دایره مینا

منتخب آثار دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

منتخب آثار دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

منتخب مقالات. اشعار و آثار پژوهشی. فرهنگی. اجتماعی حمیدرضا ابراهیم زاده

۱۲ مطلب در دی ۱۳۹۶ ثبت شده است

خواجه ی تاجدار

جمعه, ۲۹ دی ۱۳۹۶، ۱۲:۱۵ ب.ظ


 

  خواجه تاجدار   ( همچنان پای یک مرد در میان است ) 

 

 

 این مقدمه‌ی همیشه مفروض 

 

«سالها پیش سر کلاس درس دوستی با یکی از همشاگردیهای مونث، بحثشان سر موضوع بالا گرفت  کار که از کار گذشت خانمه فرمود وای از فرا دستی این مردا! و آقاهه گفت وای از افاده‌ی شما زردها.

بله زردها شایدبخاطر اینکه زنها هم یه پا مرد شدند و حضورشان در قامت یک مرد علامت هشدار و خطر و... است  و از آن روز به بعد واژه‌ی (زردها) به زبانم افتاد.»

 

باز هم رد پای یک مرد بچشم می آید. 

 

سرعتی که جنس قوی برای چپاول غنای هستی ارزشمند بانوان گام برمی دارد به میزان عطش کام‌هایش بسیار بالاست گروهی که هنوز زن را ابزار مرد می‌پندارند. بازیچه‌ای که مرد باید با آن همه تمنیات و نیازهایش مرتفع شود. ارزش او به شادابی و جذابیت‌های فیزیکی و دلبری‌های اعتباری اوست.

و گروهی که زن را برای بچه ساختن و پخت و پز و... می‌دانند و اکتفا به این امور را برایش مقدس می‌دانند.

گویا زجر کشیدن و تحمل کردن و دم برنیاوردن  برایش رسالت است.

 

در زبان لاتین واژهwo  به کمرمرد لاتینman-men  دخیل شده است.women زن یعنی وسیله‌ای برای مرد.

در افسانه‌های یونان بانویی بنام پاندورا نماد زنانگی است. که جز برآوردن نیازهای جنسی مرد کاری در این دنیا ندارد. بالطبع در ذهن میلیاردها انسان زنی که  از ازل دارای سابقه‌ایی چون باقیمانده‌ی گل جناب آدم باشد روزگارش بهتر از آن نمی شود و وظائفی برایش مترتب میشود که خدا را باهمه‌ی عظمتش به تعجب وا مید ارد که کجا من همچنین حرفی زدم.

چرا حرف تو دهن خدا می گذارید؟

 

 

میان برنامه - افول زن سالاری

 

( در درسهایمان داشتیم که مادران و بانوان نخستین، سران و روسای قبائل بودند مدیران با درایتی که  باعث ترقی انسان نئا آندرتال به انسان متمدن کنونی شدند و..

و اما این وسط چه اتفاق و کودتایی رخ داد که زن زنده بگور می‌شد الله اعلم.

شاید مردها با بدست گرفتن قدرت تلافی همه‌ی عقده‌های حقارت را سرشان درآوردند. با نگاهی به فعال ترین و اجتماعی‌ترین موجودات همچون زنبور و مورچه متوجه میشویم که آنها هنوز تا کودتای بزرگ علیه ملکه راه درازی در پیش دارند. اگر چند قسمت از فیلمهای کره‌ای و چینی را ببینند حتما این جرقه در ذهنشان نقش می‌بندد که باید از یوغ ملکه رها شوند. و اگر موفق شوند احتمالا مرغوبیت عسل شان چینی می شود!)

 

 این زردها 

 

درهر صورت بانوان جهان با وجود اینکه  مسبوق به سابقه‌ اند اما هنوز جایگاه مشخص خود را نپذیرفته و یا نیافته‌اند و دست به کارهای شاق و خارق العاده میزنند اقدامات مردانه‌ای که خود مردها هم از آن مشمئز هستند از کار در معدن و مشقات رانندگی سنگین بلدوزر و کمباین تا سلاخی حیوان و انسان.

البته گاه این حیوان، خود شوهرِمادر مرده‌ای است که واجب‌ا لقتل فتوای  حضرت سرکار زرد شده است.

از حضور در معاملات تن فروشی تا حضور در بازی فیلمهای پرنوگراف و... بنظر می رسد روندی را که برخی از مردها با پشتیبانی عرف و قانون و... برای تبعیض و تأذی زن بکار گرفته‌اند وعجیب اصراری دارند تا زن را از جرگه انسانیت خارج کنند باعث بروز این فجایع شده باشد.

 


 و چرا؟ 

 

و چرا برای تحقیر یک مرد به او لباس زنانه می‌پوشانند؟

و چرا برای تحقیر یک زن به او ضعیفه میگویند؟

و چرا زن شدن  وزن بودن هزینه گزافی دارد؟

و چرا مادر شدن دیگر نمی‌صرفد ؟

و چرا...

 

 داغی که بعضی از مردها به پیشانی  زنها زده اند 

 

بانوانی برای برون رفت از تحقیر و فشار به زرد شدن روی آوردند

بانوانی که دیگر زن ماندن را به صلاح نمی‌دانند.

فرهنگ زن بودن و زن ماندن و مادر شدن به شدت تخریب شده است.

مادری که سلطان عشق و غم بود امروز میگوید مرا مامان صدام نکن بگو لیندا جون! 

 

هنگامی که برای مردان پشتیبانان قانونی و فرا قانونی برای تهدید هستی یک زن  بوجود آمد، هر مردی در هر موقعیتی هر چه دلش خواست کرد و بالای چشمش دیگر ابرو نبود !

ویا اگر بود نخ نما شده بود!

و پا توی کفش لیندا جون گذاشت. روزی شد که او مبدل به زن بور شد. و به طائفه بانوان یکبار دیگر جسارت شد و نیشش را در قلب بانوان کاشت. او همانی است که باید یک بانوی وزین و زیبا  کاملا تابع محض منویات این انتر باشد. و حال فرهنگ زن ماندن نیز باین مسافت اشتباه دچار تزلزل نمی شود.؟

 *

 در اسلام و مباحث عرفانی اسلام،

زن دارای جایگاه تعریف شده‌ای بنام  آیینه‌ی جمال خدا و مقام مادر و مدیر ارزشها و مقام مربی و تربیت نسل است.

از نگاه رسول محبت : از دامن زن مرد به معراج رسد.

غالب عرفا متفق‌القولند که کائنات برای پیامبر، و پیامبر و همه دنیا محض صفای رخ بانوی دوعالم حضرت زهرا(س) خلقت شده است. در این نگاه زنانی چون مریم مقدس، یوکابد مادر موسی، آسیه همسر فرعون، خدیجه همسر نبی اکرم، و فاطمه همسر علی (ع) و زینب دختر امام متقین هر کدام به ارزش میلیون ها مرد مقدس می‌ارزند.

و در نهایت کرامت انسانی بانوان هیچ تفاوتی با مردان ندارد...

 

    خواجه تاجدار

 

یک مرد در بدترین شرایط  قیافه‌ای و مالی و تحصیلاتی وعقلی و... خود را نیاز وخدای زنان عالم می داند.

گویا همه حوریان برای رویت حضرت ایشان صف به صف شده و منتظرند خاک مقدمش را توتیای چشمانشان کنند.

او همان است که هرگاه به آینه احوالات قناسش می نگرد از تعفن احوال خود مشت به آینه می کوبد و می‌گوید اگر زن آفریده می شدم جایم فقط سینه‌ی گورستان بود و بس حتی هیچ باغ وحشی حاضر نبود این بینوا را بعنوان نمونه‌ی زشت‌ترین حیوان بپذیرد. و حال چون خبر مرگش، مرد آفریده شده چنان کلاسش بالا می‌رود که می‌اندیشد از پس همه‌ی زنان دنیا بر می آید و...

 

  و بانو 

 

 برخی از زنان گمان می برند تجلی زیبایی های شان  برای به بردگی کشاندن مردها کافی است !.

این گروه از بانوان برای به رخ کشاندن  جذابیتهای فیزیکی‌شان دست به ابتکاراتی  محیرالعقول می زنند.

این بانو خود را به تیغ جراحان زیبایی می‌سپارد. با هزار بارتوبه و اقدام به ترک تحصیل، مدرک دکترا می گیرد.

برای باربی شدن باشگاه زیبایی اندام راغلغله می کند.

و همه‌ی مکافات اشتغال را تحمل میکند تا در مسیر تند باد هوسهای یک مرد، به قلاب چشمهای آقا! جذابیتش گیر کند.

و به هر شرایطی تن می دهد که یک انتر زندگی‌اش را تباه کند.

و ازین پس زن باید به هر دری بزند تا رضایتش را جلب کند و سر آخر یا خودش را بکشد یا او را یا هوو را...

 

 تبصره:


همه‌ی زنها زرد نیستند و همه‌ی مردهای چند بار داماد شده هم انتر نیستند.

شرایط حاکم بر عرف به گونه‌ای است که متأسفانه هرکس بخود اجازه می‌دهد تا سنتها وهنجارها را بشکند.

اما شکستن بت‌های رایج اعم از بد بودن مادرخوانده و هوو و مرد چند زنه و زن .. برای مردم تابو شده شده است.

قبیح آن است که حلال خدا حرام نشان داده شود و تلخ و گزنده باشد و حرام خدا حلال نشان داده شود و شیرین و گوارا شود.

این نیاز جامعه است که در اسلام طلاق و تعدد زوجات و اقسام ازدواج را برنامه‌ریزی کرده است...

واین سنت الهی است که همواره زن ومرد درکنارهم آرام گیرند ودر پرتو مهر همدیگر به کمال برسند

شاید دیگر نیازی به توضیح مکررات نباشد.

 

                  حمیدرضا ابراهیم زاده - بابلسر  1389/5/19   



  کلیه حقوق برای مؤلف محفوظ است.

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

این اسرا

سه شنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۶، ۰۸:۱۲ ب.ظ

گاهی وقت ها  ندونسته

با لبخندت

یکیو اسیر خودت می کنی  خودت  هم نمی دونی

گاهی وقت ها با نگاه ساده ات

 یا خیره ات 

یکیو مریض  وبد حال می کنی  خودت هم  نمی دونی

باید مواظب لبخند ونگاهات هم باشی

تاکه یه عمر خودت و  بقیه  رو ناخواسته  اسیر و بدحال نکنی

یااینکه نگاهتو برداری و کسی رو مریض وبی حال نکنی...

گاهی وقت ها یه نگاه میشه گناه  که باهاش یه عمر باید توبه کنی!

میگن که مواظب چشاتون باشید:

نه خودت اسیر بشی نه دیگرون

نه خودت مریض بشی نه دیگرون.

ازما گفتن بود

هرکی میخواد عجائب وخیر ببینه چشماشو درویش بکنه

لبهاشو بی موقع وا  پیش نکنه

دل آدم طویله نیست هرکی بیاد هرکی بره...

دل ما حرم امن خداست.

وقتی که وا بمونه چشم و دهان و سر و گوش ،  بی جهت و بی فهم و هوش.

دل ما آدما بر باد فناست...

العاقل یکفی به الاشاره

 

*

اشاره به آیات 30 و31 سوره نور وآیه ی32 سوره احزاب

 حدیث نبوی:غضوا ابصارکم ان ترون العجائب  (بحارالانوار، ج 101، ص 41)

چشمهایتان را (از نامحرم) بپوشانید تا عجایب و شگفتیها را ببینید.

 

حمیدرضاابراهیم زاده

8/10/1394




*تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف می باشد

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

موذنا ! مژده بده

پنجشنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۶، ۰۶:۳۰ ب.ظ

موذن!

خبرم کن که سپیده از ره رسید و تاریکی گریخت

موذن ناقوس صدایت خبر از امید می دهد

موذنا ! تو واسطه و منشی طبیب قلبهای شکسته ای

اگر سر و دستم بشکند وگوش وچشم وزبان و دست و پایم   افلیج شوند؛ هرکسی را یارای طبابت است.

اما دل شکسته را فقط یکیست که درمان می کند.

آورده ام پیوندش زنم.

آورده ام مرحم نوازش برمعالجتش روا شود

گفت: به بسم الله رحمن رحیم ا ست  دلی بادل رحیم است وصمیم است

یا خیر حبیب ومحبوب یامقلب القلوب یا مکشف الکروب ویا غافرالذنوب و یا ستارالعیوب

کنون قلبم نگر بازار شام است.

هزاران شام را ناگفته خام است

گفتی با سلسله ی زلف پریشان بیا

آمده ام

آمده ام آرامم کنی

آمده ام ، دم آخرم را درحرمت دم بگیرم

آمده ام که رخصتی از نون والقلم بگیرم

آمده ام که ره طلب از آدم  و خاتم گیرم

آمده ام که سر دهم و صنم بگیرم

گرندهی بمن صنم عزا و ماتم گیرم

یا رب الارباب.

ویا روح الارواح

بیشترازهمه ی دوست داشتنی هایت ، دوستم داشتی ومتوقع ونازدانه ام کردی.

نمی توانی نه بگوئی وقتی که دلم بخواهد عطایم می کنی

نمی توانی رنجم راببینی وقتی که آسایشم بدست تو باشد

نمی توانی نبخشی ام وقتی که بخشش در ذات تو باشد

ای که نورت فروزنده ی انوار است

ای کلیدت گشاینده هر کار است

ای که یادت ممد اذکار است

ای که بِرَّت مطاف ابرار است

نخواهم چیزی را که تو ناپسندش دانی

نجویم آنچه را که تو مذمومش خوانی

من  رسم ادب عشق ازل می دانم

چون در صحف عشق غزل می خوانم

دانم که تو دانی ومن آن نیزندانم

خوانم به نوشته ات سر زبانم

مشتاق وصالت به لقای دوجهانم

ای زنده مرا  روح و روانم

خواهی که همان خواهم

خواهم همان که خواهی .../.


حمیدرضا ابراهیم زاده

سحرگاه هشتم آبان 1392

 


* تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

باشرف ها

چهارشنبه, ۲۰ دی ۱۳۹۶، ۱۲:۵۹ ق.ظ


شرف هر هویتی به پشتوانه های معنوی آن هویت معتبراست.


شرف پارسایان ،پارسایی  ومحتویات اخلاقی وپنداری اوست که  به لباس و جنسیت وسن واحوال مادی او ربطی ندارد


بقول شاعر: تن آدمی شریف است به جان آدمیت


نه همین لباس زیباست نشان آدمیت...


قسم خوردن ها ی منفی یامثبت یعنی کشاندن شرافت روی میز قضاوت.


اساس وبیس هرکسی شرف و نجابت اوست که همه ی این شرافتها معنوی است


کسی به صد تن طلا قسم یاد نمی کند.کسی به یصدهزارمیلیارد دلار وجه نقد قسم یاد نمی کند


 اما به جان مادرش . به ارواح امواتش .به کتاب خدا. به  جان وناموس و...قسم یاد میکند وقسامه ایجاد می شود


حتی:روایت داریم اماکن شریفه به شرافت موضوع مورد بحث آن مکان شریف می شوند: شرف المکان بالمکین


شرف خانه ی خدا. مقبره رسول خدا و عتبات عالیات به قداست  خدا  ورسول و گلگون کفنان قرارگرفته در آنجا و صاحبان آن مکان مرتبط است نه به ضریح مطلا و نه پارچه ها و سنگ وشیشه های قیمتی آن مکان.


اگر عتبه ومنبری بوسیده می شود بخاطر روح وعملکرد معنوی آن عتبه وکتاب و ومنبر وچوب وسنگ است.

وگرنه که صرف بوسیدن عتبه  شرک بوجود می آید حتی به دور خانه وحرم امن الهی گشتن وخدا را حس نکردن هم شرک آفرین است.


 شرف بقات واماکن متبرکه وعتبات  به ارزشها وکرامت صاحبان بناهای یادبود متکی است...


رسالت نبی اکرم برای این مقدس است که در جهت اعتلای انسان وارزشهای انسانی این بعثت بزرگ رخ داده است.


وگرنه حکمران وسیاس به اندازه کافی وجود داشت که مردم را به بردگی بکشانند.


 اماانسان کاملی را مبعوث به انجام وظیفه نمود تا خدمتگزار شرافت انسان باشد ونه فرمانفرمای انسان:


لست علیهم بمصیطر – غاشیه 26


دین در خدمت انسان است نه انسان در خدمت دین


دین ودینداری موقعی شرافت دارد که ارزش متعالی انسان را مورد اقبال ورشد قرار دهد نه اینکه فرمانروای امت باشد

موقعی دین تاج سر مردمان می شود وشرافت می یابد که شرافت وقداستش درجهت اعتلای انسانیت موثر باشد.

نه تحقیرکننده  وتحریف کننده و در بند کشنده انسان.(اعراف157)


بنابراین دین وقرآن وخدا ورسول شرافت های ذاتی انسان هستند وانسان به شرافت خود می بالد چون محتویات وعصاره وجودیش مقدسات است.

پروردگار بهترین چهره را  در رخساره انسان بوجود آورد واز دم خود بر کالبد انسانیت دمید تا بگوید روح من در درون ووجود توست. اورا جانشین خود قرار داد تا بگوید او  شرافتش ازمن است...


آبروی مومن را  شریف تر ازکعبه قرار داد  تا بگوید بهای انسانیت صالح من هستم


خودرا خونبهای معشوق  خود قرار داد تا بگوید همه چیزش من هستم


کشتگان خنجر تسلیم را

هرزمان از غیب جانی دیگراست

عقل کی داند که این رمز ازکجاست

کاین جماعت را زبانی دیگراست (لوایح عین القضات)


پس همه انسانیت جان خداست. ثمره خداست عشق خداست.


عالمی که کائنات وهستی اش برای عزت وشرف  انسان است .نه مکان شناس است ونه زمان بردار.


منزل عشق ازمکانی دیگراست مرد معنا را نشانی دیگراست (مولا احمد جام)


ازاین رو شرافت وکرامت انسان مستقیما با اراده واشتیاق رب اعلی مرتبط است.

والی الله المصیر


حمیدرضاابراهیم زاده

21بهمن 1393

 

* تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصارمولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

فرقان

يكشنبه, ۱۷ دی ۱۳۹۶، ۰۳:۴۰ ب.ظ



ازبین همه‌ی موجودات عالم ما انسان آفریده شدیم که در بسیاری از صفات با خداوند شریکیم و یا بهتر است بگوییم غالب صفات ملوکانه‌ی ذات اقدس ربوبی در ما قابل تعمیم است.
خداوند
به این دلیل صفات فعلی خود را با ما به شراکت گذاشته که عاشق و دوست دار ماست.
 او با
شناسنامه‌ی که در سوره‌ی اخلاص از  خودبما ارائه داده فرمود:
 « من بی‌پدر و مادرم و همسر و فرزندی و شریکی ندارم.»
اما جالب است
که در آیات
54و55سوره مائده و آیه‌ی165سوره‌ی بقره و آیه‌ی31 سوره‌ی آل عمران نیازخود را به دوستی دو جانبه اعلام فرموده و حتی بعلت این عشق بزرگ آدم را جانشین خودساخت و قرآن که دیوان عشق است را بعنوان کاتالوگ و راهنمای بشر به او هدیه داد.
 و فرمود: « اگر
من این قرآن رابر کوه فرو م یفرستادم ازترس خدا پاره می شد«حشر21 )
 یا در سوره احزاب آیه‌ی
72نظیر همین مثال را برای ا ندرز انسان فرمود. تا عشق و محبت خود را بر آدم به اثبات برساند و همه‌ی کائنات را مسخر انسان فرمود که انسان به جایگاه مورد نظرش برسد وگرنه انسان را  اشرف مخلوقات نمی‌کرد. اگر عشقی در میان نبود که خداوند گونه‌های دیگری از مخلوقات را شرافت می‌داد.



ماانسانها با دو بُعد جسم و روح انسانیم. بُعد مادی و حیوانی و جسمی، که همگی وابسته به اکسیژن و آب و غذا است و همه‌ی تمایلاتش در خواب و خوراک و غریزه‌ی جنسی و خونریزی و قساوت با سایر حیوانات مشترک است و انسان با این بُعد زندگی محدود با سلامتی محدود که فرجامی جز  افول سلامتی و طلوع مرگ ندارد را تحمل میکند.



وبُعد روحی که به او قدرت تفکر و شعور و احساس و درک و فهم و همچنین قوه‌ی بالغه‌ی تحلیل از طرف خدا به انسان بصورت یک امتیاز و یا هدیه و عطیه‌ی الهی واگذار شدهاست که در این بعد بخاطر اعتبار ویژه با جنس پری مشترک و بلکه بخاطر عقلانیتی که خداوند در ابتدای خلقت آدم به انسان داده است برتر از پریان محسوب شده و همین امر، باعث امر سجده‌ی همه‌ی کائنات و فرشتگان و اجنه و خود جناب ابلیس که اندک علم و شعور اعتباریش باعث  اجتهادش برای سجده نکردن بر خردقدسی شده است. (بقره 30-40) (اعراف 17-27)(116-124)(صاد71-84)



 

وممیز یا فرقان که همان قوه‌ی تمایز دهنده‌ی بدی از خوبی و خوبتر نسبت به خوب است.

و گاه به آن بصیرت نافذ یا قدرت تحلیل منظم هم گفته می شود، فقط در انسانهای سلیم العقل وجود دارد. البته همین قوه هم یک هدیه‌ی ویژه از سوی خداست وگرنه بسیاری از علما ودانشمندان عقلشان و دانش و محتویات درونیشان برایشان حجاب شده است و عالم و دانشمنداقدام به عملی میکند که در ظاهر و باطن به آن پندار و کردار اعتقادی ندارند و این حجاب یعنی آغاز نادانی چون بصیرت و ممیزش کارایی ندارد یا اصلا در وجودش بصیرت یانور دانش موجود نیست بلکه با برخی از اعتباریات خودش را سر و پا نگه داشته است.

و اگرشنیدیم که نبی اکرم میفرماید:« کاد الحکیم ان یکون نبیا »:

نزدیک است حکما پیامبر تصور شوندیعنی خرد حکیم در جهت مصالح همه ملت‌ها و افراد است و برای شخص و جنس و گروه و نژادخاص نمی‌اندیشد همه را به جهت اینکه خودش نماینده‌ی خداست دوست می دارد دوست و دشمن برای وی تعریف شده است و با اغراض شخصی خدمتی نمی کند و اگر دانشمندان محض خدمت خیانت هم می کنند دلیل بر همان حجاب است که حکیم و نبی و امام و اولیای خاص این حجاب را ندارندو ایشان دارد... 


        

            چشم دل باز کن که جان بینی   

                          آنچه نادیدنی ست آن بینی( هاتف ) 

 



بدیهی است، اگر امام صادق فرمود دانش نور است و خدا به هر کس که بخواهد می‌بخشد یعنی اینکه روح علوم و دانشها برای خداست وگرنه دانستن ظاهر به هیچ کاری نمی‌آید. و در خدمت تمنیات شخصی افراد خاص برای اضمحلال کرامت انسانی بکار میرود.




انبیاو معصومین و اولیای خدا همه‌ی همت و علمشان در بسته‌ای به نام خرد قدسی از قبل آماده شده و در خدمت انسان و رفاه و کرامتش صرف میشود .و ادیان در خدمت انسان است و انبیا مبعوث شدند تا در خدمت انسان و کرامت انسانی باشند، نه اینکه ادیان مردم را به استثمار و بردگی بکشند.

( امام موسی صدر )



 ما چگونه صاحب فرقان شویم و از عباداتمان لذت ببریم؟


 

 قرآن که کاتالوگ کائنات بویژه بشر برای تداوم حیات ارزنده است.

خداوند را صاحب فرقان و اقیانوس خرد می داند اگر چه ابتدای امر به همه انسانها از ازل فطرتِ بصیرت یاب هدیه شده استاما اگر انسان قطره‌ی دانشش را به اقیانوس دانش خدا پیوند ندهد قطعا این قطره برایش مرداب حجاب می شود و باعث حضور جناب ابلیس در معلوماتش میشود و بالطبع دچار توهم شده و مردم را به کیش خود می خواندو ادعای خدا بودن دارد و خونریزی و عصیان را با این جمله‌ی کلیدی آغاز می کند:

من میدانم پس مقتدرم. و اجتهادات یا  برداشت هایش برای رسیدن به تمنیاتش، بر نص یا کلام متین خدا غلبه میکند و انسان خود را نماینده‌ی تام الاختیارخدا می‌پندارد و برای هر مشکلی چاره‌ای عقلانی و شرعی می‌سازد، براحتی می‌دزدد و خلاف میکند و می‌کشد و فتوا صادر میکند.

می توان گفت که ایشان هیچ فرقان و ممیزی برایبازشناسی حق از باطل ندارد.

دلیل نداشتن فرقان برای آنها مشکلش از نطفه آغاز می شود از طمع کاریهای ابتداییش برای کسب تمنیات به هر قیمت و ترس از تنهایی و فقر  و نداری و.. تا عدم پرهیز در خوردن و خوابیدن حلال و حرام و گوش کردن و سخن گفتن و نگاه کردن همگی حال آن فرد را می‌سازند و مقصر اصلی خود اوست که با عدم رعایت پارسایی در همه یا غالب امور فردی این امور را بر خود حلال دانسته وفتوا می‌دهد تا به هرقیمتی زندگی کند.

آیت الله بهجت جمله‌ی وزینی دارند که:

« ما آمده‌ایم با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه به هر قیمتیزندگی کنیم از زندگی هر آنچه که لیاقتش را داریم به ما می‌رسد نه آنچه را که آرزویش را داریم«.


عرفا می فرمایند:

شیطان دزد است و قلب خانه‌ی خداست اگر شیطان را وارد حریم این سرا کنید محتویات و اسباب این سرا را غارت میکند..

امام صادق میفرماید: دل خانه‌ی خداست درسرایش کسی را ساکن نکن. کسی که ربا میخورد شیطان او را مس میکند و روح و جانش درخدمت ابلیس است شیطان انسان را به بدی و فقر میخواند و خداوند انسان را به خوبی و سرافرازی دعوت می کند.

و ما انسانها در انتخاب راه آزادیم اگرچه خود را آلوده به اوهام کردیم و راه شناس خوبی نیستیم.


 بنظرماگر اندکی به دل، دل بدهیم الهامات صاحب سرا را می شنویم.

بقول یکی از اساتیدم کسی که جواب سلام پیامبر را بعد از سلام نماز نشنود گوشش مشکل دارد. روزنه‌ی دل؛ چشم وگوش است.

حتی در نهج‌البلاغه چشم جاسوس دل معرفی شده است.

گاهی برخی از نعمات بدلیل عدم توجه به شرح وظایف مبدل به نقمات می شوند.

مثل همین چشم  و گوش و زبان. که در اثر عدم توجه و مراقبت دشمن ما می‌شوند.



      تا نگردیآشنا زین پرده رازی نشنوی 

                           گوش نامحرمنباشد جای پیغام سروش(حافظ)  


 اگر با این حال بخواهیم صاحب فرقان باشیم تلاش بیهوده‌ای را متحمل می شویم.

 با توجه به اینکه بسیاری از عرفا فرقان را در نهایت چشم برزخی میدانند روشن است که سلوک و منش جوینده‌ی فرقان باید مدبرانه باشد و جوینده باید مراقب همه‌ی تمنیات و خواسته‌های  درون باشد بسیاری از این تمنیات مشروعند و باید به آن پاسخ قطعی و صریح داده شوند

. در تمنیات مشروع هم باید قناعت را پیشه کرد خوردن و خوابیدن به اندازه‌ی طبیعی وحتی کمترش. شهوت و غریزه به اندازه‌ی خودش. افراط در استفاده از مشروعات هم قساوت آور است.

و سد راه جوینده می شود...

و امساک هم باعث عوارض دیگر است برای همین قربانی کردن مطرح است قربانی کردن دوست داشتنی‌های اعتباری برای دست یافتن به تمنیات دائمی.

فقط دانش اندوزی قناعت پذیر نیست و طمع در افزایش علم نکوهیده نیست .

بزرگان طریقت شناس و ثابت قدم معتقدند:

اگر کسی به همین دانسته‌های اندک در دوری از حرام و مکروه و انجام واجبات تلاش کند به فرقان دست می‌یابد. متاسفانه بسیاریاز جویندگان مستحبات را بر  واجبات ترجیح می دهند و راه به جایی نمی‌برند بقولی کی از دوستان مثلا:

نماز شب می‌خوانند و نماز صبحشان را قضا میکنند... قرآن،خداوند را سرپرست صالحان و فرود آورنده‌ی فرقان معرفی میکند(اعراف196

 خداوندقولهایی به اهل ایمان داده است که در ازای پارسایی( دوری از محرمات و ادای واجبات( به ایشان فرقان میدهد:
« ای کسانیکه ایمان آوردید اگر از خدا پروا کنید ( پارسایی پیشه
کنید ) برایتان فرقان ( نیروی تشخیص حق از باطل ) قرار میدهد و گناهانتان را می‌زداید وشما را می‌آمرزد.
و خدا صاحب بخشش و احسان بزرگ است
.
«  ( سوره انفال 29 )

 خداوند در قطعه آخر آیه 282 سوره بقره میفرماید :

« پارسایی پیشه کنید خداوند خودش آموزگارتان می شود.»

یعنی دانشی که خدا میخواهد خودش به شما میدهد. اگر ما انسانها واقف به عشق و محبت خدا بخود شویم و به این عاشقی پایبند بمانیم راه رستگاری را دریافتیم زیرا خداوند نهایت محبت خود را برای معشوق بی راه و رسمش که تکیه بر زرنگی و ذکاوت و سواد و سیاست و زیبایی و تقوایش  گذاشته است نمیکند و حال اینکه ما آدمیان هر از چند گاهی از بعد حیوانیت و سفلای خاک، خود را زندانی تن و جسم می کنیم و عاشق را اجابت نمی کنیم.

و به درایت و ذکاوت خود مراجعه می کنیم و خود را بی نیاز از عاشقی که وکیل ماست و قاضی فی‌الحال ماست می‌بینیم که این ستم و جور بزرگی بر حق عاشق است.

اگر از نماز و عباداتمان لذت نمی‌بریم بدانیم که هنوز خدا را نیافتیم و توحید شناسی ما دچار اشکال است هنوز خدا را به وکالت و سرپرستی خود نپذیرفتیم.

بالطبع حلاوتی هم نمی‌چشیم. پس عیب خدا نیست.

او که صاحب خانه و کریم است، عیب ماست که گدای کاهلی هستیم. و وکیل گرفتن و تن سپردن را بلد نیستیم و به  برداشته‌های اندک خود افتخار و تکیه می کنیم و گمان می بریم که می توانیم به همه‌ی امور تسلط بیابیم در صورتی که :   


 تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست 

               راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش (حافظ)


 

میفرماید که: آیا خداوند کفایت کننده به امور بنده‌اش نیست؟ (زمر 35)


 

بگوخدا برایمان کافیست که اهل توکل تنها بر او توکل میکنند .(زمر38)


 

بگوخدا و همه چیز را واگذار کن. (انعام 91)




 ماانسانها هنگامی بیدار میشویم که به برزخ پا گذاشته‌ایم و افسوس در آن لحظات گمان میبریم که الان با انابه و استغاثه دوباره به منوی اول باز میگردیم.

و به ما گفته میشودهرگز.آیات84 تا 118 مومنون)  در خصوص لحظات آغازین ورود به برزخ است که توجه همه‌ی مخاطبان بزرگوار مسلمان و غیر مسلمان  را به مطالعه در این آیات جلب می کنم. )

رسول خدا فرمود: مردم مرده‌اند هنگامیکه میمیرند بیدارمیشوند.



بالطبع ایمان به خدا و عمل صالح و اقامه و ادای واجبات و دوری از محرمات برای خوش فهم شدن و دریافت فرقان و بصیرت و لذت بردن از  پرستش ذات احدیت راهگشاست و در این بین داشتن مربی و راهنمای راه دان و خوش سلیقه نیز بسیار به سرعت و کیفیت امر کمک میکند و شایدبتوان گفت هیچکس بی استاد جایی نرسید. بقول مولانا:


         

   ترک این مرحله بی همرهی خضر مکن           ظلمات است بترس از خطر گمراهی




 جهت مطالعه ی بیشتر مراجعه به مقالات:


- روشمندی تربیت (به دنبال استاد)

- دایره‌ی مینا

- بصیرت قله ی ایمان 

– سوگند به عصر – و... خالی از لطف نیست .


 

           حمیدرضا ابراهیم زاده - یزد سحرگاه 5 اسفند 1390  


 

کلیه حقوق برای مولف محفوظ است.


  • حمیدرضا ابراهیم زاده

قسمت اول :


  جامعه‌شناسی شماتیکی رفتار  گـــرگ 1 در بین انسان‌ها

 

  در رفتارگرگ مفاهیم زیبایی همچون اصالت اراده و عمل، مدیریت از روی دوراندیشی، ایثار برای ابراز وجود، تلاش برای حفظ مطالبات و تمنیات، نشاط غریزی، شدت عمل در رسیدن به آرزوها و اهداف، وحشی بودن در شادابی و استفاده از غریزه نهفته است که کمتر مورد توجه و وثوق قرار گرفته است.

متمدن‌ترین گروه حیوانات در کارهای اجتماعی و قوانین زندگی اجتماعی مربوط به گرگهاست. چون گرگها مطابق با عقائدشان عمل می‌کنند. حتی بچه‌های ناقص و رنجور خودشان را می‌کشند چون طاقت زجر کشیدن و به پستی افتادن آنها را ندارند.

  اصالت روح گرگ ماده است. و گرگِ الگو و نماد،رهبر و رئیس به ماده گرگ‌ها اطلاق می‌شود. بنابراین این موجود در پذیرش مسائل و سیاستگذاری‌ها ی گروه زیرکانه‌ترین تصمیم را می‌گیرد. 

ارزش قلمرو و زوجیت  و فرماندهی گروه باعث می‌شود که گرگهای مدیر بسیار مستبد باشند.

در جامعه‌شناسی رفتارهای گرگ، طرد یک گرگ تنبل و بزهکار و سر به هوا بسیار سیاسی است گویا در برخورد با گرگ متخلف همانند انسانها برایش تصمیم می گیرند. ابتدا او را از دسته جدا می‌کنند و  اجازه نمی‌دهند با سایر گرگها ی گروه حشر و نشر داشته باشد و این عمل دارای قوانین خاصی است و مدت خاصی را برای هر جرم و تخلفی در نظر گرفته می‌شود. گاه گرگ متخلف، صبوری را از کف می‌دهد و یاغی می‌شود و جانش را در طغیان از دست می‌دهد. و گاه برای خوشایند گروه کاری کارستان می‌کند و گاه برای پرداخت غرامت چیزهایی را از دست می‌دهد. و گاه از فرط بی‌توجهی و بی‌محبتی، منزوی میشود و افسردگی می‌گیرد و یا دق می‌کند و می‌میرد...!!!!

گرگهای خائن حق اختیار و ادامه‌ی زوجیت و بقای نسل ندارند. گرگها با اثبات توانمندی‌هایشان متاهل می‌شوند. گرگهای ممتاز پست‌های حساس و استراتژیک می‌گیرند و...

بنابراین تعجب نمی‌کنم وقتی قرآن برای باز شناسی رفتار و تربیت به انسان توصیه می‌کند تا با نگرش در رفتار حیوان خود را ارزیابی کند.و اگر می‌فرماید که از حیوانات چهار پا چیزی یاد بگیر دلیلش اینست که دقت کنیم و تربیت شویم. زیرا عبرت گرفتن دیدن و پند گرفتن و تربیت شدن است.

میفرماید: وان لکم فی الانعام لعبره.(مومنون 21- نحل 66 )

 

معـرفت گــرگ درداســتان یــوســف پــیامــبر

 گرگ که نماد بیرحمی و وحاشت.. برای انسان است. در این داستان خود را بخاطر خوردن و دریدن یک پیامبر بدنام نساخت. و در حقیقت انگ و اتهامی که توسط حسادت برادران یوسف به گرگ وارد شده است. برای فرار از بدنامی کینه‌ها و بیرحمی خودشان بود.

بنابراین هرگز گرگ مشهور یوسف را نخورد. بلکه گرگ حسادت و بخل  و کینه یوسف را خورد. وپیراهنش را درید وبه چاهش انداخت...

گرگ حیوانی از عمق بکارت و وحاشت آمده است تا با ایثار اسم خودش  و به قیمت بدنامی‌هایش به اهل خرد حمایت فکری و عقلی و زیستی بدهد و...

« ما انسانیم و نمایندگی خدا بر زمین بر ما واگذار شده است. و گرگ حیوانی بدوی است و انسان او را نماینده‌ی بیرحمی‌ها و بدنامی‌ها در انعکاس رفتارهایش قلمداد کرده است.

انسان کامل از درون اراده و ایثار و استقامت یک گرگ (مطالبات بکر و تمنیات بدوی) خارج می‌شود و لباس عزت به تن می‌کند. اما انسان حسود و بخیل به گرگ یاغی و منزوی برمی‌گردد. و برهنه و عریان در اعماق سبئیتش فرو می‌رود و  لباس کرامت انسانی را از تن در می‌آورد و منزوی می‌شود. یکی می‌شود شد یوسف نبی  که گرگ درون دیگران او را کریم و ارزشمند و مطهر جلوه می‌دهد و دیگرانی که گرگ مغان درون خود را بر خویش حاکم کردند و در نهایت بعلت قانون گریزی بی‌اعتبار و منزوی شدند. ما انسانها با بخل و کینه و...  کرامت انسانی خود را می‌درانیم.»

بنظرم خیلی‌هاتشنه‌ی اینند که  در روح و کالبد مرده‌ی آنها روح درک و بصیرتدمیده شود.

ضرب المثلی به نام گرگ باران دیده

در ابتدا باید این ابهام زدوده شود که گرگ  بالان دیده  مقرون به صحه است.

زیرا:

  بالان بمفهوم : رعد و برق بسیارترسناک در بلندی های کوهستان که باعث شکافتن سنگ و آتش گرفتن درختان و باعث مرگ هر حیوان و جنبنده ای است.

 بالان کنایه از صعوبات و تلخ کامی‌هاست. گرگهای مقتدر برای حراست از  گروه و تجلی  مسئولیت‌پذیری‌هایشان در آن شرائط  صعب و جانکاه مقاومت می‌کنند. و حتی پناهنده نمی‌شوند. بلکه از جائی به مکانی دیگر شتاب  بر می‌دارند، یا زنده می‌مانند  و با غرور در گروه زندگی می‌کنند. یا می‌میرند و مسئولیت‌پذیری خود را نمادین می‌کنند.... در کشور ترکیه و در بین اقوام ترک و مغول گرگ نماد تلاش و اقتدار و مسئولیت‌پذیری و مظهر عزم و اراده‌ی جدی است. و موجودی کلیدی در اشعار و تمثیلات است. و مردم این کشورها گرگ را نماد آرمان خواهی‌های خود می‌دانند.

اما گرگ ایثار بزرگتری برای درک و فهم انسان کرد و به قیمت بدنامی  خود پا به عرصه ادبیات وحشت و بیرحمی نهاد.

مولانا میفرماید :

 ای دریده پوستین یوسفان                         گرگ برخیزی از آن خواب گران

گشته گرگان یک به یک خوهای تو              میدرانند از غضب اندام تو

آن سخن های چو مار و کژدمت                 مار و کژدم گردد و گیرد دمت

زانیان را گند اندام نهان                            خمر خواران را بود گند نهان

سیرتی کاندر نهادت غالب است                 هم بر آن تصویر حشرت واجب است

 

من این شعر مولوی را بخاطر تمثیل و اشارات و ایهام واستعاره‌اش خیلی دوست دارم کنایه از حسادت برادران یوسف و باور یعقوب نبی بر گرگ بودن عنصر حسادت است. نه گرگ خوردن پسرش.

و به علاوه در درون هر شخص  غرایز و عقده‌ها و تمنیاتی (مثبت و منفی) وجود دارد که به منزله‌ی گرگ وحشی است. یا باید گرگ خودت را اهلی کنی و یا باید آزادش بگذاری تا بدراند.

وجه مثبت :

واژه مدیر از درایت می‌آید مدیریت یعنی که درایت داشتن. جالب است که این واژه عربی نیست. بلکه فارسی است. و در دوران کهن وارد زبان عربی هم شده . مثل چندواژه رومی و قبطی و نبطی و یونانی و فارسی و ترکی و... که در قرآن وجود دارد واژه‌ی ادری. هم در قرآن آمده است یعنی دانائی از روی هزم و دوراندیشی.

البته کمی مترادف درک است. منتها حروف اصلی ادری: دری است و درایت بمعنی شناسایی عمقی. اما ادراک از درک است بمفهوم پذیرش فهم یک امر.

واژه‌ی «ادری» سه بار در قرآن تکرار شده است.

(1) قُلْ مَا کُنتُ بِدْعًا مِّنَ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِی مَا یُفْعَلُ بِی وَلَا بِکُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا یُوحَىٰ إِلَیَّ وَمَا أَنَا إِلَّا نَذِیرٌ مُّبِینٌ ﴿الأحقاف: ٩﴾  

(2) فَإِن تَوَلَّوْا فَقُلْ آذَنتُکُمْ عَلَىٰ سَوَاءٍ وَإِنْ أَدْرِی أَقَرِیبٌ أَم بَعِیدٌ مَّا تُوعَدُونَ ﴿الأنبیاء: ١٠٩﴾  

(3) قُلْ إِنْ أَدْرِی أَقَرِیبٌ مَّا تُوعَدُونَ أَمْ یَجْعَلُ لَهُ رَبِّی أَمَدًا ﴿الجن: ٢٥﴾  

جالب است بدانید که «دری» و «ادری» از درانیدن ودریدن است: یعنی شکافتن امر مجهول و معما با روشن بینی. دانائی از راه بصیرت و دقت و موشکافی از نوع ممتاز و منحصر بفرد دانستنی‌هاست. مثل اینکه به شما بگویند بدنتان  گلاب ترشح می کند. بعد بروید آزمایش بگیرید ببینید زیر بغلتان بجای عرق ،گلاب ترشح می کند. ارزش این نوع کشف ودانستن یعنی اینکه یک امر غیر منتظره و نادرالوجود که منحصر به شماست  برایتان اثبات شود. که دانشی اظهر من الشمس است.وخدشه پذیر نیست.

لذا دریدن گرگ دو نوع حالت دارد:

الف: منفی: وحشیانه‌ی منفی. و خرابکاری و آسیب رساندن که در ذهن همه‌ی مردم جا افتاده است.

ب: مثبت: یعنی اراده‌ی پولادین برای حل معما و مجهولات. و یا تصمیم قطعی برای بدست آوردن و پایداری کردن بر سر هدف. با این لطیفه که وحشیانه‌ی مثبت که بمفهوم  خستگی‌ناپذیر و با اراده شناخته شده است. وحشی  یعنی بدوی و بکر و اصیل و راسخ . حتی اسامی خاص و محترمانه‌ای هم از این صفت وجود دارند. مثل شاعر ارزشمند و نامی وحشی بافقی . 

به هرصورت گرگ با درایت و دوراندیش است این که چشمان خاکستریش انسان را یاد چشمان خاکستری بانوان کهنسال می‌اندازد یعنی همین هازم بودن و سیاست ورزی یک پیرزن.  

بنظر می‌رسد آنچه که جامعه از آن به گرگ یاد می‌کند نوعی مقابله با طبیعت و سرشت زندگی است. وزن نمادین و نیز همچون گرگ به  تیغ مبارزه سپرده شده و از اصالت و سلامتی خویش دور ماند. نشاط و سر زندگی گمشده‌ی زن امروز است که متاسفانه با شعار و توجیه نجابت از دایره‌ی حقیقی‌اش خارج شده است و عاقبتی چون گرگ برای نشاط و شادابی و مدیریت زندگی برای نابودی‌اش ترسیم شده است. ..

 نکته: (راهکارهای برون رفت از این تحقیر و تبعیض در دست گردآوری و انتشار است و جایش بعلت اطاله‌ی موضوع در این مجال نیست.)

 

 

حمیدرضا ابراهیم زاده - 12 اسفند 91 - ارومیه



 

قسمت دوم

گرگ . نماد .  اسطوره

    ------------------------

 

1- گرگ. نمادها و اسطوره ها از اسطوره تا کنون

 

 گرگ و  وضعیت بقا

 کمترین نگرانی (IUCN 3.1)

طبقه‌بندی علمی

فرمانرو:  جانوران

شاخه:  طنابداران

رده:     پستانداران

راسته:  گوشتخواران

تیره:    سگ‌سانان

سرده:   Canis

گونه:   C. lupus

  گُرگِ خاکِستَری

(نام علمی: Canis lupus) که گاهی بطور خلاصه گرگ نامیده می‌شود یکی از پستاندارانگوشتخوار و گونه‌ای از سگ‌سانان است.

گرگ سگسانی است بزرگ شبیه به سگ با دم افتاده. رنگ گرگ متغیر است ولی بطور کلی خاکستری و زرد یا قهوه‌ای مخلوط با موهای سیاه می‌باشد. بصورت یک خانواده یا گله‌ای که از چند خانواده تشکیل شده دیده می‌شود. معمولاً در روز شکار می‌کند، بویژه صبح زود به گلهگوسفندانحمله می‌کند، و گاهی هم شبها به آغل گوسفندان حمله می‌کند.

گرگها معمولاً زیر ریشه و تَنهِ درختان افتاده و یا حفرهایی که بوسیله جانوران دیگر ساخته شده بسر می‌برند، احیاناً در سوراخ کوه‌ها نیز آشیانه می‌گیرند، گرگها در جلگه‌هاو جنگلها و مناطق کوهستانی دیده می‌شوند. گرگ حیوانی بسیار خطرناک است.

این گوشتخوار بسیار باهوش به صورت اجتماعی و در گروههای ۲۰ تایی زندگی می‌کند. در داخل هر گروه یک جامعه طبقاتی بخوبی تنظیم شده وجود دارد که توسط یک نر و ماده غالب هدایت و رهبری می‌شود، گروههای خانواده گرگها، قلمرو گسترده‌ای تا هزار کیلومتر متر مربع را اشغال می‌کنند (۴۰۰ مایل مربع). اعضاء یک گروه (گله) برای ردگیری، محاصره و کشتن طعمه‌های بزرگ مثل گوزن کانادایی با همدیگر همکاری می‌کنند.از زیر گروه‌های آن می‌توان به گرگ مکزیکی اشاره کرد.

گرگ‌های خاکستری پس از انسان بطور طبیعی گسترده‌ترین پستانداران بر روی زمین هستند. البته امروزه به علت پیشروی انسان‌ها، گرگ‌ها بسیاری از مناطق زندگی قبلی خود را از دست داده‌اند.

گرگ‌های خاکستری بطور متوسط ۸ تا ۱۲ سال عمر می‌کنند. در حالت حفاظت‌شده آنها قابلیت زندگی تا ۲۰ سال را نیز دارند.

طول بدن اکثر گرگ‌های خاکستری بین ۱۰۰ تا ۱۶۰ سانتی‌متر، طول دمشان ۳۰ تا ۵۰ سانتی‌متر، قد ۵۰ تا ۱۰۰ سانتی‌متر و وزنی بین ۱۵ تا ۸۰ کیلوگرم دارند. گونهٔ مذکر معمولاً ۲۰ درصد بزرگ‌تر از گونه مونث است.

رنگ گرگ‌های خاکستری بطور اصلی خاکستری یا قهوه‌ای است اما می‌تواند طیف رنگی سفید تا سیاه را نیز شامل شود. نواحی شکم و گلوی گرگ‌ها معمولاً رنگ روشن‌تری نسبت به مابقی نواحی بدن دارد.

گرگ‌های خاکستری در دسته‌های ۸ تا ۳۵ تایی زندگی می‌کنند و یک آلفا (گرگ مونث) رهبری گروه را بر عهده دارد. گرگ‌ها توسط ایجاد بو، صدا (شامل زوزه)، حالت چهره و بدن با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند.

گرگ‌های خاکستری زیرگونه‌های فراوانی دارند که از آن جمله می‌توان به گرگ کوهستان راکی، گرگ قطبی، گرگ مکزیکی، گرگ ژاپنی و گرگ ایرانی اشاره کرد.

گرگ مزرعه

این گوشتخوار که بسیار شبیه به سگ است به خانواده گرگ‌ها، شغال‌ها و روباه‌ها تعلق دارد. گرگ مزرعه در گروه‌های خانوادگی کوچک زندگی می‌کند که هر کدام تعدادی عضو خانوادگی ویژه خود دارند. گاهی به تنهایی شکار می‌کنند و با نزدیک شدن به طعمه او را شکار می‌کنند. خرگوش‌ها و جوندگاناز نمونه جانوران کوچکی هستند که توسط این شکارچی خورده می‌شوند. آن‌ها همچنین به طور دسته جمعی شکار می‌کنند و در آن صورت به حیوانات بزرگ‌تر مانند گله گاوهایا گوزن‌هاحمله می‌کنند.

گرگ‌های مزرعه بیشتر گروهی حرکت می‌کنند ولی این دسته از گرگ‌ها به هنگام حمله تک می‌شوند. گفته شده که گرگ‌ها حیواناتی بسیار خسیس می‌باشند و هنگام حمله به گله تا آنجایی که می‌تواند حیوانات را میدرند.


پراکندگی: پراکندگی گرگ‌ها در جهان.

گرگ‌ها در قدیم در همه جهان پراکنده بودند ولی امروزه تنها در خاورمیانه، اوراسیا و آمریکای شمالیدیده می‌شوند. به دلیل شکار غیر قانونی این جانوران و نیز کم شدن طعمه‌های طبیعی شان تعداد آن‌ها در جهان رو به کاهش گذارده است. برای نمونه، در سال ۲۰۱۰ میلادی تنها ۲۰۰ گرگ در کشور سوئدشمارش شدند که بیشترین تعداد از این رده در منطقه اسکاندیناویاروپا بوده‌اند.

 

در اسطوره‌های اقوام وملل

گرگ موجودی مورد احترام برای ترک‌ها و مغول‌هااست. در اکثر حماسه‌های ترکی گرگ موجودی راهنما برای نجات و پیروزی است. افسانهٔ آسنایک اسطوره قدیمی ترکی است. که بر طبق آن نژاد ترک‌ها به گرگ خاکستری باز می‌گردد. همچنین در اسطوره‌های ترکی آمده است که یک گرگ خاکستری به ترک‌ها راه خروج از سرزمین مادری افسانه‌ای‌شان (Ergenekon) را نشان داد و باعث شد که آنها بر همسایگان خود مسلط شوند.

ریشه‌شناسی

گرگ از واژه  پهــلوی gurgبه زبان فارسی کنونی رسیده‌است.

 

 

نماد شناسی گرگ .از اسطوره تا امروز

زبان ، تاریخ و اسطوره در شکل گیری هویت ملی نقش اساسی را بازی می کنند بهمین خاطر جنبش های ملی ارزش زیادی برای هر یک از آنها قائل می شوند . بعضی از پرسوناژ های اسطوره ای در بحران های ملی بصورت نجات دهنده در روانشناسی اجتماعی ظاهرمی شوند و گرگ در اسطوره های ترک چنین نقش وجایگاه مخصوص را دارد . گرگ در اسطوره های ملل ترک همان نقشی را بازی می کند که سیمرغ در اسطوره های فارس بازی کرده است . دردوران آنیمیسم گرگ توتم اقوام ترک بوده است .

اجداد اولیه ترک ها اعتقاد داشتند که ترک ها از بچه ای که از یک ماده گرگ خاکستری زاده شده بود بوجود آمده اند . در قرن هشتم میلادی که ترک هابا اسلام آشنا شدند این اسطوره نیز اسلامی شد و گفته شد قبایل ترک از پشت پسران حضرت نوح بوجود آمده اند.

حضرت نوح نیز برای ترک هااز آن جهت در میان پیامبران برجسته تر است که قبل از پیدایش ادیان توحیدی نوح خدای نورو خورشید بوده است و در بعضی از اسطوره هاهم عمر نوح سیصد وشصت وپنج سال ذکر شده که برابر سیصد وشصت وپنج روز یک سال است و نوروز همان روز تولد خورشید است .

 

جالب توجه است که گرگ و مخصوصا گرگ سفید در میان قبایل سرخپوست آمریکای شمالی هم حیوان مقدسی محسوب می شود و چون طبق نظرمردم شناسان ، در دوره یخبندان که شمال آسیا به آلاسکا در شمال آمریکا وصل شده بوده ، بومیان شمال شرق آسیا ازین طریق به آمریکا رفته اند و بعد از دوران یخبندان ارتباط آنان با ساکنان سایر قاره ها قطع شده است لذا احتمالا اعتقاد به مقدس بودن گرگ از ریشه ترکی سرخپوستان آمریکای شمالی مانده است . سرخپوستان لقب گرگ سفید را برای روسای قبایل انتخاب می کنند.

 

درمیان تمام طوایف شکارچی ودامدار گرگ دارای ابهت ویژه است زیرا گرگ همواره بدنبال گله گوسفند وگله حیوانات وحشی گیاهخوارمی رود و در فرصت مناسب به گله می زند و سهم خود را می برد .

قبل از اینکه ساکنان آسیای مرکزی سگ را اهلی بکنند توان مقابله با گرگ را نداشته اند مخصوصا که گرگ شکارچی ماهری است و با پنهانکاری تمام به گله نزدیک می شود و اگر حمله گروهی باشد کاری ازدست چوپان بر نمی آید بدینجهت گله داران اولیه گرگ را می پرستیدند و فکر می کردند اگر احترام والتماس بکنند گرگ کمتر به آنها خسارت خواهد زد .

انواع اوراد جادوئی نیز برای جلوگیری از حمله گرگ وجود داشته و حتی بعد از اسلام هم این اوراد جادوئی بشکل دیگری حفظ شدند مثلا دعای بستن دهان گرگ که در کتابهای دینی وجود دارد تغییر شکل یافته همین اوراد جادوئی است . گرگ در تمام نقاط جهان وجود دارد اما در نقاط سرد سیر شمال آسیا و شمال آمریکا بیشتر از جاهای دیگر است وبهمین خاطرگرگ در زندگی روزمره بومیان شمال آسیا وآمریکاحضورعینی دارد و با فرهنگ مردمان شمالی عجین شده است .

 

گرگ خاکستری در اسطوره های پیدایش گوگ ترک ها (ترک های آسمانی)عنصر میتولوژیک برجسته ای است .طبق نوشته قدیمی ترین منابع چینی ، اولین خاقان گوگ ترک ها که « آسینا» یا آچینه نام داشت از یک ماده گرگ خاکستری زاده شده بود . این خاقان دارای نیروی ماوراء طبیعی بود و بر روزقارها و یاغموت ها حکمرانی می کرد .توضیح اسطوره فوق این است که گوگ ترک ها درسواحل غربی دریای غرب زندگی می کردند ، یکی از ملل همسایه که دشمن آنان بود با حمله ای آنان را قتل عام کرد ، از این کشتار تنها یک پسربچه زنده ماند . سرباز دشمن که اورا دیده بود نخواست اورا بکشد ولی دستها و پاهای وی را برید و اورا در باتلاقی انداخت .

این بچه را گرگ ماده ای پیدا نموده و بزرگ کرد و از وی حامله شد . خان دشمن وقتی از زنده ماندن او با خبر گشت ماموران خود را برای کشتن آن شاهزاده فرستاد و گرگ خاکستری قبل از رسیدن ماموران دشمن شاهزاده را برداشت و به شرق آمد و در غاری پناه گرفت و در همانجا پسری بدنیا آورد . بعد ها خاقان های ترک هرسال در ماه مخصوصی آدمهای خودشان را به این غار مقدس میفرستادند و در آنجا قربانی کرده و به ارواح اجدادشان هدیه می کردند . این غار را ترک ها «بودون اینلی» یعنی خدای نگهدارنده ملت می نامیدند .

خان های گوگ ترک ها درمقابل فرارگاهها و اقامتگاههایشان علمی نصب می کردند که شکل کله گرگ را داشت . سایر تیره های ترک نیز که در آسیای مرکزی حکومت کرده اند در باره منشاء پیدایش خودشان همواره روی عنصر گرگ تاکید می کردند .از قرن چهارم میلادی به بعد در منابع چینی در باره ترک های اویغور اطلاعات با ارزشی وجود دارد و هنگام ذکرنام اویغور ها منشاء آنان را به اسطوره گرگ خاکستری نسبت می دهند . طبق یکی ازاین روایات چینی یکی از خاقانهای هون ها دو دختر بسیار زیبارو داشت ، اطرافیان خاقان اعتقاد داشتند که این دختران شایسته خدا هستند. خاقان تصمیم می گیرد این دختران را به خدا هدیه کند و بدینجهت آنان را درقلعه بزرگی در نقطه ای که کسی را بدان دسترسی نبود پنهان می سازد . روزی در مقابل این قلعه گرگی ظاهر می شود و یکی از دختران خیال می کند که این گرگ فرستاده خداست و با آن گرگ هماغوش می شود و اویغورها از پیوند گرگ با آن شاهزاده خانم زیبا بوجود می آیند .

طبق این اسطوره خان های اویغور نیز که خود را از نوادگان گوگ ترک ها می دانستند همواره علم فلزی (سنجاق) با خود حمل می کردند که بشکل کله گرگ بود . گردیزی می نویسد که « مویون – چور»، خان بزرگ اویغور ها یکی از ژنرال های چینی را وادار کرده بود که در مقابل پرچم گرگ خاکستری به خاک بیافتد .

بعد از تشکیل امپراطوری مغول اسطوره هائی که در باره منشاء ترک ها موجود بود به سلاله چنگیزخان نیز نسبت داده شد و آن عده از سلاله های ترک که در تشکیل امپراطوری مغول شرکت کرده بودند ، اصل و نسب خود را با چنگیز خان یکی می دانستند .

حکومت های ترک که در اتحادیه (فدراسیون) قبچاق وارد شده بودند خود را با چنگیزخان هم منشاء می دانستند و در اثری بنام «چنگیزنامه» دو اسطوره در باره سلاله چنگیزخان قید شده است یکی از این اسطوره ها خیلی شبیه روایت چینی ها در باره منشاء اویغورها است طبق این اسطوره خان «آق دنیز» (دریای سفید) دختری بسیار زیبا بنام «اولاملیک» داشت که در زبان مغولی بمعنی غزال (مارال) می باشد. این دختر بقدری زیبا بود که وقتی می خندید درختان خشکیده گل می دادند و وقتی قدم در زمین خشگ می گذاشت زمین پر ازسبزه می شد. پدر دختر برای اینکه ماه وخورشید اورا نبینند وی را درقصر بزرگی مخفی کرده بود. روزی هنگامی که دختر از پنجره قصر به بیرون نگاه می کرد آفتاب به صورتش خورد و از نور خورشید حامله شد و بعد از سپری شدن دوران حاملگی پسری بدنیا آورد که اورا « دوبون – بایان» نام نهادند . می دانیم که « دوبون – بایان» یکی از اجداد چنگیزخان است و باین ترتیب منشاء چنگیزخان را به نور نسبت می دادند . در این اسطوره نامی از گرگ خاکستری بمیان نیامده است .

 

اسطوره دوم درباره افسانه «آلان – قوآ» مادرچنگیزخان است . آلان قوآ بعد از مرگ شوهرو بیوه شدنش از روحی که بصورت نور وارد می شود و بشکل گرگ خاکستری خارج می گردد حامله شده و چنگیزخان را بدنیا می آورد. در این اسطوره گرگ خاکستری با نور یکی شده است .

 

مورخین مسلمان که تاریخ مغولان را نوشته اند هیچکدامشان از گرگ خاکستری سخنی بمیان نمی آورند ابوالقاضی خان و رشیدالدین که اعلام میکنند « چنگیز نامه» های زیادی دیده‌اند و در باره منشاء مغول ها اظهار نظر کرده اند از «بورت – چینه» که در زبان مغولی بمعنی گرگ خاکستری است تنها بعنوان یک شخصیت نامدار یاد می کنند . طبق نوشته همین مورخین «آلان‌قوآ» از انسانی که در میان نور از آسمان نازل شده بود حامله شده وچنگیزخان را زائیده است .

 

خان های مغول که بعدها تحت تاثیر فرهنگ اسلامی قرار گرفته بودند در باره منشاء خودشان اسطوره گرگ را نمی‌پسندیدند بهمین ترتیب خانهای اویغورها نیز بعد از آنکه دین مانوی را قبول کردند گرگ خاکستری را فراموش نمودند در این مورد می توان به اسطوره بوغوخان اشاره کرد . در روایت «توکوز – اوغوز» ( اویغور) پسر بچه ای که دستها و پاهایش بریده شده بود بوسیله یک راهب مانی پرورش داده می شود ونه توسط گرگ خاکستری .

 

در بعضی از داستان های قدیمی گرگ به ترک ها راه نشان می دهد و سمبل خرد و کیاست است . در کتیبه اوغوز خاقان که بخط اویغور نوشته شده گرگ راهنمای ترک هاست. عین همین مضمون در تاریخ « علی حال الدین» نیز قید شده است و در هر دو مورد گرگ راهنما « باش قورت» یعنی رئیس وسرکرده گرگها نامیده شده است .

از دورانهای بسیار قدیم منشاء سلاله های ترک به گرگ نسبت داده می شده وهیچ فرقی بین گرگ اسطوره ای با جانور معمولی که گرگ است قائل نمی شدند و فقط بعد از زیاد شدن جماعات ترک این اینگونه فهمیده شد که گرگ خاکستری یک جانور معمولی نبوده بلکه موجود خدائی بوده که بصورت نور از آسمان به زمین آمده است و بعد هانیز نقش رهبر ومربی به وی نسبت داده شد .

گرگ در میان مغول ها سمبل خشم و قهر نیز هست ، در تاریخ‌ها آمده است که وقتی چنگیزخان خبر کشته شدن ایلچی های خود را بدست خوارزمشاهیان شنید غضبناک شده بالای کوهی رفت و مانند گرگ زوزه کشید و بدینسان همه فهمیدند که باید آرایش جنگی بگیرند وانتقام سختی از خوارزم و خوارزمشاهیان گرفته خواهد شد.

 

در کتاب ده ده قورقود در یکی از حکایات، دو باراز گرگ با احترام یاد می شود یکی : « قوردون اوزو مبارک» یعنی روی گرگ مبارک و دیگری « قاراباشیم قوربان اولسون قوردوم سانا» یعنی سر سیاهم قربان تو باد ای گرگ من، است. همچنین در اوراد ودعاهای شامان های ترک نیز با فرهنگ گرگ خاکستری برخورد می کنیم .

 

هم اکنون دربعضی ازروستاهای آذربایجان وقتی ظلم بزرگی به کسی می شود و یا عزیزترین آدم یک نفربناحق کشته می شود ویا در اثر صانحه ای می میرد، زن یا مادر کسی که مرده در بیرون از آبادی زوزه گرگ می کشد و این باقی مانده نوعی از اعتقادات شامانیستی است و بمعنی اعتراض به خالق می باشد. کسی که زوزه گرگ می کشد می خواهد بگوید که دیگر انسان نیست و خدارا بندگی نخواهد کرد و همه تکالیف دینی را از دوش خود انداخته است و هیچ چیزی را گناه نخواهد شمرد حتی قتل نفس و حرام خواری را.

طی قرن های گذشته ساکنان شمال آسیا در زمستان که درجه حرارت تا چهل درجه زیر صفر می رسد از پوست گرگ پوستین درست می کردند تاخود را از سرما حفظ بکنند و مخصوصا هنگام شکار پوستین گرگ می پوشیدند که هم سبک است و هم گرم و در اثر برف و باران نیز خیس نمی شود . شامان های ترک نیز که « تویون» نامیده می شدند همواره پوستین گرگ می پوشیدند . دندان گرگ بعنوان دگمه لباس و نیز گردنبد برای جلوگیری از چشم زخم ، دم گرگ بعنوان زینت کلاه ، پوست گرگ برای پوستین و دست خشگ شده گرگ برای معالجات جادوئی استفاده عمومی در میان ساکنان شمال آسیا داشته است .

 

اکنون نیز در روستاهای قره داغ دست گرگ را در خانه ها نگهمیدارند و هنگامیکه گلوی بچه‌ای درد می کند، دست گرگ را بر محل درد می زنند و اعتقاد دارند که بیماری برطرف می شود ونیزعلیرغم حرام بودن گوشت گرگ برای مسلمانان می دانیم که شکارچی ها دل و جگر گرگ را می خورند و مخصوصا در آذربایجان این اعتقاد وجود دارد که خوردن جگر خام گرگ، دل وجرئت آدم را زیاد می کند. همین امروز حتی در شهرهای آذربایجان «قورد اوره‌یی یئمیش» (کسی که دل گرگ را خورده است) معادل آدم فوق العاده بیباک و شجاع بکار میرود. بعضی از روستائیان هم دل وجگر گرگ را بعنوان داروی معجزه گر می خورند و آدمهای تک رو و تیز بین را هم به گرگ تشبیه می کنند و نسبت به گرگ ترسی توام با احترام دارند .

 

تعداد زیادی از شاهکارهای ادبی جهان با الهام از افسانه ها و اسطوره هائی که در باره گرگ وجود دارد ساخته شده اند و به هرجا که پای ترکان و اقوام شمالی رسیده است اسطوره گرگ نیز با آنها به اقصی نقاط جهان رفته است که از آنجمله می توان از گرگی یاد کرد که سمبل شهر رم در ایتالیاست و طبق اسطوره ها آن گرگ روملوس را با شیر خود بزرگ کرده و وی نیز شهر رم را بنیانگذاری کرده است .

اثر جاودانه استاد رضا براهنی بنام « رازهای سرزمین من» هم با الهام از اسطوره گرگ در فرهنگ ملل ترک نوشته شده است و در آن ماده گرگی که بچه هایش توسط ماموران شاه کشته شده اند از کوه سبلان پائین می آید و بصورت زنی جنگجو قهرمانانه در انقلاب ضد سلطنتی شرکت می کند ومی جنگد و بعد از آنکه رژیم شاه را سرنگون می‌سازد دوباره به موطن اصلی خود دردامنه سبلان بر می گردد و از انظار پنهان می شود .



   حمیدرضا ابراهیم زاده    -  تهران   28 دیماه1391 

 



قسمت سوم



شیخ احمد جامی  گفت:

 

نه در مسجد گذارندم که رندی                نه در میخانه کاین خمار خام است

میان مسجد و میخانه راهیست               غریبم عاشقم آن ره کدام است

خواستم شرح غم دل به قلم بنویسم         آتشی در قلم افتاد که طومار بسوخت

غره مشو که مرکب مردان مرد را           در سنگلاخ بادیه پی ها بریده اند

نومید هم مباش که رندان باده نوش         نا گه به یک ترانه به منزل رسیده اند

عشق آیینه ایست کاندرو زنگی نیست       با بی خبران در این سخن جنگی نیست

دانی که کرا عشق مسلم باشد                آن را که ز بدنام شدن ننگی نیست.

 


خداوندبه حضرت یعقوب «علی نبینا و آله و علیه السلام» وحی کرد:

می دانی چرا بینتو و یوسف جدایی انداختم؟

برای آنکه گفتی: می ترسم از او غافل شوید و گرگاو را بخورد «1»، چرا از گرگ بیم داشتی، ولی به من امیدوار نبودی؟

و چرابه غفلت برادرانش نظر کردی و به حفظ من نظر نداشتی؟! «2»


نا امیدی بددردی است به حدی که اگر درمان نشود، انسان را به دره هلاکت می کشاند،

خداوند متعال که نسبت به بندگانش بسیار مهربان است، در قرآن کریم بهبندگانش بسیار امید می دهد،

اگر دقت کنیم، در قرآن 12 بار کلمه (عسر) بهمعنای شدت و سختی آمده، در حالی که 36 بار کلمه (یسر) آمده، با یک حساب سرانگشتی می توان گفت: هر یک سختی، سه راحتی به همراه دارد و این، یعنی امیدبه اینکه انسان در سختی ها و مشکلات، جا نزند و خود را نبازد، بلکه تکیه بهرحمت گسترده الهی داشته باشد.


امید، بهترین سرمایه برای ادامهزندگی است، اگر امید در زندگی نباشد زندگی تبدیل به مردگی شده و حیاتیبیهوده خواهد بود خداوند در قرآن می فرماید: ما به یوسف وحی کردیم که درآینده از چاه نجات پیدا می کند و برادرانش را از کارشان شرمنده خواهد ساخت.

همین خدایی که تا این حد نسبت به بندگانش مهربان است، در آیات قرآنش امید و امیدواری موج می زند.


حمیدرضا ابراهیم زاده

منابع:

 1.قَالَ إِنِّی لَیَحْزُنُنِی أَن تَذْهَبُواْ بِهِ وَ أَخَافُ أَنیَأْکُلَهُ الذِّئْبُ وَ أَنتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ. سوره یوسف آیه 13.
2.
اخبارمربوط به حضرت یعقوب، بحار الانوار.



کلیه حقوق برای مولف محفوظ است.
  • حمیدرضا ابراهیم زاده

آفتاب ومهتاب مقام والدین

چهارشنبه, ۱۳ دی ۱۳۹۶، ۰۱:۳۰ ب.ظ

                                           

اوســت جــاودانـه تا ابــد

 

 در قرآن  درباره پدر و مادر  اینگونه سفارش شده است .(آیات 23 و 24 سوره اسرا )

 میفرماید که: و حکم قطعی پروردگار اینست که  جز او را نپرستید و به پدر و مادر تان نیکی کنید. حال اگر در نزد تو یکی یا  هردو به کهنسالی رسیدند به آنان اف مگو و برآنها فریاد مزن و سخن درشت مگو و با آنان سخنی کریمانه بگو. و از روی مهربانی در برابر ایشان بالهای خضوع و ذلت فرود آور. و بگو پروردگارا هر دو را رحمت کن به پاس آنکه مادر مرا از خردسالی تربیت کرد آنقدر به نیکی و نکو داشت تأکید شده که ذات اقدس ربوبی از پرستش ایشان بجای خود بر حذر داشته است.

 بنابراین در دستور دینی: نیکی به پدر و مادر واجب است است .( و بالوالدین احسانا ) که نتایج  دنیوی و اخروی  به ارمغان دارد .

  سه  نوع پدر و مادر داریم :

 1 - پدر و مادر صلبی ( شامل  والدین جوان – والدین میانسال و پیر )

 2- پدر و مادر غیر صلبی  (مادر خوانده و پدر خوانده )

 3- پدر ومادر معنوی: پیامبر اکرم و امامان و مراجع تقلید و علما و اساتید و معلمان

   از لحاظ مالی : والدین  ثروتمند و دارای اقتدار روحی و سلامت جسمی  و بنیه مالی عالی – والدین عادی ( والدین خوش خلق و دارای حوصله  و از لحاظ مالی متوسط ) – والدین ضعیف ( والدین فقیر  و از لحاظ تندرستی بیمار) که به هر سه گروه باید نیکی کرد فقط بخاطر حق والدین و نه وضعیت مالی و جسمی که نیکی به ایشان فقط برآوردن حوائج مالی نیست بلکه امداد عاطفی و افشائ محبت به ایشان است. نیکی واقعی آن است که شما به والدین بیمار ، کم حوصله و از لحاظ بنیه مالی متوسط و ضعیف را تحمل کنی وگرنه والدین گشاده دست و متمول و خوش اخلاق که اصطعکاک ندارند و تحملشان آسان و توقعات آنچنانی از فرزندان  ندارند. ( و هزار البته همه والدین برای فرزندانشان در هر شرایطی سلامتی و سعادتمندی ایشان را آرزومندند )

  به راستی خواسته ما از زندگی چیست؟ :

 - سعادت معنوی : نام و یاد نیک در دنیا و عقبا، آسانی و رفاه اخروی . 

 - سعادت دنیوی :  سلامتی  و تمول  و تمکن مالی  داشتن امکاناتی مانند  ماشین، منزل، شغل ، تحصیل و ازدواج و فرزندانی سالم و نیکو و احساس مهم بودن و آبرومند زیستن.

  فرزندان برگردن والدین 3 تا حق دارند :

 1-  نام نیک برای فرزندان

 2- ازدواج در حد بضاعت ( فراهم کردن مقدمات ازدواج ملاک است ونه هزینه‌های گزاف و غیر ضروری و غیر متعارفی که متأسفانه امر ازدواج را به حاشیه سوق داده است.)

 3- تربیت دینی شایسته ( آموزش دین و قرآن ) و دانش اندوزی

  اما حقوق والدین از نگاه امام سجاد - رساله حقوق :

     «حق مادرت اینست که بدانی او تو را در جایی نگه داشته که کسی نگه نمیدارد و از میوه دلش به تو داده که کسی به کسی نمیدهد و از تو با همه وجودش از چشم و گوش و دست و پا و مو و پوست با شادمانی و سرور، نگهبانی و نگهداری کرده و ناملایمات غم و اندوه و نگرانی‌ها را تحمل میکند و شادمان و خرم است که تو را سیر نماید و خود گرسنه بماند تو را بپوشاند خود برهنه باشد تو را سیراب کند و خود تشنه بماند خود در آفتاب باشد و بر تو سایه افکند با تحمل مشقت، آرامش و تنعم تو را فراهم سازد و با پذیرش رنج بیخوابی تو را از لذت خواب بهره مند سازد شکمش ظرف وجود تو و دامنش پناهگاه تو و سینه‌اش چشمه جوشانی برای رفع عطش تو و جانش فدای تو و سرد و گرم روزگار را بخاطر تو پذیرا گشته است؛ پس باید به پاس این همه محبت و زحمت شکرگذار او باشی و هرگز نمی توانی، مگر خدایت یاری کند .»

 در قرآن کریم سوره اسراء آیه 24 فرموده : و قضی ربک الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا.

 1)  پرستش را برای غیر خدا مذموم دانسته یعنی مال پرستی، جمال پرستی، پول پرستی، مقام و شخص پرستی، کعبه پرستی، امام پرستی، شیطان پرستی و هر چه غیر او ممنوع است. 

 درباره والدین قرابت واژه ی پرستش را آورده است . خداوندی که خیلی غیرت دارد در این قسمت کوتاه آمده و احسان بوالدین را اجباری می‌داند.

 فرزند ده حق به بدن والدینش را باید متحمل شود. البته از 80 حق که 40 تا در حیات و 40 تا پس از فوت که 40 تای آن درحیات  که شامل 10 تا به بدن 10 تا به زبان 10 تا به دل و قلب و 10 تا به مال است.

   بدن  :

 1-  خدمت کند . ماساژ و نوازش وبوسیدن وتیمار داری...

 2- با کمال حرمت آنها را نگهدارد.

 3- جلوی آنها ننشیند پشت سرشان بنشیند.

 4- از فرمانشان ( مشروع ) بی محابا پیروی کند چون واجب شرعی است .

 5- روزه مستحبی بدون اجازه شان نگیرد.

 6- بدون رضایت به سفر غیر واجب عینی نرود .

 7- جلوی پایشان به احترام برخیزد و پایین بنشیند.

 8- پشت سرشان راه برود (  معلم دوره راهنماییمان همیشه میگفت :کره اسب از نجابت پشت سر مادرش حرکت میکند. ولی کره خر از خریت پیش و روی مادرست. )

 9- با مهربانی وتبسم به آنان نگاه کند .

10 - آماده خدمتگذاری به آنان باشد .

  زبان :

 1- با تندی به آنان سخن نگوید .

 2- صدایش را بر آنها بلند نکند .

 3- گستاخی و پرخاش نکند .

 4- به اسم صداشان نزند و بگوید مادرجان ، پدرجان

 5- سخن ایشان را قطع نکند .

 6- به آنان امر و نهی نکند .

 7- فریاد نزند .

 8- اُف نگوید و نرنجاند .

 9- با ادب سخن بگوید .

 10- دروغ و یاوه نبافد .

 - در مورد مال دادن به آنها سفارش عجیبی شده و درباره حق دل هم فرموده است تا حد جان و توان باید با ترحم و رأفت سخن گفت .

 - اگر والدین در مضیقه مالی باشند فرزند باید آن را رفع کند یعنی واجب است که حوائج مالیشان را بر آورد .

 - شادشان کند .

 - غمخوارشان باشد .

 -  با دشمنانشان دوستی نکند .

 - از کج خویی آنان نرنجد .

 -  اگر ستم کردند خشمگین نشود و اگر او را زدند دستبوسشان شود .

 -  آرزوی طول عمر برایشان کند و ...

 

آفات عاق والدین : 

 1- در دنیا عذاب می‌شوند .

 2-  بزرگترین گناه کبیره است .

 3- مورد نفرین پیامبر، پدرِ امت است .

 4- مورد خشم خداست .

 5-  از بهشت محروم می شود .

 6-  بهنگام مرگ زبانش از ذکر توحید بسته می‌ماند .

 7-  نمازش قبول نیست .

8-  دعایش مورد اجابت واقع نمی‌شود .

 9- وارد جهنم میشود. ( بخاطر ترک دستورات خدا، کفر و نفاق، پیروی از شیطان،   فراموشی آخرت، ترک نماز )

 10- در قیامت از دیدار  رسول خدا محروم میشود .

 11- به نگاه امام علی زشت ترین گناه است .

 12-  بزرگترین گناه است .

 13- سبب کمی مال و باعث ذلت است، و از مصیبت‌های آخرت است .

 14- ذلیل و خار می شود .

 15- موجب سختی کشیدن هنگام دفن می‌شود .

 16- سبب کوتاهی عمر می‌شود .

  

پیامبر(ص) فرمود :

خود را از نفرین پدر دور کنید که از مافوق ابر بالاتر میرود . و خداوند میفرماید بیاورید تا قبول کنم .

 و همچنین از نفرین مادر خود بپرهیزید که از شمشیر تیزتر است .


 البته در کنوانسیون 11 ماده ای ژنو مسایلی مطرح است که باوجود اتقان بر کرامت انسانی هرگز به وسعت و به اندازه حقوق وکرامت انسان در اسلام نیست .

 مثلاً : دعا در حق فرزند – وفای به عهد – حق آموزش و آداب – جلوگیری از افکار انحرافی – کنترل دوستان ( بخاطر آیه 27 تا 29 سوره فرقان ) 

 هنگامیکه خداوند  در مورد حضرت یحیی علیه السلام میفرماید: او باعاطفه و مهربان بود و به والدینش نیکی مینمود. گردنکش و نافرمان نبود ( بضاعت و جوانی سواد و تقوا و زیباییش را بر والدینش ترجیح نمیداد )سوره مریم آیات 12تا 15

 همچنین از زبان مسیح بزرگوار در سوره مریم آیات29 تا 35 که کودکی سه روزه است میفرماید: و خداوند مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده و گردنکش و نافرمان و محروم از رحمت قرار نداده است و... و رسول مکرم اسلام با وجود اینکه از نعمت والدین در خردسالی محروم مانده همواره امت اسلام را نسبت به نکوداشت به والدین توصیه می‌فرمود.که از روایات و سیره‌ی زندگی ایشان و سایر معصومین  میشود چندین جلد کتاب تدوین کرد. بقول یکی از دوستان تو خود بخوان این حدیث مفصل را.

  و حال شما مخاطبان عزیز اگر تمایل به توسعه‌ی این مبحث داشتید نظرات ارزشمندتان را ارائه فرمایید تا در اسرع وقت این مبحث را بیشترتوسعه و پرورش دهم. البته در مورد حقوق فرزندان هم یک مقاله‌ی جدا آماده کردم تا در اولین فرصت در وبلاگ به نمایش بگذارم بازهم البته اگر تمایل مخاطبان مهربانم بود.

 امیدوارم که خداوند سعی مرا و همه‌ی دوستانم را برای پاسداشت مقام والدین بپذیرد و  والدینمان راازماراضی و خشنود بدارد. 


 منبع من: قران مجید ترجمه آیت الله مکارم.

و رساله حقوق امام زین العابدین شرح

و تفسیر آیت الله منتظری (ره)

 

                               حمیدرضا ابراهیم زاده 1390/5/23      

  

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

کریسمس مبارک

يكشنبه, ۱۰ دی ۱۳۹۶، ۰۷:۰۰ ب.ظ


کریسمست مبارک



تصویر مرتبط



آغاز سال نوی میلادی را به هموطنان عزیزم

اربابان کلیساهای ایران

ارامنه ی محترم  جهان 

هموطنان مسیحی ایران تبریک عرض می نمایم

امیدوارم دراین سال جدید به لطف خداوند، بشریت به صلح وآرامش جهانی نزدیک تر وبا هم نوعان مهربان ترشده

ودرپناه ذات باریتعالی محبت ومودت دربین انسانها بیش از گذشته رواج داشته باشد


شادابی وسلامتی شما را ازخداوند تمنا دارم


حمیدرضا ابراهیم زاده

اول  ژانویه


Merry Christmas


In the name of God


Father Boy  Holy Spirit   


The beginning of the New Year, dear compatriots


Lords churches Iran

Dear Armenians of the world

I congratulate to Christian of Iran




I hopethisnew year, thanks to God,humanityclosertopeace,globalpeacecoatedwithfellowkind

  And in refuge Essence of God's love among men over the past and firendly is common


I beg God happiness,healthy for you

HAMID REZA EBRAHIMZADEH


 1 .JAN. 2016



تمامی حقوق مربوط به این اثردرانحصار  مولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

ضریحی بر کتابخانه ها

شنبه, ۹ دی ۱۳۹۶، ۰۲:۲۶ ق.ظ

 

معجزه ی جاویدان رسالت خاتم الانبیا  قرآن است.

و قرآن کریم خود را کتاب و نماد دانش معرفی می کند. خداوند خود را آموزگار بشر برای بلوغ فهم بشر وتکامل انسانیت می خواند

ارزش دانایی وسهم آن درتکامل و تعادل بشر ازمنظرقرآن کریم و روایات معصومین  مقدس وارزشمند است.

دانش دراسلام وقرآن اقتدار واعتباراست. ودرحقیقت دانایی و آگاهی، قدرت آور است.

ازاین منظر تلاش دانشمندان،  جهاد ومقدس است. وفضیلت های بی شماری برای مطالعه ودانایی مترتب است

قلم وقدم اهل علم ودانشمندان وپژوهشگران مقدس است ودرحقیقت باید برای ساحت مطالعه ضریح ساخت.

به عقیده ی من بایدبه اعتبار دانش ومجاهدات علمی  بر درگاه وعتبه مدارس. ومحافل علمی ودانشگاهها بوسه زد .



نتیجه تصویری برای ضریح


آنقدر منزلت کتابخانه ها و مراکز علمی مقدس ومحترم ومعتبراست که می شود برآن ضریح ساخت. وبه  نظرم اگر  مبلمان ومعماری  کتابخانه ها واتاق های مطالعه  به شکل ضریح  طراحی شود گزافه نرفته ایم.

زیراهمه  ی آرزوهای پیامبران واهداف معصومین آگاهی بخشودن به مردم برای درک کرامت انسان و صیانت از کرامت انسانهاست. صیانت از حقوق شهروندی بدون آموزش وآگاهی ومطالعه وپژوهش  میسر نیست.

هراندازه که سرانه ی مطالعه وسهم آموزش وپژوهش بالاتر می رود به همان نسبت به توسعه یافتگی  نزدیکتر شده وبرقلمرو شرافت وکرامت انسان  اعتبار شامخ تری نهاده می شود.

اقتدار وفضیلت علم وآگاهی در این است که انسانیت به تکامل وکرامت می رسد

برای اعتبار بخشاندن به مطالعه  وبالا بردن سرانه ی مطالعه ،جامعه  نیازمند عزم ملی وجهادی برای توجه و موانست با کتاب وکتابخانه ومطالعه است .

مهندسان فرهنگی اعم از اساتید وآموزگاران.هنرمندان وشاعران مروجین وعلما و روحانیون ونویسندگان وپژوهشگران برای اعتلای این کوشش همگانی  نقش ارزشمند ومهمی را درفرماندهی وهدایت اندیشه ی  جامعه ایفا خواهند کرد.

والی الله المصیر


حمیدرضاابراهیم زاده

12بهمن1395



تمامی حقوق این اثردرانحصارمولف محفوظ است* 

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

سب و نفرین

جمعه, ۸ دی ۱۳۹۶، ۰۴:۴۴ ب.ظ

بسم الله الرّحمن الرّحیم


سـب ونفـرین


«ولاتسبّوا الّذین یدعون من دون الله،فیسبوالله عدوابغیرعلم

کذلک زیّنالکل امّهٍ عملهم ثم الی ربّهم مرجعهم فینبّئُهم بماکانوایعملون

 سوره انعام آیه 108

 

  


در پیشگاه ذات اقدس ربوبی حتی نفرین کردن به کفار هم دارای محدودیت است. روش ارزشمند تبلیغ آئین شکوهمند اسلام دراینست که چاره را برای برون رفت از محدوده بحران و بن بست‌های سیاسی می‌گشاید و برای حفظ  و تکریم حریم مقدسات، مسلمان را از فحاشی و کینه توزی با وی در دعوت و یا برخورد برحذرمی‌دارد . چنانچه می‌دانیم نفس اهانت به مخاطب خود بخود برای گوینده اهانت‌زاست. زیراعملاً قوه کینه توزانه و دفاع دشمن را در اهانت به شما تقویت و باز میگذارد و او در سدد پرخاش برای دفاع از همان عقاید غلط برمی‌آید که شما را برای خنثی کردنش تحریک کرده است. بدیهی است که کفار هم عقایدشان را محترم می‌شمارند و در گفتگو و مناظره باید راه احترام را گشود و بالغ فکری و برخورد صحیح مخاطب را برانگیخت نباید ذهن نقاد و یا مخاطب و حتی دشمن را برآشفت سیره و سنت معصومین و کلام خدا راه را برای جذب حداکثری باز گذاشته است. در روایات هم در خصوص سب و نفرین و دشنام راهی فراخ نیست و ایشان همه شرایط را محدود کردند.

حتی از نبی مکرم اسلام نقل است که فرمود:

«لاتسبوا الشیطان وتعوذوا بالله من شره»(نهج الفصاحه حدیث2446 )

به شیطان دشنام ندهید بلکه از شر وی بخدا پناه ببرید .

و یا اینکه فرمود:«لاتسبواالدهر فان الله هوالدهر» (نهج الفصاحه حدیث2445)

 روزگار را دشنام مگوئید که خداوند همان روزگار است.

با مردم باید با زبان نرم و خوش و رفتارِ ارزشی سخن گفت دشمن سازی بسیار آسان است اما دوست ساختن بسیار مشکل.

البته این نکته با خود باختگی و طرح دوستی با مکاران کینه توز اشتباه نشود، بلکه مهندسی مدارا با دوست  و دوستی نابجا نسبت به هم تفاوتهای  بزرگی دارند .

بالطبع نگاه راقی و اندیشمندانه پیامبر رحمت در خصوص سبوب انسان سلیم‌الفکررا به اندیشه وا می‌دارد که در پرداختن به دشمنی‌ها دقت و ظرافت بیشتری بخرج دهیم خداوند در آیه 108 سوره انعام دشمن محرز را از شنیدن دشنام برحذر می‌دارد اگرخدا حقیقی ما، اگر پیامبر و وطن ما، اگر نمادهای ملی ما مقدسند: چرا با دشنام دادن به همه نداشته‌ها و اباطیل آنان، مقدساتمان را لگد مال میکنیم؟

قطعاً همه این فحاشیها علیه ما و مقدساتمان قابل تعمیم است. اسلام برای دشمنی کردن با اعدا هم صاحب برنامه است و راه را برای بازگشت شان باز می‌گذارد.

در واقعه کربلا امام شهدا حر را پذیرفت اگر به مادرش و عقاید تاریکش فحاشی می‌شد و به کرامت انسانی و حقوق شهروندیش توهین میشد، اوضاع برای جناب حر طور دیگری رقم می‌خورد. در هنر روابط عمومی اسلام حکمت‌های لطیف و ظریفی لحاظ شده است نادیده گرفته شده و یا کج سلیقگی برآن حاکم می‌شود. نوع گفتمان  موسی با فرعون را در سوره طه دقت فرمائید. فرعون با ابزار زور ، و همدستی قارون با ابزار زر و ثروت وهامان وبلعم  با  ابزار تزویر دینی  وریا .که هرکدام  خودشان   را خدای یگانه معرفی می‌کنند، وفرعون سر دمدار مدعی قدرت ، مردم را از پرستش خدایی دیگر برحذر می‌دارد بالطبع از او دشمن‌تر برای خدا و پیامبرش در آن مقطع وجود ندارد اما خداوند به موسی توصیه می‌کند که با فرعون به نرمی و لینت سخن بگوید و او را از زشتی عملش باز دارد:

«فقولا له قولا لینا لعله یتذکر اویخشی- طه44»

نگاه غالب مفسرین منجمله رازی این است که فرعون روزگاری موسی را بزرگ کرد و بر گردن   موسی حقی  نظیر حق پدری دارد .

اما نگاه دوم اینست که موسی را از مجادله و درگیری با نماد زور و ستم که برای خود هیمنه‌ای قهرآمیز دارد برحذرمی‌کند.

با مردم باید به اندازه درکشان سخن گفت این راز دعوت برای خداست.

بنابرین اگرموسی حتی با ید ‌بیضایش به گفتگوی نرم توصیه می‌شود این از ابتکارات سیاسی خداست. روح و جان انسان به نرمی متمایل و مأنوس است و هیچگاه با زبان خشونت نمی‌توان کسی را یا جامعه‌ای را از انحراف بیرون کشید، و ابزارشقاوت و اضطراب نمی‌تواند ایمان وعصاره باور قلبی را در هم بریزد.

شاید جسم سمیه در ظل آفتاب سوزان و زیرشکنجه دوام نیاورد اما آنچه را که در اعماق جانش رخنه کرده او را به مقاومت وا می‌دارد. لذا آگاهی بخشی و دعوت از راه گفتگو مهمتر ازغلبه با شمشیر وابزار نظامی است. خداوند به پیامبری که رحمة العالمین است میفرماید:

اگر اندکی سخت دلی کنی از اطرافت پراکنده می‌شوند پس با ایشان از در رحمت خدا و زبان نرم ‌وارد شو و بر ایشان استغفار کن و در کارها از ایشان مشاوره بگیر و...(آیه 159سوره آل عمران).

لطافت جهاد و هجرت به این نیست که هرگاه احساس قدرت کردیم بر دشمنان بتازیم بلکه آغاز همه درگیریها و طرح دعاوی را به مقدمه جذب و گفتگو و مدارا پیوند بزنیم .

برای هر دعوا جهاد مسلحانه و سیاست تکفیر و تفسیق و تحقیر را بکار نبریم برای اختلافات داخلی و کدورتها و کج سلیقگی‌های درونی همدیگر را ملحد و مکار خطاب نکنیم و ابزار تفرقه را به دست دشمنان ندهیم. همه فتنه‌ها از عدم تحمل و خود برتر بینی‌ها آغازمی‌شوند.

 اسلام قبل از دعوت به مبازه چند مرحله را در طرح و ترک دعاوی مطرح می‌کند: در سوره نحل آیه 125 میفرماید:

«ادع الی سبیل ربک باالحکمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتی هی احسن ان ربک هواعلم بمن ضل عن سبیله وهو اعلم بالمهتدین » برای دعوت راه گفتگوی منطقی و حکیمانه و پند نیکو اولویت بر مجادله  و محاجه دارد. البته این بدان معنی نیست که راه برای دفاع کردن بسته باشد بلکه روش برتر و کم هزینه و ارزشی بیشتر منظوراست.

لعن ولعان

اما واژه لعن 32 بار در قرآن تکرار شده و همه آن خطاب‌ها مربوط به خدا علیه مبغوضین و مغضوبین است. ادعای ابلیس در مورد خود برتر بینی‌اش بخاطر اندک خردی است که خداوند به او سپرد و به خاطر همین اندک خرد عاریه‌ای مأمور به تکلیف برای سجده بر خرد قدسی و نورانیت عقل انسان شد. و این تمرد و اجتهاد در مقابل نص حکیم، خداوند را برآشفت و فرمود :

«وان علیکم لعنتی الی یوم الدین-(صاد-78 )»

چون خداوند مدبر و قاهر و غیور است به ابلیس با عتاب و لعن سخن می‌گوید و از این دست آیات برای شیاطین انسی هم بکار رفته البته مفهوم لعن در نگاه علما بیشتر«دورنگه داشتن » ترجمه شده است؛«فلعنة الله علی الکافرین- بقره89 »


و بحث غضب را بعد از این هشدارها بمیان می‌کشد. او خداست و مربی و مدبر جهان، و می‌داند و می‌تواند که چگونه به تربیت و تأدیب مخلوقاتش اقدام کند.

روایت است که فرمود

فان الله عزوجل یبغض للعان السباب طعان علی المومنین و الفاحش المتحش السائل المحلف و یحب الحی العفیف و المتعفف)

(امالی ص254)

  خداوند لعنت کننده، دشنام دهنده ، زخم زبان زننده به مومنان ، زشت گفتار و به زبان گدایی سمج را دشمن می دارد و با حیا و بردبار و عفیف و پارسا را دوست دارد

 واژه «سب» بمفهوم فحاشی و هتاکی و دشنام دادن است.که فقط همین یک مورد در آیه 108 سوره انعام وجود دارد و انسان را از آن نهی کرده است. همه همت خداوند به بازسازی و تربیت است نه به فرجام دردناک و عقاب، اولویت همیشه  با تشویق است اصلاً جریان تنبیه در مباحث آموزشی جزئی از امکانات و شیوه‌های ارزشی است و با شکنجه و عقاب با همه حدود و ثغورش که همه ما کم و بیش با آن آشناییم تفاوت اساسی دارد. لذا ذات احدیت بیش از اینکه جبار و متکبر و قهار باشد، مدیر و مدبر و لطیف و رحمان و رحیم است. و البته مبحث جلالی و جمالی بودن نامهای خدا خود وسعت عمیقی را در وقت و پژوهش میطلبد. که هیچکدام از این صفات با دیگری برای معرفی حق منافات نمی‌آورند بلکه در عرض یکدیگر مدبر را معرفی می‌کنند، منتقم بودن خدا نشان از رحمانیتش دارد چون لازم و ملزوم هم هستند.../.

و سپاس خدارا سزاست که جهان به تدبیرحکیمانه‌اش زنده و بالنده است .

 

حمیدرضاابراهیم زاده  18خرداد 1387 

 

کلیه حقوق برای مولف محفوظ است . 

 

  • حمیدرضا ابراهیم زاده