دایره مینا

منتخب آثار وپژوهشهای دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

منتخب آثار وپژوهشهای دکتر حمید رضا ابراهیم زاده

دایره مینا

مجموعه مقالات. اشعار وآثار علمی .پژوهشی. فرهنگی. اجتماعی دکتر حمیدرضا ابراهیم زاده

آخرین مطالب

۱۳ مطلب در آذر ۱۳۹۶ ثبت شده است

آخر پاییز

چهارشنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۶، ۰۱:۱۰ ب.ظ

 

آخر پائیزه.

 شب شمردن داشته هایتان .جوجه های محبت ودوستی ومودت

چقدر به عشق ودوستی های نوپایتان پایبند بودید؟

چند تا ازاین جوجه ها برایتان ماندند؟

جوجه هاتونو که شمردید؟!

حضور گرم وصمیمی خانواده عزیزتان را مغتنم بشمارید

کدورت ها را به ننه سرما بسپارید تا برایتان بهار زایمان کند.

امشب می تواند به اندازه ادب وعشق ومحبتتان   بلند باشد

که هر عاشق ومعشوقی در کنارهم بودن را دراین شب آرزو دارند.

امشب را برای سلامتی وسعادت دلخوشیهایتان دعا کنید.

اکنون  نیت کنید وفال بگیرید.خجسته فال  وسلامت باشید.




مدیریت وبگاه دایره ی مینا شب یلدای زیبا وبه یاد ماندنی را برایتان تمنا دارد

 


  • حمیدرضا ابراهیم زاده

شرحی برشهوت شناسی

سه شنبه, ۲۸ آذر ۱۳۹۶، ۱۰:۲۹ ق.ظ

شرحی  بر شهوت شناسی

در لغت نامه ی دهخدا آمده است:

شهوت

لغت نامه دهخدا

شهوت . [ ش َهَْ وَ ] (ع اِمص ، اِ) آرزو. (مهذب الاسماء). آرزو و میل و رغبت و اشتیاق و خواهش و شوق نفس در حصول لذت و منفعت . (ناظم الاطباء). آرزو و شوق نفس در حصول لذت و منفعت . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). مطلق آرزوو خواهش . (آنندراج ). اشتیاق . رغبت شدید. آرزوی چیزی . خواهش چیزی . آرزو. توقان نفس به امور مستلذه . (یادداشت مؤلف    
شهوت فرونشان و بکنجی فرونشین
منشین بر اسب غدر و طمع را مده لگام .

ناصرخسرو.


همه رنج جهان از شهوت آید
که آدم زآن برون از جنت آید.

ناصرخسرو.


آب شهوت مریز خاقانی
دست از این آب هم به آب بشوی .

خاقانی .


هرکه خر در خلاب شهوت راند
در سر افتادش اسب سرکش عمر..

 

بغربت زنی کردی آن شد وگرچه

که صد شهوت او بپاکی نیرزد.

 

خاقانی .

 

وقت خشم و وقت شهوت مرد کو.

 

مولوی .

 

پس کلوا ازبهر آدم شهوت است

بعد از آن لاتسرفوا زآن عفت است .

 

مولوی .

 

سیاه را در آن حالت نفس طالب بود و شهوت غالب . (سعدی ).

به شهوت قرب تن با تن ضرور است

میان عشق و شهوت راه دور است .

 

وحشی بافقی .

 

- از سر شهوت برخاستن ؛ از شهوت دوری جستن . کناره گیری از شهوت : اما میترسیدم که از سر شهوت برخاستن ... کاری دشوار است . (کلیله ودمنه ). هرگاه که متقی در کار این جهان گذرنده تأملی کند هرآینه ... از سر شهوت برخیزد. (کلیله و دمنه ).

- به شهوت حرام افتادن ؛ به خواستی درافتادن که مخالف با دستور شرع باشد : از شهوت حلال به شهوت حرام افتاده است . (گلستان ).

- شهوت جنبیدن ؛ میل شدید نمودن : وی را شهوتی بجنبید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 100).

- شهوت حلال ؛ خواست که مخالف با دستور شرع نباشد : هرکه ترک شهوات ازبهر قبول خلق داده است از شهوت حلال به شهوت حرام افتاده است . (گلستان ).

|| اشتهاء. (یادداشت مؤلف ) : باید که طعام بر شهوت صادق خورند و تأخیر نکنند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). تشنگی غلبه کند [ در شخص مسلول ] و شهوت طعام برود بسبب ضعیفی قوه . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). || قوه ای در حیوان برای جلب ملایم . مقابل غضب که دفع مُنافر است . (از یادداشت مؤلف ). || قوه ٔ آرزوانگیز. ج ، شهوات . (یادداشت مؤلف ). || آرزوی جماع . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ). || جوع . (یادداشت مؤلف ). خواهش و آرزوی طعام . (ناظم الاطباء). || فاسد گشتن قلوب است که انسان را بشرارت و شیطنت وامیدارد. || میلهای غیرشرعی . (قاموس کتاب مقدس ). هوا و هوس . (ناظم الاطباء). آرزوهای نامشروع . || (ص ) مشتهی . (یادداشت مؤلف ).

انسان از دو بعد و دو وجه  آفریده شده است

وجود ملکی  ووجود ملکوتی دو وجه ومشخصه ی انسان است

ابتدا بعد کالبدی که از خاک برگرفته شده است وجنبه ی حیوانی ونباتی درآن  شکل گرفته است

تمایل به تسافل وفساد پذیری وخاک گرایی انسان از بعد نباتی اوست.

اما بعد دیگر ویا روی دیگر سکه بشریت جنبه روحانی است که از دم پروردگار  به آن دمیده شده وکالبدش جان پذیرفت.ودرفلسفه ی اسلامی وادیان الهی وابراهیمی جنبه روحانی بشر بر جنبه ی کالبدی اش مقدم تر وسابقه دار تر وارزشمندتر است.

وانسان با این جنبه خوی فرشتگی نیز دارد.

هردو جنبه ی ساختاری انسان لازم وملزوم همدیگرند.وجداکردن هر کدام ازابعاد ساختاری بشر منجر به مرگ ویا عدم حیات خواهدشد

یکی از مشخصه های جنبه ی کالبدی ویا حیوانیت خواهی بشر احساس نیاز به  تنفس وآب و وخوراک وپوشاک ومیل جنسی واستمرا ر بقاست.

بنابراین انسان های سالم  درروحانی ترین و مقدس ترین نوع و حالت نیازمند بخش کالبدی خود ازجمله  تنفس وتغذیه ودفع و اطفای غریزه ی جنسی هستند

جریان شهوات درانسان جنبه ی حیاتی دارد ولی زیاده روی و افسارگسیختگی دربرآوردن شهوات انسانیت بشر را زایل واورا به حیوانیت سوق می دهد.

بنا براین نگاه، شهوات هم درانسان تکامل پذیر وقابل توسعه ومدیریت است

شهوات درانسان اقسام متفاوتی دارند

1-      شهوت شکم  که با  خوراک  ارضا می شود

2-      شهوت خواب که با استراحت وخوابیدن اشباع می شود

3-      شهوت جنسی که با آمیزش جنسی اطفا می شود

4-      شهوت مال که با مال اندوزی وآزمندی سیر می شود

5-      شهوت شهرت که با  مقام گرفتن وجلب احترام اشباع می شود

6-      شهوت کلام وقلم که با حرف زدن ونوشتن اشباع می شود

7-      شهوت خانواده و عیال وفرزند که با حب والدین وآرامش درکنار خانواده اشباع می شود

8-      شهوت  مطالعه ودانایی که با آگاهی اشباع می شود

9-      شهوت امورخیریه که با کارهای نیک اشباع می شود

10-  شهوت مناجات که با نیایش وآرامش اشباع می شود

 

 

برخی از اشتهاها و توقعات وتمنیات شهوانی بشر جنبه  روحانی ومعنوی دارند وحتی  افراط درآن هم مثبت وارزشمند است

مانند حب نیایش ومطالعه

قرآن کریم  نگاهش به شهوات بشری دو گونه است:

یکی شهوت که اصلی منفک نشدنی از کالبد وروح بشر است ودیگری هوا است که به  افراط درهوس حیوانی اشاره کرده است

اگرچه خشم هم جزئی از هوس ها ویا شهوات بشری است که منشا آن نیز شیطانی و حیوانی است.ولی درنهایت خشم هم زائیده ی معاشرت ها وحیات اجتماعی بشر است و بی تردید وجود  شهوت وخشم درانسان  بصورت ذاتی وبالقوه وبالفعل بوده و نیازمند به مدیریت است

که دراین نگاه خشم هم درمواقعی  خاص مقدس وارزشمند می شود

 به هر حال انسان به مقتضای روح قدسی خود باید  خشم وشهوت را به تعادل وادارد ودر کف تدبیر ومدیریت خویش شهوات را کنترل کند


مدیریت خشم وشهوت همان زهد و پارسایی است


*     اشارات

 

زین للناس حب الشهوات من النساء و البنین و القناطیر المقنطرة من الذهب و الفضه و الخیل المسومة والانعام والحرث ذلک مطاع الحیوة الدنیا واللّه عنده حسن المآب (آل عمران12)

 

 برای مردم دوستی   زنان ، فرزندان و ثروت زیاد از طلا و نقره و اسبهای ممتاز و چهارپایان و زراعت، زینت داده شده است که این ها سرمایه ناچیز زندگی دنیاست و فرجام نیک نزد خداست.

 

 بی تردید علائق و دلبستگیهایی که بشر به دنیا و آنچه در آن است دارد، یک علاقة فطری، غریزی و طبیعی میباشد که خداوند از روی حکمت در درون بشر قرار داده است همانطور که اعضاء و جوارح انسان حتّی ریزترین آنها بهدون حکمت و غرض نمیباشد، اشتیاق انسان به مال، ثروت، زن و فرزند و...   حکمتهایی دارد که بدون آنها زندگی و حیات از هم متلاشی میگردد.

 قرآن نیز بعضی از این امور را به عنوان نشانه ی الهی یاد میکند،

 میفرماید: و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودة و رحمة ان فی ذلک لآیات لقوم یتفکرون

و یکی از نشانههای پروردگار این است که از جنس خودتان برای شما همسر آفرید و میان شما مودت و محبت قرار داد و در این کار نشانههایی برای اندیشمندان است(روم/21).

 

 این علائق، دلبستگیها و محبتها وسیلهای  است برای  اینکه امور جهان براساس نظم و تدبیر به پیش برود، اگر این علائق نبود نه نسل ادامه پیدا میکرد و نه زندگی و تمدن بشری پیشرفتی داشت و نه کار و کسب و حرکت و جنبشی در کار بود.

 

   آفریننده  ی اشتیاق و حب و دیگر بهرههای دنیوی فقط خداست.واوست که به حکمت های آفرینشش اشراف کامل دارد.

 اگر خدا محبت به خواهشها را در نوع انسان قرار نمیداد نظم این جهان از هم می گسیخت.

زیرا هیچکس برای حفظ و نگهداری آن نمیکوشید، با اینکه خداوند زندگی و حیات دنیوی را از سرنوشت و مقدرات آدمی قرار داده است، چنانکه میفرماید:

و لکم فی الارض مستقر و متاع الی حین (اعراف 24)

برای شما تا زمان معینی، این زمین محل قرار و منفعت قرار داده شده است.      

 

افزون بر مطالب فوق،

آیه ی مورد بحث علاقه ی معتدل نسبت به زن و فرزند و اموال و ثروت را نکوهش نمیکند چرا که پیشبرد اهداف معنوی بهدون ابزار مادی ممکن نیست و قانون تشریع هرگز بر ضد قانون خلقت و آفرینش (تکوین) نمیتواند باشد.

 

 امّا آنچه مورد نکوهش است، عشق و علاقة افراطی و به عبارت دیگر: پرستش این موضوعات است، علاقه، به معنای دل بستن و دلخوش و قانع بودن و رضایت دادن به همین امور مادی و دنیایی است و بهعبارت دیگر آنجا که پای دنیا و آخرت و ترجیح یکی بر دیگری پیش آید، دنیا را بر آخرت ترجیح دادن، مذموم است، چرا که این حیات دنیا (زندگی پایین) نخستین مرحلة سیر تکاملی زندگی انسان است و زندگی عالیتری نیز در انتظار بشر است که در پایان   آیه 14 آل عمران، اشاره ی  اجمالی بدان شده است (والله عنده حسن المآب، سرانجام نیک نزد خداست) که خداوند این زندگی عالی را در آیات دیگر تبیین میکند.

 

  خداوند این امور را زیبایی زندگی این دنیا معرفی میکند، چنانکه میفرماید:

  المال و البنون زینة الحیوة الدنیا و الباقیات الصالحات خیر عند ربک ثوابا و خیر أملا، ثروت و فرزندان مایة رونق زندگی همین دنیاست و امّا اعمال صالحی که باقی میماند، در نزد پروردگار بهترین است و در هدف نهائی مطلوبتر است(کهف/46).

 

  بنابراین، آنچه مورد نکوهش است اینکه دنیا را هدف نهایی کمالات خویش بپنداریم و تنها اهل دنیا باشیم، شاهد بر این سخن آیات دیگری از قرآن است که به چند نمونه بسنده میشود:

 

قرآن کریم، اهل دنیا را این‏گونه توصیف میکند:

 الذین لا یرجون لقائنا و رضوا بالحیوة الدنیا و اطمأنوا بها و الذین هم عن آیاتنا غافلون* اولئک مأوئهم النار بما کانوا یکسبون، اهل دنیا کسانی هستند که امیدی به ملاقات ما ندارند و به همین زندگی دنیا رضایت دادهاند و به آن آرام گرفتهاند و از آیات ما غافلند، جایگاه آنان بهخاطر اعمالی که انجام دادهاند آتش دوزخ است(یونس/7و8).

 

  در جای دیگر میفرماید:

أرضیتم بالحیوة الدنیا من الآخره فما متاع الدنیا فی الاخره الا قلیل،!

آیا به همین زندگی دنیا،بجای  آخرت راضی شدید؟ دنیا نسبت به آخرت جز اندکی نیست(توبه/38).

 

  و بالاخره در جای دیگر میفرماید:قل ان کان آبائکم و أبنائکم و اخوانکم و أزواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون کسادها و مساکن ترضونها احب الیکم من اللّه و رسوله و جهاد فی سبیله فتربصوا حتّی یاتی اللّه بامره، به آنها بگو: اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و عشیره و قبیلة شما و اموال و سرمایههائی که جمع آوری کردهاید و تجارتی که از کساد آن بیم دارید و مساکن مرفهی که مورد رضایت و علاقة شماست، در نظرتان محبوبتر از خدا و پیامبر او و جهاد در راهش میباشد، در انتظار باشید که مجازات و کیفر شدیدی از ناحیة خدا بر شما نازل گردد، (توبه/24)

 

  جان کلام اینکه، در حب شهوات، علاقه و میل و گرایش و علاقة غریزی و فطری و طبیعی نسبت به متعلقات دنیایی در آیة مورد نکوهش واقع نشده است،

جائی از آیات وروایات  نداریم ولا تتبعوا الشهوات. یا واتبعوا الشهوات.

بلکه اینها اموری است که انسان میتواند با بهرهگیری از آنها، آخرت خود را تأمین کند ولی آرمان  قرار دادن دنیا و راضی شدن به زندگی دنیا و ترجیح دادن آن بر زندگی آخرت، مورد مذمت میباشد، چون دنیا در مقابل آخرت چیزی نیست تا ترجیح داده شود و بدین جهت است که انسان عاقل، کثیر و پرارزش را در برابر قلیل و کم ارزش از دست نمیدهد.

تِلکَ الدّارُ الآخِرَةُ نَجعَلُها لِلَّذینَ لا یُریدونَ عُلُوًّا فِی الأَرضِ وَلا فَسادًا   وَالعاقِبَةُ لِلمُتَّقینَ ﴿قصص:۸۳﴾

  این سرای آخرت را  برای کسانی قرارمی‌دهیم که اراده برتری‌جویی در زمین و فساد را ندارند؛ و عاقبت نیک برای پرهیزگاران است.

والی الله المصیر

 

حمیدرضا ابراهیم زاده

13 فروردین1395


*تمامی حقوق مربوط به این اثردر انحصار مولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

صاحب

يكشنبه, ۲۶ آذر ۱۳۹۶، ۰۸:۵۸ ق.ظ

شرحی بر ترجمه ی یک لغت قرآنی

معرفت کلمات و اسامی وشناخت درست واژه ها برای استخدام دقیق آنها  جهت بدست آوردن وحصول نتیجه ی گفتگو ویا پیام بسیارمهم وجادویی است

جادوی کلام هنگامی رخ می دهد که مهندسی چینش و واستخدام واژه ها دقیق وحساب شده صورت بپذیرد

ان البیان لسحرا

بیا ن جادوست

وقرآن بیان  است  بیانی که سراسر سخنانش ازهرلحاظ  مهندسی شده وچینش کلماتش حساب شده  وبلکه چشمه ی معجزه است.

خداوند آموزگار ومالک وصاحب کلام ومرجع نهایی وبدوی همه ی اسماء وکلام و واژه هاست


وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِکَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِی بِأَسْمَاءِ هَٰؤُلَاءِ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ ﴿البقرة: ٣١﴾


وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ ﴿البقرة: ١٢٤﴾



إِذْ قَالَتِ الْمَلَائِکَةُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ وَجِیهًا فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ ﴿آل‌عمران: ٤٥﴾



گاه درترجمه ی آیات وبلکه واژه ها به عباراتی برمی خوریم که  مفهوم دقیق ودرستی ازآن واژه  نداشته ایم.و مراد ازآن عبارت هرگز محتوایات ذهنی ما نبوده است

مثلا:

واژه ی صاحب به گوش پارسی زبانان به معنای مالک  ترجمه شده است. اما واقعیت این است که این واژه کاملا عربی از مصدر  ص ح ب هست وکلمه ی صحبت نیز از بطن همین مصدر استخراج شده است.

صاحب درلغت نامه ی دهخدا

صاحب .]  ح ِ ] (ع ص ، اِ) نعت فاعلی مذکر از صُحْبة و صحابة. یار. ج ، صَحْب ، صُحبة، صُحْبان ، صِحاب ، صَحابة، صِحابة. ج ِ فاعل بر فَعالة جز در این مورد نیامده است .

 (منتهی الارب ). ج ، اَصحاب ،صَحب ، صَحابة، صِحاب ، صُحبة، صَحبان . || همراه . (ربنجنی ). || همسفر. (دستورالاخوان ). ملازم . رفیق . قرین . جلیس . دمساز. انیس :


خازنت را گو که سنج و رایضت راگو که ران
شاعرت را گو که خوان و صاحبت را گو که پای .

منوچهری .


صاحبا عمر عزیز است غنیمت دانش
گوی خیری که توانی ببر از میدانش .

بنا براین صاحب به مفهوم همراه .همدم .یار.دوست و  ملازم و همسر ترجمه شده است.

وصاحب  زمان یعنی همنشین و همدم با زمان معنا  می شود ونمی تواند اختیار دار زمان  ویا مالک الرقاب زمان ودوران معنا شود

بلکه صاحب الزمان قرین بازمان است کسی است که دربطن زمان ودررحم زمانه  محصور وزنده وپویاست وازمجموعه ی احوالات زمانه خویش کاملا باخبر است.

درقرآن نیز واژه ی صاحب وصاحبه 18 بار تکرار شده است

که شالوده ی همه ی این آیات هشداراست

 

(1)   إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَأَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلَىٰ وَکَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ ﴿التوبة: ٤٠﴾  

 

- یاروهمراه پیامبر : جناب خلیفه ی اول  ابابکر

(2) وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلَا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئًا وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَبِذِی الْقُرْبَىٰ وَالْیَتَامَىٰ وَالْمَسَاکِینِ وَالْجَارِ ذِی الْقُرْبَىٰ وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالْجَنبِ وَابْنِ السَّبِیلِ وَمَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ مَن کَانَ مُخْتَالًا فَخُورًا ﴿النساء: ٣٦﴾  

- همجوار: نیکی به اقوام وهمسایگان  

(3) وَإِن جَاهَدَاکَ عَلَىٰ أَن تُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفًا وَاتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنَابَ إِلَیَّ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿لقمان: ١٥﴾  

- همراهان : توصیه لقمان به پسرش درعدم دنیا گرایی

(4) قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَىٰ وَفُرَادَىٰ ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا مَا بِصَاحِبِکُم مِّن جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِیرٌ لَّکُم بَیْنَ یَدَیْ عَذَابٍ شَدِیدٍ ﴿سبإ: ٤٦﴾  

- یاور مهربان: پیامبر برای امتش یار ودوستدار است  که مجنون نیست.

(5) یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُکُمَا فَیَسْقِی رَبَّهُ خَمْرًا وَأَمَّا الْآخَرُ فَیُصْلَبُ فَتَأْکُلُ الطَّیْرُ مِن رَّأْسِهِ قُضِیَ الْأَمْرُ الَّذِی فِیهِ تَسْتَفْتِیَانِ ﴿یوسف: ٤١﴾  

- قرین وهمگام:یوسف نبی سالها دررحم زندان فراموش شده بود

(6) بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنَّىٰ یَکُونُ لَهُ وَلَدٌ وَلَمْ تَکُن لَّهُ صَاحِبَةٌ وَخَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ﴿الأنعام: ١٠١﴾  

- یار وهمدم : خدارا همسری نیست

(7) قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَهُوَ یُحَاوِرُهُ أَکَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ مِن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاکَ رَجُلًا ﴿الکهف: ٣٧﴾  

- همنشین وهمراه: مثال وشرح یک گفتگو

(8) وَکَانَ لَهُ ثَمَرٌ فَقَالَ لِصَاحِبِهِ وَهُوَ یُحَاوِرُهُ أَنَا أَکْثَرُ مِنکَ مَالًا وَأَعَزُّ نَفَرًا ﴿الکهف: ٣٤﴾  

- دوست وهمراه:مثال وشرح یک گفتگو

(9) قَالَ إِن سَأَلْتُکَ عَن شَیْءٍ بَعْدَهَا فَلَا تُصَاحِبْنِی قَدْ بَلَغْتَ مِن لَّدُنِّی عُذْرًا ﴿الکهف: ٧٦﴾  

همراه وهم صحبت:موسی بن عمران درهمراهی با خضر نبی

(10) یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ ﴿یوسف: ٣٩﴾  

- همنشین وقرین درزندان: یوسف نبی

(11) أَوَلَمْ یَتَفَکَّرُوا مَا بِصَاحِبِهِم مِّن جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِیرٌ مُّبِینٌ ﴿الأعراف: ١٨٤﴾  

- یاوروهمنشین:پیامبر اسلام مجنون نیست

(12) فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَلَا تَکُن کَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَىٰ وَهُوَ مَکْظُومٌ ﴿القلم: ٤٨﴾  

- همنشین وهمراه:اشاره به  یونس نبی که در بطن نهنگ زندانی وهمنشین شده بود

(13) وَأَنَّهُ تَعَالَىٰ جَدُّ رَبِّنَا مَا اتَّخَذَ صَاحِبَةً وَلَا وَلَدًا ﴿الجن: ٣﴾  

- همسر وهمدم: خداوندرا فرزند وهمسری نیست

(14) فَنَادَوْا صَاحِبَهُمْ فَتَعَاطَىٰ فَعَقَرَ ﴿القمر: ٢٩﴾  

- همراه: اشاره به شرح داستان ثمود و کسی که ناقه را سر برید

(15) مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْ وَمَا غَوَىٰ ﴿النجم: ٢﴾

- همراه و یار  : پیامبراسلام هرگز منحرف نشده است

(16) وَمَا صَاحِبُکُم بِمَجْنُونٍ ﴿التکویر: ٢٢﴾  

- همنشین وهمراه: پیامبر اسلام دیوانه نیست

(17) وَصَاحِبَتِهِ وَأَخِیهِ ﴿المعارج: ١٢﴾  

- همسر وهمراه: درقیامت همسری وبرادری را باکسی پیوندی نیست

(18) وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِیهِ ﴿عبس: ٣٦﴾  

- همسر وهمدم: درقیامت زن وفرزندرا با شما پیوند نیست

 

درنتیجه  به تملک درآوردن واژه ی صاحب به عنوان مالک  بعید و محال به نظر می رسد

 

حمیدرضا ابراهیم زاده

5 مهر1394

 

·         تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف  محفوظ می باشد

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

دریا

جمعه, ۲۴ آذر ۱۳۹۶، ۰۶:۴۰ ب.ظ

دریــا

دریا در آبی چشمهایت زلال معصومیتم را می‌بینم .

دریا مرا از خشکی اوهام و آلودگیها بشوی و آسمان ایمانم را با آینه ی آیات منور کن .

دریا همهمه آشوبهای دنیا را به تو می‌سپارم تا مرا به ساحل امن نجابت برسانی .

دریا با تلاطم سهمگینت زندگی محقرم را به بازی مگیر ! که مرا با عصیان کاری نیست .

دریا دریاب مرا .!


نتیجه تصویری برای ‪nvdh‬‏

دریا تو میدانی که یأس و نومیدی سلسله‌ام را می‌تکاند و من کافر به هر آنچه هستم که هستی‌ام را می‌لغزاند.

دریا بر یأس وناگواری و همه دشمنانم غرش کن و با صلابت مرا در آغوش مهربانت بفشار که تو مرا همدمی .

دریا در آبی چشمهایت آفتاب حیاتم را می‌جویم تا حیات سبز بر آبی سرایم بگشایی .

دریا طلوع امواج عشق را در کرانه‌هایت آرزومندم .

دریا نگاهت را می‌ستایم و چشمک ستاره‌هایت را می‌پسندم .

دریا آن چه را که از عظمتت نمی‌دانم هستی چون امیدواری و بزرگواری .

هستی‌ام را از آلایش غم بشوی و نیستی رازگونه‌ام را از دیده‌ها بزدای و قطره وجودی‌ام را در وسعت ژرفای کریمانه‌ات بپذیر.

دریا مرا بشوی و خاطره‌ام را و روزگار و رویاهایم را از آشوب آلودگیها تطهیر کن.

دریا ناامیدی‌ام را با امواج خروشانت به ساحل امید رهنمون کن تا سحر مهتابی حیاتم را غسل تعمید کنم و در آستان زلالت روح و ریحان و جانانم را تقدیم حضورت کنم و هستی ناقابلم را به مسلخت اهدا و خونم را برایت بیفشانم و خود را از یأس و ظلمت و جهل و جمود نجات دهم و به جاودانه‌هایت سیراب و متنعم شوم.

دریا کشتی حیاتم را بر دوش امواجت سوار کردی و آنرا ، تقدیرم بنا نهادی میخواهم در این موج سواری سربلند و راست قامت به آغوش مهربانت بشتابم .

دریا کشتی آرزوهایم را به سخره مگیر زیرا که در این آمال من مسافری سرگردانم  و نردعشق با خنکای حریمت و کهکشان قدسیت می‌زنم .

دریا باورم کن به حیات ، ساغرم کن به ممات .

 دریا دریایی .

دریا زیبایی.

دریا جویایی .

دریا رویایی .

                                              

  حمیــدرضا ابراهیــم زاده 

12مرداد1381

کلیه حقوق برای مولف محفوظ است.

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

هویت شیطان

چهارشنبه, ۲۲ آذر ۱۳۹۶، ۰۹:۰۰ ق.ظ

گفتگو

با سلام و ادب

  سوال ام این است
که وقتی سربازان خدا را می خواندم شبهه ای در ذهنم آمد
سربازان خدا افراد مطیع و فرمان بردار حضرت حق اند ولی آیا شیطان هم مطیع امر خداست که وظیفه جدا کردن خبیث از طیب را در این دنیا بر عهده دارد؟
اگر صلاح می دانید تشریح نمایید
--


سلام

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاءَ مِن دُونِی وَهُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا ﴿الکهف: ٥٠﴾

وَإِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلَىٰ یَوْمِ الدِّینِ ﴿ص - ٧٨﴾

ابلیس خرده هوشی داشت وبه خاطر همان خرده هوش مامور به تکلیف شد.

آنگاه ازفرمان حق ابا ورزید. وکافرشد.  حرفهایی هم زد که به تهدید علیه آدم ختم شد

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ أَبَىٰ وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ ﴿البقرة: ٣٤﴾

گفت که من سعی میکنم تا آدمیت را اغوا کنم...

قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَلَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ ﴿الحجر- ٣٩﴾

حسود وخودشیفته شد.

خودشیفتگی و حسادت دشمنی می آورد

قسم خورد که اغوا کند

قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ ﴿ص ٨٢﴾

وآنگاه دشمنی اش را برای بشر آشکارکرد

ان الشیطان للانسان عدو مبین (یوسف5)

 برای انسان شیطان دشمنی آشکاراست.

   وخودش هم چندین بارگفت من ازآدم وآدمی زاده خوشم نمیاد.

وَقُل لِّعِبَادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلْإِنسَانِ عَدُوًّا مُّبِینًا ﴿الإسراء: ٥٣﴾

اما خدا دوست انسان وبلکه عاشق انسان است/

قُلْ إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ

منتهی حرکت شیطان دربدترین حالت برای خدا قابل فیلتر شدن هست

او انسان را می فریبد وخدا وند انسان رااز فقر فکری وذهنی  وعاطفی واقتصادی دور نگه می دارد

انسان زیرکی که با بلایی بنام شیطنت ابلیس  آزمایش می شود می فهمد که کید شیطان ضعیف هست

فَقَاتِلُوا أَوْلِیَاءَ الشَّیْطَانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفًا ﴿النساء: ٧٦﴾

طبیعی است  لجبازی شیطان بخاطر خودشیفتگی اش بود وهست وهمین آثار درانسان قابل تعمیم است واگر انسانی خود را از مس ولمس شیطان وخبط های موازی با ابلیس دورنگه دارد دررنج وعذاب وبلایا گرفتار نمی شود

اگر شیطان برقلب و بدن وروح انسان مس کند واورا لمس کند  اوراازحیز انتفاع  عقل واحساس خارج میکند

کسی که ربا می خورد.

کسی که ریا می کند.

کسی که زنا می کند  و...

وکسی که به رفتار وپندارزشتش شیفتگی دارد وآن را انحراف نمی پندارد  مورد لمس شیطان واقع شده است

1-      الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبَا لَا یَقُومُونَ إِلَّا کَمَا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَن جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَانتَهَىٰ فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُولَٰئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ﴿البقرة: ٢٧٥﴾

2-      إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُوا فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ ﴿الأعراف: ٢٠١﴾

شیطان دل آدمی را برای طواف می پسندد ولمس ومس کردنش را دوست دارد.

 

تسلط شیطان بر قلب هایی که استیلا می یابد  بارز است

        

رسول خدا صلی الله علیه و آله :

لولا أنَّ الشَّیاطینَ یَحُومونَ على قُلوبِ بَنی آدمَ لَنَظَروا إلى مَلَکوتِ السَّماءِ؛

اگر شیاطین، گرد دلهای آدمیان نمی چرخیدند، هر آینه آنان ملکوت آسمان‏ها را مى ‏دیدند.

المحجّة البیضاء : ج2، ص125

           

شیطان عجیب به دل بشر علاقه دارد ودرصدد جلب محبت بشر است.

وقتی دلی را برای خود مسکن گزید وتصاحب کرد سربازان جدیدش را به سرپرستی  او انتخاب می کند


انما سلطانه علی الذین یتولونه والذین هم مشرکون (نحل100)

الزامی ندارد که ابلیس دنبال  سربازانی از جنس وطبقه وشغل خاص باشد.

او گرانیگاه ها وشرائط پیش برنده واستراتژیک خود را نیاز سنجی می کند وازمیان انسیان  برای خود نماینده ی عالی می گمارد.

گاه ازطبقات تاثیر گذار علما یارمی گیرد که نمادشان اهل ریا وخشک مغزی وقشریگری و تزویر است.  وگاه از طبقه ی متمولین واهل زر وگاه از طبقه حکام  وامرا واهل زور.

برای هرطبقه ی محروم وغنی برنامه ها ونرم افزارهای مهندسی شده  خاص خود را دارد.

شیطان گاه آدمی را به فقر  اعتقاد واقتصاد دعوت می کند وگاه انسانیت را از فقر می ترساند واورااز نیکی وبخشش   برحذر می دارد


الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُم بِالْفَحْشَاء وَاللّهُ یَعِدُکُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلاً وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ - بقره268


حسابگری شیطان چنان عمیق وسازمانی است که بایدگفت بدون برهان وپناه خدا محال است هیچ یوسفی ازچاه نقشه های شیطان برهد.

میشود گفت به دلیل علاقه انسان به کالبد خاکی اش  تولای بشر بیشتر به حب ولایت شیطان گرایش دارد. زیرا پایه حرکت شیطان برای اغوای بشر حیوانیت خواهی اوست.

انسانی که به بهشت ازمنظرحورالعین وتصاحب جنسی اش برحور شیفته می شود پس غالب عباداتش می تواند گناه وحیوانیت خواهی وحتی شرک باشد

به گمان من این طرز اعتقاد  ومطالبه ی بهشت  که ثواب را  بخاطر جاودانگی  حیوانیت خود بخواهد خودش کفر آوراست.

معمولا این طائفه از اهل عباد طایفه ی ظاهربین وقشریگرا وسفیه و خشن محسوب می شوند.

اینها همانهایی هستند که همراه کمربند انتحاری باخود قاشق وچنگال می بندند تا دربهشت ناهار وشامشان را باابزار دنیوی میل کنند

این گونه از جانوران ویروس هوا هوس دنیوی خود را به بهشت هم سرایت می دهند.

بهشت جای عذر وبهانه وبازی درآوردن نسیه طلبیدن نیست

بقول مرحوم شهید بهشتی  :

" بهشت را به بها بدهند و به بهانه ندهند

بهشت سعادت، بهشت عزت، بهشت حاکمیت اسلام را با بهای سنگین پرداخت می کنند

 أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لا یُفْتَنُونَ (٢/عنکبوت)"


شیطان هم محبت دارد. وبلد است کارهای مهم وشاق وخارق العاده ای انجام دهد تا شیرینی گناه واشتباه  را درکام انسان شیرین کند ویااینکه نظر زیرکان  حسابگررا بخود جلب کند.

 عمده گرفتاری های بشر که از شیطان ناشی می شود موقتی است. وایوب نبی آن بلایا را لمس کرده است.

 

وَاذْکُرْ عَبْدَنَا أَیُّوبَ إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ ﴿ص: ٤١﴾

اما اگر انسان درمعرض تعارض وتعرض با شیطان واقع شد طبعا راه برای فرارش بازاست

به خدا پناه ببرد وخود را مطابق با نقشه ی اصلی فرمایش خدا از ابلیس دور نگه دارد.

خدا هم مدافع اهل باور هست. وبرایش دفاع واعلان جنگ هم  میکند. لشکر فرشتگان می فرستد ویاریش می کند-

اِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتی‏ کُنْتُمْ تُوعَدُونَ

سوره فصلت آیه ی 30

شیطان بدون آنکه بخواهد  وتوانایی اش را داشته باشد اغلب ابزار سنجش ویا سنگ محک خدا برای تعیین مرغوبیت جنس بشر بمنظور امتیاز گیری هایش واقع می شود

واینگونه است که شیطان خود در کمین خداست.

وَمَکَرُوا وَمَکَرَ اللَّهُ وَاللَّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ ﴿آل‌عمران: ٥٤﴾

ان ربک لبالمرصاد - فجر14

نقشه ی راه خدا این است که شیطان را ازانسان دورنگه دارد. وعقل و خرد قدسی بشر را با سنگ محک  شیطان، مورد  آزمایش قرار دهد

واین انسان است که باید به خدا پناه ببرد و از خبط وخطا وبزه  خودرا دور نگه دارد

تاگوشش شنونده ی نسیم حق باشد وچشمش بینای اسرار گردد ودست ودل وزبانش پذیرای اجرای احکام حضرت رحمان قرار گیرد.

چشم وگوش وزبان ودست وپا را نباید  آلوده به نجاست سمعی وبصری ومال حرام و....قرار داد

نشنود آن نغمه‌ها را گوش حس       کز ستمها گوش حس باشد نجس - مولانا

لوازم احساس ولمس را نباید به شیطان واگذارکرد تا آن را بیالاید

راه حس راه خران است ای سوار. ای خران را تو مزاحم شرم دار.- مولانا

هرچشم وگوشی نمی تواند شنوا وبینای اسرار حق باشد

تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی, گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش - حافظ

ازاین سبب دم انسان مقدس است وشیطان را یارای مقابله با دم انسان نیست هرگز.

وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَىٰ کَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا ﴿الإسراء: ٧٠﴾

هرنفس پارسا ذکر بقاهست ویار

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا

 ﴿الأحزاب: ٧٢﴾


والی الله المصیر

24 آبان 1394

حمید رضا ابراهیم زاده



*تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

من تازگی انسان شدم

يكشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۶، ۰۹:۱۰ ق.ظ

اینجا منم پنهان شدم

همسنگ با سیمان شدم

درجستجوی ماه خود

محبوس در نسیان شدم

اینجا که من با آه خود

همدست با مستان شدم

 

اینجا منم با فاصله

دور ازگل وبستان شدم

داغی به دل دارم  قشنگ

آتش به نخلستان شدم

  مهتاب من این رابدان

ماه غریبستان شدم

 

من شاه بودم در نیام

با آه همدستان شدم

اینجا مرا گفتند سکوت

چون در نما عریان شدم

ای گل مرابویت خوش است

محض رخت ریحان شدم

ای باغبان رحمی بکن

من تازگی انسان شدم

 

 

  حمید رضا ابراهیم زاده.

 21 سپتامبر2014

 30شهریور93

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

چشمهایت

شنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۶، ۰۱:۰۰ ب.ظ


وباز خراب می کند

 چشمهایت

 خانه ی نگاه مرا

 چیست درچشمهایت؟

 باطل السحر ؟

 یا افسون نگاهی ناگاه؟

 یا خود جادویی برای تسخیر نگاهم؟

 وبازخراب می کند

  چشمهایت

 این بارجادوی  نگاه مست مرا

 ومن

 درخرابات چشمهایت

  مست وخراب

 تسلیم واسیر نگاهت می شوم

 وباز خراب می کند

 چشمهایت

 مناجات وخواهشهای مرا

 چیست مگر

 درشهلای چشمهایت؟

 که اینگونه

 تمناهایم بال می گشایند

 ودر خرابات نگاهت

 من خراب ترازآن می شوم

 که بگویی خراب

 وباز خرابم می کند

 چشم هایت

 مستی مستانه ام را

 با خمار نگاهت

 ودرآغوشم می کشد

 با ناوک ابرو

 درمحراب

می نوشد لاجرعه

جام های پیوسته

از شراب

 وآنگاه

 چشمهایت نگاهم را

 غرق دربوسه های مستانه اش می کند

 تا کام من برآید

 یا جام تو سرآید




حمیدرضاابراهیم زاده

20مهر1382



تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصارمولف محفوظ است
  • حمیدرضا ابراهیم زاده

سکوت

جمعه, ۱۷ آذر ۱۳۹۶، ۰۳:۱۸ ب.ظ

سکــوت:

یعنی پوشیدن جامه ی ابهت و بردباری برای چیدن پی درپی واژه‌ی آری.

سکوت:

 یعنی درهم شکستن واژه‌های غول آسای نفاق و زاری.

یعنی برخواستن از کابوس و رسیدن به بیداری.

سکوت یعنی اینکه دوستت دارم وتو خبر نداری.

یعنی فقط تو بپرسی و من بگویمت آری.

سکوت که همیشه نیست تب تلخ  ترس ونداری و نزاری .

برای من اینک سکوت یعنی اینکه آری و تمام  شد واژه‌های چشم انتظاری ...

سکوت ارزش و غنای اعتباری بسیار بالائی دارد.

یعنی حرفهای بزرگ و ناگفته‌های مهمی وجود دارد که بجای آن نتوانسته‌ایم  واژه بسازیم

همیشه از سکوت ناغافل و ناگوار ترسیدیم.

همیشه با سکوت خود را پنهان کردیم.

همیشه درسکوت غوطه خوردیم تا دلخوشی‌هایمان  را نرنجانیم .

سکــوت  به اندازه‌ی اسمش بزرگ و مهیب است. می‌تواند براندازد و یا برافرازد.

مُهرسکوت  یعنی  مِهر ورزیدن برای خاطر خواهی.

مولاناگفت:

آنکه را اسرار حق آموختند     مُهر کردند و دهانش دوختند

گاه نگفتن راز، زندگی ساز و سعادت بخش است. گاه گفتنش خانمان برانداز شقاوت بخش است.

اینجاست که مهر بر دهان کسی که راز می‌داند می‌زنند تا قلبی آزرده نشود و چشمی نمناک نگردد

شکستن مهر سکوت هم یعنی مهر ورزی برای افشای یک حقیقت.

یعنی نور بر زاویای تاریک پاشیدن و روشنگری.

اینجاست که باید برای آبروی کسی رازی را بر ملا کرد تا از زیر دست و پای خباثت‌ها نجات یابد

تا قلبی  شاد شود و حقی احقاق.

سکوت نشانه ی رضایت است.

و گاه با سکوت باید گفت رضایتی است مرا ولیکن حیا در گفتن آری مرا مخییر داشته.

و گاه این سکوت می‌تواند بذر تردید و دودلی را در دل بکارد.

پس باید با سکوت مدارا کرد و با زبان به حس تلاطم گفت آری.

حق السکوت

چماق باطلی است که برای افشا نشدن راز بر فرق راز باخته می‌کوبند.

اسفا بر آدمیتی که راه اقتدار و ارتزاقش این باشد.

اسفا بر رازباخته‌ای که به کفتاری چون او ببازد.

کرامت و حمییت و مردی و مروت این است که با راز دیگران قمار نکنیم...

روزه‌ی سکوت


در تنگنای عسرت مریم با روزه‌ی سکوتش طفل سه روزه را به زبان آورد.

خدای مریم گفت:  آیتک الا تکلم الناس ثلاث لیا ل سویا-(مریم آیه 10)

مریم مقدس گفت:انی نذرت للرحمن صوما فلن اکلم الیوم انسیا- (مریم26)

مسیح گفت:  انی عبدالله آتانی الکتاب وجعلنی نبیا وجعلنی مبارکا-(مریم آیه 30)


تا نبندی ز سخن لب، نشود دل گویا
نطق عیسی ثمر روزه مریم باشد

روزه‌ی سکوت می‌گیریم که خاموشی گزینیم تا خشنود کنیم صاحب سکوت را.

بالاخره من هم فهمیدم چرا خدا این قدر صبر و سکوت دارد.

 

                                     حمیدرضا ابراهیم زاده     30 شهریور  1392

 

حق انتشار مخصوص مولف است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

روزت مبارک دانشجو

پنجشنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۶، ۰۲:۰۰ ب.ظ

 

دانشجو روزت مبارک

با توسعه تمدن ها امروزه دانش جایگزین انرژی شده است. وهرگونه اطلاعات و دانشی در حقیقت سرمایه های بزرگ و واقعی  آن سامان خواهد بود. بنابراین عقیده، دانشجو و همه ی کسانی که در تولید علم سهیمند سرمایه ها وذخیره های جهان هستند.

همه ایام ولحظات دانشجو وپژوهندگان علم ومعرفت، با برکت وارزشمند است. امر دانش پژوهی ،مبارزه ورویارویی با گمراهی ونادانی و بزهکاری وفقر وفلاکت است.

جناب ابلیس بزرگترین عامل دعوت کننده ومشوق  به فقر وفلاکت است.

مطابق با فرموده خداوند حکیم:

الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُم بِالْفَحْشَاءِ وَاللَّهُ یَعِدُکُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلًا وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ ﴿البقرة: ٢٦٨﴾

شیطان، شما را وعده فقر و تهیدستی می‌دهد؛ و به فحشا (و زشتیها) امر می‌کند؛ ولی خداوند وعده «آمرزش» و «فزونی» به شما می‌دهد؛ و خداوند، قدرتش وسیع، و (به هر چیز) داناست. (به همین دلیل، به وعده‌های خود، وفا می‌کند.)

  براین اصل  شیطان همواره با دانش پژوه در تقابل است زیرا دانشجو هرگز گمراهی وفقر و فساد را بر نمی تابد.

از این روست که ساعتی  تفکر اهل علم ، حتی از هفتاد سال عبادت زهاد واهل عبادت ارزشمند تر است.

 فضیلت دانشوری ودانش پژوهی با نگاه پروردگار دانش دوست بسیار برجسته است . اهل علم در پیشگاه خدا بسیار مقرب وارزشمندند. تا جائی که حضرت حکیم می فرماید:

 إِنَّمَا یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ غَفُورٌ- فاطر 28

از میان بندگان خدا، تنها دانشمندان از او می‌ترسند؛ خداوند عزیز و غفور است!

بنابر این اعتقاد ، سر در دانشسراها وکلاسهای درس ورپژوهشکده ها را باید همچون رواق وعتبه ی عتبات بوسید، زیرا از این درب و دروازه ها ،معرفت وکمال وعزت وسعادت وارد وخارج می شود. دریچه هایی که می تواند جهان را غنا بخشد ونجات دهنده ی آلام بشریت گردد و دنیا را مملو از رفاه وسلامتی وسعادت کند.

بارونق دانش وتولید علم، عزت وکرامت انسانی معنا پیدا میکند.

همانگونه که می دانیم معجزه رسول خاتم، پیامبر مهربانی ومحبت ،قرآن بوده که نماد دانش است  ودانش اجابت کننده ی همه ی نیاز های مردم درجهان پایانی است.

رسول ما برای دانش اندوزی وتربیت و تربیت کردن ارزش بسیار بالایی قائل بودند.ودانش اندوزی ، از گهواره تا گور را توصیه فرمودند. ونیز بدنبال دانش تا چین رفتن را سزاوار می دانستند.

با این اوصاف به نظر می رسد دانشجو همه روزش مبارک است.

وما نمی توانیم برای دانشجو ودانش پژوه، روزی را تعیین کنیم که در آن برایش خیر وبرکت آرزو کنیم. بلکه باید برای  همه ی روزهایش طلب برکت وخیر کنیم. واگرچه این روز با شهادت دانشجویانی که در مبارزه با تباهی وفساد جان خود را برای روشنگری واعتلای آزادگی فدا کردند، مصادف است.

اما همه ی ایام برای  دانشجویان عزیز روزهای افتخار و مبارزه ومجاهده است. مبارزه باهمه ی خواسته های شیطانی، بزرگترین رسالت دانشجویان آزاده وغیرتمند سراسر دنیاست.

ودانشجو همواره حامل مشعل روشنگری وآزادگی است.

امیدوارم لطف وعنایت خدا همیشه پشتیبان دانشجویان ودانشمندان عزیز باشد .

دوام توفیق همه ی خادمان دانش ودانش اندوزی را از ذات اقدس ربوبی خواهانیم

14/9/1391 حمید رضا ابراهیم زاده


* تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ است

  • حمیدرضا ابراهیم زاده

دانشجو کیست؟

پنجشنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۶، ۰۱:۲۰ ب.ظ

امام موسی صدر:



دانشجو محترم ‌است، زیرا آینده‌ساز است ‌و به ‌شایستگی ‌آینده‌ساز است، زیرا در حین تحصیل در جستجوی آینده ‌است ‌و دنبال ‌منافع‌ فرزندان ‌نسل ‌کنونی ‌و فرزندان ‌ماست. پس‌ باید محترم ‌باشد.

دوست ‌دارم‌ معنای ‌واژۀ دانشجو را توضیح‌ دهم. دانشجو کیست‌ و چرا از دانشجو سخن ‌می‌گوییم؟ خصوصیات ‌دانشجو چیست؟ دانشجویی ‌که ‌ما از او سخن ‌می‌گوییم ‌کیست؟

اگر می‌بینید که ‌آنچه‌ را شما در مرحلۀ عمل ‌انجام ‌می‌دهید، من ‌با بیانم ‌یاد می‌کنم، معذرت‌ می‌خواهم. دانشجو جوانی ‌است‌ که ‌دانش ‌می‌آموزد. شایستگی‌هایی ‌دارد: شایستگی ‌جوانی ‌و شایستگی ‌یادگیری. شایستگی‌ جوان‌ چیست؟ تفاوت‌ میان ‌او و پیر چیست؟ با اینکه ‌در منطق ‌دینی، می‌خواهم ‌برای‌ خود توجیهی ‌دست ‌و پا کنم ‌که ‌انسان‌ پا به ‌سن ‌گذاشته ‌هم ‌اگر مؤ‌من‌ و درست‌ کار باشد، به ‌تعبیر دین، به‌ جوانان ‌ملحق خواهد شد، اما تفاوت ‌میان ‌جوان ‌و پیر این ‌است ‌که ‌جوان امتیازات ‌مادی ‌و معنوی ای دارد که ‌دیگران ‌از آن ‌برخوردار نیستند.

نخست: قدرت ‌بیشتر جوان‌ است ‌و این‌ کاملاً‌ روشن ‌است‌ و قدرت ‌همیشه‌ قاعده ‌و ابزار و سبب ‌کامیابی است، زیرا هر تلاشی ‌نیازمند نیروست ‌و هرچه‌ ‌نیرو بیشتر باشد، تلاش ‌نیز بیشتر خواهد بود.

دوم: صبر و تحمل‌ جوان ‌در برابر سختی‌ها بیشتر است ‌و این‌ هم ‌یکی ‌از عوامل‌ پیروزی‌ است. تلاش نیازمند تحمل سختی‌هاست، به‌خصوص در حین تحول و تغییر، به‌خصوص زمان رویارویی با محافظه‌کاران و سنتی‌ها.

سوم: شکیبایی ‌جوانان‌ در برابر تمایلات‌ و هوس‌ها بیشتر است. شاید این ‌امر عجیب ‌به ‌نظر برسد، اما این حقیقت است. نیاز جوان ‌به ‌عناصر فریبنده ‌و تمایلات ‌بیش ‌از دیگران ‌است، اما صبر و توانایی و مقاومت او ‌در برابر آن‌ها نیز بیشتر است. می‌توانیم ‌مثال‌ کوچک ‌و روشنی ‌ارائه ‌کنیم. روزه‌ را در نظر بگیرید که ‌خودداری ‌از خوردن ‌و آشامیدن‌ در مدتی‌ معین ‌است. نیاز جوان ‌و نیاز سلول‌های ‌بدن ‌او به ‌خوردن‌ و آشامیدن‌ بیشتر است، اما توانایی‌ او نیز در خودداری از خوردن‌ و آشامیدن ‌در آن ‌مدت‌ معین بیشتر است. ‌هرچند نیاز جنسی‌ جوان ‌بیشتر از دیگران ‌است، اما شکیبایی ‌او نیز بیشتر است و این چه‌بسا عجیب ‌به ‌نظر برسد. اما مطالعۀ اجمالی ‌انعطاف‌پذیری جوانان در ‌این ‌امر را ثابت‌ می‌کند و پزشکان‌ و تحقیقات ‌آنان ‌دربارۀ ‌بدن ‌انسان‌ در دسترس ‌شما قرار دارند، می‌توانید از آنان بپرسید.

چهارم: فرصت‌ روزانۀ جوان‌ بیشتر است، زیرا فرد مسن ‌در طی 24 ساعت ‌شبانه‌روز، نیاز به ‌استراحت ‌بیشتری ‌دارد. نیاز به ‌برخی آمادگی‌ها برای حضور در مجالس ‌عمومی ‌دارد. جوان‌ حتی ‌اگر شب نخوابد، روز می‌تواند در کلاس ‌یا کارخانه ‌و یا اداره‌ حاضر شود و کارش ‌را انجام ‌دهد، درحالی‌که ‌شخص ‌مسن ‌اگر کم بخوابد و یا شب‌بیداری ‌بکشد و یا در معرض ‌هوای ‌سرد قرار گیرد، امکان‌ چنین‌ کارهایی ‌را ندارد. کوچک‌ترین مشکلی‌ او را از کارش ‌بازمی‌دارد. هرجا دیدید که ‌مردی مسن ‌در اجتماعات ‌حضور یافته ‌است، مطمئن ‌باشید که ‌وقت ‌زیادی ‌برای آماده‌ کردن‌ خود به منظور شرکت‌ در آن ‌مجلس ‌صرف ‌کرده ‌است. به ‌این ترتیب، ‌درمی‌یابیم که ‌با اینکه 24 ساعت ‌شبانه‌روز برای ‌پیر و جوان ‌مشترک ‌است، فرد مسن ‌نمی‌تواند از بیش ‌از سه‌ چهار ساعت‌ آن ‌استفاده‌ کند، درحالی‌که ‌جوان ‌می‌تواند از بخش ‌اعظم ‌آن ‌بهره ‌گیرد.


بدون جوانان جامعه‌ای وجود ندارد


پنجم: شور جوانان‌ در هنگام‌ لزوم ‌بیشتر است ‌و همین ‌امر است‌ که ‌احساسات‌ روانی‌ جوان ‌را در برابر صبر و تمایلاتی ‌که ‌یاد کرده‌ایم، تثبیت ‌می‌کند. ارتباطات ‌جوان ‌و تعهدات ‌او در جامعۀ کنونی‌کمتر است، زیرا میان انسان ‌مسن، که ‌دوره‌ای ‌از زندگی ‌را در یک ‌جامعۀ معین ‌پشت‌ سر گذاشته‌ است، و جامعه، روابط ‌و تعهداتی ‌شکل ‌می‌گیرد. این ‌روابط و ‌تعهدات، دست‌ و دل ‌و اندیشۀ آنان‌ را می‌بندد و آنان را بیشتر به جامعه‌شان وابسته می‌کند. در حالی ‌که ‌جوانی‌ که ‌در جامعه‌ای ‌زندگی ‌می‌کند، هنوز ارتباطات ‌و تعهدات‌ محکمی ‌با جامعه‌اش ‌ندارد. بنابراین، ‌پایبندی ‌جوان ‌به ‌جامعه‌اش‌ کمتر است. و همین‌ امر به ‌جوان‌ کمک ‌می‌کند تا تلاش ‌بی‌نهایت خود را برای‌ تحول ‌و تغییر ‌جامعه ‌به ‌کار گیرد. این ‌به ‌معنای ‌آن ‌است‌ که ‌موانع ‌تحرک ‌در برابر جوانان‌ کمتر از دیگران ‌است. دیگران ‌وقتی ‌که ‌می‌خواهند حرکتی ‌یا انقلابی ‌یا تحولی ‌و یا طرح ‌تازه‌ای ‌برای‌ نظم ‌جامعه رقم ‌بزنند، با منافع‌ خود و خانواده‌ و خویشاوندان ‌و دوستانشان برخورد می‌کنند و باید به ‌آنچه ‌در فلان ‌مجلس ‌و فلان ‌سال‌گفته‌اند، پایبند باشند و هزاران‌ بند و زنجیر آنان ‌را زمین‌گیر کرده‌ که ‌غالباً‌ مانع تحرک ‌و تغییر ‌آنان می‌شود.

از این‌ مهم‌تر، فرصتی که جوان در طول‌ عمر خویش ‌دارد، بیشتر از دیگران ‌است، یعنی‌ جوان ‌وقتی‌ که ‌می‌خواهد برنامه‌ریزی کند، می‌تواند برای ‌بیست ‌سال ‌یا سی‌سال ‌برنامه‌ریزی ‌کند، زیرا می‌داند که ‌فرصت ‌درازی ‌دارد. درحالی‌که ‌فرد مسن امکان ‌چنین ‌برنامه‌ریزی درازمدتی ندارد، زیرا مطمئن ‌نیست ‌مدت طولانی زنده ‌باشد، مگر آنکه ‌احساس ‌کند که بشریت یکی است و همانند آن‌ دهقانی ‌بیندیشد که ‌گفت: دیگران‌ کاشتند و ما خوردیم، ‌ما بکاریم ‌و دیگران ‌بخورند؛ و بدین‌ترتیب، با کسانی ‌که ‌پس‌ از وی خواهند آمد، ‌احساس یگانگی ‌کند.

از حیث ‌روحی ‌نیز امکانات ‌جوان ‌بیشتر است، زیرا هرچیزی ‌را ممکن ‌می‌شمارد. این ‌امر شاید مبالغه ‌به ‌نظر برسد، چراکه ‌عملاً‌ هر چیزی شدنی ‌نیست. اما احساس‌ جوان ‌به ‌اینکه ‌هر کاری‌ شدنی ‌است، سرمایۀ عظیمی ‌در مسیر تحرک و تلاش ‌است. جوان ‌در برابر خود هیچ ‌چیزی ‌را محال ‌نمی‌شمارد و این ‌نیز فرصتی‌ است.

اما از حیث ‌روانی، صفای ‌نفْس‌ و قوای ‌دِماغی جو‌ان طراوت ‌بیشتری دارد، که ‌به ‌سرعت‌ حافظه ‌و سرعت ‌اراده ‌و سرعت ‌فراگیری و سرعت ‌یادآوری می‌انجامد. به ‌این‌ ترتیب، ‌درمی‌یابیم ‌که ‌جوان از نیروی‌ جسمی ‌و روحی‌ و مادی ‌بهره‌ای ‌دارد که ‌دیگران ‌ندارند. از این‌روست ‌که ‌کتاب‌های ‌دینی از جوانی ‌با تعبیر «فلما بلغ‌ اشده؛ زمانی‌ که ‌به ‌قدرت رسید» یاد می‌کنند. یعنی‌ وقتی که ‌می‌خواهند بگویند کسی ‌به ‌سن ‌جوانی ‌رسید، می‌گویند او همۀ ‌نیروهای ‌خود را به ‌دست‌ آورد. بنابراین، ‌جوان ‌کسی ‌است‌ که ‌در عمر خود صاحب بیشترین‌ نیروی ‌روانی ‌و روحی ‌و جسمی ‌و مادی است. از این‌ رو، به ‌میزانی ‌که ‌جوان نیروی ‌بیشتری داشته ‌باشد، مسئولیت‌هایش ‌بیشتر و انتظار و امیدی ‌که ‌از او می‌رود، بیشتر است.

اما در عمل، در مقام ‌روحانی ‌باید بگویم‌ که ‌بیشتر پیامبران ‌و بلکه ‌تمام ‌آنان در سنین ‌جوانی پیامبر شدند: ابراهیم و موسی و عیسی‌ و محمد و بیشتر دیگر پیامبران ‌در سن ‌جوانی ‌به ‌پیامبری ‌رسیدند. شک ‌نیست ‌که ‌در منطق ‌دین، مقام ‌نبوت بالاترین ‌مقام ‌است‌ و زمانی‌ که ‌انسان ‌شایستۀ ‌مقام‌ پیامبری‌ شود، شایستۀ ‌همۀ ‌مقامات ‌است. بنابراین، انسان‌ جوان در حقیقت محور امید زمین و آسمان ‌است ‌و در منطق‌ ماده‌ و منطق ‌روح، مسئول‌ آینده‌ است. این ‌گوشه‌ای ‌از تفسیر مفهوم ‌جوان‌ و جوانی ‌بود.

اما دانشجو، کسی ‌است‌ که ‌تحصیل ‌می‌کند و در فضای‌ دانش ‌زیست ‌می‌کند و بیش‌ از آنکه ‌در فضای ‌واقعیت ‌زندگی ‌کند، در فضای‌ دانش ‌زندگی ‌می‌کند و چنان‌که ‌می‌دانیم،‌ جوانان ‌میان‌ واقعیت ‌و حقیقت تفاوت قائل‌اند. طبعاً،‌ در اثر این ‌همزیستی ‌با علم و نه ‌با واقعیت، دانشجویان ‌بیشتر به ‌آرمان‌گرایی ‌و اخلاص‌ نزدیک ‌می‌شوند، زیرا به ‌اصطلاح‌ دینی زندگی ‌واقعی‌ سرشار از تاریکی‌هاست؛ سرشار از امور ناهمخوان‌ با علم ‌و سرشار از ظلم ‌فردی ‌و اجتماعی ‌و تزویر و حقیقت‌پوشی ‌است. درحالی‌که ‌دانشجو ساعت‌ها با کتاب ‌و استاد و آرا و نظریات ‌و بررسی‌ها و مباحثات ‌سروکار دارد و می‌توان‌ گفت ‌که بیشتر ساعت‌های ‌بیداری اش ‌را با علم ‌می‌گذراند.

اما علم ‌چیست؟ پرتویی‌ برای کشف ‌حقیقت است. جوان ‌بیش‌ از آنکه ‌در فضای ‌واقعیت‌ خارجی ‌زیست ‌کند با حقیقت ‌مجرد و محض ‌زیست ‌می‌کند و این ‌امر بر آرمان‌گرایی‌ و اخلاص ‌او می‌افزاید. حتی ‌اگر طبقۀ منحرفی ‌از جوانان ‌را دیدیم، اغلب ‌در اخلاص ‌آنان ‌شک‌ نخواهیم‌ کرد و خواهیم‌ دید که ‌آنان ‌این ‌مسیر را از روی ‌رغبت ‌صادقانه ‌به ‌کشف‌ حقیقت ‌و تلاش ‌مثبت ‌و سازنده انتخاب ‌کرده‌اند، زیرا منافع‌ دانشجویان‌ در پیمودن‌ این ‌خطوط ‌کمتر از دیگران ‌است. ‌آنان ‌تعهدات‌ و ارتباطات‌ چندانی ‌با جامعه ‌ندارند، چنان‌که ‌در تفسیر مفهوم ‌جوان ‌گفتم.

بنابراین، جوان در مقام جوان، عنصری ‌است ‌دارای ‌نیروهای ‌شگرف ‌و در مقام دانشجو، عنصری ‌است ‌که ‌بیش ‌از آنکه ‌با واقعیت‌ خارجی ‌ارتباط ‌داشته ‌باشد با علم‌ و حقیقت ‌سروکار دارد. دوم آنکه دانشجو در فضای علم جدید و متجدد زیست می‌کند که این هم نکته‌ای اساسی است. حتی ‌علما و هنرمندان‌ و ادبا و خبرگان‌ خارج ‌از دانشگاه ‌نیز در فضای علم سال‌های گذشته زندگی می‌کنند؛ سال‌هایی که دوران دانشجویی ‌را در دانشگاه‌ می‌پیمودند. اما دانشگاه‌ همیشه ‌با دانشجویان‌ خود ‌و در فضای ‌علمی ‌که ‌دائماً‌ در حال‌ نو شدن ‌است، زیست ‌می‌کند. در این ‌وضعیت ‌نیز تفاوت‌های ‌بزرگی با گذشته ‌پدید آمده ‌است، زیرا در گذشته سال‌ها و بلکه ‌ده‌ها سال ‌نیاز بود تا آرا و نظریات‌ تغییر یابند، ولی‌ در اوضاع ‌کنونی هر روز و هر ماه‌ و هر سال ‌آرای ‌جدیدی ‌در زمینه‌های مختلف عرضه‌ می‌شود.

دانشجو در فضای ‌علمی‌ به ‌سر می‌برد و این ‌علم ‌هم ‌همواره‌ در حال ‌نو شدن ‌است. بنابراین، دانشجو در مقایسه با ‌عالِمی ‌که ‌در خارج ‌از دانشگاه‌ است ‌و در وضعیت‌ دانشجویی‌ قرار ندارد، به ‌حقیقت ‌نزدیک‌تر است.

حال به موضوع اصلی این سخنرانی می‌رسیم. بدون ‌هیچ‌ تعارفی ‌باید بگویم این است ‌امکانات‌ و سرمایۀ ‌انسانی ‌عظیمی‌ ‌که ‌دانشجویان ‌دارند. بی‌تعارف، تنها تلاش‌ ما این است که آنان را در برابر مسئولیت‌های خود قرار دهیم و از آنان خواهش و تمنا کنیم و آرزو و دعای خالصانه کنیم. جوان ‌دانشجو ثروت و سرمایۀ هر جامعه ‌است، زیرا جوان ‌با امکاناتی‌ که ‌دارد، آینده‌ را می‌سازد ‌و جامعۀ ‌بدون‌ جوان ‌دانشجو جامعه‌ای ابتر ‌است ‌و بلکه ‌آینده‌اش بی‌روح ‌است‌ و هرگاه تفاوتی میان‌ حال‌ و آینده‌ نباشد، به ‌معنای مرگ ‌و جمود است. بنابراین‌، جوان بخش متحرک جامعه‌ است‌ و یا به ‌تعبیر فلسفی ‌قدیم ‌و جدید آنتی‌تز هر جامعه‌ای ‌است ‌که ‌می‌تواند با قدرت ‌و شایستگی‌ها و امکاناتش‌ آینده‌ را بسازد.

هان ‌ای ‌جوانان،
شما سازندگان‌ جامعه‌اید. بدون شما جامعه‌ای وجود ندارد. ما گروه ‌مهمل‌ و بیکاره‌ای ‌از بشر در این‌ منطقه‌ایم؛ نه صاحب ‌ملت‌ و نه‌ امت ‌و نه‌ جامعه. چیزی ‌نداریم، جز آرزو دربارۀ ‌آینده ‌و تحقق ‌این ‌آرزوها به ‌دست ‌شما.



*
در این سخنرانی که در 1969/۱۲/4 در دانشکدۀ حقوقِ دانشگاه لبنانی ایراد شده، به نقش دانشجویان در ساختن آینده یا ساختن سرنوشت اشاره شده است. بخشی از سخنرانی امام موسی صدر با محوریت جوان و ویژگی‌های آن برای اولین بار منتشر می‌شود

http://www.imam-sadr.com

  • حمیدرضا ابراهیم زاده