دایره مینا

منتخب آثار وپژوهشهای دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

منتخب آثار وپژوهشهای دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

مجموعه مقالات. اشعار وآثار علمی .پژوهشی. فرهنگی. اجتماعی دکتر حمیدرضا ابراهیم زاده

۸ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

ازشعله های نقش تو

شنبه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۵، ۰۴:۱۱ ق.ظ


 برجان من آتش زدی تا جان شوی درجان من




ای مونس پنهان من

ای تو همه جانان من

ای راز من اسرار من

ای درد وهم درمان من

درخرمن مستانه ام

نقش تو و دامان من

از شعله های نقش تو

رقصان شده اوزان من

درجان من آتش زدی

تا جان شوی درجان من

 

حمیدرضا ابراهیم زاده

1394/11/30



تمامی حقوق مربوط به نشر این اثر درانحصار مولف محفوظ است
  • حمیدرضا ابراهیم زاده

حضرت دوست دگر کیست؟

سه شنبه, ۲۶ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۰۸ ب.ظ

 

الف یعنی ادب دال یعنی دلدادگی با یعنی بینش

بدان که ادب دلدادگی بینش می‌خواهد. و طلب وصال ادب ارادت.

دوستی ادب ارادت می‌خواهد وعشق اراده‌ی طلب

 

پرسید: دوست کیست؟

 دوست داشتن دلخوشی، و دلخوش داشتن به دوستی.

مودت همچون ریشه‌های انجیر بتن وجود را می‌پوکاند.

از دل خاکی چه می‌ماند که ریشه‌های حب در همه‌ی منافذش جا خوش کرده است.

و میوه‌اش در گرمای تموز شیره شیرین می‌کند.

در حالیکه قبل از آن میوه‌اش گس و نارس و تلخ است.

دوست داشتن گاه تلخ است و گاه شیرین.

گرمی آغوش محبوب شیره‌ی محبت را شیرین می‌کند.

و نبود گرمای حضورش میوه محبت را گس و نامطبوع می‌کند.

 

وقتی که محبوبت نیست و بیوفایی می‌کند. ناخرسندی وجودت را می‌آشوبد وتلخ می‌شوی.

 و وقتی که در جوار حبیب ساکنی قند می‌سابد دلت و عسل می‌شوی.

دوست داشتن طریقت فرشتگان و پریسانان نازک دل و نازنین است.

نشاید یک دمی  بی دوست خفتن. نشاید دردمی با دوست سفتن...

 

 

دوست کیست؟

درد آشنای دادخواه

واسط قلب و ضمیرآشنا

سیرت صورتگر و همپای ماه

تالی عشق و نگاه بی ریا....

باز گویم دوست کیست؟

دوست شوری در دل و شیرینی ناخودآگاه نگاه

دوست نیست جز وجود ناخودآگاه میان ما و ماه...

دوست پنهان گشته در پیدای ماست

دوست؛ آذین بسته از شیدای ماست

بازگویم دوست کیست؟

دوست هرگز هست نیست

دوستی دستی از برای بست نیست

دوست نایش باد صبا را می‌وزد

دربرش شوق لقا را می‌سزد...

 

 11خرداد1392

حمید رضا ابراهیم زاده

 

 

کلیه حقوق برای مولف محفوظ است.

 

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

چرا شلاق واعدام ؟!

سه شنبه, ۲۶ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۴۰ ق.ظ

چرائی شلاق واعدام.


- سلام ..... چرا به زانی و زانیه و کسیکه مشروب می خوره باید شلاق زد؟؟


باسلام

جرایم وبزه ها همواره باعث آسیب به فرد وتضییع تکامل او وتاذی جامعه ی اوست.

به تنبه کشاندن. یا بیدارکردن قوه ی بالغ فکری.ویا هوشیارکردن وسوهان دادن درک وبینش از غبار خطا وزنگار درحدود وتعزیرات ملاک  است.

گناهان حق الناسی که باید جبران ویا به رضایت  شاکی وزیان دیده منجر شود

گناهان درونی که با توبه ویا انابه و تصمیم به ترک ویا تصحیح وترمیم برای پرکردن خلا یا  تغییر مسیر فکر ورفتار منجر می شود

گناهانی است که هم به خدا. هم به شخص وهم به جامعه زیان می رساند وجرم علاوه بر جنبه خصوصی اش جنبه عمومی هم دارد وباعث  سلب آسایش روانی جامعه ویا تحقیر عفت و امنیت درجامعه می شود و ازاین منظر مدعی العموم صاحب اختیار برای تنبه ویا تنبیه مجرم می شود

الزَّانِیَةُ وَالزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ ۖ وَلَا تَأْخُذْکُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ ۖ وَلْیَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ [نور:٢]

به زن زناکار و مرد زناکار صد تازیانه بزنید، و اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید، نباید شما را در [اجرای] دین خدا درباره آن دو نفر دلسوزی و مهربانی بگیرد، و باید گروهی از مؤمنان، شاهد مجازات آن دو نفر باشند.

 

جرم های مورد اشاره علاوه برآسیب زدن به خود مجنی ومجنی علیه علی الظاهر باعث  تخریب وتشویش اذهان و عفت عمومی  می شود

گاه با تشر برخی ازجرایم مجرم را تنبیه میکنند .

گاه باقهریه وشدت تحکم و قصاص و تلافی. گاه با شلاق وحد وتازیانه.

ظاهرا دردی که در تازیانه هست  تقریبا جنبه ی حیوانی رفتار را به رخ خطا کار می کشاند.

ومزه ی لذیذ امر خطا  وجرم انتسابی را از ذائقه و دهانش می اندازد. اما درباره ی باز دارندگی جرم باید به مقتضیات زمان وتحولات وتکامل بشر هم دقت هایی داشت. تاالان چون جرم همان جرم است وهمکاری زانی وزانیه تقریبا بیشتر شده طبیعی است که این  حکم باهمین کیفیت اقل کارایی را دارد

 

اما تبدیل تازیانه به وجه نقد را درصورتی که تازیانه منجر به فوت محکومین نمی شود ویا زیانهای غیرقابل بازگشتی را بمجرم نمی رساند بنظرم بی خود هست باید دربرابر بزه انتسابی اجرای حد و تازیانه الزامی باشد...

درباره شرب خمر هم همین هست

اعتیاد به خمر عقل را ذایل وعفت  درونی شخص را مضمحل می کند وازاین دریچه به جامعه آسیب می رساند

البته درباره جرم بودن این چند نوع خطا ویا گناه کسی  ویا آئینی مخالفت نکرده. اما در نحوه  تنبیه تغیرات وتصرفاتی حاکم است.

برداشتن برخی از تنبیهات خوب است اما عوارضش را هم دارد

- برداشتن سنگسار خوب است. اما بازدارندگی جرم هم شل می شود ویا منجر به تقویت جرم شده است

- برای کسانیکه به نوامیس تجاوز می کنند ویا به قهر وعنف  عفت عمومی جامعه را به تشویش می اندازند دادستان  موظف به اتخاذ شدت برخورد و اعلام حکم مفسد فی الارض  بودن مجرم  وهمینطور درخواست اعدام  دراسرع وقت می شود. باتوجه به حجم  بزه ی تجاوز. ناموس ربائی وجرائم حوزه ی ناموسی عنف . بنظر می رسد اجرای حکم اعدام همچنان لازم است

-درباره قاچاقچیان مواد مخدر دست حاکم شرع باز است. حبس ابد ویا جرایم نقدی سنگین ونقره داغ کردن مفسدان حوزه اقتصادی بهتراز اعدام است.

 

-درباره سارقان  ودله ها با توجه به حجم بیکاری وتورم بنظرم وادارکردن اینها به اشتغال وتنبیه مالی   وجبران خسارت بهتر از قطع دست است

- درباره ی جرم های عقیدتی مثل ارتداد و یا فحاشی های مذهبی هم بنظر می رسد دردرجه ی اول گفتگو. مشاوره. ردیه برنظرات وسپس مراحل دیگر  ازحبس تا احکام ثابت دیگر طبیعی است. تنبه وتنبیه عقیدتی زمان بر و تقریبا نیاز به  فرصت بیشتری دارد.

-  بنظر می رسد دستگاه قضا درایران هرچه بطرف نقره  داغ کردن مفسدان اقتصادی وقاچاقچیان برود  در انصاف ورزی موفق تر است وهرچه در اعدام  نسبت محاربین ومتجاوزین به عنف  مصمم ترباشد برای امنیت جامعه  بهتر است.

امنیت بانوان وامنیت اقتصادی وامنیت خانواده با بهای سنگینی بدست می آید. ومخدوش کردن امنیت در جامعه بمنزله ی محاربه وتاذی به حقوق بشر است... دوستان روشنفکر اگر جایگزین بهتری دارند بفرمایند قطعا مورد دقت  قرار خواهد گرفت

 

والی الله المصیر

حمید رضاابراهیم زاده

22 بهمن  1394

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

تاصبح

سه شنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۵، ۱۰:۰۰ ق.ظ


                                           تـا صــبـح


و امشب را چه بسیار پدران و مادران و نوعروسان و نو دامادانی که  شب اول هجران عزیزانشان  را بسوگ نشسته‌اند.


چه بسیار کودکان و فرزندانی که شب اول یتیمی خود را تجربه می کنند.


چه بسیار بیماران محتضری که شب آخر زندگی خود را تنفس می‌کنند و ریه‌هایشان مملو از دم و باز دم مرگ است. 


چه بسیار بیمارانی که  در انتظار سلامتی چشم  به فردا دوخته‌اند و ریه‌هایشان مملو از امید است.


چه بسیار نوعروسان و تازه دامادانی که شب زفاف خود را در حجله نشسته‌اند و یا در انتظار صبح جشن عروسی با لبخند و هیجان آرمیده‌اند.


چه بسیار خانواده‌هایی که در سالن بیمارستان از بیمارشان  سلامتی جستجو می کنند.


چه بسیار زندانیانی که در فراق خانواده و آزادی به  فرجام می‌اندیشند.


چه بسیار اعدامیانی که تا صبح به نجوا نشسته‌اند و چشم به معجزه‌ای می‌دوزند تا برسیاهی ترس و اضطرابشان بتابد و آرامشان کند.


چه بسیار مسافرانی که در جاده شب چشم به مقصد و لحظه رسیدن دوخته‌اند و یا در مسافرتند.


چه بسیار پرستاران و مرزبانان و... کارگرانی که شیفتشان را با عشق تحمل می کنند.


چه بسیار عاشقانی که تا صبح نقشه‌ی لحظه وصال را مرور میکنند و بیقرارند.


چه بسیار بزرگان و در گذشتگانی که امشب شب سالمرگشان است و در مقبره‌هایشان خاطرات گذشته را مرور میکنند.


چه بسیار خفتگانی که  خواب مرگشان را میبینند و سراسیمه  بر می‌خیزند.



چه بسیار نابکاران و کوردلانی که نقشه‌ی شومشان را عملی کرده و در التهابند.


چه بسیار مصیبت زدگانی که امشب آرمیده‌اند و قرار است صبح عزایشان بدمد.


چه بسیار متفکرین و کاشفانی که هنوز بیدارند و به بررسی  آخرین نظرات و آزمایشات مشغولند و صبح ناقوس کشفشان دنیا را متحول میکند.


چه بسیار مال باختگان و عمر باختگانی که در اندیشه برون رفت از نابسامانیها و مرارتهای زندگی بیخوابند و در رختخواب می‌غلتند.


چه بسیار خوش بحالانی که تا صبح در خواب ناز آرمیده‌اند و در رویاهاشان پرواز میکنند .


چه بسیار بیخبران و غافلانی که قرار است فردا را نبینند و فرشته مرگ بر بالینشان آواز میخواند.


چه بسیار بی‌خبرانی که صبح فردا  آفتاب بهبودی و سعادت  و بخت برایشان می‌تابد.


 چه بسیار بیدار دلانی که بر سجاده‌ی نیایش و التجا و رجا  تا سپیده دمان با پروردگارشان  نجوا میکنند و برای همه‌ی خفتگان و مسافران طلب خیر دارند...


وچه بسیار نوزادانی که امشب به دنیا چشم می‌دوزند و یا آخرین شبی است که در گرمای درون مادر به سر می برند و صبح آغاز یک زندگی است.


باید امشب زبان قلم را غلاف بگیرم تا ملت را بیخواب نکرده و طوفانی به پا نکرده و حرف در برف کاغذ پارو نکند  و سر سبز بر باد ندهد.


امشب هم ، همچون شبهای دیگر رحم تاریک شب آبستن حوادث جدید است.



حـمیـدرضـا ابـراهـیم زاده - بابلسر1389/1/19


  

  کلیه حقوق برای مؤلف محفوظ است.    

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

لیاقت رفاقت

دوشنبه, ۱۸ بهمن ۱۳۹۵، ۰۲:۲۷ ب.ظ

 

گفتگو:


سوال : سلام... چرا  اغلب در رفاقت رکب  ویا ازپشت خنجر می خوریم و یا در روابط عشقی مسدود می شویم

 

با سلام وآرزوی سلامتی وسعادت وبهروزی

 

لیاقت رفاقت

 

لیاقت آدم ها با تلاش برای حفظ متانت، حیا، بردباری، نجابت، وفاداری و رازداری  اثبات می شود.

 

اصولا مدیریت خشم و شادمانی و یا در کل مدیریت بحران برای هر شخصی نشان دهنده ی عزت نفس اوست.

 

انسان متعادل در تمام رفتارهایش هدفمند و با برنامه است و مدیریت نافذی در خشم و شادمانی و بحران ها دارد.

 

گذر زمان وفراز ونشیب های دوران دوستی  غبار خستگی، دلزدگی، یاس و ناامیدی را به رخ دوست نمایان  می نشاند و نشان می دهد که بعضی ها خواهان رفاقت پاک و صمیمیت  بی آلایش را با ما خواهان نبودند.

 

دوست داشتن هاشون با حساب و کتاب  و مطابق با تمنیات و مطالبات یکسویه  خودشان بوده و توقعات و مطالباتی در همراهی و رفاقت هاشون داشتند که این نیاز را در ما جستجو می کنند.

 

خیلی خوبه که نیازشون با ما مرتفع میشه..

اما بده که نمک نشناسی می کنند.

 

و یا هر گونه هواداریتان را برای خودشون به سبک و رای خودشون ترجمه می کنند.

 

شما را در قواره اسباب و یا  کسی می بینند که نیازهای آنی شان مرتفع می کنید.

 

و بدترین برداشت را از مهرتان دارند. و تصورات غلط و لوثی را از مهرورزی ها و تجاهل ها و تساهل و تسامح تان دارند...

 

 معتقدم این سبک رفاقت ،کاملا سادگی و سهل انگاری و زیان به وجود و شخصیت شما است.

 

باید مبانی رفاقت ها سنجش و ارزیابی  بشه تا  هدفمند وموثر باشه.

 

رفاقت معامله و بده و بستان نیست.عشق ورفیق را بی حساب باید دوست داشت.

 

 ولی انتخاب رفیق  امری است که نیاز به دوراندیشی و تدبیر دارد.

 

درانتخاب وسنجش  رفیق  آیتم های تناسب هویتی ملاک است.

 

صداقت، نجابت، رازداری و امانتداری و بردباری و متانت مهمترین پایه های انتخاب رفیق است.

 

تناسب  سن و طبقه و جنسیت و. تحصیلات و شغل و... چندان اولویتی ندارد.

 

اما دقیقا تناسبات هویت معنوی همانند سبک اندیشیدن و صداقت ونجابت وبردباری و... خیلی مهم است.

 

دررفاقت آیتمی است بنام ایثار ومحبت بی چشمداشت.

 

که این امر بصورت آنی  در قلب رسوب نمی کند.

 

دررفاقت صمیمانه

 

نگاه نمی کنیم که من چقدر قربونتون رفتم که شما  هم باید همان قدر  فدام بشید.

 

اگه واقعا دوستم داری باید باتوجه به لیاقتم فدام بشی وبرعکس.

 

ایثار وبذل مهر باحساب وکتاب  وآمار و فراوانی داده ها مشخص نمیشه.

 

دررفاقت صفت آینه بودن بین دوستان رخ می دهد

 

آینه ی شفاف همه واقعیت هارا به شخص نشان می دهد. ودوست ورفیق بی کلک هم همینطور شفافیت دارد

 

وقتی عیبم را می گیرید ومی گویید اینطوری برازنده تری، من رشد می کنم

 

اما وقتی انتقادم بکنید وجایگزینی برای انتقاداتتان نباشه دارید مرا به سخره و لجن می کشید.

 

اگه بیهوده ازمن تعریفی بکنید وخطاهای بزرگ وفاحش مراتشویق کنید درحقیقت مرا درآتشی بزرگ هل داده اید

 

اگه جلوی دیگران خوردتان کنم فقط  شخصیت  مجهول وخاکستری خودم را برای شما و بقیه نشون میدهم

 

اگه بمن میگی سیگار نکش. بو میدی ریه ات عفونی میشه داری منو نجاتم میدی  .

 

 این استبداد نیست که بمن بگی آقا اینو نپوش وقار تورو مخدوش میکنه .

 

 این جا نرو برات سخت میشه.

 

 با فلانی زیادی  ایاق نباش ممکنه برات درد سربشه...

 

 اگه بتونی خوب دلیل بیاری که همه ی اینا به ضررمنه. اونوقت واقعا فکر میکنم باید درسلیقه ام تجدید نظر کنم

وشما را به عنوان حامی وراهنما ودوست وآینه ام بپذیرم.

 

استبداد اینه که   نگذاری دنیام را درست بشناسم.یا توی مسائل خصوصی ام آزاد باشم.

 

مهمترین عصاره رفاقت ارضای نیازهای درونی وجلب حمایت ومحبت واحساس احترام متقابل هست

 

آدم با انتخاب درست عشقش ویا دوستای صمیمی اش از  لحاظ  معنوی  ارضا میشه.

 

چون رضایت قلبی طرفینی هست وهربذری که شما منتشرمی کنید همان رااز آینه ی خود درو می کنید

 

اما گاهی وقتها محض پرکردن تنهایی هامون با یه تنهای دیگه رابطه میگیریم.

 

چون یه مدت باهم خوش بودیم و همدیگر را درک کردیم ، گمان می بریم این آدم خیلی بهمون نزدیکه درصورتیکه  این شخص پایه ای در احساساتمان نداره.

 

انگار  پاره آجری  بودیم براش  که خواست لای جرزش رابا وجودمان  پرکنه.

 

سوء استفاده ازاحساسات وعواطف  برای پرکردن خلا ها وتوقعات وتوهمات درواقع معضل امروز جامعه ی رفاقتی ماست.

 

همیشه از پشت خنجر خوردن تلخ تر از رویارویی وتقابل بوده است

 

همیشه عنصر وپدیده ی خیانت تلخ وگزنده است

 

خیانت وبی وفایی هنگامی رخ می دهد که پایه های تناسبات یا مشترکات هویت معنوی در رفاقت کامل نباشد

 

اینها را باید دقت کنیم که رفیق جون جونی کسی هست که درشرائط گوارا وناگوار باهامون  یک رنگ هست.

 

آزمون زمان  وسنگ محک زمانه اینقدر قوی هست که خلوص جنس ما وفلز وجودمان را به هم نشون بده

 

اقتدار محبت موقعی حاصل میشه که بتونیم  بهش اعتماد کنیم واعتمادشو  بخودمون جلب کنیم وبرای هم معتبر باشیم

 

اعتقاد واعتباری که نزد هم پیدا می کنیم باعث میشه که قیمتی بشیم وبتونیم :

 

 روحمون. احساسمون. دل وزبانمون. جنسیت و بدنمون .و... را به عشق بوهمسر ویا رفیقمون عرضه کنیم

 

همینطوری نمی توانیم جای اسم یه نفر توی شماره ی مخاطب  بنویسیم : نفس. جیگر. عشقم

 

این واژگان قیمتی اند و این عبارت ها برامون مقدس هست.

 

همینطوری کشکی وسرزبونی نیست به یکی بگیم دوستت دارم.اما واقعا این حرف تاریخ انقضا داشته باشه

 

دوست داشتن تاریخ انقضا بردار نیست.

 

وماهم نمی تونیم هرکسی را به خونه ی دلمون راه بدیم.

 

خیلی ها اجنبی اند. دزدند. فرصت طلبند. و با نقاب وارد احساساتمون می شوند.

 

انگار اومدند وقت وجوانی وعقیده و احساساتمون را بدزدند یا بازی بدهند وبروند

 

پس با لیاقت افراد سروکار داریم. نه زبون نرم اونها  برای ادای نیازهاشون.

 

 وگرنه داریم معامله میکنیم. ومعامله دررفاقت معناش مستهجن ومبتذل هست

 

هرچیزی وهرکسی  که  روح و روانمون را  بازی بده وتحقیر کنه ، مبتذل و ضایع هست

 

کسی که همیشه به دنبال نقطه ی ضعف ما شتاب برمی داره  وکنجکاو هست تا فهرستی از ضعف های مارا آمار درست کنه وبه رخ بکشونه  و با نیش و کنایه و طعنه همواره  ذهن و روان مارا در فشار و ناگواری قرار بده ، نمی تونیم  او را بعنوان دوست بپذیریم.

 

دلبستن ورفاقت با آدم هایی که باور وپشتوانه ی اعتقادی  ندارند حماقت هست

 

چون اینا هیچی برای از دست دادن ندارند.ازکسی که چیزی برای ازدست دادن نداره باید ترسید.

از کسی که آبرو وکرامتی برای خودش ویا همنوعانش قائل نیست ویا آبروئی نداره باید دوری کرد

 اینجور افراد همه چی براشون  دروغه. و مانند مگس بدنبال زخمی برای نشستن و عفونی کردن می گردند...

 

آدمهای بخیل. حسود. هتاک و جسور و بی تفاوت و ظاهربین و دم دمی مزاج که خودشون را برتر از همه می دونند وغرور کذائی دارند هیچوقت نمی تونند دوستان خوبی برای ما ها باشند.

 

چون هیچ درکی از حقایق موجود ما ندارند

 

درست هست که هیچکس کامل نیست.

 

اما غلط هست  باکسی  رابطه رفاقت بگیریم که در او نه تنها بارقه ی تلاش برای تحرک وتحول نیست بلکه به نادانی هایش رنگ ولعاب  زیبا می دهد ورفتارهای زشتش را بزک کرده به ما غالب کند

 

اینطور آدم ها  در لجن بی عفتی دست وپا می زنند ومی خواهند همه را آلوده کنند.

 

بنابراین قیمت دوست به متانت. نجابت. وقار.حیا وصداقت وباورهای بارور شده ی اوست

 

اعتقاد واعتماد واعتباری که  با توجه به درک درست متقابل نسبت به هم پیدا می کنیم باعث تعمیق محبت و قوت رابطه ی صمیمانه ما می شود وانسداد رابطه ای که اینگونه ازاساس  محکم  باشد تقریبا محال است.

  والی الله المصیر

 

حمیدرضاابراهیم زاده

 

12بهمن1394

 





* تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

این از سیاست ما

يكشنبه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۵، ۰۱:۰۰ ب.ظ


سیاست از کودکی در بایدها ونبایدها وبله وخیر ماهست

 اما

سیاست زدگی بیماری و آفتی است که آسان وخزنده درجان مردم ومدیران رخنه میکند.

وآنان را ازتاسی  به حق وتواصی به صبر و تحصیل حقوق بشر باز می دارد

  من آرامش ومهر ومحبت وهمزیستی مسالمت امیز را برپایه ی کرامت انسان دوست دارم.

هیچکس نمی تواند مدعی باشد اهل سیاست نیست.

هرکسی با دوست داشتن ها ودشمن داشتن هایش  به نوعی سیاست مدار است.

سیاست یعنی روشمند بودن درتربیت کردن ومهندسی در سبک تفکرو اجتهاد در امور زندگی.

در کلیله ودمنه آمده است که شیر روباه را بسی سیاست کرد. یعنی راهکار نشان داد ویا از عواقب امری ترساند ویا تهدیدش کرد که نبایدها ومباداهای شیر را خط قرمزش بداند...

من شخصا ازهرنوع سیاست زدگی وسیاست بازی گریزانم

سادگی ام را سیاستم می دانم

دانش سیاست مرا آموخت تا هرگز انسانیتم را فدای حیوانیتم نکنم.

حق کسی را برای رشدم نبلعم.

برای هوسم دلخوشی هایم را نیازارم.

عشق را بدون کلک  وبی حیله  عشق بدانم وبرایش حسابگری نکنم.

حق مظلوم را نادیده نگیرم.

خفقان وسکوت را برحق طلبی ترجیح ندهم.

سکوت وبردباری را برای حفظ کرامت خودم ودوست داشتنی هایم ترجیح دهم.

سیاست من  منبعث از تمناهای حیات وفطرتم هست.

ازنگاه من هرگاه انسانیت وبشریت درتمناها ومطامع گروه وافرادی تضیع شود آنجا شیطان سیاستگذاری هایش را خوب اعمال کرده است.

محبت وعشق سیاست شیطان را باطل می کند.

متاسفانه تفکر وروحیه  تبعیض وغوغاسالاری وخودشیفته گی وخود شایسته بینی باعث می شود تا ستمکاری های  عمیقی بنام حق طلبی. مجاهدت.توسعه ی  امنیت همواره برجان مردم وبرآرامش وامنیت  بتابد.

همواره جنگهای بزرگ دنیا وشورشها ونا آرامی ها با نام دفاع از عقیده ودین جان مردم راگرفت وبی خانمانشان کرد.

جنگهای صلیبی ،بلواها وآشوب ها و جنگهای خاورمیانه و...بنام دین ومذهب واعتلای نام حق  وعدالت  جریان گرفت.

دربازشناسی رفتارهای رهبران وغوغاسالارانش همین عقاید احمقانه را می بینیم که بنام اسلام وخدا ترور می کنند.

هتک ناموس ومال آبرو می کنند.سرمی برند. بمب طمع ونخوت وخباثت خود  رابرسربیگناهان هوارمی کنند.

به نام خدای جان بخش فتوای گرفتن جان می دهند

 فقه: بینشی است که انسانیت رابه تکامل.رفاه وآرامش وصلح فرامی خواند.

فتاوی نباید درتعاض بااصل کرامت انسان باشد....

 تفقه نوعی سیاست است.که متابعت ازآن برای رهیافت به توسعه وامنیت  پایدار، گریزی  نیست.

و سیاست  به مثابه غذایی است که  فقظ با چاشنی انصاف می شود آن را خورد....



والی الله المصیر

حمیدرضاابراهیم زاده
16 دی1394


* تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ است.
  • حمیدرضا ابراهیم زاده

بررسی دیدگاه های اسلام وغرب در مورد آزادی

شنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۵، ۰۹:۱۲ ق.ظ

بررسی آزادی از دیدگاه لیبرالیسم غرب و تفکراسلامی


 الحمد للهِ الّذی جَعل الحَمد مِفتاحاً لِذکره و سببا للمزید من فضله و دلیلاً علی آلائه والعظمته 


 پیرامون مبحث آزادی از دیدگاه قرآن و اسلام، توجه به آیه 157سوره اعراف  ضروری است:

«الّذین یتّبعون الرّسول  النّبیّ الأمّیّ الّذی یجدونه مکتوباً عند هم فی التّورات و الإنجیل یأ مرهم بالمعروف و ینهاهم عن المنکر ویُحلُّ لهم الطّیّبات و یحرّم علیهم الخبائث  ویضع عنهم إصرهم و الأغلال الّتی کانت علیهم فالّذین ءامنوا به و عزَّروهُ  و نصروه و اتّبعوا النّور الّذی أُنزل معه اُولئک هم المفلحون»



 با توجه به موقعیت ویژه زمانی و استراتژی حکومت اسلامی، در بحران جنگ روانی دشمنان علیه اسلام این آیه خطاب به پیامبر وحی شد که: شما به دست وپای مردم نپیچید و راه را برای فکر و جریان ایمان باز کنید، و این موضوع را به پیامبر  یاد آوری میکند، به امتش بگویید: من برای شما خبائث را اعم از خوردن و آشامیدن و زندگی اجتماعی، حرام کردم. و بر شما پاکیزگی را اعم از خوردن و آشامیدن و زندگی اجتماعی، حرام کردم. و بر شما پاکیزگی را اعم از خوردن و آشامیدن و زندگی اجتماعی حلال کردم و در  پایان آیه از فلاحت اشخاص و امتهایی که پیروی از راه نور کرده اند، بعنوان پیروزمندان ذکر می‌کند و دلیل  آن هم بواسطه «تقوی و عمل  صالح» بوده است.


 آزادی مطلق


  در اینجا بحث آزادی؛ تعبیر مطلق آزادی نیست. هر مقوله‌ای از فعالیت های انسان بصورت اختصاصی در ساختار اجتماعی فرد و اجتماع مؤثر است.


 هنوز هیچ متفکری و جامعه روشنفکری نتوانسته از آزادی مطلق جانبداری کند  و یا در حوزه آزادی مطلق بحث کند. و البته هیچ طرفداری هم ندارد. گفته می‌شود در جوامع لیبرال غربی آزادی مطلق وجود دارد، یا آزادی بلوغ بازتر است.و البته این بمنظور یکی از مقوله‌ها باید باشد، آزادی اخلاقی ـ ایدئولوژی ـ بیان وقلم ـ تکنولوژی ـ تعلیم و تربیت و.... در هیچ جای جهان ما طرفدار و حامی آزادی مطلق نداریم، زیرا قوانین اجتماعی واضع و پاسدار حریم حرّیت است و آزادی در سایه قوانین و مقررات و امنیت، اعتبار دارد.


 در غیر این صورت هیچ چیز به حالت خود میسر نبود، از جمادات، حیوانات، تمدنهای بشری همه اینها مستلزم قوانین و مقررات هستند تا آزادی دوام و قوام داشته باشد.


 پس آزادی  مطلق به هیچ عنوانی وجود  خارجی ندارد، آزادی معنوی هم  مورد ردّ و قبول نیست و منظور از آزادی همان آزادی اجتماعی است، آزادی بعنوان یک حق انسانی، برای اندیشیدن، گفتار، رفتار، کردار و از این قبیل مقولات، در کتاب و سنّت، مورد تجلیل قرار گرفته است.


 با توجّه بمفاد آیۀ مذکور، خداوند یکی از ویژگیهای پیامبری را اینگونه ابلاغ فرمودند: غل و زنجیرها را از دست و پا و گردن مردم بر دارد، همین واژه «اِصر» یعنی پایبندی به تقیدات و تعهدات تحمیلی، پیامبر باید این‌ها را از مردم بر دارد، و خود این واژه  وسعت مفاهیم را می‌رساند.


  آزادی در اسلام و لیبرالیسم


  اگر موقعیّت جوامع دینی و غیر دینی را در آن دوران در نظر بگیریم: می‌دانیم که « اِصر» همان قیودات (زنجیرها) و تحریفات: ( عقاید خرافی و لهو وباطل ، تحریف و تحمیق ) و تجملات است و البته همین فلسفه حلقه نامزدی هم از قیو دات است و هم از تجملات،  و این حلقه به نحوی آزادی ازدواج و شوهرگزینی را محدود می کند و هم به این مفهوم است که این فرد در تقید کنف حمایت شخصی بنام  همسر ویا شوهر است...


 


اینکه ما در حوزه مادیّت؛« اسارت» را به واژه‌های مخالف با  آزادی  معنا می‌کنیم و نسبت به این کلمه عصبیّت داریم، که اسیر کسی نباشیم (مستقل باشیم) حالا اسارت از حُب مادی باشد یا از عداوت مادی و معنوی، و یا اینکه انسان نباید اسیر نفس امّاره خود باشد، «و ما آبری نفسی إن النفس لَا َمارة بالسوء ....» (53/یوسف)

همه  اینها خلاف آزادی است، پس در تمام جوامع دینی و غیر دینی « واژه اصر» یک معنا را دارد. و با این توضیح ضرورت دارد بنا به گفته جرج جرداق نویسنده کتاب معروف «الامام الاعلی صوت العدالة و الانسانیه»، در مقایسه بین دو جمله از امام علی «علیه السلام» و خلیفه دوم در مورد آزادی، توجه کنیم: که در زمان خلافت عمربن خطاب گروهی از والیان و کارگزاران و گماشته‌گان حکومتی برای ملاقات و فیض رهنمودهای خلیفه، در مکان خاصی تجمع کردند، که ضمن آن شخصی از رعایا گزارش شکوائیه‌ای نسبت به یکی از کارگزاران، به خلیفه ارائه داده بود، که طی آن خلیفه، با نگرانی و ناراحتی و حالت خشم به کارگزاران این موضوع را اذعان داشت: «استعبدتم الناس، و لقد خلقکم الله احرارا»  «مردم را به بردگی گرفته اید! در حالیکه خداوند مردم را آزاد آفریده است».


 و جمله‌ای از امام علی «علیه السلام» در نهج البلاغه که میفرماید:

« لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا»(نامه 31،دشتی، ص532)

« بنده غیر خودت نباش، خدا تو را آزاد آفریده است» در این مقایسه این نتیجه قابل بررسی است که قول امام علی«علیه السلام»  به مراتب از قول خلیفه برتر است: زیرا، خطاب جناب خلیفه نسبت به افرادی بود که آزادی(حرّیت) در دست آنها هیچ تضمینی نداشت، بخاطر اینکه خود  خلیفه به  کارگزارانش  گفته بود:  «استعبدتم الناس» ـ مردم را به بردگی گرفته اید!ـ پس حالا به آنها آزادی بدهید! ولی امام علی«علیه السلام» کرم الله وجهه به خود مردم گفتند. و ضمانت اجرایی را به خود کلام  واگذار کردند.


 «لا تکن عبد غیرک» و آزادی را امری الهی وهدیه لایق برای مردم می داند. حریّت جزء فطرت انسانی است در اسلام و سایر جوامع دینگرا تعریف واضحی از آزادی شده است.


 و البته لزومی ندارد که ما در مورد آزادی به دنبال اندیشه های «کانت» «جان استوارت میل» و.... باشیم بلکه آزادی یک ریشه قرآنی و منشأء اسلامی دارد، دین بزرگترین  پیام آور آزادی است همانطور یکه زینب پیام آور عاشوراست، و اساسی ترین نیاز معنوی بشر هم دین است و آزادی معقول مهمترین هدیه دینی به یک ملت و جامعه است.


 به برکت آزادی است  که آرا و اندیشه ها  و مکاتبات  فکری  رشد پیدا کرد و استعدادها شکوفا می‌شود.


 «استعداد» متضاد «استبداد» است. یعنی:«هر جائیکه استبداد باشد ، شکو فایی استعداد وجود ندارد» و  اسلام  شکوفایی «استعدادها»  را مد نظر  دارد و این منابع باید استخراج شود، تا دنیا را آباد کند و بدون آزادی ممکن نیست این جریان حاصل گردد. و جریان دو دسته غرب گرایان و دسته احتیاط گران بدون آگاهی، با هم همدستی می کنند، تا مفاهیم آزادی را کاملا از حوزه اسلامی خارج سازند، در حالیکه چنین امکانی وجود ندارد؛ زیرا مفهوم «آزادی»، یک مفهوم کاملا «اسلامی » است.


 اسلام و احکام متین قرآنی برای آزادی اجتماعی ارزش و اعتبار و امتیاز بیشتری قائل است، نسبت به مکاتب غربی و لیبرال، البته تفاسیر لیبرال متعدد است، از زمانیکه بعد از رنسانس، تفکر لیبرالیسم  در فرانسه و اروپا و همه جای دنیا رشد پیدا کرد و به انقلاب کبیر فرانسه منجر شد. و منشور آمریکایی هم ثمره و نهایت قضیه آن بود.  از آن زمان تا کنون دهها تفسیر از آزادی  بوجود آمد، و تا کنون نظر یه پردازها و ایدئولوژیکهای آمریکایی مرتب در این زمینه قلم فرسایی می‌کنند و کسانی هم به سفارش دستگاهای آمریکایی  پیرامون  لیبرال در کشورهایی  مثل اطریش ـ فرانسه ـ انگلیس مقاله و مطلب می‌نویسند که در واشنگتن چاپ میشود. چون سفارش آمریکایی است و منشأ هم اهداف آمریکایی است. « إِنَّکم لفی قول مّختلف *یُؤفک عنه مَن اُفک»( ذاریات/8-9).

در نهایت با وجود این همه تفاسیر متعدد و مکرر پیرامون لیبرال غربی ، دیدگاه اسلامی یک دیدگاه راقی است.


 برای اینکه اسلام آزادی را امری فطری می‌داند، حقی برتر از سایر حقوق، مانند حق حیات که میشود آن را در مقابل حقوق فرعی مانند مسکن گذاشت. و بنابراین آزادی برترین نوع حقوق است اما هنگامیکه قصاص لازم باشد می‌توان این حق را مسدود کرد، چون قصاص هم حق است. همانند آزادی چون از بافت و نسوج آزادی بوجود آمده است.

«.... من قتل نفساً بغیر نفس أو فسادٍ فی الأرض فکأنَّما قتل النّاس جمیعاً...»(مائده/32)

«کشتن انسانی در اسلام مانند کشتن همه انسانها است»، چون تعرض به حریم انسانیّت است و برای اضمحلال انسانیت، «من قتل نفساً بغیر نفس أو فسادٍ فی الأرض»  و در اینجا آزادی او محدود می‌شود و البته در اسلام اینگونه حقوق از استثئائیات است. در تفکّر اسلام  مبارزه برای آزادی تکلیف الهی است، چون مبارزه و دفاع امری الهی است، برای تحقق آزادی، تفکر آزادی اجتماعی هدیه تفکر غرب نیست زیرا این تفکر با تکلیف منافات دارد زیرا در اسلام آزادی آن روی سکّه تکلیف است، همینطور آزادی ایدئولوژی دینی در غرب وجود ندارد زیرا با اصل آن مخالف است، اما در اسلام انسان با این آزادی می تواند انتخابات بزرگ زندگی را انجام دهد و به تکامل می‌رسد.


 «آزادی» در«اسلام» مقدمه‌ای است برای «عبودیت». مثل همان حق حیات هر چه بیشتر مردم از حق خداداد استفاده کنند اسلام به اهداف خود نزدیکتر می‌شود. در لیبرال غرب مرزهای اخلاقی وجود ندارد. مثلاً در جامعه آمریکایی نهضت همجنس بازی بصورت رایج و فعال است، هر کسی بخواهد مزاحم این آزادی شود، شدیداً مورد هجمه مطبوعات و احزاب قرار میگیرد ....


 آزادی دروغ گویی، شایعه پراکنی و ارجاف هم جایگاهی ندارد (در اسلام).

در قر آن کریم سوره احزاب آیه60 میفرماید: «لّئن لّم ینته المنافقون و الّذین فی قلوبهم مّرض و المرجفون فی المدینة لنغرینّک بهم ثمّ لا یجاورونک فیهآ الاّ قلیلا»

مرجفون کسانی بودند که با گفتار و عملشان در موقعیت حکومت پیامبر اسلام قصد افساد داشته و بر علیه امنیت ملّی حکومت جنگ روانی بوجود می‌آوردند، مردم را از آتیه حکومت مأیوس می‌کردند و از آینده می‌ترسانیده و سلب آسایش مردم را فراهم میکردند. بواسطه ابلاغ پیام در هم کوبیدن این اشرار به پیامبر، این آزادی برای گروه «فی قلوبهم مّرض» مسدود شد و در ادامه میفرماید: «هر جاییکه این افراد را دستگیر کرده‌اید  به بدترین نحو ممکن آنها را به قتل برسانید». الان هم در تمام جوامع این روش برخورد با عوامل علیه امنیت ملّی وجود دارد. این هم استراتژی تفکر اسلام است، در غرب آزادی دانش ـ انتقال تکنولوژی ـ اطلاعات و اخبار و.... محدود است و حتی آزادی پوشش .


 الف- در برخی از دانشگاهها راه برای تحصیل دانشجویان برخی کشورهای خاص در مسائل تکنولوژی ممانعت می کنند.


 ب- در انتقال اخبار: در جنگ آمریکایی خلیج فارس، وزارت دفاع آمریکا از ورود هر گونه خبر نگار و عکاسی مانع شد.


 ج - در تعلیم و تربیت همینطور برخورد شده و برای دانش آموز محجبه تحصیل وجود ندارد و....

بااین تبعیض ها چگونه می شوداز تفکر لیبرال غرب آزادی مطلق را استنباط  کرد؟

چون اساسا آزادی مطلق در مهندسی  رفتار وپندار آنها وجود خارجی ندارد.

در مورد استفاده ابزاری از زن در غرب، بدنبال سوء استفاده مادی  و معنوی از این آینه شفاف و روشنی‌ها  برای اهداف تاریک  و مادی خود را مدافع حریم آزادی زن دانسته و خواهان تجاوز با این حرمت هستند در صورتیکه اسلام و تفکر اسلامی زن را صاحب حقوقی برازنده‌تر میداند و تنها مدافع حقیقی اوست .


 


 استحکام پایه های فکری در غرب بر اساس تعقیب حوزه مادیت است و لائیکی و بی دینی را جزء آزادی قلمداد می‌کنند ولی در اسلام  مهندسی آفرینش وخلقت بر محور«و ما خلقت الجنّ والإنس إلاّ لیعبدون» است.(ذاریات/ 56)

همه خلائق برای پرستش بوجود آمدندچون آزادی مقدمه‌ای است برای عبودیت.  دین تنها پاسداری است که آزادی را مرزبانی میکند و برای همین سخت گیری را ناقض این حق می‌داند:

«... لو کنت فَظّاً غلیظ القلب لا نفضُّوا من حولک...» (آل عمران/159 )

«... و استغفر لهم و شاورهم فی الأمر...» (همان) و البته اسلام به شخص وابسته نبود و تکیه‌اش فقط برای منظور یکنفر نبود. و دیدیم پیامبردر جنگ خندق مشورت با سلمان دارای قومیّت غیر عرب را پذیرفت و دین اسلام اساسش به مهربانی بود و هست و هرگز پیامبراکرم(ص) نتوانست و نمی خواست بر مردم فشار و تقیّد بوجود بیاید:

« فذکّر إنّمآ أنت مُذکّر* لّست علیهم بُمصیطر(غاشیه/21-22)

پیامبر را فقط آن یادآوریگر برای مردم«إن أنت إلاّ نذیر» (فاطر/23)  «از عذاب و عقاب ـ بشیر ـ نذیز»


 می‌داند  تو فرمان فرما نیستی (مصیطر) نباش.

چون آزادی و حرّیت جزء فطرت انسانی است  و لواینکه پیامبر را از عمل فرمانفرمایی باز می‌دارد.

اسلام همه مردم  را به آموختن علم   فرا می‌ خواند و شعرا و عرفای اسلامی همگی با اساس آزادی انسان از تقیدات متفقند.


 آزادی ریشه«الهی» دارد. در مهندسی تفکر آزادی اسلام، آزادی ریشه «الهی» دارد:

حرکت علیه آزادی حرکت علیه پدیده دینی است در لیبرالیسم غرب چون حقیقت « نسبی» است ارزش‌های اخلاقی و دینی نسبی است، لذا آزادی محدود است ولی در بخش اخلاقی هیچ حدّی برای آزادی وجود ندارد چون حقیقت نسبی است، در اسلام ارزشهای مسلم و حقیقت وجود دارد، حرکت در جهت حقیقت وجود دارد که ارزش است و کمال که آزادی با این ارزشها محدود نیست، ضایع کردن فرآورده‌های ارزشمند مادی و معنوی  مبارزه با آزادی است، البته دانستن و مطالعه تفکرات لیبرال غربی و سایرین برای روشن کردن ذهن می‌شود استفاده کرد ولی تقلید از آن کاری عبث است، چون لیبرالیست بصورت سر جمع همه آراء و نظریه‌ها و گرایش‌های این مکاتب کاملاً  مادی است و با وجود مهد آزادی(اسلام) باید توجه به استقلال تفکر اسلامی و اصول استقلال و حاکمیت اسلام، اندیشمندان و صاحبنظران تفکر اسلامی تلاش کنند مردم و جوانان ما را با تحلیل های آن آگاه کنند. و آثار تقلید از مکاتب غیرمستقل لیبرال غربی را برای استعدادهای ما بگویند والله المستعان .

 

                        حمیدرضا ابراهیم زاده    1377/4/6

 

       

*این مقاله  در سایت سازمان تبلیغات اسلامی به آدرس زیر منتشر شده است


http://www.ido.ir/a.aspx?a=1390051606


   

            


کلیه حقوق برای مولف محفوظ است

 


  • حمیدرضا ابراهیم زاده

درآمدی برآزادی

جمعه, ۱ بهمن ۱۳۹۵، ۰۹:۰۲ ق.ظ




بسم الله الّرحمن الّرحیم

آزادی مقوله ای فطری است که خداوند آن را به همه کائنات هدیه داده است.

برای انسانیت آزادی و اهمَیت آن باعث پیدایش دین و بعثت انبیا عظام شده است. 


آزادی همانند سایر حقوق انسانی، همچون حق حیات، حق معاش وتلاش برای رفاه، حق مسکن و سایرحقوق ضروری انسان مهم و مقدس است. 

مولای متقیان در انتقادازجمله ای می فرماید:

«مردم را به بندگی گرفتید در حالیکه آزاد آفریده شدند...»1 

 پیش از اینکه واژه مقدس آزادی را از غرب  بشناسیم، آزادی دارای عرصه‌های وسیع شرقی بوده و منشأ دینی و اسلامی دارد.

منشور حقوق بشر کوروش هخامنشی هم در خودقدیمی‌ترین نماد قانون مداری برای اعتلای عزَت و کرامت انسانی و آزادی و آزادگی بشراست. و سیره جاودانی انبیا بزرگ و نبی مکرم اسلام و ائمه هدی جز این نیست که همه مردم درانتخاب سرنوشت خود و نحوه زیستن فردی و اجتماعی خویش آزاد و مستقلند. و پیامبر رحمت مأمور راهنمایی و پیام رسانی برای تدوین اساسنامه کرامت انسانی و روشنگری است.

قرآن کریم با اشاره به این تکلیف میفرماید: «انّاهدیناه السّبیل امّا شاکرا وامّا کفورا»2.

نکته ضروری اینجاست که در شریعت اسلام محدود کننده آزادی کافراست.3

اما هر آزادی که بخواهد آزادگی و آزادی دیگران را تحقیر و تحریم کند و تحت شعاع قرار دهد باعث آسیب به حقوق اساسی سایرین باشد قطعاً انحراف و ستمکاری است و باید با آن مبارزه شود چون ضایع کننده آزادی ها و کرامت انسانی است.     

 بسیاری از رفتارها و پدیده ها آزادی نبوده بلکه در لباس آزادی به چپاول حقوق مردم مشغول است.  و با ولنگاری و تجاوز به حریم مردم و هتاکی و... به حقوق خود و دیگران باعث تهدید علیه امنیت انسانها و تحقیرآزادی دیگران می شوند.

 هرعملی که حقوق زیستی و مالی و حیثیتی دیگران را تضییع کند معارض با آزادی است و تلاش برای براندازی کرامت انسانی و حقوق شهروندی خود و دیگران است.

بی شک جایگاه آزادی سخن و بیان، آزادی اندیشه و آزادی انتخاب سرنوشت و مسکن و همسر و تحصیل و شغل و... در فطرت همه انسانهامقدس است، چون آزادی عطیه ای الهی است و هیچکس نمی تواند خود را برای بدست آوردن آزادی فاقد امنیت، به خطر بیاندازد و یا دیگران را برای نقض حقوق دیگران تشویق کند و یا به رهایی از امنیت اغوا کند. در این صورت عامل و عاملین امر مرتکب بزه در حق خود و دیگران شده و مستوجب تعقیب قضایی خواهند بود.

امید است مهندسان فرهنگی و سیاسی به مشروعیت آرمانی آزادی فرصت و اهمییت بیشتری بدهند.

و سلام و درود خدا بر شهدای آزادی و آزادگی به ویژه سیدالشهدا و همه یارانش.

 

  منابع:

1- «استعبدتم الناس وقد خلقک الله احرارا »:خلیفه دوم- «لاتکن عبد غیرک فقدجعلک الله حرا»: نهج البلاغه نامه 31 شرح ابن ابی الحدید ج   ص      

2-  سوره دهر آیه 3  

 3 - سخنرانی امام موسی صدر درباره مطبوعات درمراسم هفتمین روز شهادت و ترورکمال مروه خبرنگارلبنانی- ادیان درخدمت انسان صفحه 23  انتشارات موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر

 


حمیدرضاابراهیمزاده – بابلسر  1383/12/24 


 

کلیه حقوق برای مولف محفوظ است. 

 

  • حمیدرضا ابراهیم زاده