دایره مینا

منتخب آثار وپژوهشهای دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

منتخب آثار وپژوهشهای دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

مجموعه مقالات. اشعار وآثار علمی .پژوهشی. فرهنگی. اجتماعی دکتر حمیدرضا ابراهیم زاده

۱۳ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

ازشعله های نقش تو

شنبه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۵، ۰۴:۱۱ ق.ظ


 برجان من آتش زدی تا جان شوی درجان من




ای مونس پنهان من

ای تو همه جانان من

ای راز من اسرار من

ای درد وهم درمان من

درخرمن مستانه ام

نقش تو و دامان من

از شعله های نقش تو

رقصان شده اوزان من

درجان من آتش زدی

تا جان شوی درجان من

 

حمیدرضا ابراهیم زاده

1394/11/30



تمامی حقوق مربوط به نشر این اثر درانحصار مولف محفوظ است
  • حمیدرضا ابراهیم زاده

حضرت دوست دگر کیست؟

سه شنبه, ۲۶ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۰۸ ب.ظ

 

الف یعنی ادب دال یعنی دلدادگی با یعنی بینش

بدان که ادب دلدادگی بینش می‌خواهد. و طلب وصال ادب ارادت.

دوستی ادب ارادت می‌خواهد وعشق اراده‌ی طلب

 

پرسید: دوست کیست؟

 دوست داشتن دلخوشی، و دلخوش داشتن به دوستی.

مودت همچون ریشه‌های انجیر بتن وجود را می‌پوکاند.

از دل خاکی چه می‌ماند که ریشه‌های حب در همه‌ی منافذش جا خوش کرده است.

و میوه‌اش در گرمای تموز شیره شیرین می‌کند.

در حالیکه قبل از آن میوه‌اش گس و نارس و تلخ است.

دوست داشتن گاه تلخ است و گاه شیرین.

گرمی آغوش محبوب شیره‌ی محبت را شیرین می‌کند.

و نبود گرمای حضورش میوه محبت را گس و نامطبوع می‌کند.

 

وقتی که محبوبت نیست و بیوفایی می‌کند. ناخرسندی وجودت را می‌آشوبد وتلخ می‌شوی.

 و وقتی که در جوار حبیب ساکنی قند می‌سابد دلت و عسل می‌شوی.

دوست داشتن طریقت فرشتگان و پریسانان نازک دل و نازنین است.

نشاید یک دمی  بی دوست خفتن. نشاید دردمی با دوست سفتن...

 

 

دوست کیست؟

درد آشنای دادخواه

واسط قلب و ضمیرآشنا

سیرت صورتگر و همپای ماه

تالی عشق و نگاه بی ریا....

باز گویم دوست کیست؟

دوست شوری در دل و شیرینی ناخودآگاه نگاه

دوست نیست جز وجود ناخودآگاه میان ما و ماه...

دوست پنهان گشته در پیدای ماست

دوست؛ آذین بسته از شیدای ماست

بازگویم دوست کیست؟

دوست هرگز هست نیست

دوستی دستی از برای بست نیست

دوست نایش باد صبا را می‌وزد

دربرش شوق لقا را می‌سزد...

 

 11خرداد1392

حمید رضا ابراهیم زاده

 

 

کلیه حقوق برای مولف محفوظ است.

 

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

چرا شلاق واعدام ؟!

سه شنبه, ۲۶ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۴۰ ق.ظ

چرائی شلاق واعدام.


- سلام ..... چرا به زانی و زانیه و کسیکه مشروب می خوره باید شلاق زد؟؟


باسلام

جرایم وبزه ها همواره باعث آسیب به فرد وتضییع تکامل او وتاذی جامعه ی اوست.

به تنبه کشاندن. یا بیدارکردن قوه ی بالغ فکری.ویا هوشیارکردن وسوهان دادن درک وبینش از غبار خطا وزنگار درحدود وتعزیرات ملاک  است.

گناهان حق الناسی که باید جبران ویا به رضایت  شاکی وزیان دیده منجر شود

گناهان درونی که با توبه ویا انابه و تصمیم به ترک ویا تصحیح وترمیم برای پرکردن خلا یا  تغییر مسیر فکر ورفتار منجر می شود

گناهانی است که هم به خدا. هم به شخص وهم به جامعه زیان می رساند وجرم علاوه بر جنبه خصوصی اش جنبه عمومی هم دارد وباعث  سلب آسایش روانی جامعه ویا تحقیر عفت و امنیت درجامعه می شود و ازاین منظر مدعی العموم صاحب اختیار برای تنبه ویا تنبیه مجرم می شود

الزَّانِیَةُ وَالزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ ۖ وَلَا تَأْخُذْکُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ ۖ وَلْیَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ [نور:٢]

به زن زناکار و مرد زناکار صد تازیانه بزنید، و اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید، نباید شما را در [اجرای] دین خدا درباره آن دو نفر دلسوزی و مهربانی بگیرد، و باید گروهی از مؤمنان، شاهد مجازات آن دو نفر باشند.

 

جرم های مورد اشاره علاوه برآسیب زدن به خود مجنی ومجنی علیه علی الظاهر باعث  تخریب وتشویش اذهان و عفت عمومی  می شود

گاه با تشر برخی ازجرایم مجرم را تنبیه میکنند .

گاه باقهریه وشدت تحکم و قصاص و تلافی. گاه با شلاق وحد وتازیانه.

ظاهرا دردی که در تازیانه هست  تقریبا جنبه ی حیوانی رفتار را به رخ خطا کار می کشاند.

ومزه ی لذیذ امر خطا  وجرم انتسابی را از ذائقه و دهانش می اندازد. اما درباره ی باز دارندگی جرم باید به مقتضیات زمان وتحولات وتکامل بشر هم دقت هایی داشت. تاالان چون جرم همان جرم است وهمکاری زانی وزانیه تقریبا بیشتر شده طبیعی است که این  حکم باهمین کیفیت اقل کارایی را دارد

 

اما تبدیل تازیانه به وجه نقد را درصورتی که تازیانه منجر به فوت محکومین نمی شود ویا زیانهای غیرقابل بازگشتی را بمجرم نمی رساند بنظرم بی خود هست باید دربرابر بزه انتسابی اجرای حد و تازیانه الزامی باشد...

درباره شرب خمر هم همین هست

اعتیاد به خمر عقل را ذایل وعفت  درونی شخص را مضمحل می کند وازاین دریچه به جامعه آسیب می رساند

البته درباره جرم بودن این چند نوع خطا ویا گناه کسی  ویا آئینی مخالفت نکرده. اما در نحوه  تنبیه تغیرات وتصرفاتی حاکم است.

برداشتن برخی از تنبیهات خوب است اما عوارضش را هم دارد

- برداشتن سنگسار خوب است. اما بازدارندگی جرم هم شل می شود ویا منجر به تقویت جرم شده است

- برای کسانیکه به نوامیس تجاوز می کنند ویا به قهر وعنف  عفت عمومی جامعه را به تشویش می اندازند دادستان  موظف به اتخاذ شدت برخورد و اعلام حکم مفسد فی الارض  بودن مجرم  وهمینطور درخواست اعدام  دراسرع وقت می شود. باتوجه به حجم  بزه ی تجاوز. ناموس ربائی وجرائم حوزه ی ناموسی عنف . بنظر می رسد اجرای حکم اعدام همچنان لازم است

-درباره قاچاقچیان مواد مخدر دست حاکم شرع باز است. حبس ابد ویا جرایم نقدی سنگین ونقره داغ کردن مفسدان حوزه اقتصادی بهتراز اعدام است.

 

-درباره سارقان  ودله ها با توجه به حجم بیکاری وتورم بنظرم وادارکردن اینها به اشتغال وتنبیه مالی   وجبران خسارت بهتر از قطع دست است

- درباره ی جرم های عقیدتی مثل ارتداد و یا فحاشی های مذهبی هم بنظر می رسد دردرجه ی اول گفتگو. مشاوره. ردیه برنظرات وسپس مراحل دیگر  ازحبس تا احکام ثابت دیگر طبیعی است. تنبه وتنبیه عقیدتی زمان بر و تقریبا نیاز به  فرصت بیشتری دارد.

-  بنظر می رسد دستگاه قضا درایران هرچه بطرف نقره  داغ کردن مفسدان اقتصادی وقاچاقچیان برود  در انصاف ورزی موفق تر است وهرچه در اعدام  نسبت محاربین ومتجاوزین به عنف  مصمم ترباشد برای امنیت جامعه  بهتر است.

امنیت بانوان وامنیت اقتصادی وامنیت خانواده با بهای سنگینی بدست می آید. ومخدوش کردن امنیت در جامعه بمنزله ی محاربه وتاذی به حقوق بشر است... دوستان روشنفکر اگر جایگزین بهتری دارند بفرمایند قطعا مورد دقت  قرار خواهد گرفت

 

والی الله المصیر

حمید رضاابراهیم زاده

22 بهمن  1394

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

تاصبح

سه شنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۵، ۱۰:۰۰ ق.ظ


                                           تـا صــبـح


و امشب را چه بسیار پدران و مادران و نوعروسان و نو دامادانی که  شب اول هجران عزیزانشان  را بسوگ نشسته‌اند.


چه بسیار کودکان و فرزندانی که شب اول یتیمی خود را تجربه می کنند.


چه بسیار بیماران محتضری که شب آخر زندگی خود را تنفس می‌کنند و ریه‌هایشان مملو از دم و باز دم مرگ است. 


چه بسیار بیمارانی که  در انتظار سلامتی چشم  به فردا دوخته‌اند و ریه‌هایشان مملو از امید است.


چه بسیار نوعروسان و تازه دامادانی که شب زفاف خود را در حجله نشسته‌اند و یا در انتظار صبح جشن عروسی با لبخند و هیجان آرمیده‌اند.


چه بسیار خانواده‌هایی که در سالن بیمارستان از بیمارشان  سلامتی جستجو می کنند.


چه بسیار زندانیانی که در فراق خانواده و آزادی به  فرجام می‌اندیشند.


چه بسیار اعدامیانی که تا صبح به نجوا نشسته‌اند و چشم به معجزه‌ای می‌دوزند تا برسیاهی ترس و اضطرابشان بتابد و آرامشان کند.


چه بسیار مسافرانی که در جاده شب چشم به مقصد و لحظه رسیدن دوخته‌اند و یا در مسافرتند.


چه بسیار پرستاران و مرزبانان و... کارگرانی که شیفتشان را با عشق تحمل می کنند.


چه بسیار عاشقانی که تا صبح نقشه‌ی لحظه وصال را مرور میکنند و بیقرارند.


چه بسیار بزرگان و در گذشتگانی که امشب شب سالمرگشان است و در مقبره‌هایشان خاطرات گذشته را مرور میکنند.


چه بسیار خفتگانی که  خواب مرگشان را میبینند و سراسیمه  بر می‌خیزند.



چه بسیار نابکاران و کوردلانی که نقشه‌ی شومشان را عملی کرده و در التهابند.


چه بسیار مصیبت زدگانی که امشب آرمیده‌اند و قرار است صبح عزایشان بدمد.


چه بسیار متفکرین و کاشفانی که هنوز بیدارند و به بررسی  آخرین نظرات و آزمایشات مشغولند و صبح ناقوس کشفشان دنیا را متحول میکند.


چه بسیار مال باختگان و عمر باختگانی که در اندیشه برون رفت از نابسامانیها و مرارتهای زندگی بیخوابند و در رختخواب می‌غلتند.


چه بسیار خوش بحالانی که تا صبح در خواب ناز آرمیده‌اند و در رویاهاشان پرواز میکنند .


چه بسیار بیخبران و غافلانی که قرار است فردا را نبینند و فرشته مرگ بر بالینشان آواز میخواند.


چه بسیار بی‌خبرانی که صبح فردا  آفتاب بهبودی و سعادت  و بخت برایشان می‌تابد.


 چه بسیار بیدار دلانی که بر سجاده‌ی نیایش و التجا و رجا  تا سپیده دمان با پروردگارشان  نجوا میکنند و برای همه‌ی خفتگان و مسافران طلب خیر دارند...


وچه بسیار نوزادانی که امشب به دنیا چشم می‌دوزند و یا آخرین شبی است که در گرمای درون مادر به سر می برند و صبح آغاز یک زندگی است.


باید امشب زبان قلم را غلاف بگیرم تا ملت را بیخواب نکرده و طوفانی به پا نکرده و حرف در برف کاغذ پارو نکند  و سر سبز بر باد ندهد.


امشب هم ، همچون شبهای دیگر رحم تاریک شب آبستن حوادث جدید است.



حـمیـدرضـا ابـراهـیم زاده - بابلسر1389/1/19


  

  کلیه حقوق برای مؤلف محفوظ است.    

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

لیاقت رفاقت

دوشنبه, ۱۸ بهمن ۱۳۹۵، ۰۲:۲۷ ب.ظ

 

گفتگو:


سوال : سلام... چرا  اغلب در رفاقت رکب  ویا ازپشت خنجر می خوریم و یا در روابط عشقی مسدود می شویم

 

با سلام وآرزوی سلامتی وسعادت وبهروزی

 

لیاقت رفاقت

 

لیاقت آدم ها با تلاش برای حفظ متانت، حیا، بردباری، نجابت، وفاداری و رازداری  اثبات می شود.

 

اصولا مدیریت خشم و شادمانی و یا در کل مدیریت بحران برای هر شخصی نشان دهنده ی عزت نفس اوست.

 

انسان متعادل در تمام رفتارهایش هدفمند و با برنامه است و مدیریت نافذی در خشم و شادمانی و بحران ها دارد.

 

گذر زمان وفراز ونشیب های دوران دوستی  غبار خستگی، دلزدگی، یاس و ناامیدی را به رخ دوست نمایان  می نشاند و نشان می دهد که بعضی ها خواهان رفاقت پاک و صمیمیت  بی آلایش را با ما خواهان نبودند.

 

دوست داشتن هاشون با حساب و کتاب  و مطابق با تمنیات و مطالبات یکسویه  خودشان بوده و توقعات و مطالباتی در همراهی و رفاقت هاشون داشتند که این نیاز را در ما جستجو می کنند.

 

خیلی خوبه که نیازشون با ما مرتفع میشه..

اما بده که نمک نشناسی می کنند.

 

و یا هر گونه هواداریتان را برای خودشون به سبک و رای خودشون ترجمه می کنند.

 

شما را در قواره اسباب و یا  کسی می بینند که نیازهای آنی شان مرتفع می کنید.

 

و بدترین برداشت را از مهرتان دارند. و تصورات غلط و لوثی را از مهرورزی ها و تجاهل ها و تساهل و تسامح تان دارند...

 

 معتقدم این سبک رفاقت ،کاملا سادگی و سهل انگاری و زیان به وجود و شخصیت شما است.

 

باید مبانی رفاقت ها سنجش و ارزیابی  بشه تا  هدفمند وموثر باشه.

 

رفاقت معامله و بده و بستان نیست.عشق ورفیق را بی حساب باید دوست داشت.

 

 ولی انتخاب رفیق  امری است که نیاز به دوراندیشی و تدبیر دارد.

 

درانتخاب وسنجش  رفیق  آیتم های تناسب هویتی ملاک است.

 

صداقت، نجابت، رازداری و امانتداری و بردباری و متانت مهمترین پایه های انتخاب رفیق است.

 

تناسب  سن و طبقه و جنسیت و. تحصیلات و شغل و... چندان اولویتی ندارد.

 

اما دقیقا تناسبات هویت معنوی همانند سبک اندیشیدن و صداقت ونجابت وبردباری و... خیلی مهم است.

 

دررفاقت آیتمی است بنام ایثار ومحبت بی چشمداشت.

 

که این امر بصورت آنی  در قلب رسوب نمی کند.

 

دررفاقت صمیمانه

 

نگاه نمی کنیم که من چقدر قربونتون رفتم که شما  هم باید همان قدر  فدام بشید.

 

اگه واقعا دوستم داری باید باتوجه به لیاقتم فدام بشی وبرعکس.

 

ایثار وبذل مهر باحساب وکتاب  وآمار و فراوانی داده ها مشخص نمیشه.

 

دررفاقت صفت آینه بودن بین دوستان رخ می دهد

 

آینه ی شفاف همه واقعیت هارا به شخص نشان می دهد. ودوست ورفیق بی کلک هم همینطور شفافیت دارد

 

وقتی عیبم را می گیرید ومی گویید اینطوری برازنده تری، من رشد می کنم

 

اما وقتی انتقادم بکنید وجایگزینی برای انتقاداتتان نباشه دارید مرا به سخره و لجن می کشید.

 

اگه بیهوده ازمن تعریفی بکنید وخطاهای بزرگ وفاحش مراتشویق کنید درحقیقت مرا درآتشی بزرگ هل داده اید

 

اگه جلوی دیگران خوردتان کنم فقط  شخصیت  مجهول وخاکستری خودم را برای شما و بقیه نشون میدهم

 

اگه بمن میگی سیگار نکش. بو میدی ریه ات عفونی میشه داری منو نجاتم میدی  .

 

 این استبداد نیست که بمن بگی آقا اینو نپوش وقار تورو مخدوش میکنه .

 

 این جا نرو برات سخت میشه.

 

 با فلانی زیادی  ایاق نباش ممکنه برات درد سربشه...

 

 اگه بتونی خوب دلیل بیاری که همه ی اینا به ضررمنه. اونوقت واقعا فکر میکنم باید درسلیقه ام تجدید نظر کنم

وشما را به عنوان حامی وراهنما ودوست وآینه ام بپذیرم.

 

استبداد اینه که   نگذاری دنیام را درست بشناسم.یا توی مسائل خصوصی ام آزاد باشم.

 

مهمترین عصاره رفاقت ارضای نیازهای درونی وجلب حمایت ومحبت واحساس احترام متقابل هست

 

آدم با انتخاب درست عشقش ویا دوستای صمیمی اش از  لحاظ  معنوی  ارضا میشه.

 

چون رضایت قلبی طرفینی هست وهربذری که شما منتشرمی کنید همان رااز آینه ی خود درو می کنید

 

اما گاهی وقتها محض پرکردن تنهایی هامون با یه تنهای دیگه رابطه میگیریم.

 

چون یه مدت باهم خوش بودیم و همدیگر را درک کردیم ، گمان می بریم این آدم خیلی بهمون نزدیکه درصورتیکه  این شخص پایه ای در احساساتمان نداره.

 

انگار  پاره آجری  بودیم براش  که خواست لای جرزش رابا وجودمان  پرکنه.

 

سوء استفاده ازاحساسات وعواطف  برای پرکردن خلا ها وتوقعات وتوهمات درواقع معضل امروز جامعه ی رفاقتی ماست.

 

همیشه از پشت خنجر خوردن تلخ تر از رویارویی وتقابل بوده است

 

همیشه عنصر وپدیده ی خیانت تلخ وگزنده است

 

خیانت وبی وفایی هنگامی رخ می دهد که پایه های تناسبات یا مشترکات هویت معنوی در رفاقت کامل نباشد

 

اینها را باید دقت کنیم که رفیق جون جونی کسی هست که درشرائط گوارا وناگوار باهامون  یک رنگ هست.

 

آزمون زمان  وسنگ محک زمانه اینقدر قوی هست که خلوص جنس ما وفلز وجودمان را به هم نشون بده

 

اقتدار محبت موقعی حاصل میشه که بتونیم  بهش اعتماد کنیم واعتمادشو  بخودمون جلب کنیم وبرای هم معتبر باشیم

 

اعتقاد واعتباری که نزد هم پیدا می کنیم باعث میشه که قیمتی بشیم وبتونیم :

 

 روحمون. احساسمون. دل وزبانمون. جنسیت و بدنمون .و... را به عشق بوهمسر ویا رفیقمون عرضه کنیم

 

همینطوری نمی توانیم جای اسم یه نفر توی شماره ی مخاطب  بنویسیم : نفس. جیگر. عشقم

 

این واژگان قیمتی اند و این عبارت ها برامون مقدس هست.

 

همینطوری کشکی وسرزبونی نیست به یکی بگیم دوستت دارم.اما واقعا این حرف تاریخ انقضا داشته باشه

 

دوست داشتن تاریخ انقضا بردار نیست.

 

وماهم نمی تونیم هرکسی را به خونه ی دلمون راه بدیم.

 

خیلی ها اجنبی اند. دزدند. فرصت طلبند. و با نقاب وارد احساساتمون می شوند.

 

انگار اومدند وقت وجوانی وعقیده و احساساتمون را بدزدند یا بازی بدهند وبروند

 

پس با لیاقت افراد سروکار داریم. نه زبون نرم اونها  برای ادای نیازهاشون.

 

 وگرنه داریم معامله میکنیم. ومعامله دررفاقت معناش مستهجن ومبتذل هست

 

هرچیزی وهرکسی  که  روح و روانمون را  بازی بده وتحقیر کنه ، مبتذل و ضایع هست

 

کسی که همیشه به دنبال نقطه ی ضعف ما شتاب برمی داره  وکنجکاو هست تا فهرستی از ضعف های مارا آمار درست کنه وبه رخ بکشونه  و با نیش و کنایه و طعنه همواره  ذهن و روان مارا در فشار و ناگواری قرار بده ، نمی تونیم  او را بعنوان دوست بپذیریم.

 

دلبستن ورفاقت با آدم هایی که باور وپشتوانه ی اعتقادی  ندارند حماقت هست

 

چون اینا هیچی برای از دست دادن ندارند.ازکسی که چیزی برای ازدست دادن نداره باید ترسید.

از کسی که آبرو وکرامتی برای خودش ویا همنوعانش قائل نیست ویا آبروئی نداره باید دوری کرد

 اینجور افراد همه چی براشون  دروغه. و مانند مگس بدنبال زخمی برای نشستن و عفونی کردن می گردند...

 

آدمهای بخیل. حسود. هتاک و جسور و بی تفاوت و ظاهربین و دم دمی مزاج که خودشون را برتر از همه می دونند وغرور کذائی دارند هیچوقت نمی تونند دوستان خوبی برای ما ها باشند.

 

چون هیچ درکی از حقایق موجود ما ندارند

 

درست هست که هیچکس کامل نیست.

 

اما غلط هست  باکسی  رابطه رفاقت بگیریم که در او نه تنها بارقه ی تلاش برای تحرک وتحول نیست بلکه به نادانی هایش رنگ ولعاب  زیبا می دهد ورفتارهای زشتش را بزک کرده به ما غالب کند

 

اینطور آدم ها  در لجن بی عفتی دست وپا می زنند ومی خواهند همه را آلوده کنند.

 

بنابراین قیمت دوست به متانت. نجابت. وقار.حیا وصداقت وباورهای بارور شده ی اوست

 

اعتقاد واعتماد واعتباری که  با توجه به درک درست متقابل نسبت به هم پیدا می کنیم باعث تعمیق محبت و قوت رابطه ی صمیمانه ما می شود وانسداد رابطه ای که اینگونه ازاساس  محکم  باشد تقریبا محال است.

  والی الله المصیر

 

حمیدرضاابراهیم زاده

 

12بهمن1394

 





* تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

این از سیاست ما

يكشنبه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۵، ۰۱:۰۰ ب.ظ


سیاست از کودکی در بایدها ونبایدها وبله وخیر ماهست

 اما

سیاست زدگی بیماری و آفتی است که آسان وخزنده درجان مردم ومدیران رخنه میکند.

وآنان را ازتاسی  به حق وتواصی به صبر و تحصیل حقوق بشر باز می دارد

  من آرامش ومهر ومحبت وهمزیستی مسالمت امیز را برپایه ی کرامت انسان دوست دارم.

هیچکس نمی تواند مدعی باشد اهل سیاست نیست.

هرکسی با دوست داشتن ها ودشمن داشتن هایش  به نوعی سیاست مدار است.

سیاست یعنی روشمند بودن درتربیت کردن ومهندسی در سبک تفکرو اجتهاد در امور زندگی.

در کلیله ودمنه آمده است که شیر روباه را بسی سیاست کرد. یعنی راهکار نشان داد ویا از عواقب امری ترساند ویا تهدیدش کرد که نبایدها ومباداهای شیر را خط قرمزش بداند...

من شخصا ازهرنوع سیاست زدگی وسیاست بازی گریزانم

سادگی ام را سیاستم می دانم

دانش سیاست مرا آموخت تا هرگز انسانیتم را فدای حیوانیتم نکنم.

حق کسی را برای رشدم نبلعم.

برای هوسم دلخوشی هایم را نیازارم.

عشق را بدون کلک  وبی حیله  عشق بدانم وبرایش حسابگری نکنم.

حق مظلوم را نادیده نگیرم.

خفقان وسکوت را برحق طلبی ترجیح ندهم.

سکوت وبردباری را برای حفظ کرامت خودم ودوست داشتنی هایم ترجیح دهم.

سیاست من  منبعث از تمناهای حیات وفطرتم هست.

ازنگاه من هرگاه انسانیت وبشریت درتمناها ومطامع گروه وافرادی تضیع شود آنجا شیطان سیاستگذاری هایش را خوب اعمال کرده است.

محبت وعشق سیاست شیطان را باطل می کند.

متاسفانه تفکر وروحیه  تبعیض وغوغاسالاری وخودشیفته گی وخود شایسته بینی باعث می شود تا ستمکاری های  عمیقی بنام حق طلبی. مجاهدت.توسعه ی  امنیت همواره برجان مردم وبرآرامش وامنیت  بتابد.

همواره جنگهای بزرگ دنیا وشورشها ونا آرامی ها با نام دفاع از عقیده ودین جان مردم راگرفت وبی خانمانشان کرد.

جنگهای صلیبی ،بلواها وآشوب ها و جنگهای خاورمیانه و...بنام دین ومذهب واعتلای نام حق  وعدالت  جریان گرفت.

دربازشناسی رفتارهای رهبران وغوغاسالارانش همین عقاید احمقانه را می بینیم که بنام اسلام وخدا ترور می کنند.

هتک ناموس ومال آبرو می کنند.سرمی برند. بمب طمع ونخوت وخباثت خود  رابرسربیگناهان هوارمی کنند.

به نام خدای جان بخش فتوای گرفتن جان می دهند

 فقه: بینشی است که انسانیت رابه تکامل.رفاه وآرامش وصلح فرامی خواند.

فتاوی نباید درتعاض بااصل کرامت انسان باشد....

 تفقه نوعی سیاست است.که متابعت ازآن برای رهیافت به توسعه وامنیت  پایدار، گریزی  نیست.

و سیاست  به مثابه غذایی است که  فقظ با چاشنی انصاف می شود آن را خورد....



والی الله المصیر

حمیدرضاابراهیم زاده
16 دی1394


* تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ است.
  • حمیدرضا ابراهیم زاده

حال خراب

شنبه, ۱۶ بهمن ۱۳۹۵، ۰۶:۰۸ ب.ظ


چون خزان آمد و باغم درخواب


رخ گل را نتوان دید  صواب


کو به کو گشتم واز باغ  سراغ


آب می جستم ازاین بحر سراب


دید پیری حالت سعی وصفا ومروه ام


گفت برمن نکته ای فصل الخطاب


تا خزان هست نباشد خبری ازگلها


با بهاران  گل برآید زگریبان  حجاب


ای خزان رو که بهاران آید


 رخصتی ده تومرا بهر ثواب


تابگیرم دربرم رخساره ی خورشید را


هم به  پاخیزم  ازین  حال خراب ...


 


حمیدرضابراهیم زاده


10بهمن94
  • حمیدرضا ابراهیم زاده

غم غصه بهانه

دوشنبه, ۱۱ بهمن ۱۳۹۵، ۰۶:۰۳ ق.ظ

 

پدر  پسر روح القدس

 

غرب

 

غروب  

 

غربت

 

غافل من از توحیرت در بزمگاه عزت هم شعله با مروت.

 

غم

 

غصه

 

غریبی

 

  غش  با سلاح غیبی آشفته است حبیبی ازفرط خود فریبی

 

غبن

 

غفلت

 

غریزه

 

 غفران ، عیش وانگیزه. در خلوت وپاکیزه  ، عاشق  کش وستیزه

 


غبار


غرور

 

غیرت

 


 

غوغا شده شاه  سوار اومده.

با شادی و حرارت  از کار زار اومده

  همپای باران عشق تا لاله زار اومده

همراه با ترانه  ببین بهار اومده .

از وصف شور وشادی  غنچه به بار اومده

صبا به دیدن تو به انفجار اومده.

پشت سرت رو نگاه ببین که یار اومده

به شوق وصل  باتو  زار ونزار اومده

 برای دیدن تو با افتخار اومده.

 


حمیدرضا ابراهیم زاده


26/12/1393



تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

آب چشمه اقیانوس

يكشنبه, ۱۰ بهمن ۱۳۹۵، ۰۹:۳۵ ق.ظ

پدر پسر روح القدس


آب

چشمه

اقیانوس

آنکه ذوب دریا گشت لاجرم بی جان بر ساحلش رسواگشت.

ذکر
ذاکر
مذکور
قدمی مانده به احساس حضور. عقلها مست غرور.نقل ها تشنه ی شور.

باران
شبنم
نم نم
ثروت اشک را دستهای پاک مستان می سرود.مردم چشم ترم توشه ی دنیا نمود.
خورشید
دریا
آزفنداک

صحرا سکوت را درحجله گاه می برد.باران چو نقاش بزرگ هفت رنگ بر بومی سپرد...

دست
انگشت
اشاره

ای شب پرستاره پائیز برام بهاره.
یه وقت نگی دوباره باید بارون بباره.
سحرشده یه باره.
چشمام نداره چاره .
با طرفه ی شراره.دنیا رو کردآواره. واله و بی قراره....

حمید رضا ابراهیم زاده
12مهر1392

تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصار مولف محفوظ است


  • حمیدرضا ابراهیم زاده

خانه دوراست ونزدیک

شنبه, ۹ بهمن ۱۳۹۵، ۰۵:۰۰ ب.ظ


پدر

پسر

روح القدس

خانه دور است ونزدیک. سردی غربت استخوانم را درید ونغمه ی دردم را برید.

دریا

رود

چشمه

خانه دور است ونزدیک.جوششی سبزدرون اقیانوس تمنایم را ملتهب می کند

کوه

تپه

سنگ

خانه دور است ونزدیک. .زلزله ای ازاعماق دریای درونم کوه تکانی می کند.

جنگل

درخت

ساقه

خانه دور است ونزدیک.توفان سهمگینی ازکوهستان درونم برجنگل هجمه می کند.

آتش

شعله

جرقه

خانه دیگر سوخته.

جنگل دل زیر خروار آتش داغ ها افروخته.

ساقه با سنگ وجرقه چشمه رابا استخوانم دوخته .

 

پروردگارا به آغوش تو مشتاق ترم.


حمید رضا ابراهیم زاده

 

سه شنبه ۳    بهمن    ۱۳۹۱


* تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ است.

  • حمیدرضا ابراهیم زاده