نیروهای امنیتی رژیم سعودی بازداشت شد.
در اتهام شیخ چنین آمده بود:

«وی از حکومت عربستان خواسته است به وضعیت قبرستان بقیع رسیدگی کرده، مذهب تشیع را به رسمیت شناخته و شیوه‌های آموزشی و درسی کنونی حاکم بر عربستان را تغییر داده یا لغو کند.»

بازداشت دوم، در ۲۳ آگوست ۲۰۰۸ میلادی رخ داد. شیخ نمر آل نمر در بیستم تیر ۱۳۹۲ در اثر حملهٔ مسلحانهٔ نیروهای امنیتی دستگیر و به مکان نامعلومی انتقال داده شد. در نوامبر ۲۰۱۴، حکم اعدام نمر از جانب دادگاه ویژه جزایی عربستان سعودی اعلام شد و وی، محکوم به مرگ از طریق گردن زدن با شمشیر شد.
 
پیش از این حکم اعدام شیخ نمر، توسط عبدالله بن عبدالعزیز، پادشاه سابق سعودی، تا اطلاع ثانوی، به تعویق افتاده بود

 اما درروزهای گذشته حکام سعودی حکم اعدام شیخ نمررا به تائید دادگاه عالی تجدیدنظر ووزارت کشور عربستان   رساندند


 لذا از  دوستان وعلاقمندان به  آزادی وآزادگی ومدافعان حقوق بشر  خواهان دفاع  وپیگیری عدم اجرای حکم اخیر دولت عربستان  می باشیم




حمید رضاابراهیم زاده


3آبان1394

 

  • حمیدرضا ابراهیم زاده